س: خوارج بدترین مخلوقات خدا هستند آیا کشتن آنها مقدم بر جنگ با کفار اصلی و نظامهای طاغوتی میان مسلمین نیست؟

س: خوارج بدترین مخلوقات خدا هستند آیا کشتن آنها مقدم بر جنگ با کفار اصلی و نظامهای طاغوتی میان مسلمین نیست؟

(متن کامل مطلب)

ج: با این اصطلاح «خوارج» که اکثراً به عنوان یک برچسب و توهین توسط مجریان جنگ روانی دشمن به کار می رود هزاران مسلمان در این چند سال گذشته به ناحق کشته شده و می شوند؛ و با برداشت غلط از این اصطلاح، خون مسلمان ریخته شده است که اگر به جای هر خون مسلمانی که ریخته می شود یکبار دنیا از بین برود باز نزد الله تعالی سهل و آسانتر است و شان خون یک مسلمان از دنیا هم بالاتر است: لزوالُ الدنيا أهونُ على اللهِ مِنْ قتلِ رجلٍ مسلمٍ [1] یا «لزوالُ الدُّنيا أهونُ على اللهِ من قتلِ مؤمنٍ بغيرِ حقٍّ». رسول الله صلی الله علیه وسلم در جای دیگری باز خطاب به کعبه می فرماید: لَلْمؤمنُ أعظَمُ حُرمَةً عِندَ اللّه ِ مِنكِ، إنَّ اللّه َ حَرَّمَ مِنكِ واحِدَةً، وحَرَّمَ مِنَ المُؤمِنِ ثَلاثا: دَمَهُ ومالَهُ وأن يُظَنَّ بِهِ ظَنَّ السَّوءِ[2] مؤمن نزد الله با حرمت تر از توست؛ چون الله از تو تنها يك چيز را حرام كرد و از مؤمن، سه چيز را: مالش را، جانش را، و گمان بد بردن به او را.

زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: لو أنَّ أَهلَ السَّماءِ وأَهلَ الأرضِ اشترَكوا في دمِ مؤمنٍ لأَكبَّهمُ اللَّهُ في النَّارِ.[3] اگر اهل آسمان و زمين در ريختن خون مومنی شرکت نمايند، خداوند متعال همه آنها را به حالت واژگون در آتش جهنم مي اندازد؛ با این وجود عده ای از احزاب نجدی و ساده لوحان سایر مذاهب اسلامی را می بینیم که فریب خورده اند و زمانی که اینهمه کافر سکولار جهانی و طاغوتهای مرتد محلی و دارودسته ی منافقین داخلی به صورت مسلحانه و روانی رودرروی مومنین قرار گرفته و صف آرائی کرده اند اینها به این کفار اصلی اشغالگر و متحدین جنایتکار داخلی آنها پشت کرده و به بهانه های واهی مشرک و رافضی  و خوارج و ناصبی بودن به جنگ با مومنین مخالف خود مشغول شده اند و قتل به ناحق مومنین را عبادتی بالاتر از جهاد با کفار اصلی و مرتدین می دانند.

 یکی از این افراد جاهل نجدی در مورد اینکه ابتدا با کفار اصلی و نظام سکولار و مرتد محلی جنگید یا جماعت نجدی دوله که همفکر و هم منهج خودش هم هست اما در مساله ی تطبیق صادقانه ی نجدیت کیلومترها با جماعت دوله فاصله دارد می گوید: “اجر بزرگتر را انتخاب کردیم! چون اگر در جنگ علیه نظام کشته شویم اجر یک شهید را داریم اما اگر در جنگ علیه داعش کشته شویم اجر دو شهید را داردیم!!” سالها قبل همین سخن را زهران علوش نجدی رهبر گروه جیش الاسلام گفته بود و خائنی دیگر چون رمضان قدیراف چچن نیز در توجیه خیانت خودش به مسلمین چچن و مزدوری برای روسیه با نقاب دفاع از تصوف برای کشتن نجدی ها قسم می خورد.

 این همان حماقت شیعیان غلاة و انگلیسی در قتل عام اهل سنت به جرم ناکرده ناصبی بودن و حمله به دارالاسلام ایران و رها کردن کفار اصلی اشغالگر و همان حماقت سنی های متحجر آمریکائی و غلاة و جاهلین میان مذاهب مختلف اسلامی در توجیه خیانت و جنایات خود نسبت به همدیگر و نسبت به شیعه ی جعفری است؛ به همین دلیل لازم است به صورت مفصل به تبیین انواع خوارج (که مسلمین میان آنها از زیر مجموعه های اهل بغی هستند) بپردازیم.

باید بدانیم تمام کسانی که بر علیه دارالاسلام و امیر برحق مسلمین خروج می کنند مشمول یک حکم نمی شوند و اگر این نکته ی اساسی در بررسی روایات در مورد خوارج در نظر گرفته نشود شخص به سادگی دچار اشتباه می شود همچنانکه اگر کفار 5 گانه ی  آشکارِ 1- َالَّذِينَ هَادُوا 2- وَالصَّابِئِينَ 3- وَالنَّصَارَىٰ 4- وَالْمَجُوسَ 5- وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا( احزاب= سکولاریستها) تفکیک نشوند و احکام هر یک و روش برخورد شرعی با هریک از این کفار مشخص نشود شخص به راحتی در صدور حکم و اجرای حکم و در روابط خود با این کفار دچار اشتباه می شود؛ همچنانکه همه ی اینها جزو کفار هستند اما هر یک مشمول حکم جدا گانه ای می شوند به همین ترتیب با آنکه تمام شورشیان و خروج کننده های مسلمانِ بر دارالاسلام جزو اهل بغی و خوارج محسوب می شوند با این وجود مختلف هستند و خروج کننده های بر دارالاسلام بر اساس عقایدی که دارند دسته بندی شده و مورد قضاوت قرار می گیرند نه بر اساس اعمالشان.  پس کسانی که بر امیر مومنین و رهبریت دارالاسلام خروج و قیام می کنند 5 دسته هستند:

  1. ممکن است قیام کننده ها و خوارج کسانی از منافقین آشکار شده مثل «ذُو الخُوَيْصِرَةِ» و دارودسته ی منافقین باشند که حکم همه ی آنها مرگ است چه آنهایی که می جنگند چه آنهایی که نمی جنگند به دلیل حکم: مَلْعُونِينَ ۖ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا (احزاب/61) نفرین شدگان و (از رحمت الله محروم و) رانده شدگانند. هر کجا یافته شوند، گرفته خواهند شد و پیاپی به قتل خواهند رسید .‏

اینها با آنکه ممکن است ظواهر اسلامی را نیز رعایت کنند اما با این اسلام ناقصی که دارند کلاً از اسلام خارج شده اند نه فقط از دین به معنی قدرت حکومتی آن « يَمْرُقُونَ مِنَ الإسْلامِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ ». اینها در اساس ایمان از حنجره های آنها پائین نرفته و اصلاً اهل ایمان نبوده اند.«لا يُجَاوِزُ إِيمَانُهُمْ حَنَاجِرَهُمْ» علي بن ابي طالب می گوید از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم كه فرمود: يَأْتِي فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ حُدَثَاءُ الأسْنَانِ، سُفَهَاءُ الأحْلامِ، يَقُولُونَ مِنْ خَيْرِ قَوْلِ الْبَرِيَّةِ، يَمْرُقُونَ مِنَ الإسْلامِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ، لا يُجَاوِزُ إِيمَانُهُمْ حَنَاجِرَهُمْ، فَأَيْنَمَا لَقِيتُمُوهُمْ فَاقْتُلُوهُمْ، فَإِنَّ قَتْلَهُمْ أَجْرٌ لِمَنْ قَتَلَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ[4] . در آخر زمان، گروهي كم سن و سال و کم عقل مي آيند كه سخنان خوبي به زبان مي آورند (مثل آزادی و مشارکت عمومی و رفاه و حق ملیتها و زبان مادری و…. سخنانشان، بهترین سخنان است و ظاهر زیبای سخنانشان حتی باعث تعجب رسول الله صلی الله علیه وسلم می شود چه رسد به دیگران، مصداق حکم الله در مورد منافقین که می فرماید: وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللَّهَ عَلَىٰ مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ (بقره/204) گاه می بینیم که اینها دم از قانون اسلام و حکومت اسلامی و اصلاحگری هم می زنند اما حاکمیت الله بر اساس هیچ یک از مذاهب اسلامی بر خود و جامعه را قبول ندارند) ولي از اسلام، خارج مي شوند همانطور كه تير از كمان خارج مي شود، و ايمان آنان از حنجره هاي شان فراتر نمي رود. پس هر جا كه آنان را ديديد، آنها را بكشيد. زيرا هركس، آنها را بكشد، روز قيامت، پاداش دريافت خواهد كرد.

اینها که در جهنم بدترین جایگاهها را دارند رسول الله صلی الله علیه وسلم آنها را بدترین مخلوقات معرفی می کند و در مورد این منافقین خارج شده از حاکمیت دارالاسلام می فرماید: «قَوْمٌ يُحْسِنُونَ الْقِيلَ وَيُسِيئُونَ الْفِعْلَ، يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لَا يُجَاوِزُ تَرَاقِيَهُمْ، يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ، ثُمَّ لَا يَرْجِعُونَ حَتَّى يَرْتَدَّ عَلَى فَوْقِهِ، هُمْ شَرُّ الْخَلْقِ وَالْخَلِيقَةِ، طُوبَى لِمَنْ قَتَلَهُمْ أَوْ قَتَلُوهُ، يَدْعُونَ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ، وَلَيْسُوا مِنْهُ فِي شَيْءٍ، مَنْ قَتَلَهُمْ كَانَ أَوْلَى بِاللَّهِ مِنْهُمْ[5]. گروهی هستند که خوب سخنوری بلدند، ولی عمل نمی کنند.[فقط کافی است این سکولار زده های لیبرال و روسای اتوکشیده ی فکری اینها را نگاه کنید فقط اهل حرف زدن و وراجی هستند و….] قرآن می خوانند اما از گلویشان تجاوز نمی کند. از دین جدا می شوند همان گونه که تیر از کمان خارج می‌شود. به دین بر نمی گردند تا اینکه تیر به چله ی کمان برگردد.( یعنی زمانی که از قدرت حکومتی اسلام جدا شدند مطلقاً اطاعت خود را به  قدرت حکومتی نمی دهند و به مناطق تحت حاکمیت اسلامی که از آن جدا شده اند برنمی گردند؛ مگر «ذُو الخُوَيْصِرَةِ» در نهروان و خوجیناز ترکستان شرقی و شریف حسین مکه و قاضی محمد مهاباد و شریف شیخ احمد سومالی یا محسن عبدالحمید عراق یا راشد الغنوشی تونس یا سیاف افغانستان و قدیرف چچن و دارودسته ی رجوی ایران و غیره را ندیدیم؟ اینها تحت هیچ شرایطی به مناطق تحت حاکمیت مسلمین برنمی گردند) آنها بدترین مخلوقات هستند. خوش به حال کسی که آنها را بکشد یا آنها او را بکشند. به کتاب الله دعوت می دهند در حالی که هیچ بویی از آن نبرده اند. [کسی که با ظاهری اسلامی و با بازی با آیات و احادیث و تاریخ مسلمین برای لیبرالیسم و سکولاریسم و حاکمیت سکولاریستها و بازی های رایج پارلمانی سکولاریستها تبلیغ می کند یا مثل قدیراف چچن در این راه هم می جنگد چه بوئی از قرآن و قوانین شریعت الله برده است؟ بله، اینها جهت عوام فریبی با آیات قرآن بازی می کنند اما به قول رسول الله صلی الله علیه وسلم: «يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ يَحْسِبُونَ أَنَّهُ لَهُمْ وَهُوَ عَلَيْهِمْ» «قرآن می خوانند و تصور می کنند قرآن با آنهاست در حالی که قرآن بر علیه آنهاست»] کسی که با آنها جنگ مسلحانه می کند به الله نزدیک تر است».

مگر همینها را در اطراف تمام اشغالگران سکولار خارجی و مزدوران محلی آنها ندیده ایم؟ مگر اردوغان و تمام اسلامگراهای به اصطلاح لیبرال و سکولار را نمی بینیم که در کنار کفار سکولار جهانی بر علیه دارالاسلام و قوانین شریعت الله قیام کرده اند؟  مگر قدریراف را نمی بینم که در کنار روسیه بر علیه مجاهدین آزادی خواه چچنی می جنگد؟

این گروه از خوارج که از بدنه ی مسلمین جدا شده اند اکثراً فاقد ایدئولوژی واحد یا منهج ثابتی هستند به همین دلیل یا در گروههای اهل تاویل صاحب منهج خود را مخفی می کنند یا اکثراً دست نشانده و وابسته به یکی یا چند تا از کفار 5 گانه ی  آشکارِ 1- َالَّذِينَ هَادُوا 2- وَالصَّابِئِينَ 3- وَالنَّصَارَىٰ 4- وَالْمَجُوسَ 5- وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا( احزاب= سکولاریستها) هستند و خاصتاً با ترکیبی از روشهای سکولاریستی و گرایشات قومی برای مقابله با منهج صحیح اسلامی و دارالاسلام سازمان یافته اند و تعامل این گروه از اهل بغی و این دسته از خوارج با این کفار بر اساس منهج و ایدولوژی نیست تا ثابت و قابل پیش بینی باشد بلکه بر اساس نیاز و اهداف این کفاراست.

واقعاً راست گفت رسول الله صلی الله علیه وسلم زمانی که در مورد «الَّذينَ في قُلوبِهِم مَرَضٌ يُسارِعونَ فيهِم يَقولونَ نَخشىٰ أَن تُصيبَنا دائِرَةٌ ۚ »(مائده/53) که به همراه کفار جبهه ی واحدی را تشکیل داده اند  فرمود: يَقْتُلُونَ أَهْلَ الإِسْلاَمِ وَيَدَعُونَ أَهْلَ الأَوْثَانِ، لَئِنْ أَنَا أَدْرَكْتُهُمْ لَأَقْتُلَنَّهُمْ قَتْلَ عَادٍ.[6]اهل اسلام را می کشند اما سکولاریستها (مشرکین = أَهْلَ الأَوْثَانِ) را رها می کنند. اگر من آنها را بیابم همانند عاد، آنها را خواهم کشت. یعنی مثل قوم عاد چگونه همگی نابود شدند من هم اینها را آنگونه نابود می کنم. اگر اینها همان بخش از خوارج اهل تاویل زمان علی بن ابی طالب بودند به نظر شما اگر نمی جنگیدند امیر المومنین با آنها نمی جنگید و اجازه می داد مسلمین در مساجدشان نماز بخوانند و آنها هم در مساجد مسلمین نماز بخوانند و امام شوند و مردم به آنها اقتدا کنند و کلاً مثل یک مومن با آنها برخورد می کرد یا مثل قوم عاد نابودشان می کرد چه بجنگند چه نجنگند؟!

تنها جرم دوله عمل صادقانه به تفکرات شیخ محمد بن عبدالوهاب و علمای نجد است. بدون استثناء اولین کسانی که استارت خوارج بودن و مبالح بودن خون سربازان دوله را زدند نجدی های همفکر با دوله بودند و اگر دوله را بر اساس «يَقْتُلُونَ أَهْلَ الإِسْلاَمِ وَيَدَعُونَ أَهْلَ الأَوْثَانِ» خوارج از اهل نهروان می دانند که مشمول این روایت می شوند شکی در این نیست که خودشان هم جزو این دسته از خوارج هستند و به این دسته از خوارج نزدیک تر هستند چون همگی در دارالکفری سکولار و در کنار حاکمیت طاغوتهای سکولار قرار گرفته و این کفار سکولار (مشرک) را رها کرده و بر علیه دوله و سایر مسلمین جنگ روانی راه انداخته و یکی از فقهای مارینز کفار اصلی و طاغوتهای دست نشانده ی محلی شده اند که در بخش جنگ روانی این دشمنان اصلی مشغول به کار هستند.

اینها که در میانشان ممکن است عده ای قرآن خوان و نماز خوان و روزه گیر هم پیدا شود، این عده، مومنین فریب خورده ای هستند که فریب منافقین آشکار شده مثل «ذُو الخُوَيْصِرَةِ» را خورده اند و در دارودسته ی آنها قرار گرفته اند با این وجود این منافقین آشکار شده همان دسته ای در میان خروج کنندگان بر دارالاسلام هستند که مذاهب اسلامی در موردشان گفته اند: أَنَّهُمْ كُفَّارٌ كَالْمُرْتَدِّينَ، يَجُوزُ قَتْلُهُمْ ابْتِدَاءً، وَقَتْلُ أَسِيرِهِمْ، وَاتِّبَاعُ مُدْبِرِهِمْ، وَمَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ مِنْهُمْ اُسْتُتِيبَ كَالْمُرْتَدِّ فَإِنْ تَابَ وَإِلَّا قُتِلَ.[7] آنها کفاری هستند همانند مرتدین. میشود آغازگر جنگ و کشتار آنها بود و اسیرشان کشته می شود و فراریشان تعقیب کرده می شود و بر هر کدام از آنها که قدرت یافت، همانند مرتد، توبه داده می شود. اگر توبه کرد آزاد می شود و در غیر این صورت، کشته می شود.

پس این گروه که منافقین آشکار شده هستند مشمول: مَلْعُونِينَ ۖ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا (احزاب/61) و «فَأَيْنَمَا لَقِيتُمُوهُمْ فَاقْتُلُوهُمْ»[8] و« لَئِنْ أَنَا أَدْرَكْتُهُمْ لَأَقْتُلَنَّهُمْ قَتْلَ عَادٍ»[9] می شوند چه آن دسته از آنها که می جنگند چه آنهایی که نمی جنگند همه مشمول قتل و نابودی هستند نه آن بخش از خوارج اهل تاویل زمان سیدنا علی یا بعد از آن.

  • ممکن است دارودسته ی منافقینی باشند که در سیر تکاملی خود کلاً نقاب شبه اسلامی خود را برداشته و مرتد شده باشند مثل طُلَیحة‌ بن خُویلد[10] و اهل رده در عصر نبوت و چند سال بعد وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم که رسول الله صلی الله علیه وسلم بر کافر بودن اینها بعد از اسلام گواهی می دهد و می فرماید: شَرُّ قَتْلَى قُتِلُوا تَحْتَ أَدِيمِ السَّمَاءِ، وَخَيْرُ قَتِيلٍ مَنْ قَتَلُوا، كِلَابُ أَهْلِ النَّارِ، قَدْ كَانَ هَؤُلَاءِ مُسْلِمِينَ فَصَارُوا كُفَّارًا.[11] بدترین کشتگانی هستند که زیر گنبد آسمان کشته می شوند و کسی که توسط اینها کشته شود، بهترین کشته شدگانند، اینها سگان اهل جهنم هستند، آنها مسلمان بودند و کافر شدند. 
  •  یا ممکن است قیام کننده ها و خوارج و اهل بغی کسانی باشند با تاویلات اشتباه مثل دسته هایی از خوارج نهروان زمان علی ابن ابی طالب که رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد این دسته می فرماید: يَخْرُجُ فِيكُمْ قَوْمٌ تَحْقِرُونَ صَلاَتَكُمْ مَعَ صَلاَتِهِمْ، وَصِيَامَكُمْ مَعَ صِيَامِهِمْ، وَعَمَلَكُمْ مَعَ عَمَلِهِمْ، وَيَقْرَءُونَ القُرْآنَ لاَ يُجَاوِزُ حَنَاجِرَهُمْ، يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ.[12] در میان شما گروهی ظهور می کنند که نمازتان در مقابل نمازشان و روزه تان در مقابل روزه شان و عملتان در مقابل عملشان ناچیز است. قرآن می خوانند اما از حنجره هایشان تجاوز نمی کند. از دین(قدرت حکومتی دارالاسلام) خارج می شوند همان گونه كه تير از كمان خارج می شود.

این گروه که در ارتش امیرالمومنین علی ابن ابی طالب بودند و بخشی بزرگ از سپاه نهروان را تشکیل دادند گفتند: حکم فقط از آنِ الله است. علی گفت: کلامی حق است که باطلی را منظور می دارد. رسول الله صلی الله علیه وسلم مردمی را وصف کرد که من صفاتشان را در اینها می بینم : يَقُولُونَ الْحَقَّ بِأَلْسِنَتِهِمْ لَا يَجُوزُ هَذَا، مِنْهُمْ، – وَأَشَارَ إِلَى حَلْقِهِ [13]– حق را با زبان هایشان می گویند اما از اینجایشان تجاوز نمی کند – و به گلویش اشاره کرد –

رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد این دسته می فرماید: إِنَّ مَا أَتَخَوَّفُ عَلَيْكُمْ رَجُلٌ قَرَأَ الْقُرْآنَ حَتَّى إِذَا رُئِيَتْ بَهْجَتُهُ عَلَيْهِ، وَكَانَ رِدْئًا لِلْإِسْلَامِ، غَيَّرَهُ إِلَى مَا شَاءَ اللَّهُ، فَانْسَلَخَ مِنْهُ وَنَبَذَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ، وَسَعَى عَلَى جَارِهِ بِالسَّيْفِ، وَرَمَاهُ بِالشِّرْكِ»، قَالَ: قُلْتُ: يَا نَبِيَّ اللَّهِ، أَيُّهُمَا أَوْلَى بِالشِّرْكِ، الْمَرْمِيُّ أَمِ الرَّامِي؟ قَالَ: بَلِ الرَّامِي.[14] آنچه که از آن بر شما می ترسم، مردی است که قرآن می خواند. تا جایی که در آن به اتقان می رسد و ستونی از ستونهای اسلام می شود ( یعنی تازگی و درخشندگی قرآن بر او مشاهده می شود و رنگ و بوی دفاع از اسلام را بخود گرفته است و از اسلام دفاع می کند و بین مردم بعنوان یک عالم محسوب می شود) سپس به آنچه که الله می‌خواهد تغییر پیدا می‌کند. از (اصول و مبانی) اسلام خالی شده و آن را پشت سر می‌اندازد و بر همسایه‌اش شمشیر می‌کشد و او را به شرک متهم می‌کند. راوی می گوید: گفتم ای نبی الله، کدام یک از آنها أولاتر به شرک است؟ کسی که متهم می شود یا کسی که متهم می‌کند؟ گفت: کسی که دیگری را به شرک متهم می‌کند.

امروزه ما افراد زیادی را می بینیم که بعد از مطالعه ای مختصر و شناخته شدن به اهل دین بودن در میان اطرافیان یا در فضای مجازی به راحتی همسایه ی یهودی یا نصرانی یا مجوس یا صابئی یا حتی مسلمان مخالف خود را به ناحق مشرک می نامند و احکام کفار مشرک را بر اینها تطبیق می دهند.

اینها کسانی بودند که تمام صحابه ی همراه علی بن ابی طالب را کافر می دانستند منجمله ابن عباس و  انس و ابن عمر و حسن و حسین و تعدادی از مادران مومنان مانند عایشه و حفصه و ام سلمه و… ، و همۀ مسلمانانی که در گروه آنان وارد نشدند، از تابعین گرفته تا تبع تابعین را تکفیر کردند. علاوه بر این، این دسته از خوارج هزاران نفر در سپاه معاویه را نیز تکفیر کردند و کسانی را که مرتکب گناه کبیره ی غیر مکفره مثل شراب خوری یا زنا و دزدی و دروغ گفتن و امثالهم می شدند را نیز تکفیر می کردند، با این وجود به خاطر این جرم بزرگ نه علی ابن ابی طالب و نه رای قاطع بزرگان اسلام این دسته از خوارج اهل تاویل را تکفیر نکرد و صحابه بر عدم کفر این خوارج اجماع داشتند.[15]تکفیر اهل قبله تنها در صورتی است که جرم این اشخاص آگاهانه، عمداً و اختیاری و به یقین به نقض شدن شهادتین بازگردد.

بر خلاف شروع جنگ و تارومار کردن منافقین مسلح یا غیر مسلح جدا شده از دارالاسلام،  رهبر دارالاسلام و سایر صحابه با این خوارج اهل تاویل جنگ را شروع  نکردند تا اینکه آنها انسانهای بی گناه را کشتند و اموال مسلمین را غارت کردند، در این موقع  مسئولین دارالاسلام و مومنین برای رفع ظلم و طغیانشان با آنها جنگیدند نه بخاطر اینکه آنها خارج از اسلام و مشمول حکم کفار سکولار (مشرک) و منافقین آشکار شده شوند. به همین دلیل نه به بردگی گرفته شدند و نه اموالشان به غنیمت گرفته شد و نه زخمی های آنها کشته شدند و نه فراری های آنها تحت تعقیب قرار گرفتند و نه استتابه شدند، بلکه مثل سایر مومنین با آنها برخورد می شد و کسانی چون ابن عمر و ابن عباس وسایر صحابه پشت سر اینها نماز خوانده اند و نزدیک به 2هزار نفر از اینها بعد از گفتگو و مناظره ی با ابن عباس توبه کرده و به دین یا همان حاکمیت دارالاسلام برگشتند. [16]در حالی که منافقین آشکار شده ای چون «ذُو الخُوَيْصِرَةِ» و پیروانش هرگز برنگشتند و مشمول «لَا يَرْجِعُونَ حَتَّى يَرْتَدَّ عَلَى فَوْقِهِ» شدند.

خوارج اهل تاویل نهروان زمانی رهبر دارالاسلام را به همراه هزاران صحابی تکفیر کردند، علی در برابر، این ها را تکفیر نکرد بلکه از علی سوال شد آيا اينها مشرك هستند؟ [چون منافقین آشکار شده مشمول حکم مشرکین می شوند]علی گفت: از شرك فرار كردند. سپس سؤال شد آيا منافق بودند؟ گفت: منافقين ذكر الله را نمى‏كنند مگر اندكى، در حاليكه اينها ذاكر الله بودند. سپس سؤال مى‏شود: پس ايشان چه بودند؟ امیر مومنین پاسخ داد: اخواننا بغوا علینا یا قومٌ بغوا علینا؛برادران ما هستند که علیه ما بغی کردند.[17] او این جماعت نهروان را اهل بغی و برادر خود نامید نه کافر؛ هر چند که این ها به صراحت او را تکفیر کرده بودند و دستشان هم به خون صدها مسلمان آلوده شده بود و بعدها دستشان به خون خودش هم آلوده شد و علی امیر مومنین توسط اینها به شهادت رسید همچنانکه صدها نفر از سربازانش که سربازان دارالاسلام و خلافت اسلامی بودند توسط اهل بغی در نهروان به شهادت رسیدند.

نکته ی خیلی مهمی که در اینجا وجود دارد و لازم است جهت کابلد شکافی جریان خوارج بارها تکرار و یاداوری شود این است که گاه منافقینی چون «ذُو الخُوَيْصِرَةِ» با همراه کردن دارودسته ی خود جهت ضربه زدن به دارالاسلام و قانون شریعت الله در این گروههای اهل بدعت که با تاویلات اشتباه بر علیه دارالاسلام خروج کرده اند نفوذ می کنند، و از کانال دفاع از تفسیری خاص خود را آشکار می کنند، و در قالب اندیشه ای غالیانه و گروهی از غلاة، در برابر دارالاسلام و منهج صحیح اسلامی قرار می گیرند و باز مشمول همان حکم منافقین رانده شده از دارالاسلام و منافقین آشکار شده قرار می گیرند. 

این طیف که با فریب عده ای از مومنین تندرو در قتل عثمان خلیفه سوم رسول الله صلی الله علیه وسلم و شعله ور کردن جنگهای جمل و صفین نقش مهمی ایفا کرده بودند اینبار و در برابر حکومت اسلامی و دارالاسلام تحت رهبری علی ابن ابی طالب خود را در میان اهل نهروان سازماندهی و مخفی کرده بودند. رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد این دارودسته ی منافقین جدا و آشکار شده که طیفی مختلف از منافقین و مومنین ضعیف الایمان را شکل می دهند می فرماید: يَمْرُقُونَ مِنَ الْإِسْلَامِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ، لَوْ يَعْلَمُ الْجَيْشُ الَّذِينَ يُصِيبُونَهُمْ، مَا قُضِيَ لَهُمْ عَلَى لِسَانِ نَبِيِّهِمْ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، لَاتَّكَلُوا عَنِ الْعَمَلِ.[18] از اسلام خارج می شوند همان گونه که تیر از کمان خارج می شود. اگر سپاهی که با آنها مواجه می شود بدانند که بر زبان پیامبرشان چه ثوابی متوجه آنهاست، پس از جنگیدن با اینها، دست از هر عملی می کشیدند.[یعنی همین پاداش جنگ با این منافقین آشکار شده برای شخص کافی است.]

به دنبال این، علی بن ابی طالب می گوید شما با معاویه و اهل شام جنگیدید و اینها را رها می کنید؟: وَاللهِ، إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ يَكُونُوا هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ، فَإِنَّهُمْ قَدْ سَفَكُوا الدَّمَ الْحَرَامَ، وَأَغَارُوا فِي سَرْحِ النَّاسِ، فَسِيرُوا عَلَى اسْمِ اللهِ. قسم به الله، من امید دارم که اینها همان گروه باشند (که پیامبر فرموده). به راستی که خونهای حرام را به زمین ریخته و اموال مردم را غارت کرده اند. پس به نام الله حرکت کنید.

در میان این منافقین آشکار شده کسی چون «ذُو الخُوَيْصِرَةِ» یا «ذو الثُّدَيَّة» وجود داشت که به عدالت رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز ایراد می گرفت و الله تعالی در موردش می فرماید: وَمِنْهُم مَّن یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُواْ مِنْهَا رَضُواْ وَإِن لَّمْ یُعْطَوْاْ مِنهَا إِذَا هُمْ یَسْخَطُونَ (توبه/58) ‏در میان آنان (منافقان) کسانی هستند که در تقسیم زکات از تو عیبجوئی می‌کنند و ایراد می‌گیرند (و نسبت بی‌عدالتی را به تو می‌دهند) اگر بدانان چیزی از زکات داده شود خوشنود می‌شوند و اگر چیزی از آن بدیشان داده نشود هرچه زودتر خشم می‌گیرند.‏

«ذُو الخُوَيْصِرَةِ» که به قول امام طبری و قرطبی و ابن کثیر و بغوی و  دیگران این آیه در موردش نازل شد و بخشی از دارودسته ی منافقین عصر رسول الله صلی الله علیه وسلم بود که بعدها در زمان حاکمیت علی جزو منافقین آشکار شده در سپاه نهروان می شود به رسول الله صلی الله علیه وسلم در حین تقسیم صدقات حنین گفت: ای رسول الله عدالت کن. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: وَيْلَكَ، وَمَنْ يَعْدِلُ إِذَا لَمْ أَعْدِلْ؟ قَدْ خِبْتَ وَخَسِرْتَ إِنْ لَمْ أَكُنْ أَعْدِلُ. وای بر تو. اگر من عدالت را رعایت نکنم، چه کسی عدالت را رعایت خواهد کرد؟ اگر من عدالت نمي‌ورزيدم تو نوميد شده و زيان مي‌كردي! عمر بن خطاب گفت یا رسول الله اجازه بدهید گردنش را بزنم اما رسول الله صلی الله علیه وسلم همان روایت مشهور را در مورد اصحاب و پیروان این شخص گفت که در هنگام تفرق میان مسلمین قیام می کند و فرمود که: دَعْهُ، فَإِنَّ لَهُ أَصْحَابًا يَحْقِرُ أَحَدُكُمْ صَلاَتَهُ مَعَ صَلاَتِهِمْ، وَصِيَامَهُ مَعَ صِيَامِهِمْ، يَقْرَءُونَ القُرْآنَ لاَ يُجَاوِزُ تَرَاقِيَهُمْ، يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ، …. ، وَيَخْرُجُونَ عَلَى حِينِ فُرْقَةٍ مِنَ النَّاسِ. [19] دقت کنید در اینجا رسول الله صلی الله علیه وسلم ویژگی های اصحاب و اطرافیان «ذُو الخُوَيْصِرَةِ» یا «ذو الثُّدَيَّة» ی منافق را اینگونه برشمرد نه خود این شخص را که جزو منافقین آشکار شده بود[20]  و پیدا شدن جسد او در میان کشته شده های نهروان دلیلی بر حقانیت ارتش دارالاسلام به رهبری امیرالمومنین علی ابن ابی طالب قلمداد شد.

منافقین اصلی با نام اسلام و دفاع از اسلام انسانهای ساده لوح و خامی را دور خود جمع می کنند که این انسانهای ساده و فریب خورده در ادای نمازها و روزه و سایر فرایض ظاهری ممکن است نسبت به سایر مومنین در حالات عالی باشند و قرآن را بخوانند اما از حنجره هایشان تجاوز نکند و درک و فقه آن را به دست نیاورده باشند و در هنگام تفرق میان مسلمین و پیدا شدن خلاء قدرت در سرزمینهای اسلامی از حاکمیت شرعی دارالاسلام خارج می شوند و دست به شورش و قیام می زنند. این منافقین و این رهبران و دعوتگران گمراه «أَئِمَّةً مُضِلِّينَ»[21] و این «دُعَاةٌ عَلَى أَبْوَابِ جَهَنَّمَ»[22] و این دین فروشان و علمای سوء و «الرُّويْبِضَة»[23] خودشان را در میان چنین انسانهای اهل عبادتی مخفی می کنند و با سپر قراردادن چنین انسانهائی به تخریبات خود می پردازند.

اندیشه و منهج جهادی بر استراتژی وحدت گرایانه ی میان تمام مسلمین و در بدترین حالت بر تاکتیک اتحاد گرایانه و ایجاد جبهه ای واحد از تمام مسلمین و مشارکت دادن تمام اهل قبله و حتی کفار اصلی یهودی و نصرانی و مجوس و صابئی در جنگ با کفار سکولار به عنوان «سر افعی» و دشمن شماره یک تمام مومنین و حتی دشمن شماره یک تمام پیروان کفار اهل کتاب و شبه اهل کتاب استوار و پایدار است، اما تفکر غلاة بر تکفیر به ناحق مسلمین و اعلام برائت از این مردم مسلمان و منزوی کردن خود و اهل جهاد از مردم مسلمان استوار است چون تنها خودشان را اهل توحید و مومن حقیقی می دانند؛ این اندیشه ها و جماعتهایی با این اندیشه ها یکی از بسترهای مناسبی هستند که منافقین و دارودسته ی آنها که فاقد ایدولوژی ثابتی هستند در آن نفوذ کرده و با اندیشه ی این غلاة به اسلام و منهج صحیح اهل جهاد و دارالاسلام حمله می کنند.

 اینها واقعاً همچون یک آفت و مانع در برابر جهاد و اهل آن و جدا کردن مسلمین از اهل جهاد در سرزمینهای مختلف اسلامی عمل کرده اند و واقعاً بیشتر از هر مذهب و فکر اسلامی دیگری ما را اذیت کرده اند؛ سازمانهای جاسوسی و امنیتی کفار سکولار جهانی و طاغوتهای محلی این نقطه ضعف میان مسلمین را خوب شناخته اند و می دانند این گروه به راحتی می توانند بین اهل جهاد و عامه ی مسلمین فاصله بیاندازند به همین دلیل از کانالهای مختلف مجازی و حقیقی به صورت مستقیم یا غیر مستقیم سعی در تولید و ساخت این کالاهای مسموم دارند. ناتو و بخصوص حکومت سکولار فرانسه از کانال امثال ابوقتاده فلسطینی جهاد الجزائر را نابود کرد و روسیه از کانال همینها جهاد چچن را بعد از چند قرن خاموش کرد و آمریکا نیز به همین شکل از کانال همینها در یمن و افغانستان و لیبی و غرب آفریقا و …. در حال سناریو سازی و تخریب است.

پس تولد امثال ابو محمدتونسی: شرعی دوله در حسکه، ابو مصعب تونسی: شرعی دوله در دیرالزور یا  ابو اسامه عراقی: والی دوله در حسکه یا یاسر الخبیث در انگلیس یا شیطان یاری در آمریکا و … یا طارق عبدالحلیم در کانادا و سایر بلعم های باعورا در انگلیس و اردن و آل سعود و غیره ثمره ی یک تفکر التقاطی اشتباه و مخلوط شدن دارودسته ی منافقین با اهل تاویل هستند که هم اکنون کفار سکولار جهانی و طاغوتهای محلی سعی در ترویج و پرورش این جنس تقلبی و کالای مسموم و مخدر را دارند آنهم از طریق کانالهای مختلف ماهواره ای و مجازی پرهزینه و ژتونی و دادن منابر مختلف مساجد و کرسی های مدارس و دانشگاهها و ایجاد آنهمه مرکز تبلیغی و فرهنگی و انتشاراتی و…

تا اینجا ما با سه دسته از شورشی ها و قیام کننده ها و خوارج بر دارالاسلام مواجه آشنا شدیم که همگی جزو بدترین مخلوقات الله هستند و به قول ابن عابدین «بغات، اعم از خوارج و غیر خوارج است» و تمام سرکشان مسلمان بر علیه دارالاسلام جزو اهل بغی محسوب می شوند اما دو دسته از این خروج کننده های بر دارالاسلام: قِتَالَهُم حَقٌّ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ.[24] کشتن آنها بر هر مسلمانی واجب است که مرتدین و منافقین آشکار شده هستند، و دسته ی سوم از این اهل بغی نیز بر اساس: وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ (حجرات/49) تنها کشتن آنها زمانی مباح می شود که متجاوز به حقوق شهروندان دارالاسلام باشند و دست به اسلحه برده باشند و تسلیم حکم الله نشوند و تمایلی به صلح نداشته باشند؛ علاوه بر این به همه ی این سه دسته از خوارج وعده ی آتش جهنم داده شده است حالا کفارمیان این خوارج جاودانه در آتش جهنم می مانند و مومنین اهل بغی و اهل بدعت میان خوارج نیز به اندازه ی جرمی که کرده اند در آتش می مانند چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد عمار می فرماید: ويْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إلى الجَنَّةِ، ويَدْعُونَهُ إلى النَّارِ.[25] این اهل بغی مسلمان دچار امر حرامی شده اند: قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَق (اعراف/33) و به خاطر ارتکاب این امر حرام، مثل سایر مومنین مجرمی که قبل از برپا شدن قیامت پاک نشده باشند، تا زمانی که الله بخواهد در آتش جهنم می مانند و در نهایت باذن الله وارد بهشت جاودانه و همیشگی می شوند و برادران و خواهران ایمانی ما هستند که شایسته است مثل یک دکتر دلسوز با این خواهر و برادران بیمار برخورد کرد.   

در اینجا لازم است روشن کنیم که پاره ای از صفات ظاهری خوارجِ دارای تاویلات اشتباه یا خوارج از گروه منافقین آشکار شده، خاص و متعلق به زمان امیر مومنین علی ابن ابی طالب است مثلاً :

  1. اینکه کم سن و سال و ناحالی و جاهل بودن، صفتی فراگیر نیست و مختص اهل تاویل زمان امیر المومنین علی رهبر دارالاسلام است. به دنبال آن ما شاهد افرادی از همین جریان اهل تاویل هستیم که شیوخ و پیرانی حاملین علم بودند که سایر ائمه ی مذاهب اسلامی نیز از روایات و علم آنها سود گرفته اند. در این صورت گمراهی این دسته از خوارج اهل تاویل به خاطر عقاید و اصول انحرافی آنهاست نه کم سن و سال بودن یا کم عقل بودن و سایر صفات ظاهری آنها.
  2. سرهای تراشیده دارند؛ در حالی که به دنبال آن تا کنون خوارجی اهل تاویل بوده اند که هم ریش داشتند هم موی سر.  کسی که حج می رود سر خود را می تراشد و این دلیلی بر خوارج اهل تاویل بودن نیست، بلکه اساس، عقیده و فکر است.
  3. اینکه قرآن بخوانند و خیال کنند که این قرآن سخن آنها را تائید می کند اما در حقیقت علیه آنها باشد تنها مختص به خوارج نهروان نیست بلکه در میان تمام اهل تاویلِ تمام مذاهب و تفاسیر اسلامی ممکن است چنین افرادی وجود داشته باشند.
  4. این صفت که قرآن می خوانند اما از حنجره هایشان پایین نمی رود نیز باز در میان این دسته از خوارج عمومیت ندارد بلکه در طول تاریخ کسانی از این دسته بوده اند که عالم و آگاه به شریعت و حدیث شناسانی بوده اند که صفات مومنین را در زندگی خود تطبیق داده اند و مثل خوارج نهروان تنها قاری قرآن نبودند بلکه تطبیق دهنده قرآن هم بوده اند.
  5. نماز و روزه ی صحابه هم در برابر نماز و روزه اینها تحقیر می شد. ما بعدها شاهد خوارجی از این دست بودیم که زیاد پایبند به نماز و روزه هم نبودند حتی دسته هائی از اباضیه وجود داشتند که اصلاً نماز نمی خواندند چه رسد به روزه و سایر شعائر اسلامی. البته قرار نیست هر کسی که در رعایت شعائر اسلامی چشم گیر و عالی عمل کرد و دیدگاهش با دیدگاه شما مخالف بود حتماً خوارج باشد.  پس این صفت ظاهری هم ربطی به عقاید این دسته از خوارج ندارد.
  6. وجود مردی با داشتن دستی معلول شبیه به پستان زنان « ذو الثُّدَيَّة» که اینهم مختص این دسته از خوارج نهروان در عصر امیر المومنین علی ابن ابی طالب بود و قرار نیست هر گروهی از این خوارج در هر عصری «ذُو الخُوَيْصِرَةِ» یا مردهایی با چنین دستهای معلولی «ذو الثُّدَيَّة» در میانشان باشد تا بتوانیم از روی این مشخصه ی ظاهری هم آنها را بشناسم. [26]  بلکه تنها عقاید است که معیار قرار می گیرد؛ هر چند ممکن است به جای «ذُو الخُوَيْصِرَةِ» کسانی چون خوجیناز ترکستان شرقی و شریف حسین مکه و قاضی محمد مهاباد و ربانی افغانستان و قدیراف چچن و امثالهم قرار بگیرند.
  7. از طرف شرق خروج می کنند. این صفت هم باز مختص خوارج نهروان است نه در دورانهای بعدی چون ممکن است اینها مثل حکومتهای مقتدر رستمیه و مدراریه در مغرب اسلامی ظهور کنند و یا مثل حمزه آذرک در خراسان و سیستان ظهور کنند،[27]اینکه در شمال پیدا می شوند یا جنوب یا غرب یا شرق امری ثابت جهت شناخت آنها نیست بلکه تنها عقاید آنهاست که آنها را می شناساند.
  8. اینکه تنها با مسلمین بجنگند و کفار را رها کنند تنها مختص به خوارجی از جنس نهروان نیست هم اکنون حاکمیتها و گروهها و افراد زیادی هستند که شغلشان شده جنگ با مومنین و جریانات جهادی و دارالاسلام و رها کردن کفار و بلکه خدمت به کفار؛ در حالی که خوارجی از جنس اهل نهروان اهل تاویل وجود داشته اند که سالها رهبران این تفکر بوده اند اما هرگز با یک مسلمان هم نجنگیده اند و یا بدون درگیری با مسلمین تنها با کفار جنگیده اند.
  9. در زمان تفرق خروج می کنند و بهترین میان مومنین که به حق هم از همه نزدیکتر هستند با آنها که شرورترین مومنین آن زمان بودند وارد جنگ می شوند که این حالت هم باز مختص به زمان خلافت امیر المومنین علی است که مسلمین با تولید جنگهای داخلی جمل و صفین در تفرق به سر می بردند و سپاه دارالاسلام به رهبری امیر المومنین علی به عنوان بهترین مومنین آن زمان و نزدیکترین افراد به حق با آنها جنگیدند. پس این صفت هم مختص همان زمان است. بعدها کسانی با همین دسته از خوارج جنگیده اند که هرگز بهترین امت رسول الله صلی الله علیه وسلم نبوده اند و حتی فاسقین و اهل بدعتی بدتر از این دسته از خوارج مثل فاطمی ها یا عبیدی ها با آنها جنگیده اند. آیا اینها بهترین امت بودند؟ هرگز.
  10. یا ممکن است خروج کننده ها و اهل بغی و خوارج کسانی باشند که به ناحق و صرفاً جهت کسب قدرت حکومتی و دنیا با دارالاسلام اعلام جنگ کرده باشند که معمولاً نوع حاکمیت دارالاسلام را یا به عقب بر می گردانند و از تکامل آن جلوگیری می کنند مثل تبدیل «خلافةٌ على مِنهاجِ النُّبُوَّةِ»[28] به شاهیگری، و یا برای دارالاسلام دردسر و مشکل درست می کنند و یا در صورت نابودی حاکمیت دارالاسلام موجود و با دادن تلفات و هزینه هایی موفق به ساختن حاکمیتی مثل همین بر دارالاسلام شوند که بر علیه آن شورش کرده اند که باز غیر شرعی است؛ چون اینهمه هزینه های جانی و مالی و غیره که داده شده است باید منجر به تولید و ایجاد چیزی بهتر از این حاکمیت باشد نه در حد آن و یا بدتر از آن.  
  11. یا ممکن است باز خروج کننده ها کسانی باشند با تاویلات صحیح جهت ارتقای این حاکمیت بدیل اضطراری اسلامی به حکومت بدیل اضطراری اسلامی بالاتری یا تبدیل این حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی به «خلافةٌ على مِنهاجِ النُّبُوَّةِ»[29] مثل قیام و خروج حسین بن علی یا عبدالله بن زبیر یا زید بن علی و امثالهم بر علیه شاهیگری بنی امیه .

اینها 5 دسته ی متمایز از خروج کنندگان بر علیه حاکمیت دارالاسلام هستند که هر یک دارای صفاتی جداگانه و مختص به خود هستند و نمی توان با صفات و ویژگی های یک دسته از این خروج کننده ها به قضاوت در مورد سایرین پرداخت. 

در این صورت اینکه وعاظ السلاطین و مجریان جنگ روانی کفار سکولار جهانی و طاغوتهای محلی سعی می کنند با عدم تفکیک میان انواع خوارج و قیچی کاری و درهم کردن صفات متنوع و مختلف این خوارج و سوء استفاده از این صفات، مسلمین را بر علیه مجاهدین شریعت گرا بسیج کنند تنها یک توطئه و حیله ی این ساحران دین فروش عوام فریب است که در تمام حالات سخنان و اعمال اینها به نفع کفار سکولار جهانی و طاغوتهای محلی و به ضرر جبهه ی مومنین آزادی خواه بوده است. 

سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَسْتَغْفِرُكَ وَأَتُوبُ إِلَيْكَ

(6)


[1]  الألباني، صحيح الجامع 5077 

[2] رواه البيهقي في «شعب الإيمان» (5/296) (6706)، الألباني في «سلسلة الأحاديث الصحيحة» (3420)./ تنبيه الخواطر ج 1 ص 52 .

[3] صحيح الترمذي 1398

[4] أخرجه البخاري (6930)، ومسلم (1066) سنن الترمذي 2188

[5] أخرجه البخاري (6930)، ومسلم (1066)

[6] أخرجه البخاري (4351)، ومسلم (1064).

[7] ابن تیمیة، مجموع الفتاوی ج28ص518

[8] أخرجه البخاري (6930)، ومسلم (1066) سنن الترمذي 2188

[9] أخرجه البخاري (4351)، ومسلم (1064).

[10]  ابن اثیر، عزالدین، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۷۷، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹/ عسقلانی، ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۴۴۰، بیروت، دار الکتب العلمیه، اول، ۱۴۱۵/ مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء والتاریخ، ج۵، ص۱۵۷ ص۸۴۱.، ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، آگه، ۱۳۷۴، اول/  ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، ج۳، ص۲۳۰، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۳، دوم.  

[11] أخرجه ابن ماجه (176) واللفظ له، وأحمد (22183)

[12] بخاری 5058- 6931/ مسلم 148-147

[13] مسلم1066

[14] لإحسان في تقريب صحيح ابن حبان، المؤلف: محمد بن حبان بن أحمد بن حبان بن معاذ البُستي، ترتيب: الأمير علاء الدين علي بن بلبان الفارسي، حققه وخرج أحاديثه وعلق عليه: شعيب الأرنؤوط، الناشر: مؤسسة الرسالة، بيروت، الطبعة: الأولى، 1408 هـ – 1988 م. -سلسلة الأحاديث الصحيحة وشيء من فقهها وفوائدها، تأليف محمد ناصر الدين الألباني، الناشر: مكتبة المعارف للنشر والتوزيع، الرياض، الطبعة: الأولى، لمكتبة المعارف. -مختار الصحاح، لزين الدين أبو عبد الله محمد بن أبي بكر بن عبد القادر الحنفي الرازي، تحقيق: يوسف الشيخ محمد، نشر: المكتبة العصرية – الدار النموذجية، بيروت – صيدا، لطبعة: الخامسة، 1420هـ – 1999م. -معجم اللغة العربية المعاصرة، للدكتور أحمد مختار عبد الحميد عمر بمساعدة فريق عمل، الناشر: عالم الكتب، الطبعة: الأولى، 1429 هـ – 2008 م. -شرح مشكل الآثار, أبو جعفر أحمد بن محمد الطحاوي, تحقيق: شعيب الأرنؤوط, مؤسسة الرسالة, الطبعة: الأولى – 1415 هـ، 1494 م.

[15]– اجماع بر عدم کفر خوارج را تعدادی از اهل علم حکایت کرده‌اند: 1- الخطابی آن را حکایت کرده آنجا که می‌گوید: «أَجْمَعَ عُلَمَاءُ الْمُسْلِمِينَ عَلَى أَنَّ الْخَوَارِجَ مَعَ ضَلَالَتِهِمْ فِرْقَةٌ مِنْ فِرَقِ الْمُسْلِمِينَ وَأَجَازُوا مُنَاكَحَتَهُمْ وَأَكْلَ ذَبَائِحِهِمْ وَأَنَّهُمْ لَا يُكَفَّرُونَ مَا دَامُوا مُتَمَسِّكِينَ بِأَصْلِ الْإِسْلَامِ».علمای مسلمین اجماع دارند بر اینکه خوارج، همراه با گمراهی شان، فرقه‌ای از فرقه‌های مسلمانان هستند و ازدواج کردن با آنان و خوردن ذبیحۀ شان جایز است و آنها کافر نمی‌شوند مادامی‌که به اصل اسلام چنگ زده باشند. [فتح الباری از ابن حجر (12/300 شرح حدیث شماره 6933-6934)]./2-  ابن المنذر در الإشراف علی مذاهب الفقهاء (8/255)  ./3-  ابن تیمیه نیز در «منهاج السنة النبوية» و در دیگر کتاب‌هایش این اجماع را حکایت کرده و آن را حمایت و تقویت کرده است. منهاج السنة النبوية (5 /11-12، 241-244، 247-248) (7/ 405-406)، و مجموع الفتاوی (7/ 217-218).

[16] عبد الرزاق الصنعاني في (المصنف ، باب ذكر رفع السلام 10/157 رقم 18678) / أبو نعيم في (الحلية 1/318)، والبيهقي في(السنن الكبرى 8/179)، وابن عبد البر القرطبي في (جامع بيان العلم وفضله 2 / 103 طبعة المنيرية)، ويعقوب بن سفيان البسوي في (المعرفة والتاريخ 1/522)، والحاكم في (المستدرك 2/150-152)، و الإمام أحمد في(المسند 1/342،5/67 رقم 3187، طبعة شاكر).وأشار إليه الحافظ ابن كثير في (البداية والنهاية 7 / 282)، وابن الأثير في  (الكامل) وابن العماد الحنبلي في (الشذرات)، وقال أحمد شاكر في تعليقه على (المسند 5 / 7 6 رقم 3187): إسناده صحيح

[17] عاملى، وسائل الشیعه، ج۱۵صص۸۲-۸۳/ طبرسی، مستدرک الوسائل، ج۱۱ص۶۸

[18] مسلم2516 / سنن ابی داود 4768

[19] صحيح البخاري – كتاب المناقب – باب علامات النبوة في الإسلام – حديث رقم 3445/ عن أَبَي سَعِيدٍ الخُدْرِيَّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ :حرقوص بن زهير السعدي بَيْنَمَا نَحْنُ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَهُوَ يَقْسِمُ قِسْمًا ، أَتَاهُ ذُو الخُوَيْصِرَةِ ، وَهُوَ رَجُلٌ مِنْ بَنِي تَمِيمٍ ، فَقَالَ : يَا رَسُولَ اللَّهِ اعْدِلْ ، فَقَالَ : وَيْلَكَ ، وَمَنْ يَعْدِلُ إِذَا لَمْ أَعْدِلْ ، قَدْ خِبْتَ وَخَسِرْتَ إِنْ لَمْ أَكُنْ أَعْدِلُ . فَقَالَ عُمَرُ : يَا رَسُولَ اللَّهِ ، ائْذَنْ لِي فِيهِ فَأَضْرِبَ عُنُقَهُ ؟ فَقَالَ : دَعْهُ ، فَإِنَّ لَهُ أَصْحَابًا يَحْقِرُ أَحَدُكُمْ صَلاَتَهُ مَعَ صَلاَتِهِمْ ، وَصِيَامَهُ مَعَ صِيَامِهِمْ ، يَقْرَءُونَ القُرْآنَ لاَ يُجَاوِزُ تَرَاقِيَهُمْ ، يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ ، يُنْظَرُ إِلَى نَصْلِهِ فَلاَ يُوجَدُ فِيهِ شَيْءٌ ، ثُمَّ يُنْظَرُ إِلَى رِصَافِهِ فَمَا يُوجَدُ فِيهِ شَيْءٌ ، ثُمَّ يُنْظَرُ إِلَى نَضِيِّهِ ، – وَهُوَ قِدْحُهُ – ، فَلاَ يُوجَدُ فِيهِ شَيْءٌ ، ثُمَّ يُنْظَرُ إِلَى قُذَذِهِ فَلاَ يُوجَدُ فِيهِ شَيْءٌ ، قَدْ سَبَقَ الفَرْثَ وَالدَّمَ ، آيَتُهُمْ رَجُلٌ أَسْوَدُ ، إِحْدَى عَضُدَيْهِ مِثْلُ ثَدْيِ المَرْأَةِ ، أَوْ مِثْلُ البَضْعَةِ تَدَرْدَرُ ، وَيَخْرُجُونَ عَلَى حِينِ فُرْقَةٍ مِنَ النَّاسِ

[20] صحيح مسلم  ج 2   ص 740 ش 1063 (باب ذكر الخوارج وصفاتهم ، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي) / صحيح البخاري  ج 3   ص 1321 ش 3414، (اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة – بيروت – 1407 – 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا) / أمالي ابن سمعون  ج 1   ص 230، اسم المؤلف:  ابن سمعون، أبو الحسن محمد بن أحمد بن إسماعيل بن عنبس البغدادي (المتوفى : 387هـ) الوفاة: 387/ حياة الحيوان الكبرى  ج 1   ص 331 ، اسم المؤلف:  كمال الدين محمد بن موسى بن عيسى الدميري الوفاة: 808 هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية – بيروت / لبنان – 1424 هـ – 2003م ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : أحمد حسن بسج/الإصابة في تمييز الصحابة  ج 2   ص 411 ش 2452 ، اسم المؤلف:  أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار الجيل – بيروت – 1412 – 1992 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : علي محمد البجاوي/ عمدة القاري شرح صحيح البخاري ج 24   ص 89 ، اسم المؤلف:  بدر الدين محمود بن أحمد العيني الوفاة: 855هـ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت

[21] صحيح الترمذي 2229 / إنَّما أخافُ علَى أمَّتي الأئمَّةَ المضلِّينَ قالَ وقالَ رسولُ اللهِ صلَّى اللَّهُ عليهِ وسلَّمَ لا تزالُ طائفةٌ من أمَّتي علَى الحقِّ ظاهرينَ لا يضرُّهم من خذلُهم حتَّى يأتيَ أمرُ اللَّهِ

[22] متفق علیه / البخاري في صحيحه واللفظ له في كتاب الفتن – بَاب كَيْفَ الْأَمْرُ إِذَا لَمْ تَكُنْ جَمَاعَةٌ (وكذا رواه مسلم وابن ماجه

[23] ابن ماجه (4036) واللفظ له، وأحمد (7912) صحيح الجامع3650 / سيأتِي على الناسِ سنواتٌ خدّاعاتٌ؛ يُصدَّقُ فيها الكاذِبُ، ويُكذَّبُ فيها الصادِقُ، ويُؤتَمَنُ فيها الخائِنُ، ويخَوَّنُ فيها الأمينُ، وينطِقُ فيها الرُّويْبِضَةُ . قِيلَ : وما الرُّويْبِضةُ ؟ قال : الرجُلُ التّافِهُ يتَكلَّمُ في أمرِ العامةِ

[24] مسند أحمد ١٣٤

[25] بخاری 447 / ابن حجر عسقلاني، الاصابه في تمييز الصحابه، بيروت، دارالكتب العربي، ج 2، ص 506./ ابن اثير، اسدالغابه في معرقة الصحابه، بيروت، دارالشعب، ج 4، ص 135./ ابن كثير، البدايه و النهايه، بيروت، مكتبه المعارف، چاپ ششم، 1409، ج 6، ص 214./ طبري، تاريخ طبري، بيروت، دارالكتب العلميه، چاپ دوم، 1408، ج 3، ص 98.

[26] بخاری 3445

[27] خضری، احمدرضا (۱۳۹۴). تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل‌بویه.ص61-63 تهران: سمت.

[28] : الألباني، تخريج مشكاة المصابيح 5306

[29] : الألباني، تخريج مشكاة المصابيح 5306

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *