س.  آیا نصی بر تشکیل حکومت اسلامی هست؟ اگر هست چرا نادید گرفته شده؟ تشکّل های جهادی تا چقدر با این مقوله همجهت بوده اند؟ (9)

س.  آیا نصی بر تشکیل حکومت اسلامی هست؟ اگر هست چرا نادید گرفته شده؟ تشکّل های جهادی تا چقدر با این مقوله همجهت بوده اند؟ (9)

نصوص قرآنی و سیره  رسول الله صلی الله علیه وسلم بر لزوم تشکیل حکومت اسلامی :

در قرآن نیز واژگان متعدد ناظر به موضوع حکومت، به کار رفته، مانند امامت، خلافت، مُلک، ولایت، اولوالامر، حُکْم و بیعت .[1]در قرآن، خداوند مالک و فرمانروای آسمان‌ها و زمین وتنها حاکم واقعی و سرپرست مؤمنان خوانده شده[2]و اوست که مُلک و فرمانروایی را به اراده خود به افراد معین می‌دهد یا از آن‌ها بازمی‌ستاند.[3]

خدا به مؤمنان صالح وعده حاکمیت بر زمین را داده است . در برخی آیات از حکمرانیِ ( مُلک ) شماری از مؤمنان و پیامبران، به اذن و جعل الهی از جمله آل‌ابراهیم و طالوت، یوسف، داود و سلیمان سخن به میان آمده و برای داودِ نبی تعبیر خلیفه به‌کار رفته است[4]و خلافت به جعل الهی، که به بندگان خاص خدا داده شده، اقتضا دارد که خلیفه آراسته به ویژگیهای موجود در قانون شریعت الله  باشد .

همچنین در قرآن به ویژگی‌های شماری از حاکمان و حکومت‌های ستمگر و نامطلوب از جمله فرعون اشاره شده[5]و بر ضرورت فرمان‌برداری نکردن از استبدادگران و اعتماد نورزیدن به ستمگران و حرمت پذیرش ولایت « طاغوت » تأکید شده است.[6]

سیره اجتماعی و حکومتی پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم  نیز خود بهترین گواه بر اهمیت و ضرورت وجود حکومتِ شایسته ی اسلامی در جامعه است.

پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم  پس از دو بار بیعت با رؤسا و نمایندگان قبایل مدینه به این شهر مهاجرت کرد و زمینه تأسیسِ حکومت را در آن‌جا فراهم ساخت[7]ولایت و سرپرستی ده ساله پیامبر بر جامعه مسلمانان، شیوه‌ای جدید برای اداره جامعه‌ای بود که پیشتر به شکل قبیله‌ای اداره می‌شد و در واقع، اولین حکومت اسلامی بر اساس شریعت خاتم بود.

پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم به اقتضای دولت خود به کارهای مهمی می‌پرداخت که از شئون حکومت به شمار می‌روند، مانند: دفاع از مدینه در برابر مشرکان، جهاد با کافران و منافقان[8]، عقد قرارداد اجتماعی ـ حقوقی با یهودیان مدینه[9]، قضاوت و داوری میان مردم برای رفع اختلاف‌ها[10]گردآوری زکات و خمس و غنایم و ثبت و ضبط و مصرف کردن آن در موارد معین .[11]


[1]ابن فراء، الاحکام السلطانیة، چاپ محمد حامد فقی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.ص 85

[2]خمینی، ولایت فقیه (حکومت اسلامی)، ص 125و   خمینی، کتاب‌البیع،  ۱۳۷۹ش. ص  28

[3] محسن امین ، نقض‌الوشیعة، او، الشیعة بین‌الحقائق و الأوهام، بیروت ۱۴۰۳، دارالعلم / ۱۹۸۳.ص 185

[4] محمد  حمیداللّه، ؛ مجموعة الوثائق السیاسیة للعهد النبوی و الخلافة الراشدة، بیروت،  دار النفائس ۱۴۰۷/ص 89

[5] محمد بن عمر فخررازی ، اصول‌الدین و هوالکتاب المسمّی معالم اصول‌الدین، بیروت ،چاپ طه عبدالرؤوف سعد، ۱۴۰۴/ ۱۹۸۴.ص 129/ و نیز ، علی بن محمد  ماوردی، الاحکام السلطانیة و الولایات الدینیة، بغداد ۱۴۰۹/۱۹۸۹.ص 149

[6] محمدفؤاد عبدالباقی ، المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الکریم، قاهره ۱۳۹۷، چاپ افستتهران ۱۳۶۴ ، ص 218

[7] احمد بن محمد مقدس اردبیلی ، مجمع الفائدة و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان، چاپ مجتبی عراقی، علی پناه اشتهاردی، و حسین یزدی ‌اصفهانی، قم ۱۴۱۴. ج۱۲، ص 185

[8]شارل لوئی دوسکوندا مونتسکیو، روح‌القوانین، ترجمه و نگارش علی ‌اکبر مهتدی، تهران، امير كبير ۱۳۶۲ش.ص 128

[9] محمدحسین نائینی ، تنبیه الامة و تنزیةالملة، چاپ جواد ورعی، قم ۱۳۸۲ش.ص 185

[10]مهنا محمدنصروفتحیه نبراوی  ، تطور الفکر السیاسی فی الاسلام، قاهره، دارالمعارف ۱۹۸۲ ـ ۱۹۸۴.ص 214

[11] محمد حسن بن باقر نجفی ، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ص 235

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *