
اصل تامین امنیت (3) (قسمت20)
(8-قسمت)
الله تعالی می فرماید:وَالَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يُهَاجِرُوا مَا لَكُم مِّن وَلَايَتِهِم مِّن شَيْءٍ حَتَّىٰ يُهَاجِرُوا ۚ و کسانی که ایمان آوردهاند ولیکن مهاجرت ننمودهاند ولایت و سرپرستی در برابر آنان ندارید تا آن گاه که مهاجرت میکنند. وَإِنِ اسْتَنصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ اگر (چنین مؤمنان غیرمهاجری از دست ظلم و جور دیگران) به سبب دینشان از شما کمک و یاری خواستند، کمک و یاری بر شما واجب است، إِلَّا عَلَىٰ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُم مِّيثَاقٌ ۗ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (انفال/72) مگر زمانی که مخالفان آنان گروهی باشند که میان شما و ایشان پیمان باشد. خداوند میبیند آنچه را که انجام می دهید.
در این صورت:
- نمی توانیم به اینها بر علیه هم پیمان کافر خود یاری برسانیم حتی اگر این هم پیمان کافر سکولاری مثل دارالکفر تحت حاکمیت قریش باشد.
- اگر نمی توانیم به این مومنین کمکی کنیم طبعاً از کفار بر علیه آنها نیز حمایت نمی کنیم و مسلمان نمی تواند با کفار بر علیه مسلمین پیمان ببندد. 1
ما طبعاً به وجود این جبهات خوشحال و مسرور هستیم و اگر مساله ی پیمان با دارالکفرها نبود که برادران ما در آن مشغول جهاد هستند یاری آنها بر ما واجب بود. زمانی که به پیروزی کفار نصرانی اهل کتاب (دشمنان درجه سوم) بر کفار شبهه اهل کتاب مجوس (دشمنان درجه دوم) و بر کفار سکولار و مشرک و یهود (دشمنان شماره یک) خوشحال می شویم قطعاً بر پیروزی برادران مجاهد خودمان که خارج از مرزهای دارالاسلام هستند بر تمام کفار خوشحال می شویم چه کفاری که با آنها پیمانی بسته ایم و چه کفاری که با آنها اتحاد و پیمانی نداریم.
اما باید بدانیم که در فرض عین نیازی به اذن ولی و طلبکار نیست و در فرض عین چنانچه راه ارتباطی دستور گیری از امام و رهبر دارالاسلام و یکی از «3ابزار» برتر وجود نداشته باشد، در این صورت نیازی به اجازه و فرمان ایشان هم نیست و شخص بدون اذن امام و مستقلاً به حکم ضرورت و اضطرار وارد عمل می شود و تصمیم می گیرد.
سَلَمَةُ بْنُ الأَكْوَعِ رضی الله عنه در صلح حدیبیه به رسول الله صلی الله علیه وسلم بیعت مرگ « عَلَى الْمَوْتِ »[1] داده بود که در هنگام روبرو شدن با دشمن فرار نکند و تا زمانی که کشته می شود بجنگد. اما زمانی که گروهی از مشرکین فزاری شتران شیرده رسول الله صلی الله علیه وسلم را دزدیدند ایشان منتظر دستور امام و رهبر دارالاسلام نماند بلکه به رِباح چوپان شتران گفت : این اسب را برگیر و به ابوطلحه برسان، و ماجرا را برای رسولخدا -صلى الله علیه وسلم- بازگوی! و خودش بدون اذن امام و رهبر دارالاسلام به تعقیب کفار در دارالکفر آنها پرداخت که در نهایت با برگرداندن شتران و غنیمتهای دیگر ارتش اسلام و خود رسول الله صلی الله علیه وسلم به ایشان ملحق می شود و بعد از قتل سکولاریستهای دزد، رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: كانَ خَيْرَ فُرْسَانِنَا اليومَ أَبُو قَتَادَةَ، وَخَيْرَ رَجّالَتِنَا سَلَمَةُ بْنُ الأَكْوَعِ [2] امروز، بهترین سوارکاران ما ابوقتاده، و بهترین رزمندهٔ پیادهٔ ما سلمه است.
(ادامه دارد…..)
[1] بخاری، الجهاد والسير، الباب : البيعة في الحرب أن لا يفروا وقال بعضهم على الموت لقول الله تعالى (لقد رضي الله عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجرة) 2740/ مسند احمد ، أول مسند المدنيين رضي الله عنهم أجمعين 15953 – 15912/مسلم از ابوسعید خُدری ، کتاب الحج، «باب الترغیب فی سکنی المدینه و الصبر علی لأوائها» ج2، ص 1001. قَالَ: يَا سَلَمَةُ مَا لَكَ لا تُبَايِعُ؟ قُلْتُ: قَدْ بَايَعْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ. قَالَ: وَأَيْضًا. قَالَ: فَبَايَعْتُهُ. قُلْتُ عَلَى مَا بَايَعْتُمُوهُ يَا أَبَا مُسْلِمٍ؟ قَالَ: عَلَى الْمَوْتِ
[2] مسلم1807 – 3372 / مسند احمد 15942 / صحیحالبخاری، «باب غزوه ذات قَرَد» ج 2، ص 603؛ /صحیح مسلم، «باب غزوه ذیقَرَد و غیره» ج 2، ص 113-115؛ /فتح الباری، ج 7، ص 460-463؛ /زاد المعاد، ج 2، ص 120