دارُ الاِسلامدَگِی رَهبَرِیَت.

دارُ الاِسلامدَگِی رَهبَرِیَت.

(3-قیسم)

بُو یِیردَگِی مَنَه بُو اِسلامنِی زِدِّیدَه گِی قَرَشلَرنِی کوُرِیب چِیقِیلگندَه، اوُلَر آیَتدَه کِیلگن “اوُلِی اَمر” نِی حِسابگه هَم آلِیشمَیدِی، “اوُلِی اَمر” کوُپلِیک بُولَدِی، اوُندَن مَقصَد شُورادِیر، وَلِیِی اَمر اِیمَس، “اوُلِی اَمر” حَقِیدَه آلتِینچِی مُقَدَّمات دَرسلَرِیدَه بَتَفصِیل اِیضاح بِیرگنمِیز، یَنَه تَکرارلَب اوُتِیرِیشگه حاجَت یُوق. [1]

شُو بِیلَن بِیرگه دارُ الاِسلامنِی رَهبَرِی هَم اوُلِی اَمر شوُراسِینِی یا اَهلِی حَل وَ عَقدنِی وَ اَهلِی فِقهنِی، اِجتِهادنِی عالِملَرِی تامانِیدَن سَیلَنَدِی، اَهلِی سُنَّت دِیب مَعرُوف بُولگن مَذهَبنِی نَظَرِی بُویِیچَه رَهبَر اوُزِیگه خاص شَرطلَرگه اِیگه بوُلِیشِی کِیرَک:

  1. مُسُلمان بُولِیشِی لازِم. چُونکِی: وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً ( نساء/ 141). وَ اَلله هَرگِیز کافِرلَر اوُچُون مُؤمِنلَر اوُستِیگه یُول بِیرمَگَی؛ دِیمَک کافِر اِنساننِی مُسُلمانلَرنِی والِیسِی، رَئِیسِی بوُلِیشگه رَوا کوُرِیلمَیدِی، 2-اِیرکَک بُولِیشِی، 3- آزاد بُولِیشِی، 4- سَلامَت بُولِیشِی، 5- قُرَیشدَن بُولِیشِی، 6- سَیِّید بُولِیشِی اِیسَه اِختِلافلِی مَسَلَه،  [2][3]7- عَدالَت اَهلِی بُولِیشِی، کِفایَت وَ قابِلِیَتگه اِیگه بُولِیشِی کِیرَک بوُلگن اِینگ مُهِم نَرسَه، قابِلِیَت وَ کِفایَت ، اَلله نِینگ شَرِیعَتِیدَگِی قانوُنلَر بُویِیچَه، “کوُندَه لِیک مَسَلَه لَردَه” عِلمگه وَ “حُکوُمَت باشقَرِیش بُویِیچَه مُتَخَصِّصلِیککَه” اِیگه بُولِیشِی لازِم. [4][5][6][7]

مَنَه بُو رَهبَر اوُلِی اَمر شوُراسِی تامانِیدَن سَیلَنَدِی وَ شُورانِی اوُزِی اِینگ بُویُوک فُقَهالَر، مُتَخَصِّصلَردَن تَشکِیل تاپگن، اِیندِی مَنَه بُو شوُرانِی آرَسِیدَگِی اِینگ عالِمراغِی وَ مُتَخَصِّصراغِینِی تَنلَنِیشِی هَم طَبِیعِی، عاددِی بِیر حالَت حِسابلَنَدِی. شُو سَبَبلِی هَم اَهلِی سُنَّت دِیب مَعرُوف بُولگن فِرقَه لَرنِی نَزدِیدَه شَرعِی اَحکاملَر بُویِیچَه عِلمدَه تَقلِید حَددِیگه اِیگه بُولِیشلِیک، جَمِیعیَتنِی رَهبَرِیگه کِفایَه قِیلمَیدِی، چُونکِی اِبنِ خالدوُننِی سوُزِیگه کوُرَه تَقلِید حَقِیقَتدَه بِیر نَوع نوُقصان وَ کَمچِیلِیک حِسابلَنَدِی، شوُنِینگ اوُچُون هَم اوُلَرنِی اِعتِقادِی بُویِیچَه، اِضطِرار وَ ضَرُورَت حالَتِیدَه گِینَه حُکوُمَتدَگِی مُسُلمانلَرنِینگ رَهبَرِی، وَلِیسِی مُجتَهِد فَقِیه بُولِیشِی لازِم، ضَرُورَت حالَتِیدَه اِیسَه قاضِینِی حَددِیدَگِی عالِم بُولِیشِی وَ اوُندَن پَستراقدَه اِیسَه خَیرُالقُرُوننِی عالِملَرِینِی وَ اَئِمَّه لَرِینِی نَزدِیدَه باشقَه مَطلوُب اوُرِین بُولمَگن.

اَلبَتَّه بِیزلَرنِی بَعضِی جاهِل دُوستلَرِیمِیز وَ مَخصُوصاً آگاه دُشمَنلَر وَ مُنافِقلَر توُدَه سِی اوُزلَرِینِی رُوحِی جَنگلَرِیدَه یاش بالَه گه اوُحشَب اوُیِین کوُرسَتِیشَدِی:

  • بِیرِینچِیسِی: “دارُ الاِسلام” نِی اوُستِیدَگِی مَنَه بُو فَقِیه یا وِلایَت رَهبَرِیَتنِی آیَتُ الله خُمَینِینِینگ 1348 یِیلدَه وُجُودگه کِیلتِیرگن نَرسَه سِی، دِیب اوُقتِیرِیشگه حَرَکَت قِیلِیشَدِی، اَمّا بُو عُمُومِی مُسُلمانلَرنِی فِکرِینِی چَلغِیتِیش، اَلدَشنِی اوُزِیدِیر.
  • اِیککِینچِیدَن: اَهلِی سُنَّتنِی آرَسِیدَگِی مَحَلِّی وَ اِیچکِی “جاهِل دوُستلَرِیمِیز مُنافِقلَر توُدَه سِی بِیلَن بِیرگه”، شِیعَه لَرنِی نَزدِیدَگِی اِصطِلاح بُویِیچَه “وِلایَتِی فَقِیه”گه هُجُوم قِیلِیش آرقَلِی، اَصلِیدَه اَهلِی سُنَّتنِی آرَسِیدَگِی “وِلایَتِی مُجتَهِدِی” بِیلَن دُشمَنچِیلِیک قِیلِیشَدِی، اَمّا بُونِی اَهلِی سُنَّتنِی آرَسِیدَه بَیان قِیلِیشگه جُرعَت وَ غَیرَت قِیلَه آلِیشمَیدِی. مَنَه بُو اَلداو بِیلَن اَهلِی سُنَّتنِی اوُزلَرِی بِیلَن بِیرگه شِیعَه لَرگه قَرشِی هَمراه قِیلِیشنِی هاحلَشَدِی. بُونِی قَرشِیسِیدَه: شِیعَه لَرنِی آرَسِیدَگِی “اِیچکِی مُنافِقلَر” توُدَه سِی هَم اَهلِی سُنَّتنِی نَزدِیدَگِی اِصطِلاح بُویِیچَه “وِلایَتِ مُجتَهِدِیگه” هُجُوم قِیلِیش بِیلَن اَصلِیدَه “وِلایَتِی فَقِیه گه” قَرشِی دُشمَنچِیلِیک قِیلِیشَدِی، اَمّا اِیچکَرِیدَه اوُنِی بَیان قِیلِیشگه جُرعَت وَ غَیرَت تاپِیشمَیدِی. یادِیمدَه 74 یِیلدَه اِصفَهاننِی عالِیگاهِیدَه بُولگن پَیتِیمدَه، “اِصلاح طَلَب” دِیب ناملَنگن شِیعَه مَذهَبِیدَگِی سِکوُلارزَدَه وَ لِیبِیرَل بوُزغوُنچِیلَرِی اَفغانِستان اِسلامِی اِمارَتِینِی رَهبَرِی اوُچِینچِی عُمَر رَحِمَهُ الله گه قَرشِی شِیعار بِیرِیشَردِی، اَصلِیدَه اِیسَه اوُلَرنِی مَنضُورِی اِیران اِسلامِی جُمهُورِینِی رَهبَرِی بُولگن.

 (دوامی بار……)


[1]درس ششم مقدماتی:  «چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی»

[2]رسول الله صلی الله علیه وسلم  می فرماید: «الإسلام يَعْلُو ولا يُعْلَى» «اسلام چيره می­شود و سيطره می­يابد و بر آن چيرگي و سيطره نيست.» و اين امارت، علو و بلندى است. پس روا نيست كافر بر مسلمان برترى و سيطره يابد، و این در سخن خداوند  است كه مى فرمايد:  وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا ( توبه/ 40)، و سرانجام سخن كافران را فروكشيد (و شوكت و آئين آنان را از هم گسيخت) و سخن الهي پيوسته بالا بوده است (و نور توحيد بر ظلمت كفر چيره شده است و مكتب آسماني، مكتبهاي زميني را از ميان برده است) و خدا باعزّت است (و هركاري را مي‌تواند بكند و) حكيم است (و كارها را بجا و از روي حكمت انجام مي‌دهد) .  ‏

وهمچنان حدیث عباده بن صامت در این مورد صریح است؛ زیرا این حدیث خروج وشورش را علیه زمامدار كافر اجازه می دهد، واين بيانگر آن است كه زمامدارى كافر مشروعيت ندارد، اگر مشروعیت می داشت، هیچ گاه اسلام شورش علیه اورا جایز نمی شمرد :” دعانا رسول الله صلى الله عليه و سلم فبايعناه، فكان فيما أخذ علينا: أن بايعنا على السمع والطاعة في منشطنا ومكرهنا وعسرنا ويسرنا وأثرة علينا، وأن لا ننازع الأمر أهله. قال:” إلا أن تروا كفرا بواحا عندكم من الله فيه برهان “. (متفق علیه) ” رسول الله ما را به بيعت فرا خواند، و باوى بيعت نموديم كه در همه اوقات اعم از حالت رضايت وغير رضايت، دشوارى و آسايش، و در حالتي كه زمامداران دچار ظلمهای کوچک می شوند‘ از ايشان اطاعت نماييم، جز اينكه از آنها كفر علنى را مشاهده نماييد چنان کفری که دلیل صریحی از جانب الله  بر آن دارید “.

[3]امام و یا زمامدار  باید مرد باشد؛ زیرا زن بنابر طبیعت جسمی وروانی ای كه دارد، برای ریاست دولت مناسب نمی باشد، ونمی تواند این وظیفهی مهم را كه كار و پیكار مستمر، قیادت ورهبری لشكر در جنگها وتدبیر امور دولت از جمله آن ست رابه عهده گیرد.

اين امــری است که مسلمانان بر آن اجماع نموده اند، خداوند  مى فرمايد: الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ ( نساء/ 4 3) «مردان بر زنان سرپرستند (و در جامعه كوچك خانواده، حق رهبري دارند و صيانت و رعايت زنان بر عهده ايشان است) بدان خاطر كه خداوند (براي نظام اجتماع، مردان را بر زنان در برخي از صفات برتريهائي بخشيده است و) بعضي را بر بعضي فضيلت داده است.» بر همین اساس اسلام، ولایت و حاكمیت زن را ممنوع قرار داده است، پیامبر  می فرماید :” لن یفلح قوم ولّوا أمرهم امرأة”.  ودرروایت احمد” لن یفلح قوم أسندوا أمرهم إلی  امرأة “.[صحيح البخارى]”هرگز كامیاب نمی شود قومی كه زمام امور خود را بر عهده زن سپرد”.طبق روایت احمد : ” هرگز كامیاب نمی شود قومی كه امارت خود را به زن سپرد”./ عمر بن خطاب رضی الله عنه می گويد: «ما در جاهليت زنان را چيزى به حساب نمى آورديم اما زمانيكه اسلام آمد و خداوند آنان (زنان) را در قرآن ذكر نمود، دريافتيم كه آنان حقوقى برگردن ما دارند، جز اينكه آنان را وارد امورمان (امورادارى و اجرايى مملكت) ننماييم.» (بخاری)

[4] صحيح البخارى ت ج9ص13

[5] صحيح البخارى ج9 ص12 از دلایل لزوم این شرط احادیثی است که از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت شده است مثل: ” إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ فِي قُرَيْشٍ لَا يُعَادِيهِمْ أَحَدٌ إِلَّا كَبَّهُ اللَّهُ عَلَى وَجْهِهِ مَا أَقَامُوا الدِّينَ”” زمامداری مسلمانان مخصوص قریش می باشد تا زمانیكه دین را برپا می دارند، وهركه با آنها دشمنی كند، خداوند اورا سرنگون خواهد نمود “.وروایت دیگربخاری از ابن عمر رضی الله عنهما چنین است : لَا يَزَالُ هَذَا الْأَمْرُ فِي قُرَيْشٍ مَا بَقِيَ مِنْهُمْ اثْنَانِهمواره این امر(زعامت مسلمانان) مخصوص قریش است تا زمانیكه دوشخصی از آنها باقی باشند

[6]وجود عدالت در شخصیت رهبر شرط مهمی بحساب می آید، پس درست نیست كه، رهبر شخص فاسق باشد، وعدالت شرط لازمی در انعقاد رهبریت می باشد.زیرا الله جل جلاله در شاهد شرط گذاشته كه عادل باشد، چنانچه فرموده است: وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ ( طلاق/ ٢)  “از میان خویش عادلان را گواه گیرید”.

طبق این آیه شرط صحت شهادت شاهد، عدالت است، ومنصب خلافت به مراتب بزرگتر از  شهادتاست؛ بنابراین شرط بودن آن در رهبر از باب اولی می باشد.با انکه ممکن است این دین توسط یک فاسق نیز تقویت گردد اما در انتخاب رهبر باید دقت شود از این بیماری دور باشد . با این وجود  از حديث عباده – كه در شرط اول رهبر بيان شد-  دانسته مي شود كه در صورت ضرورت جامعه و به حکم قاعده ی شرعی “الضرورات تبیح المحظورات ” چنانچه رهبری دچار پاره ای از ظلمها گردید (و أثرة علينا) که هزینه ای کمتر از قیام را بر مسلمین تحمیل می کند در این صورت تا فراهم نمودن شرایطی که در آن منافش بیشتر از مفاسدش باشد بر علیه چنین رهبریتی قیام مسلحانه صورت نمی گیرد .

[7]در حکومت اسلامی قانون گذار خدا است، و جز او«ربی» و «سرپرستی» و تکلیف کننده ای نیست و «توحید در تقنین»یکی از مراتب توحید است و نظام اسلامی باید بر روی احکام الهی استوار گردد. به دیگر سخن: قوانین حاکم بر جامعه و اصولی که خطوط اصلی نظام را ترسیم می کند، باید از جانب خداوند باشد و در غیر این صورت، حکام، به حکم قرآن کافر و ظالم و فاسق خواهند بود . ( مائده/44، 45، 47)وجود حاکم تحت عنوان رهبر، خلیفه، امیر المومنینیا  هر عنوان دیگری که توسط شورای مسلمین انتخاب شده باشد  برای مسلمین امری  ثابت و پذیرفته شده و غیر قابل اختلاف است . با وجود این، در جهان اسلام تا به حال عالمییافت نشده است از اینکه حاکمی آگاه بر اصول فقهی بر آنها حکم براند رضایت نداشته باشند، هر چند مخالفتهایی در برابر رهبریت مذاهب مخالف از آنها دیده شده است .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *