
تقوای از الله یعنی چه؟ چگونه میزان تقوای خود را بسنجیم؟
(9 –قسمت)
غربی ها به وجدان می گویند «conscience» و به کسی که دچار بیماری درونی شده باشد می گویند: « psychosis» و عربها نیز می گویند: الأمراض النفسيَّة. کجا بیماری وجدان آمده تا بخواهی درمانش کنی؟ چون اصلاً چیزی به نام وجودان وجود ندارد، وجدان توهمی است که سکولاریستها یا به زبان عربی مشرکین در طول تاریخ خواسته اند جایگزین نفسش کنند. برو تمام کتب تاریخی و شعر و ادب قوم خودت و سایر اقوام مسلمان را نیز نگاه کن ببین این کلمه چند سال است وارد ملل اسلامی شده. پس چرا تا این اندازه خودت را سبک و بی ارزش و مسخره می کنی؟
3 .
متوجه شدیم که رابطه ی نفس با جسم نوعی همکاری متقابل است. نفس برنامه می دهد و جسم هم اجرا می کند. این نفس واحد- یا خود ما – که در جایگاه دستور دهنده و برنامه ریز قرار گرفته ایم و این بدن مجری طرحها و برنامه های ماست می توانیم به سه حالت مختلف در آئیم و دارای سه صفت مختلف شویم:
- صفت و حالت اول نفس : «إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّيَ (يوسف: 53 ) به راستی كه نفس به بديها و نابكاريها ميخواند، مگر نفس كسي كه پروردگارم بدو رحم نمايد. / این حالت زمانی به نفس- یا به ما – دست می دهد که آموزشهای غلط به نفس داده شده باشد و هوی و خواهشهای غیر شرعی بر ما غلبه پیدا می کنند و نفس دچار گناه و سرکشی و ویروس شده باشد و دستور به بدهی بدهد.
- صفت و حالت دوم نفس : « وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ» (القيامة/ 2) و به نفس سرزنشگر سوگند! / این حالت هم معمولاً زمانی ایجاد می شود که نفس – یا خود ما – دچار اشتباه یا حتی گناهی شده باشیم و توبه و پشیمانی هم صورت گرفته باشد و نفس – یا خود ما – دچار محاکمه و سرزنش خودمان می شویم.
- صفت و حالت تکاملی و سوم نفس : « يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً، فَادْخُلِي فِي عِبَادِي، وَادْخُلِي جَنَّتِي. (فجر: 27 – 30) اي نفس مطمئنه به سوي پروردگارت بازگرد، در حالي كه تو خوشنودي، و (خدا هم) از تو خوشنود (است). به ميان بندگانم درآي. و به بهشت من داخل شو.
این حالت و صفت الْمُطْمَئِنَّةُ هم زمانی است که گرایش به خیر و دوری از بدیها و حتی دوری شبهات و پاره ای از مباحات تبدیل به ملکه و رفتار ثابت و تزلزل ناپذیری در نفس می شود به گونه ای که نفس تنها زبان را بر اساس قانون شریعت الله می چرخاند و اعضای بدن را تنها بر اساس قانون شریعت الله به حرکت در می آورد و تنها چیزهائی را می شنود که قانون شریعت الله اجازه ی شنیدن داده و تنها به چیزهائی نگاه می کند که قانون شریعت الله اجازه ی دیدن داده . به گونه ای که در حدیثی قدسی آمده است که الله تعالی می فرماید :
مَنْ عَادَى لِي وَلِيًّا فَقَدْ آذَنْتُهُ بِالحَرْبِ، وَمَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبْدِي بِشَيْءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ، وَمَا يَزَالُ عَبْدِي يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّوَافِلِ حَتَّى أُحِبَّهُ، فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ: كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ، وَبَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ، وَيَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا، وَرِجْلَهُ الَّتِي يَمْشِي بِهَا، وَإِنْ سَأَلَنِي لَأُعْطِيَنَّهُ، وَلَئِنِ اسْتَعَاذَنِي لَأُعِيذَنَّهُ.[1]
«هرکس با یک ولی و دوست من دشمنی کند، قطعاً [بداند] من با او اعلان جنگ میکنم؛ و محبوبترین چیز نزد من که عبدم به وسیلهی آن به من نزدیک میشود، اعمالی است که بر او فرض کردهام، و بندهی من همیشه با انجامدادن سنتها به من نزدیک میشود، تا آن که او را دوست میدارم؛ و چون او را دوست داشتم :
گوش او خواهم شد که با آن میشنود، و چشم او میشوم که با آن میبیند، به دستش تبدیل میشوم و با آن میگیرد، و پای او میشوم که با آن راه میرود، و اگر از من چیزی بخواهد، قطعاً به او عطا میکنم؛ و اگر از شرّ چیزی به من پناه جوید، قطعاً او را پناه میدهم.
(ادامه دارد……)
[1] بخاری 6502