س: امروزه در میان اهل سنت ما شاهد دهها رهبر جهادی هستیم که هر کدام هیئتهای شرعی دارند  حالا چه اشکالی دارد که شخص کدامیک را انتخاب کند؟ 

س: امروزه در میان اهل سنت ما شاهد دهها رهبر جهادی هستیم که هر کدام هیئتهای شرعی دارند  حالا چه اشکالی دارد که شخص کدامیک را انتخاب کند؟ 

ج: در اسلام برای رهبریت شرایطی تعیین شده است که مطلوب است و باید رعایت شوند و تنها در حالت ضرورت و اضطرار است که به غیر آن تن داده می شود. اگر یک حاکم مسلمانِ جاهل به شریعت و دارای قدرت حکومتی، هزاران عالم مجتهد مثل امام ابوحنیفه یا امام جعفر صادق یا امام مالک و امام شافعی و امام احمد بن حنبل و امام ابن حزم اندلسی وغیره را در اختیار داشته باشد می تواند رای جاهلانه ی خودش را بر علم این دسته از مجتهدین ترجیح دهد و رای این مجتهدین را نادیده بگیرد، و در برابر این مجتهدین و علماء، اهل بدعت را دور خودش جمع کند و دارودسته ی منافقین هم قدرت برتر شوند و این حاکم با پشتوانه ی اهل بدعت در برابر این مجتهدین و علمای بزرگوار مرتکب فجایعی شود که فقط کافی است سری به زندگی این مجتهدین و ائمه ی خیرالقرون و حتی علمای عامل سایر قرون اسلامی بزنید.

حکومت اسلامی با نهادهای مختلفی که دارد، بدون وجود رهبری عالم و فقیه، امکان اداره ی شرعی آن بر اساس قانون شریعت الله وجود ندارد. اهل سنت به این رهبر «دارالاسلام» می گویند مجتهد و شیعیان می گویند فقیه. یعنی ماهیت یکی است و اختلاف تنها در دو اسمِ هم معنی است. یکی می گوید ولایت مجتهد و دیگری می گوید ولایت فقیه. شد همان داستان انگور و عنب و ازم و استافیل شخص فارس زبان و عرب و ترک و رومی . همه یکی است با اسمهای مختلفی .

مومنین هیچ گاه در طول تاریخ از قدرت گیری مجتهدین ضرر ندیده اند هر چند که این مجتهدین دیدگاههای مختلفی هم داشته باشند و چنانچه از کانال شورای اولی الامر متخصصین به قدرت حکومتی هم دست پیدا کنند برای مومنین و دنیا برکت می شوند. باذن الله . و چنانچه مومنی در امر رهبریت، کسانی پائین تر از اینها را بر چنین رهبران مجتهد و فقیهی برتری بدهد و برای حاکم شدن رهبریتی پائین تر از اینها بکوشد بدون شک دچار خیانت به الله و رسولش و مومنین شده است .

امام بیهقی رحمه الله و دیگران از ابن عباس رضی الله عنهما نقل شد کرده اند که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مَنْ تَوَلَّى مِنْ أُمَرَاءِ الْمُسْلِمِينَ شَيْئًا فَاسْتَعْمَلَ عَلَيْهِمْ رَجُلًا وَهُوَ يَعْلَمُ أَنَّ فِيهِمْ مَنْ هُوَ أَوْلَى بِذَلِكَ وَأَعْلَمُ مِنْهُ بِكِتَابِ اللهِ وَسُنَّةِ رَسُولِهِ ، فَقَدْ خَانَ اللهَ وَرَسُولَهُ وَجَمِيعَ الْمُؤْمِنِينَ. (الحاكم في مستدركه 4/ 104 و…) کسی که کارگزاری از مسلمین را به کار بگمارد در حالی که می داند در میان مسلمانان کسی هست که شایسته تر از آن و آگاه تر به کتاب خدا و سنت رسولش وجود دارد، به خدا و رسولش و به تمامی مسلمانان خیانت کرده است. با همین مفهوم از عمر بن الخطاب رضي الله عنه نقل شده که: مَن اسْتعملَ رجلاً لِمَوَدَّةٍ أو لِقَرابَةٍ ، لا يستعمِلُه إلاَّ لذلك؛ فقد خانَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ والمؤمِنينَ(مسند الفاروق لابن كثير2/ 536) کسی که شخصی را به خاطر اینکه دوستش دارد یا از نزدیکان او است در کار مدیریت و رهبری انتخاب کند، در این صورت به الله و رسولش و مومنین خیانت کرده است.

در این صورت، ما از زمانی که خلافت اسلامی بر منهاج نبوت را از دست داده و به بدعت بزرگ ملوکیت و این حاکمیتهای بدیل اضطراری اسلامی دچار شده ایم تا زمانی که بار دیگر به حکومت اسلامی بر منهاج نبوت دست پیدا نکرده ایم از مذهب و فرد خاصی در امر رهبریت حمایت نمی کنیم، بلکه تنها از معیارها حمایت می کنیم . ما تلاش می کنیم که این معیارهای مورد پذیرش تمام مذاهب اسلامی تحقق پیدا کنند که به عنوان یکی از اسباب ما را در نهایت به اجماع واحد و جماعت واحد مسلمین می رسانند. باذن الله.

س. امروزه می بینیم که در میان رهبران اصلی جهادی اهل سنت کسانی رهبر جهادی می شوند که اشتباهات زیادی می کنند، علت اصلی کجاست؟

ج: اگر به تاریخ مسلمین بعد از خلفای راشدین نگاه کنیم متوجه می شویم که اهل سنت قرنهاست که رهبری مجتهد بر دارالاسلام خود ندیده است و به حکم ضرورت و در حالت طاریء و غیر عادی کسانی را به عنوان رهبریت انتخاب کرده که اصلاً شایستگی رهبریت بر اساس معیارهای مورد پذیرش اهل سنت را نداشته اند و همگی حکم مردار داشته اند جهت حفظ مصلحتهای ضروری اسلام و دارالاسلام و مومنین. پس از مردار با وجود فوایدی که جهت رفع ضرورت دارد نباید انتظاری غیر از فساد و بوی بد و کرم زدگی و … داشت .

به عنوان مثال اگر می بینی در کشوری مثل سومالی کسی چون أحمد عبدي غودني ملقب به  «الشيخ مختار عبد الرحمن أبو الزبير» رهبر الشباب المجاهدین می شود این شخص در شهر «هرگیسا» در سومالی لند در شرکت مخابرات خاص سومالی «تيليصوم» به عنوان حسابدار کار می کرد و علوم شرعی در حد عمومی داشت، یا سرهنگ حسن طاهراویس از توابین نظامی حکومت سکولار سیاد بری بود که رهبر دادگاههای اسلامی سومالی می شود .

یا اگر می بینی که فرمانده «إياد أگ غالي» رهبر مجاهدین مالی شده است این شخص قبلاً دارای تفکرات سکولاریستی و چپ و سوسیالیستی بود و مدتها در ارتش قذافی و در عملیاتهای مختلفی بر علیه مجاهدین شریعت گرا و مخالفین قذافی شرکت کرده بود که بعدها با آشنائی به منهج جهادی اسلامی تغییر مسیر می دهد و رهبریت مجاهدین شمال مالی را بر عهده گرفته است.

یا حتی شخصی چون اسامه بن لادن در رشته‌های علم اقتصاد و مدیریت بازرگانی تحصیل کرده بود، و کسانی چون ایمن الظواهری و عبدالقادر عبدالعزیز در رشته ی پزشکی مهارت داشتند و شخصی چون ابومصعب زرقاوی نیز به این درجه از دانش آکادمیک هم دست پیدا نکرده بود و در زندان با اندیشه های جهادی آشنا می شود.  

در این صورت در بهترین برداشت باید بگوئیم که خالد بن ولید رضی الله عنه به عنوان رهبر انتخاب شده و کسی چون رسول الله صلی الله علیه وسلم و ابوبکر صدیق هم نیست که اشتباهات او را تذکر دهد و جلو اشتباهات او را بگیرد. به نظر شما ثمره چه خواهد شد؟

اکثریت مطلق رهبران جهادی میان فرقه های معرف به اهل سنت به این شکل همچون خالد بن ولید رضی الله عنه از جاهلیت به اسلام روی آورده اند و مستقیماً وارد میدانهای جهاد با کفار سکولار و اشغالگر خارجی و مزدوران محلی شده اند و تمام آنهائی که ادعای داشتن علم دارند در زیر سایه ی همین کفار سکولار و اشغالگر خارجی و طاغوتهای محلی و دور از میدانهای جهاد به سر می برند؛ فقط کافی است اطرافت را نگاه کنی تا حقایق را ببینید.

اگر می بینیم که از این دسته از فرماندهان ما که از نجدیت تقلید می کنند اشتباهات فاحشی رخ می دهد امری طبیعی است و اگر می بینیم از فرماندهانی چون عبدالله عزام و اسامه بن لادن اشتباهات کمتری دیده می شود به دلیل منهج اخوانی و سید قطبی آنهاست و اگر دیده می شود که از ملا عمر رهبر طالبان اشتباهات کمتر از اینها دیده می شود چون خود این شخص همچون طلبه ای از کلاسهای دروس شرعی بلند شده و وارد میدانهای جهاد شده بود.

به هر حال عدم وجود رهبری مجتهد در میدانهای جهاد نزد فرقه های معروف به اهل سنت یک واقعیت است و وجود اشتباهات فاحش از رهبرانی چون خالد بن ولید رضی الله عنه که به حکم ضرورت در جایگاه چنین رهبریت مجتهدی قرار گرفته اند کاملاً قابل پیش بینی است. بخصوص اگر این رهبران در گروههای متفرق و رنگارنگ ظهور کنند که همیشه مرکز تفرق و جنگ داخلی و سستی و بی ابهتی و شکست برای اهل دعوت و جهاد بوده اند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *