
پروسه ی اجتناب ناپذیر«اتحاد» اسلامی، دوران گذار از تفرق کنونی به «وحدت» اسلامی (4)
(4 –قسمت)
أبِي قِلَابَةَ رحمه الله نیز می گوید: فَوَاللَّهِ ما قَتَلَ رَسولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عليه وسلَّمَ أحَدًا قَطُّ إلَّا في إحْدَى ثَلَاثِ خِصَالٍ: رَجُلٌ قَتَلَ بجَرِيرَةِ نَفْسِهِ فَقُتِلَ، أوْ رَجُلٌ زَنَى بَعْدَ إحْصَانٍ، أوْ رَجُلٌ حَارَبَ اللَّهَ ورَسولَهُ، وارْتَدَّ عَنِ الإسْلَامِ[1] به الله قسم پیغمبر، احدی را نکشت مگر اینکه یکی از این سه ویژگی را داشت: فردی که از روی خودخواهی، کسی را کشته بود، یا مردی که زنای محصنه کرده بود، یا کسی که با خدا و رسولش به محاربه بر خواسته بود و از اسلام مرتد شده بود.
در این موارد هم باز صدور حکم گاه تخصصی می شود. زمانی که یک صحابی مثل قُدامه رضی الله عنه با «تأویل» اشتباه دچار جرمی در حد تحلیل می شود ایشان دارای عذر تشخیص داده می شوند و حکم به عدم تکفیر ایشان صادر می گردد.
همچنانکه صدور قصاص و رجم برای متهمین گاه نیاز به تخصص خاص دارد صدور حکم ارتداد برای شخصی که با حقوقی مشخص وارد اسلام میشود نیز کار آسان و سلیقه ای نیست، بلکه اگر شخص متهم به مکفره و کفری شد و ما او را از «4 فیلتر» (1- اثبات جرم 2- تأیید جرم توسط الله و رسولش 3- شروط تکفیر 4-موانع تکفیر) گذراندیم و مشخص شد چنین شخصی 1- آگاهانه و بدون داشتن جهلی عقیدتی و عملی 2- عمدا و بدون آنکه فراموش کرده یا از روی خطاء باشد 3- به میل خودش و اختیاری و بدون آنکه مجبور شده باشد، دچار مکفره ای شده و «یقیناً» و بدون شبهه، فاسد تشخیص داده شد به او می گوییم مرتد، و تا زمانی که شخص اینگونه مرتد نشده و جزو کفار آشکار نشده باشد مشمول حکم مسلمین می شود هر چند که اهل بدعت هم باشد و شما حتی حق ترساندن آن با یک کلمه را نیز نداری «لَا يَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ يُرَوِّعَ مُسْلِمًا»[2]
اما بعد از فروپاشی حکومت اسلامی اولیه و روی کار آمدن شاهیگری های مختلف ما در تاریخ مسلمین چه دیده ایم؟
امام شافعی رحمه الله توسط مالکی ها مورد ضرب و شتم قرار می گیرد و علیل می شود و بر اثر همین کتک کاری ها پس از مدتی فوت می کند و این درگیری های مذهبی که از زمان انهدام حکومت اسلامی راشدین شروع شده بود تا همین الان ادامه دارد. ذکر تمام مصیبتها خودش یک کتاب مفصل می طلبد و از حوصله ی این جلسه ی ما خارج است، به همین دلیل تنها به ذکر چند مورد مرتبط با بحث امروز اشاره می شود:
همه می دانیم که مسلمین زمینه های نابودی خود را با تفرقهای بی شمار و جنگهای داخلی و مفاسد رفتاری گوناگون فراهم کرده بودند . مگر می توان جنگ مذهبی میان شافعیان کوی «دردشت» به رهبری خاندان آل خجند و حنفی ها ی کوی «جوباره» به رهبری خاندان آل صاعد در اصفهان را فراموش کرد؟ این دو خاندان که هر یک خود را نماینده ی یک مذهب می دانستند چنان عرصه را بر مردم تنگ کرده و باعث نارضایتی و خستگی و بیزاری مردم شده بودند که مردم آرزو می کردند که ظالمی پیدا شود و آنها را از جنگ چند قرنه ی این دو خاندان نجات دهد.
(ادامه دارد…….)
[1] بخاری 6899 (4610) ومسلم (1671)
[2] سنن ابی داوود ح4351