درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(32- قسمت)

صفت انسانهای عاقل در برخورد با این گروهی که این کارها را پیشه ی خودشان کرده اند این است که : وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا.( فرقان/72)  و هنگامی که کارهای یاوه و سخنان پوچی را ببینند و بشنوند، و از کنار لغو و بیهودگی عبور کنند، بزرگوارانه می گذرند.  بزرگواری و کرامت در این گونه موارد یعنی همان برخوردی که رسول الله صلی الله علیه و ابن عمر کردند نه زیاده روی و اتکاء به خشونت و کاسه ی  داغتر از آش شدن که ظلم و خلاف شرعی است بدتر از کار اهل لغو .

 البته از میان آلات موسیقی تنها دف زدن در احادیث استثناء شده است . رسول خدا صلى الله علیه و سلم فرموده است: فَصْلُ مَا بَيْنَ الْحَرَامِ وَالْحَلَالِ الدُّفُّ وَالصَّوْتُ «حد فاصل بین حلال و حرام: نواختن دف و صدا است. . صدا یعنی ترانه یا گورانی خواندن و دف زدن هم طبق روایت : أَعْلِنُوا هَذَا النِّكَاحَ، وَاجْعَلُوهُ فِي الْمَسَاجِدِ، وَاضْرِبُوا عَلَيْهِ بِالدُّفُوفِ » مختص زن یا مرد اعلان هم نشده است .

«از مالک سؤال شد کسی به صنیعی (اطعامی مثل ولیمه ی عروسی) دعوت می‌شود، در آنجا لهو و لعبی وجود دارد. آیا جایز است برود یا نه؟ مالک در پاسخ گفته است: اگر اندک باشد، مثل دف و طبل که خانم‌ها با آن بازی می‌کند به نظر من اشکالی ندارد [1]

با این وجود، می بینیم که امروزه این آوازها یا ترانه یا گورانی های آمیخته با ابزارهای موسیقی یا حتی خود موسیقی خالی هم برای عده ای از مسلمین جزو مشتبهات شده اند، و به نظر بنده اگر حکمش برای شخصی کاملا روشن و واضح و آشکار نیست و در آن شک دارد اگر جانب احتیاط را بگیرد و از آن دوری کند بهتر است. چون برای اموری که مشتبه می شوند دوری کردن بهتراست، برای اینکه نکند شخص داخل حرام بیافتد:

 «إنَّ الحلال بیِّنٌ، وإنَّ الحرَامَ بیِّنٌ،(همانا حلال آشکار است و حرام (نیز) مشخص و آشکار است،) ‏وبینَهُما مُشْتَبِهاتٌ لا یعلمهُنَّ کثیرٌ من النّاس،( و در بین این دو (حلال و حرام) امورات مشتبهی و جود دارد که بسیاری از مردم (حکم) ‏آنها را نمی دانند،) فَمن اتّقی الشُّبُهات فقد استبرأَ لدینهِ ‏وعرْضِهِ، (پس (در اینحالت) کسی که از شبهات پرهیز کند؛ دین و آبرویش را حفظ ‏کرده است،) ومنْ وقعَ فی الشُّبهاتِ وقعَ فی الحرَام کالرَّاعی یرْعَی حوْلَ الحِمَی یوشِکُ ‏أنْ یقعَ فیه،( و کسی که در شبهات واقع شود (وپرهیز نکند) قطعاً در حرام واقع ‏شده است، همانند چوپانی که گوسفند انش را در اطراف (حریم) چراگاه می چراند ‏که نزدیک است (گوسفندان) وارد چراگاه بشوند.) أَلَا وَ إِنَّ لِکُلِّ مَلِکٍحِمًی أَلَا وَإِنَّ حِمَی اللَّهِ مَحَارِمُهُ،(‏ آگاه باشید که هر پادشاهی حریمی ‏دارد، بدانید! وحریم خداوند (در زمین) محرمات او هستند،) ألا وإنَّ فی الجسدِ مُضْغَةٌ ‏إذا صَلَحتْ صلحَ الجسدُ کُلُّهُ، وإذا فسدتْ فَسَدَ الجسدُ کلُّهُ، ألا وهی القلبُ»[2] و بدانید در بدن تکه ‏گوشتی (وعضوی) وجود دارد که هرگاه اصلاح شود، تمام بدن اصلاح می شود، ‏ و هرگاه فاسد گردد، تمام بدن فاسد می گردد؛هان بدانید! که آن قلب است» 

اگرالان در میان اهل قبله در زمینه استفاده از ابزارهای موسیقی – مثل سایر اختلافات- اختلافات گسترده شده و مرجعی هم برای حلش وجود ندارد در این صورت این اختلافات ممکن است بماند  تا زمانی که شورای اولی الامر واحد مسلمین با اجماع واحدش رای واحدی را ارائه بدهد، هر چند که ممکن است در سرزمینهائی که توسط یکی از 2 ابزار حکومت بدیل اضطراری اسلامی یا مجلس واحد شورای مجاهدین اداره می شود این اختلافات تمام بشود اما تنها در زمان حکومت اسلامی علی منهاج نبوه در تمام سرزمینهای مسلمان نشین، اجماع واحد شورای اولی الامر است که می تواند با اجماع واحدش به این اختلافات خاتمه بدهد .

در این زمینه هم مثل تمام موارد دیگر لازم است و باید در «وضع موجود» با در نظر گرفتن «نیاز روز» مسلمین و «اولویتهای آنها» و مسأله ی «اضطرار و ضرورتهایی» که وجود دارد هدفهای اصلی را گم نکنیم و هدفهای اصلی  و واجب را قربانی یک لهویا لغوی نکنیم که به سادگی می شود بزرگوارانه از کنارش گذشت.

 چون گاه ممکن است با گروه و جماعتی متحد بشویم که موسیقی را حلال می داند و می دانیم حفظ وحدت بالاتر از این مسأله ست . یا حتی ممکن است دریک مجلسی که موسیقی در آن وجود دارد وجود ما باعث مست نکردن فاسقین، مخلوط نشدن زن و مرد باهم، مدیریت نشدن آن توسط منافقین و سکولارزده ها و حتی مرتدین سکولارمحلی بشود، شخص می تواند با حضورش خاری در چشم و قلب این مفسدین بشود و افسد را با فاسدی دفع کند و شر و ضرر بزرگتر را با ضرر کوچکتری رفع کند.

این هم در جامعه ای که نه حکومت بدیل اضطراری اسلامی مثل عصر ائمه وجود دارد و نه مجلس شورای واحد مجاهدین بر آنها حاکم است و این مسلمین در چنگال منافقین و سکولار زده ها و سکولاریستهای مرتد گیر کرده اند اگر شخص بداند که با حضورش باعث دفع افسد و شر بزرگتر از مسلمین می شود و می تواند این طوری نفعی برساند به حکم ضرورت حضورش در این مجالسی که حضور در آنها حذر شده است، برایش مباح می شود. وضع الان سرزمینهای مسلمان نشین به صورت عموم با هیچ دوره ای در تاریخ مسلمین مشابه نیست، پس نمی شود گفت فلان عالم در فلان قرن برا ی عصر خودش فلان حرف را زده  است و فلان اجتهاد را کرده است پس الان هم همان است. نه این صحیح نیست. وضع موجود هر زمان و مکانی حکم خاص خودش را می طلبد ….

 (ادامه دارد……)


[1]«و سئل مالک عن الرجل یدعى إلى الصنیع فیجد فیه اللعب أیدخل؟ قال: إن کان الشیء الخفیف مثل الدف و الکبر الذی یلعب به النساء فما أرى بأسا.» (أبو الولید محمد بن أحمد بن رشد القرطبی (المتوفى: ۵۲۰هـ)، البیان و التحصیل و الشرح و التوجیه و التعلیل لمسائل المستخرجه، حققه: محمد حجی و آخرون، ج ۴، ص ۴۳۱)

[2] مُتّفقٌ علیه.‏

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *