
س: هدف امثال ابواعلی مودودی و سیدقطب از عیب گرفتن و طعن از صحابه ای چون معاویه رضی الله عنه چیست؟ آیا این توهین به مقدسات اهل سنت و خیانت به اهل سنت نیست؟آیا شایسته است کسی مثل سید قطب حضرت معاویه رضی الله عنه را مورد طعن قرار بدهد؟
( 2 – قسمت)
به عنوان مثال زمانی که ما در مورد نامشروع بودن دعا برای نزدیکان سکولار خود صحبت می کنیم مجبوریم به اشتباه سیدنا ابراهیم علیه السلام اشاره کنیم و بگوئیم: إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ (ممتحنه/4) یا زمانی که در مورد اهل دعوت و عدم فرار از دعوت صحبت می کنیم که فرار از دعوت ظلم است و شخص را جزو ظالمین قرار می دهد بخصوص زمانی که فرض عین می شود به داستان سیدنا یونس علیه اسلام اشاره کنیم تا مثل ایشان اشتباه نکنیم و جزو ظالمین نشویم که فرمود: لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ (انبیاء/87) اله برحقی جز تو نیست و تو پاک و منزّهی، من از جمله ستمکاران شدهام.
اصحاب و تابعین و سایر مومنین مجاهد نیز تابع همین قاعده هستند. ابن حجر عسقلانی رحمه الله می گوید: “اهل سنت بر این اتفاق کردهاند که کسی از اصحاب به خاطر آنچه از آنها سر زده نباید مورد عیبجویی قرار بگیرند”.[1] ما نه تنها از اصحاب بلکه از تمام اهل اجتهاد گذشته و حال هم عیب جویی نمی کنیم اما با این وجود ضمن رعایت احترام کامل و بیان اجتهادات اشتباه آنها، دیدگاه صحیح را نیز بیان می کنیم.
- زمانی که ما در مورد محافظت از خون اهل «لا اله الا الله» و پرهیز از سوءظن نسبت به اهل«لا اله الا الله» و حرام بودن سوء ظن به مومن «وأن يُظَنَّ بِهِ ظَنَّ السَّوءِ»[2] و «تهیه و ترتیب احکام و صدور حکم بر اساس اسباب ظاهری غیر ازامور باطنی»[3] صحبت می کنیم و به داستان اسامه بن زید رضی الله عنهما و اجتهاد و تاویل اشتباه ایشان اشاره می کنیم در اینجا توهین به ایشان و به قول بعضی ها طعن زدن و سب ایشان نیست بلکه گرفتن عبرت و درس است؛
- – یا زمانی که امثال ابوالاعلی مودودی کتاب«خلافت و ملوکیت» را در آسیب شناسی حاکمیت اسلامی می نویسد و با توصیفی از خلافت اسلامی به زمینه های تبدیل شدن آن به شاهیگری می پردازد طبیعی است از معاویه به عنوان عامل این انتقال و بدعت بزرگ صحبت کند.[4] و مثلاً بگوید: این حکومت خلافت اسلامی قانونى و اصولى بود که در آن براى هر دعوى و ادعا قانون و مقرراتى وضع شده بود… معاویه به عنوان استاندار حق نداشت از اطاعت خلیفهاى که بیعت قانونى با وى صورت گرفته بود…سرباز زند.[5]
- یا زمانی که سید قطب به بررسی خلافت راشده و حقوق رهبریت و نامشروع بودن شورش و قیام بر علیه رهبریت برحق دارالاسلام صحبت می کند مجبور است به معاویه اشاره کند. [6] سید قطب (شهادت 1387ق) می گوید: اصل این است که امت اسلامی در پهنه زمین یک امام بیشتر ندارند و وقتی مردم با امامی بیعت می کنند، مؤمنان باید شخص دیگری را که ادعای امامت می کند او و یارانش را بکشند؛ چون باغی هستند. با توجه به همین اصل، امام علی با اهل بغی در جمل و صفین جنگید و بزرگان صحابه هم در کنار ایشان قرار داشتند.[7] اگر دقت کنیم سید قطب در واقع چیز تازه ای نگفته و تنها اجماع صحابه و ائمه ی مسلمین را بیان کرده است.[8]
- یا کسانی چون ابن تیمیه زمانی که به آسیب شناسی جریانات شورشی در خلافت راشده می پردازد مجبور است به سیر حکومتی عثمان بن عفان اشاره کند.[9]
- – (ادامه دارد…….)
[1] ابن حجر عسقلانی، فتح الباری 13/37
[2] رواه البيهقي في «شعب الإيمان» (5/296) (6706)، الألباني في «سلسلة الأحاديث الصحيحة» (3420)./ تنبيه الخواطر ج 1 ص 52 .
[3] القرطبی، الفتح ۱۲/۲۴۳
[4] ابوالاعلی مودودی، خلافت و ملوکیت، ص 399.
[5] -خلافت و ملوکیتص 141-144
[6] سید بن قطب، فی ظلال القرآن، ج6، ص3343
[7] سید بن قطب، فی ظلال القرآن، ج6، ص3343
[8] الموسوعة الفقهیة، وزارة الاوقاف و الشؤون الاسلامیه، ج۱، ص۳۳، نیز: ص۴۲- ۴۳، کویت، ۹۸۰م./ سلاوی، احمد، الاستقصاء، ج۸، ص۷، جم، به کوشش جعفر ناصری و محمد ناصری، دارالبیضاء، ۹۹۷م./ طاش کوپریزاده، احمد، ج۱، ص۴۶، ص۴۹، الشقائق النعمانیة، بیروت، ۹۷۵م.
[9] ابن تیمیه، منهاج السنة جلد ٧ صفحه ٤٥١ و ٤٥٢./ عثمان به قدرت كه رسيد در اول كارش ، آرامش و صبر و هدايت و رحمت و بخشش بود، و ( عثمان) نه قوت و قدرت عمر را داشت و نه سياست عمر را ، و نه كمال عدل عمر را داشت و نه زهد عمر را داشت، و اين شد كه بعضي ها در او طمع هايي كردند، و از اقوام خود در امور حكومت و اموال كساني را بر قدرت گماشت و به سبب به كارگيري خويشاوندانش بر او ايراداتي گرفتند، و اين كار ( فتنه جويي ها) باعث رغبت بعضي ها به دنيا و نترسيدن از الله و از شخص خليفه شد و اين سبب ضعف ايشان شد و به دليل به كار گيري خويشاوندانش در امور ولايت و اموال فتنه اي به وجود آمد كه نتيجه اش شهادت مظلومانه ايشان شد.