درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(123- قسمت)

با یک مثال دیگر که ریشه ای تاریخی تر و قدیمی تر از این دوستان نامتعادل و تقریبا نیمه دیوانه ی ما دارد برویم جلو بهتراست:

  • به عنوان مثال بلد نیست که تطبیق قانون شریعت الله اصل است اما اجرای حدود فرعی از این اصل است. حالا اگر یکی از «3 ابزار» به پیروی از قانون شریعت الله و به دلایل شرعی مثل عدم اجرای حد دزد در زمان عمر بن خطاب و غیره به صورت موقتی حدی را بر شخص یا گروهی اجرا نکرد و بر دیگران که شریعت الله اجازه داده است اجرایش کرد، یا در ظروفی خاص مثل زمان جنگ – حالا هر چقدر که طول بکشد – حدود را به سبک دیگری تطبیق داد و یا حتی تطبیقش نداد، به خاطر جهلش برایش بین این امیر مسلمان که به کل قانون شریعت الله ایمان دارد، اما به تبعیت از قانون شریعت الله و با توجه به شرایطی شرعی حکمی را اجرا نمی کند یا شکلش را متناسب با وضع موجود تغییر می دهد، با سکولاریست کافر یا مرتدی که اصلا به قانون شریعت الله ایمان ندارد-  اما این هم همان حکم را اجرا نمی کند– برایش شبهه به وجود می آید، و وجه مشترک اینان را عدم اجرای فلان قانون شریعت الله می داند، و به همین راحتی آنها را در یک سطح و حتی امیر مسلمین را هم بدتر از کفار اصلی می داند.

یا حتی ممکن است برداشتش از تطبیق یک حکمی جور دیگری باشد و همان واکنش را در برابر امیر مسلمین یا اهل قبله نشان بدهد، همان کاری که خوارج با سیدنا علی در مورد مسأله ی حکمیت کردند که حتی خرمای خشک روی زمین و خوک نصارا و کفار از دست آنها در امان بود، اما فرزند صحابی رسول الله صلی الله علیه وسلم و همسر حامله اش و طفل داخل شکمش و رهبربهشتی مسلمین از دست و زبان آنها در امان نبود. اجازه بدهید یک داستانی از این برادران نامتعادل نا میزان و نمیه دیوانه را خدمتتان عرض کنم . شاهدی عینی که خودش درگروه خوارج بود اما فرار کرده بود می گوید:

” من همراه یاران نهروان بودم اما کمی بعد کار آنان را ناپسند دانستم اما این امر را به خاطر ترس از این که مرا به قتل برسانند کتمان کردم. در حالی که من همراه گروهی از آنان بودم به روستایی آمدیم و مابین ما و روستا یک رودخانه بود که ناگهان مردی ترسناک از روستا خارج شد در حالی که ردای خود را از پی‌اش می‏کشید. به او گفتند: مگر ما تو را ترسانده ایم؟ گفت: بله. گفتند: نه، ترسی برای تو نیست. گفتم: به خدا قسم آنان او را می‏شناسند و من او را نمی‏شناسم. آنان گفتند تو پسر خباب صحابی رسول الله صلی الله علیه وسلم هستی؟ گفت: بله. گفتند: آیا حدیثی از پدرت به نقل از رسول الله صلی الله علیه وسلم داری که برای ما بگویی؟ گفت: از او شنیدم که می‏گفت: او از رسول الله صلی الله علیه وسلم درباره فتنه ای شنیده بود که فرمود: کسی که در آن بنشیند از ایستاده بهتر است و ایستاده در آن از رونده بهتر و رونده در آن از تلاش کنند‌ه بهتر است. اگر تو در زمان آن جنگ باشی پس بنده مقتول خدا باش. آنان او و زن همراهش را گرفتند.

یکی از آنان بر میوه افتاده ای از درخت نخل گذر کرد و آن را برداشت و در دهانش قرار داد. یکی از آنان گفت این یک میوه ی شخص مورد عهد و پیمان است چگونه حلالش می‏کنی؟ آن را از دهانش انداخت. سپس به یک خوک رسیدند یکی از آنان با شمشیر خود به آرامی ‏بر خوک زد و یکی دیگر گفت: یک خوک حرام و مورد عهد و پیمان، با چه چیزی حلالش می‏کنی؟ عبدالله بن خباب گفت: آیا می‏خواهی شما را به چیزی که بیشتر از این بر شما حرام است راهنمایی کنم؟ گفتند: بله. گفت: آن من هستم. آنان او را به کنار رودخانه آوردند و گردنش را با شمشیر قطع کردند. راوی می گوید: دیدم که خون او بر روی آب جاری شد همانند بند کفش بر روی آب بود و آب آن را دور کرد تا از دید آنان پنهان شد. به دنبال آن، آن زن را که آبستن بود آوردند و شکمش را باز کردند و آن چه را که در آن بود بیرون آوردند. راوی می گوید: همراهی با هیچ قومی‏برای من منفور‌تر و بدتر از همراهی با آنان نبود. تا این که در نهایت در یک جای خلوت از نزد آنان متواری شدم. [1]الان باز باید متوجه شده باشید که زمانی که ما به این جور مسلمانان می گوییم نامتعادل و نامیزان یا نیمه دیوانه سخن بی ربطی نگفتیم .

یا در شکل پائین ترآن، همین افراد به همراه منافقین و آتش افروزانِ نفوذی، مرتکب همان کاری می شوند که درجمل با خلیفه ی مسلمین علی بن ابی طالب و طرفهای مقابل به بهانه ی مجازات قاتلین عثمان انجامش دادند، و عده ی کثیری از مسلمین را فریب داده و خشمی را که باید متوجه کفار محارب و مجرمین کنند را متوجه همدیگر کردند و آنهمه کشتار و فجایع را درست کردند.  

  • همین الان هم اگر گفته بشود : رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:«إِنَّمَا الْإِمَامُ جُنَّةٌ، يُقَاتَلُ مِنْ وَرَائِهِ، وَيُتَّقَى بِهِ، فَإِنْ أَمَرَ بِتَقْوَى اللهِ عَزَّ وَجَلَّ وَعَدَلَ، كَانَ لَهُ بِذَلِكَ أَجْرٌ، وَإِنْ يَأْمُرْ بِغَيْرِهِ كَانَ عَلَيْهِ مِنْهُ» [2] همانا امام، سپر است. قطعا امام سپری است  که از پشت این سپر به جنگ پرداخته می‌شود و با آن از امور ناخوشایند دوری می شود و به وی پناه می‏برید، از او دفاع مي كنند و به او پناه مي برند،  پس اگر به خدا ترسي و عدالت، امر نمايد، شایسته ی پاداش مي شود. و اگر خلاف آن، امر كند، گناهكار مي گردد. یعنی امام مثل مانع و سپری است که مانع می شود که کفار به مسلمین صدمه ای بزنند و از کلیت اسلام دفاع می کند، یا مانع صدمه ی مسلمین  توسط سایر مسلمین می شود.

(ادامه دارد…….)


[1] مصنف ابن ابی شیبة (15/310، 311)، با سند صحیح./ تاریخ بغداد (1/206، 205)

[2] صحيح مسلم – الإمارة (1841) سنن النسائي – البيعة (4196) سنن أبي داود – الجهاد (2757) مسند أحمد – باقي مسند المكثرين (2/523)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *