شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(50- قسمت)

 دوباره یادآوری کنیم، بازآموزی کنیم و صدها بار بگوییم که فرق زیادی چون معتزله و خوارج در طول تاریخ وجود داشته اند و هم اکنون هم وجود دارند که هرگز توسط علمای صالح و ربانی تکفیر نشدند. خوارج خون مسلمین را حلال کردند و بسیاری از اصول مورد پذیرش مسلمین را انکار نمودند، کسی چون علی بن ابی طالب رضی الله عنه را تکفیر کردند که جزو سابقون الاولون، شرکت کننده در احد، بدر و سایر غزوات، شرکت کننده در بیعت رضوان و از جمله ی عشره ی مبشره است، و آن همه روایاتی که در مورد صحابه ی گران قدر وجود دارد. این ها آن را تکفیر کردند. چنین انسان بزرگواری را تکفیر کردند. آن ها کسی را تکفیر کردند که الله از او راضی است. آیات قرآن به تأکید در مورد سابقون الاولون آمده است. در مورد کسانی که در بیعت رضوان شرکت کردند در بیعت رضوان که منافقین در آن نبودند. الله از آن ها راضی است و رسول الله صلی الله علیه گفته او اهل بهشت است، در زندگی دنیوی خودش وعده ی بهشت را به او داده است اما خوارج او را تکفیر کردند وعلاوه بر آن، خوارج هزاران صحابی همراه علی بن ابی طالب رضی الله عنه را تکفیر کردند، اما تأویل آن ها مانع از تکفیرشان شد. با آن که این همه صحابی بزرگوار را تکفیر کرده بودند. پس، تکفیر صحابه با تأویلات اشتباه باعث نمی شود که تو آن ها را تکفیر کنی. خودش مرتکب اشتباهی شده باید تاوان آن را هم بدهد تو چرا می خواهی خودت را شریک جرم آن ها بکنی؟، تو هم او را تکفیر می کنی شریک جرم او می شوی.

ابن تیمیه رحمه الله می گوید: «تأویلگری که قصد پیروی از پیامبر صلی الله علیه وسلم داشته است تکفیر نمی‌شود، بلکه اگر تلاش خود را کرده و سپس دچار اشتباه شده، حتی او را فاسق هم نمی‌دانیم و این نزد مردم در مورد «مسائل عملی» شناخته شده است. اما، در «مسائل عقیده» بسیاری از مردم کسی را که در این زمینه اشتباه کرده کافر دانسته‌اند، اما چنین سخنی از هیچ یک از صحابه و کسانی که به نیکی از آنان متابعت کرده اند و نه از هیچ یک از امامان مسلمان مشهور نیست، و بلکه در اصل از سخنان اهل بدعت است».

نگاه کنید ابن تیمیه چه می گوید:تأویلگری که قصد تبعیت از پیامبر صلی الله علیه وسلم را دارد تکفیر نمی‌شود. او همه ی تلاش خودش را کرده و دچار اشتباه شده است حتی او را فاسق هم نمی‌دانیم می گوید: این نزد عموم شناخته شده است یعنی یک چیز عمومی است در مسائل عملی. می گوید: عده ای هستند که اگر کسی در عقیده تأویل و اشتباهی مرتکب شد می گویند او کافر است. می گوید: چنین حرفی نه از هیچ صحابه ای و نه از هیچ کسی که از سابقون الولون تبعیت به احسان کرده اند شنیده نشده بلکه می گوید این حرف مال کیست؟ این حرف، حرف کسانی است که اهل بدعت اند.  

در جای دیگری می گوید: «به همین شیوه، اقوالی که گوینده‌اش کافر دانسته نمی‌شود، شاید نصوصی که موجب شناخت حق می‌شود به گوینده‌اش نرسیده[1]  و یا شاید به او رسیده اما برایش اثبات نشده، یا نتوانسته به فهم آن دست پیدا کند، یا شاید شبهاتی بر وی عرضه شده که خداوند او را برایش معذور بدارد. پس، هر که مؤمن باشد و در طلب حق تلاش کند و با این وجود، دچار اشتباه شود خداوند اشتباه او را ـ هر چه باشد ـ خواهد بخشید، چه در مسائل نظری یا عملی، و این همان روشی است که اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم و جمهور ائمه‌ی اسلام بر آن بودند».

.این سخن ابن تیمیه برای برادرانی که مسیر اشتباه را در برخورد با اهل تأویل از اهل قبله درپیش گرفتند می تواند بسیار مفید باشد، بخصوص که این بزرگواران خودشان را از شاگردان ابن تیمیه رحمه الله می دانند. این گفته را چند بار گوش دهند و برای خودشان مرور کنند تا بفهمند کسی که او را استاد خودشان می دانند در این زمینه چه چیزی در مورد کسانی  از اهل قبله که تأویل می کنند گفته است.

البته، خود ابن تیمیه رحمه الله هم چند بار در مورد «عقاید و توحید» مناظراتی با کسی چون «بکری» داشته، و بکری تأویلاتی داشت که همین تأویلات مانع تکفیر او از طرف ابن تیمیه رحمه الله شده بود. هنگامی که ابن تیمیه با «بکری» بر سر مسأله ی توحید مناظره داشت، (نگاه کنید بر سر مسأله ی توحید مناظره داشته) بکری برای اعتقادات خود از آیات و احادیث استفاده می کرد، و تأویلاتی آورد که از نظر ابن تیمیه رحمه الله آن تأویلات مانع تکفیر بکری می شد! دوستان گرامی، برادران من، اگر دقت کنید، الان همه ی کسانی که توسط عده ای از برادران ما تکفیر می شوند به آیات، احادیث و روایتهای تاریخی استناد می کنند، و هدفی جز اطاعت از الله و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم ندارند. و این حال اکثریت قاطع این گروههاست، هر چند که استثنائاتی هم وجود دارند اما، حکم بر اساس استثناء صادر نمی شود.

(ادامه دارد……)


[1]دلیل می آورد و عذرهایش را بیان می کند

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(49- قسمت)

در همین زمینه ابن رشد رحمه الله در البیان و التحصیل می گوید مالک گفته است: فتوا دادن برای مردم این گونه نیست که گفته شود این حلال است و آن حرام، بلکه گفته می‌شود من آن را نمی‌پسندم یا من چنین کاری نمی‌کنم. در گذشته مردم به این بسنده کرده و خشنود می‌شدند و می‌گفتند ما این را زشت می‌دانیم، یا باید از این پرهیز کرد، امانمی‌گفتند این حلال است، این حرام است. و ابن رشد رحمه الله ادامه می دهد و می گوید: این برایم جالب است که در مناطق ما هم رواج دارد. یعنی در زمان ابن رشد رحمه الله  هم چنین چیزی بوده است.

امیدورام دوباره علمای سرزمینهای مسلمان نشین هم به این درجه از درک برسند که در اموری که قابل اجتهاد بوده و ممکن است اجتهادات زیادی وجود داشته باشد تنها به این بسنده کنند، و نگویند که من می گویم این حلال است و آن می گوید حرام است، پس طرف مقابل من حلالی را حرام کرده و اینگونه شروع کنند به تکفیر همدیگر، بلکه روش این باشد که بگوید به نظر من این درست است یا بگوید من این کار را نمی پسندم، یا من این کار را نمی کنم. امیدورام دوباره علماء به این سبک گذشتگان صالح خودشان برگردند.

این در اموری است که قابل اجتهاد بوده و ممکن است تأویلات مختلفی به وجود بیایند، و نمی توان تا زمان تشکیل شورای اولی الامر واحد مسلمین در روستا، شهر،منطقه یا شورای اولی الامر واحد جهانی با اجتهاد یک مجتهد به مجتهد یا مقلدی که به چنین اجتهاداتی عمل می کنند حمله کرد، و یا آن ها را تکفیر نمود؛ بلکه، تنها می توان در چارچوب خود انتقادی به نقد دیدگاههای آن ها، آن هم با رعایت اسلوب شرعی اقدام کرد.

پس، با اجتهاد یک مجتهد به مجتهد دیگر یا مقلدی که با یک مجتهد دیگر است نمی توانید حمله کنید. شما طرف یک مجتهدی و او هم طرف یک مجتهد دیگر، تو با اجتهاد مجتهدی حمله می کنی او هم با اجتهاد مجتهد دیگری به تو حمله می کند و همین بازی و جنایاتی رخ می دهد که هم اکنون شاهد آن هستیم.

تا زمانی که بار دیگر با تشکیل حکومت اسلامی در سرزمینهای مسلمان نشین، شورای اولی الامر شکل نگیرد و امتی به وجود نیاید که با اجماعی واحد رسالت امر به معروف و نهی از منکر را بر عهده بگیرد، این حالت اضطرار مثل خوردن گوشت مردار تارفع این حالت ادامه دارد. باید درست با موضوع برخورد کرد.

ابن تیمیه رحمه الله درباره‌ی امامان مذاهب می گوید: هیچ کدام از آن ها با احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه و سلم عمداً مخالف نکرده است. پس، باید برای آنان در ترک حدیث صحیح توجیه و عذر بیاوریم. در ادامه می گوید: همه‌ی عذرها سه گونه‌اند:

1- باور نداشتن به این که رسول الله صلی الله علیه و سلم آن سخن را گفته است.

2- باور نداشتن به این که هدف حدیث، فلان موضوع است.

3- اعتقاد به منسوخ بودن حکم مسأله.

 خوب، الان هم کل اختلافات فرق و مذاهب اسلامی را اگر نگاه کنید در همین مسائل و تأویلات مربوط به آیات است، و همین تأویلات مربوط به روایات است. همه ی اختلافات فرق و مذاهب اسلامی در همین است. یا باور ندارند که رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین سخنی را گفته است. یا باور ندارند به این که هدف حدیث، فلان موضوع است که تو در مورد آن صحبت می کنی، یا معتقدند که این مسأله منسوخ شده است[1].خوب، این ها از این روایات رسول الله صلی الله علیه و سلم تأویل داشتند و برایشان عذر آورده و عذر هم دارند. خوب، از آیات قرآن هم چنین تأویلاتی هست و همین تأویلات شرعی ادامه خواهد داشت تا زمان تشکیل شورای اولی الامر جهانی یا منطقه ای، و تا آن زمان تمام فرق و مذاهب اسلامی را به دلیل تأویلات شرعیشان نمی توان تکفیر کرد؛ مادام که هنوز در چارچوب شریعت الله و جماعت مسلمین در حرکت هستند.

حتی به قول ابن تیمیه رحمه الله اگر این ها حتی منافق کافری باشند که در درون کافر هستند یا منافقی باشند که به خدا هم ایمان دارند در هر صورت، این ها را جزو منافقین حساب کنیم باز جزو مسلمین آن ها را حساب کردیم؛ همه ی این ها هم دارای عذر هستند.دیدیم که حدیث 73 فرقه هم می رساند که همه ی فرق از دین خارج نیستند، چون رسول الله صلی الله علیه وسلم همه را امت خودش معرفی کرده است. مگر ممکن است رسول الله صلی الله علیه وسلم یک کافر را جزو امت خودش حساب کند؟

(ادامه دارد……)


[1]در مورد ناسخ و منسوخ صحبت می کنند که هر چند از مسائلی است که باید روی آن بیشتر دقت شود و بعداً در مورد آن صحبت می کنیم . ان شاء الله

تعارفي درسونه/پنځم درس: شرعي دښمن پېژندنه (4)/په شرعي ادبياتو کې د مرتد پېژندنه او مرتدین او له مرتدین ډلو سره د چلند څرنګوالی(24)

تعارفي درسونه/پنځم درس: شرعي دښمن پېژندنه (4)/په شرعي ادبياتو کې د مرتد پېژندنه او مرتدین او له مرتدین ډلو سره د چلند څرنګوالی(24)

تعارفي درسونه/پنځم درس: شرعي دښمن پېژندنه (4)/په شرعي ادبياتو کې د مرتد پېژندنه او مرتدین او له مرتدین ډلو سره د چلند څرنګوالی(24)

که، که موږ پرته له شک او تردید څخه د قرآن او صحیح سنت له لارې دا ثابته کړو چې دغه عمل ښکاره کفر دی او د شخص د ارتداد سبب ګرځي، نو بیا درېیم پړاو ته داخلیږو، چې دا د مسلمان د تکفیر شروط دي:

• لومړی شرط د هغه چا سره تړاو لري چې دا قول یا عمل یې کړی، او دا شخص باید:

مکلف وي: یعنې بالغ، عاقل او آزاد وي، ماشوم، لیونی او مست نه وي، ځکه رسول الله ﷺ فرمایلي:
“رُفِعَ الْقَلَمُ عَنْ ثَلَاثَةٍ: عَنِ النَّائِمِ حَتَّى يَسْتَيْقِظَ، وَعَنِ الصَّبِيِّ حَتَّى يَحْتَلِمَ، وَعَنِ الْمَجْنُونِ حَتَّى يَعْقِلَ”
دا لومړی شرط دی، باید مکلف وي او تکلیف پرې لازم شوی وي.

• دویم شرط، چې تر ټولو مهم دی، دا دی چې د نبوي حجت اقامه پر دغه شخص شوې وي او د هغه لپاره حکم واضح او څرګند شوی وي. یعنې هغه باید په دې مسئله کې، چې پرې تور پورې شوی، کافي معلومات ولري، او د “حجت نبوي” له لارې ورته واضح شوی وي. داسې چې څنګه یو پلار خپل اولادونه پېژني، هماغسې دې ته معلومه شي چې حق څه دی، لکه څنګه چې قرآن فرمایي:
«يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ»
باید داسې ورته واضحه شوې وي چې د شریعت حکم د کفر له حکمونو سره تفکیک کړای شي، او د الله حکم له باطلو احکامو څخه بېل پېژني، لکه څنګه چې یو انسان خپل پلار له نورو پلارانو بېل پېژني.
که، که د الله دا حق او حکم لکه لمونځ، روژه، حج او نور چې د ټولو لپاره څرګند او واضح دي، او عام و خاص پرې پوهیږي، که یو شخص ادعا وکړي چې زه نه وم خبر، نو دا ادعا نه قبلیږي. مهمه دا ده چې دا حق خلکو ته دومره څرګند وي چې هېڅ شک پکې پاتې نه‌شي، او هېڅوک داسې نه‌وي پاتې چې له دې حکم څخه بې‌خبره وي.

خو ځینې نورې مسئلې داسې دي چې ممکن د ځینو خلکو لپاره روښانه وي، خو نورو ته نه‌وي واضحه، او که یو شخص په داسې موضوع کې ښکېل شي چې د ارتداد خطر لري، خو دی پرې نه‌وي خبر، نو په دې حالت کې دی له دې جرم څخه معاف دی، ځکه چې دا حکم ورته واضح او څرګند شوی نه‌دی.

دی داسې یو قول یا عمل کړی وي چې پخوا ورته نه‌و معلوم چې دا کفر دی، او دا جرم ورته نه‌و ښکاره، نو له همدې امله د ارتداد له حکم څخه تبرئه کېږي.

پس، معیار دا دی چې حق مخکې له مخکې د شخص لپاره واضح او څرګند شوی وي، نه دا چې یوازې په شریعت کې بیان شوی وي، یا نورو ته معلوم وي. دا مهمه نه ده چې دا مسئله د عقیدې اړوند ده که د فقهې، بلکه ضروري خبره دا ده چې دا پیژندنه باید په هماغه جرم کې وي چې دی یې مرتکب شوی، پرته له دې چې دا د عقیدې مسئله وي او که د شریعت نور احکام وي.

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله
 

(48- قسمت)

زمانی که در عصر صحابه ی کرام رضی الله عنه تأویلات غلط در حد تحلیل و تحریم وجود داشته آیا در عصر حاضر چنین چیزی بعید است؟ غیر ممکن است شاگردان رسول الله صلی الله علیه وسلم دچار چنین اشتباهاتی شده باشند اما، شاگردان اساتید ما و شاگردان ما دچار چنین اشتباهاتی نشوند. این انتظار اشتباه است، این انتظار توهین به رسول الله صلی الله علیه وسلم و شاگردان رسول الله صلی الله علیه وسلم است و بزرگ انگاشتن اساتید ما و شاگردان ما و خود ماست. این غرور، تکبر و استکبار است. پس، غیر ممکن است که بعد از عصر رسول الله صلی الله علیه وسلم تاکنون و تا روز قیامت هم افرادی دچار چنین اشتباهاتی نشوند. بخصوص هم اکنون که با انهدام شورای اولی الامر و به حکم ضرورت، علماء مجبور به اجتهادات فردی شده اند و اجتهادات فردی جای اجتهادات جمعی و شورا را گرفته است. اجتهادات فردی که علماء مجبور به آن شده اند جای چه چیزی را گرفته؟ جای اجتهادات جمعی و شورا را گرفته است:«وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ ۚ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ* وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ ۚ وَأُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ»  (آل‌عمران/۱۰۵-۱۰۴)،  در اینجا آن مقامی که شایستگی امر به معروف و نهی از منکر را دارد «امت» است. برادران و خواهران محترمم، گوش بدهید «وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ» آن مرجع، امت است «يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ» گفته امتی باید در میان شما وجود داشته باشد. آن مرجع که شایستگی امر به معروف و نهی از منکر را دارد امت است. که وجود امت هم به وجود «شورا» بستگی دارد، و از کانال همین شورا یک رأی واحد به عنوان «اجماع» به کسانی که قصد امر به معروف و نهی از منکر را دارند ارائه می شود.

این امت، یک رأی را به همه ی کسانی که امر به معروف و نهی از منکر می کنند ارائه می دهد نه آرای مختلف که مردم را گیج و چند دسته کنند. نگاه کنید دوستان، امت یک رأی ارائه می دهد به نام اجماع؛ این اجماع به همه ی کسانی که می خواهند امر به معروف و نهی از منکر کنند ارائه می شود و تمام افراد، هزاران نفر، چند هزار نفر که می خواهند به شهرها و روستاهای مختلف، هر جایی که می خواهند  بروند و تبلیغ کنند یک رأی می دهند. چرا؟ چون رأی همه ی آن ها مال امت و اجماع واحد این امت است. دیگر آن زمان، رأی فلان روستا با فلان شهر با فلان استان با فلان کشور فرقی ندارد و همه یک حرف هستند. اینگونه نیست که ملای فلان محله چیزی بگوید و ملای محله ی دیگر چیز دیگری بگوید. پدر به مسجد می رود و چیزی را می شنود، پسر به مسجد دیگری رفته و چیزی  دیگری را می شنود، داماد و قوم و خویش ها هر کدام چیزی را می شنوند وقتی که دور هم جمع می شوند در مورد همان مسأله صحبت می کنند هر کدام چیزی می گوید. یکی می گوید ملای ما این را گفته دیگری می گوید ملای ما آن را گفته، به همین دلیل است که الله تعالی مقامی را که شایستگی امر به معروف و نهی از منکر به آن عطا کرده، «امت» است: «وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ». امت است و امتی که از شورا به وجود آمده و رأی واحدی را ارائه می دهد.

خوب،علماء این را می دانستند که وظیفه ی دعوت بر عهده ی «امت» یکدستی است که از «شوری» برخواسته، و اعضای این امت با تبعیت از«اجماعی» که به آن ها ارائه شده همگی به یک شیوه با مسلمین صحبت می کنند، ائمه و علماء این را می دانستند. این ها می دانستند که اجماع، وظیفه ی امت است که این دعوت را به پیش ببرد که این امت از شورا بلند شده و اعضای این امت هم با تبعیت از همین رأیی که این اجماع به آن ها داده همگی به یک شیوه با مسلمین صحبت می کنند و باعث گیجی و سردرگمی نمی شوند، و یک رأی واحدی را به عموم مسلمین می رسانند که این رأی واحد، واجب الاطاعه است و مخالفت با آن حرام می باشد. برای همین، تنها این نهاد است که شایستگی حلال و حرام کردن مسائل مستحدثه و مسائل روز را دارد. این را علماء می دانستند.

 اما این را هم می دانستند که حالا، که حکومت اسلامی از بین رفته، و به دنبال این مصیبت بزرگ، «امت واحد» هم از میان رفته و امم کوچک و متفرقی ایجاد شده اند، ده ها امت کوچک و متفرق به وجود آمدند و «شورای واحد» اولی الامر هم نابود شده، و اجتهادات افراد متعدد جای اجتهاد واحد شورا و امت واحد را گرفته، و «اجماع واحد» هم  به صورت طبیعی از میان رفته است؛ در اینجا، به حکم «الضرورات تبیح المحظورات» هر عالمی ناچارا اقدام به روشنگری در مورد مسائل مورد نیاز مسلمین در وضع موجود خودشان می کرده، در همان زمان خودش مجبور شده روشنگری هایی داشته باشد. اما، همین علماء بر این نکته آگاه بودند که رأی آنها مثل رأی «اجماع» نیست، این رأی،رأی اجماعی نیست که از امت بیرون آمده و نمی تواند معیار حلال و حرام در امور اجتهادی روز باشد. بر این مبنا، همچنانکه قبلاً هم عرض شد برای کسانی چون امام مالک رحمه الله بسیار سنگین بود که یک مفتی در مسائل اختلافی بگوید این حرام است، بلکه می گفت باید بگوید: من آن را ناپسند می‌دانم.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(47- قسمت)

ابن تیمیه رحمه الله هم می گوید: بدعت خوارج به خاطر بدفهمیشان از قرآن بود و قصد معارضه با آن را نداشتند و چیزی را از آن فهم می کردند که بر آن دلالت نمی کرد و گمان داشتند آن موجب تکفیر کردن کسانی است که مرتکب گناه می شدند. دیدید، اینگونه ابن تیمیه رحمه الله در مورد خوارج می گوید که کارهای آن ها نشانه ی بدفهمی آنان از قرآن بود و قصد معارضه و دشمنی با قرآن را نداشتند و چیزی را از آن فهم می کردند که خیال می کردند با این فهم خود، کسی که دچار این گناه شده کافر شده است. تأویل آن ها چنین بود، استناد آن ها به آیات و روایات چنین بود. پس به خاطر تأویلات اشتباهشان کسی آن ها را تکفیر نکرده است.

خوب،حالا، در آن زمانهای ابتدایی صدر اسلام همان زمان که حکومت اسلامی وجود داشت، این جریانات انحرافی در همان حد می ماندند و نمی توانستند به جریان غالب تبدیل شوند. اما، زمانی که حکومت اسلامی به روش رسول الله صلی الله علیه وسلم از بین رفت و زمانی که شورای اولی الامر، به عنوان تنها مرجع وحدت بخش از بین رفت. تنها مرجع وحدت بخش دیدگاههای مختلف، بر اثر انهدام حکومت اسلامی از بین رفت و دیگر مرجعی نبود که مسلمانان به آن مراجعه کنند و هر کسی خودش را بر حق نداند بلکه، آن مرجع رأی آخر را با اجماعی که داشت صادر می کرد. وقتی که این مرجع از بین می رود به وجود آمدن اختلاف ناپسند و به دنبال آن فرقه سازی و مذهب گرائی واقعیتی اجتناب ناپذیر شده است. همه در طول تاریخ شاهد آن هستیم و نمی توان این واقعیت آشکار را نادیده گرفت.

همه ی مذهب سازی ها، فرقه سازی ها و گروه سازی ها همه به دلیل انهدام آن مرجعِ مادر و به دلیل انهدام امت واحده ای که از شورا به وجود آمده بود و اجماع واحدی که ارائه می داد، همه ی این ها به این دلیل به وجود آمدند و تا زمانی که این مرجع دوباره برنگردد وجود این مذهب سازی ها، فرقه گرایی ها و گروه های مختلف و اجتهادات مختلف که بر اساس تأویلات مختلف به وجود آمده اند اجتناب ناپذیر است و کسی نمی تواند از آن فرار کند همچنان که در طول تاریخ وجود داشته اند.

زمانی که مسلمین دچار چنین مصیبتی شدند و حکومت اسلامی خودشانرا از دست دادند، همین جریانات خود به خود در اکثر جوامع به جریان حاکم تبدیل شدند، تبدیل شدند به مذهب. علاوه بر اینها منافقین و سکولارزده ها هم شروع کردند به فرقه سازی و جمع کردن عده ای از مسلمین به دور خودشان. در گذشته آن ها فرقه های مختلفی را تولید کردند الان هم همین سکولازده ها برای خودشان تحت عنوان تفاسیر و احزاب مختلف به همین فرقه سازی و جمع کردن عده ای از مسلمین به دور خودشان ادامه می دهند . الان اسم خودشان را حزب گذاشته اند.

به همین راحتی و تنها به دلیل از دست رفتن حکومت اسلامی و شورا، بازار اجتهادات و تأویلات راست و دروغ از چند قرن گذشته تاکنون در بسیاری از سرزمینهای مختلف اسلامی و سرزمین های مسلمان نشین داغ و گرم شده است.[1] در اینجا دیگر اختلاف حاکم نیست بلکه، تفرق به وجود آمده است.

عمر اختلاف کوتاه است، ثمره اش را می دهد و در همان شورا دفن می شود. اما تفرق می تواند قرنها طول بکشد و فاجعه به بار بیاورد. این همان تفرقی است که همه ی ما شاهد آن هستیم و تا زمان تشکیل شورای اولی الامر و ایجاد امت واحدی از این شورا و خروج اجماعی واحد از این امت، این تفرق به زندگی ننگین و فاجعه بار خودش ادامه می دهد.

(ادامه دارد……)


[1]تقریباً چگونه بگوییم در اکثر سرزمین های مسلمان نشین باید بگوییم در تمام سرزمین های مسلمان نشین به نسبت های مختلفی داغ و گرم شده است.

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(46- قسمت)

در اینجا، الله تعالی واضح و روشن با ذکر این مثالها به ما می رساند که تنها راه تبدیل شدن به امت واحده، عبادت الله متعال از کانال شریعت آخرین فرستاده ی اوست که این فرستاده هم با پیروی از شریعت و با بیان دستور الله، شورای اولی الامرِ تحت پوشش دولت اسلامی را یگانه ابزار و ضامن حفظ این امت واحده معرفی می کند:«الَّذينَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَمْرُهُمْ شُوري بَيْنَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ» (شوری/38).

بله، قبل از انهدام شورای اولی الامر، اختلاف تنوع بود نه تضاد، و تنوع همیشه مصدر ثروت و برکت بوده و هست، و زمانی که اختلافات مسلمین مسیر اشتباهی را طی می کرد در همان دایره ی نسیان، خطا و فراموشی باقی می ماند، و با مراجعه به شورای مسلمین، اینهم رفع می شد؛ به گونه ای که ام المؤمنین عایشه رضی الله عنها درباره ی برخی از صحابه که با آنان در آرائی اختلاف داشت، فرمود: او دروغ نگفته است، ممکن است فراموش کرده یا اشتباه می کند، یا مطلب را اشتباهی متوجه شده است. در چنین جامعه ای، بعضی از افراد در مسائل قابل اجتهاد، در حالی متفاوت به نظر می رسند که از جهت اعتقادِ به حكم و صورتِ مسأله با دیگران اختلافی ندارند بلکه، تنها فرقشان با دیگران در شيوه ی بيان آن و عرضه كردن آن است. این ها در شيوه ی بيان و عرضه كردن  حکم با دیگران اختلاف دارند نه در اعتقاد به حکم و صورتِ مسأله.

البته، قبلاً هم چندین بارعرض کردیم که تأويل اشتباه نسبت به نصوص شرعی در عصر رسول الله صلی الله علیه وسلم و صحابه هم رخ داده، حتی تأویلی در حد تحلیل و تحریم که قدامه رضی الله عنه و همراهانش مرتکب آن شدند. اما، با وجود حکومت اسلامی و شورای صحابه، تا زمانی كه «حجتِ نبوی» بر شخص اقامه نشده بود و از کانال شرعی آن جهلش رفع نشده و از آن ها طلب توبه نشده بود، قدامه رضی الله عنه و همراهانش به واسطه ی تأویل اشتباه از آیات و منابع شرعی تکفیر نشدند.

در مورد همین نمونه ای که ما بارها و بارها درمورد خوارج بارها و بارها آن را بیان می کنیم در المغنی می خوانیم که: “اگر شخص، کشتن بی گناهان و گرفتن اموالشان را بدون هیچگونه شبهه و تأویلی جایز بداند کافر می شود، ولی اگر چون خوارج برای انجام آن تأویل داشته باشند بیشتر فقهاء آنها را هر چند ریختن خون مسلمانان و گرفتن اموالشان را مباح دانسته و آن ها را به قصد نزدیکی به خدا انجام داده اند، تکفیر نکرده اند”. و در ادامه می گوید: “از جمله موارد شناخته شده در مذهب خوارج، تکفیر بسیاری از صحابه ، تابعین و همچنین خون و مالشان را حلال و کشتن آنها را وسیله ی تقرب به خدا قرار داده بودند، ولی علی رغم همه ی این مسائل، فقهاء به خاطر تأویلاتشان حکم به کفر آن ها صادر نکردند”.

نگاه کنید دوستان، می گوید خوارج بسیاری از صحابه را تکفیر کردند، بسیاری از تابعین را تکفیر کردند، خون مال آن ها را حلال کردند، کشتن آنها را وسیله ی تقرب به خدا می دانستند. خیال می کردند اگر این ها امام علی رضی الله عنه را بکشند به خدا نزدیک تر می شوند. این ها کشتن امام علی را که عشره ی مبشره بوده، آن جایگاه بزرگ را در شریعت الله داشته، باز می بینیم کشتن چنین شخصی را باعث تقرب خودشان به الله می دانستند و با این وجود، کسی آن ها را تکفیر نکرد. چرا؟ چون تأویل کردند.

 پس دقت کنید دوستان، بزرگواران ما کسانی که اصحاب  و تابعین را تکفیر کردند کسی آن ها را به جرم تکفیر اصحاب و تابعین تکفیر نکرده است. این ها در حق خودشان ظلم کرده اند تو حق نداری به خودت ظلم کنی. چون اگر تو هم آن ها را تکفیر کنی چیزی می شوی مثل آن ها، ظالمی می شوی مثل آن ها. برای همین، صاحب المغنی می گوید: هیچ کسی که اصحاب و تابعین را تکفیر کردند و خون و مالشان را حلال دانستند برای این که به خدا نزدیک شوند و به خدا تقرب پیدا کنند هیچ کسی آن ها را تکفیر نکرده است.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(45- قسمت)

نمونه های زیادی در این زمینه در تاریخ اسلام یافت می شود که کسی گروههایی چون خوارج که تأویل کرده اند، و معتزله‌ای که پیامبر صلی الله علیه وسلم را تکذیب نکرده‌اند اما با بدعتِ خود راه را گم کرده‌اند و در گمانِ خود خیال می کنند برحق‌اند، و همه، گروههای اینچنینی را اهل تأویل دانسته اند و کسی آن ها را تکفیر نکرده است. به همین دلیل، صحابه رضی الله عنهم در این که خوارج جزو سرگردانان و مارق هستند متفق بودند، چنانکه در این باره احادیث صحیحی وارد شده است. و همچنین بر این امر اتفاق کرده اند که آنان از اسلام خارج نشده‌اند، با اینکه خون مسلمانان را حلال کردند و بسیاری از امور شرعی را منکر شدند، اما تأویل آن ها مانع از تکفیرشان شد.

ما این موارد را تکرار می کنیم امیدواریم که تکرار این ها نفعی داشته باشد برای دوستانی که در این اشتباهات افتاده اند. در این زمینه، ما اجتهادات صدها امام بزرگوار را در میان فرق منسوب به اهل سنت و سایر فرق، در طول تاریخ و در همین چند قرن گذشته داریم که در مسیر خطا و اشتباه افتاده اند که همه ی این ها، نمونه های بارز تأویلات اشتباه از منابع شرعی هستند. همین الان هم در چگونگی جهاد با اشغالگران سکولار خارجی و نوکران محلی آن ها و طاغوتهای محلی اجتهادات مختلفی وجود دارد باید به دور از تنگ نظری و با نگرش و سعه ی صدر اسلامی به این ها نگاه شود و با این ها برخورد شود.

قبلاً عرض کردیم اختلاف، سنت و مقتضی حکمت الهی است که الله متعال در مورد آن می فرماید: «وَلَوْ شَاء رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّهً وَاحِدَهً وَلاَ یَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ‏* إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّکَ وَلِذَلِکَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ کَلِمَهُ رَبِّکَ لأَمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّهِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ»(هود/١١٨)، اگر پروردگارت می‌خواست مردمان را(همچون فرشتگان) امت واحدی می‌کرد، ولی آنها همیشه مختلف خواهند ماند. مگر کسانی که خدا بدیشان رحم کرده باشد و خداوند برای همین ایشان را آفریده است، و سخن پروردگار تو بر این رفته است که جهنم را از جملگی جنّیها و انسانها پُر می‌کنم.‏ پناه می برم به خدا از آتش جهنم.

پس زمانی که الله تعالی می گوید «وَلاَ یَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ» و همه ی انسان ها را امت واحدی نکرده می توانیم بگوییم اختلاف، چیزی است که نمی توان از آن فرار کرد و مسلمین، زمانی که از این اختلاف در حالت کلانش عبور می کنند سایر انسان ها نمی توانندو در میان همه ی انسان ها باز اختلاف هست و نمی توان فرار کرد اما، زمانی که مسلمین از این اختلاف بزرگ (کفر و ایمان)عبور می کنند و از طریق شورای واحد، امتی واحد را تشکیل می دهند و :كُنتُمْ خَیْرَأُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ می شوند، در این جا امتی می شوند. در درون این شورا امتی را تشکیل می دهند اما، در میان همین امت هم آراء مختلفی وجود خواهند داشت.

در این صورت، در دولت اسلامی و شورای حاکم بر آن و امتی که از این شورا تولید شده، اختلاف نه تنها ضرورت، بلکه به دلیل زنده نگهداشتن فقه و توسعه ی آن، رحمت هم به حساب می آید، و امکان ندارد این امت هم دیدگاههای مختلف و نگرشهای مختلف و نوینی نسبت به مسائل قابل اجتهاد روز نداشته باشند. با این وجود، تنها ابزاری که آنها را جمع می کند شورای اولی الامر تحت پوشش حکومت اسلامی است. ادعایی غیر از این برای اتحاد آرای مختلف، با سنت الهی و ابزارهائی که در اختیار ما قرار دارد مغایر است، اگر کسی ادعایی غیر این داشته باشد اشتباه می کند و قطعاً هر آنچه با سنت الله و قوانین آن در تضاد باشد محکوم به شکست می باشد. تنها راه  شوراست، شورا در هر سطحی که تشکیل شده باشد.

در این صورت، زمانی که الله متعال پس از ذکر داستان پیامبران گذشته می فرماید:«إِنَ هَذِهِ أُمَّتكُمْ أُمَّة وَاحِدَة وَأَنَا رَبّكُمْ فَاعْبُدُونِ» (انبیاء/۹۲)، این امت شما امتِ یگانه‌ای بوده و من پروردگار همه ی شما هستم، پس تنها مرا پرستش کنید. و یا زمانی که می فرماید: «وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ» (مؤمنون/۵۲)، این امت شما امتِ یگانه‌ای بوده و من پروردگار همه ی شما هستم، پس تنها از من تقوا داشته باشید و از من بترسید.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(44- قسمت)

 در این صورت وضعیت افراد و حتی طوایف، گروهها، احزاب و مذاهبی که حق بر آن‌ها مُشْتَبِه شده، باید چگونه باشد؟ مُشْتَبه، درمسائلی که افراد داناتر از آنها هم به اشتباه افتاده‌اند. مُشْتَبه یعنی: مبهم، مشکوک، پوشیده، شبهه زا، مشکل و نامعلوم.[1] مُشْتَبه در اینجا یعنی گفتیم بعضی از مسائل هستند بر طوایف، گروه ها، احزاب و مذاهب هم مُشْتَبه شده است؛ حتی مسائلی هستند که بر افراد داناتر هم مُشْتَبه شده و آن افراد هم در اشتباه افتاده اند.

بله، عده ای از مسلمین با استناد به آیات و روایات و نوشته های تاریخی، چنان امور بر آن ها مُشْتَبه شده که متخصصین مسلمان هم در آن مانده اند و دچار اشتباه شده اند..این وضعیت تا زمان تشکیل شورای اولی الامر واحد مسلمین که امتی واحد و اجماعی واحد تشکیل می شود ادامه پیدا می کند، و تا آن زمان کسی حق ندارد خودش را مطلق بداند و دیگران را به دلیل تأویل و اجتهاد شرعیشان از منابع شرعی تکفیر کند. این حالت اضطراری است که اکثر مسلمین در آن افتاده اند. صبر کردن بر این حالت اضطرار مثل صبر کردن بر خوردن گوشت مردار و خیلی سنگین است، اما چاره ای نیست و تا زمان تشکیل مرجع رسیدگی کننده که همان و شورای موجود در حکومت اسلامی باشد، باید صبر کرد.در عین حرکت، باید صبر کرد، در عین مبارزه باید صبر کرد.

دوستان گرامی، زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «امت من به هفتاد و سه فرقه پراکنده می‌شوند» دلالت بر این دارد که همه‌ی این فرقه‌ها از دین خارج نیستند؛ چون رسول الله صلی الله علیه وسلم همه ی این ها را امت خود دانسته، همه را امت خود دانسته ودلالت بر این است که تأویل کننده از دین خارج نمی شود اگرچه در تأویل خود دچار هم اشتباه شود .

 ابن تیمیه رحمه الله می‌گوید: «و همینطور دیگر هفتاد و دو فرقه، کسانی از آنها که منافق اند در باطن کافراند، و آنکه منافق نیست بلکه در دل به الله و پیامبرش مؤمن است در باطن کافر نیست؛ هرچند در تأویل دچار اشتباه شود، حال این اشتباه هر چه باشد … و کسی که بگوید این هفتاد و دو فرقه همگی کافر و خارج از ملت اند؛[2] با کتاب و سنت و اجماع صحابه ـ رضوان الله علیهم ـ و بلکه اجماع ائمه‌ی اربعه و دیگر امامان مخالفت کرده است، زیرا هیچ یک از آنان همه‌ی هفتاد و دو فرقه را کافر ندانسته اند و بلکه خود آنها بر اساس برخی عقاید یکدیگر را تکفیر می‌کنند. این ها خودشان را تکفیر می کنند و گرنه هیچ کدام از ائمه آن ها را تکفیر نکردند. هیچ کدام از این گروه ها حتی همین گروه هایی که خودشان را تکفیر می کنند».[3]

پس حتی منافقی که طبق همین سخن ابن تیمیه در درون کافر است یا کسی که منافق نیست، در دلش به خدا ایمان دارد ولی تأویل اشتباه می کند ابن تیمیه می گوید: حال، این اشتباه او در تأویل هر چه باشد کسی بگوید این ها کافر هستند و خارج از ملت اند با کتاب، سنت و اجماع صحابه ـ رضوان الله علیهم ـ و بلکه اجماع ائمه‌ی اربعه و دیگر امامان مخالفت کرده است؛ این چیزی است که ابن تیمیه رحمه الله در مورد کسانی می گوید که تأویل کرده اند. هر چند گروه هایی که خودشان در بین خودشان تأویل کردند، همدیگر را تکفیر می کنند مشکل خودشان و اشتباه خودشان است. این منهج خودشان است و این تکفیر کردن مخالف قرآن است، این مخالف سنت و اجماع صحابه است، این مخالف اجماع ائمه‌ی اربعه و دیگر امامان این امت بوده است.

(ادامه دارد…….)


[1] ببخشید قرار بود در درسهایمان از اصطلاحاتی که برای همه واضح و روشن نیستند استفاده نکنیم، استثنائات را عفو کنید، ببخشید.

[2] یعنی تصور کنیدابن تیمیه می گوید: منافقی که در باطن هم کافر است و کسی که ما نمی دانیم، چون در میان مسلمین است ما او را جزو مسلمین حساب کردیم و کسی که منافق نیست بلکه در دلش به خدا ایمان دارد، اگر همین دو گروه در تأویل خود دچار اشتباه شوند حالت اشتباه آن ها هر چه باشد تأویل کرده است

[3]– مجموع الفتاوی، ۷/ ۲۱۸

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(43- قسمت)

  • قدامه بن مظعون، هم به همراه جمعی دیگر در زمان حکومت عمر بن خطاب رضی الله عنه مرتکب تأویلِ اشتباه در حد تحلیل شدند، خمر را برای خودشان حلال كردند، و اين فرموده ی الله تعالی را تأويل كردند كه می فرمايد: «لَیْسَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِیمَا طَعِمُواْ إِذَا مَا اتَّقَواْ وَّآمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّآمَنُواْ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّأَحْسَنُواْ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» (مائده/93)، بر کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند، گناهی به سبب آنچه نوشیده‌اند متوجّه آنان نیست، اگر بپرهیزند وایمان بیاورند و کارهای شایسته انجام دهند. بعد از آن بپرهیزند و ایمان داشته باشند. سپس، بپرهیزند و همه کارهای خود را نیکو کنند، و خداوند نیکوکاران را دوست ‌دارد.

«لَیْسَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ» را این شخص اینگونه فهمیده بود و از این آیه به همراه دوستان خود چنین تأویل کرده بودند که هرکسی ایمان بیاورد و کارهای خوب انجام دهد و هوای خودش را داشته باشد دیگر اشکالی ندارد شراب بخورد؛ و اگر نوشیدنی های مست کننده مصرف کند برایش اشکالی ندارد. این ها تأویل کرده بودند، اینها هم تکفیر نشدند بلکه، اقامه ی حجت شدند و توبه کردند هر چند که حد شراب خوار (کسی که چیزهای مست کننده می خورد بر آن ها اجرا شد). 

  • نمونه ی دیگری که در طول درس ها به آن اشاره کردیم خوارج هستند که باز در عصر صحابه دچار تأویلات غلطی شدند، و با همین تأویلات غلط، هم مسلمین را تکفیر کردند و هم دستشان به خون مسلمین آلوده شد. اما، علی بن ابیطالب رضی الله عنه که خودش یکی از قربانیان دست این ها بود آنان را تکفیر نکرد. حتی نگفت این ها هم دارودسته ی منافقین هستند بلکه، این ها را مسلمانانی دانست که علیه آن ها بغی و شورش کرده اند.

این اتفاقات و چند موردی که بیان کردیم، و موارد زیادی هستند که در درس های گذشته به آن اشاره کردیم، زمانی روی می دهند که حکومت اسلامی داریم و مرجعی هست که به تو بگوید چگونه می توان با این تأویلات و اجتهادات غلط برخورد کرد، حالا کسانی که از چنین نعمتی محروم هستند و اجماع واحدی هم وجود ندارد و وجود تأویلات و اجتهادات مختلف و متفاوت و متضاد علمای صادق هم غیر قابل اجتناب است. و علاوه بر آن وجود شبهات منافقین هم در اکثر جوامع رأی غالب شده، در این حالت اضطراری که پیش آمده، چه باید کرد؟ 

قاضی که شورای اولی الامر باشد وجود ندارد تا از این همه اجتهادات و تأویلات، یکی را به عنوان اجماع ارائه دهد، تو خودت هم که نمی توانی هم شاکی باشی هم قاضی، پس باید یک قاضی تولید کرد، در هر سطحی که باشد (سطح روستا، شهر، جماعت، چند جماعت با هم هستند، کشور، منطقه، در سطح جهانی است، در هر سطحی که باشد) باید قاضی تولید کرد و تا زمانی که این قاضی به وجود نیامده، تو فقط می توانی رأی خودت را بیان کرده و از خودت دفاع کنی. حتی، در بیان رأی خودت هم باید احتیاط کنی. به همین دلیل است که برای کسانی مثل امام مالک رحمه الله خیلی سنگین بود که یک مفتی در مسائل اختلافی بگوید: این حرام است، بلکه امام مالک رحمه الله می گفت باید بگوید: من آن را ناپسند می‌دانم.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(42- قسمت)

 نمونه ی تأویلات اشتباه و اجتهادات اشتباه در عصر صحابه و پس از آن تاکنون بسیار زیاد هستند، البته می توان به چند مورد اشاره کرد که موضوع را برای ما روشن تر کند:

  1. جابررضی الله عنه صحابی رسول الله صلی الله علیه وسلم می گوید: ‌‌به سفر رفته بودیم‌، به یکی از ما سنگی اصابت ‌کرد و سر او را زخمی  ساخت‌، سپس محتلم شده بود از یاران خود پرسید: آیا رخصت تیمم دارم‌؟‌ گفتند: به رأی ما، تو رخصت تیمم نداری‌، زیرا به آب دسترسی داری‌، آن  شخص غسل‌ کرد و مرد. هنگامی ‌که بر پیامبر صلی الله علیه و سلم وارد شدیم‌، از آن اطلاع پیدا کرد و  فرمود:«قَتَلُوهُ قَتَلَهُمُ اللَّهُ، أَلَا سَأَلُوا إِذَا لَمْ يَعْلَمُوا؟ فَإِنَّمَا شِفَاءُ الْعِيِّ السُّؤَالُ، إِنَّمَا كَانَ يَكْفِيهِ أَنْ يَتَيَمَّمَ وَيَعْصِرَ- أَوْ يَعْصِبَ- عَلَى جُرْحِهِ خِرْقَةً ثُمَّ يَمْسَحُ عَلَيْهَا، وَيَغْسِلُ سَائِرَ جَسَدِهِ».‌ او را کشتند، خدا آنان رابکشد، چرا سؤال نکردند وقتی که نمی‌دانستند؟ تنها چاره و علاج نادانی‌، پرسش است‌، فقط ‌کافی بود که او تیمم ‌کند و با کهنه‌ای یا پارچه‌ای‌، زخم خود را ببندد و روی آن مسح‌ کند و بقیه ی اندامش را بشوید.

 در اینجا، به صورت واضح می بینیم که اجتهاد غلط باعث مرگ یک مسلمان شد، اما، باز به دلیل خطا و جهل در اجتهاد، کسی مجازات نشد. این صحابه ی بزرگوار در مسائل مربوط به تیمم، نماز و وضو اجتهاد و تأویل کردند و تأویل آن ها اشتباه شد و همین تأویل آن ها باعث مرگ یک مسلمان شد اما باز این تأویل اشتباه از آن ها پذیرفته شد و کسی را به دلیل تأویل اشتباه از منابع شرعی مجازات نکردند.

  • نمونه ی دیگر اجتهاد خود رسول الله صلی الله علیه وسلم در فاجعه ی «رجیع»و «بئر معونه» است که باعث کشته شدن آنهمه صحابی شد. یک بار اتفاق افتاد؛ دوباره رسول الله صلی الله علیه وسلم فرستاد، دوباره همان فاجعه رخ داد.
  • مورد دیگرمی توانیم به صحابه ی گرانقدر براء بن معرور رضی الله عنه اشاره کنیم. این صحابی گرانقدر قبل از تغییر قبله بر خلاف مسلمین به سمت کعبه نماز می خواند، در حالی که مسلمین در آن زمان به سمت بیت المقدس نماز می خواندند، زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم متوجه شد که این صحابی به طرف مکه نماز می خواند فقط به هماهنگی با مسلمین دستور داد، و به او گفت با مسلمین هماهنگ شو به همان سمتی که ما نماز می خوانیم نماز بخوان؛ و به او دستور نداد که نمازهاش را اعاده کند، چرا؟؟؟ چون تأویل کرده بود.
  • حاطِب بن ابی بلتعه هم که در درس های گذشته به آن اشاره کردیم با تأویل اشتباه مرتکب کار جاسوسی شد و بعد که عمر، حکم ارتداد او را صادر کرد؛ حاطِب رضی الله عنه که می دانست این کار باعث ارتداد می شود به همین دلیل از خودش در برابر حکمی که عمر رضی الله عنه صادر کرده بود  گفت: من مرتد نشده ام ودلایل خودش را آورد.

مشخص است صحبت در مورد ارتداد او بوده که از خودش دفاع کرده که هدفش مرتد شدن نبوده … یعنی یقین داشت که هر کسی این کار را به دلیل پشتیبانی از کفار علیه مسلمین انجام دهد و کفار را علیه مسلمین یاری کند باعث ارتدادش می شود. اما، او به چنین نیتی کاری را انجام نداده بود، بلکه دلایل و سوابق وی نشان دادند که هدف دیگری داشت، به همین دلیل می گفت من مرتد نشده ام و دلایلی آورد که مورد پذیرش رسول الله صلی الله علیه وسلم قرار گرفت و رسول الله صلی الله علیه وسلم به خاطر تأویل اشتباه او، عذرش را قبول کرد. آیاتی هم که در این زمینه نازل شدند ثابت کردند که حاطِب تأویل اشتباه کرده بود.

(ادامه دارد……)