
شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم: دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین
پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله
(19- قسمت)
این ها نمونه آیه هائی هستند که از مسلمین می خواهند به طور کامل تسلیم تمام آنچه شوند که الله نازل کرده است. مسلمین باید «سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا» داشته باشند. یعنی شنیدیم و اطاعت کردیم، همین. و نمی توانند بعضی را قبول کنند و بعضی را نه. اگر این کار را کردند: «أُوْلَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقّاً» یعنی، بدون شک و گمان هر کسی که این کار را بکند همه ی آن ها کافرند.
این در مورد انکار کردن یکی از احکام «آشکار» دین اسلام است. متوجه شدید؟، یکی از احکام «آشکار» دین اسلام که برای این شخص «آشکار» و روشن شده که حکم«آشکار» دین اسلام است اما این مسلمان آن را انکار می کند که می داند احکام«آشکار» دین اسلام است.
مذاهب و فرق معروف به اهل سنت، انکار کردن مسائل فقهی مذهب را باعث ارتداد نمی دانند. یعنی سر مذهب ها و شاگردان اولیه ی آنان گفته اند اگر کسی اجتهاد خودشان یا اجتهاد فلان مذهب را انکار کند باعث ارتداد وی نمی شود، هر کسی که این کار را انجام دهد مرتد نمی شود. از نظر این ها سخن هر کسی قابل رد و پذیرش است، الّا آنچه که رسول الله صلی الله علیه و سلم آورده است. در این صورت، مخالفت با اجتهادات فلان مذهب، مخالفت یک انسان است با یک انسان دیگر، نه مخالفت انسان با الله تعالی. این نکته ی خیلی مهمی است که باید به آن دقت شود.
این قاعده ی کلی این سر مذهب ها بوده هر چند که سال ها و قرون بعدی به آن عمل نشده و هزاران مسلمان در ری، قزوین، خراسان، بغداد و سایر سرزمین های مسلمان نشین صرفاً به دلیل مخالفت با رأی حنفی، شافعی، حنبل و غیره به قتل رسیده اند و فجایعی که تاریخ آن ها را همه می دانیم و تاریخ این جنگهای برادر کشی و داخلی را به عنوان لکه ی ننگی برای مسلمین ثبت کرده است.
البته، شیعیان 12 امامی هم انکار مسأله ی ضروری مذهب تشیّع را باعث ارتداد نمی دانند.[1] این را محمدباقر خوانساری یا (میرکبیر)، در کتاب مناهج المعارف یا فرهنگ عقائد شیعه می آورد. شیعیان 12 امامی بر این باورند چنانچه انکار ضروریات مذهب از اصول و ارکان مذهب شیعه باشد، فقط موجب خروج از مذهب شیعه است نه خروج از دین اسلام. شهید ثانی هم مخالفت با اجماع را مصداق انکار ضروریات نمیداند. یعنی مصداق انکار ضروریات دین نمی داند، مگر این که مسألهای که بر آن اجماع اقامه شده، از ضروریات دین به شمار بیاید. علاوه بر آن، چیزی هم که بر آن اجماع شده به عنوان ضرورت دین بر آن اجماع شده، باید توسط اهل حَلّ و عقد از مسلمانان تحققّ پیدا کرده باشد و این اجماع توسط اهل حل و عقد کل مسلمین روی آن اجماع شده باشد. وقتی کسی چنین چیزی را انکار کند. آن ها این را باعث انکار ضروریات دین و قانون شریعت الله و دین اسلام می دانند نه چیزی که مربوط به ضرورت مذهبشان باشد.
در این صورت، در مذهب شیعه،[2] انکار یکی از ضروریات مذهب و انکار اجماعی که ناشی از مذهب باشد را باعث ارتداد شخص نمی داند بلکه، تنها انکار کردن ضروریات دین را باعث ارتداد می داند.
این همان چیزی است که تمام سر مذهب ها و فرقِ میانِ مسلمین بر آن اتفاق نظر دارند. هر چند که متأسفانه در میان تمام فرق عده ای از پیروان آن ها از چنین قواعدی دوری کرده اند و باعث انحرافات و ذلت هائی برای خود و سایر فرق هم شده اند.
(ادامه دارد……)
[1]– خوانساری محمدباقر خوانساری (میرکبیر)، مناهج المعارف یا فرهنگ عقائد شیعه، ترجمه میرسیداحمد روضاتی،تهران، چاپاحمد روضاتی، ۱۳۵۱ ش، ص820
[2] شیعه ی 12 امامی، روافض و غلات هر کدام با هم متفاوت اند