
درس هفتم مقدماتی / شناخت مختصر بدعت در منابع شرعی
پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله
(4- قسمت)
یا مثلاً می داند و یقین دارد که تنها سه ابزار برای تشکیل امت و عزت و نجاتِ از تفرق و عذابهای ناشی از تفرق وجود دارد اما، به میل خودش و بدون عذر شرعی در کنار این سه ابزار به ابزارها، احزاب و جماعتهای مختلف دل می بندد، و مسیر تفرق را طی می کند، و در العدد با اصلی که شریعت مجاز دانسته مخالفت می کند. یا می داند و یقین دارد که شخص یا مسلمان است یا کافر و دسته ی سومی وجود ندارد، اما با تولید اصطلاحاتی چون مشرک منتسب به اسلام– یا به عبارت دیگر کافر منتسب به اسلام- یک دسته ی سومی تولید می کند که مخالف صریح تعدادی است که الله تعالی تعیین کرده؛ چون،الله تعالی در کلامش هر مشرکی را کافر دانسته و زمانی که می گویند مشرک منتسب به اسلام یعنی کافر منتسب به اسلام. لا حول و لا قوة الا بالله، و این شخص با تولید این دسته ی جدید در العدد با اصل و تعدادی که رسول الله صلی الله علیه و سلم و شریعت الله و قرآن بیان کرده، با آن تعداد مخالفت کرده است.
اولی که در سبب مخالفت کرد دومی در عدد بود که مخالفت کرد، یا شخص می داند و یقین دارد که مکان دریافت اخبار خوشحال کننده یا ناراحت کننده، فقط و فقط رهبریت سه ابزار وشورای متخصصین جامعه ی اسلامی است، شورای اول الامر جامعه ی اسلامی است؛ اما از کانالهای کفار جهانی و مرتدین یا منافقین و شایعات اخبارش را می گیرد، مثل اینکه می داند مکان طواف کردن کعبه است اما، به میل خودش فلان سنگ یا درخت یا قبر را طواف می کند و در مکان با اصلی که شریعت تعیین کرده مخالفت می کند.
یا می داند و یقین دارد که زمان روزه ی رمضان، ماه رمضان است اما، به میل خودش و بدون عذر شرعی و اضطراری، در ماه دیگری روزه اش را انجام می دهد.
یا می داند و یقین دارد که زمان از بین بردن فلان منکر یا بدعت پس از تشکیل حکومت اسلامی و کسب قدرت لازمه است، اما تعجیل می کند و قصد دارد قبل از زمان خودش آن را از بین ببرد و اینگونه با اصلی که در شریعت وجود دارد از نظر زمان مخالفت می کند.
یا می داند و یقین دارد که اندازه ی زکات در اسلام چقدر است اما، به میل خودش و بدون عذر شرعی در اندازه با اصل آن در شریعت مخالفت می کند.
یا ممکن است آگاهانه و بدون عذر شرعی در جنس با اصلی که در شریعت وجود دارد مخالفت کند. مثلاً باید یک حیوان چهارپا را قربانی کند اما، یک مرغ را قربانی می کند.
یا حتی ممکن است بداند و یقین داشته باشد که نباید الله را به مخلوقاتش تشبیه کند و الله را با معشوق و غیره وصف کند، یا نباید مخلوقی را با صفات الله که مختص الله هستند وصف نماید، یا نباید صفات و ویژگیهای خاص رهبر یکی از سه ابزار مثل سمع و طاعه را به رهبریک حزب و سازمان کوچک یا حتی بزرگ هم باشد بدهد و این رهبر کوچک، یک سازمان یا حزب کوچک را با این صفات رهبر یکی از سه ابزار توصیف کند، می داند که نباید این کار را انجام دهد اما، به میل خودش و بدون عذر شرعی در«وصف» با اصل آن مخالفت می کند.
صفت سمع و طاعه از گروه کوچک به بزرگ تر داده می شود. از بزرگ تر به شورای گروه ها داده می شود و دیگرمتعلق به این پایینی ها نیست. از شورای جماعت های مختلف، مجلس شورا به حکومت بدیل اضطراری داده می شود دیگر مربوط به شورای مجاهدین نیست در جایی که حکومت بدیل اضطراری وجود دارد. در زمانی که خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ وجود دارد دیگر سمع و طاعه متعلق به حکومت بدیل اضطراری نیست. این صفت مربوط به بالاتر از خودش می باشد. اما این شخص این صفات سمع و طاعه را به پایین تر از خودش می دهد. و به این شکل در وصف با اصل آن مخالفت می کند.
در تمام این موارد،این اهل بدعت، این اهل فسق مسلمان هستند، مسلمان، این ها مسلمان هستند. و باید حقوق اسلامیشان رعایت شود، این فسقی که این شخص مسلمان به آن آلوده شده مُنافی کمال ایمان است، و در ایمانش نقص به وجود می آورد اما، او را ازدین خارج نمی کند. نهایتش این است که اگرجزو دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها شدند باید از آن ها«حذر» شود. در این صورت هم، باز جزو مسلمین به حساب می آیند، و میگوییم این شخص دچار بدعت المُفَسِّقة شده، و فقط به این شخص می توانیم بگوییم یک مسلمان ناقص الإيمانی است که فاسق می باشد.
زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم وليد بن عقبة را برای جمع کردن صدقات بنی مصطلق می فرستد و این شخص نرسیده به آن ها برمی گردد و به دروغ به رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر می دهد که بنی مصطلق زکات بده نیستند و حتی احتمال رده ی آن ها را می دهد که آماده ی جنگ با رسول الله صلی الله علیه وسلم هستند، این شخص آگاهانه و به میل خودش و بدون داشتن عذر و اضطراری، به جای راست، دروغ تحویل رسول الله صلی الله علیه وسلم می دهد و می داند که دروغ را به جای راست استفاده کرده است. الله تعالی در مورد چنین مسلمانانی می فرماید:«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ (حجرات/6)، ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر شخص فاسقی خبری را به شما رسانید درباره ی آن تحقیق کنید، روشنگری کنید، مبادا به گروهی- بدون آگاهی- آسیب برسانید، و از کرده ی خود پشیمان شوید.
در تمام این موارد، واضح و آشکار است که شخص آگاهانه و به میل خودش و بدون داشتن عذری خودش را تابع باورها، عقاید و رفتارهای تازه و بی سابقه ای در دین کرده که هیچ دلیل شرعی، یا تأویلی از قانون شریعت الله در قرآن و سنت صحیح، یا اضطرار و عذری برای آن وجود ندارد؛ بلکه، یک چیز تقلبی و جعلی را جایگزین اصل کرده است. رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مَا أَحْدَثَ قَوْمٌ بِدْعَةً، إِلاَّ رُفِعَ مِثْلُهَا مِنَ السُّنَّةِ، فَتَمَسُّكٌ بِسُنَّةٍ خَيْرٌ مِنْ إِحْدَاثِ بِدْعَةٍ.[1]هیچ قومی در دین بدعتی را به وجود نمی آورد مگر به اندازه ی آن، سنت برداشته می شود، تمسک و پایبند بودن به سنت بهتر از ایجاد بدعت است.
حالا این بنده خدا،هم راست جلو دستش گذاشته شده هم دروغ، هم پول اصل جلو دستش هست هم پول تقلبی و جعلی، اما به میل خودش تقلبی را انتخاب می کند، و حتی می خواهد به دلیل جهل مردم این اسکناس تقلبی را به جای اسکناس اصلی به مردم قالب کند. مشخص است، این شخص مجرم است، و باید به اندازه ی جرمش مجازات شود.
(ادامه دارد……..)
[1]– فتح الباري شرح صحيح البخاري، الاعتصام بالكتاب والسنة، مسند الإمام أحمد، مسند الشاميين