
درسهای مقدماتی/درس ششم: چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی
پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله
15-قسمت)
این شخص به نفس خودش ضرر کرده است و فجورش هم به خودش یا گروهش و حزبش یا مذهبش بر می گردد و بر دیگر مسلمین تحمیل نمی شود، و ضرر این، بسیار کمتر از ضرری است که یک امیر فاجرتر یا کفارآشکار خارجی و مرتدین ممکن است به مسلمین وارد کنند، و در این حالتِ ضرورت، جایگزین صالحی هم برای این شخص یا این قوم وجود نداشته باشد . تحمل این شخص فاجر یا گروه و حزب و قوم و مذهب فاجر به این دلیل است که مفسده اش از فاجرتر از خودش یا از کافر آشکار و مرتدین برای مسلمین کمتراست، و با تحمل این، مفسده ای بزرگتر دفع می شود.
این هم فرق نمی کند این شخص یا قوم یا حزب و دولت فاجر یک همزبان و هم مذهبت است یا نه، مهم این است یک مسلمان فاجری است و نژاد و مذهبش هم فرقی برای ما ندارد. چون بعضی ها هستند در حالتِ اضطرار، فاجر درون مذهبی خودشان را تحمل می کنند اما مال مذاهب دیگری را نه.
حتی عده ای از برادران ما در این حالت اضطراری که پیش آمده است و آنهمه سرزمینهای مسلمین توسط نصرانیها و کفار سکولار خارجی و یهود و مرتدین محلی اشغال شده است به بهونه های من درآوردی مثل خالی بودن صف از گنهکاران و فاجران و الوده شده های فکری و رفتاری و پاک بودن صف و غیره پشت مسلمین راخالی می کنند و درجبهه ی متحد مسلمین بر علیه دشمنان متحد شرکت نمی کنند که این هم یک نوع آلودگی فکری است در شکل و قالب دیگری .
از احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم روشن است که این حکومتهای بدیل اضطراری هم به صورت کلان به دو دسته ی «مُلْكًا عَاضًّا» و «مُلْكًا جَبْرِيّاً» تقسیم می شوند . هر کدام از این دو نوع هم به نسبتی که به اهداف و مقاصد شریعت الله نزدیکتر باشند یا دورتر باشند بین خودشان به دسته های مختلف و کیفیتهای مختلفی تقسیم می شوند. یکی ظلمش بیشتراست یکی کمتر، یکی اسراف کاراست دیگری نه، یکی کیفیتش بهتراست یکی بدتر، یکی ناخالصیش بیشتراست یکی کمتر، خلاصه هر کدام یک جایی نقص دارند و تا زمانی که دوباره تبدیل نشده اند به خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ این ناخالصیها و نقصها برطرف نمی شوند .
برای همین است که در این حالت اضطراری که پیش آمده است در برابر این منکرات این سلطانها و شاهان باید صبر کرد: مَنْ كَرِهَ مِنْ أَمِيرِهِ شَيْئًا (و فی روایه : من رَأَي من أَمِيرِهِ شيئا يَكْرَهُهُ) فَلْيَصْبِرْ عَلَيْهِ، فَإِنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ خَرَجَ مِنَ السُّلْطَانِ شِبْرًا، فَمَاتَ عَلَيْهِ إِلَّا مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً [1]كسي كه از چیزی از حاكمش بدش آمد یا چیزی ازش دید و نزدش ناپسند بود، بايد صبر كند. به درستي كه هر كس از سلطانش به اندازه يك وجب دور شود، به مرگ جاهلي از دنيا رفته است. مشخص است که این صبر به دلیل همسفره بودن با این حاکم یا رضایت به این صفت زشتش نیست، بلکه به دلیل قرار گرفتن ما در حالت اضطراراست و بدیلی بهتر از این هم نداریم و تا زمان پیدا شدن زمینه های پیدایش این بدیل صبر می کنیم و وضع را بدتر و فاسد تر نمی کنیم .
تا آن زمان ما تنها می توانیم مثلا بگوییم که حکومت عمر بن عبدالعزیز از این لحاظ بهتر از حکومت مأمون عباسی است ، و حکومت عمر بن عبدالعزیز در این زمینه ها در درجه ی بالاتری قرار دارد و حکومت مأمون در این زمینه ها در درجه ی بد تری قرار دارد .
هدف اصلی یک مسلمان تبدیل دوباره ی این سبک حکومتهای بدیل اضطراری به خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و بیرون رفتن از این حالت اضطراری است، اما اگر بین دو حکومت بدیل اضطراری اسلامی مجبور بشویم از یکی از آنها حمایت کنیم از آنی حمایت می کنیم که به حق و قانون شریعت الله و خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ نزدیکتراست . ما از آنی حمایت می کنیم که کیفیتش بهتر است و ما را به جلو می برد و به خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ نزدیکتر می کند، نه آنی که از کیفیت بدتری برخورداراست و ما را به عقب بر می گرداند و از خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ دورترمان می کند .
در چنین حالتی اگر بین دو حکومت بدیل اضطراری اسلامی بر سر «کیفیت حکومت» جنگی اتفاق بیافتد، آنی که ما را به عقب بر می گرداند و جلو حرکت ما رابه سمت خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ سد می کند اهل بغی می شود. وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ ۚ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ(حجرات/9) هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند، در میان آنان صلح برقرار سازید . اگر یکی از آنان در حق دیگری ستم کند و تعدی ورزد (و صلح را پذیرا نشود)، با آن دستهای که ستم میکند و تعدی میورزد بجنگید تا زمانی که به سوی اطاعت از فرمان خدا برمیگردد و حکم او را پذیرا میشود. هرگاه بازگشت و فرمان خدا را پذیرا شد، در میان ایشان دادگرانه صلح برقرار سازید و(در اجرای مواد و انجام شرائط آن) قسط بکار برید، چرا که خدا الْمُقْسِطِين را دوست دارد. (ادامه دارد…….)
[1] متفق علیه