درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(25- قسمت)

عده ای از برادران نا متعادل ما مثلا می گویند صلاح الدین ایوبی با ورودش به این حکومت کافر شده است، دسته ای دیگرمی گویند اصلا او قبلا هم کافر بوده است، چرا؟ چون عقاید صوفیانه داشته است. یا می گویند نه کافر نشده است چون نیتش این بوده است که حکومت شیعه های اسماعیلی را از بین ببرد برای همین وارد حکومت آنها شده است . در حالی که تمام مدارک و اسناد هم خلاف این را نشان می دهند.

 این دوستان نامتعال ونامیزان ما چون دلیلی ندارند به نیت صلاح الدین اشاره می کنند در حالی که هیچ انسان عاقلی نمی تواند این طوری به خودش توهین کند و نیت و قلب شخصی را معیار قرار بدهد که تمام مدارک و اسناد خلاف این را ثابت می کنند . اینان  با چنین واکنشهائی یا دوستان و برادران نامتعادل و نامیزان ما هستند یا دشمنان آگاه و برنامه ریز ما .

ما از بعضی عقاید و رفتارهای غلطی که این حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی قطعا داشتند و دارند حمایت نمی کنیم، بلکه بر این باوریم که باید به سبک رسول الله صلی الله علیه وسلم و با در نظر گرفتن  اینکه تلاش جهت از بین بردن منکر کوچکی منجر به منکر بزرگی نشود، یا تلاش برای از بین بردن منکر بزرگی منجر به ایجاد منکر بزرگتری نشود، حجت نبوی را به این شخص یا گروه یا حکومت بدیل اضطراری اسلامی برسانیم و وظیفه  ی امر به معروف و نهی از منکر را انجام بدهیم .

چون می دانیم که مسلمین تحت فرمان این حکومتها و امیران بودند، و مسلمین بر علیه کفار جنگ کردند، و می دانیم که در این جنگ اهل قبله با کفار دو دسته بیشتر هم وجود ندارد. الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ.  خوب حالا اینها کافر بودند یا مسلمان؟ مردم سرزمینهائی که اینها فتح کردند مسلمانشان کردند یا کافرشان کردند؟ اگر مسلمان بودند پس سرزمین تحت حاکمیت آنان هم می شود دارالاسلام، و اگر کافر بودند پس سرزمین تحت حاکمیت آنان هم می شود دارالکفر.

پس این مسلمینی که تحت فرمان این حکومتها و این امیرها و فرماندهان در آمدند و برایشان  جنگ کردند جند الطاغوت نیستند هر چند که این مسلمینِ «اهل تأویل» به دلیل عذرهای شرعی که دارند صفاتی از صفات طاغوتها را هم درخودشان جا داده باشند که به ارتدادشان ختم نشده باشد، و لازم است تحت فرماندهی این امیران فاجر هم جهاد را در یک صف و هماهنگ بر علیه دشمنان متحد به پیش برد.

می دانیم زمانی که حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ پس از خلفای راشدین منهدم شد، به دنبال این مصیبت بزرگ، امت واحد و جماعت واحد هم منهدم شد و امتهای مختلف و جماعتهای مختلفی جایگزین شدند. در برابر این مصیبت بزرگ حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی به وجود آمدند که در نبود شورای اولی الامر واحد و امت واحد و جماعت واحد، زمینه را برای تولید انواع فرق و مذاهب فراهم کردند، و مسلمین نتوانستند که در برابر تولید سرطان تفرق درمانی به موقع و قاطع ارائه دهند . تلاشهای فردی علمای بزرگوار هم نتوانست راه علاج مناسبی برای این سرطان و بیماری گسترده بشود. برای  همین ما علاوه بر آنکه از نعمت و کارکرد کامل قانون شریعت الله در جامعه محروم شدیم ، مورد تهاجم انواع بیماریهای عقیدتی و درونی هم واقع شدیم، که تفرق و تولید جنگهای داخلی و حتی ارتدادهای عمومی بسیاری از سرزمینهای مسلمان نشین نمونه ی بارز این مصیبت بوده اند .

با تمام این احوال همین حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی در طول تاریخ توانستند که از مسلمین در برابر کفار آشکار خارجی و مرتدین محلی محافظت کنند، و حتی زمانی که یک کافر آشکار خارجی به مسلمین حمله می کرد مسلمین همگی سعی می کردند پشت سر یکی از این حکومتهایی که خودشان هم با او مخالف بودند متحد بشوند. این از بدیهیات تاریخ مسلمین است که صدها نمونه در این زمینه وجود دارد، مثل ابن تیمیه در هنگام حمله ی مغول یا  مثل اتحاد ظاهر بیبَرس Baibars و سیف الدین قُطُز علیه مغول . کمی این را توضیح بدهم ممکن است مفیدتر بشود:

ظاهر بیبَرس Baibars درگیریهای خونینی با سیف الدین قُطُز در مصر داشت اما باکشته شدن فرمانده اش اقطای جمدار در سال ۶۵۲ هجری همراه با چهار هزار تن از همرزمانش از مصر به شام فرار کرد. بیبرس و سربازانش در این سرزمین هم جنگهای خونینی هم با ایوبیان کردند هم با نیروهای سیف الدین قطز. اما زمانی که در سال ۶۵۶ هجری خبر سقوط بغداد توسط مغول به گوشش رسید، تازه فهمید که خطر کفار آشکار خارجی و نوکران محلی آنان همه‌ی مسلمین را تهدید می‌کند. برای  همین در سال ۶۵۷ هجری به ملک ناصر یوسف حاکم حلب نامه نوشت و از او خواست ۴۰۰۰ سرباز را همراه او یا فرماندهی غیر از او بفرستد تا بر رود فرات نگهبانی بدهند و اجاز ندهند مغولها و متحدین محلی آنها برای عبور سربازانشان به سمت شام بر رود فرات پل ببندند، اما ملک ناصر درخواستش را قبول نکرد.

(ادامه دارد…….)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *