شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(130- قسمت)

اما، اهل یعنی، شک و گمانی در آن نیست و معمولاً به معنی مقیم و ساکن می آید. خوب، به معنی خانواده می آید، به معنی سزاوار، شایسته :

  • ساکن، مقیم مثل این که: «وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَداً آمِناً وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُم بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ» (بقره/آیه 126)، آن گاه را که ابراهیم گفت: خدای من! این (سرزمین) را شهر پر از امن و امانی گردان، و اهل آن را کسانی که از ایشان به خدا و روز قیامت ایمان آورده باشند از میوه‌ها روزیشان رسان و بهره‌مندشان گردان. وَارْزُقْ أَهْلَهُ، یعنی ساکن، مال این شهر.
  • یا در مورد خانواده می گوید، اهل به معنی خانواده هم هست: «إِذْ قَالَ مُوسَى لِأَهْلِهِ إِنِّی آنَسْتُ نَاراً» (نمل/ آیه 7)،زمانی را که موسی به خانواده‌اش گفت: من آتشی می‌بینم.

اهل مثلاً: اهل اسلام = مسلمین، کسانی که داخل اسلام ساکن شدند که سرزمین محل سکونتشان هم دارالسلام است؛ درست است؟ اهل اسلام، مسلمین هستند. سرزمینشان هم دارالسلام است. یا می گویی اهل کفر= کافران، کسانی که در کفر ساکن و مقیم شدند که به سرزمینشان هم می گویند دارالکفر. اهل رده = مرتدین، کسانی که در رده ساکن شدند، اهل ذمه = کسانی که شایستگی ذمه بودن هستند یا مردمان ذمی. اهل سنت هم = مقیمین سنت، ساکنین سنت، کسانی که با سنت شناخته می شوند و موافق آن هستند.

در این موارد شک و گمانی نیست. تو مطمئنی که الان اینجا ساکن هستی و اهل اینجا یا اهل فلان جا هستی. شک که نداری؟ داری؟ نداری؟ شک هم نداری که همسرت، برادر و خواهرت جزو خانواده ات هستند. اهل تو هستند.

خوب، حالا که همه «منتسب» به اسلام هستند و فرقی بین طوایف شیعه با شافعی ها و حنفی ها و غیره نیست؛ در این صورت، باید برای تکفیر آن ها هم به صورت یکسان با ایشان برخورد شود. هر چه باعث می شود یک حنفی یا شافعی در اسلام باقی بماند همان چیزها هم باعث می شوند یک شیعه ی 12 امامی در اسلام باقی بماند. اگربرای یک حنفی یا شافعی و سلفی و غیره عذری وجود دارد، برای این ها هم وجود دارد، برای شیعه ی 12 امامی هم وجود دارد. اگر باید برای یک شخص از فرقه ی معروف به اهل سنت چهار مرحله، چهار فیلتر و قاضیانی متخصص گذاشته شود تا آلودگی شخص تشخیص داده شود برای یک شیعه ی 12 امامی هم باید گذاشته شود. در واقع، طبق همین حکمِ دوله باید با کل اهل قبله که «منتسب» به اسلام هستند به یکسان برخورد کرد. الان اگر می بینیم که در این بیانیه ها تضادی دیده می شود یا مشکلاتی دیده می شود احتمال می دهیم شاید دقت بیشتری نکرده اند و اشتباه کرده اند یا ممکن است دلایل دیگری داشته باشد که ما نمی دانیم.

  • شما چرا از منابع شیعی دلیل می آورید و رأی آنها را هم بیان می کنید؟

چون، بزرگان دین هر جا لازم بوده از آن ها دلیل آورده اند. به عنوان مثال، امام ابن حزم رحمه الله می گوید: «اتّفق جَمِيع أهل السّنة وَجَمِيع المرجئة وَجَمِيع الشِّيعَة وَجَمِيع الْخَوَارِج على وجوب الْإِمَامَة».به عنوان نمونه می گویم: جمیع اهل سنت، جمیع مرجئه، جمیع شیعه و جمیع خوارج را هم می آورد یعنی، همه‌ی اهل سنت، همه‌ی مرجئه، همه‌ی شيعه و همه‌ی خوارج بر وجوب امامت اتفاق نموده اند. نمونه در این زمینه زیاد است. در اینجا اگر دقت کنید از کلمه ی شیعه استفاده شده نه روافض و یا غلات. من هم از شیعه دلیل آوردم نه از روافض یا غلات. شیعه هم که تاریخش مشخص است و فرقه ای است مانند تمام فرق دیگر.

 این یک طرفش که شیعه هم  فرقه ای است مانند تمام فرق دیگر، با این وجود می بینیم که در قرآن هم حرف حق به زبان هر کسی بیان شده الله تعالی آن را بیان کرده است. مهم نیست این حرف حق را فرعون گفته باشد یا یکی دیگر از کفار یا حتی شیطان گفته باشد. مهم این است که حرف حقی را گفته است. همان داستان ابوهریره و شیطان مشهور است که گفت این کلمات را به تو یاد می دهم که بگویی و شیطان به تو نزدیک نمی شود. پیامبر صلی الله علیه و سلم گفت: صَدَقَهُ وَ هُوَ کَذبه. این دروغگو راست گفت. مهم نیست حرف حق را از چه کسی بشنوی از یکی از فرق اسلامی بشنویم آن را روایت می کنیم از خود شیطان هم باشد حرف حق باشد آن را روایت می کنیم. مهم نیست. این روشی است که دین، قرآن و سنت صحیح پیامبر صلی الله علیه و سلم به ما یاد می دهد. الان فِرق شیعه هم مثل تمام فِرق دیگر نکات مثبت خوبی دارند ما از آن ها یاد می کنیم همچنان که از تمام فِرق دیگر یاد می کنیم.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(129- قسمت)

  • اگر کسی نسبت به مجازات و کشتن شخص مرتد انکار داشته باشد و آن را انکار کند حکمش چیست؟

اگر شخص بدون هیچ شک و شبهه ای توسط قضات متخصص و از کانالهای چهارگانه، فیلترهای چهارگانه رد شده باشد و شخص یقین داشته باشد و برایش معلوم و مشخص شده باشد که فلانی بر اساس شریعت الله مرتد است اما، عمداً و با میل خود آن را انکار کند، دقت کنید به کلمات، خوب دقت کنید: آگاهانه، عمداً و با میل خود آن را انکار کند، حکمش مثل کسی است که یکی از احکام الله را انکار کرده است. ابن حزم اندلسی رحمه الله می گوید: «از كفرهای صريح و آشكار اينكه، عقيده ات اينگونه باشد يا گمان بری كه می شود حكم واجب كشتن مرتد را بر كافری كه می دانی مرتد شده است تعطيل كنی. سپس به اين هم قانع نباشی بلكه، بر او نماز هم بخوانی و برايش دعای بخشش و مغفرت نمایی در حالی كه می دانی چنين شخصی كافر است». خوب، این حال و وضع اکثر علمای سوء، ملاهای دین فروش و خائن و وعاظ السلاطین است که به کرات نمونه هایش را دیده ایم. 

  • سلام، چرا امام علی علیه السلام در جنگ با مرتدین به همراه سایر خلفاء شرکت نکرده است؟

 چرا؟على رضی الله عنه هم مثل سایر صحابه در جنگ با مرتدين مشارکت کرد و کنيزى از افراد اسير شده ی بنى‌حنيفه هم به او رسید که از او صاحب فرزندى به نام محمد حنفيه شد.درست است یا نه؟ این نشان می دهد که علی رضی الله عنه هم با سایر صحابه رضی الله عنهم در جنگ با مرتدین هم رأی بوده و از ديدگاه على رضی الله عنه، جنگ با این جبهه ی مرتدین درست بوده و اگر درست نمى‌بود، بدون شک علی رضی الله عنه در چنین جنگی شرکت نمی کرد.

  • سلام، من یک شیعه ی علی هستم و از غلات بیزار هستم، فرق نمی کند از میان شیعه باشند یا از میان اهل سنت. من درسهای شما را دنبال کردم. من شنیدم که داعش همه ی طوایف شیعه و سنی های ایران را منتسب به اسلام می داند نه اهل اسلام. اما، برای غیر شیعیان عذرهایی می آورد اما برای شیعیان نمی آورد، آیا این یک بام و دو هوا نیست؟

خوب، بله، تو جزوه ای که مرکز البحوث و دراسات دوله تحت عنوان حکم شرع در مورد طوایف شیعه فکر کنم در تیر 96 نشر داده بودآمده که: “طوایف شیعه به اسلام «منتسب» هستند و به لا اله الا الله نطق می کنند و نماز می خوانند و زکات می دهند و در رمضان روزه می گیرند و حج می کنند”.خوب، به این دلایلی که گفته بود انجام می دهد گفته بود این ها طوایف شیعه به اسلام «منتسب »هستند. دیوان رسانه ی دوله هم درهفته نامه ی نبأ، در چند روز گذشته فکر کنم درشماره 113که در دیماه1396 بود، طی بیانیه ای تحت عنوان «ای اهل ایران به دستاویز محکم چنگ زنید»، باز در مورد  حنفی ها و شافعی ها و در کل همه ی فرق معروف به اهل سنت ایران، این ها را تحت عنوان «منتسبین» به اسلام و سنت نام می برد و می گوید: چه مناطقی که شیعیان رافضی و مشرک ساکن آنند و چه مناطقی که در آن «مُنتَسبین» به اسلام وسنت (اهلسنت( سکونت می کنند”. بنده خدایی که ترجمه کرده داخل پرانتز نوشته اهل سنت.

یعنی از نگاه این برادران ما، تمام طوایف شیعه «منتسب» به اسلام هستند، در حالی که ما خیلی از آن ها را غلات می دانیم. خوب، از نگاه این ها تمام طوایف شیعه «منتسب» به اسلام هستند و فرق معروف به اهل سنت ایران باز «منتسب»  به اسلام و سنت هستند نه اهل اسلام و نه اهل سنت. چون اهل ایران چیزی است و اهل سنت و اهل اسلام چیز دیگری هستند. کسانی که این کلمات را به کار می برند افراد عادی نیستند، می دانند کلمات را کجا قرار دهند. وقتی که می گویی اهل ایران فرق می کند، درست است؟ و وقتی که می گویی مُنتَسبین به اسلام وسنت یا مُنتَسب به اسلام فرق می کند با اهل اسلام. خوب، در این نگرش این ها منتسب به اسلام و سنت هستند نه اهل آن، و یک شافعی با یک شیعه ی 12 امامی با یک حنفی، سلفی و اخوانی و غیره این ها با هم برایشان فرقی ندارد همگی «منتسب» به اسلام و سنت هستند نه اهل آن.

«منتسِب» یعنی، نسبت داده شده. الان این احتمال هست که درست باشد یا غلط. و در مواردی با تحقیق و پژوهش دقیقتر احتمال اشتباه بودن این انتساب بیشتر می شود. یعنی وقتی که نسبت داده شده است یک شکی در آن هست که درست است یا غلط ؟

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(128- قسمت)

  • سلام، ردّه حدی از حدود شرعی است یا یکی از تعزیرات حکومتی؟  

با اينكه در رده مجازات مجرم كشته شدن و مرگ است و كسی در آن شك و اختلافی ندارد اما، عده ای از علما بر اين باورند كه رده با اينكه حكمش مرگ است اما، حدی از حدود شرعی نيست بلكه، نوعی تعزير است؛ اما رأی غالب بر اين است كه اين حکم هم حدی از حدود شرعی است و حدود بر 7 بخش هستند كه جهت محافظت ضروریات زندگی دنيوی اجرا می شوند:

  • اجرای حد رده و مرتدين برای محافظت از قانون شريعت الله و قدرت اجرایی آن در جامعه و محافظت از سلامت ایمانی مسلمین
  • اجرای حد قصاص برای محافظت از جان انسانها
  • اجرای حد زنا برای جلوگیری از فحشا و محافظت از نسل
  • اجرای حد تهمت زدن (القَذَفُ) برای محافظت از ناموس و آبرو
  • اجرای حد مست كننده و از هوش برنده ها برای محافظت از عقل و سلامت فكری جامعه
  • اجرای حد سرقت و دزدی (السَّرِقةُ) برای محافظت از مال و ثروت
  • اجرای حد گردنه گيری (الحَرّابة) برای محافظت از جان و مال

در این صورت، می توان گفت که رده هم حدی از حدود شرعی است که متناسب با میزان قدرت حکومت اسلامی یا میزان قدرت جماعت های اسلامی اگر حکومت اسلامی نداشته باشیم و بر اساس تشخیص و رأی امیر و رهبر مسلمین در زمان و مکان و موقعیتهای مناسب که ایشان تشخیص داده اند به اجرا درمی آید. خیلی مهم است در اجرای حد مرتد به رأی رهبر، موقعیت و ظروفی که تشخیص داده اند دقت شود.

  • سلام، این مرتد فطری و ملی چیست برادر؟ ما نفهمیدیم این از کجا آمده و فرقشان با هم چیست؟

این از فقه شیعه آمده، آن ها می گویند مرتد دو نوع است: مرتد فطری، کسی است که یکی از پدر یا مادرش یا هر دو درحال انعقاد نطفه ی او یا هنگام ولادت او مسلمان بوده باشند و این شخص بعد از بلوغش اظهار اسلام کند و به دنبال آن از اسلام خارج شود. این مرتد فطری است. مرتد ملی هم کسی است که پدر و مادرش درحال انعقاد نطفه ی او کافر باشند و این شخص بعد از بلوغش اظهار کفر نماید و بعد اسلام بیاورد و سپس از اسلام برگردد و اظهار کفر کند، مثلاً یک یهودی، مسلمان شود بعد دوباره یهودی شود. خوب، به این مرتد ملی می گویند.

فرقشان در این است که نزد شیعه به آن مسلمان زاده ای که مرتد شده و به او می گویند مرتد فطری توبه اش به حسب ظاهر و در دنیا قبول نیست و باید کشته شود (هرچند ممکن است نزد خدا پذیرفته هم شود) اما توبه ی مرتد ملی یا کافر زاده پذیرفته می شود.فرقشان در همین است.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(127- قسمت)

 یعنی اعتبار شرعی فتوا و نظر اشخاص تنها مبتنی بر دلایل و استدلال است نه خود اشخاص؛ و بعد از رسول الله صلی الله علیه وسلم هیچ شخصی چنان جایگاهی ندارد و نخواهد داشت که شخصیتش پشتوانه ی صحت نظراتش باشد. ما تابع نظرات و دلایل این عزیزان و عالمان عامل هستیم نه تابع شخصیت آن ها و اسم و رسم این بزرگواران. خودشان هم همین را خواسته اند و همین را تبلیغ کردند. خداوند همه ی آن ها را رحمت کند.

من با شناختی که از این امام بزرگوار و سایر ائمه دارم هرگز ندیده ام که این امام بزرگوار کل شیعیان یا کل صوفی ها را تکفیر کرده باشد. بدون شک، این ادعای شما اتهام بزرگی به این امام بزرگ است که باید آن را ثابت کنید. شما مدعی چنین اتهامی هستید و باید با دلایل و مدارک آشکار آن را ثابت و روشن کنید، این وظیفه ی شماست «الْبَيِّنَةُ عَلَى الْمُدَّعِي، وَالْيَمِينُ عَلَى مَنْ أَنْكَرَ».

امام ابوحنیفه رحمه الله یکی از نوابغ روزگار و یکی از بزرگترین علمائی بود که در جلسات مختلفش مناظراتی با خوارج داشت و حتی به این منظور سفرهایی هم به بصره کرد. امام ابوحنیفه رحمه الله به صراحت میگفت که تکفیر اهل قبله جایز نیست:«لا نکفر احدا من اهل القبله بذنب مالم یستحله»؛ ما هیچ کس از اهل قبله را به سبب گناه و معصیت آن تکفیر نمی‌کنیم تا زمانی که آن را حلال نداند».

اما، این را بدانید که امام ابوحنیفه رحمه الله، این عالمِ عامل، خیلی مهم است عالمِ عامل، کسی بود که از تمام نهضتهای شیعی علیه حکومت موروثی بنی امیه و بنی عباس حمایت کرد. ایشان خلافت را موروثی نمی دانست بلکه، معتقد بود باید به سبک اسلامی و شورایی آن برگردد و از میان نوادگان علی و فاطمه یکی انتخاب شود و قیام علیه امام جائر را واجب می دانست. برای همین، فتوا به خروج و قیام مسلحانه علیه این حکومتهای ظالم را صادر می کند و علناً از قیام زید بن علی شیعه حمایت و پشتیبانی می کند و حتی، برایش کمک مادی هم می فرستد و می گوید اگر می دانستم کسانی که با ایشان هستند مثل حسین رضی الله عنه او را رها نمی کنند من هم با او قیام می کردم. یعنی این را هم می دانست کسانی که با او هستند مثل حسین او را رها می کنند ولی به او کمک مادی می فرستد. علت زندانی شدنش هم همین اندیشه های انقلابی او برای بازگرداندن حکومت اسلامی و انتخاب شخصی از قریش و خانواده ی علی و دوری از دم و دستگاه و حاکمیتی بود که آن را شرعی نمی دانست که در همین زندان هم او را مسموم می کنند و جانش را برای اثبات عقایدش می دهد و با جانش به حقانیت راهش شاهدی و گواهی می دهد. امام ابوحنیفه رحمه الله عالمِ عاملی بود که از بسیاری از اتهاماتی که به او وارد می کنند بری است.

  • السلام علیکم، علت اساسی حاکمیت پیدا کردن مرتدین بر مسلمین چیست؟

به صورت مختصر می توان گفت از مهمترین علل تسلط مرتدین بر مسلمین:

  • یکی نبود حکومت اسلامی، قدرت حکومتی اسلامی است که خلأ قدرتی بزرگی ایجاد کرده و بزرگترین فرصت برای ظهور مرتدین در طول تاریخ بوده است.
  • یکی دیگر از علل خود مردم اند که به بیماری شرک آلود تفرق مبتلا شده اند. نمی بینید پس از قرنها هنوز هم یکدیگر را می کشند؟ نمی بینید پس از قرنها هنوز هم بین هم کشتار دارند؟ این ها گناهکارند و مرتکب بدترین گناهان یعنی تفرق و عدم قدرت شدند. ذلیل و سست شدند و نمی توانند از طریق شورا با هم وحدت پیدا کنند و روی نقاط مشترک و منافع مشترک شرعی شان تشکیل قدرت واحدی بدهند. برای همین است که بی ابهتی و سستی و ذلیلی آن ها را در برابر مرتدین متحد، همین طوری قرار داده و حاکمیت مرتدین متحد مثل عذابی بر آن ها ادامه پیدا می کند تا زمانی آن ها در این وضعیت باشند و خودشان را اصلاح نکنند و در مسیر صحیح کسب قدرت قرار نگیرند، این مصیبت همین طور ادامه پیدا خواهد کرد. والجزاء من جنس العمل.
  • یکی دیگر از علل به پشتیبانی بی دریغ و بی سابقه ی کفار آشکاربخصوص کفار آشکار خارجی که در قالب قدرت های سکولاریست جهانی نمود پیدا کرده اند از مرتدین است.

(ادامه دارد……..)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(126- قسمت)

خوب، حالا، با این توضیحات به نظر شما در میان تمام گروهها، مذهبها و حکومتها رافضی وجود ندارد؟ چرا، هست. هرکسی که به رهبرش پشت کند و رهایش کند رافضی است. حالا می خواهد شافعی باشد یا حنفی یا 12 امامی یا سلفی یا هر فرقه ی اسلامی و یا حتی در میان هر یک از کفار آشکار و حتی پنهان هم باشد. فرق ندارد این که به رهبرش پشت می کند یک مسلمان است یا یک کمونیست، در هر صورت، یک رافضی است. امروزه، کمونیستها از کلمه ی اپورتونیست استفاده می کنند که همان معنی رافضی را می دهد. چگونه قبلاً گفتیم که در دوره های زندیق همان معنی منافقین را می داد و امروزه سکولارزده ها معنی منافقین را می دهد، کلمه به روز آن همین است. سکولاریسم معنی مشرکین را می دهد. امروزه هم، کمونیستها از کلمه ی اپورتونیست استفاده می کنند که همان معنی رافضی را می دهد و لیبرالیستها یعنی سکولاریست های لیبرال هم به روافض خودشان می گویند اپوزیسیون. نگاه کنید، کلمه ی امروزین آن چیست؟ زید رحمه الله آن هایی را که پشت کردند و او را رد نمودند، این ها را رافضی می گوید. مغیرة بن سعید، یک غالی که او را هم تکفیر کردند، آن هایی که به او پشت کردند و او را رد نمودند را باز رافضی می گوید. دیدیم که تا زمان طبری هم رحمه الله همان شیعیان خیال می کردند این را مغیرة بن سعید درست کرده است. پس، رافضی، اپورتونیست و اپوزیسیون کلمه ای نیست که مختص یک مذهب یا حتی دین خاصی باشد. امیدوارم که خوب مطلب را گرفته باشید و متوجه شده باشید، چون مطلب خیلی مهمی است و خیلی هم از آن سوء استفاده می شود.

 امیدوارم که مسلمین دوباره به همان شناخت گذشتگان صالح خودشان برگردند و متناسب با نیازهای روز و وضع موجودشان با چراغ علم، شناخت و آگاهی به پیش بروند و اجازه ندهند دیگران از جهالتشان سوء استفاده کنند.

  • سلام، قیاس یعنی چه؟

قیاس یعنی دوچیز را با هم بسنجی، آن ها را با هم مقایسه کنی. یعنی استخراج حکمی از حکم دیگری. یعنی اگر دو موضوع در یک حکمی مشترک بودند حکم از یکی به آن یکی هم سرایت پیدا می کند. می گویی این هم مثل آن است پس، حکمشان یکی است. مثلاً شراب انگور مست می کند حرام است، عرق و سایر مست کننده های امروزی هم همان کار را می کنند. پس، حکم همه ی آن ها مثل هم است. البته، دوستان سعی کنید سؤالاتی را که به من می دهید سؤالات فقهی غیر مرتبط را بگذارید برای یک وقتی که جلسه ی ما تمام می شود و چیزهایی که مربوط به درسمان است را ارائه دهید. جزاکم الله خیرا.

  • امام اعظم گفته شیعه ها و صوفی ها مرتد هستند شما آن را قبول ندارید؟

دوست گرامی، امام حنفی رحمه الله چند کتاب به ایشان منسوب است مثل: 1- فقه اکبر 2- فقه ابسط 3- عالم و متعلم 4- الرد علی القدریه 5- الوصیة و چیزهای دیگری هم شاید باشد. حالا،در کدام کتابش چنین فتوایی داده است؟ شاگردان مخصوص او هم که مثل أبو یوسف رحمه الله و امثالهم این ها هم برای خودشان آثاری دارند. کجاست؟ این کجاست؟ این حکمش کجاست؟ خوب، نیست. پس، حالا که نیست. حالا اگر به فرض محال هم هست تو باید مشخص کنی کدام طایفه و گروه از غلات شیعه را منظورش بوده؟ چون بدون استثناء هر طایفه ای از غلات منتسب به شیعه که توسط امامان فرق معروف به اهل سنت تکفیر شده اند، قبل از آن توسط ائمه و امامان مورد پذیرش شیعه تکفیر شده اند و حتی شدیدتر هم با آن ها برخورد شده است و روایت های خیلی بیشتری هم در مورد آن ها وجود دارد. مشخص کن دقیقاً منظورت چیست؟ کدام گروه است؟

به دنبال این، باید مشخص کنی دلایلشان در تکفیر این گروه خاص و مشخص چه بوده است؟ چون، امام شافعی رحمه الله می گوید: «لیس لأحد دون رسول الله صلی الله علیه وسلم الا بالاستدلال». غیر از رسول الله صلی الله علیه وسلم هیچ شخص دیگری حق ندارد بدون ارائه ی دلیل نظر بدهد.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(125- قسمت)

گفتیم که منافقین و سکولارزده ها زمانی که کفر خودشان را آشکار می کنند و در قالب همین غلات خودشان را نشان می دهند یا آشکارِ آشکار می شوند به خاطر خلأ قدرت است. خلأ قدرتی در همین زمان به وجود می آید مخصوصاً بین امویان و عباسیان و این ها ابراز وجود می کنند و حدیث سازی می کنند و کار به جایی کشیده شد که مردم را به رافضی گری هم تشویق می کردند و برای تشویق به رافضی گری حدیث و روایت هم می ساختند. فقال أبو جعفر علیه السلام بيده إلى صدره: وأنا من الرافضة، روایت ها از این ها خیلی زیاد است.

 به دلیل اینکه شیعیان 12 امامی هم ازقدرت حکومتی محروم بودند و این ها از کسی ترس و واهمه ای نداشتند تا جایی که توانستند در کتب شیعه های 12 امامی دخل و تصرف کردند. نسخه برداری می کردند، در نسخه ها دست کاری می نمودند بدون این که کسی بفهمد و همین نسخه ها را مثل الان نبود که اینترنت را سرچ کنی و اصلش را بفهمی و همین نسخه های دست کاری شده را که نسخه برداری می کردند و از روی آن می نوشتند این ها را به شهرهای مختلف و دور دستی می فرستادند و همین باعث وارد شدن روایت های غلط در میان این کتب شیعه شده که تاکنون هم مشغول پالفتن این روایت ها هستند وهنوز هم مشغول اند و هنوز هم نتوانسته اند آن را تمام کنند. خوب، این دخل و تصرف این ها که بر کسی پوشیده نیست و این ها به راحتی می توانستند شیعیان را فریب دهند: شَرِيك بن عبدالله النَّخَعي که قاضی، عالم، فقیه و محدث شیعه ی معروفی بود در مورد اینها می گوید: «إحمِل (أي الحديث) عن كل من لقيت إلا الرافضة، فإنهم يضعون الحديث و يتخذونه ديناً».

این یک شیعه است که در مورد رافضه صحبت می کند. خوب، همین غلات، همین روافضی که عقاید غلاتی را مثل ابوالخطاب بودند، گفتیم ادامه دهندگان ابوالخطاب بودند. خودتان بروید تحقیقات بیشتری انجام دهید، إن شاءالله در درس بعدی در مورد فرق بین فِرَق، بیشتر در مورد این شخص و تخریباتش صحبت خواهیم کرد. بروید صحبت کنید. این ها سفارش هم می کردند که باید رافضی شوید و رافضی بودن هم خوب است و حتی روایت هایی هم ساختند در مدح رافضی گری. تمام روایت هایی که به مدح و ستایش روافض در منابع شیعه آمده، توسط کسانی ساخته شده  که ضعیف هستند و سند ضعیفی دارند و نمی توان به آن ها استناد کردند. مثل تمام روایت های ضعیف سایر فرق معروف به اهل سنت.

بر این اساس، همچنانکه فرق معروف به اهل سنت از دستبرد، دستکاری و تولید احادیث دروغین و گروههای غلات در امان نبوده و همین الان هم نیستند، شیعیان 12 امامی هم بیشتر در معرض چنین بیماریهایی قرار گرفتند. چون، کمتر از سایر فرق از قدرت حکومتی برخوردار بودند. الان، خود ما می بینیم که باورها و رفتارهای اکثر حنفی ها، شافعی ها، مالکی ها، حنبلی ها و حتی خوارج هم با باورها و رفتارها و دستورات امامان سرمذهبشان هم تفاوتهای فاحشی دارد. حالا، یکی کمتر و یکی بیشتر؛ اما، اختلاف یک پیرو با سرمذهبش گاه به حدی است که خیال می کنی این ها دو مذهب جداگانه هستند و دو مسیر جداگانه را طی می کنند.

هر چه این مذاهب از نعمت قدرت حکومتی محرومتر می شوند و قانون شریعت بر اساس مذهب آن ها پیاده نمی شود به همان میزان گروهها و احزاب فاسد و عقاید فاسد بیشتری در بین آن ها به وجود می آید و رشد می کند. چیزی که در این چند ساله ی اخیر هم به دلیل قدرت گیری سکولاریستهای کافر و مرتد در سرزمینهای مسلمان نشین شاهد آن بوده و هستیم. و تنها چیزی که می تواند در حالت اضطرار ناپاکی ها را کمتر کند قدرت حکومتی بر اساس همان مذهب است که همان منطقه بر آن مذهب است و در حالت عادی آن تنها چیزی که می تواند کل مسلمین را از شر تمام ناپاکی ها خلاص کند، تشکیل شورای اولی الامری است که امت واحدی را به وجود می آورد، که از این امت هم اجماع واحدی بیرون می آید و مسلمین دوباره از جویبارهای ضعیف و پراکنده به رودخانه ها که بعضی از آن ها به خشک زارها و به سرزمین های لم یزرع منتهی می شوند و در زمین فرو می روند خلاص پیدا می کنند و دوباره به رودخانه ی خروشان و دریای اسلام برمی گردند و از شرک فرقه گرایی و از شر شرک تفرق و سایر بیماریهایی که منشأ اکثریت آن ها به ظهور منافقین و کفار آشکار برمی گردد خلاص می شوند. نبود حکومت اسلامی و ظهور این ها مصیبت هایی را به بار آورده که نمی توان آن ها را در تاریخ انکار کرد.

(ادامه دارد……..)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(124- قسمت)

در اینجا، واضح است که الرافضه کسانی هستند که علی را رفض کردند، علی را ترک کردند و به معاویه پیوستند. به همین دلیل است که،در همین دست از منابع، معاویه با خیال راحت می گوید کسانی که دوروبر علی را گرفته اند رافضی هائی از حجاز، یمن، بصره و کوفه هستند: إن علي بن أبي طالب قد أجتمع إليه رافضة أهل الحجاز وأهل اليمن والبصرة والكوفه وقد وجه إلينا رسوله جرير بن عبدالله ولم أجبه.

خوب، می گوید رافضه ی کجا؟ رافضة أهل الحجاز وأهل اليمن والبصرة والكوفه. این بخشی از سابقه ی تاریخی این کلمه است که واضح نشان می دهد این کلمه سابقه ای قدیمی تر از سخن امام زید رحمه الله دارد. اما، اگر این تعریف زیدی ها را از روافض(رفض ) بپذیریم، باید این را هم قبول کنیم که زیدی ها تمام مذاهب دیگر را رافضی می دانند فرقی نمی کند کدام مذهب باشند.

احمد المترضی در شرح الازهار می گوید: روافض قوم مشخصی هستند که از تشیع جدا شدند و اینها ابوالخطاب و اصحابش هستند که زید را رفض کردند و امامتش را نپذیرفتند. دقت کنید دوستان، ببینید منابع تاریخی چه به ما می گوید. احمد المترضی ادامه می دهد: در این صورت، در نگاه زیدیها الرافضة یعنی هر کسی با ائمه ی زیدی که از عترت پاک هستند بغض داشته باشد و فرقی ندارد چه کسی باشد، یکی باشد که خودش را مثل غلات یا امامیه یا اسماعیله شیعه می نامد یا هر کس دیگری باشد. سواء كان من المتسمين بالتشيع مثل الغلاة والامامية والاسماعيلية أو من غيرهم. در این صورت، در نگاه زیدی ها هر کسی امامت زید را رد کند رافضی است.

رفض در اینجا یعنی: رویگردانی، رد کردن، سرپیچی، خودداری کردن. الروافض هم در اینجا یعنی: سربازهایی که رهبر خودشان را ترک کردند و به او پشت نمودند. هر یک از این ها را رافضی هم می گویند.
داستان امام شافعی در یمن می تواند کمک خوبی برای تصور زیدی ها از رافضی بودن داشته باشد. یعنی می تواند تصور خوبی به ما بدهد و واقعیت ها را به ما نشان دهد. زمانی که امام شافعی رحمه الله به یمن سفر می کند زیدی های آنجا که خودشان را شیعه می دانستند به امام شافعی و اهل او می گفتند شما رافضی هستید. البته، فقط شافعی رحمه الله را رافضی نمی گفتند بلکه، سایر مذاهب و فرق کنونی معروف به اهل سنت را هم باز رافضی می گفتند. چون، تمام این فرق از اهل بیت رسول الله صلی الله علیه وسلم حمایت می کردند. این بیت منسوب است به شافعی که گفته:

إن كـان رَفْـضاً حُـبُّ آلِ مـحـمـدٍ فـلْـيَـشْـهَـدِ الـثـقلانِ أنّي رافـضـي 

در اینجا، روشن است که مشکل بر سر رفض ابوبکر و عمر رضی الله عنهما نیست، چون شافعی رحمه الله هم همان دیدگاه آن ها را در مورد ابوبکر و عمر رضی الله عنهما دارد و داشت؛ بلکه، مشکل در اینجا بر سر بیان حقیقت دیگری است که اصلاً ارتباطی به  ابوبکر و عمر رضی الله عنهما ندارد. رافضی بودن کاری به رفض کردن این دو شخصیت ندارد. دوستان، دقت کنید رافضی بودن کاری به رفض این دو شخصیت ندارد، می تواند هر کسی باشد که از امیرش و رهبرش سرپیچی کند.

شافعی رحمه الله روشن می کند که آن ها مطلب را اشتباهی فهمیدند و با روشنگریهایی که درفرق بین رافضی ها و محبان ثابت قدم و واقعی اهل بیت ارائه می دهد باعث می شود که خیلی از مردم شیعه مذهب زیدی، مذهب او را قبول کنند و الان هم می بینیم که اکثریت قاطع یمنی ها، شافعی مذهب هستند.

زمانی که مذاهب فقهی تدوین شدند و مذاهب به وجود آمدند شیعیان علی هم چند دسته شدند، و همین روافض هم برای خودشان به صدها فرقه تقسیم شدند و عقاید مختلف و متنوعی را برای خودشان تولید کردند و حتی مسائل فقهی خاصی را هم برای خودشان به وجود آوردند، وچون این ها زمینه برایشان باز بود.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(123- قسمت)

در هر صورت، می دانیم که جعفر صادق علیه السلام در سال 114 جای پدرش را می گیرد و امام می شود زید بن علی علیه السلام رحمه الله هم سال ۱۲۰ قمری به نیت انقلاب علیه نظام بنی امیه وارد کوفه می شود و صفر 121 قیامش را شروع  می کند. در این صورت، از زمان امامت جعفر صادق رحمه الله تا قیام زید رحمه الله حول و حوش 6-7 سال فاصله بوده، درست است؟ در این زمان گروه ابوالخطاب بیعت چه کسی در گردنشان بوده؟ برای چه به جعفر صادق رحمه الله بیعت ندادند یا بیعت دادند و بیعت شکنی کردند و او را رفض نمودند؟ بله، این ها قبلاً جعفر صادق رحمه الله را رفض کردند و دچار جرم رافضی گری شده بودند؛ به همین دلیل است که زید هم به آن ها می گوید بروید شما همان رافضی ها هستید. مثل کسی که قبلاً سابقه ی چیزی داشته و حالا که این را به هر بهانه ای تکرار می کند به او می گویید برو بابا، تو همان فلانی هستی که بودی و سابقه اش را به او یادآوری می کنی.

همان سناریوی رفض، ترک کردن و تنها گذاشتن رهبری که اهل کوفه در زمان امام حسین و سایر ائمه آن را انجام داده بودند، دوباره در زمان زید رحمه الله هم آن را تکرار کردند. 40 هزار به او بیعت دادند اما 150-180 نفر یا500 نفر بیشتر با اونماندند. چون روایتها مختلف اند که تعدادشان چند است، نهایتش این اندازه شدند.

برای همین زمانی که زید رحمه الله تیر می خورد می گوید: «کجاست آن کسی که راجع به ابوبکر و عمر از من پرسش می‌کرد. آن ها مرا به این روز و حال کشاندند». دوباره نگاه می کنیم رافضه یعنی همان هایی که امامان خودشان را در زمانهای حساس، ضروری و لازم به بهانه های بی ارزش ترک می کنند و با ترک ائمه ی خودشان آن ها را یا به مصالحه و سکوت می کشانند و به ذلیلی می کشانند یا آن ها را به کشتن می دهند. نمونه ها زیاد بودند.

اما، نکته ای که جالب است بدانید این کلمه ی رافضه به قبل از 119 قمری و 122 قمری بر می گردد که امام زید رحمه الله از آن استفاده کرده است. الشعبی که در سال 104 قمری فوت کرده به یکی گفت: ائتني بشيعي صغير، أخرج لك منه رافضياً كبيراً.خوب، او در سال 104فوت کرده یا در جای دیگری باز، الشعبی می گوید:أحبب آل محمد ولا تكن رافضياً*وأثبت وعيد الله، ولا تكن مرجئياً. آل محمد را دوست داشته باش اما رافضی نباش. وعیدهای الله را هم برای خودت ثابت کن اما مرجئه نباش.

اما، باز مزید بر این شواهد تاریخی نشان می دهند که این کلمه کلاً به همان دهه های اولیه ی صدر اسلام و قبل از سال 100 قمری هم برمی گردد. امام بیهقی می گوید: زمانی کهفَرَزْدَق شاعر مشهورعرب عصر اموی ابیات مشهورش را در زمان ورود زین العابدین رحمه الله سرود، عبدالملک بن مروان که در سال 86 قمری فوت کرده به او می گوید:أرافضيٌ أنتَ يافَرَزْدَق؟!رافضی شدی فرزدق؟ تو رافضی هستی؟ این مربوط به عبدالملک بن مروان است که در سال 86 قمری فوت کرده. پس، نشان می دهد که سابقه ی این کلمه به خیلی قبل از آن برمی گردد.

در هر صورت، واضح و روشن است که این کلمه ی رافضی به چندین دهه قبل از داستان امام زید رحمه الله ومغيرة بن سعيد غالی مشهور برمی گردد و سابقه ی قبلی داشته است.

 اما، این لقب در منابع تاریخی خود شیعیان هم باز به وقایعی برمی گردد که به جنگ جمل مربوط می شود و ما می توانیم در بازگویی وقایع مربوط به جنگ جمل چنین چیزی را مشاهده کنیم که معاویه نزد آن عده که از جنگ جمل سالم مانده بودند ونزد او رفته بودند، چون همه که به مدینه برنگشتند خیلی از آن ها از جنگ جمل فرار کردند و پیش معاویه رفتند. رهبریتشان را مروان بن حکم بر عهده داشت، معاویه طی نامه ای به عمروعاص می گوید: أما بعد، فأنه كان من أمر علي وطلحه والزبير ما قد بلغك وقد سقط إلينا مروان بن الحكم في رافضة أهل البصرة ووفداً علينا جرير بن عبدالله في بيعة علی.في رافضة أهل البصرة ؛ یعنی از رافضه ی اهل بصره صحبت می کند.

(ادامه دارد……..)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(122- قسمت)

امروزه آن ها خیال می کنند کسی که اسم آن ها را گذاشته رافضه، المغيره است زمانی که از او جدا شدند. یعنی امام طبری می گوید این ها چون از غالی مشهور مغیره بن سعید جدا شدند و مغیره هم آن ها را رافضی نامیده؛ پس، کسی که این اسم رابر روی آن ها گذاشته مغیره است. یعنی آن ها خیال می کنند چون از مغیره جدا شدند مغیره این اسم را روی آن ها گذاشته در حالی که زید این اسم را روی آن ها گذاشته بود. مغیره بن سعید يكی از خطرناك‌ترين غلات بود. این ها در عصر امام طبری چنین برداشتی داشتند

شیعیان آن زمان که دیگران به آن ها می گفتند رافضی خیال می کردند چنین اسمی را مغیره روی آن ها گذاشته است. مغیره اول خودش را نائب باقرعلیه السلام معرفی كرد و سپس باقر رحمه الله را به حد خدايی رساند و خودش را پيامبر و امام از طرف او به مردم معرفی کرد. این شخص کسانی را که از این کفریاتش توبه کردند و او را رد نمودند رافضی نامید. به آن ها گفت شما رافضی هستید و تا عصر ابن تیمیه هم آن ها خیال می کردند چون او به آن ها گفته رافضی؛ پس، خودش این کلمه را برایشان تولید کرده است. در هر صورت، همه می دانستند که رافضی یعنی کسی که امیرش را، حزبش را، گروهش را، حکومتش را تنها می گذارد و او را رد می کند حالا، فرق نمی کند این امیر خوب باشد یا بد.

البته، در تاریخ یافعی هم آمده زمانی که زید رحمه الله قیام کرد گروهی پیش اوآمده و به او گفتند: از ابوبکر رضی الله عنه و عمر رضی الله عنه اعلام برائت کن تا به تو بیعت بدهیم. گفت از آن ها برائت نمی کنم. گفتند: پس، ما هم تو را رفض می کنیم، تو را رد می کنیم. زید گفت: بروید شما رافضه هستید. اذهبوا فأنتم الرافضة.

به سخن دیگر یعنی، شما همان هایی هستید که جعفر صادق را رفض کردید و حالا منم رفض کردید. زید عموی جعفر صادق علیه السلام بود. یعنی به آن ها می گوید شما همان کسانی هستید که قبلاً آن ها را هم رفض کردید فأنتم الرافضة، شما همان رافضی ها هستید. مثل این که امروزه به کسی بگویی برو تو همان مدخلی هستی یا تو همان اخوان الشیاطین هستی یا تو همان سلفی حیض و نفاس و دستشویی هستی، تو همان سلفی مدخلی هستی یا تو فلانی هستی، یعنی سابقه اش مشخص است.

اکثر علماء این ترک و رفض اهل کوفه از زید بن علی علیه السلام را علت این نامگذاری می دانند. در حالی که، این نمی تواند با واقعیتهای تاریخی و عقیدتی روافض از نگاه زیدی ها و آنچه این عزیزان برداشت کرده اند تطبیق داشته باشد. مشخص است که در زمان امام زید علیه السلام دسته ای از اهل کوفه بودند که اسم رافضه بر آن ها اطلاق شده چون، خود زید رحمه الله هم شیعه بوده است. حالا این ها کدام دسته بودند؟ دسته ی ابوالخطاب. کدام دسته بودند کسانی که زید رحمه الله به آن ها گفت شما رافضی هستید؟ زید که خودش شیعه بود. کدام دسته بودند که به آن ها گفت رافضی؟ دسته ی ابوالخطاب بودند.

خوب، این ابوالخطاب کیست؟ ابوالخطاب یکی از منافقین و رهبران غلات بود که ابتدا از اصحاب جعفر صادق علیه السلام بود، ولی پس از چندی مهم‌ترين و خطرناکترین فرقه ی غاليه را تشكيل داد؛ یعنی به گونه‌ای كه همه ی فرقه‌های قبل و بعد از خودش را تحت الشعاع قرار داد و بسياری از غلات پس از او، تاکنون هم عقايد خودشان را از او اقتباس كرده اند. يكی از بدترين كارهايی كه ابوالخطاب به پيروی از مغيرة بن سعيد انجام داد، اين بود كه احاديثی با سند صحیح جعل می كرد و آنها را در كتب شیعه و به نام ائمه رحمهم الله جای می‌داد.خیلی خطرناک است. پاک سازی این روایتهای دروغین هنوز هم تمام نشده است.

ائمه ی شیعه، هم مغیره و هم ابوالخطاب را تکفیر کردند و حتی کسی چون جواد، یکی از ائمه ی شیعه رحمه الله می گوید: لعنت خداوند بر ابوالخطاب و اصحاب او و كسانی كه درباره ی لعن او توقف كرده و يا تردید مى كنند. نگاه کنید، این نمونه ای از واکنش های این بزرگواران در برابر این غلات و روافض تکفیری است که إن شاءالله در بحث فرق بین فِرَق، بیشتر و ریزتر در این زمینه صحبت خواهیم کرد.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(121- قسمت)

این دسته تقریباً همه ی رهبران اسلام را رد کردند و کاری به رفض ابوبکر رضی الله عنه و عمر رضی الله عنه ندارد. چون، این کلمه قبل از زید بن علی رضی الله عنهما بر همین ها اطلاق می شد و سابقه ی این کلمه به قبل از زید رضی الله عنه بر می گردد. زمانی که زید رضی الله عنه به این ها می گوید شما بروید و شما رافضی هستید مثل این است که الان شما به کسی بگویید برو تو خوارج هستی یا مرجئه یا مدخلی هستی. این گروهها قبلاً هم وجود داشتند.

این روافض کلاً عقاید غلات را با خود داشتند. اکثراً صفاتشان هم همان صفات منافقین یا سکولارزده ها بود که قبلاً در درس های گذشته به آن ها اشاره کردیم. این ها وقتی عقاید غالی گرانه ی خودشان را مشخص و رو می کردند به کرات از طرف خود ائمه ی شیعه تکفیر هم شدند. این برائت ائمه و تکفیر و لعن ائمه ی شیعه از این ها، دیگر از واضحات تاریخ است و کسی نمی تواند چنین واضحاتی را انکار کند واقعیتی است که نمی توان آن را انکار نمود. کسانی چون ابوحنیفه رحمه الله، مالک و امام احمد رحمهما الله هم این ها را به نحوی تکفیر کردند و امام شافعی فقط فرقه ی خطابیه را به عنوان شاهد قبول نداشته است و از امام شافعى نيز نقل شده كه گفته: من شهادت پيروان مذاهب اسلامى جز فرقه‏ى خطّابيه را رد نمى‏كنم. خطابیه مشهور بودند.

ابن تیمیه رحمه الله هم این تمایز فاحش بین شیعه و غلات را می بیند، شیعه و روافض را می بیند و در مورد غلات قِرمِطی هم می گوید: «أن كثيرا من الناس لا يعلم باطن حال القرامطة لأنهم إنما يظهرون موالاة آل محمد صلى الله عليه وسلم ولا ريب أن كل مؤمن يجب عليه أن يواليهم وأن اظهروا شيئا من التشيع الباطل الذي يوافقهم عليه الشيعة»، بسیاری از مردم باطن حال قرامطه را نمی‌دانند برای اینکه آنان موالات آل محمد را آشکار می‌کنند و شکی نیست که بر هر مؤمنی واجب است که با آنان موالات کند و اگرچه هم، چیزی از تشیع باطل را آشکار کنند که شیعه با آن موافق هستند، يوافقهم عليه الشيعة.

در اینجا واضح است که ابن تیمیه از تشیع باطلی در برابر شیعه صحبت می کند، «التشيع الباطل الذي يوافقهم عليه الشيعة تشیع» باطلی را آشکار کنند که شیعه با آن در مواردی هم موافق هستند ما هم با موالات اهل بیت موافقیم و هر جایی و بخصوص در منهاج السنه در مورد روافض صحبت کرده منظورش غلات منتسب به تشیع بوده که در آثارش واضح است. واضح و روشن است که در مورد عقاید چه کسانی صحبت می کند و عقاید چه کسانی را نقد می کند، اما بسیاری از دوستان ما دقت کمتری نشان می دهند و دچار اشتباه می شوند و کلمات ترکیبی از شیعه، رافضی، مرتد، مشرک، یهودی، مجوس، نصرانی و غیره تولید کرده اند که همه ی ما می بینیم و می شنویم و با همان آلودگیهایی که ممکن است در همه ی فرق دیگر هم وجود داشته باشد با همان آلودگی ها به جنگ با اصل آن ها مشغول می شوند. آلودگی در فرق دیگر هم هست و قرار نیست با آلودگی آن فرق به اصل فرقه ی آن ها خودمان را مشغول کنیم.

امروزه هم کسانی که سعی دارند واژه ی کمونیستهای اسلامی، سوسیالیستهای اسلامی و سکولاریستهای اسلامی و غیره را تولید کنند سعی دارند مخلوطی از واژه ی شیعه ی 12 امامی  و واژه ی رافضی، مجوس و غیره را تولید نمایند و با عقاید غلات به شیعه ی 12 امامی حمله کنند. مثل اینکه کسی بیاید با استفاده از عبارت کمونیستهای مسلمان و باعقاید کمونیستها به عقاید اسلام حمله نماید یا کسانی که می گویند سکولاریست اسلامی هستند، کسی بیاید با عقاید سکولاریستی به اسلام حمله کند.این نهایت دشمنی، ظلم و بی انصافی و گاه می توان گفت خباثت و پستی است. 

 برگردیم به کلمه ی رافضی، امام طبری به صراحت می گوید: فرزندنش جعفر بن محمد باقر زنده بود گفتند جعفر امروز بعد از پدرش اماممان است او بعد از پدرش شایسته تر است و از زید بن علی تبعیت نمی کنیم و زید امام نیست. زید هم اسم آن ها را گذاشت الرافضة،«فسماهم زيد الرافضة».

(ادامه دارد……)