
اصل حاکمیت قانون شریعت (بخش 14)
(متن کامل مطلب)
در اسلام ارزشها و ضد ارزشها، بایدها و نبایدها، احکام و مجازاتی وجود دارند که در قرآن و سنت صحیح نوع و میزان و کیفیت آن تعیین شدهاست، و باید ابزاری وجود داشته باشد که این احکام و این مجازاتها و حدود را در جامعه پیاده کند . به عنوان مثال :
- الله تعالی به عنوان ابزاری جهت رسیدن به «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ» امر می کند « خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا» (توبه / 103). از اموال آنان زکات بگیر تا بدین وسیله ایشان را پاک و پاکیزه کنی. و زکات در طلا و نقره، زراعات، میوهجات، حیوانات و معادن و مال التجارة (که جای اختلاف است) تعیین شده آنهم با حد نصاب و میزان مشخص و معلومی.
حالا چه کسی باید این حکم و امر الله تعالی را اجرا کند؟ بخصوص در مورد کسانی که نمی خواهند این حق 8 گروه از اعضای دارالاسلام را از موالشان جدا کنند و می خواهند به اصطلاح مال اینها را بخورند : إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ ۖ فَرِيضَةً مِّنَ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (توبه/ 60) «زکات مخصوص 1- فقراء، 2- مساکین، 3- کارگزاران آن ، 4- کسانی که جلب محبتشان (برای اسلام) میشود، 5- (آزاد کردن) بندگان 6- (پرداخت بدهی) بدهکاران ، 7- (صرف) در راه خدا(مثل جهاد، تبلیغ و رواج دین خدا و…) 8- و به راه درماندگان در راه میباشد. این یک فریضه مهم الهی است و خدا دانا و حکیم است».
این امر واجب و فریضه یکی از ارکان و فرایض اسلام و حق الناسی است که کسی نمی تواند از زیر بار پرداخت آن فرار کند: از ابن عمر روایت است که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود : بُنِيَ الإِسْلامُ عَلَى خَمْسٍ: شَهَادَةِ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، وَإِقَامِ الصَّلاةِ، وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ، وَالْحَجِّ، وَصَوْمِ رَمَضَانَ «اسلام از پنج رکن تشکیل شده است، شهادتین(لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ) و برپاداشتن نمازو دادن زکات و حج و روزه رمضان»[1] حالا اگر کسی گفت من این زکات واجب که حق این 8 گروه است را نمی دهم و این رکن و فریضه متعلق به حق الناس را انجام نمی دهم چه ابزاری باید این حق را از این مجرمِ مال مردم خور بگیرد؟
قطعاً این کار افراد متفرقه و گروههای متفرق نیست، بلکه تنها کار دولت و قدرت حکومتی است.
- الله تعالی در مورد فریضه ی جهاد با کفار و امر واجب ترساندن کفار با قدرت نظامی به عنوان ابزاری بازدارنده امر فرموده که : وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ برای ( جهاد با ) آنان تا آنجا که میتوانید نیروو قوت و (از جمله) اسبهای ورزیده آماده سازید ،تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ۚ (انفال/60) تا بدان ( آمادگی نظامی و ساز و برگ جنگی ) دشمنِ خدا و دشمن خویش را بترسانید ، و کسان دیگری جز آنان را نیز به هراس اندازید که ایشان را نمیشناسید و خدا آنان را میشناسد.
بعد در مورد مصارف خمس که یکی از ثمرات این جهاد است می فرماید : وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِن كُنتُمْ آمَنتُم بِاللَّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا یَوْمَ الْفُرْقَانِ (أنفال /41) ( ای مسلمانان ! ) بدانید که همه غنائمی را که فراچنگ میآورید، یک پنجم آن متعلّق به خدا و پیغمبر و خویشاوندان و یتیمان ومسکینها و در راه ماندگان است . اگر به خدا و بدانچه بر بنده خود در روز جدائی ( کفر از ایمان ، یعنی در جنگ بدر) نازل کردیم ایمان دارید.
حالا این ارتش و امور نظامی و تهیه سلاح و صدها حکم متعلق به جهاد و امور جنگی و اسراء و غیره را چه کسی باید اداره کند و امور آن را بچرخاند؟ آیا چنین کار بزرگی از عهده ی اشخاص و گروههای متفرق بر می آید؟ قطعاً نه . و تنها قدرت حکومتی است که می تواند این ماموریت استراتژیک و سیستماتیک را انجام دهد.
علاوه بر این الله تعالی حدودی را تعیین کرده و فرموده : تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا (بقره/187) این ( احکام) حدود و مرزهای الهی است و بدانها نزدیک نشوید یا «تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا» (بقره/229) اینها حدود و مرزهای (احکام) الهی است و از آنها تجاوز نکنید، حالا اگر کسی حد و مرزها را رعایت نکرد و مرز را شکست الله تعالی در موردش می فرماید ظالم است: وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (بقره/229). و هرکس از حدود و مرزهای الهی تجاوز کند بیگمان این چنین کسانی ستمگرند.
حالا این شخصی که حدود الله تعالی و مرزهائی که تعیین کرده را شکسته و مثلاً دچار دزدی شده ، یا دچار راه زنی شده ، یا دچار بغی شده ، یا دچار زنا شده یا دچار القَذف شده و یا دچار نوشیدن مشروبات الکی شده؛ در تمام این موارد الله تعالی میزان حدی که باید بر آنها اجرا شود را تعیین کرده است و کسی نمی تواند این حدود الله را ببخشد یا چیزی از آنها کم کند یا این حدود را با چیز دیگری عوض کند. مثلاً :
- در مورد کسی که به زنان پاک دامن تهمت می زند الله تعالی می فرماید: «وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَةً وَ لَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا ۚ. وَ أُولَٰئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» (نور/ ۴) کسانی که به زنان پاکدامن نسبت زنا میدهند ، سپس چهار گواه (برای اثبات ادعای خود) نمیآورند، بدیشان هشتاد تازیانه بزنید، و هرگز گواهی دادن آنان را ( در طول عمر بر هیچ کاری) نپذیرید، و چنین کسانی فاسق هستند .
حالا : چه نهادی باید این حکم را اجرا کند؟ آیا هر کسی می تواند بلد شود و این حکم را اجرا کند؟ یا هر گروهی می تواند این حد را بر شخص مجرم اجرا کند؟ قطعاً نه . اجرای این حدود تنها کار قدرت حکومتی یک از «3ابزار» برتر[2] است.
- یا الله تعالی در مورد اشخاصی که مرتکب جرم دزدی می شوند می فرماید: وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا جَزَاءً بِمَا كَسَبَا نَكَالًا مِّنَ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (مائده/38) دست مرد دزد و زن دزد را به کیفر عملی که انجام دادهاند به عنوان یک مجازات الهی قطع کنید، این عقوبتی است که خدا مقرر کرده و خدا مقتدر و به مصالح انسانها توانا و حکیم است .
در صورتی که شخصی متهم به دزدی شد آیا نهادی قضائی برای اثبات جرم لازم نیست؟ حالا اگر جرم هم اثبات شد چه کسی باید دست این دزد را قطع کند؟ آیا هر فردی یا گروهی می تواند این کار را انجام دهد؟ قطعاً نه . این کار تنها از عهده ی قدرت حکومتی و نهاد قضائی و اجرائی آن بر می آید.
- یا الله تعالی در مورد حکم راه زنان می فرماید: إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا کیفر کسانی که ( بر حکومت اسلامی و قانون شریعت الله در قرآن و سنت میشورند به این شکل) با خدا و پیغمبرش میجنگند ، و در روی زمین دست به فساد میزنند ، این است که أَنْ يُقَتَّلُوا(در برابر کشتن مردم) کشته شوند ، أَوْ يُصَلَّبُوا یا ( در برابر کشتن مردم و غصب اموال ) به دار زده شوند، أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ یا ( در برابر راهزنی و غصب اموال ، تنها ) دست و پای آنان در جهت عکس یکدیگر بریده شود أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ، و یا این که ( به خاطر راهزنی و تهدید، تنها ) از جائی به جائی تبعید شوند. ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ (مائده/33) این رسوائی آنان در دنیا است ، و برای ایشان در آخرت مجازات بزرگی است .
به نظر شما جنگیدن با این اشخاص یا دستگیر کردن این اشخاص و دادگاهی کردن این اشخاص و اجرا کردن این احکام بر این اشخاص مجرم کار افراد متفرقه و گروههای متفرق است؟ قطعاً نه . این تنها کار قدرت حکومتی است بالاتر از افراد و گروههاست .
- یا الله تعالی در مورد اهل بغی می فرماید: وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ (حجرات/9) هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند، در میان آنان صلح برقرار سازید. اگر یکی از آنان در حق دیگری بغی کند و تعدی ورزد ( و صلح را پذیرا نشود )، با آن دستهای که بغی و تعدی می کند بجنگید تا زمانی که به سوی اطاعت از فرمان خدا برمیگردد و حکم او را پذیرا میشود.
آیا غیر از قدرت حکومتی افراد یا گروههای دیگر می توانند با اهل بغی بجنگند؟ قطعاً نه . تنها با قدرت حکومتی می توان با قدرت اهل بغی وارد جنگ شد. ماوردی شافعی رحمه الله می گوید: این آیه اصلی است که در جنگ با اهل بغی می توان از آن استفاده کرد. و ابن عابدین حنفی هم می گوید:اینها اهل بغی کسانی هستند که به خاطر تاویل اشتباه بر علیه اهل عدل شورش می کنند و اگر مساله ی تاویل نبود و تاویلی نداشتند در این صورت اینها قطاع و راه زن هستند.[3] اهل بغی مثل خوارج یا اهل جمل که امیر مومنین علی ابن ابی طالب رضی الله عنه در موردشان گفته : إخْوَانُنَا بَغَوْا عَلَيْنَا.[4] یا مثل اهل صفین.
- یا الله تعالی در مورد شخص زناکار غیر محصن می فرماید: الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ (نور/2) هر یک از زن و مرد زناکار (آزاد و ازدواج ناکرده ) را صد تازیانه بزنید و در ( اجرای قوانین وحدود) دین خدا رأفت ( و رحمت) نسبت بدیشان نداشته باشید، اگر به الله و روز قیامت ایمان دارید.
آیا افراد و گروهها می تواند به جای قاضی چنین جرم سنگینی را ثابت کنند؟ بعد از اثبات جرم آیا افراد و گروهها می توانند مجری این حکم شوند؟ قطعاً نه . اجرای این حد تنها از عهده ی قدرت حکومتی بر می آید.
- یا الله تعالی در مورد کسی که مرتکب نوشیدن مشروبات مست کننده شده می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (مائده/90) ای مؤمنان ! خمر (مشروبات الکلی) و قماربازی و بتان و تیرها (بختآزمائی) پلیدند وعمل شیطان میباشند . پس از ( این کارهای ) پلید دوری کنید تا این که رستگار شوید .
اگر کسی از نوشیدن مست کننده و این جرمها دوری نکرد و آن را انجام داد چه ؟ چه نهادی باید این احکام الله تعالی را در مورد این مجرمین اجرا کند؟
اینها حدود الله تعالی هستند و نیاز حیاتی به وجود دستگاه قضائی دارند و مطلقاً هیچ گونه عفو و گذشت و شفاعتی یا بخصوص جایگزینی جایز نیست، چون اینها حق الله تعالی هستند؛ عده ای از جاهلان و بخصوص دارودسته ی منافقین با مطرح کردن اصطلاح مقاصد شریعت سعی دارند برای این حقهای الله تعالی جایگزینی قرار دهند و مردم را به حاکمیت کفار سکولار محلی راضی کنند اما جایگزینی برای این حقهای الله مثل جایگزنی برای نماز است و چنین کاری تحت هیچ شرایطی جایز نیست . اما در کنار این حدود و حقهای الله ما شاهد جرائم دیگری چون قصاص هستیم که امکان اینکه با دیه تغییر کند یا حتی بدون مقابل و دیه ای از آن کلاً گذشت شود وجود دارد، چون قصاص حق انسان است.
الله تعالی در مورد قصاص فرموده : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى ۖ ای کسانی که ایمان آوردهاید!، قصاص بر شما فرض شده است: الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنثَىٰ بِالْأُنثَىٰ ۚ آزاد در برابر آزاد ، و برده در برابر برده ، و زن در برابر زن است . فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ۗ پس اگر کسی از ناحیه برادر ( دینی ) خود ، گذشتی شد باید نیک رفتاری شود و پرداخت ( دیه ) با نیکی انجام گیرد. ذَٰلِكَ تَخْفِيفٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ ۗ این تخفیف و رحمتی است از سوی پروردگارتان . فَمَنِ اعْتَدَىٰ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ (بقره/178) پس اگر کسی بعد از آن تجاوز کند ( و از قاتل انتقام بگیرد ) او را عذاب دردناکی خواهد بود .
دیدیم که الله تعالی در شریعتش برای ما روشن می کند که اگر کسی امنیت شخص دیگری را خدشهدار کرد باید مجازات شود و حدود آن را مشحص میکند؛ و مشخص می کند که در حدود الله تخفیف و بخشش و جایگزینی وجود ندارد بر خلاف حق الناس که هم تخفیف در آن وجود دارد و هم ججایگزینی و هم بخشش .
نکته ی دیگر اینکه : در اینجا الله تعالی برای قاتل و زناکار و تهمت زن و … قواعد کلی را تعیین کرده است، اما نباید انتظار داشت که الله به ما بگوید قاتل یا دزد یا تهمت زن و غیره کدام شخص است؟. شریعت الله می گوید مثلاً اگر قتلی به شکل عمدی اتفاق افتاد، قاتل را میشود قصاص کرد یا دیه گرفت یا بخشید. حالا برای اینكه بفهمید قاتل کیست، باید بروید دانشکدهی پلیس تأسیس کنید و با شیوههای جدید کشف جرم آشنا شوید و آن را در اختیار دستگاه قضائی قرار دهید . حالا این دستگاه قضائی توسط چه نهادی غیر از حکومت می تواند به وظایفش عمل کند؟
در برخورد با کفار اهل کتاب هم از آنها جزیه گرفته می شود، چه نهادی غیر از حکومت می تواند این جزیه را بگیرد؟ مگر ممکن است در حکومتی غیر اسلامی این حکم جزیه را اجراء کرد؟ اصلاً جزیه زمانی معنی پیدا می کند که دولت و حکومتی اسلامی وجود داشته باشد که با این دسته از کفار قراردادی بسته باشد. بدون وجود قدرت حکومتی جزیه مثل دهها حکم دیگر قابل اجرا نیست.
این دسته از قوانین اقتصادی و امنیتی و نظامی و احكام قضائی ومجازاتهای جرایم وتخلفات و تعزیرات و و قوانین متعلق به معاملات، احوال شخصی وقوانین متعلق به امور بین المللی و… چه معنی می تواند داشته باشد؟
صدها حکمی که در قرآن و سنت صحیح آمده اند با صدای رسا فریاد می زنند كه : باید حكومتی تشكیل گردد تا در چهار چوبه ی حاکمیت این حكومت این احکام پیاده شوند، و بدون داشتن حکومت تمام این احکام تعطیل می شوند، چون اینگونه احکام خارج از دایره ی حکومتی و قدرت اجرائی حکومتی قابل اجراء نیستند و بدون اجرای این حدود و قصاص و تعزیرات نه دین کامل با آن چهار معنی و مفهومش محافظت می شود و نه دنیای مومنین .
بدون اجرای این حدود و قصاص و تعزیرات به سادگی دین، جان و ناموس و عقل و مال مومنین در معرض تهدید قرار می گیرد و بدون داشتن قدرت نظامی و حکومتی خود دارالاسلام نیز در معرض خطر و نابودی قرار می گیرد، و بدون داشتن دارالاسلام و قدرت حکومتی بعضی از مراحل امر به معروف ونهی از منكر که نیاز به شدت عمل وتوسل به زور، وحتی اقدام مسلحانه نظامی دارد طی نمی شود؛ ودر نهایت بازکردن و هموار کردن راه جهت آزادی عمل به قانون شریعت الله در سراسر جهان و آزاد سازی زمین از تسلط «کفار6گانه»ی آشکار، هرگزبا توصیه ونصیحت واندرزهای اخلاقی انجام نمی شود، این حكومت است كه باید به میدان بیاید و به حاکمیت «کفار6گانه»ی آشکار بر زمین خاتمه بدهد، چون این دین باید بر تمام زمین حاکمیت داشته باشد چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: أُعْطِيتُ خَمْسًا لَمْ يُعْطَهُنَّ أحَدٌ قَبْلِي: پنج چيز به من عطا شده است كه قبل از من، به هيچ پيامبري عطا نشدهاست: نُصِرْتُ بالرُّعْبِ مَسِيرَةَ شَهْرٍ،1ـ از مسافت يك ماه، دشمنانم دچار ترس و وحشت ميشوند. وَجُعِلَتْ لِيَ الأَرْضُ مَسْجِدًا وَطَهُورًا فَأَيْنَمَا أَدْرَكَ الرَّجُلَ مِنْ أُمَّتِي الصَّلاَةُ يُصَلِّي (فأيُّما رَجُلٍ مِن أُمَّتي أدْرَكَتْهُ الصَّلَاةُ فَلْيُصَلِّ،) 2- زمين براي من مسجد و پاك قرار داده شده است. بنابر اين، هر كجا وقت نماز فرارسيد، امتيانم مي توانند همانجا و نماز بخوانند. وأُحِلَّتْ لي المَغَانِمُ ولَمْ تَحِلَّ لأحَدٍ قَبْلِي،3- مال غنيمت براي من حلال گردانده شده است در حالي كه قبل از من، براي هيچ پيامبري، حلال نبوده است وأُعْطِيتُ الشَّفَاعَةَ،. 4 – حق شفاعت به من عنايت شده است وكانَ النبيُّ يُبْعَثُ إلى قَوْمِهِ خَاصَّةً وبُعِثْتُ إلى النَّاسِ عَامَّةً.[5] 5- هر پيامبري فقط براي قوم خودش فرستاده شده است در حالي كه من براي تمام مردم دنيا مبعوث شده ام.
در کنار اینها که ضرورت تشکیل حکومت اسلامی را فریاد می زنند، ملاک و معیار و مناط تشخیص دارالاسلام از دارالکفر «قانون اساسی» است و رهبری هم که بر دارالاسلام تعیین می شود باید دارای شروطی باشد و مجری قانون شریعت الله باشد که تنها در سایه ی قدرت حکومتی می تواند به این وظایف عمل کند و این حکومت هم با شورا و نظارت عمومی به پیش می رود.
در این صورت بسیاری از مسایل شرعی از قبیل: اجرای حدود، قصاص و…موقوف به موجودیت دارالاسلام و دولت و حکومت اسلامی و امام و رهبر بسته است، وطبق قاعده ی:”مَالایتِمُّ الوَاجُبُ إِلّابِهِ فَهُوَ وَاجِب” اقامه ی دولت و حکومت اسلامی و تعیین رهبریت مجتهد و فقیه برای دارالاسلام نیز واجب است.
پس تشکیل حکومت اسلامی در دارالاسلام واجبی است مثل سایر واجبات که بسیاری از واجبات هم با وجود این واجب انجام می شوند. یعنی همچنانکه وضو و نماز واجب هستند اما نماز واجب با وضو انجام می شود و حکومت اسلامی برای انجام بسیاری از واجبات حکم وضو یا تیمم را دارد. الله تعالی می فرماید: « فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيحْكُمَ بَينَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا»( بقره/ 213) پس خداوند پيغمبران را برانگيخت تا ( مردمان را) بشارت دهند و بترسانند . و كتاب كه مشتمل بر حق بود و به سوي حقيقت دعوت ميكرد، بر آنان نازل كرد تا در ميان مردمان راجع بدانچه اختلاف ميورزيدند حکم كنند .
در این صورت قانونی که باید با آن حکم کرد باید قوانینی باشند که الله تعالی نازل کرده نه قوانین بشری که پیشنهاد خائنین به دین الله و بندگان الله است. تعالی می فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَينَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ و َلَاتَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا»( نساء/ 105) ما كتاب (قرآن را) به حق بر تو نازل كردهايم تا ميان مردمان طبق آنچه خدا به تو نشان داده است داوري كني، و مدافع خائنان مباش.
پس حواست به خائنین باشد و از خائنینی که می خواهند قوانین دیگری را جایگزین قانون شریعت الله کنند دفاع نکن، هر کسی که بخواهد قانونی غیر از قانون شریعت الله را جایگزین قانون شریعت الله کند خائن به الله و دین الله و بندگان الله است . پس از خائنین دفاع نکن «و َلَاتَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا» حتی در حاکمیت بر مردم و تطبیق قانون شریعت الله نباید کوچکترین قانون را به خاطر هوا و هوس سکولاریستها و سایر دشمنان کنار گذاشت و نباید به خواسته های هواپرستان اهمیت داد. الله تعالی می فرماید: « وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ و در ميان آنان طبق چيزي حكم كن كه خدا بر تو نازل كرده است، و َلَاتَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ و از اميال و آرزوهاي ايشان پيروي مكن، وَاحْذَرْهُمْ أَن يَفْتِنُوكَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ و از آنان برحذر باش كه (با كذب و حقپوشي و خيانت و غرضورزي) تو را از برخي چيزهائي كه خدا بر تو نازل كرده است به دور و منحرف نكنند. فَإِن تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَن يُصِيبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ ۗ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ »(مائده/ 49) پس اگر ( از حكم خدا رويگردان شدند و به قانون خدا) پشت كردند، بدان كه خدا ميخواهد به سبب پارهاي از گناهانشان ايشان را دچار بلا و مصيبت سازد. بيگمان بسياري از مردم فاسق هستند( و از قوانین شریعت الله سرپیچی می کنند)
و الله تعالی باز به عنوان بشارتی به مستضعفین می فرماید: « وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ خداوند به کسانی از شما که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند، وعده میدهد که آنان را قطعاً جایگزین در زمین خواهد کرد همان گونه که پیشینیان ( دادگر و مؤمن ملّتهای گذشته) را جایگزین ( طاغیان و یاغیان ستمگر ) قبل از خود کرده است ( و حکومت و قدرت را بدانان بخشیده است ) . وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَىٰ لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا ۚ همچنین آئین (اسلام) ایشان را که برای آنان میپسندد، حتماً (در زمین) پابرجا و برقرار خواهد ساخت ، و نیز خوف و هراس آنان را به امنیّت و آرامش مبدّل میسازد، يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا ۚ مرا عبادت می کنند و چیزی را شریکم نمیگردانند . وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»( نور/ 55) بعد از این ( وعده راستین ) کسانی که کافر شوند، آنان فاسقین حقیقی هستند.
بي شك بدون تشكيل حكومتی اسلامی، نميتوان به تمامي اجزا دين عمل كرد و خوف و نگراني مومنین بدون داشتن قدرت نظامی و حکومتی به امنيت تبديل نخواهد شد.
بر این اساس اصل حاکمیت شریعت الله چیزی نبوده که در دیپلماسی با کفار بر سر آن معامله ای صورت گیرد و یا نادیده گرفته شود. رسول الله صلی الله علیه وسلم راضی نشد که در مکه حاکمیت در اختیار خودش باشد به شرطی که یک سال حکومت بر اساس قانون شریعت الله اداره شود و سال دیگر بر اساس قوانین سکولاریستها (به زبان عربی = مشرکین) حالا چگونه راضی می شود که کلاً حاکمیت و قوانین را به سکولاریستها و سایر کفار تحویل دهد و بر سر آن وارد معامله شود؟
سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَسْتَغْفِرُكَ وَأَتُوبُ إِلَيْكَ
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
[1] متفق علیه : مسلم (16 – 20 – 45/1) و بخاری.
[2] این سه ابزار عبارتند از : ۱- خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ که اولین و مهمترین ابزار و وسیله ست (مثل حکومت رسول الله صلی الله علیه وسلم و خلفای راشدین رضی الله عنهم) ۲- حکومت بدیل اضطراری اسلامی که در زمان نبود خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ انجام وظیفه می کند (مثل حکومت امویها و عباسی ها و عثمانی ها و …) ۳- شورای واحد مجاهدین که در صورت نبود خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و حکومت بدیل اضطراری اسلامی انجام وظیفه می کند .
[3] قال الماوردي : هذه الآية هي أصل ما ورد في قتال أهل البغي. العلامة ابن عابدين رحمه الله من الحنفية: والبغاة هم -كما في الفتح- قوم مسلمون خرجوا على إمام العدل ولم يستبيحوا ما استباحه الخوارج من دماء المسلمين وسبي ذراريهم، والمراد خرجوا بتأويل، وإلا فهم قُطَّاع. وفي الاختيار: أهل البغي كل فئة لهم منعة يتغلبون ويجتمعون ويقاتلون أهل العدل بتأويل، يقولون: الحق معنا ويدّعون الولاية. اه
[4] البداية والنهاية 7/300
[5]أخرجه البخاري (438)، ومسلم (521) /