س. شما خروج و خیانت بغدادی بر القاعده و فتوای الظواهری رهبر القاعده و سایر اهل علم مثل هانی السباعی و طارق عبدالحلیم و ابومحمد مقدسی و ابوقتاده فلسطینی و غیره در خوارج بودن گروه بغدادی را چگونه توجیه می کنید؟ آیا به شیخ جولانی و امیر القاعده خیانت نکردند؟   

س. شما خروج و خیانت بغدادی بر القاعده و فتوای الظواهری رهبر القاعده و سایر اهل علم مثل هانی السباعی و طارق عبدالحلیم و ابومحمد مقدسی و ابوقتاده فلسطینی و غیره در خوارج بودن گروه بغدادی را چگونه توجیه می کنید؟ آیا به شیخ جولانی و امیر القاعده خیانت نکردند؟   

(متن کامل مطلب)

ج: شما اگر به واقعیتها نگاه کنید نیازی به توجیه نیست. به گواهی خود دکتر ایمن الظواهری باید عرض کنم که بعد از ابوحمزه المهاجر مصری که به ابوعمر بغدادی و دولت عراق اسلامی بیعت داد و در فروردین 1386ش وزیر جنگ این دولت شد و هر دو به همراه هم در اواخر فروردین 1389ش توسط آمریکا کشته شدند دیگر ما چیزی به نام القاعده در بلادرافدین و عراق نداریم ؛ خود شیخ ایمن الظواهری در سال 1385ش بعد از تشکیل دولت عراق اسلامی در پیامی تصویری می گوید: دیگر چیزی به اسم القاعده در بلاد رافدین وجود ندارد و تاکید می کند که دولت عراق اسلامی امارتی شرعی است با «منهج شرعی صحیح» که بر اساس شورا اداره می شود…؛ در توضیح این حل شدن القاعده و نماندن آن توضیح داده می شود که: سازمان و جماعتها باید به دولت بیعت دهند نه بالعکس.

به این شکل سازمان القاعده در بلاد رافدین با بیعت به ابوعمر بغدادی در دولت عراق اسلامی حل شد و از آن وقت اثری از آن باقی نماند، تا اینکه جولانی از سربازان دوله به امیر خودش دکترابوبکر بغدادی خیانت می کند و بر امیر خودش بغی و خروج می کند.

آنچه ما دیدیم این بود که جولانی به عنوان فرماندهی از فرماندهان دوله در زمانی که دوله در حالت نیاز به سر می برد به همراه صدها سرباز مهاجر و محلی و با اسلحه و نصفی از مال دوله جهت نصرت و پشتیبانی اهل شام فرستاده شده بود، و در واقع دوله از این زمان و از کانال جولانی وارد سوریه شد و خود جولانی هم در پیامی صوتی به آن اقرار می کند؛ پس ما، در واقع، و بدون بیان منهج خود، در مورد اضطرابات منهج فکری نجدیت و مساله ی جولانی با دوله و اینکه نجدیت قاعداً حامله ی تفرق و جنگ داخلی است اگر قدرت نظامی برتری آن را کنترل نکند صحبت می کنیم و قضاوت را به خود شما موکول می کنیم.

جبهه النصره به صورت رسمی در 3بهمن 1390ش اعلام موجودیت کرد؛ اما به تدریج دوله متوجه تنازلات جولانی در برابر کفار سکولار جهانی از کانال طاغوتهای منطقه ای حاکم بر مسلمین و بخصوص حکومت سکولار ترکیه می شود که این تنازلات جهت برداشته شدن دسته جولانی از لیست سیاه و به رسمیت شناخته شدن آن توسط این کفار سکولار جهانی مثل آمریکا و ناتو بود، جولانی می خواست با این تنازلات و امتیاز دادنها گروهی را از لیست سیاه کفار سکولار جهانی دربیاورد که این گروه متعلق به خودش نبود بلکه امانتی در دست او و گردانی کوچک از یک مجموعه ی بزرگ بود که ابوبکر بغدادی رهبریت آن را بر عهده داشت.

علاوه بر این، دوله از کانال الشیخ عبد الرحمن محمد القادولي (ابوعلی انباری) که قبلاً نائب ابوعبدالله شافعی رهبر انصارالاسلام بود و با بزرگان القاعده در وزیرستان پاکستان چون أبو يحيى الليبي ومصطفى أبو اليزيد وعطية الله الليبي هم ملاقات کرده و بعد ازمشورت با این رهبران القاعده بود که «مجلس شورای مجاهدین در عراق» را به وجود آورد[1] و بعدها نائب ابوبکر بغدادی و مسئول انتقالات مالی به سوریه شده بود، متوجه چند چهره بودن جولانی و فساد داخلی جولانی و نزدیکان او می شود، این عامل و جنگهای داخلی صدها گروه و دسته و کتیبه با هم باعث فرسودگی و تضعیف شورش آنها در سوریه شده بود. این دستاورد خود آنها بود؛ الله تعالی می فرماید: وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ ۖ (انفال/46) در اثر منازعه و سست و بی ابهت و ضعیف می شوید و قدرت و عظمت و ابهت شما نابود خواهد شد.

در این زمان، دوله در عراق قدرتی به هم رسانده بود و در 19 فروردین 1392ش با الغای دولت عراق اسلامی و جبهه النصره «دولت اسلامی در عراق و شام» را اعلام می کند و به صورت رسمی وارد سوریه شد و تصرف مناطق تحت کنترل بشار اسد را دوباره شروع کرد و با رشادت و از خود گذشتگی خاص سربازانش و بخصوص مهاجرین سراسر دنیا حتی به «القرداحه» رسید، یعنی چیزی به سقوط حکومت مرکزی سوریه نمانده بود، پس حضور دوله در سوریه طی یک فرایندی صورت گرفت و در بستر شرایط و موقعیت خاص سوریه رشد کرد.

 این گروههای متفرق منتسب به اهل سنت هم که از یکطرف از پس همدیگر بر نمی آمدند واز سوی دیگر دوله به عنوان قدرتی نوظهور برایشان تهدیدی جدی محسوب می شد و دوله را تهدیدی برای قدرت دنیوی و منافع دنیوی خود می دانستند نیاز به پشت جبهه ای مطمئن مثل ناتو از کانال حکومت سکولار ترکیه داشتند به همین دلیل بر اثر توافقات خارجی و با بهانه کردن دوله نه تنها نوامیس مسلمین را در درعا و غیره رها کردند بلکه تمام آنچه در اختیار داشتند را تحویل اتحادیه ی مخالفین آمریکا و ناتو دادند و به شمال سوریه فرار کردند.

در اینجا دو نکته در مورد پس مانده های گروههای مسلح منتسب به اهل سنت در شمال سوریه قابل توجه است:

  1. صرفنظر از تبلیغات و شعارهای این پس مانده ها، اعمال اینها ثابت کرده است که این پس مانده ها هرگز برای اهل سنت نمی جنگند بلکه اهل سنت را قربانی سناریوها و برنامه ها و اهداف دشمنان اهل سنت و تمام مسلمین کرده اند و اهل سنت را در راستای پروژه های این دشمنان خرج کرده اند.
  2. امتداد دوله تنها یک بهانه برای فرار از مرداب، و پشت بستن به آمریکا و ناتو  و وارد کردن ناتو از کانال حکومت سکولار ترکیه به داخل خاک سوریه بود، هر چند دستهائی مثل القاعده ی الظواهری به صورت غیر عمد در این سناریو شرکت کردند و فریب خوردند تا اینکه به رکود و سکون فعلی رسیده اند، اما سایر گروهها آگاهانه و با هماهنگی های دستهای خارجی بازیگران این سناریو و نمایشنامه بوده اند.  

البته با تبلیغات شیخ ابوعلی انباری بسیاری از سربازان دوله که در اختیار جولانی قرار گرفته بودند دوباره به صف دوله برگشتند و پس مانده های همراه جولانی نیز که موجودیت خود را در خطر می دیدند بهترین گزینه را حمله به دوله تشخیص دادند به همین دلیل می بینیم  که دارودسته ی جولانی در بهمن 1392ش با دوله اعلام جنگ می کند و در کنار گروه علوش و جمال معروف و احرار الشام و فصائل هیئت ارکان و فیلق الرحمن و غیره در غوطه و در عملیاتی که به «ليلة الغدر» مشهور است به مهاجرین در شمال حلب حمله کردند و پس از قتل عام مهاجرین و انداختن بعضی از آنها به داخل چاه نفت و حتی تجاوز به نوامیس این مهاجرین اهل سنت که در واقع نوامیس تمام مسلمین هستند رسماً بر علیه دوله اعلام جنگ کرد و آغازگر جنگی شد که تا کنون ادامه دارد.

در این زمان که برای جولانی مرحله ی گذاری از دوله به خودش پیش آمده و با واکنش افکار عمومی به این خیانت آشکار و جدا شدن اعضای جبهه النصره مواجه می شود، جولانی جهت مدیریت افکار عمومی سربازانش و سرپوش گذاشتن بر این خیانت وبغی و خروج آشکار بر دوله، به ایمن الظواهری بیعت می دهد و متاسفانه ایمن الظواهری بیعت این خائن را قبول می کند؛ اما جالب است بدانید که به محض اینکه مرحله ی گذار در تیر 1395ش تمام می شود جولانی با تغیر اسم جبهه النصره به جبهه فتح الشام به بیعت با ایمن الظواهری نیز خیانت می کند و بیعت خود با الظواهری را زیر پا می گذارد و  ایمن الظواهری از جولانی تحت عنوان ناکث و بیعت شکن نام میبرد.

ثمره ی این سناریوی خیانت آمیز در همان ابتدا این شد که دسته هائی از سربازان دوله از جولانی جدا شده و دوباره به دوله پیوستند و دسته هائی هائی از سربازان جولانی هم با ماندن در صف جولانی و محافظت از نیروهای ناتو در ادلب تا کنون به خیانت خود ادامه می دهند و دسته هائی نیزبه جماعتهای دیگر ملحق شدند و یا برای خود جماعت جداگانه ای ساختند مثل جماعت حراس الدین که به القاعده ی الظواهری وفادار ماند و در جبهه ی جولانی با دوله اعلام جنگ کرد؛ البته دسته هائی نیز با دیدن این خیانتها و تفرق و جنگ داخلی و حرکت بر اساس توافقات روسیه و ناتو و آمریکا در سوچی و غیره از کانال حکومت سکولار ترکیه کلاً میدانهای جنگ در سوریه را ترک کردند. در هر حال می بینیم که بر اساس نگرش ما این سربازان جدا شده از دوله به فرماندهی جولانی بودند که به دوله خیانت کرده اند و بر علیه دوله خروج کرده اند نه بالعکس.

نکته ی دیگر اینکه: دکترایمن الظواهری با تفکرات نجدیت که جایگزین اسامه بن لادن با تکفرات اخوانی سید قطب در القاعده شده است از یکطرف می گوید که با دوله که آن هم دارای تفکرات نجدیت است اختلاف منهجی دارد و اختلاف منهجی را در این تعریف می کند که جماعت او بر آمریکا به عنوان هبل عصر و متحدین آن از صهیونیستها و صلیبی ها و مزدوران خائنش تمرکز کرده است و اینکه تمام مسلمین را بر تمرکز بر این دشمن اصلی با هم متحد نموده و از جنگهای جانبی دوری کنند؛ ادامه می دهد که منهج ما احتیاط در خونها و دوری از عملیاتهایی که در آن خونهای به ناحق ریخته می شود مثل عملیات در مساجد و بازارها و محله های مسکونی و همچنین پرهیز از خونهایی که به دلیل جنگ بین جماعتهای جهادی ریخته می شود، چون آمریکا و سکولارها به مردم خود می گویند نگاه کنید که مجاهدین در حق همدیگر چه کارهائی انجام می دهند حالا با شما چه خواهند کرد؟!

این تمرکز بر آمریکا و متحدین و مزدوران محلی آن و رژیم صهیونیستی استراتژی صحیح و ارثی است که از سید قطب و شیخ اسامه بن لادن اخوانی برجای مانده است اما آیا شیخ ایمن الظواهری نجدی و جماعتش به این ارثیه پایبند بوده است؟

اگر دقت کنیم القاعده ی نجدی دکتر ایمن الظواهری در یمن، آگاهانه و عمداً و به میل خودش و با تاویلات کاملاً غیر شرعی و صرفاً به دلیل اختلافات مذهبی از حکومت بدیل اضطراری اسلامی اتحادیه ی شافعی ها و زیدی های یمن به عنوان یکی از «3ابزار»برتر کناره گیری کرده و در جبهه ی آمریکا و ناتو و رژیم صهیونیستی قرار گرفته است؛ چون آل سعود با پشتوانه ی هیئت کبار علمای خود که همگی نجدی هستند در کنار امارات متحده عربی و به نیابت از آمریکا و ناتو و رژیم صهیونیستی جنگی نیابتی را بر علیه اتحادیه ی انقلابیون شافعی – زیدی یمن شروع کرده اند.

 در این جنگ تحمیلی بر اتحادیه ی شافعی ها و زیدیهای یمن نه تنها از طریق هوائی و توپخانه ای مسلمین موجود در مساجد و بازارها و مناطق مسکونی و اماکن عمومی قتل عام شده و این اماکن وسایر اماکن زیربنائی مسلمین تخریب و نابود می شوند بلکه وحشیانه ترین جنایات نظامی مزدوران پیاده نظام در حق زنان و کودکان و پیران و جوانان شافعی مذهب و زیدی مذهب یمن صورت می گیرد، و این غیر از مشکلات اقتصادی و فقر و گرسنگی است که آمریکا و ناتو از کانال مزدوران سعودی و اماراتی و غیره و با تحریمهای وحشیانه ی اقتصادی خود بر مردم تحمیل کرده اند که به گواهی تمام رسانه های جهانی در یمن یک تراژی و فاجعه ی انسانی رخ داده است؛ و این غیر از ربودن زنان و دختران شافعی مذهب و تجاوز آشکارای نظامیان اماراتی و متحدین آنها به این نوامیس مسلمین در مناطق تحت اشغال آنهاست؛ حالا جماعت نجدی الظواهری در این جبهه ی جنایتکاران قرار گرفته است. 

علاوه بر این، جماعت نجدی دکتر ایمن الظواهری در شمال سوریه «عملاً» و ناچاراً در اعلان جنگ و آتش بس بر اساس دستورات آمریکا و ناتو از کانال حکومت سکولار ترکیه به پیش می رود، همچنانکه به بهانه ی جماعت دوله در آفریقای ستمدیده نیز «عملاً» در جبهه ی نیروهای متحد با آمریکا و ناتو قرار گرفته است؛ آیا این پیاده شدن و کپی برداری از طرح دیوید پترائوس، اولین فرمانده نیروهای اشغالگر آمریکایی در عراق، در سایر سرزمینهای تحت اشغال کفار سکولار جهانی و طاغوتهای محلی نیست؟

نکته ی دیگر نقدهائی است که دکتر ایمن الظواهری در ریختن به ناحق خون مسلمین بر دوله وارد می کند که واقعیت است و همه ی اهل جهاد از چنین اشتباهاتی که دوله مرتکب می شود باید اعلان برائت کنند اما آیا این اعمال دوله باعث می شود که دکتر ایمن الظواهری آنها را خوارج بداند؟ آیا در تاریخ فقه اسلامی در این 14 قرن گذشته عالمی پیدا شده است که به خاطر این خطاها و اشتباهات آشکار حتی در حد حجاج بن یوسف ثقفی و تیمور لنگ و امثالهم، شخص یا جماعت یا حکومتی را خوارج نامیده باشد؟ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ ۖ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (مائده/8) ای کسانی که ایمان اورده اید بر ادای واجبات الله مواظبت داشته باشید و از روی عدالت گواهی دهید، و دشمنانگی قومی شما را بر آن ندارد که ( با ایشان ) عدالت نکنید. عدالت کنید که عدالت ( به ویژه با دشمنان) به پرهیزگاری نزدیکتر است. از الله بپرهیزید که الله آگاه از هر آن چیزی است که انجام می‌دهید .‏

زمانی که دکتر ایمن الظواهری منهج دولت عراق اسلامی را منهج شرعی صحیحی می داند این منهج از زمان ابومصعب زرقاوی در جزوه «هذه عقيدتنا وهذا منهجنا» بر اساس منهج نجدیت تهیه و نشر می شود و در زمان مجلس شورای مجاهدین و دولت عراق اسلامی ابوعمر بغدادی و دولت اسلامی ابوبکر بغدادی و ابوابراهیم هاشمی تا کنون ثابت مانده است؛ شما تنها یک مورد از 36 بند موجود در این جزوه یا سایر منابع رسمی اینها را پیدا کنید که منهج اینها تغییر کرده باشد، حالا چه چیزی باعث شد که منهج دولت عراق اسلامی که نجدیت بود در سال 1385ش منهج شرعی صحیحی باشد اما همان منهج نجدیت بدون آنکه تغییری کند در زمان ابوبکر بغدادی و در سال 1392ش تبدیل می شود به منهج خوارج و غیر شرعی می شود؟! و با این تهمت آنهمه خون ریخته می شود و به ناموس آنهمه مسلمان تجاوز می شود و زمینه های سایر ذلیلی ها برای مسلمین فراهم می شود، دقیقاً اتهامی شبیه به همان اتهام ارتدادی که دوله در بند 20 همین جزوه به شیعیان می زند و آنها را قتل عام می کند!

پس اگر تنها سواد خواندن و نوشتن دارید یا سواد هم ندارید بلکه دارای قلبی سلیم هستید اصلاً اهمیت ندهید که فلانی در مورد فلان شخص یا جماعت چه گفته است بلکه تنها به دلایل و مستندات و استدلال آن اهمیت بدهید. امام شافعی رحمه الله می گوید: لَيسَ لأحَدٍ دُونَ رسول الله أن یقول إلا بالإستدلال، غیر از رسول الله هیچ شخص دیگری حق ندارد بدون ارائه دلیل نظر بدهد. می گویند: دوله خوارج است؛ چرا؟ چون فلانی و فلانی گفتن. می گویند: شیعه جعفری مرتد است؛ چرا؟ چون فلانی و فلانی گفتن. این دلیل نمی شود. اعتبار شرعی آراء و فتواها، مبتنی بر دلیل و مدرک و سند شرعی است نه اشخاص، و بعد از رسول الله صلي الله عليه وسلم هیچ شخصی چنان جایگاهی نخواهد داشت که شخصیتش برای پذیرش حکمش کافی باشد.

پس این ادعای دکتر الظواهری در خوارج نامیدن دوله هیچ مبنای شرعی ندارد و شیخ ایمن و سایر شیوخ اکثراً نجدی ساکن در دارالاکفرها و هیئتهای شرعی احزاب متفرق و صحوات که به ناحق فتوای خوارج بودن دوله را دادند در کشتار آنهمه مسلمان و تجاوز به آنهمه نوامیس مسلمین به بهانه ی خوارج بودن شریک هستند.

الله متعال می فرماید: لِکُلّٖ جَعَلۡنَا مِنکُمۡ شِرۡعَهٗ وَمِنۡهَاجٗا (مائده/48) برای هر ملّتی از شما راه و برنامه‌ای واضح و آشکار قرار داده‌ایم. ابن عباس می گوید: منظور از منهاج، راه و روش می باشد.

به نظر شما منهج و راه و روش دوله و دکتر ایمن الظواهری و دارودسته ی جولانی و تمام شیوخی که جرقه های خوارج بودن دوله را زدند و بعداً دیگران سخن آنها را مثل طوطی تکرار کرده اند چیست؟  دوله به همراه این مخالفین، قواعد و ضوابط خودشان را که سخنان و عمل آنها را ظابطه مند می کند از کجا گرفته اند؟ «نجدیت» و تفکرات محمد بن عبدالوهاب و علمای نجد. پس منهج همه یکی است.

با استناد به منابع رسمی دوله و مقایسه ی منهج فکری و عقیدتی و عملی دوله با تفکرات و سیره ی عملی محمد بن عبدالوهاب و علمای نجد متوجه خواهید شد که دوله مجری صادق تفکرات «نجدیت»  است و دوله یعنی عینی کردن تفکرات محمد بن عبدالوهاب و تکرار تاریخ نجدیت در زمان حاضر، و هر کسی که ادعای «نجدیت» داشته باشد اما مثل دوله عمل نکند یا نسبت به تفکرات نجدیت جاهل است یا التقاطی است که نجدیت را با چیزهای دیگری قاطی کرده و یا شخصی است که منتظر فرصت است و هم اکنون زمینه ی تطبیق این منهج را مناسب نمی داند.

 در این صورت اگر کسی منهج دوله را منهج خوارج بداند بدون شک باید تمام پیروان نجدیت را نیز جزو خوارج حساب کند. البته منهج خوارج از مجموعه ای از افکار شکل گرفته است که باید تمام این صفات در شخصی متحقق شوند نه یکی یا چند صفت. به عنوان مثال ابن عباس رضی الله عهنما در مورد یکی از صفات خوارج می گوید: لا تکونوا کالخوارجِ، تَأوّلوا آیات القرآن فی أهل القبلة، وإنّما أُنزلت فی أهل الکتاب والمشرکین، فجهلوا علمها، فسفکوا بها الدماء، وانتهکوا.[2] مثل خوارج نباشید که آیات قرآن که در مورد اهل کتاب و مشرکین نازل شده اند را در مورد اهل قبله تاویل می کنند و شامل اهل قبله می‌دانند به این شکل به علم این آیات جاهل شده اند و معنای این آیات را درک نکردند، به همین دلیل به دنبال آن به تجاوز و ریختن خون مباردت کرده اند.

حالا با تمرکز بر این صفت، به نظر شما تنها دوله به ناحق مسلمین را مشرک می داند و بعد حکم کفار مشرک را بر مسلمین تطبیق می دهد یا این تفکر محمد بن عبدالوهاب و تمام علمای پیرو نجدیت است؟ در این زمینه فرق عبدالعزیز الطریفی با ابوقتاده فلسطینی با ابومحمد مقدسی با هانی السباعی با طارق عبدالحلیم با جماعت ایمن الظواهری با دارودسته ی جولانی با مدخلیسم و سایر نجدی های مخالف دوله با دوله در چیست؟ هیچی. همه یک منهج دارند فقط دوله اهل تقیه نیست و در بیان و عمل به منهج نجدیت صادق است و صادقانه این تفکر اشتباه را بر مسلمین تطبیق می دهد و صادقانه این مسیر اشتباه را می رود اما اینها زبان بازی می کنند و منتظر فرصت مناسب هستند. 

سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَسْتَغْفِرُكَ وَأَتُوبُ إِلَيْكَ


[1] به پیام صوتی «أبشري أمة الإسلام» گوش بدهید.

[2] سلیمان بن عبدالوهاب، الصواعق الإلهیّه، ص۳۸٫

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *