
درسهای مقدماتی/درس ششم: چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی
پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله
(24- قسمت)
در این حرکت آگاهانه و هدفمندی که از شخص و جماعت و شورای جماعتها و حکومت بدیل اسلامی شروع می شود و در نهایت به خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و شورای اولی الامر جهانی و امت واحد و اجماع واحد و جماعت واحد مسلمین ختم می شود ما هر حرکتی به سمت بالا و رو به جلو و وحدت را به نفع مسلمین و پیشرفت، و هر گونه حرکتی به سمت پائین و عقب روی و تفرق را به ضرر مسلمین و ظلم آشکاری می دانیم .
دیدیم که حکومتهای بدیل اسلامی هم خودشان به درجات مختلفی تقسیم می شوند و همه دریک سطح نیستند. حالا اگر یک حکومت بدیل اسلامی ضعیف تر تبدیل بشود به یک حکومت بدیل اسلامی قوی تر قطعا به نفع مسلمین است. صلاح الدین این کار را کرد . عباسیان هم همین کار را با امویای ضعیف کردند و عثمانیها هم همین کار را با حکومتهای متفرق و ضعیف کردند . زمانی شرکت درحکومتهای بدیل اضطراری و حتی جماعتها و وشوراها هم مشروعیت دارد که مسلمین را در برابر اینهمه دشمن کافر آشکار و پنهان یک قدم به جلو ببرد و اگر مسلمین را به عقب برگرداند شرعیت خودش را از دست می دهد .
مهم این است که مسلمین به جلو بروند نه میزان تقوای هر یک از طرفین . این همان معیاری بود که سپاهیان تحت فرمان بنی امیه در جنگ با عبدالله بن زبیر در نظر گرفته بودند . اینان به میزان تقوا و پرهیزکاری عبدالله بن زبیر رضی الله عنهما شک نداشتند اما مطمئن بودند که این شخص مسلمین را به وحدت خواسته شده نمی رساند و نمی تواند آنا ن را به حداقل اهداف و مقاصد شریعتی که باید توسط یک حکومت بدیل اضطراری اسلامی تأمین بشود برساند. برای همین بدون در نظر گرفتن میزان پرهیزگاری و تقوای عبدالله بن زبیر در لشکر آلوده ی بنی امیه شرکت کردند و آنهمه مصیبت وارد شده به اهالی مکه و مدینه و دیگر شهر ها را به قیمت وحدت فراگیر مسلمین و پرهیز از تفرق و وحدت دستور و وحدت فرماندهی پذیرفتند، و این وحدت فراگیر تحت یک پرچم حاکم فاجر را بیشتر به نفع مسلمین می دیدند تا تفرق تحت پرچم یک امیر پرهیزکار را.
این قضیه ی سرکوب حکومت عبدالله بن زبیر رضی الله عنهما و حضور نزدیک به 19 ساله ی صلاح الدین ایوبی رحمه الله در وزارت حکومت شیعیان اسماعیلی مصر و امثالهم عده ای از برادران نا آگاه و حتی نامتعادل و نامیزان ما را به تند روی ها و زیاده روی ها و تکفیر هائی کشانده است که تناسبی با منهج صحیح مسلمین ندارد .
ما می دانیم که ساکنان روی زمین که دین الله به آنان رسیده است دو دسته و جامعه بیشتر نیستند و سومی ندارند، یا جامعه دسته ی مسلمین هستند یا جامعه و دسته ی کافر ها. الله تعالی می فرماید: قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِیعاً فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُم مِّنِّی هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَایَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ* وَالَّذِینَ کَفَرواْ وَکَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ (بقره/38-39) گفتیم : همگی از آنجا (به زمین) فرود آئید و چنانچه هدایتی از طرف من برای شما آمد (که حتماً هم خواهد آمد) کسانی که از من پیروی کنند، نه ترسی بر آنان خواهد بود و نه غمگین خواهند شد.و کسانی که کافر شوند و آیههای ما را تکذیب کنند .اهل دوزخند و همیشه در آنجا خواهند ماند.
و بر اساس تطبیق یا عدم تطبیق قانون شریعت الله هم سرزمینها به دارالاسلام و دارالکفر تقسیم می شوند، و اشخاصی که در جنگ بین ایندو مشارکت دارند از دو حالت خارج نیستند: الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ ۖ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا (نساء/76) کسانی که ایمان آوردهاند، در راه الله میجنگند، و کسانی که کفرپیشهاند، در راه طاغوت میجنگند. پس با یاران شیطان بجنگید. بیگمان نیرنگ شیطان همیشه ضعیف بوده است .
همان طوری که حکم مسلمین یکی است و همه را ما مسلمان می دانیم و کاری به این نداریم که ایمان هرکدامشان چقدر است به همین ترتیب تمام کفار را بدون فرق گذاشتن بین رهبر و زیر دستان کافر می دانیم و حکم طاغوت با حکم سربازآن یکی است” إِنَّ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا كَانُوا خَاطِئِينَ ” چون آنها هم کافرند و اولیای شیطان هستند و در راه طاغوت می جنگند.
دوستان عزیز این جند الطاغوت بودن مال کفاراست نه مال مسلمین و اهل قبله . خیلی ساده است یک امیر و رهبر مسلمان زمانی که در معرض گناهانی قرار می گیرد و بعضی از حدود شرعی را می شکند و زیاده روی و طغیان می کند اما این طغیانش به حد کفر و ارتداد نرسیده است به او می گویند فاجرنه طاغوت و مشمول حکم فاجرها می شود نه طاغوتها. حالا مسلمانی که در صف یک فرقه ی اهل تأویل و اهل اجتهاد و اهل قبله ای مثل حکومت شیعیان اسماعیلی مصر یا در صف عباسی هایی مثل مامون که معتزله بودند یا به خلق قرآن اعتقاد داشتند یا در صف عثمانیهای صوفی نقشبندی که رای و اجتهاد و تفسیر و تأویل دیگری غیر از مال خودش دارد می جنگد جند الطاغوت است یا نه؟ صلاح الدین وارد یک حکومت طاغوتی و کافر شد و به مدت 19 سال وزیر یک حاکم کافر و طاغوتی شد و جند الطاغوت شد یا نه؟ آیا این انصاف است بگویم که درآن 19 سالی که وزیر بوده است حکمش مثل هامان است و جزء جند الطاغوت است؟
عباسیها هم مثل حکومت مأمون در زمان امام احمد بن حنبل که قائل به خلق قرآن بود، یا عثمانی های صوفی نقشبندی یا لشکرعمر مختار صوفی در برابر ارتش سکولار و اشغالگر ایتالیا؟ یا ارتش شیخ حسام الدین نقشبندی به فرماندهی سنجر خان در برابر ارتش اشغالگر شوروی سوسیالیستی در کوردستان و کرمانشاه یا قیام تیپو سلطان در شبه قاره ی هند بر علیه انگلیسی های کافر سکولار و اشغالگر و فرماندهان ولایتهای طالبان اکثرا صوفی مسلک ماتریدی با آلودگی های عقیدتی و رفتاری در برابر کفار سکولار خارجی به رهبری آمریکا و موارد مشابه و متعدد دیگر، آیا انصاف است و نشانه ی سلامت عقل است که بگویم همگی طاغوتها و کفار و جند الطاغوت بودند ؟
(ادامه دارد……)