س: من بلوچ هستم و بیعتی از ایران یا طالبان بر گردن نداریم و حتی بسیاری از برادران بلوچ ایرانی ما توسط طالبان و ایران کشته شده اند آیا جنگ ما بر علیه آنها صحیح است؟

س: من بلوچ هستم و بیعتی از ایران یا طالبان بر گردن نداریم و حتی بسیاری از برادران بلوچ ایرانی ما توسط طالبان و ایران کشته شده اند آیا جنگ ما بر علیه آنها صحیح است؟

ج: چون شما معیار را نژاد قرار داده اید و بر اساس روایت «فَأَعْضُوهُ بِهِنَّ أَبِيهِ، وَلَا تُكَنُّوا» [1] بدون کنایه و به صراحت می گویم که این نژاد از طریق آلت تناسلی پدرتان به شما رسیده است و شما عامل هویتی خود را آلت تناسلی پدرتان معرفی کرده اید نه اسلام را، و در میان بلوچها مثل سایر قومیتهای مسلمان هم کافر سکولار وجود دارد و هم مسلمان، به همین دلیل با بررسی دو واقعه ی مهم تاریخی صدر اسلام سعی می کنم شما را متوجه پاسخ کنم باذن الله.

رسول الله صلی الله علیه وسلم از علی خواست تا در روز حدیبیه نامهٔ صلح را بنویسد. به علی گفت بنویس: « بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ »، سهیل بن عمرو که از جانب کفار سکولار قریش جهت امضای صلح حدیبیه آمده بود گفت: الرَّحمنَ الرَّحيمَ  برای ما شناخته شده نیست، بنویس: «باسْمِكَ اللَّهُمَّ»! رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز امر فرمودند همین عبارت نوشته شود. بعد گفت بنویس: « مِن مُحمَّدٍ رسولِ اللهِ» سهیل گفت: اگر ما می‌دانستیم که تو رسول‌خدایی، از تو تبعیت می کردیم و به تو ایمان می آوردیم و تو را به دروغ نمی انداختیم، نه؛ اسم خودت و پدرت را بنویس. و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود بنویس: مُحَمَّدِ بنِ عبدِ اللهِ.[2]

چون این کفار سکولار پیامبری رسول الله صلی الله علیه وسلم را قبول نداشتند جنگ آنها بر علیه رسول الله صلی الله علیه وسلم و سایر مومنین و دارالاسلام مدینه صحیح نبود.

در تاریخ اسلام نیز معاویه در مساله ی حکمیت زمانی که نویسنده نوشت این عهدی است که امیر المؤمنین علی با معاویه بن ابی سفیان می‌بندد، معاویه گفت: امیر المؤمنین ننویس، اگر با تو بیعت می‌کردم که تو امیر المؤمنین هستی با تو نمی‌جنگیدم، و بلکه فقط اسم من و اسم خودت را بنویس.[3]

شما هم می گوئید که ما بیعت نداده ایم و خیال می کنید چون بیعت نداده اید جنگ شما مشروع است! اما واقعیت این است که عدم ایمان امثال سهیل بن عمرو و سایر کفار سکولار به رسول الله صلی الله علیه وسلم آنهمه جنایات احزاب سکولار بر علیه رسول الله صلی الله علیه وسلم و مومنین و دارالاسلام را توجیه نکرد همچنانکه عدم بیعت معاویه بعد از آنکه اهل حل و عقد به علی بیعت داده بودند خروج معاویه بر خلیفه و رهبر دارالاسلام را توجیه نکرد.

معیار شریعت الله است و بر اساس شریعت الله تعالی هم امثال سهیل بن عمرو می بایست ایمان می آوردند و دست از دشمنی با مومنین و دارالاسلام بر می داشتند و هم امثال معاویه می بایست بیعت می داد و دست از مخالفت با رهبر دارالاسلام و جنگ با سپاه دارالاسلام می کشید.

این جرم عدم ایمان کفار سکولار و اهل کتاب و شبه اهل کتاب و این جرم عدم بیعت مسلمین به رهبریت مشروع دارالاسلام عذری برای آنها نمی شود همچنانکه برای شما نیز اگر بر اساس مذهب حنفی به این قناعت رسیده اید که دارالاسلامی تشکیل شده و باید دست از تفر ق و جنگ داخلی بردارید و به آن بیعت بدهید اما در مسیر تضعیف مومنین و دارالاسلام و تقویت دشمنان اسلام و مسلمین قدم برمیدارید عذری وجود ندارد.

اگر بر اساس منابع شرعی، دارالاسلام وجود دارد و شما 1- آگاهانه 2- عمداً 3- به میل خودتان بر علیه آن اسلحه برمیدارید و اهل بغی می شوید اگر مسلمان باشید و با دعوت به یکی از احزاب سکولار جزو مرتدین نشده باشید قطعاً یا جزء منافقین آشکار شده هستید که مشمول حکم سکولاریستها می شوید یا اهل تاویلی هستید که مشمول حکم مسلمین اهل بغی می شوید؛ چون هم اکنون در میان بلوچهای ایران و پاکستان و افغانستان بدون شک یکی از «3ابزار» وجود ندارد که از چنین ظرفیتی برخوردار باشد که بتواند حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی کنونی ایران و افغانستان را به مرحله ای بالاتر در تطبیق قانون شریعت الله و یا به «خلافةٌ على مِنهاجِ النُّبُوَّةِ»[4] برساند.      


[1] قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «مَنْ تَعَزَّى بِعَزَاءِ الْجَاهِلِيَّةِ فَأَعْضُوهُ بِهِنَّ أَبِيهِ وَلَا تُكَنُّوا» رواه البخاري في (الأدب المفرد) [963/1 بتحقيقي ] ، والنسائي في (السنن الكبرى) (5/272) [8864] و (6/242) [10812] وفي (عمل اليوم والليلة) [976] ، وأحمد في (المسند) (5/136) وابنه في (زوائد المسند) (5/136) ، وابن أبي شيبة في (المصنف) (15/33) [19030] أو (7/456) [37183] ، وأبو عبيد القاسم بن سلام في (غريب الحديث) (3/163) [422] و (3/288) [467] (ط مجمع اللغة العربية) ، والحربي في (الغريب) (3/919) ، والطحاوي في (شرح مشكل الآثار) [3204] و [3207] ، والهيثم بن كليب الشاشي في (مسنده) (3/374) [1499] ، وابن حبان في [3153الإحسان] أو [736 موارد] ، والطبراني في (المعجم الكبير) (1/198-199) [532] ، والقطيعي في (جزء الألف دينار) [209] ، وأبو نعيم في (معرفة الصحابة) [756] ، والبغوي في (شرح السنة) (13/120-121) [3541] ، والضياء المقدسي في (المختارة) [1242] و [1244] ، والمزي في (تهذيب الكمال) (19/339-330) و (19/330)  النسائي في ((السنن الكبرى)) (8864) واللفظ له، وأحمد (21234) / آلبانی ، تخريج مشكاة المصابيح 4828/ شعيب الأرناؤوط: تخريج المسند 21236 / الألباني ، السلسلة الصحيحة269 / تخريج صحيح ابن حبان 3153 / ابن حجر العسقلاني: تخريج مشكاة المصابيح 4/404  / الألباني : السلسلة الصحيحة1/538 / محمد الأمين الشنقيطي: أضواء البيان3/527 / السخاوي: الأجوبة المرضية2/623 / شعيب الأرناؤوط: تخريج المسند21233 / السيوطي: الجامع الصغير629 / الألباني: صحيح الجامع567 / أخرجه أحمد (21271)، والنسائي في ((السنن الكبرى)) (10810)، والطبراني (1/198) (534) باختلاف يسير. ابن تيمية في منهاج السنة:قال أهل العلم: يجوز التصريح باسم العورة للحاجة والمصلحة… كما في حديث أبي بن كعب عن النبي صلى الله عليه وسلم قال: من تعزى بعزاء الجاهلية فأعضوه بهن أبيه ولا تكنوا.انتهى،

[2] صحيح مسلم 1784/ أنَّ قُرَيْشًا صَالَحُوا النبيَّ صَلَّى اللَّهُ عليه وسلَّمَ فيهم سُهَيْلُ بنُ عَمْرٍو، فَقالَ النبيُّ صَلَّى اللَّهُ عليه وسلَّمَ لِعَلِيٍّ: اكْتُبْ، بسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، قالَ سُهَيْلٌ: أَمَّا باسْمِ اللهِ، فَما نَدْرِي ما بسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، وَلَكِنِ اكْتُبْ ما نَعْرِفُ باسْمِكَ اللَّهُمَّ، فَقالَ: اكْتُبْ مِن مُحَمَّدٍ رَسولِ اللهِ، قالوا: لو عَلِمْنَا أنَّكَ رَسولُ اللهِ لَاتَّبَعْنَاكَ، وَلَكِنِ اكْتُبِ اسْمَكَ وَاسْمَ أَبِيكَ، فَقالَ النبيُّ صَلَّى اللَّهُ عليه وسلَّمَ: اكْتُبْ مِن مُحَمَّدِ بنِ عبدِ اللهِ، فَاشْتَرَطُوا علَى النبيِّ صَلَّى اللَّهُ عليه وسلَّمَ أَنْ مَن جَاءَ مِنكُم لَمْ نَرُدَّهُ علَيْكُم، وَمَن جَاءَكُمْ مِنَّا رَدَدْتُمُوهُ عَلَيْنَا، فَقالوا: يا رَسولَ اللهِ، أَنَكْتُبُ هذا؟ قالَ: نَعَمْ، إنَّه مَن ذَهَبَ مِنَّا إليهِم فأبْعَدَهُ اللَّهُ، وَمَن جَاءَنَا منهمْ سَيَجْعَلُ اللَّهُ له فَرَجًا وَمَخْرَجًا./ صحيح ابن حبان4870/ ابن هشام، السیره النبویة، ۱۴۱۲ق، ج۲، ص۷۸۳؛/ به واقدی، کتاب المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۶۰۹-۶۱۱؛/ ابن سعد، کتاب الطبقات الکبیر، لیدن، ج۲، ص۱۰۱./ بیهقی، دلایل النبوه، ۱۴۰۵ق، ج۴، ص ۱۰۶؛/  ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۳۷۱.

/ ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۰۹ق، ج۲،ص۳۷۱

[3] البدایة والنهایة 7/288

[4] : الألباني، تخريج مشكاة المصابيح 5306

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *