
تقوای از الله یعنی چه؟ چگونه میزان تقوای خود را بسنجیم؟
(8 –قسمت)
در اینجا ملامت شما تاثیری در اعمال این اشخاص سکولار و یا منحرفین میان مسلمین ندارد. چرا؟ چون شما بر اساس قوانینی اینها را ملامت می کنی که اینها چنین قوانینی را در اساس قبول ندارند، و نفس این شخص به عنوان قاضی داخلی چیزهائی را جرم میداند که نزد شما جرم نیستند، و نفس او به عنوان پلیس داخلی اش کسانی را مستحق نابودی و کشتن می داند که قوانینش آنها را مستحق کشته شدن و نابودی می داند . به همین دلیل این شخص کسانی را از بین می برد که نفسش به عنوان قاضی حکم مجرم بودن آنها را بر اساس قوانینی که پذیرفته صادر کرده هر چند شما خوشتان نیاید .
راهنما و ناصح و قاضی و پلیس درون این انسانها از چنین اعمالی که بر اساس عقاید و قوانینی که پذیرفته اند انجام می شوند احساس خوشحالی و پیروزی و لذت هم می کند.
این در مورد کسانی است که نفس خود را بر اساس قوانین مختلفی پرورش داده اند، اما اگر کسی بر خلاف آنچه که پرورش یافته عملی انجام داد به چنین شخصی می گویند بر اساس آن عقیده و آن قوانینی که پذیرفته دچار خطا و گناه شده است، و ممکن است شخص در چنین حالاتی دچار پشیمانی و سرزنش نفس و عذاب نفس هم گردد.
البته باید عرض کنم که سکولاریستها (یا به زبان عربی مشرکین) از همان زمانهای باستان تا کنون دو اسم را جایگزین دو اسم شرعی کرده اند و متاسفانه این دو مصطلح غلط در این چند دهه ی اخیر هم وارد ادبیات کوچه بازاری مردمان جاهل و نا آگاه ما هم شده اند:
- اومانیسم (یا به زبان فارسی انسانیت) را جایگزین الله کرده اند
- وجدان را جایگزین نفس کرده اند.
مگر ندیدی که فلان شخص جاهل به انسانیت قسم می خورد؟ یعنی به اومانیسم قسم خورده در حالی که اصلا نمی داند اومانیسم یا انسانیت چه تعریفی دارد؟ نه در میان همین جوانکهای بی درو پیکر بلکه تشریف ببرید از کسانی که 40-50 سال است به انسانیت قسم خورده اند بپرس انسانیت یعنی چه؟ اصلاً نمی دانند. به همین دلیل تنها در میان جاهلها و نفهمهای سکولار و سکولار زده ی قوم کورد چنین سوگندی وجود دارد، یعنی در میان خود اروپائیان هم چنین حماقتی یافت نمی شود، نه در میان آنها و نه در میان ترکها و عربها و فارسها و نه در میان هیچ قومی نمی بینی کسی به اومانیسم یا انسانیت قسم بخورد الا نفهمای قوم کورد.
علاوه بر این، در بین سکولاریستها و عوام فریب خورده ی ما و حتی در میان دسته هائی از درسخوانده های عوام زده ی ما هم «وجدان» جایگزین نفس شده است. مگر نشنیدی که می گویند وجدان خودت را بین خودت و دیگران قرار بده و قاضی کن؟! اما گذشتگان صالح ما می گفتند نفس خودت را ترازوی بین خودت و دیگران قرار بده که قطعاً این نفس با قانون شریعت الله آموزش دیده و تربیت شده است. روایت کرده اند که علی بن اب طالب رضی الله عنه به فرزندش حسن رضی الله عنه می گوید: وَاجْعَلْ نَفْسَک میزاناً فیما بَینَک وَ بَینَ غَیرِک [1] نفس خویش را بین خود ومردم میزان قرار بده.
لازم است بدانیم روح زمانی که در داخل جسم انسان و متصل به جسم است به آن می گویند نفس، و زمانی که از جسم خارج می شود باز به آن می گویند روح. الله تعالی می فرماید: اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (زمر/42) خداوند ارواح را به هنگام مرگ انسانها و در وقت خواب انسانها برمیگیرد . ارواح کسانی را که فرمان مرگ آنان را صادر کرده است نگاه میدارد، و ارواح دیگری را (که هنوز اجلشان فرا نرسیده به تن ) باز میگرداند تا سرآمد معیّنی. در این مسأله ( خواب و بیداری که همسان مردن و زنده شدن است ) نشانههای روشنی (از مرگ و دوباره زندن شدن و قدرت خدا و ضعف انسانها) برای اندیشمندان است.
(ادامه دارد…….)
[1] تحف العقول، صفحه 74.