درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(42 قسمت)

می بینیم که تعداد اين متخصصين معدود بودند، زمانی که الله تعالی می فرماید:«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ يعني همه مجتهد و متخصص نبودند، بلكه تعدادي از اينان كه  در شورا شركت داشتند و رای اینا ن بر شوراهاي جزء و شوراي اولي الامر ارائه می شد متخصصين امر بودند. اما مذاهب و اجتهادات فردی به جای اجتهادات شورا و اجماع واحد شورا چیزهایی هستند که ناچاراً به خاطر نبود حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و نبود شورا و اجماع واحد در حالت اضطرار به وجود آمدند . مثل خوردن گوشت مردار در صورت ضرورت كه بايد در صورت لزوم برای حفظ جان خورده شود. مذهب هم در حالت اضطرار برای حفظ اسلام و جلوگیری از تفرق بیشتر باید تا رفع نشدن حالت اضطرار به آن پایبند بود .

امامان و سرمذهبها برخلاف بسیاری از پیروان ناآگاهشان همیشه تلاش داشتند که این حالت اضطرار را برای رسیدن به شورای واحد و اجماع واحد از بین ببرند و راههایی را پیشنهاد می دادند که به تشکیل مجدد حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و بازگشت مجدد شورای اولی الامر و اجماع واحد و امت واحد و جماعت واحد منتهی بشود.

 یکی از این راهکارهایشان این بود که از تقلید کورکورانه از خودشان نهی می کردند . یا می گفتند : إذا صحّ الحديثُ فهوَ مذهبي .هر گاه حديث صحيح بود، مذهب من است. یا کسانی چون ابوحنیفه رحمه الله می گفت: مسلمانان بايد جانبداري از قیام شیعی نفس زكيه رحمه الله  كنند تا حكومت سلطنتي و موروثي عباسيان را منهدم كنند و دوباره حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ برقرار بشود. حتی برا ی میزان پایبند بودن خودش به این اصل مهم می گوید: اگر منصور عباسي مسجدي را بسازد، اگر بگويد بياييد درهاي مسجد را بشماريد هرگز كمكش نخواهيم كرد و اگر پولهايش كه در راه مسجد خرج شده است را نيز بخواهد كه بشمارم هرگز نخواهم شمرد و … بله این امام بزرگوار رحمه الله  در نهایت در زندان همین حکومت عباسیان مسموم می شود و جانش را در راه بازگشت حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ می دهد و برایش مهم نبود این حکومت توسط یک شخص شیعی مثل نفس زکیه باز می گردد یا هر شخص دیگری باشد .

امام مالك رحمه الله علیه هم در مخالفت با حکومت بدیل اضطراری اسلامی عباسیان و برای تضعیف این حکومت به نفع مجاهدینی که خواهان بازگشت حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ بودند می فرماید: طلاق اكراه درست نيست . و اين ضربه اي بر دستگاه حاكمه عبدالملك عباسی بود. از زمان همین شاه عباسیان بود كه طلاق قسمي بوجود آمد كه مي گفتند طلاقم افتاده باشد كه از زير بيعت شما خارج نمی شوم. و امام مالك مي آید و حديث عدم طلاق اكراه را می آورد و به خاطر این کارش چنان او را زير شلاق مي گيرند، كه در تاريخ مشهوراست. امام احمد رحمه الله علیه هم به همين شيوه بود، امام شافعي رحمه الله علیه  هم با وجود مبارزات پي گير اقدام به هجرت و فرار مي كند. کلیه ی ائمه ی شیعه هم قرآن را معیارهمه چیز قرار داده بودند. از امام صادق رحمه الله روايت كرده اند كه فرموده  است :

  • مَا أَتَاكُمْ عَنَّا مِنْ حَدِيثٍ لَا يُصَدِّقُهُ كِتَابُ اللهِ فَهُوَ زُخْرُفٌ[1]
  • لَا تُصَدِّقْ عَلَيْنَا إِلَّا مَا وَافَقَ كِتَابَ اللهِ وَ سُنَّةَ نَبِيِّهِ[2]
  • كُلُّ شَيْ ءٍ مَرْدُودٌ إِلَى الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ وَ كُلُّ حَدِيثٍ لَا يُوَافِقُ كِتَابَ اللَّهِ فَهُوَ زُخْرُفٌ. هرحكمي در نهايت بايد به كتاب خدا و سنت پيامبر باز گردانده شود و هر حديثي كه موافق كتاب خدا نباشد آن حديث مزخرف است [3]

تمام این بزرگواران و سرمذهبها در یافته بودند که روند طبیعی دین اسلام نباید قربانی رای و اجتهاد اشتباه اشخاص بشود و خودشان را هم معصوم و خالی از اشتباه نمی دانستند. اینان می دانستند که در قضيه ی سیدنا داود و مسئله قضاوت، سیدنا نوح و مسئله دعا در مورد فرزندش، سیدنا ابراهیم و مسأله ی دعا برای پدرش، رسول الله  و ترشروئي وغیره چگونه الله تعالی بدون كوچكترين مداهنه و حتي كوچكترين مراعات و مدارائي از این موارد اشتباه نگذشته است، و تا آخر دنيا بايد كل بشريت در مورد آن باخبر باشد، و روشي باشد برای سرمشق گرفتن و عبرتي برای همه انسانها كه الله تعالی از عزيزترين بنده هایش هم صرفنظر نمي كند.

 الله تعالی به عنوان قاضی اصلی رای و اجتهاد اشتباه این عزیزان را بیان کرده است، حالا برای مسلمین پس ازرفتن این بزرگواران اطاعت از شورای أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ را واجب کرده است و شورای أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ را به عنوان قاضی معرفی کرده است.

(ادامه دارد………)


[1]مستدرك الوسائل للنوري الطبرسي، الطبعة الجديدة، ج 17، ص 304 – 305.

[2]وسائل الشيعة، ج 18، ص 89، حديث 47. 

[3]و افي كتاب العقل و العلم باب ماخذ بالسنة و شواهدالكتاب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *