شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(60- قسمت)

تکفیر کردن، عبادت است و نمی توان آن را دست کم گرفت؛ وظیفه ی حساس و خطرناکی هم هست که نمی توان با آن شوخی کرد. این نارنجک، جسم را نابود کرد؛ تکفیر نابجا، ایمان را نابود می کند و این خیلی خطرناک است.

با این وجود پدیده ی خطرناک ارتداد هم ممکن است به صورت فردی انجام شود و هم به صورت عمومی که سعی می شود به صورت مختصر به شکل عمومی آن اشاره شود. ان شاء الله.

گفتیم آنچه منافقین و سکولارزده ها را مطیعِ چموشِ مسلمین کرده چیست؟ قدرت. این ها به هر میزان متوجه شوند این قدرت کم و ضعیف شده، و یا در حال ضعف و از بین رفتن است، به همان میزان خودشان را نشان می دهند، و در نهایت کفر خودشان را آشکار می کنند. این اتفاقی بود که در اواخر عمر رسول الله صلی الله علیه وسلم و در هنگام بیماری ایشان و فوت ایشان و خلاء قدرتی که به وجود آمده بود اتفاق افتاد؛ و به همین ترتیب، در طول تاریخ هرگاه خلاء قدرتی در میان مسلمین به وجود آمده این ها ابراز وجود کرده اند.

نکته ی جالب این جریان که چندین بار به آن اشاره کردیم این است که این ها آگاهانه و از روی علم  و با میل و اختیار، صف خود را جدا می کنند و به عقب بر می گردند به همین دلیل هیچ عذری هم ندارند:

  • ‏كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (آل عمران/86)،‏ چگونه خداوند گروهی را رهنمون می كند كه بعد از ايمانشان و بعد از آن كه گواهی دادند به اين كه پيغمبر بر حق است و دلائل روشنی برای آنان آمد، كافر شدند؟ و خداوند گروه ستمكاران را هدايت نخواهد كرد
  • ‏إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ‏ (محمد/25)، اینجا مهم این است مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى، كسانی كه بعد از روشن شدن هدايت، به كفر و ضلال پيشين خود برمی گردند، بدان خاطر است كه شیطان كارهايشان را در نظرشان می‌آرايد   و آن ها را با آرزوهای طولانی فریب می‌دهد. همین آرزوهای طولانی که همین سکولارزده ها هم اکنون هم دارند و سکولاریست ها هم ده ها سال است در منطقه ی ما دارند و هیچ وقت به آن نمی رسند . إن شاءالله.

پس، این ها حق برایشان واضع و روشن شده «جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ» و «تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى» هم شده اند و کاملاً همه چیز را در مورد قانون شریعت الله و رسول الله صلی الله علیه وسلم می دانند و عذری ندارند اما، با تمام این آگاهیها به عقب برمی گردند «ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِمْ» و از ایمان به کفر عقب نشینی می کنند و از دنیای مسلمین به دنیای کافرین برمی گردند. این برگشت آن ها ممکن است دلایل مختلفی داشته باشد اما محرک اصلی آن چیز دیگری است.

می دانیم که اسلام، علاوه بر قدرت حاکمیت که ممکن است بعضی وقتها داشته باشد یا آن را ازدست بدهد و این قدرت دست به دست شود، دارای یک قدرت نامرئی و نرمی است که مثل آب همیشگی و مثل آب قدرتمند و حیاتی می باشد و به تدریج محکمترین سنگها را هم سوراخ می کند و محکمترین باورها و عقاید را نیز نابود می سازد.

اسلام و قانون شریعت الله در یک گفتگوی آزاد به اندازه ای واضح، روشن و قدرتمند است که هرگز شکست نمی خورد. به قول ابن حزم رحمه الله، شمشیر گاه با ماست و گاه علیه ما، اما برهان اینگونه نیست؛ برهان همیشه از آن ماست و نابودگر سخنان مخالفان ما.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(59- قسمت)

گفتیم زمانی که انسان مشروب می خورد یا مرتکب دزدی، زنا و غیره می شود، تمامی اینها باعث کافر شدن شخص مسلمان نمی شوند و شخص با وجود این گناهان بزرگ، باز در دایره ی اسلام می ماند مادام که آنها را حلال نداند. اما، اگر کسی در آزمایش دقیق و تشخیص دقیق بیماری یک مسلمان سهل انگاری نماید و جاهلانه یک مسلمان را تکفیر کند و این مسلمان کافر نباشد حکم به خودش برمی گردد، پناه بر الله. آیا گناهی بالاتر این برای یک مسلمان وجود دارد؟

خودش را کافر کرده؛ این شخص، خودش کافر می شود به جرم:

  1. نسبت دروغ دادن به الله. چون، خداوند این شخص را کافر ندانسته اما این بیچاره ی نامیزان می گوید: نه، این کافر است. یعنی الله متعال فرموده این امر حرام است اما این بیچاره می گوید: نه حلال است. یعنی عملاً می گوید من راست می گویم نه الله. برادران! تکفیر، کارِ خداست؛ همچنانکه حلال و حرام کردن کارِ خداست.
  2. مسلمان را به جرمی متهم می کند که اگر در وی نباشد به خودش برمی گردد. یعنی کفر به خودش برگشته، همچنانکه عرض شد ریسکی خطرناکتر از این در دنیا وجود ندارد.

امام نووی رحمه الله که اخیراً توسط عده ای از همین بیماران روانیِ نامتعادل و نامیزان تکفیر شده می گوید: «چنانچه مسلمانی بگوید: ‌ای کافر! بدون آن­که آن را توجیه کند،خودش کافر می‌شود؛ زیرا او اسلام را کفر نامیده است».[1] نگاه کنید امام نووی رحمه الله چه می گوید.

این را می رساند که در هر صورت، شایسته و لازم است مسلمانی که به قیامت خود اهمیت می دهد، از این جرم بسیار بزرگی که بالاتر از تمام جرمهاست پرهیز کند، و همچنین بترسند از اینکه خواسته یا ناخواسته خودشان را در ردیف کسانی قرار داده اند که الله تعالی با لفظ تهدید آمیزی در مورد آن ها می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَالآخِرَةِ» (نور/۱۹)، بی‌گمان کسانی که دوست می‌دارند گناهان بزرگی در میان اهل ایمان گسترش یابد، در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهند دید .

برای یک مسلمان چه فاحشه ای بدتر از تکفیر برادر مسلمانش و گسترش تفرق در میان مسلمین وجود دارد؟ تفرقی که تاکنون جان هزاران مسلمان را گرفته، خون هزاران مسلمان را هدر داده، خون مسلمانی که بالاتر از کعبه است. مگر کشتن یک مسلمان جرمش سنگین تر است یا خراب کردن کعبه؟ در حالی که روزانه می بینیم ده ها مسلمان را می کشند، تکفیر می کنند و می کشند. اگر ده ها بار در روز کعبه را درست می کردند و خراب می کردند هنوز جرم آن سبک تر از کشتن مسلمان بود. پس، چه فاحشه ای بدتر از این وجود دارد.

 یکی از برادران افغانی ما تعریف می کرد که یکی از فرماندهای مجاهدین در جنگ با سکولاریستهای سوسیالیست شوروی و مزدوران محلی آن در منطقه ی سمنگان افغانستان، این مجاهد، ملائی بود که تازه با چیزی مثل نارنجک آشنا شده بود و به قدرت تخریبی آن آشنایی نداشت. کسانی که این نارنجک را آورده بودند توضیح دادند که این نارنجکِ کوچک قدرت تخریبی زیادی دارد و مثلاً اگر حلقه ی آن را بکشی می تواند اینقدر به دشمن صدمه بزند. این ملای مجاهد، آگاهی چندانی در مورد این نارنجکِ کوچک نداشت و خیال می کرد این ها با او شوخی می کنند. برای همین، بدون اینکه دیگران بفهمند ضامن نارنجک را کشید، دیگران نفهمیدند و دستش را بالا گرفت و رو کرد به دوستان و گفت: یعنی این می تواند اینقدر صدمه بزند؟ این دوستمان می گوید: هنوز در حال صحبت کردن بود که نارنجک منفجر شد و دست این ملای فرمانده را قطع کرد و طبعاً صدمات دیگری هم به کل سرو صورت و بدنش وارد کرد و حتی بعضی از افراد اطراف او هم قطعاً صدمه دیدند. 

(ادامه دارد…..)


[1]-النووی، 1412ق، ص 65

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(58- قسمت)

این ها موارد عمومی بودند که شخص می تواند حد خود را بداند، میزان علم خود را بداند و به همان اندازه ای که الله تعالی به او علم داده بتواند در مورد آن ها صحبت کند.

پایین ترین درجه ی تکفیر هم در مواردی است که در آن اختلاف وجود دارد. کمی بالاتر از آن این است که فرد تخصص ندارد که او دیگر قطعاً وارد آن نمی شود. در آن علم و تخصص ندارد، ویژه است، مربوط به قضات خاصی می شود و هر کسی نمی تواند وارد آن شود.

در حال حاضر هم در مورد امورات دنیوی، پرونده هایی هستند که هر کسی نمی تواند وارد آن شود و نیاز به تخصص ویژه و قاضیان ویژه ای دارد حتی قاضیان هم در این زمینه با یکدیگر متفاوت هستند. اما، پایین ترین درجه ی تکفیر هم در مواردی است که در آن اختلاف وجود دارد. مانند اینکه کسی که نماز نمی خواند کافر می شود یا نه؟ و موارد دیگری که این ها نیاز به تخصص خاص توسط قاضیانی خاص دارد و هر کسی نمی تواند در این مسائل تخصصی رأی بدهد. موارد در این زمینه زیاد بودند اما، تصور کنید شخصی چون منصور حلاج معتقد به حلول بود و می گفت: در داخل این لباس من غیرِ الله چیزی در آن نیست، من و الله یکی شدیم. این حرف را آشکارا بین همه می گفت. تصور کنید محاکمه ی او هفت سال و نیم طول کشید، آن هم نه این که در زندان باشد بلکه، آزادانه زندگی خودش را می گذراند. در نهایت، 21 سر مذهب امضاء کردند که این شخص مرتد شده و الان کشتن او جایز است. این یعنی، مواردی پیش می آیند که فقط متخصصین می توانند در مورد آن رأی بدهند و قرار نیست همه در آن رأی دهند. پس، تو هم نگاه کن تخصص تو چقدر است همان اندازه برو جلو، و روی سلامت اسلام خودت ریسک الکی نکن، و روی اسلامت قمار نکن.

نکته ای که در مورد منصور حلاج لازم است دوباره یادآوری شود گفتیم که 21 سر مذهب امضاء کردند یعنی چه؟ یعنی در آن زمان، 21 مذهب زنده وجود داشتند. در حال حاضر که این تعداد هم نیستند. نکته ی دیگر این که همان 21 سر مذهب امضاء کردند یعنی به اجماع همه امضاء کردند که این فرد به چنین درجه ای رسیده است. متخصصین همه ی مذاهب نه فقط یک مذهب، یک سر مذهب یا یک مجتهد چنین حرفی را زده باشد. الان در یک مذهب خاص صدها مجتهد وجود دارند که شخص حرف یکی از آن ها را می گیرد و با حرف همان یک نفر، هیچ که 100 سر مذهب درون مذهب خودش را می کوبد، کل مذاهب دیگر را با همان یکی که گرفته می زند با تأویل همان یک نفر که گرفته است.

پس، مسأله خیلی خطرناک است. نگاه کن میزان معلومات تو چقدر است و چقدر مثل خورشید در روز صاف در وسط آسمان برایت معلوم شده و هیچ شک و شبهه ای برایت باقی نمانده که فلانی کافر و مرتد شده، آنوقت بگو فلانی کافر و مرتد شده است. ببین، همان طوری که میدانی شیطان، فرعون، یهودی، نصرانی، مجوس و صابئی و یک مشرک سکولار، کافر هستند به همان میزان یقین داری که فلان مسلمانی که دچار فلان جرم شده باز کافر شده است؟ اگر نیستی پیش نرو، زبانت را قیچی کنی بهتر از این است که آن را با تکفیر مسلمانی بچرخانی که کافر نباشد یا حتی در کفر او شک داشته باشی؛ حتی اگر این شک هم یک ذره باشد.

در این زمینه، باید نهایت دقت را به کار برد و تا زمانی که مثل آفتاب در آسمان صاف کافر بودن مسلمانی آشکار نشده است نباید در تکفیر او عجله کرد. چون تکفیر ناحق مسلمان، گناهی است که هیچ گناه کبیره ای با آن قابل مقایسه نیست. خطری است که در صورت عدم تخصص، تنها انسانهای نامیزان و نامتعادل به آن اقدام می کنند.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله
 (57- قسمت)

جرم این شخص بسیار بدتر از جرم شخص مسلمانی است که شراب می خورد، دزدی می کند، مال مردم را می خورد، زنا می کند، غیبت می کند و سایر گناهان کبیره را انجام می دهد و می داند این ها حرام هستند. حداقل این است که شخص بااین جرمهایی که می داند حرام اند اما آن ها را انجام می دهد کافر نمی شود و سودی هم در دنیا به او می رسد، اما بیچاره ای که از روی حماقت و کینه، اکثرا ً از روی کینه کسی را بدون یقین تکفیر می کند، در واقع  خودش را تکفیر می کند، و هیچ لذتی هم در دنیا به او نمی رسد. به نظر شما کسی هست تا این اندازه به دنیا و قیامت خودش ظلم کند؟ کسی هست که تا این اندازه به خودش اهمیت ندهد؟ خودش را ذلیل، پست و ناچیز بداند؟ قطعا چنین انسانی وجود ندارد.

چون، کفار آشکار هم حداقلش این است که در دنیا از لذتهای جسمی برخوردار می شوند، اما جرم این بیچاره به نحوی است که هیچ لذت دنیوی هم برایش ندارد غیر از اعصاب خُردکنی، آشفتگیهای درونی و رفتاری نباشد. دزد که دزدی می کند در این دنیا چیزی به او می رسد که می تواند در این دنیا از آن استفاده کند اما، این بیچاره غیر از آسیب و ضرر هیچ چیزی به او نمی رسد؟ دوستان، چه چیزی به او می رسد؟ هیچ چیزی.  

پس، تکفیر یا کافر کردن، یعنی شما به یک کافر که الله او را کافر دانسته بگویی کافر. مثلاً به یک یهودی، نصرانی، مجوس، صابئی یا مشرک و سکولار بگویی این ها کافر هستند. یا به یک مسلمان یا مؤمنی که با گفتار یا کرداری مستحق این می شود که به او بگویی کافر بگویی کافر.

 یا زمانی که الله تعالی می فرماید: «لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ»ۚ. الله تعالی به این شیوه دسته ای از مؤمنین را تکفیر می کند و به آن ها می گوید شما بعد از ایمان کافر شده اید. کافر شدن بعد از  مسلمان بودن و ایمان هم یعنی مرتد شدن. اما، می بینیم که این منافقین و سکولارزده ها به دلایلی مشمول حکم مرتدین و کشتار نمی شوند بلکه، مشمول همان حکم «حذر» می شوند که قبلاً آن را توضیح دادیم «لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ».

در هر صورت، تکفیر و کافر کردن یعنی حکم دادن به اشخاصی که الله در شریعتش آن ها را کافر دانسته است. می دانیم که در تکفیرهم، هیچ جایگاهی برای عقل و رأی فلانی و فلانی وجود ندارد. نمی توانی بگویی فلان امام، فلان پیشوا، فلان عالم این را گفته است. جایی برای رأی، اجتهاد و عقل فلان و فلانی وجود ندارد و حکم شرعی محضی است که فقط و فقط باید دلیلی از الله بر آن وجود داشته باشد. این هم درجات و مراتبی دارد که مهمترین آن مسائلی هستند که برای همان شخص روشن و آشکار شده باشند. یعنی برای این شخص با یقین و بدون کوچکترین شکی ثابت شده باشد که این افراد کافر هستند. مانند تکفیر کردن کسی که الله تعالی آن ها را در قرآن تکفیر کرده و کافر دانسته است. مثل شیطان، فرعون و هر کسی که دینی غیر از اسلام را قبول کند، مثل کفار اهل کتاب، کفار شبه اهل کتاب و کفار مشرک که امروزه به آن ها می گویند سکولاریست.

یا تکفیر کسانی که خاص و عام می دانند. شخص مجرم و غیر مجرم می دانند که اگر کسی این سخن یا عمل را انجام دهد آشکارا از دین اسلام خارج می شود، مثل کسی که مکلف باشد، شخص مکلفی که وجود بهشت، جهنم یا وجود الله را انکار کند؛ یا بگوید زنا حلال است و خودش کاملا آگاه باشد که جریان از چه قرار است، یا بگوید شراب حلال است، همجنس بازی حلال است یا ازدواج با حیوانات مثل اروپا که در حال حاضر رایج است حلال است و مسائلی مثل این که برای خاص و عام روشن شده اند و هیچ انسان مکلفی وجود ندارد و نیست که در آن ها شک داشته باشد. در اینجا اگر کسی مرتکب چنین جرمهای آشکاری شد که علم آن نزد همه وجود دارد، همه می توانند این ها را کافر بدانند مثل همان رفیق ایماندار صاحب باغ که زمانی که صاحب باغ، قیامت را انکار کرد به او گفت: آیا تو کافر شدی به کسی که تو را آفریده؟ «قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَيُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلا» (كهف/37).

(ادامه دارد……)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(56- قسمت)

پس، این هم مثل روزه، زکات و جهاد حقی اجتماعی بوده، و حقی است که غیر از خودت، مسلمین دیگر هم در آن سهم دارند، و تو نمی توانی حق الناس را همین طوری تلف کنی و آن را زیر پا بگذاری. در صورت توانائی، هیچ راهی برای فرار از این مسئولیت، وظیفه و تکلیف شرعی نداری، و باید آن را انجام دهی و باید حق مردم را در این وظیفه پرداخت کنی، و نمی توانی بگویی من نمی دانم یا ربطی به من ندارد یا کار من نیست یا شبهات دیگری که منافقین و سکولارزده های وعاظ السلاطین و دین فروشان در این زمینه تولید کرده اند.

رسول الله صلی الله عليه وسلم می فرمايند: “أنتُم شُهَدَاءُ الله في الأرض فمن شَهِدَ له عُمُومُ المؤمنين بالخيرِ كان مِن أهل الخير، ومَن شُهِدَ له بالشَّرِّ كان مِن أهل الشَّرِّ“.[1] يعنی: شما شاهد و گواه الله بر روی زمين هستيد. زمانی که نزد عموم مؤمنین ثابت شده فلانی آدم خوبی است تو هم باید بگویی خوب است و اگرعموم مؤمنین شاهدی دادند و ثابت شده که آدم بدی است و اهل شر، تو هم باید بگویی آدم شری است. شاهد الله در روی زمین هستی «أنتُم شُهَدَاءُ الله في الأرض»در حديث ديگری هم رسول الله صلی الله عليه وسلم می فرمايند: ” وَاشْهَدُوا عَلَى الْمُحْسِنِ بِأَنَّهُ مُحْسِنٌ، وَعَلَى الْمُسِيءِ بِأَنَّهُ مُسِيءٌ”[2] شاهدی بدهيد بر انسان نيكوكار كه نيكوكار است، و بر انسان بدكار هم شاهدی بدهيد كه بدكار است.

هیچ شر و هیچ بدی بدتر از کفر وجود ندارد، و باید حواست باشد با کافر دانستن کافر و کفر به طاغوت، علاوه بر آنکه به عقیده ی خودت خدمت می کنی با شهادت به کافر بودن یک کافر به جامعه هم خدمت می کنی. تو زمانی که بت سکولاریستهای محلی منطقه ی کردستان قاضی محمد مرتد، بنیانگذار اولین حزب ارتدادی در کردستان و اوجالان، مسیلمه ی کذاب فعلی کُردها را کافر نمی دانی و یا حتی سکوت می کنی در این صورت، به چه کسی خدمت می کنی؟ به شیطان و حفظ بتها و فراگیرشدن بیشتر جریان ارتداد عمومی که باعث پرستش بیشتر این بتها، گرایش به دین سکولاریسم و رواج انواع مفاسد عقیدتی، رفتاری و اخلاقی در میان مسلمین کمک می کنی؟ یا به قانون شریعت الله و گرایش بیشتر مسلمین به قانون شریعت الله؟

کفر به این بتها و شکستن این بتها علاوه بر آنکه بخشی از عقیده ی هر مسلمانی را شامل می شود حق اجتماعی است، حق فرزندان و اطرافیان تو و حق آیندگان می باشد. این وظیفه ی توست که در کارنامه ی خود بنویسی و بتوانی به هر شیوه ای شده جلو جریان کثیف، پلید و چرکین ارتداد را در میان مردم بگیری. باید بگویی که چرکین و کثیف است، آلوده است تا مردم بدانند با چه چیزی سر و کله می زنند. این مایع چیست؟

این هم مثل روزه، زکات و جهاد، دارای مقدماتی است که باید رعایت شوند..[3]مهمترین مقدمات این است که باید در مورد آن علم داشته باشی:«فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ».دقت کردید الله تعالی در «لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ» می گوید «فَاعْلَمْ». الله تعالی به همان اندازه ای که لازم است به تو علم داده که بفهمی کفار یهودی، نصرانی، مجوس، صابئی و سکولاریستها کدامها هستند و آن ها را کافر بدانی همین برایت کافی است. در مورد مسائل ریز دیگر اگر علم نداری نباید ریسک کنی: «وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۚ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَـٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا» (اسراء/36).در صورتی که علم کامل، دقیق و یقینی نداری سکوت برایت هیچ خطری ندارد، و الله بیشتر از وسعت تو و بیشتر ازعلم تو از تو چیزی نمی خواهد: «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفسًا إِلّا وُسعَها» پس، ادای علماء را در نیاور، سکوت کن، و اگر علم نداری روی ایمانت شرط بندی، قمار و ریسک نکن. چون، رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: “إِذَا كَفَّرَ الرَّجُلُ أَخَاهُ فَقَدْ بَاءَ بِهَا أَحَدُهُمَا»،هر كسی كه به برادر خود بگويد ای كافر، در آن صورت به يكی از آنها بر می گردد.  یا می فرماید: “أَيُّمَا رَجُلٍ قَالَ لِأَخِيهِ يَاكَافِرُ فَقَدْ بَاءَ بِهَا أَحَدُهُمَا إِنْ كَانَ كَمَا قَالَ، وَإِلَّا رَجَعَتْ عَلَيْهِ. پس، حواست باشد اگر آن مسلمان به صورت یقینی کافر نشده بود، و تنها یک ذره شک در مورد کافر بودنش وجود داشت کفر به خودت بر می گردد، و مثل این می ماند که گفته باشی خودم کافرم، و این خطرناک ترین جرم و ظلمی است که شخص در حق خودش مرتکب می شود.

(دوامی بار……)


[1]– متفق علیه

[2]رواه الطبراني والبیهقي وصححە الألباني

[3] دیدیم و مقدمات آن را در چند درس گذشته خواندیم که باید رعایت شوند

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(55- قسمت)

زمانی که یک شخص به عقب برمی گردد و وارد یکی از کفار آشکار می گردد، یا مشخص می شود به چنین کافری تبدیل شده، همین کافی است که او را از این چهار مرحله که از امتیازات مسلمین است محروم کند. پس، طی کردن این چهار مرحله مربوط یک مرتد کومله، دمکرات، حزب کارگران اوجالان مسیلمه ی کذاب فعلی کردها، بارزانی و سایر احزاب سکولار کافر و مرتد نیست. این ها به میل خودشان خود را از دایره ی اسلام خارج کرده اند و وارد دایره ی کفار شده اند، طبیعی است که از امتیازات مسلمین هم محروم شوند و باید آن ها را جزو کفار آشکار به حساب آورد. چون، طبق قاعده ی «مَن لَم يَكفر الكافر فَهُو كافر»، کسی «آگاهانه» کافری چون یهود، نصارا، مجوس، صابئین و مشرکین که امروزه به آن ها سکولاریست می گویند را کافر نداند در حالی که می داند الله آن ها را کافر دانسته؛ در این صورت، «آگاهانه» حکم و قضاوت الله را اشتباه دانسته است و به واسطه ی آن خودش کافر می شود، چون «آگاهانه» حکم الله و رسولش را کنار زده برای همین به جرم مخالفت «آگاهانه» با شریعت الله، باعث کافر شدن خودش می شود.

البته، باید دقت کرد که هم اکنون خیلی از مسلمین هنوز نمی دانند که سکولاریستهای امروز همان مشرکین موجود در منابع شرع هستند. کسی به زبان امروز منافقین، مشرکین، دهری ها و امثالهم را برایشان روشن نکرده است. برای همین، ابتدا باید آشکار و روشن برایشان روشن شود که ابلیس همان شیطان است، ملک طاووس یزیدی ها و علی اللهی ها همان شیطان است، دهری ها همان طبیعت پرستان و آئتیستها و ماتریالیستهای امروزین هستند. به همین شیوه، سکولاریستها همان مشرکین هستند که دارای احکام خاصی هم می باشند که احکام آن ها با کفار اهل کتاب و شبه اهل کتاب فرق می کند. این تغییر اسم مثل همین کلمه ی دگرباشان است که امروزه به لوطی ها و همجنس بازها می گویند. ماهیت یکی است، فقط اسم عوض شده است. این تغییر اسم مشرکین به سکولاریستها هم چیزی است که مسلمین باید بدانند و باید با دلیل و با منابع شرعی، با استناد به قرآن و سنت، با استناد به منابع فقهی و با آگاهی و با درک این مطلب، به شخص رسانده شود.

در هر صورت، کفار عذر به جهل ناشی از تأویل، شک و شبهه، خطا، فراموشی و غیره ندارند و کسی برای اینها عذری قائل نیست و طبیعی است که آنها را عضوی از مسلمین به حساب نیاورند؛ اما مسلمان با دارا بودن تمام این امتیازات، زمانی که در جرمی مربوط به دین می افتد، تا زمان بیان واقامه ی «حجت نبوی» و گذراندن آن از مراحل چهارگانه مجرم شناخته نمی شود، و کسی که مسلمان را با دارا بودن این عذرها و موانع، تکفیر کند در واقع، برادر مسلمانش را تکفیر کرده و خودش جرمی در حد تکفیر کردن خودش را مرتکب شده، یعنی در واقع خودش خودش را تکفیر کرده است.

خوب، حالا اگر در مورد شخص متهم به جرم ارتداد هم تمام این مراحل را طی کردی و مشخص شد این شخص مجرم است، و حکم قطعی بر او صادر شده و تکفیر شده و تنها منتظر اجراست، تو هم باید همچون یک وظیفه ی شرعی او را کافر بدانی. این کافر هم چیزی است مثل همان کفار آشکار که همچون یک وظیفه باید آن ها را کافر بدانی. چون، الله آن ها را کافر دانسته، وقتی می گوییم وظیفه، یعنی عبادت است.

تکفیرِ کافرِآشکار عبادت است. اما، با آنکه جایگاهش در عقیده مهم و کلیدی بوده و کفر به طاغوت و استارت ورود به اسلام است، تنها عبادتی شخصی مثل نماز و … نیست بلکه، عبادتی است مثل روزه، زکات و جهاد؛ تو حتی قبل از نماز، جهاد، زکات و روزه این را قبول کردی. چون قبل از نماز، شهادتین آوردی و به لا اله – الا الله اقرار کردی. قبل از نماز و روزه و سایر عبادات به  «لا اله» و کفر به طاغوت اقرار کردی: «فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» (بقره/256).

(ادامه دارد……..)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(54- قسمت)

 در سطور گذشته عرض شد که علل کفر و کافر شدن ممکن است اعتقاد کفری باشد (که امری است مربوط به قلب و ما از آن خبر نداریم و به خود شخص برمی گردد) یا سخن یا عملی کفری باشد که باعث پوشاندن یکی یا کل قانون شریعت الله و نعمتهای الله شود. 

حالا، اگر مسلمانی دچار این مصیبت و جرم شود باید تمام آن مراحل چهارگانه یِ اثباتِ جرمِ ارتداد، تأییدِ جرم توسط قرآن و سنت صحیح، شروط تکفیر و موانع تکفیر به صورت دقیق و موبه مو به اجرا دربیایند تا شخص به یقین کامل می رسد که حکم را صادر کند و شخص به یقین از اسلام خارج می شود نه با شک و شبهه و ظن و گمان.

باید دقت شود که، طی کردن تمام این مراحل پیچیده و تخصصی و گذراندن شخص از تمام این فیلترها، برای خواهر یا برادر اهل قبله ای است که صف خود را از میان مسلمین جدا نکرده باشد، و دیدیم که نیاز به تخصص خاصی دارد و هر کسی نمی تواند در این بخش رأی بدهد و حکم صادر کند. اما، به محض اینکه شخص صف خود را از صف مسلمین جدا می کند دیگر این شخص جزو کفار و مرتدین شده، و دیگر نیازی به طی کردن هیچ کدام از این مراحل نیست، و هر مسلمانی می تواند در مورد این شخص حکم ارتداد و کفر وی را صادر کند. چون کافر و مرتد هیچ عذری ندارد و تمام این عذرها و فیلترها مال مسلمین است. این بخش از تکفیر کردنِ کفارِ آشکار، جزو همان مواردی است که عالم و غیر عالم نمی شناسد و نیاز ی به تخصص ندارد، و الله تعالی قدرت تشخیص و علم آن را به همه ی مسلمین داده است.

پس، در همین ابتدا این نکته ی مهم را به خاطر بسپارید که تکفیر کردن به دو بخش کاملاً متمایز تقسیم  می شود:

  1.  نوع اول تکفیر، تکفیری است که ساده و عمومی بوده و نیاز به تخصص خاصی ندارد. مثل اینکه بگویی الان شب یا روز است. یا بگویی این یهودی، مسلمان یا کافر است؟ یا بگویی ابوجهل و ابولهب مسلمان بودند یا کافر؟ اینگونه موارد نیاز به تخصص ندارند.به همین دلیل است رسول الله صلی الله علیه و سلم به صراحت می گوید: «قولوا لا اله الا الله». لا اله یعنی همین نوع که ساده و عمومی است و نیازی به تخصص ندارد.
  2. نوع دوم تکفیر، تکفیری است که پیچیده است، و مخصوص قضات و علمای خاصی می باشد و نیاز به تخصص ویژه ای دارد و هر کسی نمی تواند در آن نظر بدهد. که در چند جلسه ی گذشته به این نوع از تکفیر و تخصص و مراحل آن اشاره کردیم.

بله، این شروط و فیلترهای چهارگانه، امتیازی مختص مسلمین است. حالا شخصی که «آگاهانه» به قوانین شریعت الله پشت می کند و به یکی از کفار آشکار ملحق می شود؛ همچون سایر امتیازات مسلمین که در شریعت برای مسلمین در نظر گرفته شده، شخص خودش را از این امتیازات چهارگانه هم محروم می کند. چون این امتیازات چهارگانه مختص مسلمین است نه مرتدین و کفارآشکار. 

زمانی که شخص در برابر مسلمین قرار گرفته و آشکارا خودش را یهودی، نصرانی، زردشتی  و سکولار می نامد، آشکارا به کافر بودن خودش گواهی می دهد: «شاهِدِينَ عَلى‌ أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْر»، این می گوید من تمایلی به قوانین شریعت الله ندارم و قوانین دیگری را قبول کردم. این ها مجرمینی هستند که عملاً خودشان را از دایره ی مسلمین خارج کرده اند و وارد دایره ی مرتدین و کفارآشکار شده اند، و طبیعی است که مشمول حکم کفارآشکارشوند، آن هم بدترین نوع کفار یعنی کفار مشرک و سکولاریست.

این ها کسانی هستند که آگاهانه و به میل و اختیار خودشان سینه شان رابرای پذیرش کفر باز کرده اند، با آغوش باز کفر را پذیرفته اند و قلبشان به این کفر اطمینان پیدا کرده، و نفس آن ها بر این کفر آرام گرفته است:«مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً»(نحل/۱۰۶)،برای همین است که بدون هیچ دلنگرانی می گویند: ما یهودی، نصرانی، مجوس یا سکولاریست شده ایم. یا محلی های ما به همین راحتی می گویند ما کومله، دمکرات یا پ.ک.ک و غیره شده ایم. این ها به کفر خودشان شهادت می دهند، برای همین است که طی کردن این مراحل برای این کفار، دیگر لازم نیست. یعنی وقتی شخص گفت من یهودی، نصرانی، سکولاریست، مجوس یا صابئی شده ام دیگر نیازی به گذراندن او از این مراحل چهارگانه نیست، بلکه کافر آشکاری شده که شک در کفر این کافر باعث کافر شدن خود شخص می شود. چون، الله تعالی این ها را کافر دانسته و تو نمی توانی برخلاف حکم الله حکم دیگری صادر کنی.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(53- قسمت)

خوب، فکر کنم در مورد تأویل به عنوان یک مانع در تکفیر به اندازه ی نیاز صحبت کردیم. به هر حال، این چهار مرحله ی اثبات جرم ارتداد، تأئید جرم توسط قرآن و سنت صحیح، شروط تکفیر و موانع تکفیر، مراحلی هستند که شخص لازم است و باید در مورد مسلمانی که به جرم ارتداد متهم شده این ها را طی کند و به آن ها یقین و اطمینان پیدا کند وذره ای شک هم نداشته باشد و چنانچه در هر موردی به یقین کامل نرسیده بود باید حکم به برائت مسلمان صادر نماید. و به قول بزرگواران ما اگر 99 دلیل قوی بر کافر بودن شخص مسلمان وجود داشت و تنها یک دلیل ضعیفِ دارای شبهه وجود داشت باید اهل قبله را با همین شبهه از جرم و مرگ نجات داد.این راهی است که باید رفت، اگر مسلمانی خود و قیامتش را دوست دارد این مسیری است که باید طی کند.

مرحله ی صدور حکم در مورد کسانی که آنها را از4 فیلتر اصلی گذرانده ایم:

در اینجا می رسیم به مرحله ی صدور حکم در مورد کسانی که چهار مرحله ی اثبات جرم، تأیید جرم توسط قرآن و سنت صحیح، شروط تکفیر و موانع تکفیر را در موردشان به اجرا درآورده ایم. ابتدا چند کلمه در مورد کفر و کافر بگوییم بهتر است:

کفر در زبان عربی به معنی پوشاندن چیزی می آید. به همین دلیل به کشاورز می گویند کافر، چرا؟ چون بذر را با خاک می پوشاند: «كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ» (حدید/20)، دنیا همچون باران است که گیاهان آن، کشاورزان را به شگفت می‌آورد.

مشخص است، کشاورز می داند چه چیزی را می پوشاند. می داند بذر را می پوشاند نه سنگ و شیشه را. همچنین، می داند این بذری که می پوشاند چه بذری است، و ماهها و بلکه سالها انتظار ثمر همان بذر را دارد، نه چیز دیگری را. پس، شناخت دارد می داند که چه چیزی را پوشانده است.

با همین مقیاس به کسانی که آگاهانه چیزی از نعمتهای الله و چیزی از قانون شریعت الله را می پوشانند یا کل قانون شریعت الله را می پوشانند و منتظر عواقب آن هم می شوند به آن ها می گویند کافر. البته، ممکن است تعداد این کفار بسیار کم باشد (همان کفاری که قبلاً در مورد آن ها صحبت کردیم و توضیح دادیم) إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ این ها ممکن است تعدادشان خیلی کم باشد که مطلقاً لاَ یُؤْمِنُونَ هستند و ایمان نمی آورند. اما این افراد ممکن است جامعه ای بزرگ را با عقاید خودشان بار آورده باشند و در کفریات از آن ها تقلید شود و به اصطلاح از میان جاهلان از خودشان کپی گرفته باشند. در این صورت، کل آن جامعه ای که از این ها کپی شدند را در دنیا جزو کفار حساب می کنیم و جزو کفار حساب می شوند. با آنکه ممکن است خیلی از این جوامع فقط مقلدین کفار باشند و از کفار اصلی کپی گرفته شده باشند، با این وجود، فرقی بین جاهل و عالم جوامع کفار وجود ندارد و همه مشمول حکم واحدی می شوند. مثل جامعه ی یهودیت، نصرانیت، مشرکین، مجوس یا صابئین. 

اما، در میان مسلمین کفار پنهانی هستند که سعی دارند خودشان را کپی مسلمین کنند و شبیه مسلمین شوند و ادای مسلمین را درمی آورند که به آن ها می گویند منافقین یا به زبان امروزی به آن ها می گویند سکولارزده. در این صورت، این ها چون خودشان را شبیه مسلمین کرده اند جزو مسلمین حساب می شوند. حالا، این ها ممکن است شرایطی پیش بیاید که وضع عوض شود، یعنی به جای اینکه این ها خودشان را شبیه مسلمین کنند و کپی مسلمین شوند، این ها اصل خودشان را رو می کنند و آشکار می کنند و دیگر ادای مسلمین را در نمی آورند. یا علاوه بر این، ممکن است عده ای از مسلمین در سخنانی یا اعمالی کپی این هاشوند و ادای این کفار پنهان و یا ادای کفارآشکار را درمی آورند و از مسیری که با مسلمین آمده اند تصمیم بگیرند که به عقب برگردند، این برگشت به عقب را ارتداد می گویند.

(ادامه دارد……)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(52- قسمت)

این عذر به شبهه یا به تأویل همیشه تا زمان اقامه ی حجت وجود خواهد داشت، اجتهاد یک مجتهد هم برای یک مجتهد دیگر به منزله ی اقامه ی حجت بر مجتهد مخالف نیست، دقت کردید دوستان،اجتهاد یک مجتهد هم برای یک مجتهد دیگر به منزله ی اقامه ی حجت بر مجتهد مخالف نیست؛ تنها اجتهاد جمعی شورا که به صورت اجماع واحدی ارائه شده می تواند درتمام این موارد حکم اقامه ی حجت بر همگان باشد. پس، اجماع واحد ناشی از امت واحد این اقامه ی حجت بر تمام مجتهدین و دانشمندان اسلامی است نه اجتهاد یک دانشمند بریک دانشمند دیگر.

در این صورت، و تا زمان رسیدن به چنین اجماعی، عذر به شبهه یا به تأویل همیشه وجود خواهد داشت و تنها از کانال شورای اولی الامر وابسته به حکومت اسلامی است که از بین می رود. پس، اگر میخواهی از این تأویلات خلاص شویم پیش به سوی تشکیل شورای اولی الامر و پیش به سوی وحدت و کسب قدرت حکومتی. و اگر از چنین حکومتی حتی بر اساس هر یک از مذاهب اسلامی هم برخوردار هستیم، پیش به سوی تقویت آن و حرکت همه ی مسلمین به سوی این که آن ها را دعوت کنیم به این که همه با هم وارد گفتگو شوند، همه در هر سطحی که هستند شورا را تشکیل دهند و تابع رأی شورا شوند و همه ی تأویلات را به گفتگو دعوت کنیم، همه ی تأویلات را به این شورا بکشانیم و سعی کنیم آن ها را تحت نظارت همین شورای واحد اصلاح کنیم. این راهکار است.

تا آن زمان، عذر به شبهه یا به تأویل از عمر طولانی تری برخوردار خواهد شد، چون حجت دیرتر به شخص تأویل کننده می رسد و رساننده ی واقعی حجت هم که شورا باشد فعلاً وجود ندارد، و گاه در موارد زیادی خود شما هم اهل تأویلی هستی مثل آن ها، آن ها تأویل شما را قبول ندارند و شما هم تأویل آن ها را، قاضی هم که شوراست وجود ندارد که با اجماع واحد به اختلافات خاتمه دهد.در اینجا نمی شود هم خودت شاکی باشی و هم قاضی، طرف مقابل نیز هم شاکی باشد و هم قاضی، تو علیه او حکم صادر کنی و او علیه تو حکم صادر کند.

 در این صورت لازم است و باید به حکم ضرورت مثل سایر ضرورتها با آن برخورد شود، سعه ی صدر داشت و تحمل شود، و به آدابی پایبند شویم که از بزرگان ما در قرون گذشته تاکنون به ما رسیده است. از جمله این که: محترمانه با مخالف برخورد کنیم، انصاف داشته باشیم (چیزی که هم اکنون خیلی کم شده است)، از اصل «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ»محافظت کنیم واز دشمنی و کینه با اهل قبله پرهیز کنیم، اولویتهای شریعت در حفظ وحدت و سرعت بخشیدن حرکت به سمت تشکیل دارالاسلام در سرزمین های مختلف، سرعت بخشیدن به شورای واحد اسلامی در سرزمین های مسلمان نشین و موارد دیگری که اهل فن در این زمینه بیان کرده اند باید در آن ها تلاش کنیم.

باید این موراد را رعایت کنیم، این همان ابزارهائی هستند که ما به حکم ضرورت باید به آن ها اهمیت دهیم. اولویت هایمان را بررسی کنیم که چه چیزهایی هستند. از کینه و دشمنی پرهیز کنیم و انصاف داشته باشیم، دوباره می گویم انصاف داشته باشیم، چیزی که در حال حاضر خیلی کم است. برای همین اولویت ها را می خواهم بگویم. تصور کنید ابن تیمیه مصلحت مسلمانان را چگونه بیان می کند.

ابن تیمیه رحمه الله ترک برخی از مستحبات را باعث دوستی می دانست و می گوید:«مصلحتِ رسیدنِ به دوستیِ در دین، بزرگ تر از برخی کارهاست؛ همانگونه که رسول الله صلی الله علیه وسلم تغییر بنای کعبه را رها کردند، چون باقی ماندن آن به همان حالت پیشین سبب نزدیکی دل‌ها می شد». . ابن مسعود رضی الله عنه بر کامل خواندن نماز در مسافرت را پشت سر عثمان رضی الله عنه ایراد گرفت اما، پشت سرش نماز خواند و گفت: درگیری چیز ناپسندی است.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(51- قسمت)

این همان مسیری است که اکثر بیماران عقیدتی و رفتاری مسلمین در آن افتاده اند. بیماران عقیدتی و رفتاری مسلمین در همین چیزها و در همین مسیر افتاده اند.این ها قصد اطاعت از الله را دارند اما، در اجتهاد و تأویل دچار اشتباه شده اند، و بدتر از همه ما شورای اولی الامری هم به عنوان قاضی و مرجع نداریم  و چنین قاضی و شورائی وجود ندارد که بتوان به همان سادگی عصر رسول الله صلی الله علیه وسلم و عصر خلفای راشدین به آن مراجعه کرد و مسأله را در سطح منطقه و جهانی خاتمه بخشید، ما فقط شاید بتوانیم در سطح روستای خودمان، گروه یا شهر خودمان یا همین اطرافیان خودمان بتوانیم کاری انجام دهیم. به همین دلیل است که عذر به شبهه یا به تأویل همیشه وجود داشته است و در وضع موجود هم تنها از کانال شورای اولی الامر وابسته به حکومت اسلامی از بین می رود.[1]

اما با این وجود، باید به این نکته هم اشاره شود و گفته شود که: عذر به تأویل به این معنا نیست که شخص می تواند مثلاً به انکار لا اله الا الله یا انکار بهشت و جهنم و یا هریک از مسلمات شریعت که برای همه ی اهل قبله به ضرورت معلوم است اقدام کند، کسی نمی تواند چنین چیزهایی را انکار کند. مثل همین کاری که کفار سکولار هم اکنون آن را انجام می دهند، ملحدین آن را انجام می دهند یا قبلاً به آن ها زنادقه می گفتند، غلات که قبلاً انجام می دادند هم اینک هم هستند و دارند انجام می دهند، و به این معنا هم نیست که در صورت مخالفت با قانون رایج اجرائی و آشکار شریعت نمی توان «حد» را برشخص تأویل کننده اجرا کرد، نه اینگونه نیست؛ بلکه چنین شخصی هم همچون سایر مسلمین غیر قابل استثناء است. همچنانکه قدامة بن مظعون رضی الله عنه وقتی در مورد نوشیدن خمر تأویل کرد حد زده شد، و همینطور به این معنی هم نیست که افکار چنین کسی که تأویل کرده مستحق نقد و آسیب شناسی نباشد، نه. بلکه، این به این معناست که این تأویلات شرعی مانعی می شوند که اجازه نمی دهند صدمه ای به ایمان شخص وارد شود و مانعی می شوند که حکم تکفیر بر شخص صادر شود. مانعی برای جلوگیری از صدور حکم تکفیر بر شخص تأویل کننده و مقلدی که از چنین مجتهدی تقلید کرده است می شود.

در هر صورت، کل مسلمین، غیر متأول بودن را در تکفیر شرط می دانند، و اگر کسی تأویلی شرعی از منابع شرعی داشته باشد، همین تأویل وی مانع از آن می شود که تکفیر گردد. خوب، الان شما اطراف خودتان را نگاه کنید، ببینید کسانی از فرق اسلامی که شما آن ها را به خاطر فعلی که انجام می دهند کافر می دانید واقعاً این سخنان و کارهایشان تأویلی از آیات، احادیث و روایتهای تاریخی نیست؟ آیا این ها واقعاً به خاطر اطاعت از الله این سخنان را می گویند و این کارها را می کنند یا به خاطر دشمنی با الله؟ اگر حتی شک هم داشتید همین شک و شبهه هم باز مانع از آن می شود که آن ها را تکفیر کنید. چون با یقین وارد اسلام شده اند و با شک و شبهه از آن خارج نمی شوند.

حالا، کسانی هم که تمام این بدیهایت اهل قبله را در مورد شخص یا مذهب تأویل کننده نادیده می گیرند، بدون شک یا دشمنان دانای اهل قبله چون منافقین و سکولارزده ها هستند و می خواهند گروهی از اهل قبله را در برابر گروه دیگری قرار دهند، یا دوستان جاهلی هستند که نیازِ به حمایتِ مردمیِ فرقه ی خود، علیه فرقه ی مخالف دارند همین نیاز آن ها را وادار کرده در چنین اشتباهاتی بیفتند و بی محابا به تکفیر گروه مخالف اقدام کنند.

در هر دو حالت، این ها در مسیر غیر شرعی درحرکت هستند، و هر دو وحدت و قدرت اهل قبله را هدف قرار داده اند، و در راستای تضعیف مسلمین و عمیق تر شدن شکافهای تفرق میان اهل قبله در تلاش اند و هر دو خواسته یا ناخواسته مانعی برای وحدت و برگشت قدرت و ابهت به اهل قبله هستند و حتی مانع عقیم شدن جهاد بسیاری از بزرگواران در راستای تشکیل حکومت اسلامی در سایر سرزمین های مسلمان نشین هم می شوند.

(ادامه دارد……)


[1] دوستان، روی این مسائل دقت کنید.