س: اگر کسی به یکی بیعت بدهد و در جنگ اهل بغی و شورشگران به او کمک نکند و در این جنگ فتنه شرکت نکند آیا کارش اشتباه است. منظورم این است اگر موضعی مثل موضع ابن عمر رضی الله عنهما در جنگ بین سیدنا علی رضی الله عنه و امیر معاویه رضی الله عنه بگیرد کارش اشتباه است؟

س: اگر کسی به یکی بیعت بدهد و در جنگ اهل بغی و شورشگران به او کمک نکند و در این جنگ فتنه شرکت نکند آیا کارش اشتباه است. منظورم این است اگر موضعی مثل موضع ابن عمر رضی الله عنهما در جنگ بین سیدنا علی رضی الله عنه و امیر معاویه رضی الله عنه بگیرد کارش اشتباه است؟

 ( 1 – قسمت)

ج: در اینجا، بغی در اصطلاح، یعنی ستم و تعدی و تجاوز و کنارزدن حق توسط دسته هایی از مومنین نسبت به دسته ای دیگر که الله تعالی می فرماید: وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ ۚ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ (حجرات/9)  هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند، در میان آنان صلح برقرار سازید. اگر یکی از آنان در حق دیگری ستم کند و تعدی ورزد، با آن دسته‌ای که ستم می‌کند و تعدی می‌ورزد بجنگید تا زمانی که به سوی اطاعت از فرمان الله برمی‌گردد و حکم او را پذیرا می‌شود. هرگاه بازگشت و فرمان الله را پذیرا شد، در میان ایشان دادگرانه صلح برقرار سازید و عدالت بکار برید، چرا که الله اهل قسط را دوست دارد .‏

این آیه در بحث مسلمین اهل بغی محوریت پیدا کرده است.[1] در کنار این، رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز می فرماید: ويْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إلى الجَنَّةِ، ويَدْعُونَهُ إلى النَّارِ.[2] الله عمار را خیر بدهد! گروه باغیه، متجاوز و سرکش او را مي كشند، عمار آن ها را به سوي بهشت و آن ها عمار را به سوي آتش مي خوانند.

پس از نگاه قرآن و حدیث، بغی در معانی ظلم و ستم و تجاوز از حد و گردن کشی و سرباز زدن از پذیرش حقی که الله تعالی تعیین کرده است به کار رفته است و کلاً بار منفی و سرزنش شده دارد«حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ» تا اینکه شخص یا گروه سرکش به سوی اطاعت از فرمان الله برمی‌گردد و حکم  الله را قبول می کند.

این اهل بغی ممکن است بر اساس اجتهاد اشتباه قیام کرده باشند مثل دسته هائی از اهل نهروان[3] و یا به خاطر کسب قدرت و منافع دنیوی شورش کرده باشند مثل کسانی که بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم از دادن حق عمومی مومنین به دارالاسلام سرکشی کردند و زکات را به رهبر دارالاسلام ندادند و از رهبر دارالاسلام سرپیچی کردند[4] و در جنگهای رده جنگی که بر علیه این دسته از مانعین زکات صورت گرفت جنگ با اهل بغی بود.[5] اینها مانعین زکات بودند نه منکرین زکات. مانع یکی از حقوق عمومی ساکنان دارالاسلام بودند که الله تعالی تعیین کرده بود نه منکرین آن و تا زمانی با آنها جنگ شد «حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ».

در این صورت اهل بغی یعنی کسانی که برخلاف قانون شریعت الله و به صورت مسلحانه در برابر امیر برحق درحرکت باشند[6] و با حرکات خود به دارالاسلام صدمه بزنند یا دارالاسلام را به عقب برگردانند مثل تبدیل حکومت اسلامی بر منهاج نبوت به بدعت بزرگ شاهیگری. پس جرم این اهل بغی -در اصطلاح رایج- یک جرم سیاسی و تجاوز به حقوق و منافع عمومی مسلمین و تلاش جهت دامن زدن به جنگ داخلی و تضعیف دارالاسلام و مومنین از طریق ضربه زدن به ساختار حکومتی و امنیت عمومی است و وظیفه مومنین است در برابر این متجاوزین در کنار امیر برحق قرار بگیرند[7] و این حرکت مخرب را متوقف کنند؛ حتی شخص به صورت فردی هم حق مقابله به مثل در برابر بغی کننده به حقوق شرعی فردیش را نیز دارد[8] چه رسد به انجام وظایف و تکالیف اجتماعی که گاه فرض عین می شوند و صدمات بغی بر حقوق عمومی گاه سالها و بلکه قرنها در نسلهای مختلف تاثیر منفی خواهد گذاشت همچنانکه ام الفساد و بدعت بزرگ شاهیگری به جای حکم شرعی «خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ» تاکنون مسبب اینهمه مفاسد عقیدتی و اجتماعی و مانعی در برابر حرکت رو به جلو مومنین در آزاد سازی زمین بوده است.

(ادامه دارد…..)


[1] شافعی‌، محمد، ج۱، ص۱۶، الام‌، بیروت‌، ۳۹۳ق‌./  شافعی‌، محمد، ج۱، ص۸۹، احکام‌ القرآن‌، به‌ کوشش‌ محمد زاید بن‌ حسن‌ کوثری‌ و عبدالغنی‌ عبدالخالق‌، بیروت‌، ۴۰۰ق‌/۹۸۰م‌./ جصاص‌، احمد، ج۱، ص۷۹، احکام‌ القرآن‌، به‌ کوشش‌ محمد صادق‌ قمحاوی‌، بیروت‌، ۴۰۵ق‌/۹۸۵م‌.

[2] بخاری447

[3] ابن قدامه، مغنی، ج۱۰، ص۲۵/ الکاسانی، الحنفی، المصادر الفقهیه، کتاب الجهاد (۱)، ص۱۰۶

[4] عودة، عبدالقادر، التشریع الجنایی الاسلامی، ج۲، ص۶۷۳

[5] ماوردی‌، علی‌، ج۱، ص۵، قتال‌ اهل‌ البغی‌، به‌ کوشش‌ ابراهیم‌ علی‌ صندقجی‌، قاهره‌، ۴۰۷ق‌. / المصادر الفقهیه،‌کتاب الجهاد، ص۴۰۴

[6] شافعی‌، محمد، ج۱، ص۱۶، الام‌، بیروت‌، ۳۹۳ق‌.

[7]  بغوی‌، حسین‌، ج۱، ص۱۴، معالم‌ التنزیل‌، به‌ کوشش‌ خالد عک‌ و مروان‌ سوار، بیروت‌، ۴۰۷ق‌/۹۸۷م‌./  قطب‌، سید، ج۱، ص۳۴۳، فی‌ ظلال‌ القرآن‌، بیروت‌، ۳۹۴ق‌./ ابن‌ عاشور، محمد طاهر، ج۶، ص۳۸-۳۹، التحریر و التنویر، تونس‌، ۹۸۴م‌.

[8]  قرطبی‌، محمد، ج۰، ص۶۸، الجامع‌ لاحکام‌ القرآن‌، به‌ کوشش‌ احمد عبدالعلیم‌ بردونی‌، قاهره‌، ۳۷۲ق‌./ بیضاوی‌، عبدالله‌، ج۱، ص۳۳، انوار التنزیل‌، به‌ کوشش‌ عبدالقادر عرفات‌ و عشا حسونه‌، بیروت‌، ۴۱۶ق‌./ قرطبی‌، محمد، ج۰، ص۶۸، الجامع‌ لاحکام‌ القرآن‌، به‌ کوشش‌ احمد عبدالعلیم‌ بردونی‌، قاهره‌، ۳۷۲ق‌. بیضاوی‌، عبدالله‌، ج۱، ص۳۳، انوار التنزیل‌، به‌ کوشش‌ عبدالقادر عرفات‌ و عشا حسونه‌، بیروت‌، ۴۱۶ق‌ /  آلوسی‌، محمود، ج۵، ص۸، روح‌ المعانی‌، بیروت‌، دار احیاء التراث‌ العربی‌.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *