
درسهای مقدماتی/درس ششم: چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی
پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله
(59- قسمت)
وجود این شبهات از سنت قدری الله است، و تا زمانی که مجاهدین خواهان حرکت در مسیر قانون شریعت الله هستند وبرایش جهاد می کنند و تا روز قیامت باقی خواهند ماند- این شبهات هم همواره و مستمر خواهند بود، برای همین است الله تعالی می فرماید: «يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ» (مائده/ 54) در راه خدا جهاد ميكنند و از سرزنش هيچ سرزنشكنندهاي هراسي به خود راه نميدهند.
البته عده ای از مسلمین جاهل و فریب خورده و ضعیف الایمان هم این وحی شیطان به دوستانش را تکرار می کنند. در هر صورت با آنکه این امت از بین رفته و امتهای متعددی جایش را گرفتند اما طائفه ی منصوره ای که در میان اینهمه گروه و امتهای متعدد و جماعتهای متعدد پنهان است، از بین نرفته، و تا روز قیامت وجود دارد؛ و مسیر بازگشت به امت واحده و جماعت واحده از کانال شورا هم از بین نرفته:«لَنْ يَبْرَحَ هَذَاالدِّينُ قَائِمًا، يُقَاتِلُ عَلَيْهِ عِصَابَةٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ، حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ»[1] «این دین هیچ گاه از میان نخواهند رفت تا آنگاه که گروهی از مسلمانان تا روز قیامت برای آن قتال می کنند». آیا « لَنْ يَبْرَحَ و لاَ تَزَالُ » فعل هایی نیستند که استمرار و دوام عملی را نشان می دادند؟ چرا هستند. برای همین است که همین طائفه ی منصوره ای که تا روز قیامت وجود دارد از کانال همین شورا و وحدت دوباره می تواند امت واحده و جماعت واحده را به وجود بیاورد.
همچون حدیث جنگ موته که پس از کشته شدن فرماندهان، خالد بن ولید به عنوان رهبر و امیر مجاهدین انتخاب شد و این یعنی جهاد بدون حضور امام ادامه پیدا می کند، و فرقی نمی کند امام غائب باشد یا اصلاً موجود نباشد. مهم این است که در هر دو حالت در جریان کار حضور ندارد.
غیاب امام از جمله دلایل جهاد برای انتخاب امام جدید است، و جهاد با از میان رفتن امام قبلی متوقف نمی شود و یا از بین نمی رود، بلکه برای انتخاب امام جدید با شدت بیشتری ادامه پیدا می کند. البته مسلمین پس از کشته شدن آخرین شاه عباسی توسط مغولها باز موفق به تشکیل یک حکومت بدیل اضطراری اسلامی و انتخاب امامی برای آن شدند، و این انتخابها تا به حال در سطوح مختلفی دهها بار با جایگزین شدن یک سلسله به جای سلسله های دیگردر تاریخ مسلمین تکرار شده است.
ابن تیمیه گروههای مختلفی که در شام و مصر و سایر مناطق بر علیه مغولهای سکولار می جنگیدند را از جمله افراد طائفه منصوره می شمارد و می گوید: «اما گروهای شام و مصر و اطراف آن، پس آنان در این زمان برای دین اسلام جنگ می کنند و آنها از سزاوارترین مردم به وارد شدن در طائفه منصوره هستند.»[2] مشخص است اینهائی که ابن تیمیه آنان را فرقه ی ناجیه و طایفه ی منصوره می داند هم فکرای آن نبودند، یا حتی شاگرد شاگردای آنها چون ابن القیم و ابن کثیر نبودند. بلکه اکثریت قاطع آنان آلودگیهای عقیدتی و رفتاری داشتند؛ که در مصر کسانی چون قاضی زین الدین بن مخلوف و در شام کسایی چون منصوری رهبریت فکری آنان بودند، که اینان از دشمنان سرسخت ابن تیمیه بودند و حتی کسی چون قاضی زین الدین بن مخلوف فتوای قتلش را داده بود؛ و به خاطر این دو طیف مورد کتک کاری و شکنجه و اهانت و زندان و تبعید و انواع آزار و اذیتها واقع شد. اما با این وجود گروههائی را که «به خاطر دین اسلام» با مغولها می جنگیدند را فرقه ی منصوره معرفی می کند .
این فرقه ی منصوره، هم در عصر رسول الله صلی الله علیه وسلم وجود داشته است و همه آنان را می شناختند و اگر مثل جنگ تبوک سه نفر آنان از جنگ عقب می ماندند همه می فهمیدند، و هم در زمان حکومت اسلامی علی منهاج نبوه وجود داشتند که امت واحد و جماعت واحد مسلمین وجود داشت، و هم بعد از این هم تا روز قیامت وجود خواهند داشت؛ و ممکن است این طایفه ی منصوره و این فرقه ی ناجیه ی مسلح در هر دوره ای دارای یک تفسیر و یک مذهب اسلامی باشد. چون مشخص است که مسلمین هرگز بعد از خلافت اسلامی علی منهاج نبوه تا کنون مذهب واحدی نداشته اند چون شورای واحد و امت واحد و اجماع واحدی نداشته اند.
پس طائفه ی منصوره و «عِصَابَةٌ مِنْ أُمَّتِي» و«طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي» همیشه تا روز قیامت وجود دارند که آگاهانه برای رسیدن به هدف واحدی قتال می کنند، اما بعد از انهدام امت واحد و جماعت واحد افراد این طائفه در مذاهب مختلف و جماعتهای رنگارنگ و امتهای کوچک متعدد پراکنده و گم شدند، و گاه به دلایل مختلفی، تفرق باعث شده است این افراد توسط همدیگر هم به قتل برسند که متأسفانه این قتال بین مومنین زیاد اتفاق افتاده است و نیاز به اصلاح بین آنان دارد. «وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا»(حجرات/9) هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند، در میان آنان صلح برقرار سازید .
(ادامه دارد………)
[1]صحيح مسلم – الإمارة (1922)/ مسند أحمد (5/92) / و این حدیث مشهور و بلکـه متواتره و از پنجاه نفر از اصحاب روایت شده است و صاحبان کتب ششگانه، و معجم ها و مسندها و در کتب سنت و سایر کتابهای سلف صالح آن را تخریج نموده اند.
[2] ابن تیمیه ، مجموعه فتاوى 28/531