درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(27- قسمت)

در هر صورت این سرگرمیها و کارهای بی فایده و بی ارزش در قالب لهو جا می گیرند اما لهویات شاخه های مختلفی دارند و فقط همین لغو گفتنها و سخنان پوچ و بی ارزش نیست، بلکه لهوهائی هم وجود دارند که می توانند به عنوان یک ابزار در خدمت یک هدف خوب و شرعی قرار بگیرند  و مسلمین در موقعیتهائی به آن نیاز هم پیدا می کنند.

 عده ای از مسلمین هستند که برای آرامش دادن به روحشان یا در مراسمهای خاصی می روند و از این کارهای باطل و لهو به صورت موقتی استفاده می کنند، یا خودشان به تنهائی یا در جمع دوستانه شان بلبل خوش صدا برای هم می شوند، یا به بازی ها و سرگرمی هائی می پردازند و از این لهو استفاده می کنند . مثلا درمراسم عروسی ها همین کارهای لهو را انجام می دهند.

زمانی که ام المومنین عایشه یکی از قوم و خویشهای خودش را به عقد یک مرد از انصار در می آورد رسول الله  صلى الله علیه و سلم به او فرمود: «یَا عَائِشَةُ، مَا کَانَ مَعَکُمْ لَهْوٌ؟ فَإِنَّ الأَنْصَارَ یُعْجِبُهُمُ اللَّهْوُ»[1]«ای عایشه! آیا همراه شما لهو(چیزهای لذت بخش و سرگرم کننده) نبود؟ چون انصار، لهو و سرگرمی را دوست دارند.» در روایتی دیگری آمده است که فرمود«  فَهَلْ بَعَثْتُمْ مَعَهَا جَارِيَةً تَضْرِبُ بِالدُّفِّ وَتُغَنِّي » «آیا کنیزی را همراهش فرستادید تا دف بزند و آواز بخواند؟» ام المومنین گفت: او (مثلا)چه باید می خواند یا رسول الله؟

فرمود: این طوری:

ﺃﺗَﯿْﻨَﺎﮐُﻢْ ﺃﺗَﯿْﻨَﺎﮐُﻢْ  *** ﻓَﺤَﯿﻮﻧَّﺎ ﻧُﺤﯿِّﯿﮑُﻢْ‏

وَلَوْلَا الذَّهَب الْأَحْمَر *** مَا حلَّتْ بوادیکــــــم

وَلَوْلَا الْحِنْطَة السمراء *** مَا سَمِنَتْ عَذَارِيكُمْ

«ما آمدیم، ما آمدیم، به ما سلام و خوش آمد بگوئید  تا ما هم به شما سلام و درود بگیم

اگر طلای سرخ نبود *** آراسته نمی گشت بیابان هایتان

و اگر گندم های طلائی نبود *** دوشیزگان و دختران نورسیده ی شما چاق نمی شدند . 

یا به عایشه رضی الله عنه می فرماید: « ﺍَﻫْﺪَﯾْﺘُﻢ ﺍﻟْﻔَﺘـَﺎﺓَ؟ ﻗَﺎﻟﻮُﺍ ﻧَﻌَﻢْ ﻗﺎﻝَ : ‏« ﺃﺭْﺳَﻠْﺘُﻢ ﻣَﻌَﻬﺎ ﻣﻦ ﯾُﻐَﻨِّﯽ؟ ﻗﺎﻟَﺖْ: ﻻَ، ﻓَﻘﺎﻝَ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪِ ‏(صلی الله علیه وسلم‏) ﺍِﻥَّﺍﻷﻧْﺼﺎﺭَ ﻗَﻮْﻡٌ ﻓﯿﻬﻢ ﻏَﺰْﻝٌ ﻓَﻠَﻮْ ﺑَﻌَﺜْﺘُﻢ ﻣَﻌَﻬَﺎ ﻣَﻦْ ﯾَﻘﻮﻝُ : ﺃﺗَﯿْﻨَﺎﮐُﻢْ ﺃﺗَﯿْﻨَﺎﮐُﻢْ ﻓَﺤَﯿَّﺎﻧﺎ ﻭ ﺣَﯿَّﺎﮐﻢُ‏»ﺁﯾﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﺪﯾﻪ ﺩﺍﺩﻩﺍﯾﺪ؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺁﺭﯼ، ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺁﯾﺎ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﻭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩﺍﯾﺪ ﺗﺎ ﺁﻭﺍﺯﺑﺨﻮﺍﻧﺪ؟ ﻋﺎﯾﺸﻪ ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ . ﭘﺲ رسول الله صلی الله علیه وسلم ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻣﯽﺩﺍﻧﯿﺪ ﺍﻧﺼﺎﺭ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻧﺸﺎﻥﺁﻭﺍﺯ ﻣﺘﺪﺍﻭﻝ ﻭ ﺭﺳﻢ ﺍﺳﺖ. ﭼﻪ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﮐﺴﯽ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﺪ ﺗﺎ ﺑﮕﻮﯾﺪ : ‏« ﺃﺗَﯿْﻨَﺎﮐُﻢْ ﺃﺗَﯿْﻨَﺎﮐُﻢْ ﻓَﺤَﯿَّﺎﻧﺎ ﻭ ﺣَﯿَّﺎﮐﻢُ ‏» ﻣﺎ ﻧﺰﺩ ﺷﻤﺎ ﺁﻣﺪﯾﻢ؛ ﭘﺲ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺳﻼﻡ ﻭ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ ﻭ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺗﺤﯿﺖﻣﯽﮔﻮﯾﯿﻢ. 

این یک نوع استفاده از لهو می شود، حالا موارد لهو دیگری هم هستند که غیر از عیدین و عروسی می شود به عنوان یک ابزار ازآنها استفاده کرد. مگر نشنیدی می گویند بیائید برویم کمی بین اینها هوائی عوض کنیم و… مثل اینکه بگوید از کار کردن فکری و روحی و جسمی در این مکان بسته خسته شدیم بیا برویم بیرون و کمی صدای پرنده ها را بشنویم، یا برویم کمی در باغ قدم بزنیم، یا یک فیلم نگاه کنیم، یا برویم حرکات نمایشی سیرک را نگاه کنیم، یا عایشه بیا کمی حرکات حبشی ها را نگاه کن و…. و هوائی عوض کنیم . خودِ کار باطل و بی ارزش است اما چون برای تنفس روح ازآن استفاده می شود تبدیل می شود به مباح .

در اینجور موارد است که ابودرداء رضی الله عنه می فرماید:ﺍِﻧِّﯽ ﻷﺳْﺘَﺠِﻢ ﻧﻔﺴﯽ ﺑِﺎﻟﺸَّﯽﺀِ ﻣِﻦَ ﺍﻟْﺒﺎﻃِﻞِ ﻟِﯿَﮑُﻮﻥَ ﺃﻗْﻮَْﯼ ﻟﻬﺎ ﻋَﻠَﯽ ﺍﻟﺤَﻖِّ ‏. ﻣﻦ ﺑﺎ ﻭﺳﯿﻠﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺑﺎﻃﻞ، ﻧﻔﺴﻢ ﺭﺍ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﻣﯽﺩﻫﻢ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﻭﺻﺤﯿﺢ ﻧﯿﺮﻭ بگیرد .ابن مسعود رضی الله عنه هم می گوید: أَرِيحُوا الْقُلُوبَ؛ فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا أُكْرِهَ عَمِيَ«دل خودتان را ساعت به ساعت شاد نمایید، زیرا دل هر گاه ناراحت شود کور می‌گردد». علی ابن ابی‌طالب رضی الله عنه هم می گوید: إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ کَمَا تَمَلُّ الْأَبْدَانُ، فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ الْحِکْمَهِ «این روح‌ها هم مثل بدن‌ها خسته می‌شوند. برای شادی و نشاط، آنها را با لطایف و ظرایف حکیمانه، فعال و نیرومند کنید.» لهو پاکیزه و مدیریت شده توسط قانون شریعت الله دل را شاد می کند و باعث استراحت قلب می شود و از خستگی های قلب و ذهن کم می کند، و اینجوری ذهن و قلب رابرای  کارهای سخت و جدی آماده می کند و از کارهای جدی و حقیقی پشتیبانی می کند .

عامر بن سعد رضی الله عنه می گوید : ﺑﻪ ﺟﺸﻦ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺭﻓﺘﻢ . ﺩﯾﺪﻡ قَرَظَةﺑﻦ ﮐﻌﺐ ﻭ ﺍﺑﻮ ﻣﺴﻌﻮﺩ ﺍﻧﺼﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﮐﻨﯿﺰﺍﻧﯽ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺁﻭﺍﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥﻫﺴﺘﻨﺪ. ﮔﻔﺘﻢ :ﺍﯼ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ، ﺍﯼ ﺑﺪﺭﯾﺎﻥ، ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﻭﺍﺯ ﮐﻨﯿﺰﺍﻥ ﮔﻮﺵ ﻣﯽﺩﻫﯿﺪ؟! ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻧﺪ: اجْلِسْ إِنْ شِئْتَ فَاسْمَعْ مَعَنَا، وَإِنْ شِئْتَ اذْهَبْ، قَدْرُخِّصَ لَنَا فِي اللَّهْوِ عِنْدَ الْعُرْسِ. ﺑﻨﺸﯿﻦ . ﺍﮔﺮ دوست داری با ما گوش بده ﻭ ﺍﮔﺮ ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﺮﻭ؛چون ﺭﺳﻮﻝ الله صلی الله علیه وسلم ﺍﺟﺎﺯﻩﯼ لهو ﺭﺍ ﺩﺭ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ .[2]

همچنین ام المومنین عایشه رضی الله عنها روایت می کند که: “پدرم ابوبکر بر من وارد شد در حالی که دو نفر از دختر بچه های انصار در مورد دلاورمردی های انصار در روز بعاث آواز می خواندند [و در روایتی دیگر آمده که دف می زدند] و البته خوانند گان خوبی نبودند!، وَلَيْسَتَا بِمُغَنِّيَتَيْنِ،  پس ابوبکر گفت: آیا مزمار شیطان در خانه رسول الله؟! و آن روز عید فطر بود، پس رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: يَا أَبَا بَكْرٍ إِنَّ لِكُلِّ قَوْمٍ عِيدًا وَهَذَا عِيدُنَا. ای ابابکر! هر قومی عیدی دارد و این هم روز عید ماست” [3]

(ادامه دارد……..)


[1]بخاری (5163)

[2] المستدرك على الصحيحين/ سنن النسائي/ المصنف

[3] متفق علیه .  رواه البخاري (909) ومسلم (892) . صحیح سنن ابن ماجه ـ علامه آلبانی1540

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(26- قسمت)

بله، این طوری شخص مومن با نیت پاکی که دارد اگربخواهد راههای خیر برایش بسیار زیادند، وهمه چیزش در دنیا در مسیر قانون شریعت الله قرار می گیرد و قطعا ثواب هم به او می رسد:قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ * لَا شَرِيكَ لَهُ ۖ وَبِذَٰلِكَ أُمِرْتُ…(انعام/162-163)[1]

آشکاراست که آواز خواندن به عنوان یکی از ابزارهای شادی فطری است و جانبی از جوانب مختلف زندگی است که باید برای الله تعالی قرار داده بشود، و شکی نیست که قانون شریعت الله برای سرکوب مسائل فطری و جانبی از جوانب مورد نیاز زندگی دنیوی نیامده است بلکه آمده است این نیازها را مدیریت، سازماندهی، کنترل و هدایت کند. ابن تیمیه می گوید: «اِنَّ الأنْبیاءَ قَدْ بُعِثوُا بِتَکْمیلِ الْفِطْرَةِ و تَقْریرِهـْا لا بِتَبْدِیلِها و تَغْیِیرِها» انبیا برای تکمیل فطرت و تثبیت آن مبعوث شده‌اند، نه برای تبدیل و تغییر آن.

حالا اگر این فطرت با قانون شریعت الله کنترل و هدایت شد تبدیل می شود به امر مطلوب و پاکیزه ی حلالی که الله تعالی در مورد این امور پاکیزه می فرماید: یَسْألُونَکَ ماذا اَحَلَّ اللهُ لَهُمْ قُلْ اَحَلَّ لکُمْ الطَّیِّباتِ (مائده/4) از تو می‌پرسند: چه چیز برای آنان حلال شده است؟ بگو چیزهای پاکیزه برای شما حلال گردیده است. بله ما با تصفیه و مدیریت امور زندگیمان می توانیم بگویم : الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُۖ (مائده/5)

حالا این آواز خواندنی که با مدیریت قانون شریعت الله تبدیل به یک طیب و پاکیزه شده است، و یک نیاز فطری را به شکل صحیحش برآورده می کند، و انسان را از آواز خواندنهای غیر شرعی و منحرفین دور می کند، و نمی گذارد شخص به سمت و سوی این آوازهای مجرمانه و گناه آلود برود هم ممکن است توسط عده ای دچار آفت و آلودگی بشود؛ و کسانی هم هستند که به این آواز گوش دادن یا خواندن عادت کرده اند و تنها هدفشان سرگرمی خودشان است و دیگران، این دیگر می رود جزء همان کارهائی که به آن می گویند لغو، مثل کار همین پیرمردهائی که جلو در مسجد نشسته اند و وقت می کشند، یا زمانی را که شما به دیدن فلان بازی اختصاص می دهید و به آن عادت کردید و… این وقت کشی و تلف کردن عمر که شخص به آن عادت کرده صفت مسلمین نیست بلکه صفت کفاراست و مثل همان حرفهای بی ارزشی است که کفار اهل کتاب بعضی وقتها می زنند که الله تعالی درمورد روش برخورد با آنها می فرماید: وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَکُمْ أَعْمَالُکُمْ سَلَامٌ عَلَیْکُمْ لَا نَبْتَغِی الْجَاهِلِینَ ‏(قصص/55)و هنگامی که سخنان لغو و یاوه بشنوند از آن روی می‌گردانند و می‌گویند: اعمال ما از آن ما، و اعمال شما از آن شما است. سلام علیکم! ما خواهان (همنشینی با) نادانان نیستیم .‏

واقعیت هم همین است، زمانی که مسلمین نیاز به دعوت و جهاد و خدمت به دین الله و بندگان الله دارند، و آنهمه مسئولیت در برابر خودشان و سایر انسانهای ستمدیده ی دنیا دارند، و آنهمه وظیفه در برابر قیامت خودشان دارند آنوقت وقت کشتن همیشگی سر فلان کوچه یا درمسجد و سرگرم کردن خود به چیزهائی که هیچ سودی برای قیامتت ندارد چه معنی می دهد؟  یا صدها و بلکه هزاران ساعت عمر خودت را دادن به نگاه کردن به فوتبال و حیات وحش وغیره چه معنی می دهد؟ در حالی که شخص یک صدم آن رانمی دهد به حضور و یا نگاه کردن و گوش دادن درسها وبرنامه هائی که دینش را به او یاد می دهند.

این دوستان مسیر جاهلان را می روند و به کارهائی خودشان را مشغول کرده اند که در مقیاس ساعات عمرشان لغو و بی ارزش است، که باید از این سخنان بی ارزشی که گفته می شود شخصِ آگاه خودش را دور کند و به آنها بگوید:  لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَکُمْ أَعْمَالُکُمْ سَلَامٌ عَلَیْکُمْ لَا نَبْتَغِی الْجَاهِلِینَ.این زیاده روی در آواز خوانی یا آواز گوش دادن و تبدیل کردن آن به یک عادت که باعث کشتن وقت و نرسانیدن خیری به خود و دیگران بشود ناجایز است و در این صفت مسلمین خودشان را شبیه به کفار کرده اند.

پرداختن به این کارهای بی فایده و بی ارزش که تنها وقت کشی می شود و آن را پیشه ی خود کردن طوری که شخص به آن مشهور و شناخته بشود مشخص است که یکی از بیماری ها و آلودگی های قلبیه که از صفات کفار است و مسلمین به آن آلوده شده اند، نکته ی دیگر اینکه این حرفهای لغو، توهین یا فحاشی کردن به دین نیستند. چون جواب توهین کفار در هنگام کسب قدرت تنها زوراست و خفه کردن توهینها نه گفتن سَلَامٌ عَلَیْکُمْ . همان طوری که دیدیم رسول الله صلی الله علیه وسلم با امثال کعب ابن اشرف و ابوعفک و نضر بن حارث و دیگران کرد. توهین و فحاشی با نقد کردن هم خیلی فرق دارد حالا چه رسد به لغو.

انجام این کارها تا زمانی لغو و بی ارزش و بی فایده حساب می شود که باعث غیبت و ضایع شدن حقی از مردم و یا ترک واجبی و ارتکاب به گناهی نشود، زمانی که به این حد رسید دیگر لغو نیست، بلکه جرمی است مثل سایر جرمها و گناهی است مثل سایر گناهان با مقیاسهای خاص خودشان. مثلا زمانی که جاریه ای در حضور رسول الله صلی الله علیه وسلم و در اطاق ام المومنین عایشه رضی الله عنه می خواند :وَفِينَا نَبِيٌّ يَعْلَمُ مَا فِي غَدٍ«در ميان ما پيامبري وجود دارد كه مي داند فردا چه پيش خواهد آمد» زود رسول الله صلی الله علیه وسلم بهش تذکر می دهد : لَا تَقُولِي هَكَذَا وَقُولِي مَا كُنْتِ تَقُولِينَ[2]« چنين نگو. بلكه همان را بگو که قبلا می خواندی». 

(ادامه دارد……..)


[1]بگو:نماز و عبادت و زیستن و مردن من از آن خدا است که پروردگار جهانیان است . خدا را هیچ شریکی نیست ، و به همین دستور داده شده‌ام.

[2]رواه البخاري ( 3779)

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(25- قسمت)

در هر صورت، این آیات و تاریخ کفار و مرتدین برایمان روشن و آشکار می کند که سخن هم خوبش هست هم بدش. مثل توهین کردن و فحاشی کردن و کفر گوئی و غیره. و می توانیم بگوییم: هر سخنی که از نظر قانون شریعت الله بد و حرام باشد ممنوع است حالا چه در قالب نثر باشد و همین طوری عادی گفته بشود چه در قالب شعر و ترانه باشد. و هر چه طبق قانون شریعت الله خوب باشد آزاد است . شعرهائی که در آوازها و ترانه ها و گورانی هاهم گفته می شوند همین طوری هستند .

 آواز خواندن هم کاملا فطری است . از یک بچه ی حول و حوش یکی دوساله بگیر که تازه به قول ما دارد گاره گار می کند و در هنگام خواباندنش انواع صداها را در می آورد، یا مادری که برای بچه اش آواز می خواند و لایه لایه می کند، یا عربها هنگام سوار شدن بر شتر یا اسب خود می خواندند که به آن می گفتند” «غناء الركبان» یا« غناء النَّصْب» یا «غناء الفتیان» یا «السناد» و … اینها همگی فراورده های فطری انسانها هستند. عمر بن خطاب رضی الله عنه می گوید:الغناء من زاد الراكب، یا می گوید : زاد المسافر …[1] یعنی آواز خواندن توشه ی سواراست یا مسافراست .
یا عربها آواز دیگری داشتند که چوپان شترها می خواند و به آن می گفتند: ” الْحُدَاءِ “، مثلا در یکی از سفرها أَنْجَشَة که صدای خوبی داشت و جوری ترانه ی الْحُدَاءِ را می خواند که شترها به هیجان آمده و سرعتشان را بیشتر کرده بودند در این هنگام رسول الله صلی الله علیه وسلم در تشبیهی بلیغ و استعاره ای بدیع می فرماید: آرامتر انجشه تا شیشه ها نشکنند: رُوَيْدَكَ يَا أَنْجَشَةُ لَا تَكْسِرْ الْقَوَارِيرَ .[2]منظورش از شیشه در اینجا زنها بودند که در کجاوه نشسته بودند و ممکن بود در نتیجه ی سرعت شترها اذیت بشوند یا بیافتند. یا حُجاج ازشوقشان به حج و نماز خواندن درمکه و مسجد النبی نوعی ترانه می خواندند، یا مجاهدین برای افزایش غیرت و دلیری سایر مجاهدین در میدانهای جنگ می خواندند،  و موارد مختلف دیگری  تا پیر مرد لب گور رسیده ای که برای دل خودش می خواند را می شود نام برد.

ما در منابع مختلف اسلامی می بینیم که رسول الله صلی الله علیه وسلم و اصحابش هم در هنگام سفر و هم غیر سفر در مجالسشان، و هم هنگام کار اشعار را از همدیگر می شنیدند، حالا چه به صورت فردی بوده باشد – که از حسان بن ثابت و أنجشه و عامر بن الأکوع روایت شده است –  چه به صورت جمعی خوانده باشند مثل زمان کندن خندق قبل از جنگ احزاب .

انس بن مالک رضی الله عنه می گوید: وقتی رسول الله صلی الله علیه و سلم خستگی و گرسنگی ما را دید سرود : “اللَّهُمَّ لَا عَيْش إِلَّا عَيْش الْآخِرَه ***فارْحَمْ الْأَنْصَارَوَالْمُهَاجِرَهْ (بارالها! زندگی نیست مگر زندگی آخرت، پس بر انصار و مهاجرین رحمت عنایت کن) و صحابه در جواب سرودند: “نَحْنُ الَّذِينَ بَايَعُوا مُحَمَّدَاعَلَى الجِهَادِ مَا بَقِينَا أَبَدَا ” (ما کسانی هستیم که با محمد بر جهاد بیعت نموده ایم تا وقتی زنده باشیم)

علاوه بر این اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم در مجالسشان هم آواز خوانی داشتند : أبو سلمة رحمه الله فرزند عبد الرحمن بن عوف رضی الله عنه می گوید : “لم یکن أصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم منحرفین و لا متماوتین، کانوا یتناشدون الأشعار فی مجالسهم، و ینکرون أمر جاهلیتهم…” . اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم نه منحرف بودند و نه اهل افراط و تفریط، و در مجالس خود اشعار را به صورت ترانه می خواندند  و امر جاهلیت خود را ـ در این اشعارـ نکوهش می کردند…[3]  نشید در زبان عربی یعنی “خواندن شعر با خوش صدایی”[4] که ما به آن می گوییم گورانی و شما به آن می گویید ترانه و آواز و نغمه .

تمام اینها جزو آواز خواندهای جایز است وهیچ عالمی وجود ندارد که آواز خواندن را حرام کرده باشند. شعر خوانی و آواز خوانی و یا گوش دادن به آن در قانون شریعت الله هم می تواند همچون یک ابزار برای تنفس روحی و شاد کردن روح خود شخص و دیگران باشد تا ناراحتی و کسالت را از خود شخص و دیگران دور کند تا خودش و دیگران با قلبی سرحال و پرنشاط و آرام به واجباتشان بپردازند، این کار خوب و پسندیده ای است و این آواز خوانی یا آواز گوش دادن ابزاری است برای انجام یک واجب و خدمت است به خود و بندگان الله که بدون شک – اگر نیت خوب باشد- بی اجر و پاداش نمی ماند . مثل آواز خواندن رسول الله صلی الله علیه وسلم هنگام کندن خندق و غیره . و بخصوص اگر این نیاز به آواز خواندنِ فطریِ مدیریت شده با قانون شریعت الله  درست برآورده بشود و باعث بشود که شخص به سمت آواز خواندن غیر شرعی نرود بدون شک همین آواز خواندن شرعی برایش عبادت می شود، چرا؟ چون به او اجر داده می شود و هر چه به آن اجر داده بشود عبادت محسوب می شود:

ابوذر رضی الله عنه می گوید:عده ای از یاران رسول الله صلی الله علیه وسلم گفتند:ای رسول الله ثروتمندان ثوابها را بردند چون آنها همانگونه که ما نماز می خوانیم نماز می خوانند، و روزه می گیرند همانگونه که ما روزه می گیریم و ازاضافی اموالشان صدقه می دهند، رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:« أَوَ لَیْسَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ مَا تَصَّدَّقُونَ إِنَّ بِکُلِّ تَسْبِیحَةٍ صَدَقَةً وَکُلِّ تَکْبِیرَةٍ صَدَقَةً وَکُلِّ تَحْمِیدَةٍ صَدَقَةً وَکُلِّ تَهْلِیلَةٍ صَدَقَةً وَأَمْرٌ بِالْمَعْرُوفِ صَدَقَةٌ وَنَهْیٌ عَنْ مُنْکَرٍ صَدَقَةٌ وَفِی بُضْعِ أَحَدِکُمْ صَدَقَةٌ »  آیا الله برایتان چیزی را قرار نداده که از آن صدقه بدهید؟ همانا هرسبحان الله گفتنی صدقه است و هر الله اکبر گفتنی صدقه است و هر الحمد لله گفتنی صدقه است و هر لا اله الا الله گفتنی صدقه است وبه کار نیک دستور دادن و از کار بد ممانعت نمودن صدقه است و در شرمگاه هر یک از شما (در صورتی که با خانمش همبستر شود)صدقه است : (صحابه) گفتند:« قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ أَیَأتِی أَحَدُنَا شَهْوَتَهُ وَیَکُونُ لَهُ فِیهَا أَجْرٌ»  آیا یکی از ما شهوتش را برآورده می کند برای او در این هم اجر و ثواب است؟!  رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند:أَرَأَیْتُمْ لَوْ وَضَعَهَا فِی حَرَامٍ أَکَانَ عَلَیْهِ فِیهَا وِزْرٌ فَکَذَلِکَ إِذَا وَضَعَهَا فِی الْحَلَالِ کَانَ لَهُ أَجْرًا»  [5] شما به من بگویید: اگر (فردی) این شهوت را از طریق حرامی برآورده کند آیا برایش در این کارگناه هست؟ لذا اگر از طریق حلالی آن را برآورده کند برایش در آن اجر وثواب است. اینجاست که کسی چون معاذ بن جبل رضی الله عنه می گوید: انی احتسب نومتی کما احتسب قومتی. من خوابیدن و بیداریم را عبادت می دانم . یعنی همان طوری که برای عبادت بیدار می شوم به این نیت می خوابم که الله تعالی این خوابم را هم  به عنوان عبادت برایم حسابش کند.

(ادامه دارد……..)


[1]التمهيد ( 22 / 197 ، 198)روى ابن وهب عن أسامة وعبد الله ابني زيد بن أسلم عن أبيهما زيد بن أسلم عن أبيه

[2]متفق علیه / رواه البخاري ( 5857 ) ومسلم ( 2323 ) .

[3] مصنف ابن أبی شیبة:711/8)

[4] قاموس المحیط

[5] رواه مسلم

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(24- قسمت)

نضر بن حارث هم یکی از همان فعالین عرصه زبان و شعر و قصه گوئی بود که در برابر دین اسلام و رسول الله صلی الله علیه و سلم  اشعار دروغین را که از حیره خریده بود در قالب افسانه های پادشاهان فارس، رستم و اسفنديار و غیره بیان می کرد و مي‌گفت: سخنان محمد، چگونه از سخنان من بهتر است؟ [1] زمانی که در جنگ بدر این هم اسیر شد رسول الله صلی الله علیه و سلم  درباره او با كسي مشورت نكرد [2]و به علي رضی الله عنه دستور داد تا گردن او را بزند [3]

این سرنوشت تمام کسانی است که در عرصه های فرهنگی و روانی بر علیه مجاهدین شریعت گرا فعالیت منفی می کنند. ابن کثیر رحمه الله می گوید: با كشته شدن اين دو مجرم، مسلمانان یاد گرفتند كه برخي از سركشان معاند و دشمنان سرسخت که در جنگ فکری و روانی و با زبان بر علیه اسلام و قانون شریعت فعالیت داشته اند، نبايد مورد ترحم قرا گيرند؛ و اصولاً هيچ نوع تساهل و سازشي در مورد آنان پذیرفتنی نيست؛ چون آنان سردمداران شرارت و رهبران ضلالت، گمراهی و سرگردانی هستند و با سخنان زشت و قبيح خود، جايي براي عفو و گذشت باقي نگذاشته‌اند [4]

رسول الله صلی الله علیه وسلم دستور ترور افرادی مثل : کـعب بن اشـرف يهـودی، ابـن سيبـه يهـودی و سایر یهودیان، سـلام بـن ابی الحقيـق، خالـدبن سفيان هذلی، رفاعـه بن قيس جثمی، ابوعفـک،  ترور يـک زن شـاعــره  به اسم عصماء بنت مروان و….را داد که تنها با زبانشان از طریق شعر و آواز خوانی و به اصطلاح از لحاظ فرهنگی بر علیه قانون شریعت الله صحبت کرده بودند. پس هر بیانی در برابر قانون شریعت الله آزاد نیست.

الله تعالی در مورد این موجودات بد دهان و مجرم می فرماید: وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّخِذَهَا هُزُواًأُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ ‏(لقمان/6) در میان مردم کسانی هستند که خریدار سخنان پوچ و بی ارزشند[5]تا با چنین سخنانی (بندگان خدا را) جاهلانه از راه خدا منحرف و سرگشته سازند و آن را مسخره کنند. آنان عذاب خوار و رسوا کننده‌ای دارند .‏وَإِذَا تُتْلَى عَلَیْهِ آیَاتُنَا وَلَّى مُسْتَکْبِراً کَأَن لَّمْ یَسْمَعْهَا کَأَنَّ فِی أُذُنَیْهِ وَقْراً فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ ‏(لقمان/7)هنگامی که آیات ما بر ایشان خوانده می‌شود، مستکبرانه روی برمی‌گردانند و می‌روند. انگار آنها را نشنیده‌اند. گوئی در گوشهایشان سنگینی است . ایشان را به عذاب دردناکی مژده بده .‏

این اشخاص، کفاری هستند که آگاهانه و به میل خودشان  در برابر دین الله و قانون شریعت الله قرار گرفته اند و هدفشان گمراه کردن مردم از قانون شریعت الله و مسخره کردن دین اسلام است. اینها نمی خواهند آواز بخوانند تا به روح خودشان و سایر مسلمین تسکین و آرامش ببخشند بلکه سوهان روح مسلمین و در پی گمراه کردن آنها از قانون شریعت الله هستند. اینان می گویند اینی که ما داریم از آنی که رسول الله صلی الله علیه وسلم آورده بهتراست، و علاوه بر آن، به دین اسلام و رسولش صلی الله علیه وسلم در قالب آوازخوانی و نثر خوانی و داستان سرائی و افسانه گوئی توهین و فحاشی می کنند .

نمونه ی بارز این توهینها را درسرود ملی کوردهای سکولار و مرتد کوردستان به نام «ای رقیب» می بینیم که توسط یک کمونیست به نام یونس رئوف دلدار در سال 1938ن سروده شد و برای اولین بار در حکومت سکولاریستهای مرتد حزب دموکرات کوردستان ایرانِ تحت رهبریت قاضی محمد مرتد در جمهوری کارتونی استالین در مهاباد در سال ۱۹۴۶خوانده شد که می گوید:

ئه ی ڕه‌قیب هه‌ر ماوه قه‌ومی کورد زمان

نایشکێنێ دانه‌ریی تۆپی زه‌مان

ای رقیب هنوز قوم کوردزبان مانده است، خالق و به وجود آورنده ی دنیا و چرخ زمان هم نمی تواند شکستش بدهد . یعنی الله هم نمی تواند قوم کورد را شکست بدهد . اما دیده ایم که در طی این چند دهه، الله تعالی چه بلاهائی سر این سکولاریستهای مرتد کورد و تمام کوردهای فریب خورده آورده و می آورد .

در ادامه همین سرود مرتدین کورد می گویند :ئێمه رۆڵه ی میدیا و که‌یخوسره‌وین *** دینمان، ئایینمان هه‌ر نیشتمان . ما فرزندان مادو کیخسرو هستیم، دین ما و آئین ما فقط وطن است. این شعر را شخص دروغگوی کذابی گفته که کمونیست است و به اینترناسونال سوسیالیسم اعتقاد دارد و هیچ اعتقادی به ملی گرائی و ناسیونالیسم هم ندارد .

اینها همان «لَهْوَ الْحَدیث» و سخنان  افسانه ای و خرافی و پوچی هستند که کفار و مرتدین می خواهند با آنها دین الله را به بازی و مسخره بگیرند، و مردم را از دین الله به دین کفری خودشان که همان دین سکولاریسم است بکشانند. اینها هستند که عذاب خوار کننده و رسوا کننده ای در انتظارشان است : أُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ . و الله تعالی به مسلمین امر می کند : فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ‏(حج/30) و از پلیدها، ازبتها دوری کنید، و از گفتن افتراء (و سخنان باطل و بی اساس) پرهیز کنید .‏

 بله، باید از بتهای پلیدی که امروزه تحت عنوان آمریکا و روسیه و چین و قانون کفری سازمان ملل و جوجه سکولاریستهای مرتد محلی مثل قاضی محمد مرتد و دنباله روانش مثل قاسملو و اوجالان و بارزانی و دیگر سکولاریستهای مرتد و پلید پرهیز کنیم و دوری کنیم و از گفتن سخنان بی پایه و اساس و دروغین آنان هم در قالب سمینارها و ترانه ها و سخنرانیها و فیلمهایی که از رسانه هایشان ارائه می شود پرهیز و دوری کنیم .

(ادامه دارد……..)


[1] ابن هشام، السیرة النبویة،ج ۱، ص ۴۳۹ – ۴۴۰

[2] الغضبان ، التربیة القیادیه، ج ۳، ص ۵۷

[3] ابن هشام ، پیشین ، ج ۲، ص ۲۵۵٫

[4] ابن کثیر ،  البدایة و النهایه، ج ۳، ص ۳۰۶

[5] «لَهْوَ الْحَدیثِ» : سخنانی که انسان را از چیزهای با ارزش مربوط به دنیا و قیامت غافل می کند . مثل همین افسانه ها و خرافات مضحکی که سکولاریستهای کافر و مرتد در مورد تاریخ باستان می بافند

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(23- قسمت)

 با این مقدمه ی لازم می رویم سراغ  تعریف لهو:

لهو یعنی: چيزى لذت آور براى انسان كه او را سرگرم و مشغول كند و در قانون شریعت الله حرام نشده باشد و ثوابی هم برایش در نظر گرفته نشده باشد که برای انسان شادی زود گذری را به وجود می آورند. یعنی شخص اگر انجامش بدهد نه گناهی کرده و جرمی مرتکب شده و نه ثوابی گیرش می آید تنها یک نوع شادی زود گذری رابرای خودش تولید کرده  است. شادی‌های زودگذر هم یعنی شادی هائی که قطعا وجود دارند، اما خودشان به تنهائی هیچ ارزشی ندارند و به اصطلاح باطلند، تنها زمانی ارزش پیدا می کنند که مثل یک ابزار در خدمت یکی از عبادات و اهداف برتری باشند که شریعت الله مشروعش دانسته است .

مثل احساس شادی هنگام دیدن غذا زمانی که گرسنه اید، یا احساس شادی زمانی که می خواهید استراحت کنید، یا احساس شادی زمانی که یک ترانه یا گورانی را گوش می دهید، یا احساس شادی زمانی که یک جماعت را تشکیل دادید، یا زمانی که شورای جماعتها را درست کردید یا زمانی که حکومتی بدیل اظطراری اسلامی یا حکومتی اسلامی علی منهاج نبوه را تشکیل دادیم . حالا شادی ناشی از غذا خوردن موقتی و گذراست اما در خدمت هضم غذا و در نهایت سلامت جسم و ادامه ی حیات است. خوشحالی برا ی استراحت هم باز موقتی است اما در خدمت دفع سموم و استراحت بدن و محافظت از سلامت جسمی است . 

شادی ناشی از اموری مثل ورزش و رابطه ی جنسی و استفاده از مهارتها و فنونی که شخص بلد است و موارد مشابه همگی موقتی و در خدمت یک هدف بزرگتری هستند. به همین ترتیب شادی ناشی از تفریح و سرگرمی و گوش کردن یک صدای دلنواز مثل صدای یک پرنده یا آب و انسان در خدمت استراحت روح و تقویت روح است، برای آماده کردن روح به اینکه کارهای بزرگ و جدی را بهتر انجام بدهد و….

در این صورت شادیی که از طریق لهو به دست می آید به خودی خود هدف نیست، بلکه ابزار و سوختی است که دل را شارژ می کند برای اینکه، این دل در کارهائی که اساسی و جدی هستند عملکرد بهتر و سودمند تری داشته باشد .

اما در این لهو و چیزهای لذت آوری که انسان را سرگرم و مشغول می کنند و باعث تولید نوعی شادی زودگذر می شوند مواردی هستند که از این حالت بی ارزشی و باطلی می آیند بیرون و مثل سایر عبادات ارزشمند و حق می شوند و انجام دادنشان باعث ثواب می شود. رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: كُلُّ شَيْءٍ يَلْهُو بِهِالرَّجُلُفَهُوَ بَاطِلٌ؛ إِلَّا رَمْيَهُ بِقَوْسِهِ وَتَأْدِيبَهُ فَرَسَهُ وَمُلَاعَبَتَهُامْرَأَتَهُ،( أهله،) فَإِنَّهُنَّ مِنَ الْحَقِّ[1] هرچیزی که انسان مسلمان با آن سرگرم شود باطل است، مگر تیراندازی با کمانش و تربیت و رام کردن اسبش و  بازی و شوخی  با همسرش؛ چرا که این کارها حق هستند. در روایت دیگری به « وتعلیمه السباحة»[2] هم اشاره شده  است.

 این 4 مورد تیر اندازی و تربیت اسب و بازی با همسر یا اهل خانه و آموزش شنا با آنکه لهو هستند اما مشمول ثواب می شوند. هیچ حدیثی وجود ندارد که رسول الله صلی الله علیه وسلم از لفظ حرام  برای کل لهو استفاده کرده باشد.  و به کار بردن لفظ باطل به معنی منع کردن یا تحریم نیست، چون غیر از این سرگرمیها، لهوهای زیادی وجود دارند که باطلند اما حرام نیستند و بعدا خواهیم گفت که ابودرداء رضی الله عنه هم از همین کلمه باطل برای شارژ روح استفاده می کند.

بله، امور لهو و باطلی که می تواند برای انسان شادی تولید کنند زیادند که در اینجا به چند مورد آنها که نیاز روز و ضروری تر هستند اشاره می شود . مثل شوخی و مزاح کردن، بازی های بدنی انجام دادن، سرگرمی های فکری ، ترانه ، آواز و گورانی، رقص و پایکوبی و هر چه رسیدیم . ان شاء الله

ابتدا از ترانه و آواز و گورانی شروع می کنیم:

سخنی که از دهان انسان خارج می شود دو نوع است یا خوب است که ما به آن می گوییم حلال یا بد است که به آن می گوییم حرام . سخن خوب خوب است . بد هم بد است. این خوب و بد را هم قانون شریعت الله تعین کرده و کسی نمی تواند به میل خودش بگوید این توهینی که من می کنم خوب است و این بد است . در این صورت باید دقت کرد هر کلامی که انسان را به کفر و گناه و جرمی دعوت کند حرام و بد است، حالا می خواهد این کلماتِ حرام و بد همین طوری عادی گفته بشود مثل آنهائی که با الله و آیاتش و قوانینش و رسولش در قالب جک و شوخی صحبت می کردند: «وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ ۚ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ *لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ ۚ (توبه/65-66)[3] و فرق هم ندارد این کلمات حرام و بد درقالب شعر و ترانه و گورانی باشد یا گفتار معمولی. نمونه های عُقبه بن ابي مُعيط و نصر بن حارث در این زمینه می تواند به ما بگوید که : گاه ممکن است شخصی که مسلحانه و با اسلحه در برابر قانون شریعت الله جنگیده بخشیده بشود اما کسی که با زبانش بر علیه قانون شریعت الله می جنگد بخشیده نشده است  .

عُقبه ابن ابی مُعیط که در جنگ بدر اسیر شده بود و کارنامه ی عملی خوبی هم نداشت رسول الله صلی الله علیه وسلم به او گفت: به خاطر دشمني با خدا و رسول كشته مي‌شوي.عُقبه گفت: اي محمد! احسانت بر من بهتر است. مرا هم مانند يكي از مردان قوم در نظر بگير. اگر آنان را به قتل رساندی، مرا نیز به قتل برسان و اگر بر آنها احسان نمودي، بر من هم احسان كن. اگر از آنها فديه گرفتي، از من نيز فديه بگير. اي محمد! چه كسي بعد از من فرزندانم را سرپرستي مي‌كند؟

رسول الله صلی الله علیه و سلم  فرمود: آتش. سپس فرمود: اي عاصم! گردنش را بزن. عاصم رضی الله عنه نيز دستور رسول الله صلی الله علیه و سلم  را عملی نمود [4] اورا گردن زدند و برای عبرت کسانی که جلو زبانشان را نمی توانند بگیرند و بر علیه قانون شریعت الله جنگ فرهنگی و روانی می کنند بدار آويخته شد. عُقبه اولین كسى بود كه در عالم اسلام بعد از کشته شدن، برای عبرت دیگران، بدار آويخته شد    .

(ادامه دارد……..)


[1]  احمد (١٦٦٢) و سنن ترمذي (١٥٦١) وأبو داود وابن حبان وغيرهم / فقد روى الدارمي عن عقبة بن عامر .

[2]امام نسائی  در سنن الکبری (۸۹۳۸)و حافظ ابن حجر در الإصابة(١/٤٣٩) سند آن را ” صحیح ” دانسته  است./طبرانی – صحیح الجامع البانی رقم 4534

[3] اگر از آنان بازخواست کنی، می‌گویند:  بازی و شوخی می‌کردیم . بگو : آیا به خدا و آیات او و پیغمبرش می‌توان بازی و شوخی کرد ؟ !‏ عذرخواهی نکنید . شما پس از ایمان‌آوردن ، کافر شده‌اید .

[4] الغضبان ، التربیة القیادیه، ج ۳، ص ۶۰

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(22- قسمت)

ﺩﺭ ﺟﺎﯾﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯽﻓﺮﻣﺎﯾﺪ :إِنَّ اللهَ فَرَضَ فَرَائِضَ فَلا تُضَيِّعُوهَا، وَحَدَّ حُدُودَاً فَلا تَعْتَدُوهَا وَحَرَّمَ أَشْيَاءَ فَلا تَنْتَهِكُوهَا، وَسَكَتَ عَنْ أَشْيَاءَ رَحْمَةً لَكُمْ غَيْرَ نِسْيَانٍ فَلا تَبْحَثُوا عَنْهَا[1]ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﻭﺍﺟﺐ ﮔﺮﺩﺍﻧﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺿﺎﯾﻊ ﻣﮕﺮﺩﺍﻧﯿﺪ ﻭ ﺣﺪ ﻭ ﻣﺮﺯﯼ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼﺷﻤﺎ ﻣﺸﺨﺺ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻧﻨﻤﺎﯾﯿﺪ ﻭ چیزهائی را حرام کرده پس آنها را زیر پا نگذارید، وﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻣﺴﮑﻮﺕ ﺑﺎﻗﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ؛(و چیزی در مورد آنها نگفته است) که ﺭﺣﻤﺖ ﺑﻪ ﺷﻤﺎست  و خیال نکنید ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ، ﭘﺲ ﺍﺯ (حرام بودن) ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺤﺚ ﻧﮑﻨﯿﺪ.

زمانی که الله تعالی می فرماید هر آنچه که حرام است را به تفصیل برای ما بیان کرده است:  وَقَدْ فَصَّلَ لَکُم مَّا حَرَّمَ عَلَیْکُمْ إِلاَّ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ (انعام/119) در این صورت تشریح و قانونگذاری، حلال کردن و حرام کردن تنها در انحصار شارع است که تنها حکم او حجت است نه فتوا و رای دیگران، و باید تمام آنچه که حرام شده به همان صراحت و صریحی و آشکاری و روشنی، نص قطعی و یقینی در موردش وجود داشته باشد.

مثلا الله تعالی فرموده گوشت خوک حرام است روشن و واضح هست یا نه؟ یا در سنت آمده است که گوشت خر اهلی حرام است، واضح و روشن هست یا نه؟ یا گفته گوشت مردار و خون حرام است . واضح و روشن هست یا نه؟ این دیگر نیاز به توضیح ندارد و نیازی به کسب علم و اجتهاد و غیره ندارد. هر کسی بهش برسد می فهمدش. شریعت هم سهل و قابل فهم است و مثل کتب زرتشتی ها هوزوارش و کلمات رمزی ندارد که فقط عده ای بفهمندش . چون این دین برایی همه ی انسانها آمده است که در آنها وسعتهای مختلفی وجود دارد، یکی در فکر و درک مطالب کم وسعت است یکی وسعتش بیشتراست. اما کلیات دین و حلال و حرامهای دین طوری است که همه متوجه اش می شوند، فقط کافی است به آنها برسد. فقط کافی است به شخص برساند که گوشت خر اهلی یا گوشت خوک حرام است. به نظر شما کسی پیدا می شود که بگوید من نمی فهمم که خر اهلی و خوک چه هستند و این نیاز به گذراندن مراحل یادگیری صرف و نحو وبلاغه و …. غیره دارد؟ اگردر عمرش خوک و خر اهلی ندیده بود فقط کافی است یا حیوان را به او نشان بدهی یا تصویرش را . همین کافی است و در عرض چند ثانیه تمام می شود .

نهی های رسول الله صلی الله علیه وسلم هم در همان دایره ی نهی باقی می مانند و وارد دایره ی تحریم نمی شوند و قول صواب این است که حکمشان در دایره ی کراهیت و مکروه متوقف می شود . مکروه از نظر لغوی یعنی ناپسند، ناگوار و ناخوشایند و در اصطلاح فقهی یعنی عملی که اگرانجامش ندهی بهتر است و ثواب می گیری اما اگر انجامش هم دادی گناه کار نمی شوی و به خاطرش جریمه نمی شوی. مثل خوابیده خوراک خوردن .

بزرگان ما هم حد و حدود خودشان را می دانستند و می دانستند که تحلیل و تحریم تنها کار شارعه و وظیفه ی آنها تنها بیان احکام ثابت، صریح، قاطع و یقینی از قرآن و سنت صحیح است. امام شافعی رحمه الله  در کتاب مهم خود «الأم» از قاضی ابو یوسف رفیق و شاگرد امام ابوحنیفه رحمه الله نقل می‌کند که ابو یوسف رحمه الله می گوید: «کثیری از پیشوایان دین را می‌دیدم که اصلاً راضی نبودند و به خود اجازه نمی‌دادند که بگویند: «این حلال است و آن حرام، بلکه تنها در مورد آن چیزهایی که در قرآن روشن است و احتیاج به تفسیر ندارند فتوا می‌دادند».

ابن سائب رحمه الله از ربیع بن خیثم رحمه الله که از تابعین بزرگوار است نقل می‌نماید، که ربیع می‌گفت: «انسان مسلمان نباید بگوید: این چیز حلال است و یا آن چیز حرام و حال آنکه شارع جل جلاله در رد کلام او بگوید: دروغ گفتی من آن را حلال و یا حرام نکرده‌ام.

ابراهیم نخعی رحمه الله از علمای بزرگ تابعین مثل؛ امام ابوحنیفه، امام مالک، امام شافعی، امام احمد و سایر بزرگان نقل می‌کند که:” هر گاه به امری فتوی می‌دادند و یا از آن نهی می‌نمودند می‌گفتند: این مکروه است و یا اشکالی ندارد، اما اینکه بگویند: «این حلال است و آن حرام، اصلاً چنین قولی را بر زبان نمی‌آوردند».”

این بزرگان هرگز دچار این اشتباه بزرگ نمی شدند که دیگران را به عبادت و پرستش خودشان دعوت کنند، این را بارها تدریس کرده بودند که حتی اگرکسی از مخلوقی که حلالی را حرام یا حرامی را حلال کرده  است از روی اعتقاد قلبی و به میل خودش اطاعت کند در این صورت آن شخص را به عنوان پروردگاری در کنار یا پائین تر از الله قرار داده، حالا این بزرگواران چگونه جرئت چنین ریسک خطرناکی را داشتند که ادای الله تعالی را در تحلیل و تحریم در بیاورند؟

 زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم آیه ی : اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللّهِ ‏(توبه/31) یهودیان و نصرانی ها علاوه از خدا، علماء دینی و زاهدان و پارسایان خود را هم به خدائی پذیرفته‌اند را قرائت می کرد و عدی بن حاتم رضی الله عنه گفت: ما آن‌ها را عبادت نمی‌کردیم؟  رسول الله صلی الله علیه وسلم  فرمودند: عبادت کردن آن‌ها همان اطاعت کردنشان در معصیت خداوند است (یعنی در تغییر و تبدیل حکم خداوند). پس فرمود: «أَلَيْسَ يُحَرِّمُونَ مَا أَحَلَّ اللَّهُ فَيُحَرِّمُونَهُ ، وَيُحِلُّونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَيَسْتَعْمِلُونَهُ؟ آیا حلال خداوند را برایتان حرام و حرام خداوند را برایتان حلال ننمودند و شما هم به آن عمل می کردید؟ عدی گفت : بله، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «فَذَلِكَ عِبَادَتُهُمْ[2]«این همان عبادت کردن آن‌هاست.

اینجاست که الله تعالی به صراحت اعلام می کند: وَلاَ تَقُولُواْ لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هَذَا حَلاَلٌ وَهَذَا حَرَامٌ لِّتَفْتَرُواْ عَلَى اللّهِ الْکَذِبَ إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الْکَذِبَ لاَ یُفْلِحُونَ ‏(نحل/116) (خداوند حلال و حرام را برایتان مشخّص کرده است) و به خاطر چیزی که تنها بر زبانتان می‌رود، به دروغ مگوئید: این حلال است و آن حرام، و در نتیجه بر خدا دروغ بندید. کسانی که بر خدا دروغ می‌بندند، رستگار نمی‌گردند.‏

این هشدار و تهدیدیست برای همه .

(ادامه دارد…….)


[1] دارقطنی و غیره

[2]سنن الترمذی برقم (۳۰۹۵)، والمعجم الکبیر للطبرانی (۱۷ / ۹۲).

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(21- قسمت)

در اینجا واضح و روشن است که با ایمان به الله و عمل کردن بر اساس قانون شریعت الله دلها آرام می شود و این ایمان و عمل صالح بر اساس قانون شریعت الله می شود«ذکر الله»، نه اینکه شخص همه اش الله الله کند و به اصطلاح برود در خلسه و یا کلمات خاصی را صرفا به زبان بیاورد هر چند این کلمات هم بخشی بسیار جزئی از «ذکر الله» باشند.

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «الْكَيِّسُ مَنْ دَانَ نَفْسَهُ وَعَمِلَ لِمَا بَعْدَ الْمَوْتِ، وَالْعَاجِزُ مَنْ أَتْبَعَ نَفْسَهُ هَوَاهَا وَتَمَنَّى عَلَى اللَّهِ».[1]هوشیار و دانا کسی است که نفس خود را کنترل کند و برای بعد از مرگ آمادگی نماید. نادان و ناتوان کسی است که تابع هواهای نفسانی خود باشد و آرزوهای بی‏جا نسبت به خداوند داشته باشد.

در این روایت، علاوه بر معرفی انسانهای هوشیار در مورد دسته ای از انسانها هشدار می دهد که، در زندگی روزمره شان از قوانین شریعت الله تبعیت نمی کنند، و تابع هوای نفس خودشان هستند، از قوانینی که الله تعالی برای اداره ی زندگی معنوی و مادی انسانها نازل کرده است و در قالب عبادت بیانش کرده غافل اند، علاوه بر این از جهان آخرتی که الله تعالی در قانون شریعتش بیان کرده است غافل و بی پروا هستند و تابع خواهشات نفسانی هستند، اما با این وجود، خودشان را امیدوار رحمت و کرم الله می دانند و زمانی که به آنها تذکر داده می شود یا نصیحت می شوند می گویند که الله کریم وغفور و رحیم و مهربان وبخشنده و غیره ست، اینان طوری ابلهانه وانمود می کنند که انگار الله شدید العقابی هم وجود ندارد، یا نصیحت کننده این صفات الرحمن و الرحیم و الغفور و الکریم الله تعالی را قبول ندارد و اینان قبولشان دارند، یا نصیحت کننده این جنبه از رحمت الله را نمی دانند و ازآن غافلند و… این حدیث به آنها هشدار می دهد که عاقبت و سرانجام آنان، ناکامی ، خسران و ضررمندی خواهد بود.

انسان مسلمان زمانی می تواند به رحمت الله تعالی امیدوار باشد که این امیدوار بودنش برایش نفع داشته باشد، و این امید و امیدوار بودن زمانی مفید است که همراه با عمل صالح به اندازه ی وسعت شخص باشد، امیدی که همراه عمل صالح نباشد و شخص تابع هوای نفس و غفلت و بی توجهی به  آخرت باشد، این آرزوهای بی جا و امیدهای خیالی و امانی نه تنها مفید و مناسب نیستند بلکه آشکارا متوجه می شویم که مکر و فریب نفس اماره و شیطان است .  لَّيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلَا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ ۗ مَن يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ وَلَا يَجِدْ لَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا(نساء/123-124) نه به آرزوهای شما و نه به آرزوهای اهل کتاب است . هرکس که کار بدی بکند در برابر آن کیفر داده می‌شود ، و کسی را جز خدا یار و یاور خود نخواهد یافت.

پس اعمال باید طبق قانون شریعت الله و صالح باشن و بعد امیدوار بود و…

در اینجاهم باز واضح و روشن است – مثل تفرق و خشم نابجا و لجبازی و سایر بیماریهای تکبر- شادی منفی و نابجا هم از صفات و ویژگیهای مومنین نیست، هر چند ممکن است مسلمین هم به آن آلوده بشوند اما این صفت مال کفاراست که الله تعالی به صراحت اعلام می کند که این نوع شادی را دوست ندارد. حالا اگرکسی آنچه که الله دوست ندارد را آگاهانه و به میل خودش انجام بدهد یک مجرم است و باید به اندازه ی جرمش حساب پس بدهد .

 لهوها و سرگرمی های شادی ساز (آوزا، ترانه یا گورانی، رقص و پایکوبی،  شوخی های کلامی، بازی های بدنی و فکری و… )   

قبل از وارد شدن به بحثمان خدمتتان عرض کنم که حرام کردن تنها با نص صریح قرآن و سنت صحیح و صریح رسول الله صلی الله علیه وسلم انجام می شود و اجتهادات واجب الاجرا هم تنها با اجماع قطعی شورای اولی الامرِ یکی از 3 ابزار که متناسب با «وضع موجود» و «نیازهای روز» مسلمین صادر شده  است در ردیف این دو منبع واجب الاجرا می شود. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ (نساء/59) ای کسانی که ایمان آورده‌اید ! از خدا اطاعت کنید و از پیغمبر و صاحبان امر خود اطاعت کنید.

در این صورت اگر برای حرام کردن و ممنوع کردن چیزی نص صحیح، یقینی، قطعی و بخصوص صریح و واضحی از این 3 منبع واجب الاطاعه وجود نداشته باشد آن چیز با گفته ی اشخاص برای همه ی مسلمین ممنوع و حرام نمی شود، و حجت مطلقی برای همه محسوب نمی شود بلکه در دایره ی وسیع عفو و بخشش قانون شریعت الله باقی می ماند. الله تعالی می فرماید:… وَقَدْ فَصَّلَ لَکُم مَّا حَرَّمَ عَلَیْکُمْ إِلاَّ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ وَإِنَّ کَثِیراً لَّیُضِلُّونَ بِأَهْوَائِهِم بِغَیْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِینَ ‏(انعام/119) و حال آن که خداوند آنچه را که بر شما حرام است بیان کرده استمگر ناچار و درمانده شوید (و در حالت اضطرار قرار بگیرید). بسیاری از مردم، با هواها و هوسهای خود ، بدون آگاهی (دیگران را) سرگشته و گمراه می‌سازند. بیگمان پروردگارت آگاهتر از حال تجاوزکاران است.‏

رسول الله صلی الله علیه وسلم هم می فرماید: «مَا أَحَلَّ اللَّهُ فِى كِتَابِهِ فَهُوَ حَلاَلٌ، وَمَا حَرَّمَ فَهُو حَرَامٌ، وَمَا سَكَتَ عَنْهُ فَهُوَ عَافِيَةٌ، فَاقْبَلُوا مِنَ اللَّهِ عَافِيَتَهُ،فَإِنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُنْ نَسِيًّا »[2]ﺁﻥ ﭼﻪ ﺭﺍ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺑﺶ ﺣﻼﻝ کرده ﺣﻼﻝ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻥ ﭼﻪ ﺭﺍ ﺣﺮﺍﻡ کرده ﺣﺮﺍﻡ، ﻭﺁﻧﭽﻪ را ﮐﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩﺍﺵ ﺣﮑﻤﯽ ﺻﺎﺩﺭ نکرده و در موردش سکوت کرده است، ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻔﻮ ﻭ ﺑﺨﺸﺶ ﺍﺳﺖ؛ پس ﺑﺨﺸﺶ ﻭ ﻫﺪﯾﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ قبول کنید،  چون ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ و فراموش کار نیست. یا می فرماید: الْحَلَالُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ، وَالْحَرَامُ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ، وَمَا سَكَتَ عَنْهُ، فَهُوَ مِمَّا عَفَا عَنْهُ[3]

(ادامه دارد……..)


[1]رواه الترمذی و ابن ماجه

[2]دارقطنی، البزار و الطبرانی و….  سلسلة الأحاديث الصحيحة ج5/ش2256 ـ سنن دارقطنی ج2 حدیث شماره: 2047 /  بیهقی در سنن خود به شماره 10/12 / حاکم نیشابوری در مستدرک خود بر صحیحین (بخاری و مسلم) حدیث مذکور را طی شماره‌های: 2069، 3286، 3469و … ثبت نموده و برابر شرط شیخین آن را صحیح دانسته است./ذهبی در تخریج خود بر احادیث مستدرک حاکم درجه حدیث مذکور را صحیح تشخیص داده است / در مستدرک به شماره: 337 وابن کثیر روایت «ما أحلّ اللهُ في کتابهِ فهو حلالٌ وماحرّم اللهُ في…» را زیر آیه 145 انعام آورده و در زیر آیه 31 توبه متنی مشابه همین حدیث در تفسیر آیه بیان داشته است./  ابن ماجه در سنن خود به شماره: 3367 حدیث مذکور را ثابت و صحیح دانسته است.

[3] سنن ابن ماجه/3367 ـ الترمذی(279)-

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(20- قسمت)

 – دسته ی دیگر از حد و مزهای شادی منع شده و ناپسند از نظر قالب است؛ مثل خنده به منظوراذیت کردن، یا اهانت و تحقير و یا ترساندن مسلمین که حكم اذیت را دارد:

یا مثل مجرمینی که در دنیا به اهل ایمان به خاطر تبعیتشان از قوانین شریعت الله می خندند: إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كَانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ(مطففین/29)مجرمین پیوسته (در دنیا) به مؤمنان می‌خندیدند. اما مومنین در قیامت نوبتشان می رسد و آنوقت است که مومنین به این مجرمین می خندند : فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُواْ مِنَ الْکُفَّارِ یَضْحَکُونَ (مطففین/34) لذا امروز (که روز سزا و جزای قیامت است) مؤمنان به کافران می‌خندند و ریشخندشان می‌کنند .‏

برای همین است این خنده و شادی آنها در دنیا به نسبت قیامت خیلی کم و ناچیزاست والله تعالی می فرماید: فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَلْيَبْكُوا كَثِيرًا جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ (توبه/82) (بگذار در این جهان بر اثر مسخره‌کردن مؤمنان) اندکی بخندند و (امّا لازم است بدانند که باید در آن جهان) بسیار گریه کنند، این جزای کارهائی است که می‌کنند.‏

در اینجا این خندیدن و شادی کردن و شوخی نابجا و منفی فرقی ندارد باعث اذیت روحی مومنین بشود یا جسمی .

صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم تعریف می کردند؛ با رسول الله صلی الله علیه و سلم هم سفر بودند. یکی از افراد خوابش برد؛ دیگران رفتند بندی را آوردند و خواستند که با آن وی را ببندند؛ در این هنگام آن شخص از ترس پرید. رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند:لا يَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ يُرَوِّعَ مُسْلِمًا [1]جایز نیست مسلمان برادر مسلمانش را بترساند. یا اینکه مسلمان را با نشانه گرفتن اسلحه برای شوخی کردن و شاد کردن خودش و دیگران ترساندن: مَنْ حَمَلَ عَلَيْنَا السِّلَاحَ فَلَيْسَ مِنَّا[2]«آنکه بر (کسی از) ما اسلحه بکشد، از ما نیست.» و در جای دیگری می فرماید که اشاره با آهن به سمت هر مسلمانی حتی اگر برادر نسبیش هم باشد مشمول لعنت ملائکه می شود تا زمانی که اورا بندازد : مَنْ أَشَارَ إِلَى أَخِيهِ بِحَدِيدَةٍ، فَإِنَّ الْمَلَائِكَةَ تَلْعَنُهُ، حَتَّى يَدَعَهُ وَإِنْ كَانَ أَخَاهُ لِأَبِيهِ وَأُمِّهِ.[3]حالا چرا نباید با اسلحه برای تولید شادی به سمت برادرمان نشانه گرفت چون:لَا يُشِيرُ أَحَدُكُمْ عَلَى أَخِيهِ بِالسِّلَاحِ فَإِنَّهُ لَا يَدْرِي لَعَلَّ الشَّيْطَانَ يَنْزِعُ فِي يَدِهِ فَيَقَعُ فِي حُفْرَةٍ مِنْ النَّارِ[4]

مثال دیگر از شوخی و شادی که از نظر قالب منع شده و ناپسند است در ازدواج و طلاق و رجوع است : رسول الله صلی الله علیه وسلم از شوخی کردن و شادی نابجا در این سه مورد نهی کرده است که در این موارد شوخی و جدی هر دو جدی بشمار می آید :« ثَلَاثٌ جَدُّهُنَّ جَدٌّ وَهَزْلُهُنَّ جَدٌّ، النِّكَاحُ وَالطَّلَاقُ وَالرَّجْعَةُ »[5]سه چیز جدی و شوخی شان جدی محسوب می‌شود: نکاح و طلاق و رجوع (یعنی مرد همسرش را پس از طلاق بازگرداند)»

  • دسته ی دیگر از حد و مزهای شادی منع شده و ناپسند از نظر زمان و مکان شادي است، در اینجا شادی نبايد با روح توحيدي و ارزش های اخلاقی اسلام در تضاد باشد.

به عنوان مثال خنده از نظر اسلام، زمانی مؤثر و مفيده که به شخصيت و احساسات مسلمین لطمه وارد نکند. مثلا زمان مراسم تدفین میت یا در زمان نماز، یا زمانی که در مورد مرگ و قبر و جهنم و قیامت و موارد اینچنین جدی صحبت می شود اگر کسی شوخی و خنده کند شادی نابجا و ناپسندی را انجام داده است که در مکان و زمان نامناسبی انجام شده است. در اینجا ممکن است شادی، هم از نظر محتوا مشکلی نداشته باشد و هم از نظر قالب، اما از نظر زمان و مکان نابجا و ناپسند است .

در زمینه ی محتوا، قالب و زمان و مکان شادی نابجا و ناپسند مثالها زیادند اما فکر کنم همین اندازه برای فهم این موارد در این بحث کافی باشد.

در اینجا می شود گفت که: در کل،  شوخی ها و شادی های نابجائی که از نظر محتوا و قالب و زمان و مکان غیر شرعی هستند در اسلام بدند . و می شود گفت که: شادی به صورت مطلق، خوب یا بد نیست؛ ‌بلکه در مورد خوب یا بد بودن شادی باید بر اساس ملاک‌های معینِ قانونِ شریعت الله قضاوت کرد و حکم داد.

 بر این اساس، شادی به دو نوع پسندیده و بجا و ناپسند و نابجا تقسیم می شود. شادی‌های ناپسند و نابجا همراه با نافرمانی خدا، آزار و اذیت دیگران و خطرآفرین هستند؛ اصولاً شادی‌های ناپسند و نابجا، آنی، زودگذر و با نتایج ناخوشایندی در دنیا و بخصوص در قیامت همراه هستند. در دنیا یک انسان مست یا شخصی که درمراسمهایش ترقه بازی های جنون آمیز انجام می دهد، هم برای خودشان مشکل درست می کنند و هم ممکن است باعث اذیت و آزار دیگران هم بشود . 

 کسانی که با مصرف مست کننده ها و محافل انحرافی و دزدی مال مردم و قتل به ناحق انسانها و کفر گوئی ها و… خودشان را در ردیف مجرمین قرار می دهند، و با شادی نابجا خودشان را مشمول اجرای حدود و مجازاتهای دنیوی می کنند، آشکارا خودشان را از شادی بجا و پایدارمحروم می کنند، و خودشان را مشمول غم و اندوه و عذاب و کیفر جرمهایشان قرار می دهند، اینها فطرت خودشان را آلوده کرده اند و آن را نامتعادل بارآورده اند و نیاز مبرمی به اصلاح و کنترل شدن دارند . 

در برابر اینان مسلمینی که فلان چیز مثل شراب خوری و نگاه به نامحرم و دزدی و تفرق و امثالهم که الله حرامش کرده است را برخودشان حرام می کنند بعد به خودشان نگاه می کنند می بینند احساس خوبی دارند و در دلشان شادند، انگار از یک مصیبت مثل تصادف یا غرق شدن یا آتش سوزی یا پرت شدن از بلندی و غیره نجات پیدا کرده اند، یا یک بار سنگینی را از روی دوششان برداشته اند .

زمانی که الله تعالی می فرماید: الَّذِینَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ‏(رعد/29) آن کسانی که ایمان می‌آورند و دلهایشان با «ذکر الله» سکون و آرامش پیدا می‌کند . هان ! دلها با «ذکر الله» آرام می‌گیرند. الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ ‏(رعد/29) آن کسانی که ایمان می‌آورند و کارهای شایسته می‌کنند ، خوشا به حال ایشان یا بهشت برای اینها، و چه جایگاه زیبائی دارند !‏

(ادامه دارد……..)


[1] رواه أحمد ( 23064 ) – واللفظ له – وأبو داود ( 4351 ) ، وصححه الألباني في ” صحيح أبي داود

[2] صحيح البخاري : كتاب الفتن / مسلم  حديث (101) و (98)

[3] صحيح مسلم – البر والصلة والآداب (2616)/ سنن الترمذي – الفتن (2162)

[4]متفق عليه. / مسلم : 4871 – كتاب السنن الكبرى (النفقات) المستدرك على الصحيحين( معرفة الصحابة رضي الله تعالى عنهم ) المعجم الأوسط (باب الألف- العين- باب الميم )صحيح البخاري( الفتن)صحيح مسلم( البر والصلة  والآداب) فتح الباري شرح صحيح البخاري (الفتن) مسند الإمام أحمد- باقي مسند المكثرين

[5]رواه أبو داود، والترمذى

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(19- قسمت)

  1. مثال دیگر از شادی های ممنوع از نظر محتوا، دروغ گفتن یا  مسخره کردن است، یا غیبت کردن و سایر گناه هاست، یعنی با دروغ گفتن و یا مسخره ی دیگران، یا غیبت کردن و سایر امور حرام شادی درست کردن

 رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: وَيْلٌ لِلَّذِي يُحَدِّثُ فَيَكْذِبُ لِيُضْحِكَ بِهِ الْقَوْمَ، وَيْلٌ لَهُ وَيْلٌ لَه[1] بدا به حال کسی که سخن دروغ می‌گوید تا مردم را بخنداند! وای بر او، وای بر او. همچنین می‌فرماید: لا يُؤْمِنُ الْعَبْدُ الإِيمَانَ كُلَّهُ حَتَّى يَتْرُكَ الْكَذِبَ فِي الْمُزَاحَةِ وَالْمِرَاءِ، وَإِنْ كَانَ صَادِقًا. «بنده کاملاً ایمان ندارد تا آنکه از دروغ گفتن در شوخی و دعوا دوری ننماید. حتی اگر صادق هم باشد »[2]

رها کردن دروغ در شوخی به معنی ترک کردن  شوخی نیست . چون شوخی کردن برای تولید شادی همیشه از راه دروغ به وجود نمی آید . اصحاب به رسول الله صلی الله علیه وسلم گفتند: يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّكَ تُدَاعِبُنَا ، آیا با ما شوخی می کنید؟  قَالَ : إِنِّي لَا أَقُولُ إِلَّا حَقًّا[3] فرمود: من غیر از حق چیزی نمی گویم .

بله می شود شوخی کرد و شادی تولیدکرد اما دروغ هم نگفت . مثلا : روزی مردی نزد پیامبر صلى الله علیه و سلم آمد و گفت: یا رسول الله، مرا مرکبی بده. (شتری برای سوار شدن می خواست)  پیامبر صلى الله علیه و سلم به شوخی فرمود: «إِنِّي حَامِلُكَ عَلَى وَلَدِ النَّاقَةِ » «ترا بر بچه ی یک ناقه (ماده شتر) سوار می کنم.» آن مرد گمان کرد که منظور از بچه ی شتر، شتری کم سن و ضعیف است و توان حمل او را ندارد و گفت: ولی من بچه شتر را چه کار کنم؟ پیامبر صلى الله علیه و سلم فرمود:« وَهَلْ تَلِدُ الإِبِلَ إِلاَّ النُّوقُ » «مگر شتر جز از ناقه (شتر ماده) متولد می شود؟»[4]

یا پیرزنی از انصار به رسول الله صلی الله علیه وسلم می گوید: ای رسول الله دعا کن که خداوند مرا بیامرزد و بهشت را نصیبم کند.  رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «إِنَّ الْجَنَّةَ لا تَدْخُلُهَا عَجُوزٌ» پیرزن شروع کرد به گریه کردن ، رسول الله صلی الله علیه وسلم تبسمی کرد و فرمود:« أَنَّهَا لا تَدْخُلُهَا وَهِيَ عَجُوزٌ»  «تو آن روز پیر نخواهی بود؛ آیا این آیه را نخوانده‌ای که خداوند می‌فرماید: إِنَّا أَنْشَأْنَاهُنَّ إِنْشَاءً ٭ فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْکَارًا ٭ عُرُبًا أَتْرَابًا (واقعه/ ۳۷ – ۳۵)

 یا رسول الله صلی الله علیه وسلم به شوخی به یکی از یارانش می گویید:‏ “‏ يَا ذَا الأُذُنَيْنِ ‏”‏ ای دارای دو تا گوش. در هر حالتی نه مسخره کردنی در این شوخی ها وجود دارد و نه دروغی و اذیت کردنی هست

البته مسخره کردن هم باز درجاتی دارد که بعضی از آنها انسان را از دین خارج می کنند مثل مسخره کردن الله و آیات و قوانین شریعت الله که در قرآن و سنت صحیح بیان شده اند و مسخره کردن رسولش صلی الله علیه وسلم در قالب جک و فیلمهای کمدی و کاریکاتور وغیره: وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّمَا کُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللّهِ وَآیَاتِهِ وَرَسُولِهِ کُنتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ ‏(توبه/65)اگر از آنان بازخواست کنی، می‌گویند:بازی و شوخی می‌کردیم. بگو : آیا به خدا و آیات او و پیغمبرش می‌توان بازی و شوخی کرد؟!‏ ‏لاَ تَعْتَذِرُواْ قَدْ کَفَرْتُم بَعْدَ إِیمَانِکُمْ(توبه/66)بگو:(با چنین معذرتهای بیهوده) عذرخواهی نکنید. شما پس از ایمان‌آوردن، کافر شده‌اید .

این همان دسته از شوخی هائی است که انسان آنها را برای خنداندن و شاد کردن دیگران به کار می گیرد در حالی که همین شوخی آن را به پائین ترین جاهای سقوط می رساند، و به اندازه ای باعث غضب و خشم الله تعالی از خودش می شود که الله تعالی از انجام دهنده ی آن راضی نمی شود مگر اینکه او را وارد آتش کند . رسول الله صلی الله علیه وسلم  می فرماید:” ألا هل عسى رجلٌ منكم أن يتكلَّمُ بالكلِمةِ يُضحِكُ بها القومَ، فيَسقُطُ بها أَبعدَ مِنَ السماءِ، ألا هل عسى رجلٌ منكم أن يتكلمُ بالكلِمةِ يُضِحكُ بها أصحابَهُ، فيَسخَطُ  الله بها عليهِ، لا يَرضىَ عنه حتى يُدخلِهُ النارَ “[5]

درجه ی پائین تر از این مسخره کردنها برای تولید شادی ناپسند و نابجا، به مسخره کردن مومنین به همدیگر بر می گردد که آنها را به درجه ی فاسقین تنزل می دهد نه کافرین و الله تعالی می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن یَکُونُوا خَیْراً مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن یَکُنَّ خَیْراً مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَکُمْوَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِبِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَن لَّمْ یَتُبْ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ ‏).حجرات/11) ای کسانی که ایمان آورده‌اید ! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگری را استهزاء کنند، شاید آنان بهتر از اینان باشند، و نباید زنانی زنان دیگری را استهزاء کنند، زیرا چه‌بسا آنان از اینان خوبتر باشند، و همدیگر را طعنه نزنیدو مورد عیبجوئی قرار ندهید، و یکدیگر را با القاب زشت و ناپسند مخوانید و منامید . ( برای مسلمان ) چه بد و فسوق است، بعد از ایمان آوردن ! کسانی که ( از چنین اعمالی و اقوالی ) دست برندارند و توبه نکنند ، ایشان ظالم وستمگرند .

(ادامه دارد……..)


[1] رواه الترمذي ( 2315 ) وأبو داود ( 4990 ) ، وحسَّنه الألباني في ” صحيح الترمذي ” .

[2]احمد و طبرانی

[3] رواه احمد و الترمذي ( 990 ) ، وصححه الألباني في ” صحيح الترمذي “

[4]  ابوداود و ترمذی

[5] صحيح الترغيب والترهيب – الألباني 2877 / رواه أبو الشيخ أيضا بإسناد حسن ورواه عن علي بن زيد عن الحسن مرسلا

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(18- قسمت)

– محتوا  ی ناشرعی و ممنوع شادی مثل :

  1. شادی کردن به دلیل کنار گذاشتن قانون شریعت الله و  پیروی نکردن از آنچه الله تعالی فرو فرستاده است: 

‏ أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یُجَادِلُونَ فِی آیَاتِ اللَّهِ أَنَّى یُصْرَفُونَ ‏. مگر نمی‌بینی کسانی که درباره آیات خدا به کشمکش و ستیز می‌پردازند، چگونه (از تفکّر و تعقّل حق) بازگردانده می‌شوند؟ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِالْکِتَابِ وَبِمَا أَرْسَلْنَا بِهِ رُسُلَنَا فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ ‏ .همان کسانی که کتاب و قوانین وآنچه رسولان خود را بدان فرستاده ایم تکذیب می‌دارند،( یعنی با جای گزین کردن قوانین و احکامی به جای قوانین و احاکم قانون شریعت الله، قرآن و هر آنچه تمام پیامبران تا کنون برایآمدن رابه درویش مه وزووه . می گویند دروغ است) اینها  به زودی (نتیجه شوم کار خود را) خواهند فهمید . إِذِ الْأَغْلَالُ فِی أَعْنَاقِهِمْ وَالسَّلَاسِلُ یُسْحَبُونَ ‏. آن زمان که غلّها و زنجیرها در گردن دارند و روی زمین کشیده می‌شوند .‏ فِی الْحَمِیمِ ثُمَّ فِی النَّارِ یُسْجَرُونَ ‏ . در آب بسیار داغ برافروخته و سپس در آتش تافته می‌گردند .‏‏«یُسْجَرُونَ» : تمام وجودشان پر از آتش می‌گردد . برافروخته و تافته می‌شوند .‏….‏ ذَلِکُم بِمَا کُنتُمْ تَفْرَحُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَبِمَا کُنتُمْ تَمْرَحُونَ ‏ . این ( عذابی که در آن هستید ) به سبب شادمانیهای ناپسند و بیجائی است که در زمین می‌کردید و نیز به سبب نازشها و (ادا و اطوارهای سرمستانه ای) است که انجام می دادید. ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِینَ ‏. (به کافران دستور داده می‌شود) از درهای جهنم داخل شوید و جاودانه در آنجا بمانید . جایگاه متکبّران چه بد جایگاهی است .‏ ‏(غافر/69-76)

  • نمونه ی دیگر از شادی های ممنوع از نظر محتوا، شاد شدن جامعه ی کفاربه آن علم ناچیزی است که دارند که با این علم ناچیز در برابر قانون شریعت الله می ایستند و حتی آن را ناچیز و کهنه و به درد امروز نخور و غیره می دانند:  

فَلَمَّا جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَرِحُوا بِمَا عِندَهُم مِّنَ الْعِلْمِ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُون (غافر/83) «هنگامی كه رسولان آن‌ها با دلائل روشن به سراغ آنان آمدند به معلوماتی كه خود داشتند خوشحال بودند (وغيرآن را هيچ مي‏شمردند) ولی آنچه را (عذاب) به مسخره می‏گرفتند برآن‌ها فرود آمد».

  • مثال  دیگر از شادی های ممنوع از نظر محتوا، شادی از روی تکبر به خاطر دل بستن به دنیا و ثروت زیاد است .

الله تعالی می فرماید: اللّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقَدِرُ وَفَرِحُواْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فِي الآخِرَةِ إِلاَّ مَتَاعٌ (رعد/26)  الله رزق و روزی را برای هرکس که بخواهد فراوان و فراخ می‌گرداند، و آن را برای هرکس که بخواهد کم و تنگ می‌نماید.  (کافران) به زندگی دنیا شاد و خوشنودند، و زندگی دنیا هم در برابرِ آخرت، کالای ناچیزی بیش نیست .‏

حالا الله تعالی این دل بستن به دنیا و شادی نابجا را مثل خیلی از صفات دیگر از صفات کفار می داند و چنین شادی را دوست ندارد.  همانطوری که قوم قارون به او می گویند : لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ (قصص/76) (مغرورانه) شادمانی مکن، که خدا (چنین) شادمانان را دوست نمی‌دارد .‏

چرا دوست ندارد؟ چون اولا هدف رضایت الله و بهشت است نه این زندگی چند روزه، ثانیا دلبستن به دنیا و وابسته شدن به آن خودش یکی از عوامل به وجود آمدن غم و اندوه است، و طبیعی است که این غم و اندوه با «إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ»- یا شادی در دنیا یا شادی در قیامت- سازگار نیست، و حکم سم را برای این دو شادی دارد.

  • نمونه ی دیگر از شادی های ممنوع از نظر محتوا، شادی کردن به خاطر شرک فرقه گرائی و تفرق است، کسانی که دچار شرک فرقه گرائی شده اند و به این عامل عذاب خوشحال و مسرور هستند

الله تعالی به شادی تفرقه افکنان که دلشان را به حزب و گروه و دسته و مذهب خودشان خوشحال کرده اند هم راضی نیست، چون فرموده این صفت مال مشرکین و سکولاریستهاست و شما باید از این شرک مثل سایر شرکها دوری کنید و در این صفت هم جزو مشرکین نشوید: وَلَا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِینَ * مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ (روم/31- 32) و از زمره مشرکان(سکولاریستها) نگردید .‏ از آن کسانی که دین خود را پراکنده و بخش بخش کرده‌اند و به دسته‌ها و گروههای گوناگونی تقسیم شده‌اند . هر گروهی هم از روشی که دارد خرسند و خوشحال است .

همین الان هم دین سکولاریسم را نگاه کنید به صدها فرقه و مکتب و روش تقسیم شده و هر که به آنی که نزدش هست خوشحال است . حالا اگر منافقین و سکولار زده های محلی در قالب شبهاتی مثل  تکثر گرائی و پذیرش تعدد و غیره می خواهند همین بلا را سر مسلمین در بیاورند، و با درست کردن دارودسته و حزبی جداگانه دسته هایی را به خود مشغول می کنند، و اینها به آنچه دارند دل خوش و خوشحال می شوند، این خوشحالی از نوع خوشحالی غیر مشروع تفرقه افکنان و سکولاریستها است که الله تعالی از نظر محتوا دوستش ندارد .

(ادامه دارد………)