
درسهای مقدماتی/درس ششم: چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی
پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله
(21- قسمت)
اسماعیلی ها هم دقیقا بر خلاف سیاست اسماعیلی های مصرِ زمان صلاح الدین ایوبی برای مقابله با حمله ی مغولهای سکولاردشمنان شماره 1 مسلمین به کفار نصرانی دشمنان شماره 3 مسلمین متوسل می شوند. و در سال 637 قمری رکن الدین خورشاه اسماعیلی هیئتی را به اروپا می فرستد اما جواب رد می بیند. همین شخص هیئت دیگری را به همین منظور به دربار هنری سوم (Henry) پادشاه انگلیس می فرستد؛ اما اسقف وینچستر (Winchester) پس از شنیدن خبر ورود سفیر اسماعیلی، گفت بگذارید این سگان یکدیگر را پاره کنند و نسل یکدیگر را از بین ببرند، آن وقت ما بر روی خرابه های شهرهای ایشان آیین کاتولیک را می سازیم؛ در آن صورت دنیا یک شبان و یک رمه خواهد داشت.[1]
در برابر، مغولها با حول و حوش 40 هزار مغول متحد و همراه کردن گرجها، و نزدیک به 12 هزار ارمنی و 1000 توپخانه ی چینی که مسلمان زاده ها هم در آن بودند، و همراه کردن هزاران مسلمان حنفی و شافعی مذهب ترک و فارس و غیره سپاهی متحد حول و حوش به قول ابن کثیر 200 هزار نفر را به وجود می آورند[2] در آن زما ن شیعه ها یا اسماعیلی بودند یا 12 امامی که اسماعیلی ها با مغولها می جنگیدند و در نهایت توسط اینها هم نابود شدند، و دسته ی دیگر شیعه ها ی 12 امامی بودند که تعداد اینها دراین سرزمینها قابل توجه نبود اما درسخوانده هائی چون خواجه نصیرالدین طوسی در میان لشکر مغول قرار داشتند که به نسبت تعداد سنی زاده ها بسیار ناچیز شمرده می شدند. در هر صورت همه با هم جبهه ی سکولاریستهای کافرمغول را برعلیه مسلمین تقویت می کردند.
در برابر این جبهه ی متحد مغولها ابن کثیر می گوید: تعداد سربازان خلیفه از مرز بیست هزار نفر تجاوز نمی کرد. همین تعداد هم در نهایت سختی و ذلت به سر می بردند، به طوری که در خیابان ها و درهای مساجد گدایی می کردند. به گفته مورخان هنگامی که قوم غارتگر مغول در دروازه های شهر بغداد بودند، خلیفه در کاخ خود با کنیزکان و زن های آوازه خوان مشغول خوش گذرانی بود.[3] این هم گزارش ابن کثیر در مورد وضع آن زمان پایتخت حکومت مسلمین. بله اینطوری سپاه متحد و یکپارچه ی مغول در برابر چنین سربازان مسلمانی قرار می گیرند که در نهایت در سال ۶۵۶ ه ق سپاه مغول وارد بغداد می شود و تنها الله می داند از آن زمان تا قدرت گیری مجدد عثمانیها به عنوان یک حکومت بدیل اضطراری اسلامی چه بر سر مسلمین آمد.
از میان دهها واقعه ی تاریخی این دو واقعه برای اکثر ما آشنا هستند، دو واقعه با دو نتیجه ی کاملا متفاوت و متضاد در برخورد با یک حکومت بدیل اضطراری اسلامی .
نمونه ی دیگری که باز می تواند ما را به سمت جلو ببرد و ما را به اینجائی که هستیم هدایت کند سرانجام حکومت بدیل اضطراری اسلامی عثمانی است :
حکومت بدیل اسلامی عثمانی که با شعار «خلافة إلى الأبد» و بر اساس مذهب حنفی و گرایشات صوفیانه ی نقشبندی نزدیک به 6 قرن حکومت داشت، در زمان ایلدرم بایزید قلمرو مسلمین را به اروپا گسترش داد و با فتح بلغارستان، یونان، صربستان، آلبانی،بوسنی و رومانی مسلمین در زمان سلیمان قانونی تا محاصره و فتح شهر وین پایتخت کنونی اتریش پیش رفتند، البته در زمان محمد فاتح قسطنطنیه را فتح کردند و به عمر امپراطوری نصرانیها در روم شرقی هم پایان دادند .
نصرانیهای کافر دشمنان شماره 3 مسلمین فهمیدند که با جنگ گرم نمی توانند با عثمانیهای متحد و یکدست به پیش بروند، جنگهای صلیبی و جنگهای عثمانی این را به آنان ثابت کرده بود. اینها می دانستند تا زمانی که مسلمین باهم متحد هستند آنها نمی توانند حتی از موجودیت خودشان هم محافظت کنند چه رسد به اینکه در برابر آنان پیشروی هائی داشته باشند. برای همین چندین قرن وارد جنگ نرم و روانی و سرد به عنوان اولین و مهمترین قدم جهت ضربه زدن به این وحدت مسلمین شدند.
(ادامه دارد……..)
[1] ادوارد براون، تاریخ ادبیات ایران، ترجمه علی اصغر حکمت (تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد و ابن سینا و مروارید، 1366) ج 3.
[2] ابن کثیر، البدایة و النهایة (قاهره: مطبعه العاده، 1351 ق) ج 13 ـ 14، ص 225.
[3] ابن کثیر، البدایة و النهایة (قاهره: مطبعه العاده، 1351 ق) ج 13 ـ 14، ص 225.