درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(133- قسمت)

 امتیاز دهی به یهودیان مدینه و امتیازاتی که به وفود و هیئتهای کفار و بخصوص امتیازاتی که در صلح حدیبیه به سکولاریستهای قریش می دهند نمونه های بارز این روش دیپلماسی رسول الله صلی الله علیه وسلم در تضعیف و منفرد کردن کانون اصلی و سر افعی در مکه به شمار می روند . رسول الله صلی الله علیه وسلم با این کارش از یکطرف مانع اتحاد سایر مشرکین و کفار با حکومت مرکزی سکولاریستها در مکه می شد، و از سوی دیگر سعی می کرد تا آنجائی که امکان دارد کفار را به عنوان متحدین خودش در برابر حکومت مرکزی قریش قرار بدهد، این یعنی افزودن به قدرت خودش و کسب قدرت عمده در برابر دشمن عمده.

 حتی اگر نمی توانستند کفار را در جبهه ی خودشان بر علیه دشمن اصلی متحد کنند، با آنها قراردادهائی برای عدم تعرض و ترک مخاصمه می بستند. در هر صورت این هم اگر چه به صورت ملموس بر قدرت امت از کانال حکومت اسلامی اضافه نمی کرد باز باعث خنثی شدن یک دشمن بالقوه و مانع از اضافه شدن به قدرت دشمن اصلی می شد .

بله، رسول الله صلی الله علیه وسلم در برابر امتیازاتی که می دادند امتیازاتی هم می گرفتند . از متحد کردن کفار و دشمنان با جبهه ی مسلمین و اضافه کردنِ به قدرتِ مسلمین و کم کردنِ از قدرتِ دشمن اصلی یک امتیاز می گرفت، و از خنثی کردن دشمنانی که حاضر به وحدت نبودند وبا آنها قراردادهای عدم تعرض بسته می شد، هم حکومت اسلامی از آنها درامان بود و هم آنها به دشمن ملحق نمی شدند و به قدرت دشمن اضافه نمی کردند. در هر دو حالت این امتیازاتی که رسول الله صلی الله علیه وسلم می گرفت در برابر امتیازاتی که می داد بسیار مهمتر هستند.

یکی از اهداف عمده ی این سیاست، تجزیه صف کفار به صورت عام، و تجزیه ی صف کفار مشرک و سکولار به صورت خاص،و در انزوا قرار دادن دشمن اصلی، و به وجود آوردن یک جبهه ی واحد علیه حکومت مرکزی سکولاریستهای شبهه جزیره و پرهیز از باز کردن جبهات مختلف بود، سیاستی که خیلی از برادران ما الان به آن توجه نمی کنند و خلاف این سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم برایشان مُد و حتی افتخار هم شده است.

می دانیم در حالت عادی که قدرت مسلمین متناسب با قدرت دشمن به حد مورد نظر رسیده قاعده این است که مشرکین و سکولاریستها یا باید مسلمان بشوند یا با مسلمین وارد جنگ بشوند و راه سومی برایشان وجود ندارد، اما در حالت اضطرار و ضرورت که مسلمین از لحاظ قدرت در برابر دشمن اصلی در مضیقه قرار گرفته باشندچه؟ الضرورات تبيح المحظورات .

 بله، ما قبلا در مورد این حالت اضطراری و ضرورتی که ممکن برای بقای جانمان و سایر موارد ریز دیگرپیش بیاید بارها مطلب شنیده ایم، و در حالتهای ضروری و غیر عادی به اموری چنگ زده ایم که درحالت عادی هرگز انجامش نمی دادیم،تمام این امور در زندگی دنیوی همگی پائین تر از حفظ و بقای حکومت اسلامی و موجودیت امت مسلمین است، و بسیار عادی و حتی ضروری خواهد بود که در حالتهای اضطراری از این قاعده استفاده بشود .

در این حالت اضطرار رسول الله صلی الله علیه وسلم هم مسیر کردن این مشرکین و سکولاریستها  برای رسیدن به اهدافش را یک نیاز و ضرورت جامعه ی آن زمان مسلمین می دانست، و تا بر داشته شدن این حالت اضطرار از مشرکین و سکولاریستها حتی با پرداخت مسائل مالی = الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ به عنوان یک ابزار استفاده می کردند، و با اینان بر علیه دشمن اصلی جبهه ی واحدی را تشکیل می دادند و پیمانهائی را با اینان می بستند.

در همان ابتدای امر رسول الله صلی الله علیه وسلم علاوه بر یهود با مشرکین آنجا هم متحد می شوند  که یکی از بندهای پیمان مدینه این بود :هیچ مشرکی حق ندارد مال و جان فردی از قریش را پناه دهد و یا علیه مؤمنی از او حمایت کند . به دنبال آن، شرایط پیمان نامه با یهود هم ذکر می شود.

علاوه بر این زمانی که حکومت مرکزی سکولاریستهای شبهه جزیره عربستان با قبیله ی سکولار بنی بکر متحد شدند، حکومت اسلامی هم با قبیله ی سکولار خزاعه متحد شد، البته غیر از این رسول الله صلی الله علیه وسلم با قبایل سکولار دیگری بر علیه حکومت مرکزی سکولاریستها در مکه متحد شده بودند مثل:

  • پیمان عدم تجاوز با قبیله ی جُهَینه. این قبیله اولین قبیله ای بود که هیأتی از طرف حکومت اسلامی رسول الله صلی الله علیه وسلم برای بستن پیمان نزد آنها اعزام شدند. بر اساس پیمانی که با آنها بسته شده بود آنها می توانستند با مسلمین و کفار روابط یکسانی داشته باشند و از کسی پشتیبانی نکنند . راضی شدن حکومت اسلامی به پیمانی در این حد خیلی مهم است.

•        یا مثل پیمان عدم تجاوز با مشرکین و سکولاریستهای بنی مُدْلِج در سال دوم هجری[1]

•        یا مثل پیمان با مشرکین و سکولاریستهای بنی ضَمرَة در سال دوم هجری: که مفاد قرار داد با آنها اینطوری بود:

بِسْمِ اللهِ الرّحْمَنِ الرّحِیمِ. هَذَا کِتَابٌ مِنْ مُحَمّدٍ رَسُولِ اللهِ لِبَنِی ضَمْرَهَ، فَإِنّهُمْ آمِنُونَ عَلَى أَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ، وَأَنّ لَهُمْ النّصْرَ عَلَى مَنْ رَامَهُمْ إلّا أَنْ یُحَارِبُوا فِی دِینِ اللهِ مَا بَلّ بَحْرٌ صُوفَهً، وَإِنّ النّبِیَّ إذَا دَعَاهُمْ لِنَصْرِهِ، أَجَابُوهُ[2]«این پیمانی است از محمد رسول خدا با بنی ضمره، مبنی بر اینکه جان و مال این طایفه در امنیت خواهد بود و «تا در دریا صدفی هست» این طایفه از یاری و حمایت مسلمانان برخوردار باشند، مگر اینکه جنگ آنان علیه دین اسلام باشد،و همچنین هرگاه پیامبر آنانرا به یاری طلبیدند باید به یاری مسلمانان بشتابند».

در اینجا نکته ای که بعضی از برادران ما را به اشتباه می اندازد قاطی کردن مسأله ی پیمان و وحدت با کفار و مسأله ی «استعانت از کفار» است. در پیمان مدینه که حکومت اسلامی رسول الله صلی الله علیه وسلم با کفار یهود می بندد در یکی از بندهایش می خوانیم که «تا زمانی که مردم مدینه با بیگانگان می جنگند، یهودیان و مسلمانان هزینه ی جنگ و دفاع را با هم متحمل می شوند»، این در مورد کفار اهل کتاب؛ در مورد پیمان با همین طایفه ی مشرک و سکولار بنی ضَمرَة هم می بینیم که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: وَإِنّ النّبِیَّ إذَا دَعَاهُمْ لِنَصْرِهِ، أَجَابُوهُ، و هر زمانی که پیامبر آنانرا به یاری طلبید باید به یاری مسلمانان جواب مثبت بدهند و مسلمین را یاری کنند.

(ادامه دارد……..)


[1]السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۳./ الطبقات، ج۲، ص10

[2]روض الأنف ۲/ ۵۸ زرقانی ۱/ ۴۵۶٫

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *