درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(25- قسمت)

عده ای از برادران نا متعادل ما مثلا می گویند صلاح الدین ایوبی با ورودش به این حکومت کافر شده است، دسته ای دیگرمی گویند اصلا او قبلا هم کافر بوده است، چرا؟ چون عقاید صوفیانه داشته است. یا می گویند نه کافر نشده است چون نیتش این بوده است که حکومت شیعه های اسماعیلی را از بین ببرد برای همین وارد حکومت آنها شده است . در حالی که تمام مدارک و اسناد هم خلاف این را نشان می دهند.

 این دوستان نامتعال ونامیزان ما چون دلیلی ندارند به نیت صلاح الدین اشاره می کنند در حالی که هیچ انسان عاقلی نمی تواند این طوری به خودش توهین کند و نیت و قلب شخصی را معیار قرار بدهد که تمام مدارک و اسناد خلاف این را ثابت می کنند . اینان  با چنین واکنشهائی یا دوستان و برادران نامتعادل و نامیزان ما هستند یا دشمنان آگاه و برنامه ریز ما .

ما از بعضی عقاید و رفتارهای غلطی که این حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی قطعا داشتند و دارند حمایت نمی کنیم، بلکه بر این باوریم که باید به سبک رسول الله صلی الله علیه وسلم و با در نظر گرفتن  اینکه تلاش جهت از بین بردن منکر کوچکی منجر به منکر بزرگی نشود، یا تلاش برای از بین بردن منکر بزرگی منجر به ایجاد منکر بزرگتری نشود، حجت نبوی را به این شخص یا گروه یا حکومت بدیل اضطراری اسلامی برسانیم و وظیفه  ی امر به معروف و نهی از منکر را انجام بدهیم .

چون می دانیم که مسلمین تحت فرمان این حکومتها و امیران بودند، و مسلمین بر علیه کفار جنگ کردند، و می دانیم که در این جنگ اهل قبله با کفار دو دسته بیشتر هم وجود ندارد. الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ.  خوب حالا اینها کافر بودند یا مسلمان؟ مردم سرزمینهائی که اینها فتح کردند مسلمانشان کردند یا کافرشان کردند؟ اگر مسلمان بودند پس سرزمین تحت حاکمیت آنان هم می شود دارالاسلام، و اگر کافر بودند پس سرزمین تحت حاکمیت آنان هم می شود دارالکفر.

پس این مسلمینی که تحت فرمان این حکومتها و این امیرها و فرماندهان در آمدند و برایشان  جنگ کردند جند الطاغوت نیستند هر چند که این مسلمینِ «اهل تأویل» به دلیل عذرهای شرعی که دارند صفاتی از صفات طاغوتها را هم درخودشان جا داده باشند که به ارتدادشان ختم نشده باشد، و لازم است تحت فرماندهی این امیران فاجر هم جهاد را در یک صف و هماهنگ بر علیه دشمنان متحد به پیش برد.

می دانیم زمانی که حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ پس از خلفای راشدین منهدم شد، به دنبال این مصیبت بزرگ، امت واحد و جماعت واحد هم منهدم شد و امتهای مختلف و جماعتهای مختلفی جایگزین شدند. در برابر این مصیبت بزرگ حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی به وجود آمدند که در نبود شورای اولی الامر واحد و امت واحد و جماعت واحد، زمینه را برای تولید انواع فرق و مذاهب فراهم کردند، و مسلمین نتوانستند که در برابر تولید سرطان تفرق درمانی به موقع و قاطع ارائه دهند . تلاشهای فردی علمای بزرگوار هم نتوانست راه علاج مناسبی برای این سرطان و بیماری گسترده بشود. برای  همین ما علاوه بر آنکه از نعمت و کارکرد کامل قانون شریعت الله در جامعه محروم شدیم ، مورد تهاجم انواع بیماریهای عقیدتی و درونی هم واقع شدیم، که تفرق و تولید جنگهای داخلی و حتی ارتدادهای عمومی بسیاری از سرزمینهای مسلمان نشین نمونه ی بارز این مصیبت بوده اند .

با تمام این احوال همین حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی در طول تاریخ توانستند که از مسلمین در برابر کفار آشکار خارجی و مرتدین محلی محافظت کنند، و حتی زمانی که یک کافر آشکار خارجی به مسلمین حمله می کرد مسلمین همگی سعی می کردند پشت سر یکی از این حکومتهایی که خودشان هم با او مخالف بودند متحد بشوند. این از بدیهیات تاریخ مسلمین است که صدها نمونه در این زمینه وجود دارد، مثل ابن تیمیه در هنگام حمله ی مغول یا  مثل اتحاد ظاهر بیبَرس Baibars و سیف الدین قُطُز علیه مغول . کمی این را توضیح بدهم ممکن است مفیدتر بشود:

ظاهر بیبَرس Baibars درگیریهای خونینی با سیف الدین قُطُز در مصر داشت اما باکشته شدن فرمانده اش اقطای جمدار در سال ۶۵۲ هجری همراه با چهار هزار تن از همرزمانش از مصر به شام فرار کرد. بیبرس و سربازانش در این سرزمین هم جنگهای خونینی هم با ایوبیان کردند هم با نیروهای سیف الدین قطز. اما زمانی که در سال ۶۵۶ هجری خبر سقوط بغداد توسط مغول به گوشش رسید، تازه فهمید که خطر کفار آشکار خارجی و نوکران محلی آنان همه‌ی مسلمین را تهدید می‌کند. برای  همین در سال ۶۵۷ هجری به ملک ناصر یوسف حاکم حلب نامه نوشت و از او خواست ۴۰۰۰ سرباز را همراه او یا فرماندهی غیر از او بفرستد تا بر رود فرات نگهبانی بدهند و اجاز ندهند مغولها و متحدین محلی آنها برای عبور سربازانشان به سمت شام بر رود فرات پل ببندند، اما ملک ناصر درخواستش را قبول نکرد.

(ادامه دارد…….)

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(24- قسمت)

در این حرکت آگاهانه و هدفمندی که از شخص و جماعت و شورای جماعتها و حکومت بدیل اسلامی شروع می شود و در نهایت به خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  و شورای اولی الامر جهانی و امت واحد و اجماع واحد و جماعت واحد مسلمین ختم می شود ما هر حرکتی به سمت بالا و رو به جلو و وحدت را به نفع مسلمین و پیشرفت، و هر گونه حرکتی به سمت پائین و عقب روی و تفرق را به ضرر مسلمین و ظلم آشکاری می دانیم . 

دیدیم که حکومتهای بدیل اسلامی هم خودشان به درجات مختلفی تقسیم می شوند و همه دریک سطح نیستند. حالا اگر یک حکومت بدیل اسلامی ضعیف تر تبدیل بشود به یک حکومت بدیل  اسلامی قوی تر قطعا به نفع مسلمین است. صلاح الدین این کار را کرد . عباسیان هم همین کار را با امویای ضعیف کردند و عثمانیها هم همین کار را با حکومتهای متفرق و ضعیف کردند .  زمانی شرکت درحکومتهای بدیل اضطراری و حتی جماعتها و وشوراها هم مشروعیت دارد که مسلمین را در برابر اینهمه دشمن کافر آشکار و پنهان یک قدم به جلو ببرد و اگر مسلمین را به عقب برگرداند شرعیت خودش را از دست می دهد .

مهم این است که مسلمین به جلو بروند نه میزان تقوای هر یک از طرفین . این همان معیاری بود که سپاهیان تحت فرمان بنی امیه در جنگ با عبدالله بن زبیر در نظر گرفته بودند . اینان به میزان تقوا و پرهیزکاری عبدالله بن زبیر رضی الله عنهما شک نداشتند اما مطمئن بودند که این شخص مسلمین را به وحدت خواسته شده نمی رساند و نمی تواند آنا ن را به حداقل اهداف و مقاصد شریعتی که باید توسط یک حکومت بدیل اضطراری اسلامی تأمین بشود برساند. برای همین بدون در نظر گرفتن میزان پرهیزگاری و تقوای عبدالله بن زبیر در لشکر آلوده ی بنی امیه شرکت کردند و آنهمه مصیبت وارد شده به اهالی مکه و مدینه و دیگر شهر ها را به قیمت وحدت فراگیر مسلمین و پرهیز از تفرق و وحدت دستور و وحدت فرماندهی پذیرفتند، و این وحدت فراگیر تحت یک پرچم حاکم فاجر را بیشتر به نفع مسلمین می دیدند تا تفرق تحت پرچم یک امیر پرهیزکار را.

این قضیه ی سرکوب حکومت عبدالله بن زبیر رضی الله عنهما و حضور نزدیک به 19 ساله ی صلاح الدین ایوبی رحمه الله در وزارت حکومت شیعیان اسماعیلی مصر و امثالهم عده ای از برادران نا آگاه و حتی نامتعادل و نامیزان ما را به تند روی ها و زیاده روی ها و تکفیر هائی کشانده  است که تناسبی با منهج صحیح مسلمین ندارد .

 ما می دانیم که ساکنان روی زمین که دین الله به آنان رسیده است دو دسته و جامعه بیشتر نیستند و سومی ندارند، یا جامعه دسته ی مسلمین هستند یا جامعه و دسته ی کافر ها. الله تعالی می فرماید: قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِیعاً فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُم مِّنِّی هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَایَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ* وَالَّذِینَ کَفَرواْ وَکَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ‏ (بقره/38-39) گفتیم : همگی از آنجا (به زمین) فرود آئید و چنانچه هدایتی از طرف من برای شما آمد (که حتماً هم خواهد آمد) کسانی که از من پیروی کنند، نه ترسی بر آنان خواهد بود و نه غمگین خواهند شد.‏و کسانی که کافر شوند و آیه‌های ما را تکذیب کنند .اهل دوزخند و همیشه در آنجا خواهند ماند.‏

و بر اساس تطبیق یا عدم تطبیق قانون شریعت الله هم  سرزمینها به دارالاسلام و دارالکفر تقسیم می شوند، و اشخاصی که در جنگ بین ایندو مشارکت دارند از دو حالت خارج نیستند: الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ ۖ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا (نساء/76) کسانی که ایمان آورده‌اند، در راه الله می‌جنگند، و کسانی که کفرپیشه‌اند، در راه طاغوت می‌جنگند. پس با یاران شیطان بجنگید. بیگمان نیرنگ شیطان همیشه ضعیف بوده است .‏

همان طوری که حکم مسلمین یکی است و همه را ما مسلمان می دانیم و کاری به این نداریم که ایمان هرکدامشان چقدر است به همین ترتیب تمام  کفار را بدون فرق گذاشتن بین رهبر و زیر دستان کافر می دانیم و حکم طاغوت با حکم سربازآن یکی است” إِنَّ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا كَانُوا خَاطِئِينَ ” چون آنها هم کافرند و اولیای شیطان هستند و در راه طاغوت می جنگند.

دوستان عزیز این جند الطاغوت بودن مال کفاراست نه مال مسلمین و اهل قبله . خیلی ساده  است یک امیر و رهبر مسلمان زمانی که در معرض گناهانی قرار می گیرد و بعضی از حدود شرعی را می شکند و زیاده روی و طغیان می کند اما این طغیانش به حد کفر و ارتداد نرسیده است به او  می گویند فاجرنه طاغوت و مشمول حکم فاجرها می شود نه طاغوتها. حالا مسلمانی که در صف یک فرقه ی اهل تأویل و اهل اجتهاد و اهل قبله ای مثل حکومت شیعیان اسماعیلی مصر یا در صف عباسی هایی مثل مامون که معتزله بودند یا به خلق قرآن اعتقاد داشتند  یا در صف عثمانیهای صوفی نقشبندی که رای و اجتهاد و تفسیر و تأویل دیگری غیر از مال خودش دارد می جنگد جند الطاغوت است یا نه؟ صلاح الدین وارد یک حکومت طاغوتی و کافر شد و به مدت 19 سال وزیر یک حاکم کافر و طاغوتی شد و جند الطاغوت شد یا نه؟ آیا این انصاف است بگویم که درآن 19 سالی که وزیر بوده است حکمش مثل هامان است  و جزء جند الطاغوت است؟  

عباسیها هم مثل حکومت مأمون در زمان امام احمد بن حنبل که قائل به خلق قرآن بود، یا عثمانی های صوفی نقشبندی  یا  لشکرعمر مختار صوفی در برابر ارتش سکولار و اشغالگر ایتالیا؟ یا ارتش شیخ حسام الدین نقشبندی به فرماندهی سنجر خان در برابر ارتش اشغالگر شوروی سوسیالیستی در کوردستان و کرمانشاه یا قیام تیپو سلطان در شبه قاره ی هند بر علیه انگلیسی های کافر سکولار و اشغالگر و فرماندهان ولایتهای طالبان اکثرا صوفی مسلک ماتریدی با آلودگی های عقیدتی و رفتاری در برابر کفار سکولار خارجی به رهبری آمریکا و موارد مشابه و متعدد دیگر، آیا انصاف است  و نشانه ی سلامت عقل است که بگویم همگی طاغوتها و کفار و جند الطاغوت بودند ؟

(ادامه دارد……)

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(23- قسمت)

 نگاه کنید مسلمین با از دست دادن نعمت خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ از کجا به چه پستی و ذلیلی و خفتی خودشان را کشانده اند؟، و چه طوری اسباب بیچارگی و نابودی خودشان را با دستهای خودشان فراهم کردند؟ و خودشان را در نزد حقیر ترین و بی ارزش ترین بنده های الله که کفار سکولار خارجی و مرتدین محلی و منافقین هستند حقیر و بی ارزش کردند، که حتی ذلیلیهائی چون یهود و نصارا و مجوس هم که خودشان ذلیل دست سکولاریستها شدند هم، به دینشان و مالشان و سرزمین و ناموس و فرزندانشان هم طمع کرده اند؛ و مسلمین خودشان را در برابر اینهمه دشمن تنها و بی دفاع کرده اند؟ 

در چنین وضعیت کاملا اضطراری و وخیمی که خیلی ازمسلمین بی پناه درآن سقوط کرده اند، اکثریت قاطع مسلمین را در حالتهای بسیار بحرانی و اسفناکی قرار داده، که عده ای حتی خودشان را در دوران مسلمین مهاجر حبشه می بینند و وطنشان که تبدیل به دارالکفر شده است را رها کرده اند و به یک دارالکفر اهونتری مهاجرت کرده اند، عده ای دیگر هم خودشان را جزء آنانی می دانند که توان این هجرت را هم ندارند؛ و دسته هائی از مسلمین هم هستند که دراحزاب و جماعتهای مختلف و متفرقی در اندیشه ی بازگرداندن سرزمین خود و سایر سرزمینهای مسلمان نشین به دارالاسلام، و بیرون راندن کفار اشغالگر و سکولار خارجی و مرتدین سکولار و دست نشانده ی محلی از سرزمینهایشان و تطبیق دوباره ی قانون شریعت الله هستند. اینها همان غرباء و فرقه ی ناجیه ای هستند که درگروههای مختلف و سرزمینها ی مختلفی پخش شده اند و حتی بعضی از آنان توانسته اند سرزمینهای محدودی را تبدیل به دارالاسلام کنند و موفق شده اند حکومت بدیل اضطراری کوچکی را بر اساس فقه خاص خودشان به وجود بیاورند.

 اینها تلکیفشان مشخص است، و ما در کل این درسمان و زندگیمان با این فرقه ان شاء الله هم مسیر و همراه خواهیم بود، اما نکته ای که در این حالت وخیم و ناچاری لازم است به آن اشاره کنیم که منافقین و سکولار زده ها هم بسیار ازآن سوء استفاده کرده اند این است که: اگر حکومت بدیل اضطراری اسلامی کوچک یا بزرگ آن هم وجود نداشته باشد و مسلمین از نعمت دارالاسلام محروم بشوند اگر یک مسلمانی مثل نجاشی که حتی توانائی و موقعیت اعلام کردن ایمان خودش راهم ندارد، برود و ریاست یک گروه یا جماعت یا حکومت کافری را به دست بگیر دکه در خدمت حفظ جماعت مسلمین و منافع مسلمین باشد در چنین وضعیت کاملا اضطراری و آخرین مرحله چه واکنشی باید داشت؟

آیا چنین شخص مسلمانی به خاطر تأئید کفریات آشکار نصرانیها دشمنان شماره 3 ما این کار را کرده است؟ آیا چنین کاری به معنی تأئید کفریات آشکار نصرانی هاست؟  تمام این کارها تا زمانی که در جهت منافع مسلمین باشد و از مسلمانی در برابر کافری حمایت بشود و بر علیه منافع و جماعت مسلمین نباشد کار مطلوبی است که تنها می شود ازآن استقبال کرد. و همان واکنشی را نشان می دهیم که مسلمین مهاجر حبشه در برابر لشکر کافر نجاشی رحمه الله نشانش دادند.

زمانی این نوع حالت اضطراری برای مسلمین غیر شرعی و حرام می شود که حضور در آن منجر بشود به صدمه زدن به مسلمین یا حمایت کردن از یک کافر آشکار بر علیه یک مسلمان که در صورت آگاهی و اختیار ارتداد و خروج از اسلام محسوب می شود، حتی اگر با یک کلمه هم باشد حالا چه رسد به خدمت رسانی به آنها و یا همراه شدن با آنها در صدمه زدن و یا جنگ با مسلمین .

بله ، این از ثمرات آن جرقه ای است که خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ را به شاهیگری و ملوکیت تبدیل کرد. اگر تلاش بزرگان ما و آرزوی ائمه ی مجاهد ما این بوده  است که حکومت یکپارچه ی مسلمین در زمان امویها و عباسیان و عثمانیها دوباره تبدیل بشود به خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ امروزه آرزو و تلاش اکثریت قاطع مسلمین این شده است که در سرزمین خودشان جماعت موحدی داشته باشند تا بتوانند اشغالگران سکولار خارجی و مرتدین محلی را بیرون کنند، و منافقین و سکولار زده ها را سرجایشان بنشانند، و اگر موفق شدند حکومت بدیل اسلامی با نواقص زیادی هم داشته باشن،  تمام تلاششان این است که در برابر اینهمه کفار سکولار جهانی و مرتدین محلی و منافقین و سکولاریستهای بومی و بخصوص در برابر شبهات منافقین و سکولار زده ها ازآن محافظت کنند .

    در چنین حالت اضطراری حرکت یک فرد به جماعت کوچک و حرکت جماعتهای کوچک به شورای موحد جماعتها و مجلس شورای مجاهدین و حکومت اسلامی علی منهاج نبوه یا حتی حکومت بدیل اسلامی درآن سرزمین شروع می شود و این حرکت باید درسرزمینهای دیگرهم به همین ترتیب شکل بگیرد تا در نهایت مسلمین بتوانند به آن حکومت یکپارچه ی اسلامی خود که ان شاء الله  اینبار خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  است دست پیدا کنند .

(ادامه دارد…….)

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(22- قسمت)

این جنگ نرم و سپس ایجاد منازعه ی های داخلی و تفرق و سستی و ذلیلی«فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُکُمْ» و در نهایت شروع جنگ گرم و نابود کردن حکومت مسلمین و حتی خود مسلمین را در اندلس با موفقیت تجربه کرده بودند. و تجربه ی اندلس را داشتند، برای همین طرح اندلسی کردن حکومت عثمانی را هم در برنامه ی کاریشان قرار دادند و ابتداء با جنگ نرم و سرد و روانی شروع کردند مثل:

  1. دامن زدن به تعصبات مذهبی میان مسلمین . مثل عمیق کردن اختلافات شیعی-سنی، سلفی- صوفی، سلفی – حنفی و غیره .
  2.  دامن زدن به تعصبات زبانی و نژادی میان مسلمین که در جاهائی با تعصبات مذهبی هم قاطی می شد .
  3. تبلیغ دین سکولاریسم بعد از قدرت گیری سکولاریستها در اروپا .

 مثل تربیت جوانان سکولاریست ترک تحت عنوان «کمیته اتحادیه ترقی و صلح» در پاریس که  اینها را پس از آموزش به درون حکومت عثمانی برگرداندند و در سال 1908 کل سکولاریستهای جهان از این سکولاریستهای مرتد برای نابودی حکومت بدیل اضطراری اسلامی عثمانی حمایت کردند.

در برابر، انگلیسی ها و فرانسوی های سکولار هم تحت شعار ملی گرائی عربی و تشویق آنها به تشکیل حکومت واحد عربی آموزشهای سکولاریستی خودشان را به آنها از طریق اشخاصی چون احمد جمال پاشا به پیش بردند، احمد جمال پاشایی که خودش اصالتا ترک بود اما دراینجا از ناسیونالیسم سکولاریستی عربها حمایت می کرد. همچنانکه کسانی در ترکیه اصالتا عرب بودند اما از ناسیونالیسم سکولاریستی ترکها حمایت می کردند . 

 در این مرحله نصرانیها دشمنان شماره 3 مسلمین با سکولاریستها دشمنان شماره 1 مسلمین هم همراه می شوند، که قبل از آن یهودیها هم به همراه مرتدین سکولار با آنان متحد شده بودند. یکی از مبلغین نصرانیها به نام والمویز ویمر در مورد اهداف تبلیغ شان در کنفرانس ۱۹۳۵نصرانی در بیت المقدس می گوید: هدف این نیست که ما مسلمانان را عیسوی سازیم، این برای ایشان حرام می باشد، بلکه هدف این است تا ما ایشان را از اسلام دور سازیم، و افرادی باشند بدون ارتباط با الله، و شما توسط این کار راهی را برای استعمار در جهان اسلام آماده خواهید ساخت، و در مسیری که شما برایشان آماده می کنید حرکت خواهند کرد.” دیدید چه شد؟ لازمه دهها بار این طرح جنگ نرم و سرد دشمنان مسلمین را مرور کنیم تا شاید الله به مارحم کند و بیدار شویم و به عزتمان برگردیم و از این ذلیلی خلاص بشویم.

در هر صورت  زمانی که دین سکولاریسم توانست در این جنگ سرد و نرم و روانی و با بهره گیری از مرتدین و منافقین و سکولار زده ها زمینه های ضعف این حکومت بدیل اسلامی را با ایجاد تفرق و از میان بردن قدرت ایمان و وحدت مسلمین فراهم کند، جنگ گرم و حملات نظامیشان شروع شد. فرانسه و روسیه ی سکولار در نیمه ی دوم قرن 17بعضی از سرزمینهای عثمانی را اشغال کردند. فرانسوی های سکولار بعدا الجزائر و تونس و مراکش را هم اشغال کردند . ایتالیای سکولار هم  وارد لیبی شد و انگلیس سکولار هم که قبلا شبه قاره ی هند را کلا از سلطه ی مسلمین خارج کرده بود وارد عدن شد و تا جنوب یمن را اشغال کرد .

 حکومت بدیل اضطراری اسلامی عثمانی برای بیرون راندند این اشغالگران به جای بازگشت به خویشتن، فریب یک کشور سکولار دیگری مثل آلمان را خورد و در جنگ جهانی اول به نفع آلمان ناسیونال سوسیالیست شرکت کرد، که مصطفی کمال پاشا (که به غلط مشهور به اتاترک شده بود) دراین جنگها مشهور شد و به صورت مرموزی به بالاترین درجات نظامی دست پیدا کرد .  

 در چنین وضعیتی دولت عثمانی با تمام ضعفی که داشت باز توان جنگ با دشمنان خارجی را داشت، برای همین انگلیسی های سکولار با وعده های دروغین خاک و آزادی از احساسات ملی گرائی و عربی گرائی عربها و اختلافات مذهبی آنها با حنفی های نقشبندی عثمانی نهایت استفاده را کردند، و با تشویق کسانی چون شاه فیصل و اشرف حسین به استقلال و ایجاد تفرق، بزرگترین ضربات را به عثمانی ها وارد کردند.[1]

 در چنین وضعیتی دولت عثمانی از توان جنگ با ملی گرائی عربی و جنگ مذهبی داخلی عاجز ماند و در نهایت با کودتای یک سکولار مرتد به نام اتاتورک و حمایت منافقین و سکولار زده هائی چون علی عبدالرزاق که در نفی مشروعیت خلافت و برچیدن آن، به نوعی عملکرد آتاتورک را تقویت کردند حکومت بدیل اسلامی واحد مسلمین که نزدیک به 6 قرن با تمام معایبی که داشت از دارالاسلام مسلمین محافظت کرده بود رسما به ۵۷ رهبر و ۵۷ پرچم و۵۷  سرزمین  تقسیم شد، که در یکی دو سرزمین محدود نباشد همگی بلا استثناء تا کنون توسط مزدوران و دست نشاندگان کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار و دست نشانده، وقوانین کفری دین سکولاریسم اداره می شوند.[2]

(ادامه دارد…….)


[1] کسانی چون میرزا تقی شیرازی ، سید محسن حکیم ، سید مصطفی کاشانی ، سید ابوالقاسم کاشانی زعیم های شیعه بودند که بر خلاف غلات صفوی از دولت عثمانی حمایت و بعضا در حمایت از آنها در مقابل انگلیس جهاد کردند .

[2] آیات الله خمینی در مورد طرح خائنانه تجزیه دولت عثمانی می گوید:

مسلمین آنها بودند که مجد آنها دنیا را گرفته بود، تمدن آنها فوق تمدن ها بود، معنویات آنها بالاترین معنویات بود، رجال آنها برجسته ترین رجال بود، توسعه مملکتشان از همه ممالک بیشتر بود، سیطره حکومتشان بر دنیا غالب شده بود. دیدند که با این سیطره، با این وحدت دول اسلامی نمی شود تحمیل کرد چیزهائی را که آنها می خواهند، نمی شود ذخائر اینها را طلای سیاه اینها را، طلای زرد اینها را، نمی شود اینها را قبضه کرد، درصدد چاره بر آمدند، چاره این بود که بین ممالک اسلامی تفرقه بیندازند. شاید بسیاری، بعضی از شما یادشان بیاید جنگ بین المللی را، جنگ اول بین المللی را که با مسلمین و با دولت بزرگ عثمانی چه کردند، دولت عثمانی یکی از دولی بود که اگر با شوروی طرف می شد، گاهی او را زمین می زد، سایر دول حریف میدان او نبودند. دولت عثمانی یک دولت اسلامی بود که سیطره اش گرفته بود تقریباً از شرق تا غرب را، آنها دیدند که با این دولت اسلامی به این قوی ای نمی شود چاره ای کرد، نمی شود ذخائر را برد. بعد از اینکه در این جنگ با آن بساط غلبه پیدا کردند، تجزیه کردند دولت عثمانی را به دولتهای بسیار کوچک، کوچک. برای هر یک از آنها هم یا امیری قرار دادند یا سلطانی قرار دادند یا رئیس جمهوری قرار دادند. آنها در قبضه مستعمرچی ها و ملت بیچاره در قبضه آنها، با این وضع یک دولت عثمانی با آن مرز را زمین زدند و دولت های اسلامی از خواب بیدار نشدند یا خودشان را به خواب زدند. این دولت عثمانی در تحت ظل خلافت اسلامی، در تحت ظل اتکا به قرآن مجید آن مرز را داشت، بعد از آنکه تجزیه شد، در زمان ما، در زمان آتاتورک خبیث، اسلام را در آنجا الغاء کردند و الان دولت ترکیه دولت مسلم نیست، دولت حسابش از اسلام جداست مراسم دینی ندارد دولت، احکام دینی دولت ندارد لکن ملت شریف ترکیه مسلم هستند و اینها هستند که در سال هایی که به مکه می روند طایفه اینها به نسبت بیشتر از دیگران است. دولت یک همچو دولتی است، آن مرز را به اتکا به اسلام به دست آورد و آنها دیدند که اتکاء به اسلام نقطه بسیار بزرگی است که با این اتکا نمی شود دولت های اسلامی را از بین برد، در ترکیه اسلام را از حساب دولت جدا کردند و حالا می بینید که در قبرس که از ترک ها کشته می شود یک مسلم نیست که متاسف باشد. این تاسف دارد که یک دولتی جوری بکند طوری رفتار بکند که بعد از آنکه در مقابله نصاری زمین بخورد یا از آن کشته داده بشود، دول اسلامی دیگر بی تفاوت باشند نسبت به او. اگر یک نفر هم اظهار تاسف بکند (یک آخوند پوسیده ای مثل من) دول اسلامی که اظهار تاسف نمی کنند برای اینکه مجد اسلامی را از دست دادند. (صحیفه نور جلد 1 صفحه 88)

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(21- قسمت)

اسماعیلی ها هم دقیقا بر خلاف سیاست اسماعیلی های مصرِ زمان صلاح الدین ایوبی برای مقابله با حمله ی مغولهای سکولاردشمنان شماره 1 مسلمین به کفار نصرانی دشمنان شماره 3 مسلمین متوسل می شوند. و در سال 637 قمری رکن الدین خورشاه اسماعیلی هیئتی را به اروپا می فرستد اما جواب رد می بیند. همین شخص هیئت دیگری را به همین منظور به دربار هنری سوم (Henry) پادشاه انگلیس می فرستد؛ اما اسقف وینچستر (Winchester) پس از شنیدن خبر ورود سفیر اسماعیلی، گفت بگذارید این سگان یکدیگر را پاره کنند و نسل یکدیگر را از بین ببرند، آن وقت ما بر روی خرابه های شهرهای ایشان آیین کاتولیک را می سازیم؛ در آن صورت دنیا یک شبان و یک رمه خواهد داشت.[1]

در برابر، مغولها با حول و حوش 40 هزار مغول متحد و همراه کردن گرجها، و نزدیک به 12 هزار ارمنی و 1000 توپخانه ی چینی که مسلمان زاده ها هم در آن بودند، و همراه کردن هزاران مسلمان حنفی و شافعی مذهب ترک و فارس و غیره سپاهی متحد حول و حوش به قول ابن کثیر  200 هزار نفر را به وجود می آورند[2] در آن زما ن شیعه ها یا اسماعیلی بودند یا 12 امامی که اسماعیلی ها با مغولها می جنگیدند و در نهایت توسط اینها هم نابود شدند، و دسته ی دیگر شیعه ها ی 12 امامی بودند که تعداد اینها دراین سرزمینها قابل توجه نبود اما درسخوانده هائی چون خواجه نصیرالدین طوسی در میان لشکر مغول قرار داشتند که به نسبت تعداد سنی زاده ها بسیار ناچیز شمرده می شدند. در هر صورت همه با هم جبهه ی سکولاریستهای کافرمغول را برعلیه مسلمین تقویت می کردند.

در برابر این جبهه ی متحد مغولها ابن کثیر می گوید: تعداد سربازان خلیفه از مرز بیست هزار نفر تجاوز نمی کرد. همین تعداد هم در نهایت سختی و ذلت به سر می بردند، به طوری که در خیابان ها و درهای مساجد گدایی می کردند. به گفته مورخان هنگامی که قوم غارتگر مغول در دروازه های شهر بغداد بودند، خلیفه در کاخ خود با کنیزکان و زن های آوازه خوان مشغول خوش گذرانی بود.[3] این هم گزارش ابن کثیر در مورد وضع آن زمان پایتخت حکومت مسلمین. بله اینطوری سپاه متحد و یکپارچه ی مغول در برابر چنین سربازان مسلمانی قرار می گیرند که در نهایت در سال ۶۵۶ ه ق  سپاه مغول وارد بغداد می شود و تنها الله می داند از آن زمان تا قدرت گیری مجدد عثمانیها به عنوان یک حکومت بدیل اضطراری اسلامی چه بر سر مسلمین آمد.

از میان دهها واقعه ی تاریخی این دو واقعه برای اکثر ما آشنا هستند، دو واقعه با دو نتیجه ی کاملا متفاوت و متضاد در برخورد با یک حکومت بدیل اضطراری اسلامی .

  نمونه ی دیگری که باز می تواند ما را به سمت جلو ببرد و ما را به اینجائی که هستیم هدایت کند سرانجام حکومت بدیل اضطراری اسلامی عثمانی است :

حکومت بدیل اسلامی عثمانی که با شعار «خلافة إلى الأبد» و بر اساس مذهب حنفی و گرایشات صوفیانه ی نقشبندی نزدیک به 6 قرن حکومت داشت، در زمان ایلدرم بایزید قلمرو مسلمین را به اروپا گسترش داد و با فتح بلغارستان، یونان، صربستان، آلبانی،بوسنی و رومانی مسلمین در زمان سلیمان قانونی تا محاصره  و فتح شهر وین پایتخت کنونی اتریش پیش رفتند، البته در زمان محمد فاتح قسطنطنیه را فتح کردند و به عمر امپراطوری نصرانیها در روم شرقی هم پایان دادند .

  نصرانیهای کافر دشمنان شماره 3 مسلمین فهمیدند که با جنگ گرم نمی توانند با عثمانیهای متحد و یکدست به پیش بروند، جنگهای صلیبی و جنگهای عثمانی این را به آنان ثابت کرده بود. اینها می دانستند تا زمانی که مسلمین باهم متحد هستند آنها نمی توانند حتی از موجودیت خودشان هم محافظت کنند چه رسد به اینکه در برابر آنان پیشروی هائی داشته باشند.  برای همین چندین قرن وارد جنگ نرم و روانی و سرد به عنوان اولین و مهمترین قدم جهت ضربه زدن به این وحدت مسلمین شدند.

(ادامه دارد……..)


[1] ادوارد براون، تاریخ ادبیات ایران، ترجمه علی اصغر حکمت (تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد و ابن سینا و مروارید، 1366) ج 3.

[2] ابن کثیر، البدایة و النهایة (قاهره: مطبعه العاده، 1351 ق) ج 13 ـ 14، ص 225.

[3] ابن کثیر، البدایة و النهایة (قاهره: مطبعه العاده، 1351 ق) ج 13 ـ 14، ص 225.

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(20-قسمت)

یک معادله ی جالبی می شود، از یکطرف شافعی ها و حنفی ها و حتی حنبلی های اهل سنت لشکر شیرکوه و صلاح الدین از حکومت شیعه های اسماعیلی فاطمیان در برابر کفار آشکار صلیبی و مرتدین محلی حمایت می کنند، و از طرف دیگر همین شیعه های اسماعیلی، سالها بعد، از حکومت شافعی مذهب صلاح الدین ایوبی در برابر کفار صلیبی و دشمنان شماره 3 مسلمین و مرتدین محلی چون طواشی و مزدوراش حمایت می کنند، و بعدها با همدیگرو در کنار هم چنان قدرتی را می سازند که به فتح بیت المقدس و آزاد سازی سرزمینهای اسلامی و بیرون راندن کفار اشغالگر منتهی می شود، کاری  که قبل از آن هیچ یک از قدرتهای به اصطلاح سنی مسلک عباسی و به اصطلاح شیعه مسلک مصر به تنهائی نتوانسته بودند به آن  دست پیدا کنند . 

 حالا در برابر ثمرات تسلط صلاح الدین بر حکومت شیعه ی فاطمی مصر ما به یک نمونه ی دیگر: تسلط شیعیان آل بویه برعباسیان – حکومت یکپارچه ی اضطراری اسلامی آن زمان- اشاره می کنیم تا ببینیم که اقدامات کدام یکی ما را به جلو و عزت برده است و کدام یکی ما را به عقب و ذلیلی برگردانده است .

ابوریحان بیرونی تسلط آل بویه بر عثمانی ها را باعث به وجود آمدن تغییرات زیربنائی و اساسی می داند و می گوید «سلطنت در آخر ایام متقی و آغاز ایام مستکفی از آل عباس به آل بویه انتقال یافت».[1] ابن خلدون هم می گوید: «به راستی که اساس خلافت به کلی رو به ویرانی نهاده بود».[2]

آل بویه، تمام اختیارات معنوی و دنیوی را از خلفای عباسی گرفتند، و این صدمات تا این اندازه عمیق و ریشه ای بود که پس از نابودی آل بویه هم  حکام عباسی هرگز به آن جایگاه قدرتمند و یکپارچه ی قبل از آل بویه دست پیدا نکردند.

  واقعه ی حمله ی کفار صلیبی روم و پیشرفتهای آنها در بخشهائی از موصل می تواند ما را بیشتربه آنچه بر سر این حکومت یکپارچه و بدیل اضطراری اسلامی در آمده است آشنا تر کند. عزالدوله دیلمی در یک بازی سیاسی، از طریق نامه ای برای جنگ با رومیان در سال 360 قمری از حاکم عباسی که متکی به خودش است تقاضای کمک مادی می کند، و جنگ با کفار نصرانی را از وظایف حاکم عباسی می داند . شاه عباسی در پاسخ نامه اش می نویسد:«غزا هنگامی بر من واجب است که فرمانروایی به دست من باشد. دارایی و سپاه در اختیار من بود. اکنون که من جز به اندازه بخور و نمیر ندارم، همه آنها در دست شما و فرمانروایان دیگر کشور است، نه غزا نه حج نه هیچ یک از وظایف پیشوا بر من واجب نیست. من برای شما تنها این نام را دارم که خطیبان شما بر منبرها می آورند تا مردم را برای شما آرام کنند. هر گاه می خواهید از این نیز کناره گیرم، کنار خواهم رفت و همه کارها را به شما می سپارم». [3] اما عزالدوله با تهدید بسیار موفق می شود مبلغی از حاکم عباسی بگیرد، اما جهادی هم بر علیه کفار اشغالگر نصرانی صورت نگرفت.

 آل بویه اینطوری حکومت یکپارچه ی عباسیان را به چنین جایگاه ضعیفی می رساند و حتی از ترس حکومت شیعه ی اسماعیلی مصر و حفظ قدرت خودشان حاضر هم نمی شوند این مترسکهای دست نشانده ی عباسی راکنار بزنند و حکومتی شیعی را اعلام کنند هرچند که می توانستند، چون معتقد بودند اگر این مترسکها که به راحتی آنها را خلع می کردند از بین بروند و حکومت شیعی را اعلام کنند خودشان تنها تبدیل به یک سرباز و فرمانده می شوند نه این که هستند و بر همه چیز تسلط دارند . 

آل بویه به همین سادگی چنین حکومت یکپارچه ای را تبدیل کردند به چندین حکومت کوچک و متفرقی مثل سامانیان در خراسان و ماوراءالنهر، علویان در طبرستان و گرگان  و آل بویه درفارس و بلاد مرکزی و بعد ها سلجوقیان و خوارزمشاهیان و دهها حکومت کوچک و تقریبا مستقل و محلی دیگر که اکثرا با هم در گیر هم بودند .

اما مغولهای متحد در سال 616 قمری  به مسلمین شرق اسلامی و داخل ایران حمله می کنند و در تا سال 656 یعنی نزدیک به 50 سال کشتار این مسلمین توسط مغولها، حکومت ضعیف شده و فاسد شده ی عباسیان تنها نظاره گر قتل عام مسلمین می شود، و حتی از اینکه حکومتهای قدرتمندی مثل خوارزمشاهیان حنفی مذهب و اسماعیلی های شیعه از بین می روند و حکومت ایلخانان کافر جای آنها را می گیرد خوشحال هم می شوند، و حتی ابن اثیر در دوجا در کتابش الکامل به این نکته اشاره می کند که حاکم عباسی «الناصر لدین الله»در نامه ای مغولهای کافر را به حمله به رقبای مسلمانش تحریک و تشویق هم می کند.[4]برای همین است در عرض نزدیک به 50 سال قتل عام مسلمین توسط مغولها هیچ واکنشی از سپاه عباسی در برابر مغولهای کافر نمی بینیم، تا زمانی که مغولها به دروازه های بغداد می رسند  که دیگرخیلی دیر شده بود.

(ادامه دارد…….)


[1] ابوریحان بیرونی، آثارالباقیه، ترجمه اکبر دانا سرشت، (تهران، امیرکبیر، 1363) ص203.

[2] ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون: العبر و دیوان المبتداء و الخبر. ..، ترجمه عبدالمحمد آیتی، (تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1364) ج2، ص708.

[3] ابن مسکویه، ابن مسکویه الرازی، ابوعلی، تجارب الامم، الجزء السادس؛ حققه و قدم له ابوالقاسم امامی، (طهران، دار سروش للطباعه و النشر، 1379ش / 2000م).، ص349-350.

[4]ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 9، ص 330 و 361، برتولد اشپولر، تاریخ مغول در ایران، ترجمه میرآفتاب (تهران، 1351) ص 26 و 27،/ نیز الکامل  ابن اثیر ج 9، صص 331 – 361 / نیز مستوفی، تاریخ برگزیده، – چاپ سوم، تهران، امیرکبیر، 1364) ص 368 و 493 .

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(19-قسمت)

نصرانی ها هم در ادامه ی جنگهای صلیبیشان قصد داشتند که قاهره را بگیرند و مصر را که شیعه و فاطمی و خارج از حاکمیت مذهبی عباسیان و سایر مسلمین بود را تصرف کنند، اینها به خوبی از این اختلافات مذهبی ما مسلمین باخبرند و سعی دارند به هر نحوی که شده است از این تفرق به نفع خودشان سوء استفاده کنند. برای همین درآن برهه ی زمانی به سمت قاهره حمله می کنند و شهر بزرگ بلبیس را در مسیرشان اشغال می کنند و پس از غارت شهر مسلمین آنجا را هم قتل عام می کنند تا اینکه به اطراف قاهره می رسند که با مقاومت مردم قاهره روبرو می شوند .  

این کفار صلیبی کار را به جائی رساندند که حاکم فاطمی وقت عاضِد از نورالدین محمود درخواست می کند که او و زنانش را از دست صلیبی های کافر نجات بدهد . اینجا بود که نورالدین سنی مذهب دو تا دشمن در برابر خودش می بیند، یکی دشمنی کافر آشکار و شماره 3 که تحت حمایت دشمنان شماره 4 داخلی قرار دارد و دیگری فرقه ای از اهل قبله که چند قرن است بر علیه هم مذهبهای آن جنگیده اند و باعث مرگ هزاران مسلمان شده اند اما در هر صورت اهل قبله است و در هر صورت یک مسلمان در برابر یک کافر اصلی قرار گرفته است؛ به همین دلیل  در سال ۵۴۸ لشکری به فرماندهی اسدالدین شیرکوه و برادر زاده‌اش صلاح الدین را برای کمک به حکومت شیعه مذهب و فاطمی در برابر کفار اصلی به مصر می فرستد.

زمانی که بر خلاف پیش بینی و بر خلاف میل کفار صلیبی لشکر شافعی ها و حنفی ها برای کمک به شیعه های اسماعیلی و فاطمی مصر به قاهره نزدیک می شوند این کفار صلیبی از اطراف قاهره فرار را بر قرار ترجیح می دهند و به شهرهای تحت کنترل خودشان بر می گردند .

 همینکه شیرکوه به قاهره می رسد “العاضِد لدین الله” حاکم شیعه مذهب و اسماعیلی فاطمی مصر او را تشویق می کند وزیرش «شاور» را که مسئول خیانت به مسلمین و هدایت کفار صلیبی به مصر و اطراف قاهره شده بود به قتل برساند. شیرکوه هم اورا به قتل می رساند. حاکم شیعه مذهب و اسماعیلی مصر  هم  اورا وزیر خود می کند و اوهم می پذیرد، اما بعد از 2 ماه شیرکوه می میرد؛ بعد از مرگ شیرکوه  بین یاران شیرکوه بر سرجانشینیش اختلافاتی به وجود می آید اما “العاضِد لدین الله” جانب صلاح الدین را می گیرد و سمت وزارت را به صلاح الدین ایوبی می دهد و صلاح الدین ایوبی هم این مقام وزارت در حکومت شیعه ی اسماعیلی را قبول می کند.

 بعد از گذشت 19 سال از وزارت صلاح الدین ایوبی در زمانی که حاکم وقت در حال احتضار و مرگ بود و روزهای آخر عمر خودش را می گذراند یک جنگ قدرتی برای جانشینی او به وجود می آید، یک طرف شخصی به اسم طواشیه که با کفار صلیبی اروپا در ارتباط است و قصد دارد با قدرت آنها حکومت را به دست بگیرد و باز مسلمین را زیر دست کفار اصلی قرار بدهد و از طرف دیگر مسلمین شیعه و اهل سنتی هستند که به چنین حقارتی راضی نیستند .

بله، در این تغییر و تحول یک طرف صلاح الدین ایوبی است با عقاید شافعی مذهب خاصی که دارد و حکومت یکپارچه ی عباسیان، و در طرف دیگه شخصی به اسم طواشی که «متولی خلافت فاطمی» بود که به صیلبی های اروپا نامه می نویسد که اورا دربیرون راندن مسلمین شام کمک کنند، که در نهایت قاصد نامه دستگیر می شود و طواشی هم به قتل می رسد. [1] غیر از برده های سودانی قصر کسی از مردم شیعه مذهب و اسماعیلی مصر از طواشی خائن و کفار صلیبی و دشمنان شماره 3 مسلمین بر علیه اهل سنت مذهبهای طرفدار حکومت یکپارچه ی عباسیان حمایت نمی کند .

 در نهایت  صلاح الدین ایوبی در محرم سال ۵۶۷ قمری دستور می دهد که در قاهره به نام حکومت یکپارچه و بدیل اضطراری اسلامی عباسیان خطبه خوانده شود. و اینطوری یک حکومت بدیل اضطراری درجه چندم اسلامی که بعد از سال 271 سال دوباره تبدیل می شود به یک حکومت بدیل اضطراری بزرگتر و قدرتمند تری. در اینجا یک حکومت درجه چندم بدیل اضطراری اسلامی تبدیل می شود به یک حکومت بدیل اضطراری اسلامی بالاتری که ما را به وحدت عمل و وحدت فرماندهی و وحدت دستور و «خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ» نزدیکتر می کند .

در اینجا مشخص است که درخواست حاکم اسماعیلی مصر باعث ورود شیرکوه و صلاح الدین ایوبی سنی مذهب به مصر شیعه مذهب می شود و صلاح الدین به نیت دفع کفار اصلی به کمک شیعه های اسماعیلی مصر می رود، و این حکومت خودش دارای متولی بوده است که تا آخرین روزهای عمر حاکم هم زنده بوده است و تنها به دلیل خیانت و نامه نگاری به کفار صلیبی سمتش را از دست می دهد و کشته می شود و نمی تواند جانشنین حاکم در حال احتضار شود .

(ادامه دارد………)


[1]البدایة والنهایة (۱۲/۲۵٧، ۲۵۸ )

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(18-قسمت)

می دانیم که اسماعیلی های شیعه مذهب طوایفی از غلات شیعه بودند که خودشان به خالصه و مبارکیه و این هم به سه شاخه ی عمده ی نزاری و دروزی و مستعلی و هم اکنون به آغاجانیه و بُهره تقسیم می شوند و هر کدام از اینها هم به چندین فرقه ی مختلف تقسیم می شوند، از قرامطه بگیرید تا آنچه که ما هم اکنون در افغانستان و ایران می بینیم تا اسماعیلی هایی که در شمال آفریقا و بخصوص در مصر در اواخر عمر این حکومت دارای کتب فقهی خاص خودشان بودند و دانشگاههائی مثل الازهر و سایر مدارس را برای تدریس فقهشان تأسیس کردند.

 اسماعیلی ها تا جعفر صادق را قبول داشتند و بعد از آن اسماعیل را قبول دارند. به همین دلیل به آنان میگویند6 امامی . عقاید غالی گرایانه ی آنهاهم بر باطنی گری و تأویل باطنی از منابع شرعی و بر 7 رکن استوار بود .

  1. ولایت . پذیرش سرپرستی و دوستی با خدا و پیامبرا ن و امامان و مبلغین . اینان می گفتند خدا می تواند در پیامبران و امامان تجلی کند .
  2. طهارت . اما دروزیان این را رکن دین نمی دانند
  3.  نماز. که تعیین شیوه و روش آن بر عهده ی امام حاضر است. اینان نماز خواندن به سبک مسلمانان دیگر را شیوه ی جهال می دانند. برای همین است می بینم که حسن صباح نماز و روزه را از گردن پیروانش بر می دارد.
  4. زکات. آنها 12 درصد درآمد ماهیانه ی خودشان را به امام حاضرشان می دهند. غیر از دروزیها
  5. روزه . آنها پایبند به روزه رمضان نیستند.
  6. حج . قائل به حج مکه نیستند و دیدار امام و داعیان خودشان را بالاتر از حج می دانند.
  7. جهاد. این را مبارزه با نفس می دانند.

غیر از این موارد به بهشت و دوزخ جسمانی اعتقادی ندارند و به بهانه ی امر به معروف و نهی از منکر مخالفین خودشان را ترور می کردند که ترور خواجه نظام الملک مشهوراست. البته این اسماعیلی های غالی هر کدام که تحت تأثیر عقاید هندیان یا مزدکیان یا نصرانیها و غیره قرار گرفته بودند به نسبتهائی با همدیگر مختلف بودند. اکثریت اینها توسط شیعیان 12 امامی و فرق معروف به اهل سنت تکفیر شدند. اما دسته هایی از آنها که بر ملتی مسلمان و ریشه دار مثل مصر حکم می کردند بعضی از آداب ظاهری چون نماز و روزه و غیره را در دورانهائی به جای می آوردند و تا حدودی در ظاهر – عده ای می گویند به خاطر تقیه – خودشان را از سایر فرق اسماعیلی غالی جدا کرده بودند. به هر دلیلی که بوده باشد بخشی از اینان کتبی در فقه ظاهر هم برای خودشان در اواخر حکومت فاطمیان مصر داشتند و در ظاهر با تمام آلودگیهائی که داشتند حکم اهل قبله بر آنها صادر می شد.

این اسماعیلی ها با چنین عقاید و رفتار های آلوده ای در شمال آفریقا حکومتی تحت عنوان عبیدی ها یا فاطمیون را بر اساس فقه اسماعیلی  تشکیل دادند. در دوران این دسته از فاطمی ها بود که از مناسبتهائی که الان می بینیم برای تبلیغ شیعه ی اسماعیلی استفاده می شد، برگزاری مراسم عاشورا و عید غدیر و عید ولادت ائمه و فاطمه زهراء رضی الله عنها و مراسم مولود و نیمه ی شعبان از جمله ی این موارد بود.

برای اولین بار مراسم عزاداری عاشورا در سال 363  در زمان حاکمیت معزالدین الله فاطمی برگزار شد و در زمان حکام دیگر تا کنون ادامه پیدا کرده است . به قول مقریزی، فاطمی ها 3 روز قبل از روز عاشوراء بازارها و مغازه ها را غیر از نانوائی ها تعطیل می کردند[1]، و مردم به همراه مقامات در همین دانشگاه الازهر عزاداریشان را انجام می دادند، و بعد به سوی جائی به نام مشهد راس الحسین می رفتند و آنجا هم با شعر و نوحه خواندن عزاداری می کردند . درهمین روز مردم باز به زیارت امامزاده هائی مثل کلثوم و سیده نفیسه می رفتند و آنجا هم با نوحه و شعر خوانی عزاداری می کردند. در قصر حکومتی هم و با حضور حاکم مراسم عزاداری مخصوصی برگزار می شد. علاوه بر این در همین حکومت بود که عبارت «حی علی خیر العمل» وارد اذان مردم شد .

حالا یک همچنین حکومت شیعه ی اسماعیلی با چنین عقاید و برنامه هائی بر مصر حاکمیت دارد، از زمان  حاکمیت حافظ، فاطمیان دچار تفرق، ضعف و درگیری‌های شدید داخلی شدند، از این زمان به بعد است که  وزرا و حکام مناطق مختلف شورش می کردند و در نصب و برکناری  حکام نقش پیدا می کنند. همین وزراء در رقابتهای داخلی با هم و با حکومتهای مالکی و شافعی اطراف خود به اروپائیان نصرانی کافر که در آن زمان به فرنگیان مشهوربودند هم اجازه ی ورود به سرزمینشان را می دهند و وزیر فاطمی مصر به نام شاور به آنان اجازه می دهد که پایگاهی نظامی در اطراف قاهره داشته باشند.

(ادامه دارد……)


[1] خطط، ج 2، ص 57؛ ابوشامه، الروضتين، ج1، ص 10.

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

د……..)

(17-قسمت)

چون عرب جاهلیت رهبری واحد نداشتند که ازاو سمع و طاعه داشته باشند کسی که بدون بیعت چنین امام عادل یا ستمکاری بمیرد در این صفت اطاعت نکردن و حرکت نکردن بر اساس وحدت فرماندهی و وحدت دستور مثل عربهای جاهلی شده است.

نکته ی جالب این است که رسول الله صلی الله علیه وسلم بیان میکند که چیزهائی از سلطان مسلمان نزد شما بد بود باز این چیزها باعث نشود شما از بیعت با او فاصله بگیرید و ازاو جدا بشوید: مَنْ كَرِهَ مِنْ أَمِيرِهِ شَيْئًا فَلْيَصْبِرْ عَلَيْهِ ، فَإِنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ خَرَجَ مِنَ السُّلْطَانِ شِبْرًا ، فَمَاتَ عَلَيْهِ إِلَّا مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً[1] در اینجاست که باز می فهمیم که چرا بزرگوارانی چون حسن و حسین رضی الله عنهما و دیگران به شاهی چون معاویه بیعت می دهند که خود معاویه نه به علی بیعت داد و نه به حسن بن علی که هر دو خلیفه ی برحق مسلمین بودند و او باغی بود.  در اینجا حسن و حسین رضی الله عنهما کاری به جرم معاویه و هزاران نفر از اطرافیان او ندارند، بلکه برایشان مهم این است که خودشان در مسیر درست حرکت کنند .

 تمام این روایتها مربوط به زمانی است که جماعتی وجود داشته باشد و این جماعت امیری واحد داشته باشد، حالا اگرچنین جماعتی و چنین امیری وجود نداشته باشد و تفرق حاکم باشدطبق روایت حذیفه : تَلْزَمُ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ قُلْتُ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ جَمَاعَةٌ وَلَا إِمَامٌ قَالَ فَاعْتَزِلْ تِلْكَ الْفِرَقَ كُلَّهَا وَلَوْ أَنْ تَعَضَّ بِأَصْلِ شَجَرَةٍ حَتَّى يُدْرِكَكَ الْمَوْتُ وَأَنْتَ عَلَى ذَلِكَ. [2] بهترین گزینه کناره گیری از تمام فرق متفرق سفارش می شود که معمولا به دلیل وجود فرقه ی ناجیه «لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي يُقَاتِلُونَ عَلَى الْحَقِّ ظَاهِرِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ”.»[3]و « “لَنْ يَبْرَحَ هَذَا الدِّينُ قَائِمًا يُقَاتِلُ عَلَيْهِ عِصَابَةٌ مِنْ الْمُسْلِمِينَ حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ»[4] در برابر جنگ همیشگی و تحمیلی سکولاریستها بر مسلمین: وَ لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَکُمْ حَتَّي يَرُدُّوکُمْ عَنْ دينِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا(بقره/217) چنین موقعیتی ممکن است مربوط به مکانهای استثنائی در روی زمین باشد که شخص توان هجرت به سمت این فرقه ی ناجیه رانداشته باشد و در میان فرق مختلفی گیر کرده باشد. چون سکولاریستها همیشه تا روز قیامت با ما می جنگند و تا روز قیامت هم آشکارا طائفه ای از مسلمین در برابر آنها می جنگند و همه آنها را می شناسند و اینها برحق هستند.

برای چگونه برخورد کردن با حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی که به دلیل انهدام خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ به وجود آمده اند، و تا زمانی که دوباره این روش حکومتی به سبک رسول الله صلی الله علیه و سلم بر می گردد «ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ» وجود این بدیلهای اضطراری اسلامی غیر قابل اجتناب است، لازم است نمونه های تاریخی که برای همه تا حدودی شناخته هستند را بیشتر مورد بررسی قرار بدهیم؛ تا به امید الله بتواند ما را از این محدودیت و تنگناهِ منجر به شکست و نا امیدی و تفرقی که عده ای از برادران نامتعادل و نامیزان و جاهل ما برای  خودشان و سایر هم مسیرانشان تصور کردند، و دشمنان مسلمین هم به آن دامن میزنند، بیرون ببرد. ان شاء الله.

عده ای از برادران ما به دلیل محدودیتهائی که به دلیل عدم آگاهی از مقاصد و اهداف شریعت و به دنبال آن به دلیل نا آگاهی از تاریخ مسلمین برای خودشان تراشیده اند و دایره ی دید خودشان را بسیار محدود و تنگ قرار داده اند، از یکطرف ابزاری برای تفرق بیشتر و ضعف و سستی بیشتر اهل قبله شده اند و از سوی دیگر باعث نوعی یأس و نا امیدی در میان مسلمین شده اند.

همچنانکه عرض شد یکی از اشتباهات فاحش این برادران نامتعادل چگونگی برخورد کردن با حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی است که به دلیل انهدام خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  و در حالت اضطراری به وجود آمده اند . این برادران نامیزان ما، بر خلاف بزرگان صالح ما در تاریخ اسلام، به جای اینکه تا زمان رسیدن مجدد به خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  از این حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی به عنوان یک فرصت استفاده کنند متأسفانه به دلیل کینه و تنفر و کنار نهادن عدالت، به عنوان یک تهدید و خطر به آنان نگاه می کنند، و دشمنان مسلمین هم از کانالهای مختلف دین فروشان و علمای سوء و الرویبضه به این کینه ها دامن زده و این برادران نامتعادل ما را به آنجاهائی که بخواهند می کشانند .  

برای اینکه بحثمان را در چگونگی برخورد با حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی ملموس تر کنیم لازم دانستم مثالهائی رابرایتان ذکر کنم که تمام مورخین مسلمان و حتی کافر هم در صحت این وقایع شکی ندارند و مورد اتفاق همه ی مورخین است . اجازه بدهید از صلاح الدین و حکومت اسماعیلی مصر و آل بویه و حکومت عباسیان شروع کنیم و به تدریج برسیم به عثمانیها و وضع موجود.

(ادامه دارد……..)


[1] متفق علیه

[2] متفق علیه

[3] مسلم (1923)

[4] مسلم (1922)

Дарсхойи муқаддамотий/ дарси шишум : чи бояд кард? Вахдати огохона, хадафманд ва харакатий.

Дарсхойи муқаддамотий/ дарси шишум : чи бояд кард? Вахдати огохона, хадафманд ва харакатий.

Пиёда шуда аз навори совтийи шайх мужохид : Абу Хамза мухожир  хўромий.

(61- қисмат)

Мархалайи баъдий огохихойи малмус ба тажоруби хар ек аз сарзаминхойи мусалмоннишин дар торихи гузашта ва бахусус огох шудан аз хар ончи муртаддин дар чанд дахайи гузашта то кунун бар сари он оварданд, ва ташрихи сахихи хар ончики ба тахаққуқ пейваста ва ё хануз хам дар холи вуқуъ аст, бармегардад. Ин хам худиш рохи аст ба огохи пейдо кардани муслимин аз худишон ва хар ончики карданд. Масъулияти мо дар ин мархала ин астки худишонро ба худишон бишносонем, чун ин огохий хам метавонад муқаддамайи бошад дар масири вуруд ба огохихойи бартар.

Замоники қонуни шариати аллох истиқрори мужаддади худишро аз тариқи хукумати исломий бар минхажи набавий ё хукумати бадили изтирорий бадаст биёварад, набояд тасаввур кунемки мо пешгомон ва собиқин, чанин неъматиро ба онон хадя кардаем, балки ин амри астки фақат дар сояйи огохийи иймоний ва огохихойи шаръий ин мардум ва соири муқаддамот ва пеш заминахойи вахдат тавассути хамин муслимин тахаққуқ ёфта ва мева ва самарайи солхо муборизайи худи онхост, мардум солхо ва шояд қарнхо хостори адолат, амният, озодий, рифохи иқтисодий ва аз бейн рафтани махрумият ва рафъи истибдод ва ихтиноқ буданд, ва замоники мо мотараққиёнатарин ва устувортарин роххойи расидан ба ин умидхо ва ахдофро ба онон маърифий кардем худи онон хастандки дар замин чанин тарх ва нақшаиро пиёда мекунанд.

Мо харгиз гуши ононро бо ёва суроихо ва харфхойи пуч, бемаъни,дуруғ ва таваххуми – монанди пейравони дини секуляризм ва дин фурушони хоиники солхост мардумро ба гандоби пасти, шикаст ва ноумиди кашонда – пурнахохем кард, мо хақро баён мекунем, мотараққиёна тарин рохи инсонсозро ба онон арза мекунем,ва замоники бо мардум вориди сухбат мешавем, фақат қонуни шариати аллохро бо забони имруз ва забоники хуб мутаважжихиш мешаванд ба онон арза мекунем. Бароишон ровшан ва ошкор мекунемки аллох таоло аз мо ва шумо чи мехохад? Мо ва онон дар ин дунё дар пейи чи чизи хастем? Чи медихем ва дар дунё ва қиёмат чи бадаст меоварем?

Мо ба  онон мефахмонемки вахдати огохона ва харакатий ба самт ва суйи ташкили хукумати исломий ала минхажин нубувват ва татбиқи комили қонуни шариати аллох ва ташкили уммати вохид ва жамоати вохид аз тариқи шўройи улил амри жахоний нобуд кардани ситамгар ва золими қаблий ва интиқоли қудрат аз ек табақа ва гурухи золим ва ба табақайи золими дигар нест, ба онон мефахмонемки барои мо ек золими англизи, фарансавий, японий, чиний ва ……бо ек золим ва ситамгари турк, араб ва форс , курд, балуч ва пашту ва худи на танхо хеч фарқи надорад балки истисморгари худи манфуртар ва палидтар аст.

Мо омодаемки риша зулмро хушик кунем, барои мо зулм, зулм аст; ва тағйири забон ва нажоди золим наметавонад мохияти зулмро аваз кунад, балки танхо гур астки метавонад онро мунхадим кунад ва тағйириш бидихад. Ва ин худиш мўъминин онки хоханд фахмидки хукумати исломий ала минхажин нубувват ва шўройи улил амри вохиди он ва уммати вохид ва жамоати вохидики ба вужуд меояд харгиз манофеъи истисморгарон, истеъмогарон ва куллан табақа золимро таъмин накарда ва нахохад кард, ва жомеъйи ояндайи мо жойи баро фурсат талабон ва хийлагарони хунрез нахохад дошт.

Мо бояд бо мардум аз забони мустақими истефода кунемки хамма битавонад бифахманиш, мо бояд аз мафохимики миллатимон хануз қодир ба даркиш нестанд пархез кунем, ва формули муносиби барои басижи рустоиён ва мардумони шахрий пейдо кунемки дарки он барои хамма мумкин бошад мисалан: “ ла илаха” куфр ба тоғут чист? Ва “ иллаллох” ва иймон ба аллох ва ийяка наъбуду ва ийяка настаъин яъни чи? Бехишт чист? Жаханнам чист? Қиёмат яъни чи? Чиро мехохид жиход ва мубориза кунид? Шумо кистид? Падаритон чи касони буданд? То кунун чи бар саритон омода аст? Вазиъат чигуна аст? Секуляристхойи кофари жахоний чи балойи бар сари дин ва фарзандон ва номус ва фарханг ва мол ва сарзамини онон дар оварданд? Оё аз инки муртаддини секуляр бо хамкорийи куффори секуляри жахоний ошкоро ва бо аслаха талош доранд қонуни шариати аллохро аз бейн бибаранд ва қонуни ек башарий мисли худишонро жойиш бигузоранд норохат нестанд? Оё аз инки бо дур рехтани қонуни шариати аллох ва жойгузини қонуни дигари ба аллох тўвхин мешавад нигарон нестанд? Оё аз инки насли гузаштайи бехирад ва фариб хурда ва ноогох ва сухтайи мо масири миллати моро аваз карда ва ба самт ва суйи иртидод ба дини секуляризм кашонда шарм надоранд? Ва намехоханд ба ин нангики насли фосид ва сухта ва фариб хурдайи гузаштайи мо ба вужуд оварданд хотима бидиханд? Оё духтар ва хохар ва модари мусалмонитонки аз тарафи куффори секуляр ва ишғолгари жахоний ва муртаддин ва новкарони махаллий онон мовриди тажовуз қарор мегиранд, аз ин бобат норохат нестид? Оё аз инки секуляристхойи муртадди махаллий ва мунофиқин ва секулярзадахо номуси шуморо дар расонахоишон дар маъаррази диди хамма қарор доданд ва шуморо назди муслимин инсонхойи беғайрат ва беномус маърифий карданд шарм надорид? Оё метарсид бо инхамма сахл инкори ва бетафовути бимирид ва вориди қабр бишавид? Фикр кардидки чи чизи барои қабр ва қиёмати худитон омода кардаид? Ва суъолоти дигарики шариати аллох аз бандахо мепурсад ва бандахо бояд посухи шаръий барояш дошта бошанд.

(идома дорад…….)