
مصداقهای دارالاسلام در دنیای معاصر (2) (قسمت 26)
پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله[D1]
(15- قسمت)
نصیحت و خیرخواهی و دلسوزی با ایراد گرفتن فرق دارد، همه می توانند نصیحت کنند. همچنانکه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: « الدِّينُ النَّصِيحَةُ. قُلْنا: لِمَنْ؟ قالَ: لِلَّهِ ولِكِتابِهِ ولِرَسولِهِ ولأَئِمَّةِ المُسْلِمِينَ وعامَّتِهِمْ» [1] دین نصیت و دلسوزی و خیرخواهی است، گفتیم : برای چه کسی است؟ فرمود: برای الله تعالیٰ، برای کتابش، برای فرستادهاش، برای امامان و پیشوایان مسلمانان و برای عموم مسلمانان.
بر مبنای همین منابع شرعی است که فُضَیلبنعیاض رحمه الله گفته است: «مؤمن عیب ها را میپوشاند و نصیحت میکند و فاجر، هتک حرمت و عیبجویی میکند.
البته به نسبت دارالاسلام نامیدن سرزمینی عواملی وجود دارند که مانع از اقرار دسته هائی از مومنین به دارالاسلام بودن آن سرزمین شده است و افرادی که به این عوامل آلوده شده اند در قضاوت در مورد دارالاسلام مخالف خود به عیب جوئی و هتک حرمت گرایش پیدا می کنند تا نصیحت و خیرخواهی و دلسوزی . این عوامل هم بیشتربه :1 – تعصب مذهبی و کتمان حقایق شرعی و 2- تعصب نژادی و ملی گرائی بر می گردند.
حس ناسیونالیستی و ملگرائی از گذشته های دور هم یک آفت بوده تا همین زمان حاضر ما. مدتی قبل از وفات رسول الله صليالله عليه و سلم، مسيلمة كذاب در يمامه ادعاي نبوت كرد. شخصي به نام طلحه براي ملاقات او آمد و پرسيد: مسيلمه كجاست؟ پاسخ دادند: بگو رسولالله نه مسيلمه! طلحه گفت: تا او را نبينم نميتوانم قبول كنم. وقتي با مسيلمه روبهرو شد، پرسيد: چه چيزي نزد تو ميآيد؟ مسيلمه گفت: رجس. طلحه پرسيد: در نور ميآيد يا در تاريكي؟ گفت: در تاريكي. بعد از آن طلحه گفت: گواهي ميدهم كه تو دروغگو هستي و محمد راستگو است، اما درغگوي قوم ربيعه نزد ما از راستگوي قوم مُضَر محبوبتر است. رسول الله صليالله عليه و سلم از مُضَر بودند، و مسيلمه از نسل ربيعه. آن شخص هم از قوم ربیعه بود؛و به دلیل تعصب قومي و حس ناسيوناليستي، به مسيلمة كذاب پيوست و در جنگ يمامه با او كشته شد.[2]
نزد اینها عامل هویت بخش، دین الله نیست؛ بلکه عاملی که به آنها هویت می بخشد نژاد آنهاست. اولین کسی هم که ادعای برتری نژادی کرد شیطان بود در برابر آدم، یعنی مؤسس نژاد پرستی در برابر حکم الله شیطان بود: قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ ۖ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ (اعراف/12) ( خداوند به شیطان) گفت: چه چیز تو را بازداشت از این که سجده ببری، وقتی که من به تو دستور دادهام ؟ (شیطان) گفت: من از او بهترم. چرا که مرا از آتش آفریدهای و او را از خاک.
بزرگترين دليل این ناسیونالیستهای نژاد گرا این است که فلانی از نژاد من نیست و به زبان من صحبت نمی کند. این نژاد هم از کجا به آنها رسیده است؟ از آلت تناسلی پدرانشان به همین دلیل است که امام احمد و نسائی و دیگران روایت کرده رسول الله صلی الله علیه وسلم به چنین اشخاصی سفارش کرده: برو آلت پدرت را گاز بگیر.[3]
الان هم همین قاعده حاکم است و می گویند: دارالکفر اردنی و کوردی و سعودی و مصری و ازبکی و تاجیکی و … بهتر از دارالاسلام ترکستانی و ایرانی و افغانی و چچنی و سومالیائی و غیره است . یا حتی می گویند دارالکفر ترکی و کوردی و … بهتر از دارالاسلام حنفی ترکستانی یا دارالاسلام شیعه جعفری یا دارالاسلام حنفی طالبان یا دارالاسلام شافعی سومالی یا دارالاسلام مالکی مالی یا دارالاسلام شافعی – زیدی یمن یا دارالاسلام نجدی دوله و…. است. چرا؟ چون مذهب اینها با مذهب آنها یکی نیست.
اینکه شما از شیعه جعفری یا حنفی یا شافعی وحنبلی و زیدی و مالکی یا نجدی و هر یک از مذاهب و تفاسیر اسلامی خوشت نیاید و حتی متنفر هم باشی، و اینکه شما از عمو یا دائی و پسر عمو و پسر دائی و حتی از بردار و خواهر و پدر و مادرت و سایر نزدیکانت متنفر باشی یا نه، چیز نو و عجیبی نیست که تا کنون اتفاق نیافتاده باشد؛ بلکه مهمتر از آن این است که با وجود تنفرت دارای عدالت باشید، و این تنفر باعث نگردد که از مسیر عدالت دور گردی.
(ادامه دارد……)
[1] مسلم 55/ نسائی 4210
[2] ابنكثير، البدايه و النهايه: 6/ 400، دارابيحيان./ «أشهد أنك كذاب و أن محمداً صادق و لكن كذاب ربيعة أحب الينا من صادق مضر»
[3] قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «مَنْ تَعَزَّى بِعَزَاءِ الْجَاهِلِيَّةِ فَأَعْضُوهُ بِهِنَّ أَبِيهِ وَلَا تُكَنُّوا» رواه البخاري في (الأدب المفرد) ص 425 [963/1 ] ، والنسائي في (السنن الكبرى) (5/272) [8864] و (6/242) [10812] وفي (عمل اليوم والليلة) [976] ، وأحمد في (المسند) 5136، (5/136) وابنه في (زوائد المسند) (5/136) ، وابن أبي شيبة في (المصنف) (15/33) [19030] أو (7/456) [37183] ، وأبو عبيد القاسم بن سلام في (غريب الحديث) (3/163) [422] و (3/288) [467] (ط مجمع اللغة العربية) ، والحربي في (الغريب) (3/919) ، والطحاوي في (شرح مشكل الآثار) 8231، 233، 235 برقم (3204، 3205، 3207)، والهيثم بن كليب الشاشي في (مسنده) (3/374) [1499] ، وابن حبان في [3153الإحسان] أو [736 موارد] ، والطبراني في (المعجم الكبير) (1/198-199) [532] ، والقطيعي في (جزء الألف دينار) [209] ، وأبو نعيم في (معرفة الصحابة) [756] ، والبغوي في (شرح السنة) (13/120-121) [3541] ، والضياء المقدسي في (المختارة) [1242] و [1244] ، والمزي في (تهذيب الكمال) (19/339-330) و (19/330) النسائي في ((السنن الكبرى)) (8864) واللفظ له، وأحمد (21234) / آلبانی ، تخريج مشكاة المصابيح 4828/ شعيب الأرناؤوط: تخريج المسند 21236 / الألباني ، السلسلة الصحيحة269 / تخريج صحيح ابن حبان 3153 / ابن حجر العسقلاني: تخريج مشكاة المصابيح 4/404 / الألباني : السلسلة الصحيحة1/538 / محمد الأمين الشنقيطي: أضواء البيان3/527 / السخاوي: الأجوبة المرضية2/623 / شعيب الأرناؤوط: تخريج المسند21233 / السيوطي: الجامع الصغير629 / الألباني: صحيح الجامع567 / أخرجه أحمد (21271)، والنسائي في ((السنن الكبرى)) (10810)، والطبراني (1/198) (534) باختلاف يسير. ، والنسائي في (الكبرى) 8136، 9357، 358 برقم (8813، 10745، 10746) ، وابن حبان 7425 برقم (3153) ، ، وابن السني ص 384، 385 برقم (433) ، والبغوي 13 120 برقم (3541) .[D1]