درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(7- قسمت)

شناخت کلی شادی های مثبت و بجا و پایدار

ابتداء درادامه ی بحثمان در مورد امور فطری و اهمیت تبعیت از قانون شریعت الله در مسأله ی شادی لازم است گفته شود که بعضی از امور فطری مثل مبارزه با ظلم و ستم و عدالتخواهی و جنگ مسلحانه و جهاد و غیره وجود دارند که با طبع انسان سازگارنیستند و الله تعالی به صراحت می فرماید : كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَن تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَن تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ ۗ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ(بقره/216)جنگ مسلحانه بر شما واجب گشته است، و حال آن که از آن بیزارید، لیکن چه بسا چیزی را دوست نمی‌دارید و آن چیز برای شما نیک باشد، و چه بسا چیزی را دوست داشته باشید و آن چیز برای شما بد باشد، و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید .‏

یعنی با آنکه مبارزه با ظلم و بی عدالتی و از بین بردن ظالمین و مفسدین در فطرت انسان وجود دارد، اما در برابر این امور، فطرت انسان با عواقب این مبارزه مثل تحمل گرسنگی و زخمی شدن و زندان و تبعید و دوری از قوم و خویش و وطن و بخصوص کشت و کشتار سازگار نیست، و انسان به صورت فطری از چنین چیزهائی بدش می آید، در اینجا این مواد خام فطری را تنها «آموزشها و قوانین و شناخت درست» است که می تواند آنها را شکوفا و در مسیر صحیحش هدایت کند .

این آموزشها هستند که به شخص یاد می دهند که تنها مشکلات و سختی های جهاد و جنگ مسلحانه را در نظر نگیرند، بلکه علاوه بر ثمرات دنیوی آن مثل عزت و آزادی و رفاه و امنیت و عبادت کامل الله و تطبیق کامل شریعت الله که تنها در گروه جهاد مسلحانه و جهاد است، معامله ای را با الله تعالی در نظر بگیرند که در این معامله قیمتی که الله تعالی پرداخت می کند بهشت و رضایت خودش است و بسیار ارزشمند تر آن چیزهائی است که شخص در دنیا از دستش می دهد.إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ۚ. بی گمان الله (کالای) جان و مال مؤمنان را به (بهای) بهشت خریداری می‌کند يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ) آنان باید) در راه خدا بجنگند  فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ ۖ و بکشند و کشته شوند. وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِيلِ وَالْقُرْآنِ ۚ  این وعده‌ای است که خداوند آن را در (کتابهای آسمانی) تورات و انجیل و قرآن وعده راستین آن را داده است، وَمَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ ۚ و چه کسی از خدا به عهد خود وفاکننده‌تراست‌؟ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ ۚ پس به معامله‌ای که کرده‌اید شاد باشید، وَذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (توبه/111) و این پیروزی  و رستگاری بزرگی است .‏

 در اینجا خریدار: الله تعالی ، فروشنده: انسان؛ جنس مورد معامله: جان و مال ناقابل و فانی انسان که در اصل مال خود الله است، بها و قیمت جنس: بهشت جاویدان؛ ضامن معامله: الله تعالی . همه ی ارکان و شروط معامله واضح و روشن است.

می دانیم که انسان هم فطرتا خواهان نفع است و از ضرر و زیان بدش می آید، حالا اینجا مهم این است که این آموزشهائی که دیده و این قوانینی که به او یاد داده شده است چه چیزی را ضرر و چه چیزی را نفع معرفی کرده اند؟ اگر چیزی را که الله تعالی گفته سود در آن است و به این شخص یاد داده باشند که ضرر دارد، آن وقت است شخص در تشخیص نفع و ضرر گمراه می شود و چیزی را که الله نفع دانسته ضرر می داند و چیزی را که الله تعالی ضرر دانسته نفع می داند، در اینجا شخص فطرتش را در این زمینه تغییر داده است، و از چیزی که قانون شریعت الله گفته خوب است و نفع درآن است بیزار می شود، و از چیزی که الله تعالی گفته بده و ضرر در آن است شخص خوشش می آید و به سمتش می رود. 

در عده ای ممکن است این گرایش به سمت ضرر و دوری از نفع به دلیل کراهیت و بیزاری باشد که در فطرت انسان نسبت به جنگ مسلحانه و کشت و کشتار وجود دارد، و شخص بین دو امر فطری گیر کند: یکی میل به انهدام ظلم و ستم و ذلیلی و گرایش به رفاه و امنیت و عزت و عبادت کامل در دنیا و بهشت در قیامت، و دیگری بیزاری از کشت و کشتار و عواقب مبارزه و جهاد. در اینجاست که الله تعالی می فرماید:  وَعَسَىٰ أَن تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَن تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ ۗ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ. الله تعالی تعالی به ما می گوید من بهتر از شما می دانم چه به نفعتان است، و ما تنها با تبعیت از سخنان الله تعالی و قوانین شریعتش می توانیم بگوییم : بله تنها شما هستید که می دانید و ما نمی دانیم و حق با شماست نه با هیچ موجود دیگری: سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا ۖ غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ(بقره/285) شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا! آمرزش تو را خواهانیم، و بازگشت به سوی تو است .‏

مومنین در این موارد هم با توکل واعتمادی که به الله  تعالی و وعده هایش دارند، و بعد، با نتایج و ثمرات دنیوی و اخروی که در عملی کردن این دستور نصیبشان می شود، داوطلبانه، با آغوشی باز و رقابتی، به استقبال عملی کردن قوانین شریعت الله و این آموزشها می روند. سختیها و مشقات راه دعوت و جهاد مثل آنچه بر سر مسلمین در مکه آمد و ترک وطن و هجرتشان به حبشه و مدینه و بعد جنگ مسلحانه و ترک هر آنچه در دنیا از خانواده و اموال و لذتها و غیره دارند به این شکل برای شخص مسلمان سهل و آسان و گوارا و شادی بخش می شوند، و شخص با علم و آگاهی به استقبال این سختیها و مشکلات ناشی از دعوت و عمل به قانون شریعت الله می رود. این سختی ها و مشکلات داروهای تلخی هستند که شفاء و سلامت دنیوی و اخروی انسانها در گرو  مصرف این داروهای تلخ است.

(ادامه دارد……..)

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(6- قسمت)

الله تعالی زمانی به مشرکین و سکولاریستها امان می دهد و آنها را جزو مسلمین حساب می کند که بعد از توبه نمازشان را بخوانند :

  • فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّکَاةَ فَخَلُّواْ سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (توبه/5)
  • فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّکَاةَ فَإِخْوَانُکُمْ فِی الدِّینِ وَنُفَصِّلُ الآیاتِ لِقَوْمٍ یعْلَمُونَ‏ (توبه/11)

و زمانی که اهل بهشت از مجرمین می پرسند‏ «فِی جَنَّاتٍ یَتَسَاءلُونَ * ‏عَنِ الْمُجْرِمِینَ ‏‏» چه چیزی باعث افتادن شما به جهنم و سقر شدهاست«مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ ؟» یکی از جوابهاشان این است که جزو نمازگزارها نبودند: قَالُواْ لَمْ نَکُ مِنَ ٱلْمُصَلِّینَ (مدثر/32-43)

رسول الله صلی الله علیه وسلم هم در مورد شخص نماز نخوان می فرماید:

  • «بَیْنَ الرَّجُلِ وَ بَیْنَ الْکُفْرِ تَرْکُ الصَّلاةِ»[1] فرقبین مرد با کفر، ترک نماز است.
  • «اَلْعَهْدُ الَّذی بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ الصَّلاةُ فَمَنْ تَرَکَها فَقَدْ کَفَرَ»[2]عهد و پیمانی که‌ ما را از کافران جدا می‌سازد نماز است، هر کس نماز را ترک کند، کافر شده‌ است.
  • «عُرى الإسْلامِ وَ قَواعِدُ الدِّینِ ثَلاثَةٌ، عَلَیهِنَّ أسِّسَ الإسْلامُ مَنْ تَرَکَ واحِدَةً مِنْهُنَّ فَهُوَ بِها کافِرٌ، حَلالُ الدَّمِ: شَهادَةُ أنْ لا اله إلاّ الله، وَ الصَّلاةُ الْمَکْتُوبَةُ، وَ صَوْمُ رَمَضانَ»[3]حلقه‌های بهم پیوسته‌ و پایه‌های دین اسلام سه‌ چیز است که‌ اسلام بر روی آنها بنا شده‌ است، و هر کس یکی از آنها را ترک کند به‌ واسطه‌ی ترک آنها کافر می‌شود و خونش حلال می‌گردد:

اقرار و یقین به‌ اینکه‌ جز خداوند یکتا هیچ معبود دیگری نیست.. ادای نمازهای واجب روزانه‌.. روزه‌ گرفتن در ماه‌ رمضان» و  در  روایت  دیگری  چنین  آمده  است‌:”من ترك منهنَّ واحدةً فهوكافر باللّه، ولا يقبل منه صَرْفٌ ولا عدلٌ، و قد حل دمه وماله” کسی که یکی از آنها را ترک کند، کافر است، و هیچ عبادت فرض و سنتی از او پذیرفته نمی شود وبدون شک خون و مالش حلال است .

تمام اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم هم کسی که عمدا نمازش را ترک می کند را کافر و خارج از اسلام دانسته اند. در این زمینه روایتهای مختلفی از علی بن ابی طالب و ابن مسعود و جابربن عبدالله و ابودراء و ابن عباس و دیگران نقل شده است که به صراحت گفته اند هر کسی که نماز نخواند کافراست.

حالا اگر کسی نماز را قبول داشته باشد و تنها بعضی وقتها از روی تنبلی یا مشغول شدن به دنیا آن را نخواند (نه اینکه کلا ترکش کرده باشد) ائمه ی فرق 4 گانه ی معروف به اهل سنت 3 رای دارند :

  • امام حنفی رحمه الله می گوید چنین شخص سهل انگاری فاسق است و باید آن را به اندازه ای زد که خون از بدنش جاری بشود و زندانی بشود تا به نمازش بر می گردد.
  • امام مالک و شافعی هم می گویند: چنین شخص تنبلِ سهل انگاری فاسق است، اما تنها شلاق زدن و زندانی کردنش کافی نیست بلکه اگر بر ترک نمازش اصرار کرد باید به عنوان حد شرعی کشته بشود .
  • امام احمد می گوید: نماز نخوان کافراست و واجب است ازاو خواسته بشود که توبه کند، اگرتوبه نکرد گردنش را بزنند و مجازاتی غیر از کشتن ندارد.

خوب این قانون شریعت الله و حکم شخصی است که قلبش مریض شده است و این بیماری برپا نکردن نماز را در اعمالش نشان داده است که در دنیا جرمی بالاتر از این نیست، چون در حد ارتداد است، حالا مجرمی که دچار چنین جرم خطرناکی می شود قلبش فاسد ترین قلبها نیست؟

این گونه اعمال فاسد از قلب فاسد سرچشمه گرفته اند.عمل فاسد نشانه ی قلب فاسد است، عمل آلوده نشانه ی قلب آلوده و مریض است. به همین دلیل است که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:إِنَّ اللهَ لَا يَنْظُرُ إِلَى صُوَرِكُمْ وَأَمْوَالِكُمْ، وَلَكِنْ يَنْظُرُ إِلَى قُلُوبِكُمْ، وَأَعْمَالِكُمْ. [4]خداوند به چهره و مال شما نگاه نمی کند، بلکه نگاه او به دل و کردار شماست.

اینجاست که مسلمان باید قلبش را با قانون شریعت الله ابتداء شفاء بدهد و بعد اعمالش هم به اندازه ی سلامت قلبیش سالم و پاک می شوند، چون اعمال از قلب تبعیت می کنند. انسانی که از قلب سالمی برخوردار باشد از هر چه غیر از قانون شریعت الله باشد بیزار و متنفراست، و از هر چه بر خلاف قانون شریعت الله باشد دوری می کند: الله تعالی به چنین مومنینی می فرماید:… وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ(حجرات/ 7) اما خداوند ایمان را در نظرتان گرامی داشته است و آن را در دلهایتان آراسته است، و کفر و نافرمانی و گناه را در نظرتان زشت و ناپسند جلوه داده است، فقط آنان (که دارای این صفات هستند، یعنی ایمان در نظرشان محبوب و مزیّن، و کفر و فسق و عصیان در نظرشان منفور و مطرود است) راهیاب اند و بس .‏فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَنِعْمَةً وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (حجرات/8) این ، لطف و نعمتی از سوی خدا است (که بدانان ارزانی داشته است) و خداوند دارای آگاهی فراوان و فرزانگی بیشمار است.

برای همین است که دعای همه ی صالحین و مصلحین دنیا این بوده است که : رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً ۚ إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ (آل عمران/8)پروردگارا ! دلهای ما را (از راه حق) منحرف مگردان بعد از آن که ما را (به سوی حقیقت) راهنمائی کرده ای، و از جانب خود رحمتی به ما عطاء کن . بدون شک تنها بخشایشگر توئی.‏

و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند:  اللَّهُمَّ مُصَرِّفَ الْقُلُوبِ صَرِّفْ قُلُوبَنَا عَلَى طَاعَتِكَ»[5] ، و به اصحاب یاد میداد که این هم یکی از دعاهایشان باشد که : اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ… قَلْبًا سَلِيمًا، وَأَسْأَلُكَ لِسَانًا صَادِقًا»؛[6]

اینجاست که الله تعالی برای روز قیامت هم به تأکید بیان می کند که: یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ (شعراء/88) ‏آن روزی که اموال و اولاد سودی نمی‌رساند .‏ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ ‏(شعراء/89) بلکه تنها کسی (نجات پیدا می‌کند وسود می‌برد) که با دل سالم به پیشگاه الله آمده باشد .‏

(ادامه دارد………)


[1] مسلم و ابوداود و ترمذی و ابن‌ماجه‌ و احمدبن‌حنبل

[2] احمد و صاحبان سنن

[3]ابویعلی  آن  را  با  ‌»‌اسناد  حسن‌«‌  روایت  کرده  است‌. 

[4]رواه مسلم في كتاب البر والصلة والآداب، باب تحريم ظلم المسلم وخذله واحتقاره وذمه وعرضه وماله 4/ 1987 [2564].

[5]رواه مسلم في كتاب القدر، باب تصريف الله تعالى القلوب كيف شاء 4/ 2045 [2654].

[6]رواه أحمد 4/ 123، 125، والترمذي في كتاب الدعوات، باب منه [23] 5/ 476 [3407]، والنسائي في كتاب السهو، باب [61] نوع آخر من الدعاء 3/ 54 [1304] بلفظ: كان يقول في صلاته، وصححه ابن حبان 5/ 310 [1974].

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(5- قسمت)

حالا انسانهائی پیدا می شوند که می خواهند این سلامت قلب و مسیر درست را در جائی غیر از قانون شریعت الله پیدا کنند، و به همین سادگی در انتخاب مسیر برای رسیدن به شادی و آرامش دچار اشتباه و خطا می شوند، و این مسیر غلط آنها را به انتخابهای غلطی می کشاند، و به جای این که به کیفیت زندگی و آرامش روی بیاورند، هم و غم خودشان را روی کمیت زندگی و آسایش قرار می دهند، و از اسباب ایجاد آرامش غافل می شوند و یک بعدی حرکت می کنند؛ می بینیم که از نظر آسایش و مادیات روز به روز وسعت مالی پیدا می کنند، انواع لوازم و امکانات جدید و به روز و به اصطلاح وسایل آسایش را تهیه می کنند، اما متناسب با آن، شادی و نشاط آنها و آرامششان تأمین نمی شود.

امروزه کسانی را می بینیم که شاد نیستند،آرامش ندارند،در آسایش و امکانات کامل مادی زندگی می کنند اما از زندگیشان لذتی نمی برند، و شادی و آرامش را در زندگی و اطراف خودشان پیدا نمی کنند؛ با آن که به نبود امکانات مادی در گذشته راضی نیستند، اما اکثراً به زندگی شاد و بدون امکانات گذشته ای که درآن آرامش وجود داشت حسرت می خورند، و انگار درتاریکی سرگردانند و دنبال این آرامشی می گردند که تنها با پیروی از قانون شریعت الله به وجود می آید و جایش هم درقلب است: أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلإِسْلامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ فَوَيْلٌ لِّلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِكْرِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ فِي ضَلالٍ مُّبِينٍ (زمر/22)‏ آیا کسی که خداوند سینه‌اش را برای پذیرش اسلام گشاده و فراخ ساخته است و دارای (بینشی روشن از) نور پروردگارش می‌باشد (مانند کسی ست که به قانون شریعت الله ایمان نیاورده و فاقد این نوره؟!). وای بر کسانی که دلهای سنگینی دارند و ذکر الله بدانها راه پیدا نمی کند. آنان واقعاً به گمراهی و سرگشتگی آشکاری دچارند.‏ ‏اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتَاباً مُّتَشَابِهاً مَّثَانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ ذَلِکَ هُدَى اللَّهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشَاءُ وَمَن یُضْلِلْ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ‏(زمر/23)خداوند بهترین سخن را (به نام قرآن) نازل کرده است . کتابی را که همگون ومکرّر است. از (شنیدن آیات) آن لرزه بر اندام کسانی می‌افتد که از پروردگار خود می‌ترسند، و از آن پس پوستهایشان و دلهایشان (و همه وجودشان) نرم و آماده پذیرش قرآن خدا می‌گردد (و آن را تصدیق و بدان عمل می‌کنند) . این (کتاب مشتمل بر) رهنمود الهی است و خدا هر که را بخواهد در پرتو آن راهیاب می‌سازد ، و خدا هر که را گمراه سازد، اصلاً راهنما و راهبری نخواهد داشت .

در چنین شرایطی مسلمین باید به خودشان بیایند و از خودشان بپرسند: در گذشته ی مسلمین چه چیزی وجود داشت که منبع شادی و آرامش آنها بود اما امروزه از آن محروم شدند و شادی هم همراه با آن برای تعداد زیادی از مسلمین گم شده است؟

امروزه مسلمین الله را با کنار گذاشتن قوانینش و برنامه های دنیوی و اخرویش و دست کشیدن از مفاهیم 4 گانه ی دین فراموش کرده اند و این طوری از «ذکر الله» غافل شده اند، و اکثرا به دلیل «ذکر قوانین دین سکولاریسم و ذکر دموکراسی و ذکر مکاتب مختلف سکولاریستی و ذکر رهبران دین سکولاریسم و ذکر احزاب سکولاریستی و ارتدادی» مشغول شده ان، و به انواع بیماریهای مادیگرائی و فرد گرائی و اضطرابها و تنشهای قلبی و ذهنی و سایر بیماریهای مختص مشرکین و سکولاریستها آلوده شده اند، و این طوری دلهایشان بیمار شده است. حلقه ی گم شده اینجاست. دل هم بیمار شد همه چیز رادر انسان فاسد می کند. رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: أَلا وَإِنَّ فِي الْجَسَدِ مُضْغَةً إِذَا صَلَحَتْ صَلَحَ الْجَسَدُ كُلُّهُ، وَإِذَا فَسَدَتْ فَسَدَ الْجَسَدُ كُلُّهُ، أَلا وَهِيَ الْقَلْبُ [1]آگاه باشيد که در جسم پاره گوشتي است که اگر درست شود، همه ی جسد درست و صالح مي گردد و اگر فاسد گردد تمام جسم فاسد مي گردد و بدانيد که آن قلب است.

در اینجا اصلاح قلب یعنی اصلاح عمل، عمل که فاسد و غیر شرعی است به ما می گوید که قلب فاسد و آلوده ست. دروغگوها و منافقین و سکولار زده را ندیده اید که هر کار غیر شرعی را مثل نماز نخواندن و شراب خوری و غیره را انجام می دهند و می دانند و آگاه هستند که غیر شرعی و حرام است اما می گویند: قلب حساب است و قلب ما پاک است و روی گناه و جرم خودشان اصرار می کنند و تمایلی به اصلاح قلب و اصلاح اعمالشان ندارند:أُوْلَئِکَ الَّذِینَ لَمْ یُرِدِ اللّهُ أَن یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِی الدُّنْیَا خِزْیٌ وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ (مائدة/ 41) آنان کسانی اند که خداوند نمی‌خواهد دلهایشان را (از نجاست و پلیدی ها) پاک گرداند . نصیب ایشان در دنیا خواری و رسوائی، و در آخرت عذاب بزرگی است .‏

 تو که نماز نمی خوانی یعنی فاسد پست و بی ارزشی هستی که جرم تو از هر زناکار و مشروب خور و  قمارباز و دزد و خائنی بدتر است. گناهی بدتر از این وجود ندارد که به پای این جرم برسد، آن وقت در کمال بی شرمی ادعا داری که قلبت پاک است؟

(ادامه دارد………)


[1] متفق علیه : رواه البخاري في كتاب الإيمان، باب فضل من استبرأ لدينه 1/ 28 [52]، ومسلم في كتاب البيوع، باب أخذ الحلال وترك الشبهات 3/ 1219 [1599].

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(4- قسمت)

حالا زمانی که بدن انسان مثل سایر حیوانات همچون یک غریزه نیاز به مواد غذایی سالم دارد، روح و روان انسان هم به تغذیه ی سالم نیاز دارد. حالا اگر خوردن نیازاست، اگر آشامیدن نیازاست و اگر مسائل جنسی و نفس کشیدن نیاز جسم انسانند، شادی هم به عنوان یکی از نیازهای فطری، یکی از نیازهای روح انسان است. اگر انسان را از این نیازهای فطری و غریزی محروم کنی به ناچار آن را از راه های دیگری به دست می آورد حتی اگر به قیمت تهدید امنیت دیگران و حتی خودش هم تمام بشود.  

 البته اساس جهان هستي و پديده‏هاي آن هم به گونه ای آفریده شده اند که باعث به وجود آمدن  شادی در انسان می شوند. بهار زیبا، گل های رنگارنگ، آبشار و جنگل های مسرت بخش، دریای پهناور، کوهها و چشمه های دلفریب، دیدار نزدیکان، ازدواج و تشکیل زندگی خانوادگی، بچه دار شدن، شغل مناسب، درآمد مناسب، پیروزی بر دشمنان قانون شریعت الله و … کلاً شادی آور و مسرت بخش هستند. اگرخوب دقت کنید باز می بینیم که نعمتهای بهشت هم شادی آور و مسرت بخش هستند .

با نگاهی عمیق به زندگی در دین اسلام هم متوجه می شویم که همه ی ابعاد احکام و قوانین آن هم دارای حرکت و نشاط است. نماز، دشمن شناسی و درجه بندی دشمنان و مشارکت در تحولات منطقه ای و جهانی، جهاد فی سبیل الله، تأکید بر صله ی رحم، یادگیری سوارکاری و تیراندازی و شنا و غیره نمونه هایی از جلوه های شادی در دین اسلام هستند، برای همین است زندگی و سیره ی بزرگان و پیروان قانون شریعت الله هم بر حرکت و نشاط استوار بوده است، و در حالات هیچ یک از رهروان راستین صدر اسلام و حتی قرنها پس از آن، افسردگی و ناامیدی دیده نمی شود، بلکه آزادگی و تحرک و آزاد سازی دیگر انسانهاست از بند طاغوتها و امید راستین به وعده های الله تعالی که بر اساس قانون شریعت الله انجام می شود: یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْکُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ ‏*  قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ» (يونس/ 57-58)

ای مردمان! از سوی پروردگارتان برای شما اندرزی (برای اداره ی زندگی) و درمانی برای چیزهائی که در سینه‌ها استآمده است و هدایت(با قانون شریعتش) و رحمت ( به صورت یکجانبه و بلاعوض از طرف الله) برای مؤمنان است. ‏بگو: به فضل و رحمت خدا – به همین ( نه چیز دیگری) – باید مردمان شادمان شوند. این بهتر از چیزهائی است که (از دنیا) گرد می‌آورند.‏

الله تعالی واضح و آشکارا می فرماید که قوانین شریعتش که نازل کرده تنها درمان بیماریهای قلبی و عامل هدایتی است که باعث شادی انسانها می شود، و تبعیت از این قوانینش می شود«ذکر الله» که پایه ی عبودیت و بندگی است، و ارتباط بنده با خالق را در تمام اوقات و حالات نشان می دهد و می شود : قُلْ إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ‏(انعام/162) بگو: نماز و عبادت و زیستن و مردن من از آن خدا است که پروردگار جهانیان است .

 این اختصاص دادن زندگی و مرگ بر اساس قانون شریعت الله به آن می گویند «ذکر الله»، که به منافقین و انسانهای ضعیف الایمان – به دلیل پایبندی کمترشان به قانون شریعت الله– میگویند: ذکر الله را کمتر می کنند، و شیطان هم بر کسانی مسلط می شود که از قانون شریعت الله یا ذکر الله غافل می شوند، برای  همین است تنها راه آرامش قلبها و مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ تبعیت از قانون شریعت الله و پایبند شدن کامل و خالص به مفاهیم 4 گانه ی دین اسلام است که با خودش شادی می آورد فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُوا و الله تعالی به صورت انحصاری در قالب «ذکر الله» می فرماید:

الَّذِینَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ‏(رعد/28) آن کسانی که ایمان می‌آورند و دلهایشان با یاد خدا سکون و آرامش پیدا می‌کند. آگاه باشید ! دلها با یاد خدا آرام می‌گیرند .‏ الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ ‏ (رعد/29) آن کسانی که ایمان می‌آورند و کارهای شایسته می‌کنند، خوشا به حال ایشان یا بهشت برای ایشان، و چه جایگاه زیبائی دارند !‏

واضح است، مستمر یاد کردن و ذکر الله یعنی  تبعیت از قانون شریعت الله و شکر گزار بودن و نافرمانی نکردن از الله در تمام حالات زندگی، و این یعنی پیوند و ارتباط همیشگی با الله در تمام زندگی. زمانی که این طوری با الله تعالی ارتباط برقرار کردی الله تعالی هم رهایت نمی کند بلکه همیشه با تو است : فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُواْ لِی وَلاَ تَکْفُرُونِ ‏(بقره/152) پس مرا یاد کنید ( با طاعت و عبادت و دوری از معاصی، به دل و زبان وعمل) تا من نیز شما را یاد کنم ( با اعطاء ثواب و گشایش ابواب سعادت و خیرات و ادامه پیروزی و قدرت و نعمت) و از من سپاسگزاری کنید و از من ناسپاسی مکنید.

تبعیت از قوانین شریعت الله یعنی قدم گذاشتن در سلامت قلبی و کسب آرامش و اطمینان قلبی، و هدایت و حرکت در مسیر صحیح زندگی . این موعظه و رحمتی است که الله تعالی به صورت بلاعوض به انسانها هدیه داده است (مثل موده نیست که دو جانبه باشه) روشن است که ایمان به الله و قانون شریعت الله مساوی است با هدایت و شفا و سلامت قلب و به دنبال آن اصلاح اعمال و رفتارها «وَمَن یُؤْمِن بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ »‏(تغابن/ 11) و هر کس که به خدا ایمان داشته باشد، خدا دل او را رهنمود می‌گرداند، و خداوند از هر چیزی کاملاً آگاه است .‏

(ادامه دارد…….)

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(3-قسمت)  
در اینجا والدین هستند که به بچه ها یاد می دهند چه خوب است و چه بد است، بعد ماهواره ها و رسانه ها و مدارس و دوستان و حکومتها و قوانین حاکم بر جامعه هستند که امروزه برای این بچه از مهد کودک تا زمان مرگ تعیین می کنند چه خوب است و چه بد است، به این شیوه این سرنخی که الله تعالی به این بچه برای پیدا کردن راه قانون شریعت الله و هدایت به او داده شده است، توسط والدین و ماهواره ها و سایر امور می توانند با معرفی ارزشها و باید ها و قوانینی بر خلاف قانون شریعت الله، خوبی هائی را به شخص معرفی کنند که در نظر الله خوب نیستند، و بدهائی را به شخص معرفی کنند که در نظر الله بد نیستند، و به این شکل به فطرت سالم این شخص صدمه می زنند، و در کاغذ نانوشته و پاک بچه چیزهائی را می نویسند که غلط هستند. در اینجاست که می گوییم والدین بچه را فاسد کردند و یا والدین زمینه را فراهم کردند که ماهواره ها و سایر امور بچه را فاسد کنند.

این امور فطری مثل دانه ها و بذرهائی هستند که نیاز به زمین مناسب و شرایط جوی و محیطی مناسب و هدایت و مراقبت مناسبی دارند تا به آن شکلی که الله خواسته رشد کنند، این امور در ابتداء نیازی به رسیدگی ندارند، اما در ادامه ی راه، و در زمان خودش، محتاج توجه و پرورش بر اساس ارزشها و قوانین شریعت الله هستند .

گرایش به راستگوئی و تنفر از دروغگوئی در همه وجود دارد، یا گرایش به امانتداری و تنفر از خیانت در همه هست، یا گرایش به ازدواج وتشکیل خانواده و تنفر از تجرد در همه هست، گرایش به ثروت و تنفر از فقر در همه هست، و موارد زیاد دیگری هم هستند که به صورت فطری در همه هست، اما هر کدام از این موارد باید در مرحله ی خودش و در زمان خودش به بچه آموزش داده بشود که مسیر درست رسیدن به این خوبی ها کدام است؟، به یک بچه ی شیرخواره آموزش راستگوئی و پرهیز از دروغگوئی داده نمی شود، چون این میل و گرایش در این سن هدایت و مدیریت نمی شود اما در سن بالاتر چرا می شود، یا به بچه دبستانی نمی آیند در مورد ازدواج و تشکیل خانواده آموزش بدهند، چون این میل و گرایش در سن بالاتری خودش را نشان می دهد و باید درآن سن هدایت و آموزش داده شود، امور فطری دیگرهم به همین شیوه هستند.

 آماده سازی ها باید متناسب با زمانی باشد که شخص در آن قرار گرفته است، و شخص درآن زمان به چنین آماده سازیها و آموزشها و قوانینی نیاز پیدا می کند . حالا اگر آموزشها و قوانین مال الله تعالی باشند شخص در مسیر خیر و صلاح حرکت می کند، و اگر این آماده سازیها و آموزشها و قوانین بر خلاف قانون شریعت الله باشند شخص در مسیر فاسد شدن و فاسد کردن امور فطریش پیش می رود.
  زمانی که الله تعالی می فرماید: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ‏(روم/30) در اینجا واضح است که امور فطری را الله تعالی خلق کرده است و هيچ گونه تبديلي در آفرينش الله راه ندارد،

 تبدیل یعنی مثلا چیزی به چیز دیگری عوض بشود. مثلا  چوب بر اثر سوختن تبدیل می شود به زغال، و این با تغییر فرق دارد . مثلا همین چوب اگرتکه تکه هم بشود یا به صندلی و میز و تخته هم تغییر کند باز به آن می گویند چوب و ماهیتش عوض نشده است و تبدیل به چیز دیگری نشده است، حالا این امور فطری هم «تبدیل» نمی شوند اما ممکن است «تغییر» کنند، و حتی این امور اگر در برابر قانون شریعت الله قرار بگیرند باز خودشان را نشان می دهند، و میل  و گرایش به قانون شریعت الله را در شخص به وجود می آورند . مسلمین این میل و گرایش را در غیر مسلمین  تشویق و تحریک می کنند . عده ی زیادی از افراد جامعه ی کفار مسلمان می شوند اما آن دسته از کفار که دچار بیماری مهلک تکبر شده اند با لجبازی و حسادتی که دارند دچار جحود می شوند و قانون شریعت الله را قبول نمی کنند در حالی که می دانند این قانون شریعت الله صحیح است :وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا ۚ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ(نمل/14) ستمگرانه و مستکبرانه معجزات را انکار کردند، هر چند که در دل بدانها یقین و اطمینان داشتند. نگاه کن سرانجام و سرنوشت تبهکاران و مفسدین چگونه شد؟ 

در این صورت امور فطری خواسته های روحی برتر انسان هستند، و مثل امور غریزی که خواسته های جسمی و مادی موجودات هستند هرگز از بین نمی روند. البته امور غریزی و فطری با هم فرقهائی دارند، واگر کسی بیاید و بدون در نظر گرفتن امور فطری تنها امور غریزی را در نظر بگیرد آشکارا انسان را با دیگر حیوانات مساوی قرار داده است. برای همین است می بینیم زمانی که سکولاریستها آزمایشی در زمینه ی امور رفتاری و روانی را بر روی حیوانات انجام می دهند نتیجه اش را بر انسانها هم تعمیم می دهند و می گویند انسان هم همین طوری است، این حیله و سرگردانی آشکاری است که دین سکولاریسم در راستای حیوانی کردن انسانها و کنترل کردن نیازهای فطری توسط نیازهای غریزی تولید کرده است .

اما همچنانکه امور غریزی برای انسانها و سایر موجودات یک نیازاست، واضح و روشن است که تمام امور فطری هم برای انسان یک نیاز هستند. شادی و نشاط هم به عنوان یکی از مهم ترین نیازهای روحی انسان به دلیل تأثیرات زیادی که روی زندگی افراد دارد به اتفاق تمام انسان ها يك ضرورت و نياز اساسی بشریت است، شادي مثل درد كشيدن، عشق ورزيدن، نگرانی و اندوه و… از امور بديهي و جزء پديده‌هاي رايج و فطری زندگي بشر است، كسي را نمی شود در دنیا پیدا کرد که ادعا کند نیازی به شادی ندارد .

(ادامه دارد……..)

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(2- قسمت)

 حالا، زمانی که از خودت يا از هر چيزدیگری راضی نیستی نشانه اي است كه به توهشدار مي دهد که بايد تغييري به وجود بیاد. واضح است که این تغییر بعد از احساس نارضایتی به وجود می آید، و حرکت از این چیزی هم که شما را ناراضی کرده است و تغییر این وضع یا چیزی که باعث نارضایتی شما شده است و رسیدن به آن چیزی که رضایت شما رابه دست می آورد  باید بر اساس علم و آگاهی باشد. حتی حرکت از جاهلیت به توحید هم باید بر اساس علم و شناخت باشد، و نباید کورکورانه حرکت کرد . فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ.(محمد/19) اینجاست که بسیاری از بزرگان ما مثل امام بخاری رحمه الله در کتابهایشان فصل و باب جداگانه ای را تحت عنوان «علم قبل از قول و عمل» قرار داده اند .

با این خود شناسی هر مسلمانی که خواهان تغییر مناسبی است باید در مورد «شیوه ی حرکت» و «هدفی» که می خواهد به آن برسد شناخت و علمِ کافیِ شرعی داشته باشد . در مورد «شیوه ی حرکت»لازم است شناخت ما و «شیوه ی حرکت» ما در تغییر آن چیزی که ما را ناراضی کرده به دو مورد توجه داشته باشد :

  1.   یکی امور غریزی و فطری هستند مثل گرایش به نوشیدن، خوردن، نفس کشیدن، شادی و بازی و خوشحالی و کنجکاوی و استقلال طلبی و غیره
  2. دیگری امور اکتسابی هستند که از طریق قانون شریعت الله و عمل به وجود می آیند. تبعیت از قانون شریعت الله مشخص است، اما عمل، مثل الگوبرداری و مقایسه ی خود با دیگران در گذشته و حال که در مسیر قانون شریعت الله حرکت کرده اند.

به این شیوه ی پیرویِِ علمی و عملی ما از قانون شریعت الله برای اداره ی زندگی درونی و مادیمان می گوییم عبادت که هدف اصلی زندگی ما در دنیاست. وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ(ذاریات/56)

حالا این امور فطری چه هستند که باید در تغییر آن چیزی که ما را ناراضی کرده است به آن توجه کنیم؟ امور فطري، ذاتي انسان هستند که اکتسابي نيستند و بر اثر فعالیت خود انسان به وجود نمی آیند، بلکه با شدت و ضعفهائی در تمام انسانهای مسلمان و غیر مسلمان وجود دارند و عمومی هستند، مثل گرایش به پرستش الله و توحید، خیر خواهی، حقیقت جوئی، گرایش به تولید و اختراع چیزهای جدید، زیبا پسندی، شادی، مثلا ما شادی را دوست داشته باشیم و از چیزهای غم آور بدمان بیایید و….

 این امور فطری را الله تعالی متناسب با هدف خلقت انسانها در انسان قرار داده است، و شخص می تواند با پرورش این اسبابها و ابزارها به آن هدفی که برایش خلق شده است دست پیدا کند . فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ‏(روم/30) روی خود را خالصانه متوجّه دین (اسلام) کن. این سرشتی است که خداوند مردمان را بر آن سرشته است. نباید سرشت خدا را تغییر داد. این است دین و آئین محکم و استوار، و لیکن اکثر مردم(چنین چیزی را) نمی‌دانند .‏

به زبان ساده تر می توانیم بگوییم که امور فطری نوعی میل و گرایش به خوبی هائی است که الله تعالی در وجود انسان قرار داده است، و این میل و گرایش را با قانون شریعتش مدیریت، کنترل و هدایت می کند . یعنی امور بالقوه ای هستند که توانائی تبدیل شدن به بالفعل را دارند، و همین امور فطری چنان هستند که ميلي را در انسان به وجود می آورند که انسان به سوی خوبی ها و امور نیک  اشتياق و علاقه پيدا كند، و به دلیل این علاقه و اشتیاقش به سوی این چیزهای پسندیده وبه دست آوردن آنها حركت کند. یعنی در واقع امور فطری زمینه های خامی هستند که می گویند خوبی خوب است و بدی هم بد است پس به سمت خوبی برود و بدی نکند، اما چه خوب است و چه بد است این را قانون شریعت الله تعیین می کند. 

این امور بالقوه ی فطری به مرور زمان و بر اساس آموزشها و ارزشها و قوانینی که به شخص داده می شوند، و شرایط و زمینه هائی که برای رشد و شکوفائی آنها در نظر گرفته می شود، آرام آرام و به تدریج خودشان را نشان می دهند، و تأثیر خودشان را بر شخص می گذارند،و ما ظاهرا می توانیم این امور را در رفتار شخص ببینیم، و برای  ما هم قابل دیدن می شوند و ما می توانیم مثلا بگوییم این شخص موحد است، یا خیرخواه است، یا حقیقت طلب است. چون می دانیم الله تعالی انسان را که خلق کرده  است این امور فطری را در درونش قرار داده است، اما این انسان در همان ابتدای امر چیزی نمی داند و این آموزشها و قوانین هستند که از طریقِ 3 ابزارِ شنیدن و دیدن و فهمیدن به این امور فطری خط می دهند : وَاللّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَجَعَلَ لَکُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ‏ (نحل/78) خداوند شما را از شکمهای مادرانتان بیرون آورد در حالی که چیزی نمی‌دانستید، و او به شما گوش و چشم و دل داد تا سپاسگزاری کنید .‏

رسول الله صلی الله علیه و سلم هم می فرماید :كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ، فَأَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ أَوْ يُنَصِّرَانِهِ أَوْ يُمَجِّسَانِهِ[1]بچه ها بر فطرت متولد می شوند و این والدین هستند که آنها را یهودی و نصرانی ومجوسی تربیت می کنند.

(ادامه دارد…….)


[1] متفق علیه

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(1-قسمت)

بسم الله و الحمد لله

« براستی حمد و سپاس تنها لایق خدا است او را شکر می‌گوییم و از او درخواست کمک و آمرزش می‌کنیم، و پناه می‌بریم به خدا از شرور نفسهایمان واز بدیهای اعمالمان، هر کس که خدا او را هدایت کند هیچ کس نمی‌تواند او را گمراه کند و هر کس که خداوند او را گمراه کند هیچ کس نمی‌تواند او را هدایت دهد و شهادت می‌دهم که هیچ اله بر حقی بجز الله نیست که تنها و بی‌شریک است، و شهادت می‌دهم که محمد بنده و فرستاده او است»

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید آنچنانکه  شایسته است، از خدا بترسید و نمی میرید مگر آنکه مسلمان باشید».
 «ای انسانها از (خشم) پروردگارتان بپرهیزید، پروردگاری که شما را از یک انسان خلق کرد و (سپس) همسرش را از نوع او آفرید و از آن دو نفر مردان و زنان فراوانی منتشر ساخت. و از (خشم) خدایی بپرهیزید که همدیگر را به او سوگند می‌دهید، و بپرهیزید از اینکه پیوند خویشاوندی را قطع کنید بیگمان خداوند مراقب شما است»

 «ای مؤمنان از خدا بترسید و سخن حق و درست بگویید. در نتیجه خدا (توفیق خیرتان می‌دهد و) اعمالتان را شایسته می گرداند و گناهانتان را می‌بخشد. اصلاً هر کس از خدا و پیامبرش فرمانبرداری کند، قطعاً به پیروزی و کامیابی بزرگی دست می‌یابد»

«اما بعد: راستترین سخن کتاب خدا، و بهترین روش، روش محمد صلی الله علیه و سلم است، و بدترین امور نوآوری در دین است،وهر تازه پیدا شد‌ه‌ای در دین، بدعت؛ و هر بدعتی گمراهی، وهر گمراهی در آتش است»

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

الحمد لله امروز هم رسیدیم به درس هشتم مقدماتیمان که آخرین درس از سلسله درسهای مقدماتیمان را تشکیل می دهد که به بررسی «شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن» اختصاص دارد.

درسمان را با مقدمه ای لازم در مورد خودشناسی، امور فطری و جایگاه قانون شریعت الله به عنوان یکی از محتواها و مفاهیم 4 گانه ی دین اسلام به پیش می بریم که برای ورود ما به بحثِ اصلیِ شادی می تواند نقش کلیدی را داشته باشد. هر چند ارتباط مستقیم شادی مسلمین  با هر 4 محتوا و مفهوم دین یعنی :1- حاکمیت و سلطه برتر2- قوانین و احکام 3- اطاعت کردن از این قوانین و حاکمیت 4- پاداش دادن و مجازات کردن براساس این قوانین و احکام توسط حکمیت و سلطه ی برتر را نمی شود نادیده گرفت که می شود خالص کردن دین برای الله «أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ».

در این مسیر اولین قدم و استارتی که هر انسان متعادلی لازم است بردارد این است که به نوعی خودشناسی برسد. این شناخت را هم می تواند از راههای مشخصی به دست بیاورد مثل :

– شناخت اهداف: زمانی که شخص به این درجه از شناخت می رسد باعث می شود که از اهداف تخیلی و غیر واقعی  دوری کند. چون اهداف غیر واقعی همیشه باعث شکست، ناکامی، ناامیدی و خشم نابجا می شوند. شخص می داند که هدف بزرگش تنها مختص کردن عبادت و قوانین برای الله است و بس: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ (ذاریات/56)  و تمام اهداف دیگرش هم باید در خدمت به این هدف اصلی باشد .

– راه دیگری که می شود به این خودش شناسی رسید شناخت ارزش های واقعی است : شناخت ارزش های واقعی و درست باعث پرهیز از ارزش های کاذب و در نتیجه رسیدن به رضایت از زندگی می شود. مجموعه ی این عقاید، باورها و ارزش ها هستند که ما را می سازند و به ما هویت می دهند. این ها چارچوب و ساختار درونی ما را شکل می دهند و ما هم  بر اساس همین عقاید، باورها و ارزش هایمان اطلاعات و رفتارهای دریافتی از محیط، اطراف و پیرامون خودمان را تصفیه و پردازش می کنیم، و بر مبنای همین به دنیا و هر آن چه از انسان، حیوان، گیاه، دریا و … هست نگاه می کنیم، و بر همین اساس در مورد خود و دیگران قضاوت می کنیم. اولین سؤالی که مطرح می شود این است که خودشناسی انسان از چه راهی و از چه کانالی باید انجام بشود؟ از کانال سازنده و خالق انسان؟ یا از طریق ذهن و خواسته های نفسانی خود انسان؟

در اینجاست که شخص به شاه کلید اصلی بهداشت درونی (روانی) دست پیدا می کند و آن هم عزت به نفس و اعتماد به نفس است که تنها مختص: وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ (منافقون/ 8) است . عزت یعنی میزان ارزش و احترامی که هر فرد برای خودش قائل است، و الله تعالی با قوانینش این کرامت و عزت را به انسان داده است «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ» (اسراء/70).

قضاوت ما نسبت به خودمان هم به ارزش هایی که داریم بستگی دارد. اگر قضاوت ما به ارزش هایمان  مثبت باشد عزت نفس بالایی داریم، اما اگر قضاوت ما نسبت به ارزش هایمان منفی باشد، از عزت نفس پایینی برخورداریم. در حقیقت سرچشمه ی اعتماد به نفس ما ارزشهای ما هستند که از قانون شریعت الله سرچشمه گرفته اند، و این ارزشها برای ما صفات، فضایل و استعدادهای واقعی را در ما به وجود آورده اند که  عامل اصلی اعتماد به نفس و عزت نفس ما شده اند. 

– مورد دیگری که به ما کمک می کند به خودشناسی برسیم شناخت نیازهاست: شناخت نیازهاهم مساوی است با تلاش برای  برطرف کردن آن ها از مسیر درست و صحیح اش. در اینجا لازم است شخص علاوه بر نیازهای مشترک میان انسانها، ابتدا به جنسیت خودش توجه کند و آن را بپذیرد. علاوه بر این باید به ویژگیهای جسمی خودش توجه کند . زمانی که شخص خودش را به عنوان یک انسان با ویژگیهای خاص خودش می پذیرد، یعنی به نقاط قوت و ضعف خودش پی برده است، و خودش را همان طوری که هست و به اندازه ی توانایی ها و وسعتش که تلاش کرده است دوست دارد، و برای خودش ارزش قائل است، چون می داند که الله تعالی همین اندازه به او توانائی داده است و ایشان هم به همان اندازه تلاش کرده است.لايُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها (بقره/286) «خداوند هیچ کس را تکلیف نمی کند، مگر به اندازه ی توانایی او»

– مورد دیگری که لازم است در مسأله ی خودشناسی به آن توجه بشود شناخت نقاط قوت خودمان است که می توانیم با تکیه بر نقاط قوتمان بر نقاط ضعفمان غلبه می کنیم. شناخت نقاط قوت باعث تقویت اراده و احساس افتخار درشخص می شود، و باعث می شود نقطه ضعفهایمان را بپذیریم، و قبول کنیم که نقطه ضعفهائی داریم، و سعی کنیم این نقطه ضعفها را اصلاح و درمانشان کنیم. وقتی که نقاط قوت خودمان را بشناسیم بهتر می توانیم روی خودمان کنترل داشته باشیم. اینها عمده مواردی هستند که شخص باید در خودشناسیش به آن دقت کند.

(ادامه دارد………)

درس هفتم مقدماتی / شناخت مختصر بدعت در منابع شرعی  

درس هفتم مقدماتی / شناخت مختصر بدعت در منابع شرعی  

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

درس هفتم مقدماتی / شناخت مختصر بدعت در منابع شرعی  

درس هفتم مقدماتی / شناخت مختصر بدعت در منابع شرعی  

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(12- قسمت)

خوب، الان می رسیم به سؤالات دوستان:

  1. السلام علیکم اخی، بدعت حقیقی و اضافی به چه معناست؟

قبل از توضیح این اصطلاحات، برای چندمین بار خدمت تان عرض کنم که، این اصطلاحات ساخته و پرداخته ی بعضی از فقهاست و نمی توان مثل قرآن یا سنت به آن نگاه کرد، و اگر کسی چیز دیگری گفت در برابرش ایستاد انگار مثلاً شخص با چیز مطلقی روبرو شده و در برابر چیز مطلقی صحبت کرده، نه. اما سؤال شما:

بدعت حقیقی یعنی: بدعتی که اصلی در شرع ندارد، و نه به اختصار و نه در تفاصیل بر دلیل معتبر و حتی شبه دلیلی تکیه نمی‌کند. مثل بدعت شاهیگری به جای خلافةٌ علی منهاج نبوة، یا بدعت تفرق که هیچ اصلی در قانون شریعت الله ندارند.

اما، بدعت اضافی یعنی: اصلی در شریعت دارد اما، ممکن است درالسبب، الجنس، کیفیت، عدد، مقدار، زمان و یا مکان تغییرات و جابجایی هایی انجام شده باشد که در ابتدای همین درسمان به صورت موردی به آن اشاره کردیم.

  • سلام، آیا نماز خواندن پشت سر ملای سکولار اهل بدعتی که آگاهانه و به میل خودش از دمکراتها یا گروه اوجالان علیه مسلمین حمایت تبلیغی یا حتی مالی می کند و مردم را به کمک کردن به آنها تشویق می کند صحیح است؟

چنین شخص سکولار و مشرکی جزو «دُعَاةٌ عَلَى أَبْوَابِ جَهَنَّمَ» و «أَئِمَّةُ المُضِلِّينَ» و عالم سوء مرتدی است، و نمی توان به او گفت اهل بدعت؛ این شخص دچار بدعت مکفره یا مغلظه شده و با عبور او از چهار فیلتر(1- اثبات جرم 2- تأیید جرم توسط الله و رسولش 3- شروط تکفیر 4- موانع تکفیر) فقط می توان به او گفت مرتد نه اهل بدعت، و نماز خواندن پشت سر چنین مرتدی جایز نیست.  

  • السلام علیکم برادر، آیا کسی که ریشش را با تیغ می زند اهل بدعت است و بدعت مفسقه انجام داده؟

اگر یقین داشته باشد و بداند و مطمئن باشد که حکم رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد ریش چیست اما، عمداً و به میل خودش و بدون حالت اضطرار و عذر شرعی آن را با تیغ بزند، بله، دچار فسق و مرتکبِ گناهِ مخالفتِ با سنتی شده و اگر با چنین شرایطی در این جرم و گناهش بماند و اهل این کار شود می توان به او گفت اهل بدعت. اما، اگر مثل امام نووی رحمه الله اجتهاد کند، چنین شخصی حکم مجتهد خطاکار را دارد و در هر صورتی یک ثواب برایش هست هر چند که اجتهادش اشتباه بوده باشد، در حالت اضطرار هم اگر مرتکب چنین جرمی شود باز تا رفع حالت اضطرار برایش مباح می شود.

  • چرا زمانی که در شبکه های ماهواره ای درمورد بدعت صحبت می شود مثالهایی در حد پاچه ی شلوار و ریش و… زده می شود و از بدعتهای بزرگی مثل حکومتهای شاهیگری و تفرق و … صحبت نمی شود؟

چون، اولاً این اشخاص در مسائل ریز تخصص دارند، و این مسائل ریز را بیش از اندازه بزرگ کرده اند، و با بزرگ کردن این مسائل ریز، مسائل مهم، خود به خود ریز و ناچیز نشان داده می شوند و یا حتی به آن ها توجه نمی شود و نادیده گرفته می شوند. علاوه بر این، این اشخاص از اولویت بندی شرعی برخوردار نیستند، به همین دلیل است که به همین سادگی دچار اشتباه می شوند.

نکته ی دیگر در مورد این بحث به علمای درباری، وعاظ السلاطین و علمای سوء و منابع فکری مسلمین برمی گردد که به صورت رسمی تحت کنترل این علمای درباری و رسمی هستند.

شخص، در دستگاه حاکمه ی رژیمی فاسد مثل پادشاهی آل سعود منصب مفتی یا هیئت کبار عملاء را بر عهده دارد، یا یکی از شبکه های ماهواره ای وابسته به این رژیم را اداره می کند، یا یکی از منابر مساجد رابرایشان می گرداند؛ شما انتظار دارید چنین اشخاصی بیایند و بگویند که مثلاً شاهیگری بدعت است؟ نه، ایشان به جای آن می گویند با پای راست داخل دستشویی رفتن بدعت است و این را بیش از اندازه برای شخص بزرگ می کنند و موارد ریز دیگری که ما مشاهده می کنیم.

  • السلام علیکم، آیا درست است که اهل بدعت را باید ترک کرد و از آنها دوری نمود؟

 رسول الله صلی الله عليه و سلم می فرمايد: «لا يَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ يَهْجُرَ أَخَاهُ فَوْقَ ثَلَاثِ لَيَالٍ»،[1]برای شخص مسلمان، حلال نيست که از برادرش بيش از سه روز دوری کند. حالا، اگر این شخص گوش ندهد و بیش از سه روز دوری کرد، خودش دچار بدعتی شده و اگر آن را ادامه هم بدهد که مستحق آتش جهنم می شود. چون اهل بدعت می شود، چون آن را ادامه داده است.رسول الله صلی الله علیه وسلم چیزی گفته و او کار دیگری انجام داده و آن را ادامه داده، مستحق آتش می شود.

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «لَا يَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ يَهْجُرَ أَخَاهُ فَوْقَ ثَلَاثٍ، فَمَنْ هَجَرَ فَوْقَ ثَلَاثٍ فَمَاتَ دَخَلَ النَّارَ»،[2]اگر بیشتر از سه روز، دوری کرد و در این حالت دوری بمیرد وارد آتش می شود. یعنی گناهی در حد اهل بدعت و کُلُّ بِدعَةٍ ضَلالَةٌ، وَ کُلَّ ضَلالَةٍ فی النّارِ.می توانیم به او اهل بدعت بگوییم، بیشتر از سه روز ادامه داشته و اهل این کار شده و در همان حالت هم مرده است.

طرد کردن کافر اصلی هم در مرحله ی دعوت، غیر شرعی است؛ اما، زمانی که شخص جزو دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها شده باشد باید از او «حذر» کرد، یعنی هوشیار بود، مراقب بود و احتیاط کرد، و فقط زمانی دوری از شخص مسلمان فاسق و اهل بدعت توجیه شرعی دارد که دارای مصلحتی شرعی باشد.

سؤالات زیادند، درس هفتم مقدماتیمان را در اینجا خاتمه می دهیم و از الله تعالی می خواهیم به همه ی ما توفیق دهد که تعریفمان از بدعت را- مثل سایر موارد- اسلامی کنیم، و با اصلاح دیپلماسیمان با اهل قبله، هدفمان را فقط اصلاح و خیررسانی به خواهران و برادران مسلمان آلوده و غیر آلوده مان قرا دهیم، و از هجوم و حملات ناشیانه و بددهنی های رایج برادران نامتعال و نامیزانمان نسبت به اهل قبله ما را پاک و دور کند.

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ الجَنَّة وَمَا قَرَّبَ إِلَيْهَا مِنْ قَوْلٍ وَعَمَلٍ، وَأَعُوذُ بِكَ مَنَ النَّارِ وَمَا قَرَّبَ إِلَيْهَا مِنْ قَوْلٍ وَعَمَلٍ.

رَبَّنَا أَعِزَّنَا بِالإِسْلامِ، وَأَعِزَّ بِنَا الإسْلامَ، اللَّهُمَّ أَعْلِ بِنَا كَلِمَةَ الإسْلاَمِ، وَارْفَعْ بِنَا رَايَةَ القُرْآنِ.

سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَسْتَغْفِرُكَ وَأَتُوبُ إِلَيْكَ

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته[3]


[1]– البخاري (۵۷۲۷) ، ومسلم (۲۵۶۰) از أبي أيوب الأنصاري رضي الله عنه روایت کرده اند.

[2]– أخرجه أَبُو دَاوُد من حَدِيث أبي هُرَيْرَة بِإِسْنَاد صَحِيح. وقال النووي رحمه الله في «رياض الصالحين» (ص ۴۳۳)؛ رواه أَبُو داود بإسناد عَلَى شرط البخاري ومسلم.وكذا صححه الألباني رحمه الله في «صحيح أبي داود»

[3] پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

درس هفتم مقدماتی / شناخت مختصر بدعت در منابع شرعی  

درس هفتم مقدماتی / شناخت مختصر بدعت در منابع شرعی  

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(11- قسمت)

در این صورت، گذاشتن سنت خوب یاسُنَّةً حَسَنَةً یعنی، به وجود آوردن یک روش و یک ابزار جدید و تازه ای برای اجرای یک حکم شرعی که شریعت الله برای چگونگی اجرای آن روشی را ارائه نداده و موضوع را مسكوت گذاشته است. مثلاً قانون شریعت الله فرموده که چگونه نماز را بخوانیم اما، نفرموده که چگونه درآموزش قانون شریعت الله به مسلمین یا درجنگ روانی مان با دشمنان در مکانها و زمانهای مختلف ازچه ابزارهایی استفاده کنیم؟ یا چگونه این پیام را به فلان کشور برسانیم؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم همین پیام را از طریق پیک و سواره فرستاد که گاه بیشتر از یک ماه هم طول می کشید، اما، امروزه با اینترنت و شبکه های اجتماعی هزاران کیلومتر دورتر از این مسافتی که اصحاب، پیام را به خسرو پرویز یا هرقل و دیگران رساندند شما کمتر از چند ثانیه پیام را به تمام زمین می رسانید و پیکتان و کانال اطلاع رسانیتان مثل فیس بوک، گوگل، تویتر، یاهو، شبکه های اجتماعی و اینترنتی و غیره اکثراً متعلق به کفار هستند.

شریعت، در استفاده از ابزارهای تطبیق این احکام در حالتهای عادی و اضطراری هم سکوت کرده است. این سکوت به این معنی است که الله تعالی امر و نهی در این زمینه ارائه نداده و چگونگی تطبیق آنرا متناسب با وضع موجود و نیازهای روز مسلمین واگذار کرده است.

می دانیم که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «معاذ بن جبل، آگاه ترین فرد امت من به حلال و حرام است». حالا، رسول الله صلی الله علیه وسلم این معاذ بن جبل رضی الله عنه 28 ساله را به یمن می فرستد و از او می پرسد: كَيْفَ تَقْضِي إِذَا عَرَضَ لَكَ قَضَاءٌ؟ در میان مردم براساس چه چیزی قضاوت خواهی کرد؟ معاذ رضی الله عنه در پاسخ گفت: بر پایه ی کتاب خدا. رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: فَإِنْ لَمْ تَجِدْ فِي كِتَابِ اللَّهِ؟ اگر حکمی را در کتاب خدا نیافتی؟ معاذ گفت: فَبِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، بر اساس سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم قضاوت خواهم کرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: اگر در سنت پیامبر خدا آن را نیافتی؟ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ فِي سُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ؟ معاذ گفت: بدون درنگ به رأی خود اجتهاد می کنم. أَجْتَهِدُ رَأْيِي وَلَا آلُو.صورت رسول الله صلی الله علیه و سلم پس از شنیدن این پاسخ مثل غنچه ی گل شکفته شد و به سینه ی او زد و فرمود: الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِي وَفَّقَ رَسُولَ رَسُولِ اللَّهِ لِمَا يُرْضِي رَسُولَ اللَّهِ، الحمد و سپاس خدایی را که فرستاده ی خودش را به آنچه پیامبر را راضی می کند، موافق و هماهنگ کرده است».[1]

بله، اموری هستند که قرآن و سنت در موردشان سکوت کرده و آن ها را به اجتهاد مسلمین واگذار نموده و مسلمین می توانند متناسب با«وضع موجود» و «نیازهای روزشان» اجتهاد خاص خودشان را ارائه دهند و به نیازها و سؤالات روزشان پاسخی «به روز» داشته باشند. در اینجا، زمانی که شخص اجتهاد می کند، یعنی روشی تازه برای پاسخ گویی به نیازهای جدید جامعه از منابع شرعی ارائه می دهد که در خدمت یکی از قوانین شریعت الله است، و چیز تازه ای را در کنار امر و نهی های الله تعالی ارائه نمی دهد.

نکته ی بعدی، حالت اضطرار و ضرورت است که شخص متناسب با ضرورتی که در آن قرار گرفته تا رفع شدن این ضرورت، اجتهادی متناسب با وضع موجود خودش و نیازهای روز خود ارائه می دهد.

 الان ممکن است این اجتهاد در حالت اضطرار و ضرورت را یکی از «سه ابزار» ارائه نماید و تا رفع این حالت اضطرار، کارهائی را انجام دهد که برخلاف قانون شریعت الله است. مثلاً مثل پیمان حدیبیه، مسلمین مهاجر را به کفار تحویل دهد. بله، به خاطر پیمانی که دارند مجبور شوند مسلمانِ موحدِ مهاجر را تحویل کفار دهند، یا در موقعیتهای حساسی به کفار سرانه و مالیات پرداخت کنند؛ در حالی که، باید کفار به مسلمین سرانه و جزیه پرداخت کنند. چیزی که امروزه اکثر مسلمین به کفار آن را پرداخت می کنند و همین کفار با همین مالیاتها و سرانه های مشابه، مسلمین را قتل عام می نمایند، یا قبلاً حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی برای بستن صلحی تا رفع شدن حالت اضطرارشان مبالغی را پرداخت کرده اند.

موارد در این زمینه ها خیلی زیاد هستند که هم برای شخص و گروه حالت اضطرار پیش می آید و هم برای سه ابزار؛ یعنی هم ممکن است برای حکومت اسلامی علی منهاج نبوة پیش بیاید، همان کاری که رسول الله صلی الله علیه و سلم در صلح حدیبیه و موارد مشابه انجام داد، و هم ممکن است برای حکومت بدیل اضطراری اسلامی پیش بیاید همان کاری که بعضی از حکام بنی امیه انجام دادند و پول هایی را برای رفع شدن حالت اضطراری به کفار رومی پرداخت کردند، و یا ممکن است توسط مجلس شورای واحد مجاهدین پیش بیاید، همان کاری که مجاهدین در پیمان هایی که انجام دادند در سوریه، عراق، یمن، افغانستان، مسلمانان چچن هم آن را انجام دادند و گفتم ممکن است برای شخص هم این حالت اضطرار پیش بیاید.

در تمام این حالات، باید متوجه این حالت اضطرار و ضرورت شد، و اگر شخص مرتکب کاری بر خلاف قانون شریعت الله شد و این کارش روزها و ماهها و بلکه، سالها ادامه داشت و ضرورتش رفع نشد، باید برایش عذر قائل شد و اگر شخص نمی تواند در برداشتن این حالت اضطرار و ضرورت کمکی کند لااقل مرتکب تهمت زنی، برچسب زنی و ظلم آشکار به مسلمین گرفتار هم نشود.

(ادامه دارد…….)


[1]– أخرجه أبو داود في سننه