اصل تامین امنیت (3) (قسمت20)

اصل تامین امنیت (3) (قسمت20)

(متن کامل مطلب)

در جهاد طلب یا جهاد دعوت یا جهاد ابتدائی لازم است به دو جبهه ی کاملاً متمایزی که ممکن است توسط مومنین بر علیه دارالکفرها باز شود دقت کرد:

  1. جبهه ی دارالاسلام که دارای رهبری واحد است که طبعاً  جهاد از کانال یکی از «3ابزار» برتر صورت می گیرد و در دارالاسلام وحدت دستور و وحدت فرماندهی وجود دارد.
  2. جبهه ای که در حالت ضرورت و اضطرار به وجود می آید و تحت هیچ شرایطی نمی تواند هجرت  کند و به دارالاسلام ملحق شود یا حتی ضمن آگاهی و امکان دسترسی نمی تواند با دارالاسلام اصلی پیمانی ببندد و نمی تواند در امور متعلق به دولت اسلامی و حاکمیت خارجی تابع دستورات حکومت اسلامی شود و تابع توافقات و پیمانهای دارالاسلام با دارالکفرها نیست.

زمانی که الله تعالی می فرماید:  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از خدا و از پیغمبر اطاعت کنید، و از صاحبان امر خود اطاعت نمائید؛ سه بار کلمه ی اطاعت تکرار شده است و باید هم قرآن وجود داشته باشد و هم سنت و صاحبان امر که از آنها اطاعت شود. در این صورت وجود امام و رهبر و انتخاب امیر و رهبر برای جهاد واجبی است که خود جهاد هم با این واجب انجام می شود که چند جلسه قبل به تفصیل در مورد امام و رهبر دارالاسلام و شرایط و جایگاه آن صحبت شد. در کل ابتدا باید قرآن و سنت صحیح وجود داشته باشد تا احکام موجود در آنها اجرا شوند. ابتدا باید امثال ابوبکر رضی الله عنه انتخاب شوند و بعد واجب جهاد با منحرفین داخلی و کفار خارجی انجام شود.

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مَنْ أَطَاعَنِي فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ، «هركس، از من اطاعت كند، همانا از خدا اطاعت كرده است. وَمَنْ عَصَانِي فَقَدْ عَصَى اللَّهَ، و هركس از من نافرماني كند، همانا از خدا نافرماني كرده است.  وَمَنْ يُطِعِ الْأَمِيرَ فَقَدْ أَطَاعَنِي، وَمَنْ يَعْصِ الْأَمِيرَ فَقَدْ عَصَانِي. و هركس از اميرش، اطاعت كند، يقيناً از من اطاعت كرده است. وَإِنَّمَا الإِمَامُ جُنَّةٌ يُقَاتَلُ مِنْ وَرَائِهِ وَيُتَّقَى بِهِ » [1] امام(رهبر و خلیفه) به مانند سپر است که در پشت آن می جنگید و به وسیله آن محافظت می شوید.

این حدیث نص صریحی است که واضح و آشکارا بیان می کند که جهاد طلب تنها پشت سر امام صورت می گیرد و همه می دانیم که امام هم یعنی رهبریت و پیشوای دارالاسلام  که بر یکی از «3ابزار» برتر حاکمیت دارد.

بر این اساس همچنانکه مومنین تنها از کانال قرآن و سنت صحیح می توانند به قوانین شریعت الله تعالی عمل کنند به همین شکل تنها از کانال رهبر و امام واحد می توانند اموراتی چون جهاد را انجام دهند، و همچنانکه انجام هر عبادتی که از کانال قرآن و سنت انجام نگیرد و مورد تائید قرآن و سنت نباشد صحیح نیست به همین شکل هر گونه جهادی که از کانال رهبر یکی از «3ابزار» برتر صورت نگیرد و مورد تائید رهبریت آنها نباشد صحیح نیست.

جمهور فقهای حنفی و مالکی متفق هستند که جهاد بدون اجازه ی امام و رهبر دارالاسلام حرام است و نزد حنبلی ها نیز قول معتمد همین است اما شافعی ها می گویند که جهاد بدون اذن امام و رهبر مکروه است و کراهیت دارد، رای سوم هم رای ظاهری هاست که معتقد به جواز جهاد بدون اذن امام و رهبر دارالاسلام هستند.

در کل اموری که متعلق به دارالاسلام و عموم مومنین و امت اسلامی است و جنبه ی حکومتی دارد و به عنوان مقدمه ابتدا نیاز به استنباط و تجزیه و تحلیل و بعد عمل دارد باید به متخصصین و اولی الامر دارالاسلام ارجاع داده شوند نه هیچ شخص یا گروه خاص دیگری . الله تعالی می فرماید: وَإِذَا جَاءهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ و هنگامی که کاری که موجب نترسیدن یا ترسیدن است به آنان (دارودسته ی منافقین) می‌رسد، آن را پخش و پراکنده می‌کنند ( و اخبار را به گوش دشمنان می‌رسانند) . وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِی الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ اگر این گونه افراد، سخن گفتن در این‌باره را به پیغمبر و صاحبان امر خود واگذارند تنها کسانی از این خبر ایشان اطّلاع پیدا می‌کنند که اهل حلّ و عقدند و آنچه بایست از آن درک و فهم می‌نمایند. وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطَانَ إِلاَّ قَلِیلاً ‏(نساء/83) اگر فضل و رحمت خدا شما را در بر نمی‌گرفت جز اندکی از شما همه از شیطان پیروی می‌کردید.‏

جهاد طلب یا دعوت جزو همان مسائلی است که تنها بر اساس میزان قدرت نظامی مسلمین صورت می گیرد و نیازمند تجزیه و تحلیل و بررسی های دقیق امنیتی و منطقه ای و جهانی و اقتصادی و … است که تنها از عهده ی نهاد حکومتی یکی از «3ابزار» برتر بر می آید و کاری در حد افراد و گروههای متفرق نیست.[2]

زمانی هم که الله تعالی می فرماید : یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انفِرُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ ای مؤمنان! چرا هنگامی که به شما گفته می‌شود:  (برای جهاد) در راه خدا حرکت کنید، سستی می‌کنید و دل به دنیا می‌دهید؟ (سنگینی نموده به زمین می چسبید؟!) أَرَضِیتُم بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الآخِرَةِ، آیا به زندگی این جهان به جای زندگی آن جهان خوشنودید؟  ،فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِیلٌ ‏(توبه/38) تمتّع و کالای این جهان در برابر تمتّع و کالای آن جهان، چیز کمی بیش نیست.‏

رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز بعد از توضیح در مورد جایگاه هجرتِ پس از فتح  و آزاد سازی دارالکفر مکه و تبدیل شدن آن به بخشی از دارالاسلام می فرماید: لا هِجْرَةَ بَعْدَ الفَتْحِ، وَلَكِنْ جِهَادٌ وَنِيَّةٌ، وإذَا اسْتُنْفِرْتُمْ فَانْفِرُوا.[3] بعد از فتح، هجرتی نیست، اما جهاد ونیت باقی است وهرگاه منادي جهاد، شما را به جهاد ندا درداد، به سوی جهاد حرکت کنید(هرگاه از شما خواسته شد که برای جهاد در راه الله حرکت کنید، حرکت کنید)

 قیام به جهاد طلب بعد از استنفار و ندا و دعوت به جهاد است، و بدون شک افراد متفرق و گروههای متفرق به مومنین دستور حرکت جهت جهاد طلب را نمی دهند، و الله تعالی دستوری هم بر اطاعت از این افراد و گروههای متفرق نداده است . بلکه در جهاد طلب تنها امام و رهبر دارالاسلام  که نماینده ی اولی الامر مومنین است قابل اطاعت است. امام و رهبر یکی از «3ابزار» برتر است که امر به جهاد می کند و دعوت به نفیر و بسیج عمومی می دهد و مومنین هم پاسخ دهنده ی امر و ندادی امام و رهبر واحد هستند. زمانی که اطاعت از دو امام واجب نیست و تنها باید به امام اولی اطاعت خود را داد و امام دومی را حذف کرد در این صورت افراد متفرقه و گروههای متفرقه جایگاهی ندارند که بخواهند امری که مختص امام است را به خود اختصاص دهند و هر گونه اطاعتی از اینها منتفی است.

امام نووی رحمه الله می گوید: معنای این حدیث این است که : وقتی حاکم شما را به جنگ فرا خواند، پس بروید»[4]

مسلمین در دارالاسلام تحت حاکمیت رسول الله صلی الله علیه وسلم هیچگاه بدون اجازه و آگاهی امام دولت و حکومت اسلامی خود اقدام به جهاد طلب نکردند، و حتی اگر به ماموریت جهادی هم فرستاده می شدند بیشتر از آنچه که به آنها دستور داده شده بود انجام نمی دادند و کاملاً تابع وحدت فرماندهی و وحدت دستور بودند.

به همین دلیل الله تعالی به امام و رهبر دارالاسلام می فرماید: یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتَالِ (انفال/65) ای پیغمبر! مؤمنان را به جنگ برانگیز.

این دستور به تحریک به جهاد و سایر قوانین اجرائی در جامعه تنها به رهبر دولت و حکومت اسلامی داده می شود و می بینیم که در مکه ی قبل از دارالاسلام مدینه چنین دستوراتی وجود ندارد؛ به دنبال آن الله تعالی واضح بیان می کند که اجازه ی جهاد منوط به اذن امام و رهبر جامعه است چنانچه به رسول الله صلی الله علیه وسلم به عنوان امام و رهبر دارالاسلام و دولت و حکومت اسلامی می فرماید:

  • عَفَا اللّهُ عَنکَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْکَاذِبِینَ ‏ (توبه/43) خدا تو را بیامرزاد! چرا به آنان اجازه دادی (که از جهاد بازمانند و با شما خارج نشوند) پیش از آن که برای تو روشن گردد که ایشان (در عذرهائی که می‌آورند) راستگویند و یا بدانی که چه کسانی دروغگویند.‏ لاَ یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ أَن یُجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ، آنان که ایمان به خدا و روز قیامت دارند در انجام جهاد با مال و جان از تو اجازه نمی‌گیرند، (زیرا جهاد واجب است و در اداء واجبات، کسب اجازه لازم نیست. هیچ مومنی برای انجام ندادن واجبات اجازه نمی گیرد. مگر امکانش هست کسی که روزه و حج و زکات و غیره بر او واجب هستند و توانائی انجام این واجبات را نیز داشته باشد و بعد بیاید و بدون داشتن عذری شرعی بگوید من را از انجام این واجب معذور بدارید؟) وَاللّهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ ‏(توبه/44) و خداوند به خوبی افراد پرهیزگار را می‌شناسد (و از نیّات و اعمال آنان کاملاً آگاه است).‏
  • فَإِن رَّجَعَکَ اللّهُ إِلَى طَآئِفَةٍ مِّنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ، هرگاه خداوند تو را ( از جنگ تبوک ) به سوی گروهی از آنان [دارودسته ی منافقین] بازگرداند و ایشان از تو اجازه خواستند که در رکاب تو به سوی جهاد حرکت کنند، فَقُل لَّن تَخْرُجُواْ مَعِیَ أَبَداً، بگو: هیچ گاه با من به جهاد نخواهید آمد، وَلَن تُقَاتِلُواْ مَعِیَ عَدُوّاً ، و هیچ وقت همراه من با هیچ دشمنی نخواهید جنگید، إِنَّکُمْ رَضِیتُم بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُواْ مَعَ الْخَالِفِینَ ‏ (توبه/83) چرا که شما نخستین بار به کناره‌گیری و خانه‌نشینی خوشنود شدید، پس با کناره‌گیران و خانه‌نشینان بنشینید .‏

 دارودسته ی منافقین هستند که جهت انجام ندادن واجبها و فرضها از امام و رهبر دارالاسلام اجازه می طلبند که آنها را در انجام فرایض معاف کند؛ اما مومنین تنها برای انجام دادن کارهای شخصی که ممکن است ساعاتی از ارتش رسول الله صلی الله علیه وسلم دور شوند اجازه می گیرند (که الان تحت عنوان مرخصی ساعتی و روزانه و غیر در نیروهای مسلح از آن نام برده می شود؛ این مرخصی گرفتنها با ترک ارتش و نظام فرق دارد. مومنین ممکن است که مرخصی بگیرند اما تحت هیچ شرایطی واجباتی مثل جهاد و مثل حضور در ارتش دارالاسلام را ترک نمی کنند بخصوص زمانی که رای امام و عموم بر جهاد باشد.

الله تعالی می فرماید: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا کَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّى یَسْتَأْذِنُوهُ ، مؤمنان واقعی کسانی هستند که به خدا و پیغمبرش ایمان دارند و هنگامی که در کار مهمّی ( چون جهاد) با او باشند، بدون اجازه وی (حتی به جائی ) نمی‌روند. (یعنی اول باید مرخصی بگیرند بعد پادگان و ارتش را به مدت زمانی که مرخصی گرفته اند ترک می کنند و بعد از پایان مدت مرخصی هم باز برمی گردند) إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ، کسانی که از تو اجازه (مرخصی) می‌گیرند آنان واقعاً به خدا و پیغمبرش ایمان دارند. فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ‏(نور/62) پس هرگاه از تو برای انجام بعضی از کارهای خود اجازه و مرخصی خواستند، به هرکس از ایشان که می‌خواهی ( و صلاح می‌بینی) اجازه و مرخصی بده، و از خدا برای آنان آمرزش بخواه. بی‌گمان خدا بخشایشگر و مهربان است.‏

باید متوجه شد که رسول الله صلی الله علیه وسلم همزمان در دورانی هم وظیفه ی رسالت را داشت هم امام و رهبر و حاکم دارالاسلام و دولت و حکومت اسلامی بود، پس در هر دو حالت اطاعت از وی واجب است. اما پس از ایشان در امور حکومتی این وظیفه به امام و رهبر دارالاسلام منتقل شده است و در امور حکومتی نباید  دعوت امام و رهبر دارالاسلام به مثل دعوت دیگران قلمداد شود. الله تعالی می فرماید: لَا تَجْعَلُوا دُعَاء الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعَاء بَعْضِکُم بَعْضاً ‏( ای مؤمنان ! ) دعوت پیغمبر را در میان خویش (برای اجتماع و شرکت در کارهای مهمّی چون جهاد و غیره) همسان دعوت برخی از برخی از خود نشمارید ( چرا که فرمانش فرمان خدا و دعوتش دعوت پروردگار است ) . قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنکُمْ لِوَاذاً ، خداوند آگاه از کسانی است که در میان شما خویشتن را می‌دزدند و پشت سر دیگران خود را پنهان می‌دارند. فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ‏(نور/63) آنان که با فرمان او مخالفت می‌کنند، باید از این بترسند که بلائی گریبانگیرشان گردد، یا این که عذاب دردناکی دچارشان شود.‏

در این صورت در امور جمعی که مختص به امام و رهبر دارالاسلام است اگر هر شخص یا گروه و جماعتی ما را دعوت به انجام کاری کند ما تحت هیچ شرایطی دعوت این اشخاص و گروهها و جماعتها را نمی پذیریم، و دعوت اینها را بر دعوت امام و رهبر دارالاسلام ترجیح نمی دهیم، و هر کسی که دچار این گناه شود بدون شک به بلا و فتنه ای می افتند و بدون شک دچار عذاب سختی خواهند شد، همچنانکه دیده ایم و داریم می بینیم که در همین دنیا یک دسته از مومنین با پاسخ دادن به دعوت گروهها و جماعتهای مختلف و متفرق جهادی و غیر غیر جهادی و دوری از امام و رهبر یکی از «3ابزار» برتر آشکارا در چنین بلا و عذابی افتاده اند. 

در تمام منابع اسلامی و غیر اسلامی وحدت فرماندهی و وحدت دستور از اصول پذیرفته شده  در امور نظامی و مدیریتی است و در تمام منابع شرعی هم واضح و آشکار است که اذن جهاد و در واقع وحدت دستور متعلق به امام و رهبر یکی از «3ابزار» برتر است و اینهم یعنی وحدت فرماندهی.

  به این شکل مومنین در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم برخلاف دارودسته ی منافقین وحدت فرماندهی و وحدت دستور داشتند و موضوع «سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا»(بقره/285) گرفته بودند یعنی : شنیدیم و اطاعت کردیم. به همین دلیل اذن جهاد و سایر امور تنها متعلق به امام و رهبر بود. به عنوان مثال : با آنکه زنانی چون نسیبه رضی الله عنها در جنگ مسلحانه شرکت می کردند و ممانعتی شرعی برای حضور آنها وجود ندارد و کسانی هم مثل أُمَّ سُلَيْم در روز حنین خنجری به همراه داشت، « أنَّ أُمَّ سُلَيْمٍ اتَّخَذَتْ يَومَ حُنَيْنٍ خِنْجَرًا» رسول الله صلی الله علیه و سلم به ام سليم فرمود: “اين خنجر چيست؟ فَقالَ لَهَا رَسولُ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عليه وَسَلَّمَ: ما هذا الخِنْجَرُ؟ گفت: آن را برداشته ام تا اگر يكی از سکولاریستها ( به زبان عربی =مشركان) به من نزديك شد با آن شكمش را پاره كنم. قالَتْ: اتَّخَذْتُهُ إنْ دَنَا مِنِّي أَحَدٌ مِنَ المُشْرِكِينَ، بَقَرْتُ به بَطْنَهُ ، رسول الله صلی الله علیه و سلم شروع به خنديدن كرد. ،  فَجَعَلَ رَسولُ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عليه وَسَلَّمَ يَضْحَكُ.[5]  با این وجود رسول الله صلی الله علیه وسلم بیان می کند که در جهاد طلب زنها می توانند به جای جهاد، حج و عمره بروند؛ به همین دلیل زمانی که ام المومنین عایشه رضی الله عنها  اجازه ی جهاد خواست رسول الله صلی الله علیه وسلم که امام و رهبر دارالاسلام هم بود به ایشان فرمود: جِهَادُكُنَّ الحَجُّ [6]، یعنی جهاد شما حج کردن است، با این وجود دیگر زنان را نیز از حضور در جهاد مسلحانه ی طلب منع نمی کرد. یا ابن عمر می گوید که من پسر بچه ی 14 ساله بودم و از رسول الله صلی الله علیه وسلم اجازه ی جهاد خواستم و به من اجازه نداد[7] و به این شکل صحابه ی رسول الله صلی الله علیه وسلم که نمی دانستند شرایط حضور در جنگ را دارند یا نه، از امام  دارالاسلام خود که رسول الله صلی الله علیه وسلم  بود تعیین تکلیف می کردند . بر این اساس تمام مذاهب معروف به اهل سنت و جماعت متفق هستند که اجازه ی جهاد و تعیین تکلیف در مورد جهاد در دست امام و رهبر دارالاسلام و رهبر یکی از «3ابزار» برتر است.

رسول الله صلی الله علیه وسلم امام دارالاسلام و دولت و حکومت اسلامی به شخصی در هنگام جهاد طلب و دعوت و ابتدائی می گوید : «ارْجِعْ إِلَیْهِمَا فَاسْتَأْذِنْهُمَا فَإِنْ أَذِنَا لَکَ فَجَاهِدْ وَإِلَّا فَبِرَّهُمَا»[8] « نزد آنها (والدین خودت) برگرد و از آنها اجازه بگیر، و اگر به تو اجازه دادند به جهاد برو و گرنه به آن دو نیکی کن» اگر نگاه کنیم در جهاد طلب اجازه ی والدین و صاحب قرض لازم است در این صورت در قیاس هم اجازه ی امام و رهبر یکی از «3ابزار» برتر اولی تر و مقدم تر است.

  • إمام ابن قدامه حنبلی رحمه الله می گوید: امر جهاد موکول به امام و اجتهاد اوست و رعیت و زیردستان ملزم به اطاعت از رای و دیدگاه امام در این زمینه هستند.[9]
  • إمام قرطبی رحمه الله نیز می گوید: سرایا و گروهها بدون اذن و اجازه ی امام  اجازه ی خروج برای جهاد ندارند.[10]
  • إمام البهوتی رحمه الله می گوید: بدون اذن و اجازه ی رهبر و امیر غزو و جهاد درست نیست، چون او به جنگ آگاهتر است و جهاد و دستور به جهاد به او واگذار شده است.[11]  إمام الحجاوي رحمه الله می گوید: و امر جهاد به امام و اجتهاد او سپرده و حواله شده است، چون او آگاهتر از همه به احوال مردم و آگاهتر از همه به وضعیت و احوال دشمن و راههای ضربه زدن به دشمن و درجه بندی دشمنان از لحاظ دوری و نزدیکی است .[12]

پس اینجوری نیست که هر کسی اسلحه ی خودش را بردارد و گروهی تشکیل دهد و در دارالکفر به میل خودش مشغول جنگ شود و بعد صدها گروه صدها قطعه را فتح کنند و بعد  بین تمام این افراد و گروهها جنگ و شورش و … برقرار شود، تا اینکه در بهترین حالت یکی از اینها مثل طالبان عمر ثالث رحمه الله بتواند پس از کشت و کشتارهای فراوان بر دیگران چیره شود و یا اینکه فجایعی رخ دهد که در نهایت هیچ یک زیر بار حاکمیت آن یکی نمی رود و پس از جنگهای فرسایشی و ضعف شدن همه، مغولها بر همه چیره می شوند یا صلیبی ها بر اندلس و غیره چیره می شوند یا سکولاریستها سود تمام خونهای ریخته شده و ناموسهای بر باد رفته و سرزمینهای ویران شده را می برند، چیزی که هم اکنون در سوریه و ترکستان شرقی و مالی و سایر سرزمینهای مسلمان نشین شاهدش هستیم.

پس استراتژی وحدت فرماندهی و وحدت دستور تنها در اختیار امام و رهبر  یکی از «3ابزار» برتر است . حتی اگر رهبر جامعه هم کافر شود: إلَّا أنْ تَرَوْا كُفْرًا بَواحًا، عِنْدَكُمْ مِنَ اللَّهِ فيه بُرْهانٌ[13] و جهادی بخواهد بر علیه آن صورت گیرد باز باید تحت امر رهبر واحد شورای مجاهدین صورت گیرد که اینهم ابزار سوم  و نازلترین «3 ابزار» است.

در این صورت تحت هیچ عنوانی تفرق و گروه گروه شدن برای جهاد جایز نیست بخصوص امروزه که اینهمه تجهیزات رسانه ای و ارتباطات مختلف وجود دارد به گونه ای که عده ای از دهکده ی جهانی صحبت می کنند؛  پس قاعده در رهبریت و جماعت همان « فُوا ببَيْعَةِ الأوَّلِ فالأوَّلِ، وَأَعْطُوهُمْ حَقَّهُمْ»[14] است و تعدد جماعات تحت هیچ شرایطی در شریعت الله جایگاهی ندارد.

البته باید بدانیم که اینهم باز مثل بسیاری از موارد دیگر حالت ضرورت و اضطرار دارد و ممکن است خارج از دارالاسلام جبهه ی دیگری از مومنین شکل بگیرد که به جهاد طلب مشغول شوند مثل جبهه ای که ابوبصیر الکوردی رضی الله عنه در حالت اضطرار و ضرورت و خارج از دارالاسلام به وجود آورد.

به عنوان مثال ابوبصیر الکوردی رضی الله عنه در دارالاسلام و تحت حاکمیت امام و رهبر دولت اسلامی نبود، بلکه او خارج از دارالاسلام زندگی می کرد و به دلیل پیمانی که دارالاسلام با دارالکفر محل سکونت ابوبصیر الکوردی ابوبصیر رضی الله عنه داشت ابوبصیر رضی الله عنه تحت هیچ عنوانی نمی توانست به دارالاسلام هجرت کند یا تحت حاکمیت و فرمان رهبر دارالاسلام قرار گیرد، و اگر به دارالاسلام هم هجرت می کرد امام و رهبر دارالاسلام او را تحویل دارالکفر می داد. همچنانکه رسول الله صلی الله علیه وسلم ابوبصیر رضی الله عنه را تحویل دارالکفر داد. به همین دلیل ابوبصیر الکوردی یک گروه چریکی بزرگی را در بخشهائی از دارالکفر تشکیل داد و مستقلاً  و با نادیده گرفتن پیمان دارالاسلام با دارالکفر به عملیاتهای پارتیزانی خودش بر علیه دارالکفر مشغول شد. در این صورت اگر در مکانهائی از دارالکفر دیدیم که گروههائی در امور حکومتی و پیمانها تابع پیمانهای دارالاسلام با دارالکفر نمی شوند باید بدانیم که مرتکب جرمی نشده اند بلکه اینها نیز در حالت اضطرار و ضرورت به وظایف شرعی خود عمل می کنند.

الله تعالی می فرماید:وَالَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يُهَاجِرُوا مَا لَكُم مِّن وَلَايَتِهِم مِّن شَيْءٍ حَتَّىٰ يُهَاجِرُوا ۚ و کسانی که ایمان آورده‌اند ولیکن مهاجرت ننموده‌اند ولایت و سرپرستی در برابر آنان ندارید تا آن گاه که مهاجرت می‌کنند. وَإِنِ اسْتَنصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ اگر (چنین مؤمنان غیرمهاجری از دست ظلم و جور دیگران) به سبب دینشان از شما کمک و یاری خواستند، کمک و یاری بر شما واجب است، إِلَّا عَلَىٰ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُم مِّيثَاقٌ ۗ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (انفال/72) مگر زمانی که مخالفان آنان گروهی باشند که میان شما و ایشان پیمان باشد. خداوند می‌بیند آنچه را که انجام می دهید.

در این صورت:

  • نمی توانیم به اینها بر علیه هم پیمان کافر خود یاری برسانیم حتی اگر این هم پیمان کافر سکولاری مثل دارالکفر تحت حاکمیت قریش باشد.
  • اگر نمی توانیم به این مومنین کمکی کنیم طبعاً از کفار بر علیه آنها نیز حمایت نمی کنیم و مسلمان نمی تواند با کفار بر علیه مسلمین پیمان ببندد. 1

ما طبعاً به وجود این جبهات خوشحال و مسرور هستیم و اگر مساله ی پیمان با دارالکفرها نبود که برادران ما در آن مشغول جهاد هستند یاری آنها بر ما واجب بود. زمانی که به پیروزی کفار نصرانی اهل کتاب (دشمنان درجه سوم) بر کفار شبهه اهل کتاب مجوس (دشمنان درجه دوم) و بر کفار سکولار و مشرک و یهود (دشمنان شماره یک) خوشحال می شویم قطعاً بر پیروزی برادران مجاهد خودمان که خارج از مرزهای دارالاسلام هستند بر تمام کفار خوشحال می شویم چه کفاری که با آنها پیمانی بسته ایم و چه کفاری که با آنها اتحاد و پیمانی نداریم.

اما باید بدانیم که در فرض عین نیازی به اذن ولی و طلبکار نیست و در فرض عین چنانچه راه ارتباطی دستور گیری از امام و رهبر دارالاسلام و یکی از «3ابزار» برتر وجود نداشته باشد، در این صورت نیازی به اجازه و فرمان ایشان هم نیست و شخص بدون اذن امام و مستقلاً به حکم ضرورت و اضطرار وارد عمل می شود و تصمیم می گیرد.

 سَلَمَةُ بْنُ الأَكْوَعِ رضی الله عنه در صلح حدیبیه به رسول الله صلی الله علیه وسلم بیعت مرگ « عَلَى الْمَوْتِ »[15] داده بود که در هنگام روبرو شدن با دشمن فرار نکند و تا زمانی که کشته می شود بجنگد. اما زمانی که گروهی از مشرکین فزاری شتران شیرده رسول الله صلی الله علیه وسلم را دزدیدند ایشان منتظر دستور امام و رهبر دارالاسلام نماند بلکه به رِباح چوپان شتران گفت : این اسب را برگیر و به ابوطلحه برسان، و ماجرا را برای رسول‌خدا -صلى الله علیه وسلم- بازگوی! و خودش بدون اذن امام و رهبر دارالاسلام به تعقیب کفار در دارالکفر آنها پرداخت که در نهایت با برگرداندن شتران و غنیمتهای دیگر  ارتش اسلام و خود رسول الله صلی الله علیه وسلم به ایشان ملحق می شود و بعد از قتل سکولاریستهای دزد، رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:  كانَ خَيْرَ فُرْسَانِنَا اليومَ أَبُو قَتَادَةَ، وَخَيْرَ رَجّالَتِنَا سَلَمَةُ بْنُ الأَكْوَعِ [16] امروز، بهترین سوارکاران ما ابوقتاده، و بهترین رزمندهٔ پیادهٔ ما سلمه است.

در اینجا اگر دقت کنید سَلَمَةُ بْنُ الأَكْوَعِ هیچ راه ارتباطی با امام و رهبر دارالاسلام نداشت به همین دلیل رباح را می فرستد که خبر دهی کند و خودش در این حالت اضطرار و ضرورت که دشمنان به دارالاسلام هجوم آورده اند اجازه نمی دهد فرصت از دست رود و بدون اذن امام و رهبر به تعقیب و جنگ با سکولاریستهای دزد می پردازد.  در زمان ما که اینهمه وسایل ارتباطی وجود دارد معمولاً مومنین تنها زمانی در چنین موقعیتی قرار می گیرند که مثلاً در منطقه ای کور و دور از دسترس سیستمهای اطلاع رسانی کار کنند و شخص مجاهد هیچگونه راهی برای تعیین تکلیف از امام و رهبر نداشته باشد و مجبور شود بدون اذن امام و رهبر و امیر خودش تصمیم بگیرد.

در جنگ موته هم می بینیم که دستور امام دارالاسلام رسول الله صلی الله علیه وسلم در انتخاب فرمانده هان سپاه این است که :  إنْ قُتِلَ زَيْدٌ فَجَعْفَرٌ، وإنْ قُتِلَ جَعْفَرٌ فَعَبْدُ اللَّهِ بنُ رَوَاحَةَ»[17]«اگر زید به قتل رسید، جعفر امیر سپاه باشد، و اگر جعفر به قتل رسید، عبدالله بن رواحه امیر سپاه گردد!»

ارتش 3هزار نفری مسلمین در برابر ارتش 200هزار نفری رومی ها قرار گرفت و پس از شهادت هر سه فرمانده ، مجاهدین خالد بن ولید را به عنوان فرمانده خود انتخاب کردند. در اینجا نیز هیچ گونه دسترسی ارتباطی با امام و رهبر دارالاسلام وجود ندارد که از ایشان تعیین تکلیف شود به همین دلیل باز به حکم ضرورت و اضطرار و به دلیل عدم دسترسی به امام و رهبر، مجاهدین از میان خود بر یک فرمانده متفق می شوند و تحت فرمان یک فرمانده وحدت پیدا می کنند و باز وحدت دستور و وحدت فرماندهی به میان مجاهدین بر می گردد. این حالت در واقع ابزار سوم از یکی از «3ابزار» است، یعنی مجس واحد شورای مجاهدین که در بدترین حالت انجام وظیفه می کند و از وحدت فرماندهی و وحدت  دستور حمایت می کند.

 به این شکل قانون شریعت الله با این «3ابزار» شریعت هیچ منفذی برای شرک تفرق و شبیه سکولاریستها شدن در امر تفرق باقی نمی گذارد . هیچ شرعیت از شریعتهیا آسمانی به اندازه ی دین سکولاریسم فرقه و گروه و حزبهای مختلف و متنوع ندارد به هیمن دلیل الله تعالی  امر می کند: وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ * مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا ۖ كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ (روم/31-32) و از زمره مشرکان (سکولاریستها) نگردید.‏ از آن کسانی که دین خود را پراکنده و بخش بخش کرده‌اند و به دسته‌ها و گروههای گوناگونی تقسیم شده‌اند. هر گروهی هم به آنچه نزدش هست خرسند و خوشحال است.‏

سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَسْتَغْفِرُكَ وَأَتُوبُ إِلَيْكَ 

 والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


[1] البخاري (2957)، ومسلم (1835) مَنْ أَطَاعَنِي فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ، وَمَنْ عَصَانِي فَقَدْ عَصَى اللَّهَ، وَمَنْ يُطِعِ الْأَمِيرَ فَقَدْ أَطَاعَنِي، وَمَنْ يَعْصِ الْأَمِيرَ فَقَدْ عَصَانِي وَإِنَّمَا الإِمَامُ جُنَّةٌ يُقَاتَلُ مِنْ وَرَائِهِ وَيُتَّقَى بِهِ، فَإِنْ أَمَرَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَعَدَلَ فَإِنَّ لَهُ بِذَلِكَ أَجْرًا، وَإِنْ قَالَ بِغَيْرِهِ فَإِنَّ عَلَيْهِ مِنْهُ

[2] أبو البركات عبد السلام ابن تيمية : [ لا يجوز الغزو إلا بإذن الإمام ، إلا أن يفاجئهم عدو يخشى علبُه بالإذن فيسقط ] ( المحرر 2:341]

[3] مسلم1864 – 1353/ بخاری 1834

[4] شرح النووي على صحيح مسلم 9/128 / معناه: إذا دعاكم السلطان إلى غزوٍ فاذهبوا

[5] مسلم1809 / أنَّ أُمَّ سُلَيْمٍ اتَّخَذَتْ يَومَ حُنَيْنٍ خِنْجَرًا، فَكانَ معهَا، فَرَآهَا أَبُو طَلْحَةَ، فَقالَ: يا رَسولَ اللهِ، هذِه أُمُّ سُلَيْمٍ معهَا خِنْجَرٌ، فَقالَ لَهَا رَسولُ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عليه وَسَلَّمَ: ما هذا الخِنْجَرُ؟ قالَتْ: اتَّخَذْتُهُ إنْ دَنَا مِنِّي أَحَدٌ مِنَ المُشْرِكِينَ، بَقَرْتُ به بَطْنَهُ، فَجَعَلَ رَسولُ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عليه وَسَلَّمَ يَضْحَكُ، قالَتْ: يا رَسولَ اللهِ، اقْتُلْ مَن بَعْدَنَا مِنَ الطُّلَقَاءِ انْهَزَمُوا بكَ؟ فَقالَ رَسولُ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عليه وَسَلَّمَ: يا أُمَّ سُلَيْمٍ، إنَّ اللَّهَ قدْ كَفَى وَأَحْسَنَ./ از انس رضی الله عنه نقل شده كه در روز حنين ام سليم خنجری به همراه داشت، ابو طلحه او را ديد و گفت: اي رسول خدا ام سليم به همراه خود خنجری دارد، رسول الله صلی الله علیه و سلم به ام سليم فرمود: “اين خنجر چيست؟” گفت: “آن را برداشته ام تا اگر يكی از مشركان به من نزديك شد با آن شكمش را پاره كنم”. رسول الله صلی الله علیه و سلم شروع به خنديدن كرد. آن زن گفت: “يا رسول الله! من بردگانی (طلقاء:مكيان كافر) را كه از تو شكست خورده¬اند، می¬كشم”. پس رسول صلی الله علیه و سلم فرمودند: “اي ام سليم! همانا خداوند ما را بس است و هر كار را به درستي انجام مي¬دهد”

[6] رواه البخاري  2875

[7] ابن عمر رضي الله عنه يقول عرضت على النبي صلى الله عليه وسلم وأنا ابن أربع عشر فلم يجزني [ رواه البخاري ]

[8] ابوداود2530

[9] المغني 16-13 / المغنى لابن قدامة. مكتبة الرياض.  8/352  و 364 : أمر الجهاد موكول للإمام واجتهاده ويلزم الرعية طاعته فيما يراه من ذلك /  وقال في موضع آخر من الكتاب نفسه (ولا يخرجون ـ أي للجهاد ـ إلا بإذن الأمير لأن الحرب موكول إليه، وهو أعلم بكثرة العدد وقلتهم، ومكامن العدو وكيدهم، فينبغي أن يرجع إلى رأيه لأنه أحوط للمسلمين). / مسائل الإمام أحمد رواية حرب الكرماني  392 : أربع من أمر الإسلام إلى السلطان : الحكم و الفيء و الجهاد و الجمعة / ابن تيمية می گوید : [ ويرون – يعني أهل السنة – إقامة الحج و الجهاد و الجمع مع الأمراء أبراراً كانوا أو فجاراً ] ( مجموع الفتاوى 3/158) و کسانی چون الإمام الطحاوي وابن المديني و أبو زرعة وأبو حاتم الرازيين و الإمام أحمد بن حنبل و بسیاری دیگر از بزرگان چنین چیزی را گفته اند.

وقال أيضاً : [ الجهاد لا يقوم به إلا ولاة الأمور ] ( منهاج السنة 6:118)

[10] لا تخرج السرايا إلا بإذن الإمام ليكون متجسساً لهم عضداً من ورائهم وربما احتاجوا إلى درئه ( الجامع لأحكام القرآن 5/177)

[11] لا يجوز الغزو إلا بإذن الأمير ؛ لأنه أعرف بالحرب و أمره موكول إليه ( كشف القناع 3:72)

[12] كشاف القناع عن متن الإقناع (متن في الفقه الإسلامي على مذهب الإمام أحمد ابن حنبل للإمام موسى بن أحمد الحجاوي الصالحي)  3/41 : وأمر الجهاد موكول إلى الإمام واجتهاده، لأنه أعرف بحال الناس، وبحال العدو ونكايتهم، وقربهم وبعدهم.

[13] بخاری 7055

[14] بخاری 3455

[15] بخاری، الجهاد والسير، الباب : البيعة في الحرب أن لا يفروا وقال بعضهم على الموت لقول الله تعالى (لقد رضي الله عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجرة)  2740/  مسند احمد ، أول مسند المدنيين رضي الله عنهم أجمعين 15953 – 15912/مسلم از ابوسعید خُدری ، کتاب الحج، «باب الترغیب فی سکنی المدینه و الصبر علی لأوائها» ج2، ص 1001. قَالَ: يَا سَلَمَةُ مَا لَكَ لا تُبَايِعُ؟ قُلْتُ: قَدْ بَايَعْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ. قَالَ: وَأَيْضًا. قَالَ: فَبَايَعْتُهُ. قُلْتُ عَلَى مَا بَايَعْتُمُوهُ يَا أَبَا مُسْلِمٍ؟ قَالَ: عَلَى الْمَوْتِ

[16] مسلم1807 – 3372 / مسند احمد 15942 /  صحیح‌البخاری، «باب غزوه ذات قَرَد» ج 2، ص 603؛ /صحیح مسلم، «باب غزوه ذی‌قَرَد و غیره» ج 2، ص 113-115؛ /فتح الباری، ج 7، ص 460-463؛ /زاد المعاد، ج 2، ص 120

[17] بخاری 4261 / صحيح ابن حبان4741

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *