اصول حاکم بر روابط بین دارالاسلام با دارالکفر (بخش 12)

اصول حاکم بر روابط بین دارالاسلام با دارالکفر (بخش 12)

(متن کامل مطلب)

در این زمینه ی مشخص به صورت مفصل در جلد دوم و سوم کتاب «روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم» صحبت شده و در اینجا به صورت مختصر به این اصول اشاره می کنیم . ان شاء الله.

در داخل حکومتهای موجود در دارالاسلام و دارالکفر نهادهائی وجود دارند که ساخته ی ذهن بشر و ثمره ی تجربیات و علم مادی انسان هستند و این نهادها نیز معمولاً جهت تسهیل مناسبتهای اجتماعی و تحکیم قوانین و پیاده کردن اهدافی که برای آن ساخته شده اند رو به تکامل بوده اند.

به عنوان مثال در مسائل اقتصادی نهاد دیوان به عنوان یک ابزار توسط ایرانیها ساخته می شود و توسط عمر بن خطاب رضی الله عنه پذیرفته شده و ضمن رفع معایب آن تکامل داده می شود و به همین ترتیب این نهاد اقتصادی تغییر و تحولات زیادی را به خود دیده تا به زمان حاضر رسیده است .

در این صورت این نهادهای امنیتی، قضائی، صنعتی، نظامی، آموزشی، رفاهی، خدماتی، بهداشتی، شهرسازی، تبلیغی، کشاورزی، تجاری و… داخل حکومتی را به راحتی می توان همچون تمام ابزارهای دیگر دستکاری کرد، و متناسب با قوانین شریعت الله اگر آثار نامطلوبی دارند این آثار نامطلوب را برداشت، و اگر خواهان آثار بهتری هستیم می توانیم به آنها چیزهائی را اضافه کنیم که ما را به آثار و اهداف مورد نظر شریعت الله برساند؛ البته در تمام کشورها اصلاحات قوانین نهادها انجام می گیرد و استفاده از تجربیات کشورهائی که این مدلها را به کار گرفته اند بسیار ارزشمند است.

در این صورت این نهادها مثل اسلحه یا ماشین و هر وسیله ای که توسط بشر ساخته می شوند در حال تغییر و  تکامل هستند، و می توانند در اختیار یک تفکر و عقیده قرار گیرند، و این عقیده و فکر همچون یک ابزار از آنها استفاده می کند.

حالا این حکومت اسلامی که نماینده ی «دارالاسلام» و مجری «قانون شریعت الله» بوده و اینهمه نهادهای مختلف را در درون خود شجای داده است خود آن هم قالبهای مختلفی دارد. یعنی ممکن است حکومتی شورائی «خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ » باشد که «سنت» است یا ملوکیتهائی غیر از این که «بدعت» هستند، مثل ملوکیت «موروثی»، «استبدادی»، و … شاهان اموی و عباسی و عثمانی و… یا ملوکیت «مشروطه»، اریستوکراسی و الیگارشی طبقاتی مثل آنچه که بر حکومتهای دموکرات لیبرال و سوسیالیست و کمونیست کنونی حاکم است، یا مثل انواع جمهوری ها[1][2]، فدرالیسم، کنفدرالیسم، فئودالیسم و دهها قالب حکومتی دیگر که می توان عقاید مختلفی را در درون آنها ریخت. مثلا در داخل : جمهوری فرانسه یا جمهوری فدرال آلمان سکولاریسم از نوع لیبرال آن ریخته شده یا در داخل جمهوری خلق چین یا جمهوری خلق کره ی شمالی سکولاریسم از نوع سوسیالیستی و چپ آن ریخته شده و یا در داخل جمهوری اسلامی ایران اسلام از نوع تشیع و در امور محلی سایر مذاهب اسلامی ریخته شده است. پس مهم قالب و لیوان نیست بلکه مهم این است چه چیزی در داخل آن ریخته شده است.

در این صورت «حکومت» قدرت سازمان یافته و منسجمی است که یکی از این قالبها را برای خودش انتخاب کرده و قوانین خاص متناسب با عقایدش را نیز در این قالبها ریخته است و با این نهادهای مختلفی که در اختیار دارد هم تدبیر می کند و سیاستها و راهبردها را مشخص می کند و هم به رفتارهای اجتماعی جهت می دهد و بر این رفتارها نظارت می کند و مطابق با قوانین حاکم بر جامعه امر و نهی می کند.

نکته ی خیلی مهم و اساسی این است که ماهیت تمام حکوتها هم مبتنی بر اطاعت و فرمانبرداری است که معنی و مفهوم سوم دین است بعد از قدرت حکومتی و قانون و برنامه. حالا اگر مردم از قوانین اطاعت نکردند حکومت با قدرت حکومتی و نظامی که در اختیار دارد مردم را مجازات می کند و آنها را با زور اسلحه مجبور می کند که در مسیری که قانون اساسی جامعه تعیین کرده حرکت کنند. اینهم معنی و مفهوم چهارم دین که مجازات کردن و پاداش دادن است.

این حاکمیت دولت اسلامی در دارالاسلام از کانال حکومت و نهادهای اجتهاد پذیر و متغییری که در اختیار دارد و می توانند خود را متناسب با نیازها و زمان و مکان تطبیق دهند،3 کارکرد اساسی در جامعه دارد:

  1.   أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ (از بین بردن گرسنگی و تامین رفاه اقتصادی  دارالاسلام) . این کارکرد ثابت اقتصادی دولت اسلامی است که معمولاً رسیدن به آن حالت تدریجی دارد، اما اینکه چه سیستمی متناسب با «وضع موجود» و «نیازهای روز» می تواند این اساس را پیاده کند متغیر است و نمی توان شکل و قالب و ساختار واحدی را برای‌ همیشه‌ و همه‌ جا توصیه‌ کرد. در اینجا مثلاً می توان مثل قالبهای حکومتی، قالب سیستمها و روشهای اقتصادی را با هم مقایسه کرد اما از جهت محتوایی نه. زیرا محتوائی که در این سیستمها ریخته می شود جدای از قوانین حاکم بر جامعه و اهداف حاکمیتها نیست.
  2. وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ (از بین بردن ترس و تامین امنیت اعضای دارالاسلام) این هم کارکرد ثابت امنیتی دولت اسلامی است که به صورت انقلابی خودش را نشان می دهد، اما اینکه در «وضع موجود» و بر اساس «نیازهای روز» چگونه و با چه ابزارهائی می توان امنیت دارالاسلام را در شکل کلان و فردی آن تامین کرد متغییر و انعطاف پذیر است.
  3. فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ (فراهم کردن و تسهیل زمینه های کاملاً آزاد «عبادت الله تعالی» برای اعضای دارالاسلام)

« أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ »« وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ » اهداف میان مدتی جهت بسترسازی و هدایتگری در دارالاسلام برای عبادت آزادانه ی الله تعالی در تمام ابعاد عبادت است. عبادت هم یعنی هر چیز درونی یا ظاهری که الله تعالی به آن راضی باشد مثل عبادتهای اعتقادی [ایمان به الله و ملائکه و کتابهای قبلی و قرآن و قانون شریعت الله و  قیامت و قضا و قدر و…]، قلبی [خوف و رجاء – بیم و امید-، ترس، ولاء، بغض، کینه و…]، زبانی[دعا، دعوت، تسبیح و دعوت، امر به معروف و نهی از منکر… ] ، بدنی[نماز، هجرت، جهاد، روزه، کار، حج، تطبیق حدود الله تعالی و.. ]، مالی[زکات، انفاق و…]) . در اینجا «فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ» هدف بلند مدت و غائی حاکمیت در دارالاسلام است و مسائل اقتصادی و امنیتی ابزارهائی جهت رسیدن به این هدف نهائی در دنیا هستند که هدف خلقت انسان و جن هم هست:  وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ (ذاریات/56) من جنها و انسانها را جز برای پرستش خود نیافریده‌ام .‏

دارالاسلام و دولت اسلامی که از چهار عنصر جمعیت، سرزمین، حكومت و حاكمیت، تركیب یافته است با این 3 اساس و زیر ساختهای مشخص، و بخصوص با هدف دراز مدت و غائی آن از دارالکفرها جدا می شود.

 نکته ای که لازم است به آن شاره شود تفاوت بین دولت و حکومت است. حکومت ها ابزار و دستگاه پیاده کردن کارکردها و اصول دولتها هستند و جایگاهی شبیه پیمانکار یا ماشین را دارند که هم متغیر هستند و هم دارای عمر محدود هستند، اما دولت ها ثابت و دارای سابقه و عمر طولانی هستند.

مثلاً برای توصیف دستگاه اداری ابوبکر صدیق و عمر بن خطاب و عثمان بن عفان از اصطلاح«حکومت» استفاده می کنیم و نه دولت. حکومت این بزرگواران رفت؛ اما دولت اسلامی هم چنان توسط حکومت علی بن ابی طالب و حسن بن علی به حیات خودش ادامه داد. 

این حاکمیت دولت دارالاسلام نیز که توسط حکومتهای متغییر و نهادهای انعطاف پذیر آن در زمین واقع پیاده می شود دارای دو جنبه ی داخلی و خارجی است:

  • حاکمیت داخلی: یعنی در درون دارالاسلام منبع قدرت انسانی دیگری بالاتر از دولت اسلامی وجود ندارد و اعضای دارالاسلام نمی توانند علیه دولت اسلامی خود به هیچ منبع اقتدار انسانی دیگری شکایت کنند.
  • حاکمیت خارجی یا استقلال هم: به این معناست که دولت اسلامی نماینده ی مردمان دارالاسلام است و می تواند در عرصه ی بین المللی از سوی مردمان ساکن در دارالاسلام سخنی بگوید یا عملی را انجام دهد.

اولین اصطلاحی که در حاکمیت خارجی و روابط بین الملل با آن برخورد می کنیم دیپلماسییا فن اداره سیاست خارجی و یا تنظیم سیاستهای خارجی است[3] که ناظر بر روابط خارجی است و این دیپلماسی در دارالاسلام 3 هدف کلی را دنبال می کند:

  1. حفظ دارالاسلام و کیان اسلامی 
  2. حفظ منافع دار السلام
  3. تغییر موازنه به سمت منافع مسلمین و آزاد سازی سرزمینهای تحت اشغال کفار

جهت رسیدن به این 3 هدف مهم خارجی اصولی بر هنر دیپلماسی و سیاست خارجی مسلمین حاکم هستندکه این اصول گاه مجریان دارالاسلام را به مذاکره و تفاهم و صلح نزدیک می کنند و گاه به جنگ مسلحانه.

با آنکه به صورت موردی می توان به آیات و احادیث زیادی اشاره کرد اما به صورت «موضوعی» و در یک جمع بندی می توان اصول و خطوط کلي ديپلماسي و رفتار سياست خارجی در اسلام را در 7 اصل کلی بیان کرد: 

  1. اصل توحيد و دعوت
  2. اصل حاکمیت قانون شریعت الله
  3. اصل رعايت احترام متقابل و نزاکت بين المللي
  4. اصل رفتار متقابل
  5. اصل وفاي به عهد و احترام به قراردادها و پيمان ها
  6. اصل نفي سيبل و عزت و سيادت اسلامي
  7. اصل تامین امنیت

اصل و استراتژی توحید و دعوت

در روابط خارجی اسلام و سیرۀ رسول خاتم صلی الله علیه وسلم اصل دعوت با محوریت توحید یکی از اصول اساسی مورد تأکید و زیر بنائی و یکی از استراتژی های اساسی منهج اسلامی و یکی از مبانی روابط خارجی دارالاسلام و دولت و حکومت اسلامی است . «دعوت» یعنی درخواست پذیرش اسلام از غیر مسلمان.

الله تعالی به عنوان یک امر وجوبی امر می کند:

  •  ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ مردمان را با سخنان استوار و بجا و حکیمانه و مستدلاّنه و آگاهانه و پندهای  نیکو و زیبا به راه پروردگارت فراخوان،وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ و با ایشان به شیوه هرچه نیکوتر و بهتر گفتگو و مجادله کن‌؛ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ ( نحل/ ۱۲۵)  ( ای پیغمبر ! ) چرا که بی‌گمان پروردگارت آگاه‌تر به حال کسانی است که از راه او منحرف و گمراه می‌شوند و آگاه‌تر به حال کسانی است که رهنمود و راهیاب می‌گردند .‏
  • قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي بگو : اين راه من است كه من (مردمان را) با آگاهي و بينش و بصیرت به سوي خدا مي‌خوانم و پيروان من هم (چنين مي‌باشند)، وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ‏ (یوسف/  ۱۰۸) و خدا را پاک و منزّه مي‌دانم، و من از زمره‌ي سکولاریستها (یا به زبان عربی = مشركان) نمي‌باشم.
  • فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ تو نیز مردمان را به سوی آن (اسلام دعوت کن) و آن گونه که به تو فرمان داده شده است ایستادگی کن و استقامت داشته باش وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ ‏ (شوری/ 15) [4] و از خواستها و هوسهای ایشان پیروی مکن.

بر این اساس رسول الله صلی الله علیه وسلم به فرماندهان خود سفارش می کرد« اغْزُوا باسْمِ الله في سَبيلِ الله، قَاتِلُوا مَنْ كَفَرَ بِالله،» به نام خدا در راه خدا بجنگید و با کسانی که (با رد آخرین شریعتش) به الله کفر کرده اند بجنگید، … در ادامه ی حدیث آمده است بعد از روبرو شدن با دشمنان ابتدا: ادْعُهُمْ إِلَى الإِسْلاَمِ فَإِنْ أَجَابُوكَ فَاقْبَلْ مِنْهُمْ وَكُفَّ عَنْهُمْ [5] آنـان  را  بــه  پذيرش  اسلام  فرا  خوان‌.  اگر  به  تو  پاسخ  مثبت  دادند  از  ايشان  بپذير  و  دست  از  ايشـان  بـدار.

از علی بن ابی طالب رضی الله عنه هم نقل شده که فرمود:«پیامبر مرا به یمن فرستاد و فرمود: یا علی با هیچ کس جنگ مکن، مگر این که اول او را به اسلام دعوت کرده باشی».[6]

زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم «دعوت» را به عنوان استراتژی ارائه می دهد از کجا شروع می کرد؟ از کفر به طاغوت (لا اله) و ایمان به الله (الا الله) آنهم از کانال «محمد رسول الله»صلی الله علیه وسلم. و این یعنی توحید. حالا اگر در این مسیر مسلمین مثل بچه ای که تازه زبان باز کرده دچار اشتباهاتی هم شوند به تدریج اصلاح می شود. مهم این است که به این شکل شخص وارد دایره ی اسلام و توحید شده است و این اسلام خودش را هم با برپای داشتن نماز و دادن زکات در ظاهر نشان می دهد. أُمِرْتُ أَن أُقاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَشْهَدُوا أَن لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه وأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، ويُقِيمُوا الصَّلاةَ، وَيُؤْتُوا الزَّكاةَ، فَإِذا فَعَلوا ذلكَ، عَصَمُوا مِنِّي دِمَاءَهُمْ وأَمْوَالَهم إِلاَّ بحَقِّ الإِسلامِ، وحِسابُهُمْ عَلى اللَّهِ [7] به من امر شده است که با مردم بجنگم تا اینکه شهادت بدهند به وحدانیت خداوند« لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه »، و رسالت پیغمبر « مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ »، و نماز به پا دارند، و زکات را بپردازند. پس هر گاه چنین کردند، خون و مالشان از ناحیه من محترم و محافظت شده است. مگر اینکه کاری انجام بدهند که اسلام، کشته شدن و تصاحب اموالش را حق دانسته باشد(مثلاً مرتکب قتل یا دزدی یا ارتداد و… شوند) و حساب این ها با خداست.

از رسول الله صلی الله علیه وسلم پرسیده شد حق اسلام چیست؟ و کسانی که حقشان است خونشان ریخته شود چه کسانی هستند؟  قِيلَ: وَمَا حَقُّهَا؟ قَالَ: «زِنًى بَعْدَ إِحْصَانٍ، أَوْ كُفْرٌ بَعْدَ إِسْلَامٍ، أَوْ قَتْلُ نَفْسٍ، فَيُقْتَلُ بِهِ [8] فرمود: کسی که زنای محصنه بکند، یا مرتد بشود و از اسلام برگردد، و یا اینکه کسی را کشته باشد؛ که در این صورت کشته می شود. یا در جای دیگری با همین مضمون رسول الله صلی الله علیه وسلم  می فرماید : لا يَحِلُّ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ، يَشْهَدُ أنْ لا إلَهَ إلَّا اللَّهُ وأَنِّي رَسولُ اللَّهِ، إلَّا بإحْدَى ثَلاثٍ: النَّفْسُ بالنَّفْسِ، والثَّيِّبُ الزَّانِي، والمارِقُ مِنَ الدِّينِ التَّارِكُ لِلْجَماعَةِ.[9]

شیعیان جعفری هم طبق روایتی که از امام سجاد رحمه الله نقل کرده اند نشان می دهد که دعوت باید از توحید شروع شود. یعنی داعی باید ابتدا تارهای عنکبوتی و خرافی شرک را در ذهن کفار با دعوت به توحید و یگانه پرستی پاره سازد و سپس احکام دین را عرضه نماید.[10]

حالا این دعوتی که باید جهانی شود و بسیاری از خطابهای آن تمام انسانها است و گاه با « يَا أَيُّهَا النَّاسُ » و « يَا بَنِي آدَمَ »[11] شروع می شود، و این هدایت هم شامل «الناس» و «العالمین » [12] می شود و جهانی است و به قوم و مکان خاصی تعلق ندارد، و این «دعوت» و دین باید بر تمام «کفار6 گانه ی آشکار» و کفار پنهان داخلی و باورهای غلط آنها مسلط شود و زمین را از حاکمیت این کفار پاک کند همیشه بر اساس صلح است یا جنگ؟  به عبارت دیگر،  جهت بسط دین توحیدی و پاک کردن زمین از حاکمیت شرک و فساد و تحکیم قانون شریعت الله جنگ اصالت دارد یا دعوت یا صلح؟

باید در نظر داشته باشیم مساله ی آزاد سازی انسانها از تسلط «کفار6گانه» ی آشکار و تبلیغ اسلام در میان این انسانها با تحمیل عقیده یکسان نیست. در اسلام غیر از سکولاریستها (یا به زبان عربی = مشرکین) کسی مجبور به ترک دین خود نمی شود و تحمیل عقیده ای بر غیر سکولاریستها وجود ندارد.

در این صورت دعوت و تبلیغ اصل است نه جنگ یا صلح، دعوت همیشه بوده و خواهد بود، فقط روش و اسلوب آن فرق می کند. در کل، جنگ وقتی به وجود می آید که دعوت، مذاكره و دیپلماسی کارسازی نداشته باشد. اصل دعوت هم بر حول محور تبلیغ «اسلام کامل» می چرخد . یعنی بعد از کفر به طاغوت (لا اله) و ایمان به الله (الا الله) از کانال« مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ» کسانی که عهده دار تبلیغ دین الله می شوند باید تمام اسلام را تبلیغ و «عمل»ی کنند نه بخشی از آن را. اسلام کامل را تبلیغ و «عملی» کنند نه اسلام ناقص را.

سکولاریستها (یا به زبان عربی = مشرکین) متناسب با قدرت نظامی که دارند اجازه نخواهند داد قوانینی بر خلاف قوانین سکولاریستی در جامعه ی تحت کنترل آنها پیاده شوند و مسلمین و پیروان سایر شریعتهای آسمانی و حتی مخالفین سکولار خود را مجبور خواهند کرد که تابع قوانین مورد پذیرش آنها شوند.

در اینجا مسلمین مجبور خواهند شد که به دلیل ذلیلی و در ماندگی که در آن افتاده اند از بسیاری از قوانین شریعت الله و صدها آیه و حدیث به نفع سکولاریستها صرفنظر کرده و با پذیرش «عملی» قوانین سکولاریستی، خود را با چنین حقارتی سازگار کنند.

این حقارت و ذلیلی دلیل بر تواضح و مدارا نیست، چون مدارا و نرمش در هنگام بودن قدرت معنی پیدا می کند نه در هنگام وجود ذلت و ذلیلی. رسول الله صلی الله علیه وسلم  با آنکه به صورت مخفیانه عباداتی چون نمازهای جماعت و جلسات عقیدتی و … را انجام می داد اما به دلیل حمایت و پشتیبانی قدرت نظامی شمشیرهای بنی هاشم از ایشان هرگز از کوچکترین بخش شریعت صرفنظر نکرد و اسلام کامل را رساند و اسلام کامل را پیاده و عملی کرد .

رسول الله صلی الله علیه وسلم با آنکه در این راه مورد اذیت و آزارهائی قرار می گرفت از هیچ تلاشی جهت از بین بردن این ذلت و ذلیلی ناشی از حاکمیت و ظلم سکولاریستها دریغ نکرد و ممانعتی برای کسانی که به هر نحوی می خواستند این ذلت را از بین ببرند به عمل نیاورد. رسول الله صلی الله علیه وسلم  پیوسته در تلاش بود که این لکه ی ننگ ذلت و زیردست بودن را پاک کند نه اینکه با آن زندگی مسالمت آمیزی  داشته باشد. اما سکولاریستهای قریش و زمان ما تمام سعیشان بر این است که مسلمین را  به زندگی ذلیلانه ی تحت حاکمیت قوانین سکولاریستی عادت دهند.

سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَسْتَغْفِرُكَ وَأَتُوبُ إِلَيْكَ

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


[1] رنی آستین ، آشنایی با حکومت، ترجمه، لیلا سازگار ،تهران ،مرکز نشر دانشگاهی، 1374ص 113 115

[2]  کیوان عقیل پور ،آشنایی با علم سیاست،تهران ، اخوان ، 1389 ،ص 56 .61

[3] عبدالعلی قوام، اصول سیاست خارجی و سیاست بین‌الملل، تهران: سمت، 1384. ص207

[4] و آیات مشابه دیگر ( آیاتی چون : فرقان / ۵۲؛ مائده/۹۹؛ نمل /۳۵؛  نور/۵۴؛ عنکبوت/۱۸؛ یاسین/ ۱۷ و …)

[5]  أخرجه مسلم (1731)، والترمذي (1617)، والنسائي في ((السنن الكبرى)) (8765)، وابن ماجه (2858) واللفظ له، وأحمد (23030) ابی داود 2612

[6] حسینعلی منتظری ، فقه الدولة الاسلامیه ، قم، دارالفکر، 1411 ،ص ۷۱۱٫

[7] البخاري (1399)، ومسلم (20)

[8] أخرجه البخاري (392)، وأبو داود (2641)، والترمذي (2608)، والنسائي (3966)، وأحمد (13056) بنحوه، والطبراني في ((المعجم الأوسط)) (3221) باختلاف يسير

[9] بخاری6878

[10] ابوالفضل شکوری ، فقه سیاسی اسلام ( اصول سیاست خارجی ) ، قم ، نشر حر 1361 ، ج 2 ،  ص 368

[11]بقره / ۲۱ ؛  نساء آیه ۱ ، ۱۷۴  ؛  اعراف /  ۱۵۸ ؛  فاطر /  ۱۵ ؛  اعراف / ۲۶ ، ۲۷ ، ۳۱ ، ۳۵)

[12]آیات مانند: بقره / ۱۸۵و ۱۸۷، آل عمران، ۱۳۸، ابراهیم / ۱ و ۵۲، نحل / ۴۴، کهف / ۵۴، جاثیه / ۲۰، زمر / ۴۱، حشر / ۲۱، انعام / ۹۰، یوسف/ ۱۰۴، ص / ۸۷، قلم/ ۵۲ و تکویر / ۲۷، انعام / ۱۹ و اعراف/ ۱۵۸٫

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *