س:  خود جمهوری اسلامی ایران در اول انقلاب از ملی مذهبی ها و افرادی همچون بازرگان استفاده کرد نظر شما چیست؟

س:  خود جمهوری اسلامی ایران در اول انقلاب از ملی مذهبی ها و افرادی همچون بازرگان استفاده کرد نظر شما چیست؟

ج: جبهه ملی مذهبی بعد از وفات بیانگذار دارالاسلام ایران و در اواخر ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی با اندیشه های سوسیال دموکراسی عزت الله سحابی شکل گرفت که در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی با این نام ملی مذهبی شناخته شدند. اینها در واقع طیفی از ادامه دهندگان جبهه ملی هستند که توسط مصدق سکولار تاسیس شد و با اندیشه های سکولاریستی و ملی گرائی برای یک جمهوری دموکراتیک سکولار فعالیت دارند و امروز نیز در اصول هشتگانه ای که دارند با عباراتی شبه اسلامی در اصل سوم خود به اصل جدایی دین از حکومت تأکید می‌کنند که همان سکولاریسم است.

در میان این طیف، هم سکولاریستهای ملی گرای وفادار به اندیشه های مصدق وجود دارند و هم بخشی از این طیف توسط خط فکری مهندس بازرگان یا نهضت آزادی رهبری می شد که معتقد به سکولاریسم نبود اما با ترکیب بخشهائی از تشیع با اندیشه های علمی غرب باز برای یک «جمهوری دموکراتیک اسلامی» تبلیغ می کرد؛ و هر کسی که به هر نحوی در لباس اسلام و با ادبیاتی شبه اسلامی برای دموکراسی سکولاریستها تبلیغ کند بدون شک یکی از دارودسته ی منافقین یا سکولار زده هاست.

کسی که الفبای اصطلاحات سیاسی را مطالعه کرده باشد می داند که دموکراسی اصطلاحی غربی است که در برابر تئوکراسی قرار گرفته است، یعنی دموکراسی یک عقیده است در برابر یک عقیده ی دیگر. به زبانی ساده تر دموکراسی یعنی مردم محوری که در برابر الله محوری قرار دارد. یعنی حاکمیت قانون مردم بر مردم به جای حاکمیت قانون الله بر مردم، و این فرق دارد با ابزاری چون شورا و پارلمان و توزیع قدرت و سایر کارکردهای شورا و تقسیم قدرت که همگی ابزارهایی هستند در اختیار عقیده و قانون اساسی هر جامعه ای که این قانون اساسی یا با محوریت خواستهای مردم تولید شده یا با محوریت الله.

در ایران، همچنانکه نوب صفوی را شهید اخوان المسلمین در میان شیعیان می دانیم به همین شکل جریان ملی مذهبی ها به رهبری امثال شاپور بختیار و … را نیز چیزی شبیه به اخوان المفلسین و اسلام به اصطلاح لیبرالی چون اسلام برهان الدین ربانی و سیاف افغانستان و شریف شیخ احمد سومالی و غنوشی تونس و امثالهم می دانیم که بخشی از طیف اسلام لیبرال آمریکائی هستند و در مجموع طرفداران این جریان فکری قبل از وارد شدن به دایره ی مرتدین، دارودسته ی منافقین یا سکولار زده ها یا «المُنافِقونَ وَالَّذينَ في قُلوبِهِم مَرَضٌ» (احزاب/60) را شکل می دهند. 

تنها اهرمی که می تواند این جریان مخرب و سازشکار و نفوذی دارودسته ی منافقین یا سکولار زده ها را مدیریت، کنترل، منزوی و منقبض کند قدرت نظامی و بخصوص پشتوانه ی قدرت حکومتی و قدرت جمعی مومنین است که طی آن این دشمنان داخلی در جامعه ی اسلامی، منزوی، بی تأثیر یا  کم تأثیر می شوند و مسلمین از خیانت و دسیسه های آن ها در امان می مانند چون: لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِي صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ (حشر/۱۳) هراس و ترس شما در سینه‌های ایشان، بیش از هراس آنان از الله است! این بدان خاطر است که اینها مردمان نفهم و نادانی هستند.

شما تصور کنید دقیقاً زمانی که بخشی از این ملی مذهبی ها در پاریس با بنیانگذار دارالاسلام ایران جهت پایان بخشیدن به نظام شاهیگری در حال بیعت دادن بودند و بیانیه ی 3 ماده ای نشر می دادند در همان وقت بخشی دیگر از آنها برای نجات شاهیگری و گرفتن پست نخست وزیری برای شاپور بختیار- از اعضای شورای عالی این حزب – با حکومت سکولار پهلوی ها در حال معامله بودند! البته بعدها که واکنش مردم و رهبر انقلاب را دیدند طبق معمول رنگ عوض کردند و حکم به اخراج شاپور بختیار دادند.[1]

(ادامه دارد….)


[1] ورجاوند پرویز، همه هستی من نثار ایران، چاپخش1372، ص193 الی ص223/ عبدالکریم انواری، تلاش برای استقلال، ساتراپ لندن ۱۳۹۳ ص۳۴۱/ دکتر اسدالله مبشری، در راه انقلاب و مأموریت دشوار من در فرانسه،-نشر دهخدا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *