
اصل و استراتژی توحید و دعوت (2) (بخش 13)
(4-قسمت)
در آن زمان صرف خواندن قرآن در مکانهای عمومی حکم دعوت را داشت ، چون عربها به سادگی قرآن را می فهمیدند به همین دلیل این کار ابوبکر حکم دعوت داشت به همین دلیل سکولاریستهای قریش پناهندگی ابوبکر را می خواستند تنها به عبادت در مکانی محدود کنند که به دیگران نرسد، « ابنُ الدَّغِنَة» توانایی حمایت از آزادی دعوت و «عمل» را نداشت، پس ابوبکر را در میان یک دو راهی عقیدتی مخیّر کرد یا از آزادی دعوت و «عمل» صرفنظر کند و در سایه ی حمایت او در منزل خود به عبادت خویش بپردازد و با آزادی زندگی کند یا مسئولیت ذعوت و «عمل» آشکار را متحمل شود و از زیر حمایت او بیرون آید. ابوبکر راه دوم را انتخاب کرد و بلای راه دعوت و «عمل» در راه خدا را بر امنیت و آزادی عبادت در منزل ترجیح داد.
این پناهندگی از پناهندگی ابوطالب پایین تر بود. چرا که پناهندگی ابوطالب مبنی بر آزادی دعوت و آزادی «عمل» بود. به همین دلیل ابوبکر پناهندگی که طی آن نتواند به قوانین شریعت الله دعوت و «عمل» کند را پس می زند و عواقب ناشی از پس زدن این پناهندگی را بهتر از کنار نهادن دعوت و «عمل» به بخشی از قانون شریعت الله می داند.
مسلمین حتی اگر چون سعد ابن ابی وقاص رضی الله عنه قدرتی داشتند اجازه نمی دادند سکولاریستها حتی نماز و عبادات آنها را تمسخر کنند[1] چه رسد به اینکه در انجام حکمی شرعی ممانعتی به عمل آورند، و کسانی چون عثمان بن مظعون هم که پناهندگی مشرکین را رد کرده بود با مخالفین درگیر می شود و به زد و خورد پرداخت تا حدی که صورتش کبود می شود.[2] و عمر بن خطاب هم در مقابل ریشخند کافران توان تحمل نداشت و با آنان به زد و خورد پرداخت و تا غروب آفتاب با آنان درگیر بود .[3]
عده ای از این مومنین بر خلاف سمیه و عمار و یاسر و بلال و … اهل دعوت بودند و در میان مردم به با قرائت قرآن به اسلام دعوت می دادند و با آنکه می دانستند که تنها هستند و ممکن است صدمات جدی جسمی هم به آنها وارد شود، جهت شکستن ابهت و شوکت دشمنان با آنان درگیر می شدند و عواقب این درگیری را نیز می پذیرفتند.
پاسخ عثمان بن مظعون به ولید بن مغیره، بر مقدار اطمینان و اعتماد قلبی عمیق او به الله تعالی و پذیرش عواقب عملش دلالت می کند که گفت:«ای ابا شمس! من در پناه کسی هستم که از تو عزیزتر و نیرومندتر است و چشم سالم من نیازمند همان چیزی است که چشم مجروحم دچار گشته است»[4] الله تعالی در مورد این دسته از مومنین که « آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ» که ایمان آورده باشند و بر پروردگارشان توکّل و اعتماد کرده باشند در مورد یکی از صفات آنها می فرماید:« وَالَّذِينَ إِذَا أَصَابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنتَصِرُونَ» (شوری / 39) و كسانيند كه اگر ستمي بديشان شد، خويشتن را ياري ميدهند (و زير بار ظلم نميروند) و به انتقام برمی خیزند.
در هنگام کسب قدرت حکومتی هم باز اسلام ناقص و کنار نهادن بخشی از قوانین و احکام شریعت الله تعالی از کسی پذیرفته نمی شود:
قوم عرب اسلامآوردنشان را به فتح و پیروزی رسول الله صلی الله علیه و سلم موکول کرده بودند، و میگفتند: وی را با قوم و قبیله خودش واگذارید! اگر برایشان غلبه یافت معلوم میشود که پیامبری راستین است!؟ بنابراین، وقتی که فتح مکّه به وقوع پیوست، هر طایفه و قبیله برای اسلام آوردن شتاب گرفتند…[5] إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ * وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا (فتح/1-2)
(ادامه دارد…….)
[1] عبد السلام هارون ، تهذيب سيرة ابن هشام ، قاهره ، مکتبه السنه ، ۱۴۰۸ ص 57
[2]ابن هشام، سیره النبویه، ج 2، ص 9-10
[3]مبارکفوری، خورشید نبوت، ص 120، از ابن جوزی
[4]ابن هشام،سیره النبویه، ج 2، ص 10
[5]صحیح بخارى، ج 2، ص 615- 616.