
شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم: دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین
پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله
(93- قسمت)
پس، یکدست نبودند؛ همچنانکه الان هم نیستند و تنها در میان کردها صدها گروه مختلف و رنگارنگ سکولار، سکولارزده، منافق وجود دارد که تنها دشمنی با مسلمین و قانون شریعت الله آن ها را دور هم جمع می کند وگرنه اگر این عامل مشترک نباشد مثل سگ هار به جان هم می افتند و اگر نتوانند همدیگر را بدرند در یک اردوگاه هم قرار بگیرند همین طور تکه تکه می شوند و حزب و گروه جدید ازخودشان تولید می کنند و بیرون می زنند. همین کاری که کومله ها و دمکرات ها در عرض این چند سال اردوگاه نشینی در کردستان عراق کردند که همه ی آن ها به صورت غیر مستقیم جیره خوار و حقوق بگیر حکومت های اطراف هستند از کانال طالبانی و بارزانی. ولی باز نگاه می کنیم که تکه تکه می شوند.
افغانستان و سایر سرزمینهای مسلمان نشین هم همین طور است. در جبهه ی این ها هم کسانی هستند که با تأویلاتی که برای خودشان می آورند در همین جبهه مانند سیاف و امثالهم علیه مسلمین در حال فعالیت هستند اما، رهبریت عام در دست مرتدین است و این ها تأثیر گذار نیستند. با اینکه در همین جبهه هم هستند ولی، این ها در وضع موجود بیشتر شبیه خوشبو کننده ی توالت می مانند و یکی از عوامل جنگ روانی کفار سکولار جهانی و مرتدین محلی برعلیه مسلمین و عاملی جهت بسیج عمومی فرزندان مسلمین جهت خرج کردن آن ها در راه اهداف کفار سکولار جهانی هستند.
این مسأله که صحابه قبل از کشتن مرتدین آنها را به دین خدا دعوت می کرده اند روشن می کند که مرتدین زمان ابوبکر رضی الله عنه به صورت عام مرتد از دین بوده اند، چنانچه ابوبکر رضی الله عنه در نامه ای که برای قبایل مرتد نوشت گفت:«دعوت، اذان است و چون گفتند دست از آنها بردارید».[1] نگاه کنید، جمعیتی که در جبهه ی مرتدین هستند ناهمگون اند.
یعنی ممکن بوده کسانی آنجا اذان می دادند اما جزو جبهه ی مسلمین بودند، گفته دست از آن ها بردارید، کاری به کارشان نداشته باشید؛ هر چند که ممکن است این ها مخالفین دولت اسلامی و مسلمین هم بوده باشند و علیه مسلمین اسلحه برنداشته اند اما، گفته «دعوت، اذان است و چون گفتند دست از آنها بردارید» یا کسانی که بعداً اذان دادند و دست از جنگ هم کشیدند و توبه کردند باز گفته دست از اینها هم بردارید.
در هر صورت، رهبریت جبهه ی مخالف حکومت اسلامی با مرتدین بود؛ حالا چه مرتدینی که کل دین را رد کرده بودند، چه کسانی که بخشی از دین را رد کرده بودند. چنانچه پاسخ ابوبکر به این ها این بود که: إِنَّهُ قد انقطع الوحيُ، وتَمَّ الدِّينُ، أَيَنْقُصُ (الدِّينُ) وأنا حَيّ؟ دين، كامل شد و نزول وحی از آسمان منقطع گرديد؛ پس آيا در دين كاستی و نقصی به وجود بيايد و من زنده باشم؟![2]آیا امکان دارد در دین نقصان بیاید و من زنده باشم؟ و ابوبکر نقص در دین را نپذیرفت و مثل سایر مرتدین با آن ها برخورد کرد. هم اکنون هم نیاز است دوباره این صدا بلند شود أَيَنْقُصُ الدِّينُ و أنا حَيّ؟ این باید ندای تمام موحدین باشد در برابر تمام سکولارها و سکولارزده های مرتدی که الان به جان دین، ناموس، وطن، آبرو و حیای مسلمین افتاده اند.
بله، در زمان ابوبکر، نفس انکار و ممانعت آنها از اجرائی شدن یکی از احکام قانون شریعت الله چون زکات باعث ارتداد آنها شد با آنکه سایر عبادات را هم انجام می دادند. ابوبكر رضی الله عنه در همان برخورد نخست، با رد پیشنهاد آنها و با رد تمام درخواستهای صلح جویانه ی مرتدین و با بستن تمام درهای سازش، جنگ را علیه مرتدین آغاز کرد و آنها را بین اسلام کامل یا جنگ، آزاد گذاشت و اسلام ناقص را از آن ها نپذیرفت و قبول نکرد.
(ادامه دارد……)
[1]– محمد بن جریر طبری، پیشین، ص 251
[2]– الخطيب التبريزي، مشكاة المصابيح، المحقق: محمد ناصر الدين الألباني،بیروت، المكتب الإسلامی، 1399 ق، كتاب المناقب، شماره ي9490