س: اگر کسی به یکی بیعت بدهد و در جنگ اهل بغی و شورشگران به او کمک نکند و در این جنگ فتنه شرکت نکند آیا کارش اشتباه است. منظورم این است اگر موضعی مثل موضع ابن عمر رضی الله عنهما در جنگ بین سیدنا علی رضی الله عنه و امیر معاویه رضی الله عنه بگیرد کارش اشتباه است؟

س: اگر کسی به یکی بیعت بدهد و در جنگ اهل بغی و شورشگران به او کمک نکند و در این جنگ فتنه شرکت نکند آیا کارش اشتباه است. منظورم این است اگر موضعی مثل موضع ابن عمر رضی الله عنهما در جنگ بین سیدنا علی رضی الله عنه و امیر معاویه رضی الله عنه بگیرد کارش اشتباه است؟

 (متن کامل مطلب)

ج: در اینجا، بغی در اصطلاح، یعنی ستم و تعدی و تجاوز و کنارزدن حق توسط دسته هایی از مومنین نسبت به دسته ای دیگر که الله تعالی می فرماید: وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ ۚ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ (حجرات/9)  هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند، در میان آنان صلح برقرار سازید. اگر یکی از آنان در حق دیگری ستم کند و تعدی ورزد، با آن دسته‌ای که ستم می‌کند و تعدی می‌ورزد بجنگید تا زمانی که به سوی اطاعت از فرمان الله برمی‌گردد و حکم او را پذیرا می‌شود. هرگاه بازگشت و فرمان الله را پذیرا شد، در میان ایشان دادگرانه صلح برقرار سازید و عدالت بکار برید، چرا که الله اهل قسط را دوست دارد .‏

این آیه در بحث مسلمین اهل بغی محوریت پیدا کرده است.[1] در کنار این، رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز می فرماید: ويْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إلى الجَنَّةِ، ويَدْعُونَهُ إلى النَّارِ.[2] الله عمار را خیر بدهد! گروه باغیه، متجاوز و سرکش او را مي كشند، عمار آن ها را به سوي بهشت و آن ها عمار را به سوي آتش مي خوانند.

پس از نگاه قرآن و حدیث، بغی در معانی ظلم و ستم و تجاوز از حد و گردن کشی و سرباز زدن از پذیرش حقی که الله تعالی تعیین کرده است به کار رفته است و کلاً بار منفی و سرزنش شده دارد«حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ» تا اینکه شخص یا گروه سرکش به سوی اطاعت از فرمان الله برمی‌گردد و حکم  الله را قبول می کند.

این اهل بغی ممکن است بر اساس اجتهاد اشتباه قیام کرده باشند مثل دسته هائی از اهل نهروان[3] و یا به خاطر کسب قدرت و منافع دنیوی شورش کرده باشند مثل کسانی که بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم از دادن حق عمومی مومنین به دارالاسلام سرکشی کردند و زکات را به رهبر دارالاسلام ندادند و از رهبر دارالاسلام سرپیچی کردند[4] و در جنگهای رده جنگی که بر علیه این دسته از مانعین زکات صورت گرفت جنگ با اهل بغی بود.[5] اینها مانعین زکات بودند نه منکرین زکات. مانع یکی از حقوق عمومی ساکنان دارالاسلام بودند که الله تعالی تعیین کرده بود نه منکرین آن و تا زمانی با آنها جنگ شد «حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ».

در این صورت اهل بغی یعنی کسانی که برخلاف قانون شریعت الله و به صورت مسلحانه در برابر امیر برحق درحرکت باشند[6] و با حرکات خود به دارالاسلام صدمه بزنند یا دارالاسلام را به عقب برگردانند مثل تبدیل حکومت اسلامی بر منهاج نبوت به بدعت بزرگ شاهیگری. پس جرم این اهل بغی -در اصطلاح رایج- یک جرم سیاسی و تجاوز به حقوق و منافع عمومی مسلمین و تلاش جهت دامن زدن به جنگ داخلی و تضعیف دارالاسلام و مومنین از طریق ضربه زدن به ساختار حکومتی و امنیت عمومی است و وظیفه مومنین است در برابر این متجاوزین در کنار امیر برحق قرار بگیرند[7] و این حرکت مخرب را متوقف کنند؛ حتی شخص به صورت فردی هم حق مقابله به مثل در برابر بغی کننده به حقوق شرعی فردیش را نیز دارد[8] چه رسد به انجام وظایف و تکالیف اجتماعی که گاه فرض عین می شوند و صدمات بغی بر حقوق عمومی گاه سالها و بلکه قرنها در نسلهای مختلف تاثیر منفی خواهد گذاشت همچنانکه ام الفساد و بدعت بزرگ شاهیگری به جای حکم شرعی «خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ» تاکنون مسبب اینهمه مفاسد عقیدتی و اجتماعی و مانعی در برابر حرکت رو به جلو مومنین در آزاد سازی زمین بوده است.

رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد این ام الفساد می فرماید: لَتُنْقَضَنَّ عُرَى الْإِسْلَامِ عُرْوَةً عُرْوَةً، فَكُلَّمَا انْتَقَضَتْ عُرْوَةٌ تَشَبَّثَ النَّاسُ بِالَّتِي تَلِيهَا، فَأَوَّلُهُنَّ نَقْضًا الْحُكْمُ ، وَآخِرُهُنَّ الصَّلَاةُ.[9] دستگیره های اسلام یک به یک شکسته می شود، هرگاه یک دستگیره نابود شود مردم به آنچه نزدیک آن است چنگ می زنند، اول آنها شکستن حکم است (حکم بر اساس قانون الله را رها می کنند) و آخر آنها نمازاست (نماز را ترک می کنند).

حنفی ها به عنوان یک عامل بازدارنده و تعزیر بر این باورند که شخص باغی که به ناحق بر علیه امام عادل و جماعت مسلمین شورش کرده و در این حالت مرده است را نباید غسل داد؛[10] و امام ابوبکر کاسانی حنفی با استناد به داستان عمار بیان می کند كسی كه در جنگ با اهل بغی به قتل رسیده باشد، شهید است[11] البته فقهای مذهب شافعی هم چنین دیدگاهی در مورد کشته شده ها در جنگ با اهل بغی دارند.[12] 

در برابر این آفت ویرانگر و تخریبگر داخلی، کسانی که بر اساس قانون شریعت الله در برابر حاکم ظالم قرار گرفته باشند و در مسیر امر به معروف و نهی از منکر و تکامل حاکمیت درحرکت باشند مثل قیام سیدنا حسین بن علی در برابر شاهیگری یزید، جزو اهل بغی محسوب نمی شوند بلکه تلاشی شرعی است جهت تکامل «3ابزار». 

در مساله ی بیعت هم، شخصی که به او بیعت داده شده خیلی مهم است که چه کسی باشد. جنگ صفین جنگ بین دو نفر به نام علی و معاویه نبود بلکه جنگ بین رهبریت دارالاسلام و ارتش مسلمین با دسته ای شورشی و اهل بغی بود که معاویه این شورشی ها را رهبری می کرد که طی حدود 110 روز جنگ و درگیری نزدیک به 70هزار مسلمان از طرفین کشته شدند یعنی بیشتر از تعداد مسلمینی که در عرض 20 سال جهاد با آمریکا و بیش از 40 کشور متحد با آمریکا در افغانستان از مسلمین کشته شدند. به قول امام حاکِم  در صف سربازان دارالاسلام تحت رهبریت علی 70 نفر از کسانی که در غزوه بدر شرکت داشتند و 150 نفر از افراد بیعت رضوان، حضور داشتند.[13]

دقت کنیم زمانی که اهل حل و عقد و شورای اولی الامر، رهبر و امیر المومنین را انتخاب می کنند و به او بیعت میدهند و بیعت خاص صورت می گیرد بر سایرین هم واجب است که 1- به این امیر بیعت عام بدهند 2- اطاعت خود را در امور شرعی به آن بدهند. این منهج اهل سنت است. رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:

  •  مَنْ بَایعَ إِمَامًا فَأَعْطَاهُ صَفْقَةَ یدِهِ، وَثَمَرَةَ قَلْبِهِ، فلْیُطِعْهُ ما اسْتَطَاعَ، فَإِنْ جَاءَ أحدٌ ینَازِعُهُ فَاضْرِبُوا رقبةَ الْآخَرِ.[14]  هرکس که با امامی ‌بیعت کرد و دست خود را (به علامت بیعت) در دست او گذاشت و دل خود را به او داد (یعنی بیعتی که تنها در زبان و دست نباشد، بلکه در قلب هم باشد)، باید تا آنجایی که توانایی دارد، از او اطاعت کند و اگر یکی دیگر آمد و با او (حاکم اول) در این مورد نزاع کرد، گردن دیگری را بزنید.
  • أَيُّمَا رَجُلٍ خَرَجَ يُفَرِّقُ بَيْنَ أُمَّتِي فَاضْرِبُوا عُنُقَهُ.[15] هر آن شخصی که (قیام و شورش کند و از حاکمیت) خارج شود تا بین امت من تفرقه به وجود بیاورد،‌ پس گردنش را بزنید.
  • إنَّه سَتَكُونُ هَناتٌ وهَناتٌ، فمَن أرادَ أنْ يُفَرِّقَ أمْرَ هذِه الأُمَّةِ وهي جَمِيعٌ، فاضْرِبُوهُ بالسَّيْفِ كائِنًا مَن كانَ.[16]یا (فَاقْتُلوهُ)[17]همه چیز می‌آید(یعنی اتفاقات مختلفی رخ می دهد) پس هرکس که  این «امت» را که بر یک شخص جمع شده است (وأَمْرُكُمْ جَمِيعٌ علَى رَجُلٍ واحِدٍ) می‌خواست فرقه فرقه کند با شمشیر او را بزنید (یعنی به قتل برسانیدش) هرکس که باشد. یا او را بکشید.

 ابن سعد می گوید: تمامی صحابه مدینه و تابعین بعد از قتل عثمان در 18 ذی الحجه سال 35 با علی   به عنوان خلیفه بیعت کردند. بنابراین ایشان خلیفۀ شرعی مسلمانان بود.[18] حالا اگر مساله ی قتلی پیش بیاید یا دزدی بشود یا هر امر دیگری در روابط داخلی یا خارجی دارالاسلام اتفاق بیافتد و امیر المومنین یک رای شرعی بدهد شخص نمی تواند به بهانه های شخصی یا قومی در برابر حکم امیرالمومنین بایستد.

شما همین الان که امارت اسلامی افغانستان تشکیل شده اگر کسی سر خود بیاید و بگوید من که بیعت نداده ام و اگر امارت اسلامی این اربکی های خائن و یا همین کرزای و عبدالله عبدالله  و غنی خائن و سایر خائنین را که باعث کشته شدن فرزندان و زنان و کودکان ما شده اند را تحویل ما ندهد تا ما آنها را قصاص کنیم ما به امارت اسلامی بیعت نمی دهیم بلکه ارتش جمع می کنیم و با امارت اسلامی وارد جنگ می شویم چه واکنشی نشان می دهید؟ آیا کار این شخص یا اشخاص در برابر امارت اسلامی صحیح است؟ آیا تولید جنگ داخلی به ملت مسلمان افغانستان و دارالاسلام کمکی می کند؟ آیا همین الان هم کشوری در دنیا وجود دارد که اینگونه به دیگران اجازه بدهد که بر خلاف تصمیمات رهبر و مسئولین جامعه هر کسی برای خودش گروه مسلحی تشکیل دهد و به سبک خودش عدالت را اجرا کند و هر کاری خواست انجام بدهد؟

معاویه می گفت که عثمان پسر عموی من است و علی باید قاتلان را تحویل من بدهد و علی به عنوان رهبر دارالاسلام قبول نکرد[19]چون در اساس عثمان خودش اولیای دم و فرزندان زیادی از دختر و پسر داشت و در مدینه و تابع امیر المومنین بودند و حتی عبدالله فرزند عثمان داماد حسین بن علی شد[20] و علاوه بر آن قاتلین جمعی بودند از مناطق و طوائف مختلف و جداکردن و محاکمه و قصاص آنها نیاز به استقرار حاکمیت داشت و رای امیر المومنین حاکم بر دارالاسلام هم قصاص قاتلین بود اما «زمان» را مناسب نمی دید؛ حتی زمانی که معاویه بعد از علی و حسن حکم تمام سرزمینهای اسلامی را در دست گرفت این قاتلین عثمان را قصاص نکرد.  

معاویه اصلاً رهبریت علی و بیعت خاص اهل حل و عقد و بیعت عام مومنین غیر طرفدار خودش را قبول نداشت تا اینکه دستوراتش را قبول کند و در مساله ی حکمیت هم نویسنده نوشت این عهدی است که امیر المؤمنین علی با معاویه بن ابی سفیان می‌بندد، معاویه گفت: امیر المؤمنین ننویس، اگر با تو بیعت می‌کردم که تو امیر المؤمنین هستی با تو نمی‌جنگیدم، و بلکه فقط اسم من و اسم خودت را بنویس.[21] به قول امام ذهبی رحمه الله پیشنهاد مقام و منصب از سوی معاویه به ابوموسی اشعری در حین قضیه حکمیت،[22] تلاش معاویه برای خرید عبدالله بن عمر[23] و بعدها کنایه معاویه به عبدالله بن عمر و عمر بن خطاب در روز دومة الجندل که امام بخاری روایت می کند که معاویه به ابن عمر گفت: ما از او و پدرش برای حکومت سزاوارتریم [24] و اتفاقاتی از این دست نشان می دهند که معاویه تلاش داشت از هر کانالی که شده حاکمیت را از علی و حسن بگیرد …..

به قول ابن عبدالبر در این جنگ بین ارتش حکومت اسلامی با شورشیان صفین تنها 4 صحابی معروف و 3 نفر از تابعین شرکت نکردند. یعنی از اصحاب مشهور عبدالله بن عمر و سعد بن ابی وقاص و اسامه بن زید و محمد بن مسلمه [25] و از این جمع هفت نفره، ابن عمر و سعد بن ابی وقاص و مسروق اظهار پشیمانی و ندامت کردند که چرا همراه امیر المومنین علی نشدند.[26]

امام حاکم و بیهقی از ابن عمر روایت کرده اند که گفت: هیچ چیز مرا آن گونه که این آیه ی: وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ ۚ … (حجرات/9) تحت تأثیر قرار داد، دگرگون نکرد، که چرا من با این گروه باغی که الله به من فرمان جنگ با آنها را داده، نجنگیدم. منظور وی معاویه و یارانش است که علیه علی (کرّم الله تعالی وجهه) بغی و تعدی کردند.[27] ابن عبدالبر باز روایت می کند که از چند طریق صحیح از ابن عمر روایت شده که او گفت درباره هیچ کاری آن اندازه که نسبت به نجنگیدن با باغی ها در کنار علی پشیمان شدم، تأسف نخوردم. طبق قول ابراهیم نخعی، مسروق هم از دنیا نرفت مگر آنکه از تخلف از امام علی (کرّم الله وجهه) توبه کرد.[28]

سعد بن ابی وقاص از عَشرَه مُبَشَّره هم در گفتگوی با معاویه اعلام کرد: از اینکه با گروه باغی نجنگیدم، نادم و پشیمان شدم.[29] قطعاً شخص باید پشیمان شود زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مَنْ أَطَاعَنِی فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ عَصَانِی فَقَدْ عَصَى اللَّهَ، وَمَنْ یُطِعِ الأَمِیرَ فَقَدْ أَطَاعَنِی وَمَنْ یَعْصِ الأَمِیرَ فَقَدْ عَصَانِی.[30] هرکس، از من اطاعت کند، همانا از الله اطاعت کرده است. و هرکس از من نافرمانی کند، همانا از الله نافرمانی کرده است. و هرکس از امیرش اطاعت کند، یقیناً از من اطاعت کرده است. و هرکس که از او نافرمانی کند، یقیناً از من نافرمانی کرده است.

این بزرگواران از «اطاعت» از امیری چون علی ابن ابی طالب یکی از عَشرَه مُبَشَّره و امیر برحق مومنین و دارالاسلام و«خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ» سرپیچی کرده بودند.

امام ابوحنیفه [31]مثل سایر ائمه جنگ امیر المومنین را تائید می کند و مثل سفیان ثوری[32] و دیگران علی را بر حق می داند، با استناد به جنگ صفین حنبلی ها[33] مثل ابن قدامه (620ق) می گویند صحابه بر جنگ با باغی ها اجماع دارند.[34] ابن حجر عسقلانی(852 ق)[35] و سایر بزرگان مذاهب اسلامی نیز در کنار دارالاسلام بر علیه اهل بغی قرار گرفته اند. مناوی (1221ق) می گوید فقهای حجاز و عراق، اعم از اهل حدیث و اهل رأی، مثل مالک و شافعی و ابوحنیفه و اوزاعی و جمهور اعظم متکلمان و مسلمانان اجماع دارند که علی در نبرد با اهل صفین، مصیب بود؛ و افرادی که با ایشان پیکار کردند، باغی بودند و به او ظلم کردند..[36]

پس عمل کردن به امر الله تعالی «قَاتِلُوا» که امر برای وجوب است[37]  آنهم در کنار امیرالمومنین و رهبریت دارالاسلام بر علیه اهل بغی[38] قطعاً مثل جنگ داخلی میان احزاب و گروههای متفرق «فتنه» نیست که هیچ پرچم و رای واحدی ندارند و هر کسی ساز خود را می زند و همیشه پیام آور سستی و بی ابهتی و شکست و ذلیلی برای مسلمین بوده اند و باید بر اساس دستور رسول الله صلی الله علیه وسلم از تمام این فرقه ها و گروهها دوری کرد. فَاعْتَزِلْ تِلْكَ الْفِرَقَ كُلَّهَا.[39]

اینکه همچون سعد بن ابی وقاص و ابن عمر شخص به رهبریت دارالاسلام بیعت بدهد[40] اما اطاعت خودش را به او ندهد و به این شکل به خودش و رهبریت و آینده ی مومنین و دارالاسلام ظلم کند قطعاً برایش پیشمانی می آورد همچنانکه این بزرگواران را پشیمان کرد.

در زمینه ی پدیده ی نامبارک اهل بغی و چگونگی مقابله با آنان کسانی چون امام ماورد ی و دیگران به تفصیل کتبی را تالیف کرده اند[41] با این وجود اهل علم نیز در مناسبتهای مختلفی در این زمینه ی حاکمیت امیر المومنین و شورش معاویه که به عنوان یک مرحله ی گذار و یک قدم بزرگ به عقب و تولید ام الفسادِ بدعتِ بزرگ شاهیگری در میان مسلمین به جای «خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ» محسوب می شود صحبت کرده اند.

 ابن تیمیه (وفات 728 ق) بعد از نقل روایت “ويْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إلى الجَنَّةِ، ويَدْعُونَهُ إلى النَّارِ”[42] می نویسد: این روایت، هم بر صحیح بودن امامت و زعامت علی و واجب بودن فرمانبری و اطاعت از ایشان دلالت می کند و هم بر این نکته که هر کس مردم را به اطاعت از او فرا می خواند، در واقع به بهشت دعوت می کرد و هر کس مردم را به جنگ و پیکار با ایشان فرا می خواند، در واقع به جهنم دعوت می کرد؛ و این حدیث، دلیل و حجتی است بر اینکه جنگ با علی جایز نبوده است…. نه احمد بن حنبل و نه احدی از ائمه اهل سنت شک و تردیدی ندارند که غیر علی شایسته تر به حق، از ایشان نبود. [43]

 ابن حزم اندلسی (وفات 456ق) نیز با توجه به روایت قتل عمار نتیجه گرفته است که علی صاحب حق امامت و رهبری مردم است.[44] و بیهقی (وفات 458 ق) می گوید: و اما خروج کسی که علیه امیرالمؤمنین علی به منظور خون خواهی عثمان و نزاع با ایشان در امر خلافت خروج کرد به همراه مردم شام، خطا بود و ما در سایه بیعت مردم با ایشان برای خلافت به برائت علی از کشتن عثمان، استدلال کردیم. بی تردید، کسی که بر او خروج کرد و در امر خلافت به نزاع پرداخت، باغی بود. رسول الله به اطلاع عمار یاسر رسانده بود که گروه باغی او را به قتل می رسانند؛ و همان کسانی که علیه امیرالمؤمنین علی در نبرد صفین خروج کردند، عمار را کشتند … کلیه افرادی که با امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب جنگیدند، باغی هستند. عقیده مشایخ ما بر همین قول استوار است و نظر شافعی همین است.[45]

سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَسْتَغْفِرُكَ وَأَتُوبُ إِلَيْكَ


[1] شافعی‌، محمد، ج۱، ص۱۶، الام‌، بیروت‌، ۳۹۳ق‌./  شافعی‌، محمد، ج۱، ص۸۹، احکام‌ القرآن‌، به‌ کوشش‌ محمد زاید بن‌ حسن‌ کوثری‌ و عبدالغنی‌ عبدالخالق‌، بیروت‌، ۴۰۰ق‌/۹۸۰م‌./ جصاص‌، احمد، ج۱، ص۷۹، احکام‌ القرآن‌، به‌ کوشش‌ محمد صادق‌ قمحاوی‌، بیروت‌، ۴۰۵ق‌/۹۸۵م‌.

[2] بخاری447

[3] ابن قدامه، مغنی، ج۱۰، ص۲۵/ الکاسانی، الحنفی، المصادر الفقهیه، کتاب الجهاد (۱)، ص۱۰۶

[4] عودة، عبدالقادر، التشریع الجنایی الاسلامی، ج۲، ص۶۷۳

[5] ماوردی‌، علی‌، ج۱، ص۵، قتال‌ اهل‌ البغی‌، به‌ کوشش‌ ابراهیم‌ علی‌ صندقجی‌، قاهره‌، ۴۰۷ق‌. / المصادر الفقهیه،‌کتاب الجهاد، ص۴۰۴

[6] شافعی‌، محمد، ج۱، ص۱۶، الام‌، بیروت‌، ۳۹۳ق‌.

[7]  بغوی‌، حسین‌، ج۱، ص۱۴، معالم‌ التنزیل‌، به‌ کوشش‌ خالد عک‌ و مروان‌ سوار، بیروت‌، ۴۰۷ق‌/۹۸۷م‌./  قطب‌، سید، ج۱، ص۳۴۳، فی‌ ظلال‌ القرآن‌، بیروت‌، ۳۹۴ق‌./ ابن‌ عاشور، محمد طاهر، ج۶، ص۳۸-۳۹، التحریر و التنویر، تونس‌، ۹۸۴م‌.

[8]  قرطبی‌، محمد، ج۰، ص۶۸، الجامع‌ لاحکام‌ القرآن‌، به‌ کوشش‌ احمد عبدالعلیم‌ بردونی‌، قاهره‌، ۳۷۲ق‌./ بیضاوی‌، عبدالله‌، ج۱، ص۳۳، انوار التنزیل‌، به‌ کوشش‌ عبدالقادر عرفات‌ و عشا حسونه‌، بیروت‌، ۴۱۶ق‌./ قرطبی‌، محمد، ج۰، ص۶۸، الجامع‌ لاحکام‌ القرآن‌، به‌ کوشش‌ احمد عبدالعلیم‌ بردونی‌، قاهره‌، ۳۷۲ق‌. بیضاوی‌، عبدالله‌، ج۱، ص۳۳، انوار التنزیل‌، به‌ کوشش‌ عبدالقادر عرفات‌ و عشا حسونه‌، بیروت‌، ۴۱۶ق‌ /  آلوسی‌، محمود، ج۵، ص۸، روح‌ المعانی‌، بیروت‌، دار احیاء التراث‌ العربی‌.

[9] السيوطي، الجامع الصغير7214/ الألباني، صحيح الموارد216

[10] الفقه علی المذاهب الأربعة، جزیری، داراحیاءالتراث، ج1، ص109./ الحنفیة قالوا: یشترط فی تغسیل المیت المسلم أن لایكون باغیا؛ والبغاة عند الحنفیة هم الخارجون عن طاعة الإمام العادل وجماعة المسلمین لیقلبوا النظم الإجتماعیة طبقا لشهواتهم، فكل جماعة لهم قوّة یتغلبون بها ویقاتلون أهل العدل، هم البغات عند الحنفیة.

[11] بدائع الصنائع، ابو بكر كاسانی حنفی، دارالكتاب العربی، ج1، ص323./ … كسی كه در جنگ با اهل بغی به قتل رسیده باشد، شهید است. دلیل ما مطلبی است كه از عمار یاسر نقل شده كه وی هنگامی كه در صفین در زیر پرچم امیرالمؤمنین علی در معرض شهادت قرار گرفت، گفت: «خونی را كه از من بر بدن و لباسم ریخته می‌شود، نشویید و لباسهایم را از تنم بیرون نیاورید؛ چرا كه من و معاویه، یكدیگر را در پل صراط ملاقات خواهیم كرد».و عمار، كشته شده اهل بغی بود؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه وسلم به عمار فرموده بود: «تو را گروه طغیانگر(باغی) به قتل خواهند رساند».

[12] مغنی المحتاج، خطیب شربینی، داراحیاءالتراث، ج4، ص123./ تلخیص الحبیر، ج4، ص44.

[13] حاکم نیشابوری، المستدرک، ج3، ص112

[14] صحیح نسائی4202/ صحيح ابن ماجه 3210

[15] صحیح نسائی 4035

[16] مسلم 1852 / الألباني ، صحيح الجامع،3622  

[17]  مسلم (1852)، وأبو داود (4762)، وأحمد (18999) مختصراً، والنسائي (4020)/ سَتَكُونُ بَعْدِي هَناتٌ و هَناتٌ ، فمَنْ رأيتُمُوهُ فارقَ الجماعةَ ، أوْ يريدُ أنْ يُفَرِّقَ أَمْرَ أُمَّةِ محمدٍ كَائِنًا مَنْ كان فَاقْتُلوهُ ؛ فإنَّ يَدَ اللهِ مع الجماعةِ ، و إنَّ الشَّيْطانَ مع مَنْ فارقَ الجماعةَ يَرْكُضُ

[18] ابن سعد، الطبقات الکبری، (بیروت، دارصادر، 1405 ه)، ج 3، ص 31./ نیز: طبری، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، (تهران، اساطیر، 1362)، ج 6، نقل به مضمون از ص 2329 – 2337./  ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، (بیروت، دارصادر، 1385 ه)، الجزء الثالث، ص190ـ194./ جلال الدین السیوطی، تاریخ الخلفا، تحقیق، محمد یحیی الدین عبدالحمید، (مصر، مطبعة السعادة، 1371 ق)، ص 174 ـ 175.

[19] تاریخ الاسلام، عهد الخلفاء الراشدین ص 540

[20] طبقات ابن سعد، ج 3، ص 45، ترجمه دکتر محمود مهدوی. / انساب الاشراف، ج 5، تحقیق محمود الفردوس، ص .252

[21] البدایة والنهایة 7/288

[22] الذهبی، سیر اعلام النبلاء، جلد ۲، ص ۳۹۶ . شعیب ٱرنٶوط گفته سند آن صحیح است./ «از ابی برده [پسر ابوموسی اشعری] از ابوموسی روایت است: معاویه برایش نامه‌ای نوشت: اما بعد، عمرو بن عاص بر آن‌چه خواستم با من بیعت نمود. به خدا سوگند می‌خورم اگر بر آن‌چه او بیعت کرده با من بیعت کنی، یکی از پسرانت را والی کوفه خواهم نمود و دیگری را والی بصره می‌کنم و هیچ دری به روی تو بسته نمی‌ماند و تمام نیازه‌ایت برآورده می‌شود و این را با خط خودم برایت نوشتم پس تو هم با خط خودت برایم بنویس. [ابوموسی] برایش نوشت: اما بعد، تو در زمینه‌ی مسائل بزرگ این امت برایم نوشتی، اگر به سوی پروردگارم رفتم به او چه بگویم؟ به آن‌چه به من پیشنهاد دادی هیچ نیازی ندارم و السلام علیک”.

[23] الذهبی، سیر أعلام النبلاء، جلد ۳، ص ۲۲٨. شعیب أرنٶوط گفته سند آن صحیح است./ معاویه، به دسیسه، عمرو بن عاص را نزد عبدالله بن عمر فرستاد، او می‌خواست از دل عبدالله بن عمر آگاه شود که آیا در پی جنگ است یا خیر. گفت: ای ابو عبدالرحمن چه چیز مانع از خروج تو شده تا با تو بیعت نماییم، در حالی که تو یار رسول الله، صلی الله علیه وآله وسلم، و پسر امیرالمومنین بوده‌ای و تو از هر کسی برای این کار سزاوارتری؟ گفت: همه‌ی مردم بر این که می‌گویی اتفاق نظر دارند؟ گفت: آری، به جز تعداد اندکی. گفت: اگر فقط سه مرد قوی‌هیکل هَجَری باقیمانده باشند، مرا نیازی به آن نیست. [میمون] گفت: [عمرو] دانست که او قصد جنگیدن ندارد. [عمرو] گفت: آیا با آن‌که تقریباً مردم بر او اتفاق دارند، بیعت می‌کنی تا چنان زمین و اموالی به تو بدهد که خودت و فرزندانت پس از آن به چیزی نیاز نداشته باشید؟ گفت: وای بر تو! برو بیرون و دیگر نزد من نیا، وای بر تو! دین من با دینار و درهم شما معامله نمی‌شود و من امیدوارم در حالی از این دنیا بروم که دستانم سفید و پاک باشد».

[24] بخاری/ از عکرمه بن خالد از ابن عمر روایت است که گفت: نزد حفصه رفتم و گیسوانش خیس بود به او گفتم: اوضاع مردم را می‌بینی که چه شده است ولی برای حکومت از من نظری خواسته نشده است. او گفت: به آنان بپیوند که منتظر تواند و می‌ترسم غیبت تو باعث تفرقه میان آنان گردد و او را رها نکرد تا این که رفت و وقتی مردم پراکنده شدند، معاویه گفت: هر کس دوست دارد در این باره سخن بگوید سرش را بالا بگیرد، ما از او و پدرش برای حکومت سزاوارتریم. حبیب بن مسلمه گفت: آیا پاسخش را نمی‌دهی؟ عبدالله گفت: لباسم را درست کردم و می‌خواستم بگویم: سزاوارتر از تو کسی است که با تو و پدرت برای دفاع از اسلام جنگید. پس ترسیدم سخنی بگویم که باعث تفرقه و خونریزی گردد و احتمال این بود. پس آنچه خداوند در بهشت وعده داده به یاد آوردم. حبیب گفت: محفوظ و در امان ماندی»

[25] یوسف ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج1، ص77؛ صلاح الدین صفدی، الوافی بالوفیات، ج3، ص157؛ کمال الدین ابن العدیم، بغیة الطلب فی تاریخ حلب، ج2، ص190.

[26] یوسف ابن عبد البر، الاستیعاب، ج1، ص77؛ طبق سخن دولابی (متوفای 310 ه. ق. )

[27] محمود آلوسی، روح المعانی، ج26، ص151

[28] یوسف ابن عبد البر، الاستیعاب، ج1، ص77

[29] محمد ابن عبدالله ابن عربی، احکام القرآن، ج4، ص1719؛ محمد ابن احمد انصاری قرطبی، تفسیر القرطبی، ج16، ص319

[30] متفق علیه

[31] ما قاتل أحد علیاً إلا وعلی أولی بالحق منه، ولولا ما سار علی فیهم ما علم أحد کیف السیرة فی المسلمین »؛ کمال الدین ابن العدیم، بغیة الطلب فی تاریخ حلب، ص73/ محمد سیواسی، شرح فتح القدیر، ج7، ص263

[32] ما قاتل علی أحدا إلا کان علی أولی بالحق منه؛ ابونعیم اصفهانی، حلیة الاولیاء، ج7، ص31

[33] محمود آلوسی، روح المعانی، جزء 26، ص151

[34] عبدالله ابن قدامه، المغنی، ج10، ص49

[35] ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج1، ص453

[36] محمد عبدالرئوف المناوی، فیض القدیر، ج6، ص474

[37] سلیمان بجیرمی، تحفة الحبیب، ج5، ص92

[38] قال رسول الله صلی الله علیه وسلم : وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ (بخاری/447) محمد ابن عبدالله ابن عربی، أحکام القرآن، ج4، ص1718 : ابن عربی می گوید به دلیل دینی ثابت شده علی (رض) امام است و هر کس علیه او قیام کند، باغی است؛ / محمد سفارینی، لوامع الأنوار البهیه، ج2، ص346:  حسن بصری می گوید به خدا سوگند که بیعت با علی مانند بیعت با ابوبکر و عمر بود

[39] متفق علیه / أخرجه البخاري 3606 / ومسلم 1847/ وابن ماجه/ صحيح الجامع 2994

[40] در‌ گـزارشی‌ کـه از طـریق ابن‌عیینه از عمر بن نافع از نافع از ابن‌عمر نقل شده‌، می‌خوانیم‌: «بعث لی علی بن ابی طالب‌ فـاتیته‌ فـقال: یا‌ أبا‌ عبد‌ الرحمن، إنک رجل مطاع‌ فی أهل الشام، فسر فـقد أمـرتک عـلیهم»؛ ابن‌عساکر، تاریخ دمشق، ج31، ص181

[41] ماوردی‌، علی‌، ج۱، ص۷-۱، قتال‌ اهل‌ البغی‌، به‌ کوشش‌ ابراهیم‌ علی‌ صندقجی‌، قاهره‌، ۴۰۷ق‌.

[42] بخاری447

[43] ابن تیمیه، مجموع الفتاوی، ج4، ص437 -438

[44] ابن حزم، الفصل فی الملل والنحل، ج4، ص73

[45] احمد بیهقی، الاعتقاد والهدایة، ص374-375

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *