شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(47- قسمت)

ابن تیمیه رحمه الله هم می گوید: بدعت خوارج به خاطر بدفهمیشان از قرآن بود و قصد معارضه با آن را نداشتند و چیزی را از آن فهم می کردند که بر آن دلالت نمی کرد و گمان داشتند آن موجب تکفیر کردن کسانی است که مرتکب گناه می شدند. دیدید، اینگونه ابن تیمیه رحمه الله در مورد خوارج می گوید که کارهای آن ها نشانه ی بدفهمی آنان از قرآن بود و قصد معارضه و دشمنی با قرآن را نداشتند و چیزی را از آن فهم می کردند که خیال می کردند با این فهم خود، کسی که دچار این گناه شده کافر شده است. تأویل آن ها چنین بود، استناد آن ها به آیات و روایات چنین بود. پس به خاطر تأویلات اشتباهشان کسی آن ها را تکفیر نکرده است.

خوب،حالا، در آن زمانهای ابتدایی صدر اسلام همان زمان که حکومت اسلامی وجود داشت، این جریانات انحرافی در همان حد می ماندند و نمی توانستند به جریان غالب تبدیل شوند. اما، زمانی که حکومت اسلامی به روش رسول الله صلی الله علیه وسلم از بین رفت و زمانی که شورای اولی الامر، به عنوان تنها مرجع وحدت بخش از بین رفت. تنها مرجع وحدت بخش دیدگاههای مختلف، بر اثر انهدام حکومت اسلامی از بین رفت و دیگر مرجعی نبود که مسلمانان به آن مراجعه کنند و هر کسی خودش را بر حق نداند بلکه، آن مرجع رأی آخر را با اجماعی که داشت صادر می کرد. وقتی که این مرجع از بین می رود به وجود آمدن اختلاف ناپسند و به دنبال آن فرقه سازی و مذهب گرائی واقعیتی اجتناب ناپذیر شده است. همه در طول تاریخ شاهد آن هستیم و نمی توان این واقعیت آشکار را نادیده گرفت.

همه ی مذهب سازی ها، فرقه سازی ها و گروه سازی ها همه به دلیل انهدام آن مرجعِ مادر و به دلیل انهدام امت واحده ای که از شورا به وجود آمده بود و اجماع واحدی که ارائه می داد، همه ی این ها به این دلیل به وجود آمدند و تا زمانی که این مرجع دوباره برنگردد وجود این مذهب سازی ها، فرقه گرایی ها و گروه های مختلف و اجتهادات مختلف که بر اساس تأویلات مختلف به وجود آمده اند اجتناب ناپذیر است و کسی نمی تواند از آن فرار کند همچنان که در طول تاریخ وجود داشته اند.

زمانی که مسلمین دچار چنین مصیبتی شدند و حکومت اسلامی خودشانرا از دست دادند، همین جریانات خود به خود در اکثر جوامع به جریان حاکم تبدیل شدند، تبدیل شدند به مذهب. علاوه بر اینها منافقین و سکولارزده ها هم شروع کردند به فرقه سازی و جمع کردن عده ای از مسلمین به دور خودشان. در گذشته آن ها فرقه های مختلفی را تولید کردند الان هم همین سکولازده ها برای خودشان تحت عنوان تفاسیر و احزاب مختلف به همین فرقه سازی و جمع کردن عده ای از مسلمین به دور خودشان ادامه می دهند . الان اسم خودشان را حزب گذاشته اند.

به همین راحتی و تنها به دلیل از دست رفتن حکومت اسلامی و شورا، بازار اجتهادات و تأویلات راست و دروغ از چند قرن گذشته تاکنون در بسیاری از سرزمینهای مختلف اسلامی و سرزمین های مسلمان نشین داغ و گرم شده است.[1] در اینجا دیگر اختلاف حاکم نیست بلکه، تفرق به وجود آمده است.

عمر اختلاف کوتاه است، ثمره اش را می دهد و در همان شورا دفن می شود. اما تفرق می تواند قرنها طول بکشد و فاجعه به بار بیاورد. این همان تفرقی است که همه ی ما شاهد آن هستیم و تا زمان تشکیل شورای اولی الامر و ایجاد امت واحدی از این شورا و خروج اجماعی واحد از این امت، این تفرق به زندگی ننگین و فاجعه بار خودش ادامه می دهد.

(ادامه دارد……)


[1]تقریباً چگونه بگوییم در اکثر سرزمین های مسلمان نشین باید بگوییم در تمام سرزمین های مسلمان نشین به نسبت های مختلفی داغ و گرم شده است.

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(46- قسمت)

در اینجا، الله تعالی واضح و روشن با ذکر این مثالها به ما می رساند که تنها راه تبدیل شدن به امت واحده، عبادت الله متعال از کانال شریعت آخرین فرستاده ی اوست که این فرستاده هم با پیروی از شریعت و با بیان دستور الله، شورای اولی الامرِ تحت پوشش دولت اسلامی را یگانه ابزار و ضامن حفظ این امت واحده معرفی می کند:«الَّذينَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَمْرُهُمْ شُوري بَيْنَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ» (شوری/38).

بله، قبل از انهدام شورای اولی الامر، اختلاف تنوع بود نه تضاد، و تنوع همیشه مصدر ثروت و برکت بوده و هست، و زمانی که اختلافات مسلمین مسیر اشتباهی را طی می کرد در همان دایره ی نسیان، خطا و فراموشی باقی می ماند، و با مراجعه به شورای مسلمین، اینهم رفع می شد؛ به گونه ای که ام المؤمنین عایشه رضی الله عنها درباره ی برخی از صحابه که با آنان در آرائی اختلاف داشت، فرمود: او دروغ نگفته است، ممکن است فراموش کرده یا اشتباه می کند، یا مطلب را اشتباهی متوجه شده است. در چنین جامعه ای، بعضی از افراد در مسائل قابل اجتهاد، در حالی متفاوت به نظر می رسند که از جهت اعتقادِ به حكم و صورتِ مسأله با دیگران اختلافی ندارند بلکه، تنها فرقشان با دیگران در شيوه ی بيان آن و عرضه كردن آن است. این ها در شيوه ی بيان و عرضه كردن  حکم با دیگران اختلاف دارند نه در اعتقاد به حکم و صورتِ مسأله.

البته، قبلاً هم چندین بارعرض کردیم که تأويل اشتباه نسبت به نصوص شرعی در عصر رسول الله صلی الله علیه وسلم و صحابه هم رخ داده، حتی تأویلی در حد تحلیل و تحریم که قدامه رضی الله عنه و همراهانش مرتکب آن شدند. اما، با وجود حکومت اسلامی و شورای صحابه، تا زمانی كه «حجتِ نبوی» بر شخص اقامه نشده بود و از کانال شرعی آن جهلش رفع نشده و از آن ها طلب توبه نشده بود، قدامه رضی الله عنه و همراهانش به واسطه ی تأویل اشتباه از آیات و منابع شرعی تکفیر نشدند.

در مورد همین نمونه ای که ما بارها و بارها درمورد خوارج بارها و بارها آن را بیان می کنیم در المغنی می خوانیم که: “اگر شخص، کشتن بی گناهان و گرفتن اموالشان را بدون هیچگونه شبهه و تأویلی جایز بداند کافر می شود، ولی اگر چون خوارج برای انجام آن تأویل داشته باشند بیشتر فقهاء آنها را هر چند ریختن خون مسلمانان و گرفتن اموالشان را مباح دانسته و آن ها را به قصد نزدیکی به خدا انجام داده اند، تکفیر نکرده اند”. و در ادامه می گوید: “از جمله موارد شناخته شده در مذهب خوارج، تکفیر بسیاری از صحابه ، تابعین و همچنین خون و مالشان را حلال و کشتن آنها را وسیله ی تقرب به خدا قرار داده بودند، ولی علی رغم همه ی این مسائل، فقهاء به خاطر تأویلاتشان حکم به کفر آن ها صادر نکردند”.

نگاه کنید دوستان، می گوید خوارج بسیاری از صحابه را تکفیر کردند، بسیاری از تابعین را تکفیر کردند، خون مال آن ها را حلال کردند، کشتن آنها را وسیله ی تقرب به خدا می دانستند. خیال می کردند اگر این ها امام علی رضی الله عنه را بکشند به خدا نزدیک تر می شوند. این ها کشتن امام علی را که عشره ی مبشره بوده، آن جایگاه بزرگ را در شریعت الله داشته، باز می بینیم کشتن چنین شخصی را باعث تقرب خودشان به الله می دانستند و با این وجود، کسی آن ها را تکفیر نکرد. چرا؟ چون تأویل کردند.

 پس دقت کنید دوستان، بزرگواران ما کسانی که اصحاب  و تابعین را تکفیر کردند کسی آن ها را به جرم تکفیر اصحاب و تابعین تکفیر نکرده است. این ها در حق خودشان ظلم کرده اند تو حق نداری به خودت ظلم کنی. چون اگر تو هم آن ها را تکفیر کنی چیزی می شوی مثل آن ها، ظالمی می شوی مثل آن ها. برای همین، صاحب المغنی می گوید: هیچ کسی که اصحاب و تابعین را تکفیر کردند و خون و مالشان را حلال دانستند برای این که به خدا نزدیک شوند و به خدا تقرب پیدا کنند هیچ کسی آن ها را تکفیر نکرده است.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(45- قسمت)

نمونه های زیادی در این زمینه در تاریخ اسلام یافت می شود که کسی گروههایی چون خوارج که تأویل کرده اند، و معتزله‌ای که پیامبر صلی الله علیه وسلم را تکذیب نکرده‌اند اما با بدعتِ خود راه را گم کرده‌اند و در گمانِ خود خیال می کنند برحق‌اند، و همه، گروههای اینچنینی را اهل تأویل دانسته اند و کسی آن ها را تکفیر نکرده است. به همین دلیل، صحابه رضی الله عنهم در این که خوارج جزو سرگردانان و مارق هستند متفق بودند، چنانکه در این باره احادیث صحیحی وارد شده است. و همچنین بر این امر اتفاق کرده اند که آنان از اسلام خارج نشده‌اند، با اینکه خون مسلمانان را حلال کردند و بسیاری از امور شرعی را منکر شدند، اما تأویل آن ها مانع از تکفیرشان شد.

ما این موارد را تکرار می کنیم امیدواریم که تکرار این ها نفعی داشته باشد برای دوستانی که در این اشتباهات افتاده اند. در این زمینه، ما اجتهادات صدها امام بزرگوار را در میان فرق منسوب به اهل سنت و سایر فرق، در طول تاریخ و در همین چند قرن گذشته داریم که در مسیر خطا و اشتباه افتاده اند که همه ی این ها، نمونه های بارز تأویلات اشتباه از منابع شرعی هستند. همین الان هم در چگونگی جهاد با اشغالگران سکولار خارجی و نوکران محلی آن ها و طاغوتهای محلی اجتهادات مختلفی وجود دارد باید به دور از تنگ نظری و با نگرش و سعه ی صدر اسلامی به این ها نگاه شود و با این ها برخورد شود.

قبلاً عرض کردیم اختلاف، سنت و مقتضی حکمت الهی است که الله متعال در مورد آن می فرماید: «وَلَوْ شَاء رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّهً وَاحِدَهً وَلاَ یَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ‏* إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّکَ وَلِذَلِکَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ کَلِمَهُ رَبِّکَ لأَمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّهِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ»(هود/١١٨)، اگر پروردگارت می‌خواست مردمان را(همچون فرشتگان) امت واحدی می‌کرد، ولی آنها همیشه مختلف خواهند ماند. مگر کسانی که خدا بدیشان رحم کرده باشد و خداوند برای همین ایشان را آفریده است، و سخن پروردگار تو بر این رفته است که جهنم را از جملگی جنّیها و انسانها پُر می‌کنم.‏ پناه می برم به خدا از آتش جهنم.

پس زمانی که الله تعالی می گوید «وَلاَ یَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ» و همه ی انسان ها را امت واحدی نکرده می توانیم بگوییم اختلاف، چیزی است که نمی توان از آن فرار کرد و مسلمین، زمانی که از این اختلاف در حالت کلانش عبور می کنند سایر انسان ها نمی توانندو در میان همه ی انسان ها باز اختلاف هست و نمی توان فرار کرد اما، زمانی که مسلمین از این اختلاف بزرگ (کفر و ایمان)عبور می کنند و از طریق شورای واحد، امتی واحد را تشکیل می دهند و :كُنتُمْ خَیْرَأُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ می شوند، در این جا امتی می شوند. در درون این شورا امتی را تشکیل می دهند اما، در میان همین امت هم آراء مختلفی وجود خواهند داشت.

در این صورت، در دولت اسلامی و شورای حاکم بر آن و امتی که از این شورا تولید شده، اختلاف نه تنها ضرورت، بلکه به دلیل زنده نگهداشتن فقه و توسعه ی آن، رحمت هم به حساب می آید، و امکان ندارد این امت هم دیدگاههای مختلف و نگرشهای مختلف و نوینی نسبت به مسائل قابل اجتهاد روز نداشته باشند. با این وجود، تنها ابزاری که آنها را جمع می کند شورای اولی الامر تحت پوشش حکومت اسلامی است. ادعایی غیر از این برای اتحاد آرای مختلف، با سنت الهی و ابزارهائی که در اختیار ما قرار دارد مغایر است، اگر کسی ادعایی غیر این داشته باشد اشتباه می کند و قطعاً هر آنچه با سنت الله و قوانین آن در تضاد باشد محکوم به شکست می باشد. تنها راه  شوراست، شورا در هر سطحی که تشکیل شده باشد.

در این صورت، زمانی که الله متعال پس از ذکر داستان پیامبران گذشته می فرماید:«إِنَ هَذِهِ أُمَّتكُمْ أُمَّة وَاحِدَة وَأَنَا رَبّكُمْ فَاعْبُدُونِ» (انبیاء/۹۲)، این امت شما امتِ یگانه‌ای بوده و من پروردگار همه ی شما هستم، پس تنها مرا پرستش کنید. و یا زمانی که می فرماید: «وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ» (مؤمنون/۵۲)، این امت شما امتِ یگانه‌ای بوده و من پروردگار همه ی شما هستم، پس تنها از من تقوا داشته باشید و از من بترسید.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(44- قسمت)

 در این صورت وضعیت افراد و حتی طوایف، گروهها، احزاب و مذاهبی که حق بر آن‌ها مُشْتَبِه شده، باید چگونه باشد؟ مُشْتَبه، درمسائلی که افراد داناتر از آنها هم به اشتباه افتاده‌اند. مُشْتَبه یعنی: مبهم، مشکوک، پوشیده، شبهه زا، مشکل و نامعلوم.[1] مُشْتَبه در اینجا یعنی گفتیم بعضی از مسائل هستند بر طوایف، گروه ها، احزاب و مذاهب هم مُشْتَبه شده است؛ حتی مسائلی هستند که بر افراد داناتر هم مُشْتَبه شده و آن افراد هم در اشتباه افتاده اند.

بله، عده ای از مسلمین با استناد به آیات و روایات و نوشته های تاریخی، چنان امور بر آن ها مُشْتَبه شده که متخصصین مسلمان هم در آن مانده اند و دچار اشتباه شده اند..این وضعیت تا زمان تشکیل شورای اولی الامر واحد مسلمین که امتی واحد و اجماعی واحد تشکیل می شود ادامه پیدا می کند، و تا آن زمان کسی حق ندارد خودش را مطلق بداند و دیگران را به دلیل تأویل و اجتهاد شرعیشان از منابع شرعی تکفیر کند. این حالت اضطراری است که اکثر مسلمین در آن افتاده اند. صبر کردن بر این حالت اضطرار مثل صبر کردن بر خوردن گوشت مردار و خیلی سنگین است، اما چاره ای نیست و تا زمان تشکیل مرجع رسیدگی کننده که همان و شورای موجود در حکومت اسلامی باشد، باید صبر کرد.در عین حرکت، باید صبر کرد، در عین مبارزه باید صبر کرد.

دوستان گرامی، زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «امت من به هفتاد و سه فرقه پراکنده می‌شوند» دلالت بر این دارد که همه‌ی این فرقه‌ها از دین خارج نیستند؛ چون رسول الله صلی الله علیه وسلم همه ی این ها را امت خود دانسته، همه را امت خود دانسته ودلالت بر این است که تأویل کننده از دین خارج نمی شود اگرچه در تأویل خود دچار هم اشتباه شود .

 ابن تیمیه رحمه الله می‌گوید: «و همینطور دیگر هفتاد و دو فرقه، کسانی از آنها که منافق اند در باطن کافراند، و آنکه منافق نیست بلکه در دل به الله و پیامبرش مؤمن است در باطن کافر نیست؛ هرچند در تأویل دچار اشتباه شود، حال این اشتباه هر چه باشد … و کسی که بگوید این هفتاد و دو فرقه همگی کافر و خارج از ملت اند؛[2] با کتاب و سنت و اجماع صحابه ـ رضوان الله علیهم ـ و بلکه اجماع ائمه‌ی اربعه و دیگر امامان مخالفت کرده است، زیرا هیچ یک از آنان همه‌ی هفتاد و دو فرقه را کافر ندانسته اند و بلکه خود آنها بر اساس برخی عقاید یکدیگر را تکفیر می‌کنند. این ها خودشان را تکفیر می کنند و گرنه هیچ کدام از ائمه آن ها را تکفیر نکردند. هیچ کدام از این گروه ها حتی همین گروه هایی که خودشان را تکفیر می کنند».[3]

پس حتی منافقی که طبق همین سخن ابن تیمیه در درون کافر است یا کسی که منافق نیست، در دلش به خدا ایمان دارد ولی تأویل اشتباه می کند ابن تیمیه می گوید: حال، این اشتباه او در تأویل هر چه باشد کسی بگوید این ها کافر هستند و خارج از ملت اند با کتاب، سنت و اجماع صحابه ـ رضوان الله علیهم ـ و بلکه اجماع ائمه‌ی اربعه و دیگر امامان مخالفت کرده است؛ این چیزی است که ابن تیمیه رحمه الله در مورد کسانی می گوید که تأویل کرده اند. هر چند گروه هایی که خودشان در بین خودشان تأویل کردند، همدیگر را تکفیر می کنند مشکل خودشان و اشتباه خودشان است. این منهج خودشان است و این تکفیر کردن مخالف قرآن است، این مخالف سنت و اجماع صحابه است، این مخالف اجماع ائمه‌ی اربعه و دیگر امامان این امت بوده است.

(ادامه دارد…….)


[1] ببخشید قرار بود در درسهایمان از اصطلاحاتی که برای همه واضح و روشن نیستند استفاده نکنیم، استثنائات را عفو کنید، ببخشید.

[2] یعنی تصور کنیدابن تیمیه می گوید: منافقی که در باطن هم کافر است و کسی که ما نمی دانیم، چون در میان مسلمین است ما او را جزو مسلمین حساب کردیم و کسی که منافق نیست بلکه در دلش به خدا ایمان دارد، اگر همین دو گروه در تأویل خود دچار اشتباه شوند حالت اشتباه آن ها هر چه باشد تأویل کرده است

[3]– مجموع الفتاوی، ۷/ ۲۱۸

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(43- قسمت)

  • قدامه بن مظعون، هم به همراه جمعی دیگر در زمان حکومت عمر بن خطاب رضی الله عنه مرتکب تأویلِ اشتباه در حد تحلیل شدند، خمر را برای خودشان حلال كردند، و اين فرموده ی الله تعالی را تأويل كردند كه می فرمايد: «لَیْسَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِیمَا طَعِمُواْ إِذَا مَا اتَّقَواْ وَّآمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّآمَنُواْ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّأَحْسَنُواْ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» (مائده/93)، بر کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند، گناهی به سبب آنچه نوشیده‌اند متوجّه آنان نیست، اگر بپرهیزند وایمان بیاورند و کارهای شایسته انجام دهند. بعد از آن بپرهیزند و ایمان داشته باشند. سپس، بپرهیزند و همه کارهای خود را نیکو کنند، و خداوند نیکوکاران را دوست ‌دارد.

«لَیْسَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ» را این شخص اینگونه فهمیده بود و از این آیه به همراه دوستان خود چنین تأویل کرده بودند که هرکسی ایمان بیاورد و کارهای خوب انجام دهد و هوای خودش را داشته باشد دیگر اشکالی ندارد شراب بخورد؛ و اگر نوشیدنی های مست کننده مصرف کند برایش اشکالی ندارد. این ها تأویل کرده بودند، اینها هم تکفیر نشدند بلکه، اقامه ی حجت شدند و توبه کردند هر چند که حد شراب خوار (کسی که چیزهای مست کننده می خورد بر آن ها اجرا شد). 

  • نمونه ی دیگری که در طول درس ها به آن اشاره کردیم خوارج هستند که باز در عصر صحابه دچار تأویلات غلطی شدند، و با همین تأویلات غلط، هم مسلمین را تکفیر کردند و هم دستشان به خون مسلمین آلوده شد. اما، علی بن ابیطالب رضی الله عنه که خودش یکی از قربانیان دست این ها بود آنان را تکفیر نکرد. حتی نگفت این ها هم دارودسته ی منافقین هستند بلکه، این ها را مسلمانانی دانست که علیه آن ها بغی و شورش کرده اند.

این اتفاقات و چند موردی که بیان کردیم، و موارد زیادی هستند که در درس های گذشته به آن اشاره کردیم، زمانی روی می دهند که حکومت اسلامی داریم و مرجعی هست که به تو بگوید چگونه می توان با این تأویلات و اجتهادات غلط برخورد کرد، حالا کسانی که از چنین نعمتی محروم هستند و اجماع واحدی هم وجود ندارد و وجود تأویلات و اجتهادات مختلف و متفاوت و متضاد علمای صادق هم غیر قابل اجتناب است. و علاوه بر آن وجود شبهات منافقین هم در اکثر جوامع رأی غالب شده، در این حالت اضطراری که پیش آمده، چه باید کرد؟ 

قاضی که شورای اولی الامر باشد وجود ندارد تا از این همه اجتهادات و تأویلات، یکی را به عنوان اجماع ارائه دهد، تو خودت هم که نمی توانی هم شاکی باشی هم قاضی، پس باید یک قاضی تولید کرد، در هر سطحی که باشد (سطح روستا، شهر، جماعت، چند جماعت با هم هستند، کشور، منطقه، در سطح جهانی است، در هر سطحی که باشد) باید قاضی تولید کرد و تا زمانی که این قاضی به وجود نیامده، تو فقط می توانی رأی خودت را بیان کرده و از خودت دفاع کنی. حتی، در بیان رأی خودت هم باید احتیاط کنی. به همین دلیل است که برای کسانی مثل امام مالک رحمه الله خیلی سنگین بود که یک مفتی در مسائل اختلافی بگوید: این حرام است، بلکه امام مالک رحمه الله می گفت باید بگوید: من آن را ناپسند می‌دانم.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(42- قسمت)

 نمونه ی تأویلات اشتباه و اجتهادات اشتباه در عصر صحابه و پس از آن تاکنون بسیار زیاد هستند، البته می توان به چند مورد اشاره کرد که موضوع را برای ما روشن تر کند:

  1. جابررضی الله عنه صحابی رسول الله صلی الله علیه وسلم می گوید: ‌‌به سفر رفته بودیم‌، به یکی از ما سنگی اصابت ‌کرد و سر او را زخمی  ساخت‌، سپس محتلم شده بود از یاران خود پرسید: آیا رخصت تیمم دارم‌؟‌ گفتند: به رأی ما، تو رخصت تیمم نداری‌، زیرا به آب دسترسی داری‌، آن  شخص غسل‌ کرد و مرد. هنگامی ‌که بر پیامبر صلی الله علیه و سلم وارد شدیم‌، از آن اطلاع پیدا کرد و  فرمود:«قَتَلُوهُ قَتَلَهُمُ اللَّهُ، أَلَا سَأَلُوا إِذَا لَمْ يَعْلَمُوا؟ فَإِنَّمَا شِفَاءُ الْعِيِّ السُّؤَالُ، إِنَّمَا كَانَ يَكْفِيهِ أَنْ يَتَيَمَّمَ وَيَعْصِرَ- أَوْ يَعْصِبَ- عَلَى جُرْحِهِ خِرْقَةً ثُمَّ يَمْسَحُ عَلَيْهَا، وَيَغْسِلُ سَائِرَ جَسَدِهِ».‌ او را کشتند، خدا آنان رابکشد، چرا سؤال نکردند وقتی که نمی‌دانستند؟ تنها چاره و علاج نادانی‌، پرسش است‌، فقط ‌کافی بود که او تیمم ‌کند و با کهنه‌ای یا پارچه‌ای‌، زخم خود را ببندد و روی آن مسح‌ کند و بقیه ی اندامش را بشوید.

 در اینجا، به صورت واضح می بینیم که اجتهاد غلط باعث مرگ یک مسلمان شد، اما، باز به دلیل خطا و جهل در اجتهاد، کسی مجازات نشد. این صحابه ی بزرگوار در مسائل مربوط به تیمم، نماز و وضو اجتهاد و تأویل کردند و تأویل آن ها اشتباه شد و همین تأویل آن ها باعث مرگ یک مسلمان شد اما باز این تأویل اشتباه از آن ها پذیرفته شد و کسی را به دلیل تأویل اشتباه از منابع شرعی مجازات نکردند.

  • نمونه ی دیگر اجتهاد خود رسول الله صلی الله علیه وسلم در فاجعه ی «رجیع»و «بئر معونه» است که باعث کشته شدن آنهمه صحابی شد. یک بار اتفاق افتاد؛ دوباره رسول الله صلی الله علیه وسلم فرستاد، دوباره همان فاجعه رخ داد.
  • مورد دیگرمی توانیم به صحابه ی گرانقدر براء بن معرور رضی الله عنه اشاره کنیم. این صحابی گرانقدر قبل از تغییر قبله بر خلاف مسلمین به سمت کعبه نماز می خواند، در حالی که مسلمین در آن زمان به سمت بیت المقدس نماز می خواندند، زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم متوجه شد که این صحابی به طرف مکه نماز می خواند فقط به هماهنگی با مسلمین دستور داد، و به او گفت با مسلمین هماهنگ شو به همان سمتی که ما نماز می خوانیم نماز بخوان؛ و به او دستور نداد که نمازهاش را اعاده کند، چرا؟؟؟ چون تأویل کرده بود.
  • حاطِب بن ابی بلتعه هم که در درس های گذشته به آن اشاره کردیم با تأویل اشتباه مرتکب کار جاسوسی شد و بعد که عمر، حکم ارتداد او را صادر کرد؛ حاطِب رضی الله عنه که می دانست این کار باعث ارتداد می شود به همین دلیل از خودش در برابر حکمی که عمر رضی الله عنه صادر کرده بود  گفت: من مرتد نشده ام ودلایل خودش را آورد.

مشخص است صحبت در مورد ارتداد او بوده که از خودش دفاع کرده که هدفش مرتد شدن نبوده … یعنی یقین داشت که هر کسی این کار را به دلیل پشتیبانی از کفار علیه مسلمین انجام دهد و کفار را علیه مسلمین یاری کند باعث ارتدادش می شود. اما، او به چنین نیتی کاری را انجام نداده بود، بلکه دلایل و سوابق وی نشان دادند که هدف دیگری داشت، به همین دلیل می گفت من مرتد نشده ام و دلایلی آورد که مورد پذیرش رسول الله صلی الله علیه وسلم قرار گرفت و رسول الله صلی الله علیه وسلم به خاطر تأویل اشتباه او، عذرش را قبول کرد. آیاتی هم که در این زمینه نازل شدند ثابت کردند که حاطِب تأویل اشتباه کرده بود.

(ادامه دارد……)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(41- قسمت)

مورد دیگری که می تواند به عنوان مانع تکفیر و یکی از موانع تکفیر عمل کند اکراه و اجبار است:

در حالت اکراه، شخص کاری را از روی اجبار انجام می دهد و اگر این اجبار نباشد، این شخص این کار را انجام نمی دهد. مثل زمانی که سکولاریستهای قریش عمار بن ياسر رضی الله عنهما را مجبور به گفتارهائی کردند که از دل به آن اعتقاد نداشت و الله متعال در مورد او و افرادی که شبیه او در دام چنین کفاری قرار می گیرند می فرماید: «مَن کَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إیمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ وَلَکِن مَّن شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ»‏ (نحل/۱۰۶)، کسانی که پس از ایمان آوردنشان کافر می‌شوند – به جز آنان که (تحت فشار و اجبار)وادار به اظهار کفر می‌گردند و در همان حال دلهایشان ثابت بر ایمان است‌ – آری! چنین کسانی که سینه ی خود را برای پذیرش مجدّد کفر گشاد می‌کنند (و به دلخواه خود دوباره کفر را می‌پذیرند)، خشم تند و تیز خدا (در دنیا)گریبانگیرشان می‌شود، و (در آخرت، کیفر و) عذاب بزرگی دارند.‏ در اینجا، شخصِ مجبور و مُکرَه از عذاب در دنیا و در قیامت استثناء شده است. «إِلاَّمَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ»، به جز کسانی که وادار به کفر می شوند و در همان حال دل هایشان بر ایمان ثابت است.

اینکه یک مسلمان تا چه حد می تواند در برابر اکراه و اجبار کفار مقاومت کند، بستگی به ایمان شخص دارد و نمی توان حد و مرزی برایش تعیین کرد. سیمه رضی الله عنها در برابر درخواست کفار وسعتی داشت و حاضر نشد حتی به قیمت جانش هم که شده زبان به کفرگوئی باز کند و بر روی طاغوت زمان تف انداخت. اما، پسرش عمار، سخنان کفرآمیزی را از روی اجبار گفت. پس، نمی توان برای اشخاص تعیین تکلیف کرد، این به میزان ایمان و وسعت اشخاص بستگی دارد. اما، علمای اسلام مواردی چون قتل و زنا را از این قاعده مستثنی کرده اند و بر این باورند در هر صورتی، مسلمان نمی تواند این دو جرم را انجام دهد حتی اگر به قیمت جانش هم تمام شود.

مانع دیگر تکفیر تأویل است که به عنوان آخرین مرحله در روش برخورد با شخصِ متهمِ به جرمِ ارتداد قبل از صدورِ حکمِ ارتداد باید مورد بررسیِ دقیق قرار بگیرد و در این مرحله هم شخصی که می خواهد حکم را صادر کند باید به یقین کامل برسد.

تأویل شرعی و اجتهاد شرعی، هم یکی از همان مواردی است که امکان خطا و اشتباه در آن وجود دارد، و مانعی است که اجازه نمی دهد به ایمان شخص صدمه ای برسد و اجازه نمی دهد شخص مسلمان از دایره ی اسلام خارج شود. تأویل کننده، کسی است که هدفش اطاعت از قانون شریعت الله است اما در اجتهادش دچار اشتباه می شود. یعنی تأویل کننده، کسی است که هدفش اطاعت و فرمانبرداری از قانون شریعت الله است، می خواهد از الله تبعیت کند اما در اجتهادش دچار اشتباه می شود.

تأويلِ اشتباهِ نسبتِ به نصوص شرعی، در عصر رسول الله صلی الله علیه وسلم و صحابه هم رخ داده است، حتی تأویلی در حد تحلیل و تحریم که در چند جای مختلف به آن اشاره کردیم و دوباره به آن اشاره می کنیم. اما، با وجود رسول الله صلی الله علیه وسلم و به دنبال آن با وجود حکومت اسلامی و شورای صحابه، تازمانی كه «حجتِ نبوی» بر شخص اقامه نشده بود و از کانال شرعی آن جهل رفع نشد، و از او طلب توبه نشده بود، شخص به دلیل خطایی که مرتکب شده بود حکم ارتداد بر او اجرا نشد، و اگر در موردی چون قضیه ی حاطِب بن ابی بلتعه رضی الله عنه که توسط عمر بن خطاب رضی الله عنه تکفیر می شود، اما تحقیقات بعدی نشان می دهند که چنین تکفیری در مورد حاطِب رضی الله عنه اشتباه بوده برای همین کار به اجرای حکم ارتداد نکشید.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(40- قسمت)

در این حدیث، صحابی گرانقدر رسول الله صلی الله علیه وسلم قصد کشتن خودش را نداشت و رسول الله صلی الله علیه وسلم روشن کرد که چون عملش از روی اشتباه وخطا بوده مورد عفو قرار می گیرد .

یا در جای دیگر رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: خداوند نسبت به توبه ی بنده اش هنگامی که به سوی او برمی گردد شادتر از هر کدام از شماست. هنگامی که در یک بیابان دور از آبادی شخصی از شما وسیله ی سواری اش را که حامل طعام و خوراکش نیز بوده گم می کند و آنگاه که از یافتنش مأیوس می شود. شخص زیر سایه ی درخت دراز می کشد تا استراحت کند، در همین حال پریشانی، به ناگاه سواری خودش را بر بالین خود می یابد آنگاه افسارش را می گیرد و از شدت خوشحالی می گوید: قَالَ مِنْ شِدَّةِ الْفَرَحِ اللَّهُمَّ أَنْتَ عَبْدِی وَأَنَا رَبُّکَ أَخْطَأَ مِنْ شِدَّةِ الْفَرَحِ، این شخص از شدت خوشحالی می گوید: پروردگارا! تو بنده و من پروردگار تو هستم. این شخص به خاطر نهایت خوشحالی دچار خطا و اشتباه شد.

هيچ شكی وجود ندارد كه اگر کسی خداوند را به عنوان بنده مورد خطاب قرار دهد دچار كفر آشکاری شده است، قطعاً دچار كفر آشکاری شده و چنانچه کسی آگاهانه و عمدی چنین کاری را انجام دهد باعث خروج از دایره ی اسلام می شود، اما وقتی که به این شيوه شخص از روی خطا و اشتباه سخن گفت به خاطر خطایش معذور می شود، و حکم بر او صادر نمی شود.

البته، برداشتن گناه و سخت گیری بر شخص خطاکار یا فراموش کار به معنی عدم اجرای احکام در جرمهای مشخص و تعیین شده ی در شریعت بر او نیست. چون، در مسأله ی خطا و فراموشی بعضی از احکام هستند که در صورت خطا هم باید اجرا شوند، مخصوصاً اگر به حق بندگان الله ربط داشته باشد. مانند قتل غیر عمد که شخص کسی را به صورت غیر عمد بکشد، در برابر آن باید دیه و کفاره اشتباهش را بدهد. یا مانند کسی که وضو گرفتن را فراموش می کند و بدون وضو نمازش را می خواند اما بعد از نماز یادش می آید. در این صورت، باید نمازش را دوباره بخواند، یا کسی که وقت یک فرض تمام می شود و فراموش می کند نماز بخواند، بعد از آنکه یادش می آید دوباره باید آن را بخواند .

در اینجا، گناه به ایمانش صدمه ای نزده و همین فراموشی و خطا مانعی می شوند که به ایمانش صدمه ای وارد نشود، اما صدمه ای که زده باید جبران کند. در هر صورت، امور غیر عمدی مثل فراموشی و خطا مانع تکفیر شخص مسلمان می شوند.

(ادامه دارد……..)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(39- قسمت)

مورد دومی که می تواند به عنوان یک مانع از تکفیر مسلمان جلوگیری کند، کارهای غیر عمدی است که در قالب فراموشی، خطا و غیره از آن ها نام برده می شود:

می دانیم که انسان کارهایش یا از روی عمد است یا غیر عمدی، چیزهائی مثل فراموشی، خطا، و به دلیل ترس یا خشم یا شادی بیش از اندازه انسان مرتکب عملی غیر ارادی شود، این ها هم جزو امور غیر عمدی هستند و شخص به صورت غیر عمدی از حق دور می شود و مرتکب جرمی می شود، و همین غیر عمدی بودن مانع صدمه دیدن ایمان شخص و مانع صدور حکم ارتداد بر شخص می شود. الله تعالی در مورد چنین مسلمینی می فرماید:

  • لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا …(بقره/۲۸۶)،خداوند به هیچ کس جز به اندازه ی توانائی اش تکلیف نمی‌کند هر کار (نیکی که) انجام دهد برای خود انجام داده و هر کاربدی که بکند به زیان خود کرده است. پروردگارا! اگر ما فراموش کردیم یا به خطا رفتیم، ما را (بدان) مگیر (و مورد مؤاخذه و پرس و جو قرار مده) «رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا».
  • لَيْسَ عَلَيْکُمْ جُناحٌ فيما أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لکِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً (احزاب/۵( هرگاه اشتباه کردید گناهی بر شما نیست «أَخْطَأْتُمْ بِهِ». ولی آنچه را که دلتان می‌خواهد (یعنی از روی عمد و اختیار انجام می دهید، گناه و کیفر دارد). دقت کنید دوستان، «تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ» عمدی بودن کار را به قلب ربط داده است. دقت کردید؟ عمدی بودن عمل را به قلب ربط داده است چه سخن باشد چه عمل «تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ».

خوب، رسول الله صلی الله علیه وسلم هم برای روشن نمودن و تبیین این آیات و آیات مشابه می فرماید که الله تعالی اگر امتم در کاری دچار خطا، فراموشی و اجبار شوند از این کارشان گذشت کرده است:«إِنَّ اللهَ تَجَاوَزَ لِي عَنْ أُمَّتِي الخَطَأَ وَالنِّسْيَانَ وَمَا اسْتُكْرِهُوا عَلَيْهِ».

خطا یعنی شخص می خواهد کاری انجام دهد اما نتیجه ی کارش چیزی می شود غیر از آنچه مورد نظرش بود. مثل:

  • در غزوه ی خیبر صحابی گرانقدر، عامر بن اکوع رضی الله عنه قصد کشتن سرباز دشمن را داشت اما، ضربه اش به خودش برگشت و خودش به قتل رسید. یکی از اصحاب گفت: عامر خودکشی کرد و این باعث باطل شدن اعمالش گردید. سلمه رضی الله عنه برادر اکوع رضی الله عنه با چشمانی گریان خدمت رسول الله صلی الله علیه وسلم رسید و گفت: مالک؟ و افزود: گفتند که عامر اعمالش باطل شدند؛ پیامبر فرمود: چه کسی این سخن را گفته؟، جواب داد: یکی از یارانت. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: كَذَبَ مَنْ قَالَ ذَلِكَ، بَلْ لَهُ أَجْرُهُ مَرَّتَيْنِ. آنها دروغ گفتند، هر کی این را گفته دروغ گفته بلکه، برای او دوبرابر پاداش وجود دارد.

(ادامه دارد……)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله
 

(38- قسمت)

در هر صورت، اگر شخصی نسبت به کار مجرمانه ای که او را تا حد ارتداد پیش برده جهل معتبر داشته باشد، همین جهل معتبر برایش عذر، بهانه و دست آویزی می شود که او را از جرم ارتداد تبرئه می کند و همین جهل معتبر مانعی جهت عدم صدمه به ایمان شخص می شود و مانعی در برابر صدور حکم علیه شخص و تکفیر وی می شود، و فرقی هم نمی کند این مسأله ای که شخص نسبت به آن جهل معتبر دارد کدام بخش از شریعت الله را شامل می شود.

جهل معتبر در کل شریعت جاری است، بخصوص در عقیده که انسان نمی تواند آن را تقلیدی از دیگران بگیرد یا ارثی به او نمی رسد، و شخص باید حتماًعقیده اش را بر اساس تحقیق و جستجو، از راه آزمایش و خطا، و حرکت تدریجی از جهل به سوی علم به دست بیاورد. همین حرکت از جهل به علم، از کفر به ایمان، از جامعه ی کفار به اسلام است که به پیشرفت و عقب ماندگی مورد نظر الله معنی و مفهوم می دهد: «لِمَنْ شاءَ مِنْكُمْ أَنْيَتَقَدَّمَأَوْيَتَأَخَّرَ». در صورت پیشرفت است که عقب ماندگی و بازگشت به عقب مشخص می شود.

نکته ای که در مورد عذر به جهل می توان به آن اشاره کرد، تقسیم دین به اصول و فروع می باشد، و عده ای قصد دارند که بگویند در اصول عذر نیست اما در فروع هست. اولاً، چنین تقسیم بندی هیچ مبنایی در قرآن و سنت صحیح ندارد. پس، خیالتان از این بایت راحت باشد. و علمائی چون ابن قیم و ابن تیمیه رحمهما الله در این زمینه گفته اند: این تقسیم (به اصول و فروع) بعد از عصر صحابه پدید آمده است، از اینرو می‎بینیم کسانی که به این تقسیم قائل‌اند بزرگترین اصول دین از جمله نماز را که رکنی از ارکان دین است جزء فروع به شمار می آورند و مسائل اعتقادی مورد اختلاف سلف را فروع به حساب می‌آورند. می‌گوییم: اگر منظور شما از اصول، مسائل عقیده است، تمام دین اصول است؛ چون ما نمی‎توانیم عبادت‎های مالی یا بدنی را انجام دهیم مگر آنکه معتقد باشیم که مشروع‎اند؛ و باید قبل از عمل، اعتقاد وجود داشته باشد و اگر چنین عقیده‎ای نباشد عبادت خداوند به وسیله ی عمل درست نخواهد بود.[1]. نگاه کردید، این هم دیدگاه این بزرگواران به این مسأله. پس، این تقسیم به اصول و فروع هیچ اساسی در قرآن و سنت ندارد.

در این صورت، عذر به جهل یعنی پذیرش جهل معتبر در تمام دین، نه بخشی از آن؛ و امور آشکار و بدیهی یعنی اموری که قبلاً «برای شخص» آشکار و بدیهی شده اند، نه اینکه در شریعت واضح و روشن بیان شده باشند؛ یا برای دیگران آشکار وبدیهی باشند. به همین دلیل، باید برای یک مسلمان امور را آشکار و بدیهی کرد و به دنبال این که این امور را آشکار و بدیهی کردیم آن وقت است که حکم را بر شخص مجرم با طی کردن این مراحل صادر می کنیم.

 حالا، اگر مسلمانی حاضر نباشد از کانال های شرعی جهل او برطرف شود و اجازه ندهد کسی امور را برایش آشکار و روشن کند چه؟ در این صورت، چنین شخصی مثل شاگردی است که بدون این که هیچ دلیل موجهی داشته باشد سر کلاس درس حاضر نشده و از بقیه عقب مانده و طبیعی است در امتحانش هم رد و مردود شده است. این شخص، هیچ عذری ندارد چون همه چیز برایش فراهم بوده اما «به میل خودش» در کلاس شرکت نکرده و «به میل خودش» خود را از دانش و رفتن به کلاس بالاتر و پیشرفت محروم کرده است. به همین ترتیب، مسلمینی که مرتد می شوند و خودشان را جزیی از کفار سه گانه (کفار اهل کتاب، کفار شبه اهل کتاب و کفار مشرک و سکولار) قرار می دهند و خودشان را جزیی از آن ها می دانند، این ها هم عذری ندارند. چون عذر به جهل مال مسلمین است نه کفار، امتیازی است مختص مسلمین نه کفار. در هر صورت، اگر مسلمانی دارای چنین جهل معتبری باشد همین جهل معتبر مانع تکفیر او می شود و حکم از او برداشته می شود.

(ادامه دارد…….)


[1]– ابن عثیمین در قول المفید (۴۹۲/۲)