درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(37- قسمت)

شادی ناشی از مزاح و شوخی کلامی :

عبدالله‌بن حارث‌بن جَزْء رضی‌الله عنه می گوید: هیچ کسی را ندیده ام که به اندازه ی رسول الله صلی الله علیه وسلم مزاح و شوخی کرده باشد اما مزاح و شوخیهای او همه حق بود، همچنین هیچ کسی را ندیده ام که بیشتر از رسول الله صلی الله علیه وسلم تبسم کرده باشد. جریر بن عبدالله الْبِجِلّی رضی‌الله عنه هم می گوید: بعد از آنکه ایمان آوردم هر وقت با رسول الله صلی الله علیه وسلم ملاقات می کردم در روی من می خندید . انس بن مالک رضی الله عنه هم می گوید: رسول الله  صلى الله علیه وسلم از همه بذله‌گوتر بود.[1] همچنین می گوید که رسول خدا صلى الله علیه وسلم فرمود: «رَوِّحُوا القُلوبَ سَاعَهً بَعْدَ سَاعَهٍ»؛ دل‌ها را ساعت به ساعت شاداب و سرزنده سازید.[2]به همین دلیل است از سفیان الثَّوري رحمه الله پرسیدند: آیا مزاح و شوخی عیب است؟ گفت: نه، بلکه سنت است؛ چون رسول خدا صلى الله علیه وسلم فرمود: «إنی لأَمْزَحُ ولا أقولُ إلاّ الحقّ»؛ همانا من شوخی می‌کنم، اما جز حق سخنی نمی‌گویم. [3]

در اینجا هر شوخی و مزاحی که بر خلاف قانون شریعت الله باشد ناحق است، مثل :

  • شوخی کردن به الله تعالی یا یکی از آیات یا قوانینش یا شوخی کردن به رسول الله صلی الله علیه وسلم . ‏ وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّمَا کُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللّهِ وَآیَاتِهِ وَرَسُولِهِ کُنتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ (توبه/65) اگر از آنان بازخواست کنی، می‌گویند:  بازی و شوخی می‌کردیم . بگو : آیا به خدا و آیات او و پیغمبرش می‌توان بازی و شوخی کرد؟! لاَ تَعْتَذِرُواْ قَدْ کَفَرْتُم بَعْدَ إِیمَانِکُمْ إِن نَّعْفُ عَن طَآئِفَةٍ مِّنکُمْ نُعَذِّبْ طَآئِفَةً بِأَنَّهُمْ کَانُواْ مُجْرِمِینَ (توبه/70) عذرخواهی نکنید . شما پس از ایمان‌آوردن، کافر شده‌اید. اگر هم برخی از شما را (به سبب توبه مجدّد و انجام کارهای شایسته) ببخشیم، برخی دیگر را نمی‌بخشیم. زیرا آنان به جرم خود ادامه می‌دهند .‏
  • شوخی نابجای دیگر مثل: دروغ گفتن برای خندان مردم : وَيْلٌ لِلَّذِي يُحَدِّثُ بِالحَدِيثِ لِيُضْحِكَ بِهِ القَوْمَ فَيَكْذِب، وَيْلٌ  لَهُ، وَيْلٌ لَهُ.[4]وای بر کسی که به دروغ صحبت می کند برای اینکه دیگران را بخنداند؛ وای بر چنین شخصی
  •   شوخی نابجای دیگربرای تولید شادی این است که ایجاد رعب و ترس و وحشت در دیگران کند : صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم تعریف می کنند؛ با رسول الله صلی الله علیه و سلم هم سفر بودند. یکی از افراد خوابش برد؛ دیگران رفتند بندی را آوردند و خواستند که با آن وی را ببندند؛ در این هنگام آن شخص از ترس پرید. رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: «لَا يَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ يُرَوِّعَ مُسْلِمًا» جایز نیست مسلمان برادر مسلمانش را بترساند [5]
  • شوخی نابجای دیگری که بعضی ها برای تولید شادی ازآن استفاده می کنند مسخره کردن دیگران و عیب جوئی و دادن لقبهای زشت و غیبت است که از صفات منافقین و سکولار زده هاست و شخص مومن را به دایره ی مسلمین فاسق می کشاند که اگر توبه نکند جزو ظالمین است.   بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ ۚ وَمَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (حجرات/11)

این شوخی های نابجا باعث اذیت مسلمین و ایجاد  کینه می شود . رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ لَا يَظْلِمُهُ وَلَا يَخْذُلُهُ وَلَا يَحْقِرُهُ التَّقْوَى هَاهُنَا” وَيُشِيرُ إِلَى صَدْرِهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ، “بِحَسْبِ امْرِئٍ مِن الشَّرِّ أَنْ يَحْقِرَ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ كُلُّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ حَرَامٌ دَمُهُ وَمَالُهُ وَعِرْضُهُ”.[6] مسلمانان برادر همدیگراند و نباید یکی از آنان دیگری را مورد ظلم، و تحقیر قرار دهد و یکدیگر را تنها نمی گذارند، تقوا اینجاست ـ به سینه شان سه بار اشاره کردند ـ  برای بدی انسان همین قدر کافی است که برادر مسلمانش را تحقیر کند. خون، مال و عِرض و آبروی هر مسلمانی بر مسلمان دیگر حرام است.

بری حفظ آبروی دیگران لازم است اندازه شوخی و سن و جنسیت طرف مقابل را در نظر بگیرند . و نمیشود با هر کس یک شوخی را انجام داد. چون ممکن است شوخی به درد بچه ها یا نوجوانان و جوانان بخورد اما همین شوخی با یک بزرگسال یا کهنسال مایه ی اذیت و تمسخر و آبروریزی بشود . یا یک شوخی ممکن است به درد مردها بخورد اما برای زنها نه. همچنین برای  حفظ آبروی خودمان لازم است با نادانها و احمقها و کسانی که شناختی ازآنها نداریم شوخی نکنیم .  اینجاست که شخصی به سفیان بن عیینه رحمه الله گفت: شوخی کار ناپسندیده و نا خوشایندی است .سفیان به او می گوید : بلکه شوخی سنت است اما نسبت به فردی که در وقت و مکانش آن را انجام دهد.

از ابن عمر رضی الله عنهما پرسیدند: آیا صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم می خندیدند؟ ایشان جواب داد: بله؛ و ایمان در قلب هایشان مثل کوه محکم و استوار بود.

صحابه می خندیدند اما اسراف نمی کردند، چون اسراف و زیاده روی کردن در شوخی و خندیدن و تفریحات و وقت کشی ها هم مثل تمام اسرافها صدمات خاص خودش را دارد، اگر اسراف در غذا خوردن و نوشیدین باعث صدمه زدن به جسم می شود، اسراف در خندیدن هم باعث صدمه زدن به قلب می شود:رسول الله صلی الله علیه و سلم می فرمایند: وَلاَ تُكْثِرِ الضَّحِكَ، فَإِنَّ كَثْرَةَالضَّحِكِ تُمِيتُ الْقَلْبَ[7]  زیاد نخندید زیرا زیاد خندیدن باعث مردن قلب می شود.

عمر بن خطاب رضی الله عنه هم می گوید:” کسی که زیاد می خندد از هیبتش کاسته می شود، و کسی که زیاد شوخی می کند به فرد سبکی تبدیل می شود، و هر کس در چیزی زیاده روی کند به همان چیز معروف می گردد . ” یعنی اهل آن می شود، مثلا به او می گوییم اهل لهو  

(ادامه دارد……..)


[1] طبرانی

[2] ابوداوود در مراسیل، ترمذی در شمایل

[3] طبرانی

[4] سنن ابی داود و ترمذی  

[5] سنن ابی داود و صححه  آلبانی 

[6] أخرجه أحمد (2/277 ، رقم 7713) ، ومسلم (4/1986، رقم 2564) . وأخرجه أيضًا: البيهقي (6/92، رقم 11276)

[7] أخرجه أحمد (2/310 ، رقم 8081) ، والترمذي (4/551 ، رقم 2305) ، وقال : غريب ، والبيهقى في شعب الإيمان (7/78 ، رقم 9543) .قال الألباني في \”السلسلة الصحيحة\” 2 / 637 :أخرجه الترمذي ( 2 / 50 ) و أحمد ( 2 / 310 ) و الخرائطي في \” مكارم الأخلاق \” قال الشيخ الألباني : ( حسن ) انظر حديث رقم : 100 في صحيح الجامع.

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(36- قسمت)

  در هر صورت هیچ عالم اهل سنتی رقصیدن را حرام نکرده، حالا چه مباح باشد چه مکروه، رقص در ذات خودش حرام نیست، و دلیلی هم برا ی  حرام بودن آن وجود ندارد، بلکه این عملکرد افراد است که  آن را در همین حد مباح یا مکروه بودن نگه می دارد یا حرامش می کند.

 مثلا ورزش کردن یک کار مباحی است، حالا یکی انجامش می دهد به نیت اینکه فخر فروشی کند و یا قوی بشود برای دزدی یا اذیت ناموس مردم، در اینجا این ورزش کردنی که مباح است حکمش عوض می شود و شخص به خاطر چنین ورزشی دچار گناه هم می شود، اما اگر کسی همین ورزش را به نیت اعداد و تقویت بدن برای انجام بهتر خیر رسانی به مردم یا جهاد فی سبیل الله انجام بدهد این کارِ مباحِ ورزش، شایسته ی پاداش می شود و قاعده ی « لاَ يَتِمُّ الْوَاجِبُ إِلاَّ بِهِ؛ فَهُوَ وَاجِبٌ» در اینجا خودش را نشان می دهد و این ورزش کردن چون در خدمت انجام یک واجبی است خودش هم واجب می شود .

تا الان باید متوجه شده باشیم که بعد از نجات از فقر و گرسنگی و رسیدن به رفاه و بعد از نجات از ترس و ناامنی و رسیدن به امنیت، صدها مورد وجود دارد که می شود با آنها شخص و جامعه را شاد کرد، مثل فراهم کردن زمینه های تحصلی و شغلی و …… اینها جنبه های مثبت زندگی هستند که قابلیت تولید شاد کردن و تقویت دل را دارند که هم به عنوان یکی از ابزارهای سلامت درونی می توانند انجام وظیفه کنند و هم با تقویت و شارژ کردن قلب می توانند در افزایش خلاقیت و فعالیت اشخاص و سالمتر کردن روابط اجتماعی مردم و خوشبین کردن آنها به زندگی و آینده و…. به بهداشت درونی انسانها کمک کنند، و این یعنی تولید شادی برای حرکت قدرتمندانه در رسیدن به اهداف دنیوی و اخروی؛ اما چرا کفار جهانی و مرتدین و منافقین و سکولار زده های آلوده ی محلی به جای توجه به این جنبه های متعدد و اساسی شادی زا در میان عموم افراد جامعه تنها بر جنبه های غیر شرعی و بخصوص بر 3 مورد آنهم مسائل جنسی نامشروع  و رقص و ترانه انگشت گذاشته اند که اینها هم اکثرا غیر مشروع و ناپایدار و زودگذر هستند که حتی باعث نوعی افسردگی و آلودگی بیشتر قلبی و ایجاد پوچ گرائی و…. می شود که در نهایت به مکاتب مختلف شیطان پرستی و سکولاریستی ختم می شود؟

می دانیم با آنکه ترانه یا گورانی و رقص و پایکوبی ابزاری برای ایجاد شادی هستند اما بدون شک و قطعا شادی فقط گورانی و رقص و پایکوبی نیست. اما چرا در رسانه ها و بخصوص شبکه های ماهواره ای کفار و مرتدین محلی و منافقین و سکولار زده ها اینهمه به ترانه و رقص اهمیت داده می شود؟ چون این دو مورد از طرف مسلمین اهمال شده اند و نادیده گرفته شده اند و شیطان از کانال یارانش این خلاء را که نیاز انسانهاست می خواهد پرش کند و از این گوشه بیشترین انرژی خودش را از طریق مریدانش سازماندهی کرده و…

پس سحرو مکرشان را باطل کن که خیلی ضعیف است و اجازه ندهید از این کانال عقاید و باورهای فاسد خودشان را به جامعه تحمیل کنند، برای این دو مورد هم که نزدیک به چند دهه است کم کاری شده و خلاء به وجود آمده دست به کار شوید، و با بهره گیری از تاریخ اسلامی ملتمان دوباره یاد بگیرید که چگونه این ابزار شادی را در میان ملت خود فرهنگی کنید، و اینجوری ضربات مهلک خودتان را بر دشمنی وارد کنید که از این دو کانال حملات فرهنگی و عقیدتی و تخریبی خودش را شروع کرده و با صرف میلیاردها دلار و راه اندازی آنهمه شبکه ی ماهواره ای که آمریکا و اسرائیل و روسیه و سایر کفار جهانی و منطقه ای برایشان راه انداختند مستقیما با مخلوط نمودن عقاید و رفتار و الگودهی های آلوده از طریق ترانه و گورانی و رقص و هه لپه رکی، قانون شریعت الله  و ایمان مسلمین را هدف گرفته اند .

هشیار باش و مطمئن هم باش که در صورت هوشیاری تو سحر و مکر اینها چیزی نیست چون الله تعالی در مورد رئیسشان می فرماید:  إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفاً ‏(نساء/76)  بیگمان نیرنگ شیطان همیشه ضعیف بوده است .‏

(ادامه دارد…….)

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(35- قسمت)

رقص و پایکوبی:

ام المومنین عایشه رضی الله عنه می گوید: در روز عید حبشی ها در مسجد در حال رقص و پایکوبی بودند « جاء حَبَشٌ يزْفِنُونَ في يوْمِ عِيدٍ في الْمَسْجِدِ» رسول الله صلی الله علیه وسلم برای دیدن آنها مرا صدا زد و مرا به دیدن آنها دعوت کرد «فَدَعَانِي النبي صلى الله عليه وسلم» و سرم را روی شانه‌ اش قرار دادم و به تماشای بازی آنان مشغول شدم تا جائي که از تماشای آنان منصرف شدم [1]

امام احمد بن حنبل هم از ام المؤمنين عائشة رضي الله عنها  روایت می کند که فرمود: وَضَعَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ذَقْنِي عَلَى مَنْكِبَيْهِ لِأَنْظُرَ إِلَى زَفْنِ الْحَبَشَةِ[2]رسول الله صلى الله عليه وسلم چانه مرا روی  شانه  اش قرار داد تا من به رقص حبشه  ای ها نگاه  کنم . امام ذهبی می گوید: منظور از ” زَفن” رقص است[3] و ابن الأثير هم می گوید: عبارت” زَفن” در اصل به معنی رقص و بازی  است همانطور  که  در روایتی  از ام  المؤمنين  عائشة  رضي  الله  عنها  وارد شده است فرمود: قَدِمَ وَفْدُ الْحَبَشَةِ، فَجَعَلُوا يَزْفِنُونَ، وَيَلْعَبُونَ، وَالنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَائِمٌ يَنْظُرُ، فَقُمْتُ وَأَنَا مُسْتَتِرَةٌ خَلْفَهُ، فَنَظَرْتُ حَتَّى أَعْيَيْتُ، ثُمَّ قَعَدْتُ، فَنَظَرْتُ حَتَّى أَعْيَيْتُ، ثُمَّ قَعَدْتُ، وَرَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَائِمٌ يَنْظُرُ، فَاقْدُرُوا قَدْرَ الْجَارِيَةِ الْحَدِيثَةِ السِّنِّ الْمُشْتَهِيَةِ لِلنَّظَرِ.  هیئت  اعزامی حبشی ها نزد ما رسیدند  و به رقص  و بازی  پرداختند و….[4]و در جای دیگری ام المومنین عایشه رضی الله عنها می فرماید: « وَالْحَبَشَةُ يَلْعَبُونَ بِحِرَابِهِمْ فِي مَسْجِدِ» و حبشی ها با سلاح های‌شان در مسجد بازی می‌کردند، رسول الله صلی الله علیه وسلم مرا با ردای خود پوشاند تا به بازی آن‌ها نگاه کنم[5].در این هنگامی که حبشی ها مشغول شادی و بازی بودند  و  با نیزه هایشان می رقصیدند عمر وارد مسجد شد و مشتی سنگریزه برداشت و شروع کرد به زدن آن ها، پیامبر صلى الله علیه و سلم فرمود:  دعهم یا عمر[6] : «آن ها را به حال خود بگذار ای عمر.» 

ام المؤمنین می‌گوید: «همان طور من به حبشی‌هایی که در مسجد مشغول بازی بودند نگاه کردم تا پیامبر خسته شدند. برای همین است که همه باید نیاز و احساسات دختران جوان و کم سن و سالی که علاقه به لهو و سرگرمی و تفریح دارند را در نظر بگیرید. «فَاقْدِرُوا قَدْرَ الْجَارِيةِ الْحَدِيثَةِ السِّنِّ حَرِيصَةً على اللَّهْوِ .[7]

البته این حبشیها به عنوان خیر مقدم و اظهار شادی در هنگام ورود رسول الله صلی الله علیه وسلم به مدینه هم همین بازیها و پایکوبی ها را با سلاحهایشان انجام داده بودند: انس بن مالک رضی الله عنه می گوید: زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم به مدینه قدم گذاشت، لَمَّا قَدِمَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الْمَدِينَةَ، حبشی ها برای خیر مقدم او و اظهار شادیشان با اسلحه هایشان بازی می کردند، لَعِبَتْ الْحَبَشَةُ لَقُدُومِهِ فَرَحًا بِذَلِكَ، لَعِبُوا بِحِرَابِهِمْ.[8] شوکانی می گوید بازی آنها شامل گرداندن اسلحه هایشان با دستها و حرکات بدنی بود .[9]

علاوه بر این ام المومنین عایشه رضی الله عنها روایت می کند که : رسول الله صلی الله علیه وسلم نشسته بود، که هیاهو و صدای کودکان را شنیدیم، رسول الله صلی الله علیه وسلم بلند شدند، (دید که) یک جاریه حبشی می رقصد و بچه ها دور او را گرفته اند «حَبَشِيَّةٌ تَزْفِنُ وَالصِّبْيَانُ حَوْلَهَا»، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: يَا عَائِشَةُ تَعَالَيْ فَانْظُرِي» ای عایشه بیا و نگاه کن…[10]در اینجا واضح است که یک جاریه ی حبشی رقصیده است و اینکه اگر رقصیدن در ذات خودش حرام بود قطعا رسول الله صلی الله علیه وسلم آن جاریه را از رقصیدن منع و نهی می کرد و حکمی صادر می کرد و علاوه بر این ام المومنین را به دین رقص این جاریه دعوت نمی کرد و خودش هم نگاه نمی کرد .

 امام شافعی رحمه الله با استناد به این حدیث می گوید: رقص نه حرام است نه مکروه بلکه مباح است به شرط اینکه مرد ادای مخنَّثين را در نیاورد، یعنی ادای مردهای زن نما و سست و بی غیرت و فاقد مردانگی را در نیاورد و گرنه حرام می شود. الان باید متوجه شده باشید که چرا در پایکوبی(هور پرای) هورامیها شما از آنهائی که بوئی از شریعت بردند یا سنت نیاکان مسلمانشان بهشان رسیده  است حتی تکان دادن شانه و مثل بچه قرطی ها خندیدن و اداهای جلف را نمی بینید، و بیشتر آنها را جدی و سر سنگین می بینیند. انگار در حال جنگند. شیخها و علماها هم پایکوبی (هور پرای) و حتی گورانی و ترانه های خاص خودشان را داشتند . بله، شادی اینها در قلب است و حرکات ظاهری آنهاهم لطمه ای به مردانگی و شهامت آنها وارد نمی کند. هَلپَرکی و پایکوبی سورانها و شکاکها و سایر لهجه های کوردی، رقص شمشیر بلوچها، ذکر خنجر ترکمنها،عزبای خملی های جنوب ایران، رقص شمشیر عربها هم در همین مایه هاست البته چچنی ها و سایر اقوام مسلمان هم متناسب با قانون شریعت الله پایکوبی ها و رقصهائی را به وجود آورده اند که لازم به ذکر نیست .

  متوجه شدیم که مذهب شافعی حکمش بر اباحه ی رقص است اما در مذهب حنفی و مالکی و حنبلی رقص مکروه است. دلیل آنهاهم این است که ابهت و شخصیت انسان را پائین می آورد. البته عده ای هم ادعا کرده اند که مذهب حنفی و مالکی کلا رقص را حرام دانسته، اما این عزیزان برایشان شبه شده و اشتباه مطلب را متوجه شده اند، چون حنفی ها و مالکی ها آن دسته از رقصهائی را حرام دانسته اند که کسانی می آیند و با این رقص عبادت می کنند و این رقص را نوعی نزدیک شدن به الله می دانند، مثل همین کاری که دراویش و بعضی از صوفیها انجامش می دهند که اهلِ علمِ فقه در تحریم این نوع از رقص هیچ اختلاف  نظری باهم  ندارند .

(ادامه دارد……..)


[1] رواه مسلم

[2]مسند امام احمد (٢٣٧٠٩٩)

[3] ذهبی . الفائق(۲/۱۱۲)

[4]ابن اثیر. النهاية(٢/٣٠٥)

[5]صحیح مسلم، أبو الحسن مسلم بن الحجاج النيسابوري، دار إحياء التراث العربي، ج 2، ص 609

[6] متفق علیه

[7]متفق علیه . مسلم بن حجاج نيشابوري، صحيح مسلم، ج 2، ص 609، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، کتاب صلاة العيدين، بَاب الرُّخْصَةِ في اللَّعِبِ الذي لَا مَعْصِيةَ فيه في أَيامِ الْعِيدِ/ محمد بن اسماعيل البخاري، صحيح البخاري، ج 1، ص 173، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا، کتاب الصلاة، ابواب المساجد، بَاب أَصْحَابِ الْحِرَابِ في الْمَسْجِدِ . / بخاری کتاب المناقب ج۲ص۱۷۹ و کتاب العیدین ج۱ص۱۲۳ – صحیح مسلم کتاب صلوه العیدین ج۲ص۶۰۸

[8] سنن أبي داود كتاب الأدب باب في النهي عن الغناء.

[9] فإن اللعب هو الحركات الصادرة منهم من تقليب حرابهم بأيديهم وحركة أبدانهم

[10]البانی در ” صحیح الترمذی” (3691). و ابن حجر   در فتح الباري

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(34- قسمت)

الان مصیبتها و معضلها متعددند و باید اولویت بندی بشوند و به سبک رسول الله صلی الله علیه وسلم جوری پیش برویم تا به جامعه ای برسیم که تنها معضل آساسیش خوانندگی کنیزکان به همراه موسیقی باشد، و آنموقع کسانی بیایند و مثل ابن مسعود سوگند یاد کنند که مراد از«وَ مِنَ النَّاس مَن يَشتِري لَهوَ الحَديثِ ….» آوازه آنهم همراه موسیقی که آن زمان عده ای کنیزکان را با قیمت گرانی برای این کار می خریدند تا برایشان هر وقت خواستند بخوانند و وقت زیادی را به این کار می دادند، چون ابن مسعود معتقد بود همچنانکه آب سبب رویش گیاهان است گوش دادن به این ترانه هاهم نفاق رادر دل می کارد؛ و یا کسی مثل ابن عباس بیاید و بگوید : منظور از « لَهوَ الحَديثِ» هم آواز این کنیزکان همراه موسیقی است و هم سخنان بيهوده است. واقعا آنها چه جامعه ی خوبی داشتند که این معضل اساسی و درجه اولشان بوده است که حتی اگر وجود هم داشته باشد تنها کاری که می شود کرد این است که باید « و إذا مَرُّوا بِاللَّغوِ مَرَّوا کِراماً» (فرقان/72) و هنگامي که کارهاي ياوه و سخنان پوچي را ببينند و بشنوند بزرگوارانه از آن مي‌گذرند.

تا زمانی که حکومت اسلامی علی منهاج نبوه وجود داشت بطن جامعه همین طوری سالم بود اما پس از تولد شاهیگری و ایجاد حکومت بدیل اضطراری اسلامی به تدریج دستگیره های اسلام یکی از پس از دیگری پاره شدند و آلودگی به تدریج در میان جامعه ی مسلمین گسترش پیدا کرد، یکی از این معضلات گسترش وسیع و فراگیر موسیقی در جامعه توسط همین کنیزکان بود، برای  همین است کسی مثل عمر بن عبدالعزيز رحمه الله در نامه‌اي به معلم فرزندانش می نویسد: اولين چيزي که بايد از تو بياموزند تنفر از موسيقي است زيرا از شيطان مايه گرفته و عاقبت آن آلوده شدن به خشم پروردگار است. عمر بن عبدالعزیز رحمه الله یکی از عادل ترین شاهان پس از خلفای راشدین هم در این نظام شاهیگری نه برای کسانی که به سمت موسیقی می روند تعزیری تعیین کرد و نه حدی هم وجود داشت که بشود به اجراء درش آورد، بلکه تنها راه «مبارزه ی منفی» بود .

«مبارزه ی منفی» مثل: شرکت نکردن در فلان راهپیمائی یا انتخابات یا مجلس، یا نرفتن به فلان مکان، یا وارد فلان کانال رسانه ای نشدن، یا نخریدن فلان جنس : مثلا امام مالک رحمه الله برای مبارزه با پدیده ی خوانندگی همراه با موسیقی توسط کنیزها و برگذاری مجالس مختلف موسیقی فتوا می دهد: هر کس کنيزي بخرد و بعد متوجّه شود او آواز خوان است مي‌تواند به علّت عيب آنرا به صاحبش پس دهد.  

سلیمان التمیمی درباره‌ي کنيز آوازه‌خواني که به ارث به يتيمان رسيده باشد و مي‌خواهند او را بفروشند. مي‌گويد : بايد بدون ذکر صفت آوازه خواني فروخته شود و اگر با آن وصف بيست هزار (درهم) و در صورت عادي دو هزار (درهم) بيارزد باز هم ذکر وصفش صحيح نيست. اگر منفعت آواز مباح بود چنين مالي از يتيمان منع نمي‌شد. 

امام شافعي رحمه الله مي‌گويد : اگر مالک کنيزي مردم را براي شنيدن آواز او جمع نمايد سفيه بوده و شهادتش ردّ مي‌شود و درباره‌اش گفته اين فرد ديّوث (جاکش)است. قاضي ابوالطيّب مي‌گويد: به اين خاطر مالک کنيز را سفيه دانسته چون مردم را به باطل دعوت مي‌نمايد و هر کس مردم را به باطلي دعوت کند سفيه و فاسق است.

در یک جمع بندی قتاده مي‌گويد به خدا سوگند شايد در راه « لَهوَ الحَديث » مالي صرف نشود بلکه منظور از خريدن، گمراه شدن فرد است، چون گفته‌ي باطل را بر سخن حق و زيان را بر نفع ترجيح مي‌دهد، و بزرگترين علامت گمراهي فرد اينست که به جاي سخن حق باطل را انتخاب کند.

الان جایگاه «لَهوَ الحَديث» در جامعه ی ما چطوراست؟ مجموع ابزارهای گمراهی و سرگردانی را ما همین الان در خرید تنها یک دستگاه ماهواره و گوشی تلفن همراه و کامپیوتر و بازکردن شبکه های مختلف کفار جهانی و مرتدین و منافقین و سکولار زده های محلی و مراکز آموزشی فاسد شاهدش هستیم. اینها ابزارهائی هستند که مثل چاقو و اسلحه و نارنجک و مین دو کاربرد دارند و کسی نمی تواند این ابزارها را تحریم کند بلکه روش استفاده ی از آنهاست که فاسد و فاسد کننده شان می کند . 

بله، الان علاوه بر موسیقی که همگی شاهدش هستیم باید سرچشمه های فاسد کننده ای مثل شبکه های مختلف ماهواره ای و فیلمهای مختلف آن را به اضافه ی آنهمه میزگرد کفار سکولار جهانی و مرتدین محلی و منافقین و سکولار زده ها و آنهمه شبکه های مختلف اینترنتی و اجتماعی را نام برد که آشکارا بدتر و مدرنتر از هزاران نفر مثل نضر بن حارث و طرفداران موسیقی عصر صحابه و تابعین به جان ایمان مومنین و قانون شریعت الله و حتی موجودیت مومنین افتاده اند.

امروزه در قالب باستان گرائی و با افسانه های دروغین و کهنه ی بی پایه و اساس باستان هزاران نفر مثل نضر بن حارث تولید شده اند که این توهمات و افسانه ها را در دانشگاهها به صورت مدرن و سیستماتیک و با پشتوانه ی مکاتب کفری دین سکولاریسم یاد می گیرند و در مراکز آموزشی طاغوتها و رسانه های فاسد به خورد مردم می دهند، علاوه بر آن، در پناه این باستان گرائی افسانه ای هم تمام باورهای غلط شرک آمیز و کفریات سکولاریستها و سایر کفار تاریخ بشریت را در قالب دموکراسی و سکولاریسم و جامعه ی به اصطلاح مدنی سکولاریستی و غیره به خورد مسلمینی می دهند که نه مثل مسلمین عصر خلفای راشده صاحب حاکمیتی یکپارچه هستند و نه قدرتی دارند و نه ابهتی، این جنگ سرد و نرم و روانی بر مسلمین بی پناه را ما هرگز در تاریخ بشریت شاهدش نبوده ایم. 

با این وجود، شخص مسلمان بدون درک آموزش صحیح استفاده از این ابزارها این ابزارهای فاسد کننده و گمراهی را می خرد و به صورت خام وارد خانه و خانواده ش میکندو اسباب گمراهی خودش و اطرافیانش را به همین سادگی فراهم می کند . اگر ابن عباس و ابن مسعود و امثالهم امروزه زنده بودند و می خواستند در میان مسلمین « لَهوَ الحَديث » را به مردم نشان بدهند قطعا به این موارد و موارد دیگر اشاره می کردند و بخصوص به والدین و سرپرستهای خانواده ها و جامعه تذکر می دادند که : خریداران گمراهی مسیر دشمنان قانون شریعت الله را می روند و متوجه نیستند که هر آنچه باعث گمراهی خود شخص و دیگران باشد در قانون شریعت الله حرام است و جزو« لَهوَ الحَديث » محسوب می شود و الله تعالی آنها را از دیدن و شنیدن آن نهی کرده و باید پاسخگوی این معامله و خرید خود باشند که باعث گمراهی خودشان و دیگران و به بازی گرفتن قانون شریعت الله و دور شدن از قانون شریعت الله شده اند. 

(ادامه دارد……..)

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(33- قسمت)

به عنوان مثال در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم کفاری چون نضر بن حارث بودند که باخرید داستانها و افسانه های کهنه ی باستان ایران از حیره نماد « وَ مِنَ النّاس مَن يَشتَري لَهوَ الحديث» بودند، بعد از رسول الله صلی الله علیه وسلم ودر میان مسلمین هم منافقین و سکولار زده های میان مسلمین نماد ظاهری« وَ مِنَ النّاس مَن يَشتَري لَهوَ الحديث» بودند که با خرید برده ها و ابزار آلات موسیقی سعی داشتند همین کار امثال نضر بن حارث را انجام بدهند و « لَهوَ الحديث » این دوره هم همین موسیقی بود به عنوان مثال:

ابن مسعود رضي الله عنه در بيان معناي کلمه‌ي «لهو الحديث در اين آيه می گوید : به خدا سوگند منظورِ آيه آواز است. نه آواز خالی بلکه آواز همراه موسیقی .[1] و اين تفسير از ابن عباس و جابر و عکرمه و سعيد بن جبير و مجاهد و مکحول و عمرو بن شعيب و علي بن بديمه هم نقل شده است.

ثُوَيْر بن أَبِي فَاخِتَةَ از پدرش و او از ابن عباس درباره‌ي آيه‌ي «وَ مِنَ النَّاس مَن يَشتَري لَهوَ الحَديث» روايت مي‌کند که فرمود : درباره‌ي مردي است که کنيزي مي‌خرد تا شب و روز برايش آواز بخواند. ابن ابي نجيح از مجاهد روايت کرده که منظور آيه خريدن آوازه خوان (غلام يا کنيز) با قيمت فراوان و گوش سپردن به آواز و سخنان بيهوده‌اش مي‌باشد. مکحول هم‌چنين نظري داشته و ابو اسحاق اين تفسير را بر گزيده است.

سوالِ عامر بن سعد که به عروسی می رود و اتفاقی اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم را می بیند و می پرسد:ﺍﯼ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ، ﺍﯼ ﺑﺪﺭﯾﺎﻥ، ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﻭﺍﺯ ﮐﻨﯿﺰﺍﻥ ﮔﻮﺵ ﻣﯽﺩﻫﯿﺪ؟! و آنها جواب می دهند : ﺑﻨﺸﯿﻦ . ﺍﮔﺮ دوست داری با ما گوش ﺩِﻩ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﺮﻭ؛  چون ﺭﺳﻮﻝ الله صلی الله علیه وسلم ﺍﺟﺎﺯﻩﯼ لهو ﺭﺍ ﺩﺭ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ. قَدْ رُخِّصَ لَنَا فِي اللَّهْوِ عِنْدَ الْعُرْسِ.[2]این را می رساند که حضور در این گونه مراسمهای آواز خوانی ممنوع و حرام نبوده است،چون خود عامر بن سعد هم آمده در آن و اتفاقی اینها را دیده است، بلکه تعجب و سوال عامر از این بوده است که حضور در این گونه مکانها در شأن کسانی مثل اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم نبوده، و در کل در شأن سابقون الاولون و انسانهای بلند مرتبه هر جامعه ای نیست، اما استثنائاتی وجود دارد که می توانند شرکت کنند. و این ما را یاد این سخن حکیمانه می اندازد که: حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَیئَاتُ الْمُقَرَّبِین، کارهای خوب نیکان (گاهی) گناه مقربان محسوب می شود.

نکته ی مهمی که باید بارها به آن اشاره بشود تا جنایاتی مثل الجزائر بر اساس فتوای انسانهای نامتعادل و نامیزانی مثل ابوقتاده فلسطینی تکرار نشود این است که: وجود این مراسمها حرام و ممنوع نبوده است چون اگر حرام و ممنوع بودند قطعا حکومت خلفای راشده آن را ممنوع می کردند و مثل مانعین زکات و غیره با آنها برخورد می شد .

 این دیگر نزد اصحاب و خلفای راشده با داشتن چنان قدرت حکومتی شوخی بردار نیست که کسی بیاید آشکارا و علنی حرام الله را حلال کند یا حلال الله را حرام کند.  پس نباید جوری برداشت کرد که به خلفای راشدین توهین بشود . و جوری مسأله را توضیح داد که مثلا کسی مثل عبدالله بن جعفر بن ابيطالب بیاید و در معامله ی آشکار و علنی خرید و فروش کنیز آواز خوان شرکت کند، و آزادانه آن را بخرد، و آزادانه به صدایش هم گوش بدهد، و با این کارش آشکارا و آزادانه در جلو چشم خلفای راشدین مرتکب تحلیل و تحریم شده باشد و آنها همین طوری فقط نگاه کرده باشند . نه اگر کسی تنها مسأله ی قُدامه را بداند متوجه می شود که این توهینها به صحابه و بخصوص به خلفای راشدین نمی چسبد.

بلکه در آن عصر به اندازه ای مسلمین بی مشکل و دارای جامعه ی سالمی بودند که تنها مشکل آنها همین کنیزهای خواننده بود که آن را خطری برای ایمان و دوری از قرآن می دانستند .

این مشکل اساسی و اولویت آنها بود اما الان مشکلات اساسی و اولویتهای مسلمین چیست؟ الان حکومت اسلامی در اکثریت قاطع سرزمینهای مسلمین وجود ندارد و ام الفسادی برای  تولید انواع مصیبتها شده است، شرک تفرق بر مسلمین حاکم شده است، امت واحد و جماعت واحد از بین رفته و امتهای متعدد و جماعتهای متعددی به وجود آمده است و مسلمین حمایت الله را از دست داده اند چون حمایت الله با جماعت است، فقر و گرسنگی رایج شده است،  کفار و مرتدین بر مسلمین حاکم شده اند، نا امنی ناشی از این مفاسد مسلمین را ذلیل و بی ارزش کرده است، منافقین و سکولار زده ها در اکثر قاطع عرصه های زندگی مسلمین مناصب مختلف را به دست آورده اند و با پشتوانه ی طاغوتها و کفار اشغالگر خارجی در حال انهدام ایمان مسلمین هستند، هر سرزمین مسلمان نشینی دارای دهها مسیلمه ی کذاب مثل قاضی محمد و قاسملو و بارزانی و اوجالان و غیره شده است، و دهها مصیبت و معضل دیگر …..

در اینجا موسیقی هم معضل است، اما معضل اصلی و پایه ای برای آلوده کردن قلبی و ایمان مسلمین و دوری مسلمین از قرآن و قانون شریعت الله نیست، ما اولویتهای مهمتری مثل مسلمین صدر اسلام داریم که باید ابتدا آنها را رفع کنیم تا به درجه ی عصر صحابه برسیم که اولویت ما هم مبارزه ی منفی با معضل خواندن کنیزکان  باشد .

معضل خواندن کنیزکان با آلات موسیقی و اعتیاد به آن در نهایت یک مسلمان فاسقی را تولید می کرد، اما امروزه معضلهای اساسی برای مسلمین به وجود آمده اند که کلا شخص را از دین اسلام خارج می کند و تسلیم قانون دین سکولاریسمش می کند و کار به جائی رسیده که مسلمین برای اینکه داوطلبانه خودشان را ببرند زیر حاکمیت دین سکولاریسم و کفار یا به آب و آتش می زنند که  خودشان را به اروپا و امریکا و سایر بلاد کفر برسانند و گاه روی جانشان و به قیمت ترک خانواده و وطنشان ریسک می کنند و یا اینکه در داخل سرزمینهای مسلمان نشین آرزوی تشکیل چنین نظام کفری را توسط مرتدین محلی با پشتوانه ی کفار خارجی  دارند و ….

(ادامه دارد…….)


[1]ابن جرير از يونس بن عبدالأعلي از ابن وهب از يزيد بن يونس از ابو صخر از ابو معاويه البجلي از سعيد بن جبير از ابو الصهباء البکري روايت مي‌کند/نیز عمروبن علي از صفوان بن عيسي از حميد الخراط از عمار از سعيدبن جبير از ابو الصهباء روايت مي‌کند

[2] المستدرك على الصحيحين/ سنن النسائي/ المصنف

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(32- قسمت)

صفت انسانهای عاقل در برخورد با این گروهی که این کارها را پیشه ی خودشان کرده اند این است که : وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا.( فرقان/72)  و هنگامی که کارهای یاوه و سخنان پوچی را ببینند و بشنوند، و از کنار لغو و بیهودگی عبور کنند، بزرگوارانه می گذرند.  بزرگواری و کرامت در این گونه موارد یعنی همان برخوردی که رسول الله صلی الله علیه و ابن عمر کردند نه زیاده روی و اتکاء به خشونت و کاسه ی  داغتر از آش شدن که ظلم و خلاف شرعی است بدتر از کار اهل لغو .

 البته از میان آلات موسیقی تنها دف زدن در احادیث استثناء شده است . رسول خدا صلى الله علیه و سلم فرموده است: فَصْلُ مَا بَيْنَ الْحَرَامِ وَالْحَلَالِ الدُّفُّ وَالصَّوْتُ «حد فاصل بین حلال و حرام: نواختن دف و صدا است. . صدا یعنی ترانه یا گورانی خواندن و دف زدن هم طبق روایت : أَعْلِنُوا هَذَا النِّكَاحَ، وَاجْعَلُوهُ فِي الْمَسَاجِدِ، وَاضْرِبُوا عَلَيْهِ بِالدُّفُوفِ » مختص زن یا مرد اعلان هم نشده است .

«از مالک سؤال شد کسی به صنیعی (اطعامی مثل ولیمه ی عروسی) دعوت می‌شود، در آنجا لهو و لعبی وجود دارد. آیا جایز است برود یا نه؟ مالک در پاسخ گفته است: اگر اندک باشد، مثل دف و طبل که خانم‌ها با آن بازی می‌کند به نظر من اشکالی ندارد [1]

با این وجود، می بینیم که امروزه این آوازها یا ترانه یا گورانی های آمیخته با ابزارهای موسیقی یا حتی خود موسیقی خالی هم برای عده ای از مسلمین جزو مشتبهات شده اند، و به نظر بنده اگر حکمش برای شخصی کاملا روشن و واضح و آشکار نیست و در آن شک دارد اگر جانب احتیاط را بگیرد و از آن دوری کند بهتر است. چون برای اموری که مشتبه می شوند دوری کردن بهتراست، برای اینکه نکند شخص داخل حرام بیافتد:

 «إنَّ الحلال بیِّنٌ، وإنَّ الحرَامَ بیِّنٌ،(همانا حلال آشکار است و حرام (نیز) مشخص و آشکار است،) ‏وبینَهُما مُشْتَبِهاتٌ لا یعلمهُنَّ کثیرٌ من النّاس،( و در بین این دو (حلال و حرام) امورات مشتبهی و جود دارد که بسیاری از مردم (حکم) ‏آنها را نمی دانند،) فَمن اتّقی الشُّبُهات فقد استبرأَ لدینهِ ‏وعرْضِهِ، (پس (در اینحالت) کسی که از شبهات پرهیز کند؛ دین و آبرویش را حفظ ‏کرده است،) ومنْ وقعَ فی الشُّبهاتِ وقعَ فی الحرَام کالرَّاعی یرْعَی حوْلَ الحِمَی یوشِکُ ‏أنْ یقعَ فیه،( و کسی که در شبهات واقع شود (وپرهیز نکند) قطعاً در حرام واقع ‏شده است، همانند چوپانی که گوسفند انش را در اطراف (حریم) چراگاه می چراند ‏که نزدیک است (گوسفندان) وارد چراگاه بشوند.) أَلَا وَ إِنَّ لِکُلِّ مَلِکٍحِمًی أَلَا وَإِنَّ حِمَی اللَّهِ مَحَارِمُهُ،(‏ آگاه باشید که هر پادشاهی حریمی ‏دارد، بدانید! وحریم خداوند (در زمین) محرمات او هستند،) ألا وإنَّ فی الجسدِ مُضْغَةٌ ‏إذا صَلَحتْ صلحَ الجسدُ کُلُّهُ، وإذا فسدتْ فَسَدَ الجسدُ کلُّهُ، ألا وهی القلبُ»[2] و بدانید در بدن تکه ‏گوشتی (وعضوی) وجود دارد که هرگاه اصلاح شود، تمام بدن اصلاح می شود، ‏ و هرگاه فاسد گردد، تمام بدن فاسد می گردد؛هان بدانید! که آن قلب است» 

اگرالان در میان اهل قبله در زمینه استفاده از ابزارهای موسیقی – مثل سایر اختلافات- اختلافات گسترده شده و مرجعی هم برای حلش وجود ندارد در این صورت این اختلافات ممکن است بماند  تا زمانی که شورای اولی الامر واحد مسلمین با اجماع واحدش رای واحدی را ارائه بدهد، هر چند که ممکن است در سرزمینهائی که توسط یکی از 2 ابزار حکومت بدیل اضطراری اسلامی یا مجلس واحد شورای مجاهدین اداره می شود این اختلافات تمام بشود اما تنها در زمان حکومت اسلامی علی منهاج نبوه در تمام سرزمینهای مسلمان نشین، اجماع واحد شورای اولی الامر است که می تواند با اجماع واحدش به این اختلافات خاتمه بدهد .

در این زمینه هم مثل تمام موارد دیگر لازم است و باید در «وضع موجود» با در نظر گرفتن «نیاز روز» مسلمین و «اولویتهای آنها» و مسأله ی «اضطرار و ضرورتهایی» که وجود دارد هدفهای اصلی را گم نکنیم و هدفهای اصلی  و واجب را قربانی یک لهویا لغوی نکنیم که به سادگی می شود بزرگوارانه از کنارش گذشت.

 چون گاه ممکن است با گروه و جماعتی متحد بشویم که موسیقی را حلال می داند و می دانیم حفظ وحدت بالاتر از این مسأله ست . یا حتی ممکن است دریک مجلسی که موسیقی در آن وجود دارد وجود ما باعث مست نکردن فاسقین، مخلوط نشدن زن و مرد باهم، مدیریت نشدن آن توسط منافقین و سکولارزده ها و حتی مرتدین سکولارمحلی بشود، شخص می تواند با حضورش خاری در چشم و قلب این مفسدین بشود و افسد را با فاسدی دفع کند و شر و ضرر بزرگتر را با ضرر کوچکتری رفع کند.

این هم در جامعه ای که نه حکومت بدیل اضطراری اسلامی مثل عصر ائمه وجود دارد و نه مجلس شورای واحد مجاهدین بر آنها حاکم است و این مسلمین در چنگال منافقین و سکولار زده ها و سکولاریستهای مرتد گیر کرده اند اگر شخص بداند که با حضورش باعث دفع افسد و شر بزرگتر از مسلمین می شود و می تواند این طوری نفعی برساند به حکم ضرورت حضورش در این مجالسی که حضور در آنها حذر شده است، برایش مباح می شود. وضع الان سرزمینهای مسلمان نشین به صورت عموم با هیچ دوره ای در تاریخ مسلمین مشابه نیست، پس نمی شود گفت فلان عالم در فلان قرن برا ی عصر خودش فلان حرف را زده  است و فلان اجتهاد را کرده است پس الان هم همان است. نه این صحیح نیست. وضع موجود هر زمان و مکانی حکم خاص خودش را می طلبد ….

 (ادامه دارد……)


[1]«و سئل مالک عن الرجل یدعى إلى الصنیع فیجد فیه اللعب أیدخل؟ قال: إن کان الشیء الخفیف مثل الدف و الکبر الذی یلعب به النساء فما أرى بأسا.» (أبو الولید محمد بن أحمد بن رشد القرطبی (المتوفى: ۵۲۰هـ)، البیان و التحصیل و الشرح و التوجیه و التعلیل لمسائل المستخرجه، حققه: محمد حجی و آخرون، ج ۴، ص ۴۳۱)

[2] مُتّفقٌ علیه.‏

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(31- قسمت)

همچنین امام شافعي هم در کتاب «أدب القضاء» گفته است : موسیقی مکروه بوده و شبهه‌ي باطل دارد و هر کس به آن مبتلا باشد سفيه شده و شهادتش ردّ مي‌شود . یعنی همان حکم فاسق را دارد. قرطبي در تفسيرش از ابوالفرج نقل مي‌کند که: قفّال از ياران مذهب ما (شافعي) مي‌گويد شهادت آوازه‌خوان و رقّاص پذيرفته نيست  اما عده ای از پیروان امام شافعی موسیقی راآزاد کردند که بیشتر تحت تأثیر دیدگاه ابن حزم اندلسی ظاهری مذهب و سپس تصوف بودند.

  • در مورد موقف مذهب امام احمد رحمه الله فرزند ایشان عبدالله بن احمد می گوید: در مورد موسیقی از پدرم پرسیدم، در جواب گفت: ” موسیقی نفاق را در قلب می رویاند، و من آن را خوش نمی دارم” سپس قول مالک را بازگو کرد که: ” این کارها را نزد ما فاسقان انجام می دهند”[1]  (یعنی ایشان هم این کار را مختص منافقین و سکولار زده ها می داند)

در این صورت الأئمة الأربعة در ناپسند دانستن استفاده از تمام آلات المعازف ( یا به قول امروزیها موسيقى) متفق هستند و هر کسی که به زبان یکی از آنها ببندد که استفاده از موسیقی را مباح  دانسته بدون شک به الأئمة الأربعة دروغ بسته است . 

ابن تیمیه می گوید : «هر چهار مذهب تمام آلات و ابزار موسیقی را حرام دانسته اند… و هیچ یک از اتباع مذاهب اربعه در مورد این اختلافی ندارند”[2]  و”موسیقی مشروب درون است و تاثیری که در درون و روح و روان انسان می گذارد، بزرگتر از تاثیری است که خمر می گذارد. زمانی که با موسیقی مست شدند شرک در آنها حل می شود، و گرایش به فواحش و ظلم پیدا می کنند، پس 1- شرک می کنند و 2- نفسی را که الله حرام دانسته را می کشند و 3- زنا می کنند ؛ و این 3 مورد در کسانی که اهل گوش دادن به  موسیقی هستند بسیار وجود دارد[3]

 ابن تیمیه دوباره می گوید :”  برای همین کسانی هستند که به آن معتاد شده اند تا جایی که به شنیدن قرآن مشتاق نیستند، و از گوش دادن به آن خوشحال نمی شوند، و آن تاثیری را که در شنیدن موسیقی می یابند در گوش فرادادن به قرآن نمی بینند، بلکه اگر به قرآن گوش دهند با قلبی مشغول و غیرحاضر و با زبانی مشغول به سخنانی دیگر آن را می شنوند اما همین که نوبت به موسیقی برسد صدایشان پایین می آید و از حرکت می افتند و قلبشان حاضر می شود!” [4]

ابوعمرو بن صلاح  و ابن قیم در مورد ممنوع بودن ساز و آواز (با هم) اتفاق علماي اسلامي را بيان کرده اند . علت اینهمه سخت گیری هم محافظت از ایمان مسلمین و جلوگیری کردن از آلوده شدن و بیمار شدن قلب، و رشد تدریجی بی رحمی در قلب، و دور شدن از درک مفاهیم قرآن و قانون شریعت الله و معتاد شدن به موسیقی است.

حالا این معتادان به موسیقی که اهل این کار شده اند، ما به آنها می گوییم :کسانی هستند که وقت خودشان را هدر می دهند و به لغو دلبسته شده اند، اینها دیگر این کاره اند، و به یکی از بیماریهای کفار آلوده شده اند، و مریض شده اند که اگر مومن باشند باید درمان بشوند و اگردر صف منافقین و سکولار زده ها هستند باید مثل دارودسته ی منافقین و سکولار زده ها با آنها برخورد بشود که حد اقل آن هوشیاری و مواظبت کردن از خود در برابر آنها و حذر از آنهاست . 

اگر در جامعه هم کسانی را دیدیم که مثل منافقین و سکولار زده ها از چنین آلات موسیقی در ترانه هایشان استفاده می کنند و به آنها گوش می دهند چه باید کرد؟ همان کاری را می کنیم که رسول الله صلی الله علیه وسلم و اصحابش چون ابن عمر رضی الله عنه کردند :

نافع رضی الله عنه می گوید: ابن عمر صدای نی شنید پس انگشتانش را در گوشش داخل کرد و راهش را کج کرد و به من گفت: ای نافع آیا صدای آن را می شنوی؟ گفتم: نه! پس انگشتانش را بیرون آورد و گفت: من به همراه رسول الله صلی الله علیه و سلم بودم پس صدایی به مانند این شنید و همین کار را انجام داد یا « ﺭَﺍَﯾْﺖُ ﺭﺳﻮﻝَ ﺍﻟﻠﻪِ ﯾَﺴْﻤَﻊُ ﺯَﻣﺎﺭَﺓَ ﺭﺍﻉٍ ﻓَﺼَﻨَﻊَ ﻣِﺜْﻞَ ﻫﺬﺍ»[5] ‏ رسول الله صلی الله علیه وسلم ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﻧﯽ ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺷﻨﯿﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩ .

این روایت به صراحت بیان می کند که استفاده از این ابزارها به درجه ی تحریم نرسیده، چون اگرحرام بود قطعا رسول الله صلی الله علیه وسلم به جای انگشت در گوش کردن حکم توقف آن را صادر می کرد، و اجازه ی زدن و شنیدن آن را به کسی نمی داد، و برای تغییر این منکر دستورات لازم را صادر می کرد، ابن عمررضی الله عنهما هم با آن تندی که در برابر محرمات داشت اگرمی دانست این حرام است اجازه نمی داد نافع آن را بشنود. این واکنشها دلیل بر این است که این ابزارها به حد تحریم نرسیده اند. رسول الله صلی الله علیه وسلم از خیلی از لغوها و لهوها دوری کرده اند اما آن را بر دیگران تحریم نکرده است، حتی از خیلی از مباحها هم دوری کردند. این دو مورد باید به دقت به آنها توجه بشود تا شخص در مورد سنت و سیره ی رسول الله صلی الله علیه وسلم دچار اشتباه نشود. در این صورت آنچه مهم است این است: زمانی که حکم چیزی از حالت تحریم خارج می شود دیگر وارد سایر درجات حکمی غیر از تحریم قرار می گیرد.

شما هم که معتقد به نادرست بودن صدای آلات موسیقی هستید همین کار رسول الله صلی الله علیه وسلم و ابن عمر را انجام بدهید، مبارزه ی منفی . بله مبارزه ی منفی، بیشتر از این غلو و زیاده روی می شود.

(ادامه دارد……..)


[1] إغاثة اللهفان

[2] مجموع الفتاوا . ج 11 ص 567 / ناصر الدین آلبانی هم می گوید: “مذاهب اربعه بر تحریم تمام آلات موسیقی اتفاق نظر دارند” (السلسلة الصحیحة:145/1)

[3]مجموع الفتاوى ” (10 /417)

[4] مجموع فتاوی

[5] امام احمد،صحیح أبی داوود 4116  و ابن ماجه

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(30 – قسمت)

اما دنیا چگونه است که برای انجام دادن نیازهایت مثل تحصیل علم و کار و ازدواج و…ثواب گیرت می آید؟ چون همه ی اینان را در راستای خدمت به هدف اصلی یعنی کسب رضای الله و بهشت به کار می گیری. و اینها مانع رسیدن به این هدف اصلی نمی شوند .

در اینجا واضح و روشن است که این لهو مثل سایر امور تنها زمانی منع می شود که باعث ترک کردن یک واجب بشود : ﻭ ﺇﺫَﺍ ﺭَﺍَﻭْ ﺗَﺠَﺎﺭَﺓً ﺃﻭْ ﻟَﻬْﻮٍ ﺍﻧْﻔَﻀُّﻮﺍ ﺇﻟـَﯿْﻬَﺎ ﻭَ ﺗَﺮَﮐُﻮﮎَ ﻗﺎﺋِﻤًﺎ ﻗُﻞْ ﻣﺎ ﻋِﻨْﺪَ ﺍﻟﻠﻪ ﺧَﯿْﺮٌ ﻣِﻦَ ﺍﻟﻠَّﻬْﻮِ ﻭ ﻣِﻦَ ﺍﻟﺘِّﺠَﺎﺭَﺓ ﻭَ ﺍﻟﻠﻪُ ﺧَﯿْﺮُ ﺍﻟﺮَّﺍﺯِﻗﯿﻦَ (جمعه/11)هنگامی که تجارت و یا  لهو و سرگرمی را دیدند از اطراف تو پراکنده شدند، و تو را ایستاده ( بر منبر، در حال خطبه) رها کردند! بگو: آنچه در پیش خدا است، بهتر از لهو وسرگرمی و بازرگانی است، و خدا بهترین روزی ‌رسان است .‏

یا زمانی این سرگرمی و لهو به صورت مکروه در می آید که به جایگاه و شخصیت و پیام و دعوت شخص لطمه ای بزند :سعيد بن العاص رضی الله عنه می گوید:درشوخی هایت میانه رو باش چون زیاده روی باعث بی ارزشی خودت و پر رو شدن احمقها نسبت به تو می شود و اگر در این زمینه هم کم کاری کنی و اهل شوخی نباشی در دل آنهایی که به تو انس گرفته اند بغض درست می شود و اطرافیان و هم صحبتهایت هم ازتو فراری می شوند .[1]

در هر صورت تا اینجا در مورد آواز و ترانه و یا گورانی خواندن اختلافی میان ائمه ی اهل قبله وجود ندارد، اما اختلاف بین پیروان این ائمه زمانی به وجود می آید که این آواز خواندن همراه آلات موسیقی باشد .

 در اینجا مناطقی مثل هورامان ما به وجود می آیند که بعد از ظهور اسلام تا کنون گزارش نشده  است که مسلمین آن با موسیقی آواز خوانده باشند، و هنوز هم ابزارهای موسیقی یا الْمَعَازِفَ نتوانسته است وارد آوازهای مومنین هورامان بشود . چون این آلات موسیقی نه قادر به تغذیه ی روح هورامی های مومن هستند که قرنهاست با ترانه ها و گورانی های شرعی انس گرفته اند، و نه قادر به هماهنگ شدن با این آوازهای ما هم هستند، در برابر، کل سرزمینهای مسلمان نشین را می بینیم که به نوعی ازابزارهای موسیقی و یا انواع آن آوازهای خود را مخلوط کرده اند. این یکی از تمایزات ظاهری هورامیها با سایر ملل مسلمان است. رسول الله صلی الله علیه وسلم در تحریم ابزارآلات موسیقی می فرمایند:«لَیَکُونَنَّ مِنْ أُمَّتِی أَقْوَامٌ یَسْتَحِلُّونَ الْحِرَ وَالْحَرِیرَ وَالْخَمْرَ وَالْمَعَازِفَ»[2] در میان امت من افرادی  پیدا خواهند شد که زنا، ابریشم، شراب و آلات موسیقی را حلال می‏دانند.

امام نووی رحمه الله در کتاب المجموع در تعریف الْمَعَازِفَ می گوید: «هی الآلة التی یعزف بها». [3]«معازف ابزاری است که به وسیله ی آن آواز و ترانه می خوانند» ابن قیم رحمه الله می گوید: اهل لغت و ادبیات عرب بر معنی الْمَعَازِفَ به ابزار آلات– ساز و موسیقی- اتفاق نظر دارند.

غیر از ابن حزم اندلسی ظاهری مذهب رحمه الله[4] و بعضی از علمای معاصر تمام ائمه بر ناجایز بودن آلات موسیقی اتفاق کرده اند، البته ابن حزم رحمه الله که از مذهب شافعی به مذهب ظاهری منتقل شد در موارد دیگری مثل رد بر القياس والاستحسان والمصالح المرسلة و صفات الله تعالی و غیره با ائمه ی اهل سنت مخالف بوده، ایشان حتی اشاعره را بسیار مورد مذمت قرار می داد و مدعی بود که این اشعری ها در الصفات از مذهب سنت و حدیث خارج شده اند در حالی که ابن تیمیه رحمه الله می گوید آشکاراست که اشعریها در مسائل الصفات از ابن حزم و امثال او بسیار نزدیکترند به مذهب أهل السنة والحديث[5]  و بر این باوراست که ابن حزم رحمه الله عقایدش را از فلاسفه و معتزله گرفته  است.[6] البته ابن کثیر رحمه الله هم می گوید با آنکه ابن حزم رحمه الله ادعای ظاهری گری داشت اما در باب الأصول، وآيات الصفات وأحاديث الصفات هیچ کس به اندازه ی او تأویل نکرده است، و علتش را گرایش به علم منطق می دانست که از استادش محمد بن الحسن المَذحِجي الكناني القرطبي گرفته و همین را عامل تأویلات فاسد ابن حزم رحمه الله می داند .[7]

کلا ابن حزم رحمه الله ،این مجتهد مطلق و دانشمند بزرگوار و دریای علم وعالم برجسته ی جهان اسلام مذهب خاص خودش را داشته که در زمینه ی استفاده از موسیقی در ترانه ها مثل سایر موارد اجتهاد خاص خودش را دارد. در برابر این بزرگوار: 

  • امام حسن بصری رحمه الله می گوید: “اگر در غذای یک عروسی آلات موسیقی وجود  داشته باشد اهل آن عروسی دعوتی ندارند” (یعنی اجابت دعوت آنها لازم نیست)
  • امام اوزاعی رحمه الله هم می گوید: “نباید به مجلس عروسی که در آن طبل و آلات موسیقی وجود دارد وارد شد”
  • اصحاب امام ابوحنیفه رحمه الله به ناپسند دانستن گوش دادن به تمام آلات موسیقی مانند نی و … تصریح نموده و همچنین تصریح کرده اند که گوش دادن به این آلات معصیتی است که باعث فسق می شود و باعث عدم قبول گواهی و شهادت فرد می شود… [8]
  • از امام مالک رحمه الله در مورد آواز خوانی به همراه ابزارآلات موسیقی پرسیدند، در جواب گفت: “آیا عاقلی هم وجود دارد که غنا و موسیقی را حق بداند؟ این کارها را نزد ما فاسقان انجام می دهند”[9]
  • از امام شافعی رحمه الله  در مورد موسیقی  سوال شد، پاسخ داد: “اولین کسانی که آن را [در این امت] به راه انداختند زنادقه بودند تا مردم را از نماز و یاد خدا [به لهو و لعب]  مشغول دارند”[10] (زنادقه هم اسم دیگر منافقین و سکولار زده هاست)

(ادامه دارد…….)


[1]المراح في المزاح” للبدر الغزي  .ص/10

[2] بخاری5590. ابن حبان و اسماعیلی و ابن صلاح و ابن حجر عسقلانی (شارح بخاری) و ابن تیمیه و طحاوی و ابن قیم و صنعانی و بسیاری دیگر از علمای متخصص در علم حدیث به صحت این حدیث اقرار نموده اند. آلبانی آن را در سلسلة الصحیحة به شماره 91 صحیح دانسته است

[3] نووی.المجموع (11/577) 

[4] ابن قیم  و ابن صلاح و….  بر این قضاوت ابن حجر نقدی نوشته اند (غذاء الألباب فی شرح منظومة الآداب امام سفارینی)

[5]درء تعارض العقل والنقل” (3 /24)

[6]“منهاج السنة النبوية” (2 /353)

[7]“البداية والنهاية” (12 /113) . وينظر : “طبقات علماء الحديث” لابن عبد الهادي (3/349).

[8] إغاثة اللهفان

[9] تفسیر قرطبی /

[10] الزواجر عن اقتراف الکبائر

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(29- قسمت)

علاوه بر این به زنان آزاد به صورت عموم خطاب است که: فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلاً مَّعْرُوفاً (احزاب/32) صدا را نرم و نازک نکنید که بیمار دلان چشم طمع به شما بدوزند. و بلکه به صورت شایسته و برازنده سخن بگوئید . 

اما مرد می تواند به راحتی به زن جاریه و کنیز نگاه کند، صدای هوس انگیز اورا باالفاظ ناز و کرشمه بشنود، و اگر یک کنیز خواند و کسی در آن طمع کرد می تواند بخردش یا هدیه بگیردش و صاحبش بشود، اما دختران و زنان آزاده مسلمان چه طور؟

این تفاوتها را متأسفانه عده ای از اهل قبله متوجه نمی شوند و حکم کنیز را با زنان آزاد یکی می گیرند، و هر آنچه در آیات و احادیث و سیره ی صحابه و تابعین در مورد کنیزها و جاریه ها آمده است را بر تمام زنهای آزاد مسلمین هم تعمیم می دهند، زنهای آزاد مسلمانی که شریعت به آنها اجازه نداده است اذان بدهند حتی اگر همه ی مردم در خواب بمانند و به نمازشان نرسند و نمازشان قضاء بشود، زن مسلمانی که شریعت به او اجازه نمی دهد خطای امام مسجد را در نمازش از طریق صدا تذکر بدهد و باید دستهایش را بهم بزند و…. خوب، حالا چه طوری این زن مسلمان آزاد می تواند جلو آنهمه مرد سالم و مریض بیاید و آواز بخواند؟ شما در کجای سیره ی رسول الله صلی الله علیه وسلم و در کجای تاریخ خلفای راشدین دیده اید و یا حتی در کجای تاریخ اسلام دیده اید که یک زن مسلمان آزاده بیاید و برای مردهای نامحرم ترانه بخواند؟ هیچ جا وجود ندارد الا در این چند دهه ی گذشته که کفار سکولار جهانی و مرتدین و منافقین و سکولار زده ها آمدند و زن آزاده ی مسلمان را با شعارهای دروغین و فریبنده ی آزادی های شخصی و غیره در جایگاه برده ها و کنیزها قرار دادند، و زن مسلمان آزاد را تبدیل به کالائی کردند در حد برده ها و کنیزها. و آنوقت عده ای از ملاهاهم آمدند و با استناد به روایتهائی که در مورد کنیزهاست به کار این دشمنان خارجی و داخلی لباس شرعی پوشاندند.

تا اینجا با بررسی انواع لهوها متوجه می شویم که نوعی لهو وجود دارد که منفی است و نابجاست که با لهوی که شرع به او اجازه داده اختلافت واضح و آشکاری دارد . شکل منفی لهو می شود: هر چیز لذت آور و سرگرم کننده ای که انسان را از آنچه مهم است و ارزش دارد غافل کند و جلویش از انجام این چیز مهم و با ارزش بگیرد و شخص را به خودش مشغول کند..

مثل مال و زن و فرزند . اگر در مسیر صحیح ازاینها استفاده بشود و تربیت بشوند یک نعمت و اسباب پاداش – حتی بعد از مرگ- می شوند، اما اگر تبدیل بشوند به یک عامل بازدارنده : می شوند دشمن :یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ وَأَوْلَادِکُمْ عَدُوّاً لَّکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَإِن تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ‏(تغابن/14) ‏ای مؤمنان ! قطعاً بعضی از همسران و فرزندانتان دشمنان شما هستند .  (شما را از راه خدا باز می‌دارند) پس از ایشان خویشتن را بر حذر دارید و هوشیار باشید. اگر عفو کنید و چشم پوشی نمائید و ببخشید ( خدا هم شما را مشمول عفو می کند چون بسیاری از ممانعتهای زن و فرزند از روی جهالت است نه از روی نیت سوء و بد) چرا که خداوند بخشاینده مهربان است .‏

اینجاست که مثل تمام امور دیگر مال و دارائی می شود وسیله ی آزمایش:إِنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلَادُکُمْ فِتْنَةٌ وَاللَّهُ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ ‏(تغابن/15)‏ قطعاً اموالتان و اولادتان، فتنه و وسیله آزمایش شمایند، و اجر و پاداش بزرگی در پیشگاه خدا است .‏ وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلاَدُکُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ‏(انفال/28) بدانید که اموال و اولاد شما وسیله آزمایش هستند و بدانید که پاداش بزرگ نزد خدا است .‏

در این صورت باید گفت که تمام آنچه در دنیاست لهو و لعب (سرگرمی و بازی) به شمار می رود اما این به معنی حرام بودن کل فعالیتهای ما در دنیا نیست:

  • وَمَا هَٰذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ ۚ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ ۚ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ  (عنکبوت/64) زندگی این دنیا جز لهو و لعب نیست، و زندگی سرای آخرت زندگی است، اگر فهم و شعور داشته باشند . 
  • اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ (حدید/20) بدانید که زندگی دنیا تنها بازی، سرگرمی است.
  • وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ ۖ وَلَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ ۗ أَفَلَا تَعْقِلُونَ (انعام/32) زندگی دنیا بازی و سرگرمی بیش نیست، و سرای آخرت برای پرهیزگاران بهتر است . آیا نمی‌فهمید.‏

در اینجا دنیا و هر آنچه در آن است به نسبت قیامت می شود لهو، چون مرتبه ای ناچیز و بی ارزشی است، اما در عین بی ارزشی اسبابی است برای بدست آوردن همان چیز با ارزش . تا زمانی که حکم این وسیله را دارد مفیداست، اما زمانی که به آن دلبستگی به وجود می آید و بیش از اندازه به آن توجه می شود و شخص به  آن عادت می کند  آنوقت است که مضر می شود .

در خود دنیا هم اموری هستند که در خدمت یک واجب مهم وهدف برتر و بالاتر هستند و حکم لهو را دارند، و اگر به این اسباب و وسایل اهمیت داده بشود و به آن عادت بشود و هدف گم بشود آنوقت است که اینان هم مضر می شوند، مثل راضی شدن به شادی ناشی از تشکیل امت کوچکی که از جماعت کوچکی به وجود آمده و دلبسته شدن به آن و ممانعت از تشکیل شورای جماعتها و شادی بزرگتر، یا راضی شدن و شادی به خاطر شورای جماعتها و عادت کردن به آن و دلبسته شدن به آن و ممانعت از تشکیل حکومت اسلامی و حل شدن جماعتها. حالا اینان در هر مرحله ای یک ابزار و نعمتی هستند اما زمانی که به مصیبت و شرک شادی آور تفرق «مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» منتهی می شوند و شخص به آنها عادت می کند و دلبسته یشان می شود آنوقت هدف گم می شود و این ابزارها تبدیل می شوند به لهو منفی، اما اگرباقانون شریعت الله مدیریت و کنترل و هدایت شوند تبدیل می شوند به امور طیب و پاکیزه ای که باید از آنها استفاده شود.

(ادامه دارد………)

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

28- قسمت)

البته این روایت به شیوه های دیگری هم  از ام المومنین عائشه رضي الله عنه روايت شده است که : روزي پيامبر صلي الله عليه وسلم وارد اتاق من شد دو کنيز نزد من ترانه يادآوري جنگ بُعاث را مي‌خواندند. ايشان به ما پشت کرده و براي استراحت دراز کشيدند. در همان وقت پدرم (ابوبکر رضي الله عنه) وارد خانه شد و شروع کرد به سرزنش من که چرا نزد پيامبر صلي الله عليه وسلم نَي شيطان را به صدا در آورده‌ايد؟ پيامبر صلي الله عليه وسلم به او رو کرده و فرموده: ولشان کن، من هم با اشاره‌ي چشم کنيزان را روانه‌ي بيرون کردم. و در روايت ديگري فرمود: ابوبکر ولشان کن هنگام جشن است و در روايت‌هاي ديگر هم آمده است که: کنيزکاني هستند که دفّ مي‌نوازند.

روایت آشکارا جواز این کار را به کنیزها داده است که با وجود یک نامحرم آواز بخوانند، دقت کنید به کنیزها نه زنان آزاد. در اینجا علت عید بوده است.

 در اینجا لازم است دو نکته ی اساسی را در مورد آواز خواندن کنیزها بیان کنیم :

  • یکی اینکه: ما سن کنیزانی که برای  ام المومنین عایشه ترانه می خواندند را نمی دانیم . یعنی کسی نمی داند و جایی ذکر نشده است .
  • دوم اینکه: تمام روایتها در مورد آواز خواندن کنیزهاست نه در مورد زنان آزاده . طبیعی است زمانی که یک زن نمی تواند اذان بدهد که بالاترین شعار مسلمین است یا نمی تواند با صدا خطای امام مسجد در هنگام نماز را راست کند چه جوری می تواند در ملاء عام ترانه بخواند در حالی که حتی در مورد تُن صدا تذکراتی به آنها داده می شود که : فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلاً مَّعْرُوفاً ‏(احزاب/32)صدا را نرم و نازک نکنید که بیمار دلان چشم طمع به شما بدوزند . و بلکه به صورت شایسته و برازنده سخن بگوئید. 

اما در اینجا استثنائاتی برای کنیزها وجود دارد؛ هم در حدی که در هنگام جرم باید برایشان اجراء بشود با زنهای آزاده فرق دارند، هم در حجابشان و هم در صدا و غیره، اینها احکام مختص به کنیزاست. آواز خوانی هم مخصوص آن هااست نه مال آزاده ها. این همان نکته ی ریزی است که عده ای از برادران ما به آن توجه نمی کنند و به همین سادگی به اشتباه می افتند.

کنیز یا جاریه یا برده در قرآن تحت عنوان «ملک یمین» آمده است که در تملک صاحبانشان هستند، این نظام برده داری را اسلام به وجود نیاورده است بلکه سیستمی بوده که وجود داشته است و اسلام برای خشکاندن تدریجی آن احکامی را صادر کرده است، چون اصل بر آزادی بنی آدم است و برده گیری عارضی است و نمی شود شخص آزادِ ساکن در دارالاسلام را حتی به میل خودش برده کرد چون اسلام آغاز شدن بردگی در مورد این انسانها را نمی پذیرد. حتی کودک سر راهی اگر والدینش مشخص نباشد و احتمال فرزند برده بودنش هم برود باز جزء انسانهای آزاد محسوب می شود.

 امروزه دیگر این نظام برده داری به آن شکل سنتی اش تمام شده است هر چند در اشکال مختلف دیگری وجود دارد، اما این به معنی لغو این احکام در قانون شریعت الله نیست بلکه اگر دوباره اسباب این نظام فراهم بشود دوباره این احکام اجرا می شوند . اسبابی مثل جنگها و هدیه و خرید وغیره که رهبریت جامعه مصلحت را در گرفتن برده و کنیز دانسته باشد.

الله تعالی در مورد کنیزان و جاریه ها می فرماید: إِلَّا عَلَی أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ(مومنون/6 و المعرج/30)  « مگر در مورد همسرانشان یا کنیزانی که به دست آورده‏اند که در این صورت بر آنان نکوهشی نیست.»

این کنیزها احکام خاص خودشان را داشتند که با سایر زنهای مسلمان و آزاده تفاوتهای اساسی داشتند مثل:

  1. این کنیزها بدون عقد ازدواج، بدون وجود شاهد و بدون وجود مهریه در اختیار صاحب خود قرار می گیرند و حکم همسر را ندارند .
  2. کنیزها هدیه داده می شوند همچنانکه رسول الله صلی الله علیه وسلم دو کنیز از مقوقس شاه کافر روم هدیه گرفت و یکی از آنها را به حسان بن ثابت هدیه داد .
  3. کنیز مثل غنایم جنگی املاک شخص مالک محسوب می شدند
  4. تعداد این کنیزها و جاریه ها مهم نیست چند تا باشد و تابع 4 زن نیست .
  5. عدالتی که باید در میان 2 یا 3 یا 4 همسر رعایت کرد نیازی به رعایتش در مورد کنیزها و همسراصلی  شخص نیست :

وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِی الْیَتَامَى فَانکِحُواْ مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ ذَلِکَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ (نساء/3) و اگر ترسیدید که درباره یتیمان نتوانید دادگری کنید با زنان دیگری که برای شما حلالند و دوست دارید، با دو یا سه یا چهار تا ازدواج کنید. اگر هم می‌ترسید که نتوانید میان زنان دادگری را مراعات دارید، به یک زن اکتفاء کنید یا با کنیزان خود ازدواج نمائید. این سبب می‌شود که کمتر دچار کجروی و ستم شوید.

حالا یکی دیگر از مختصات این کنیزها هم این بوده است که می توانستند خواننده بشوند، و مسلمین هم می توانستند آنها را نگاه کنند و به آنها گوش بدهند . در حالی که در مورد نگاه کردن مردها و زنهای نامحرم به هم امر شده است: قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْۚ(نور/30)به مردان مؤمن بگو:  (آنان باید که از نگاه به نامحرمان) چشمان خود را فرو گیرند، و عورتهای خویشتن را محافظت کنند… وَ قُلْ لَلْمؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أبْصَارِهِنَّوَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ(نور/31)و به زنان مؤمنه بگو: چشمان خود را ( از نامحرمان ) فرو گیرند ( و چشم‌چرانی نکنند) و عورتهای خویشتن را محافظت کنند.

(ادامه دارد…….)