درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(40- قسمت)

  • دومین عامل تخریب شادی و شادی سوزی مسلمین انهدام خلافت و پیدایش شاهیگری بود .

زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم از الله تعالی ضمانت گرفته است که «امتش» نه برگمراهی همرأی بشوند «سَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ أَنْ لَا يَجْمَعَ أُمَّتِي عَلَى ضَلَالَةٍ فَأَعْطَانِيهَا» و نه «امتش» گرسنه بمانند « إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ أَجَارَ لِي عَلَى أُمَّتِي مِنْ ثَلاثٍ لا يَجُوعُوا وَلا يَجْتَمِعُوا عَلَى ضَلالَةٍ وَلا يستباح بيضة المسلمين» و نه «امتش» دشمن بر آنها  تسلط پیدا کند « وَسَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ أَنْ لَا يُظْهِرَ عَلَيْهِمْ عَدُوًّا مِنْ غَيْرِهِمْ»[1]و الله تعالی هم با جماعت مسلمین است «فَعَلَيْكُمْ بِالْجَمَاعَةِ فَإِنَّ يَدَ اللهِ عَلَى الْجَمَاعَةِ»[2] این یعنی راهکاری برای شادی که در آن هم «أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ» هست و هم «آمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ ‏» و مهمتر از این دو«فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ» وجود دارد، اما زمانی که مسلمین می دانند که برای تشکیل این «امت» تنها 3 ابزار وجود دارد اما از این 3 ابزار دوری می کنند و مسیر تفرق را طی می کنند، و نعمت بزرگ حکومت اسلامی علی منهاج نبوه را از دست می دهند و بدعتی بزرگ به نام شاهیگری را جایش می گذارند، و به دنبال این مصیبت و عذاب آشکار با تکفیرهای نابجا و برچسب زنی ها عاملی می شوند برای ایجاد جنگهای داخلی و غیره  باید منتظر گمراهی و سرگردانی عده ی کثیری از مسلمین و رواج فقر و گرسنگی و تسلط کفار بر خود و عذاب هم باشند.

زمانی که امر می شود: « فَعَلَيْكُمْ بِالْجَمَاعَةِ»، اگر شخص در این مسیر جماعت حرکت نکند در واقع در مسیر عذاب حرکت کرده«الْجَمَاعَةُ رَحْمَةٌ، وَالْفُرْقَةُ عَذَابٌ» دوری از جماعت و گرایش به تفرق یعنی معامله کردن مصیبت با شادی، و نابود کردن شادی که الله تعالی آن را حق طبیعی مومنین دانسته است .

زمانی که مسلمین این طوری با خرید تفرق و خوشحالی ناپسند، نابجا و منفی نسبت به این تفرقی که دارند دل خوش شدند، و به آنچه خودشان درحزب و گروه و مذهب و فرقه ی خودشان دارند دل بسته و راضی شدند، و از 3 ابزار دوری کردند باید منتظر اینهمه فجایعی باشند که قرنهاست بر سر مسلمین می آید و دیگرحق گله کردن و داد و فغان و تعجب ندارند. اینها از سابقون الاولون جنگ احد عزیزتر نیستند که رسول الله صلی الله علیه وسلم رهبریتشان را می کرد، هر چه می کارند باید منتظر برداشت همان محصول هم باشند .

الله تعالی تنها حکومت شورائی علی منهاج نبوه را به رسمیت می شناسد که در آن شورای اولی الامر با اجماع واحدش امتی واحد و جماعتی واحد را به وجود می آورد، و این، بزرگترین نعمت دنیوی است که مسلمین به آن دست پیدا می کنند، اما زمانی که حکومت شاهیگری یا هر نوع قالب بدعی دیگری جایگزین این قالب شرعی می شود ام الفسادی تولید می شود که با خودش تمام مفاسد دیگر را به ارمغان می آورد . از میان رفتن شورای اولی الامر گرفته تا امت واحد و اجماع واحد تا پیدایش انواع مذاهب و تفاسیر رنگارنگ و تفرق آشکار و سرگردانی امت و رواج فقر و گرسنگی تا تسلط دشمنان بر مسلمین و….. 

 : لتُنْقَضَنَّ عُرَى الْإِسْلَامِ،عُرْوَةً عُرْوَةً، فَكُلَّمَا انْتَقَضَتْ عُرْوَةٌ، تَشَبَّثَ النَّاسُ بِالَّتِي تَلِيهَا، وَأَوَّلُهُنّ نَقْضًا الْحُكْمُ، وَآخِرُهُنَّ الصَّلَاةُ.. دستگیره های اسلام یک به یک شکسته می شود، هرگاه یک دستگیره نابود شود مردم به آنچه نزدیک آن است چنگ می زنند، اول آنها شکستن حکم است (حکم بر اساس مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ را رها می کنند) و آخر آنها نمازاست (نماز را ترک می کنند)

نتیجه ی ترک حکومت بر اساس آنچه الله تعالی نازل کرده می شود: وَمَا لَمْ تَحْكُمْ أَئِمَّتُهُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ، وَيَتَخَيَّرُوا مِمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَّا جَعَلَ اللَّهُ بَأْسَهُمْ بَيْنَهُمْ[3]اگر پیشوایان هر قومی به آنچه که خداوند نازل کرده است حکم نکنند و یا از بین احکام خدا آنچه را دوست دارند، به آن عمل کنند، و آنچه را نمی‌پسندند به آن عمل نکنند، خداوند در میان آنها دشمنی و عداوت قرار می‌دهد.  در اینجا رسول الله صلی الله علیه وسلم از شورای اولی الامر هر قومی صحبت می کند چون نفرموده حاکم و پیشوای هر قومی بلکه فرموده پیشوایان هر قومی، أَئِمَّتُهُمْ.

حالا اگراین پیشوایان و شورای متخصصین بر اساس قانون شریعت الله حکم نکنند بدون شک دشمنی و عداوت و جنگ و درگیری بینشان به وجود می آید و از جمع دوستانه بگیر تا خانواده و طائفه و اقوام و زبانها و مذاهب و…. تندی و خشونت را به همدیگر می چشانند . و این یعنی تخریب شادی و اسباب بزرگ شادی سوزی در میان مسلمین .

  • یکی دیگر از عوامل تخریب شادی در میان مسلمین جهل به دشمن شناسی و برهم زدن درجه بندی شرعی دشمنان است

می دانیم که الله تعالی با دستور به «لا اله – الا الله » و کفر به طاغوت، قبل از نازل کردن احکام مربوط به حج و زکات و حدود و غیره، دشمن شناسی و درجه بندی دشمنان را به مسلمین یاد داده است….. حالا فلانی جاهلانه و ظالمانه به جامعه ی کفار یهود و مجوس و صابئین و نصرانی می گوید مشرکین، این شخص زمانی که مثلا نصرانی ها را جزو مشرکین حساب می کند علاوه بر مصیبتهای متعدد در همان قدم اول شادی سوره ی روم را از مسلمین می گیرد، و علاوه بر مسلمین، کل اهل کتاب و شبه اهل کتاب را هم دچار غم و اندوه می کند.

(ادامه دارد…….)


[1] في مسند الإمام أحمد (٢٧٢٢٤  ( عَنْ أَبِي بَصْرَةَ الْغِفَارِيِّ صَاحِبِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ

[2] في المعجم الكبير للطبراني (٢١٧١، ٣٤٤٠، ١٣٦٢٣): صححه الشيخ الألباني بهذا اللفظ في ظلال الجنة (٨٠).

[3] سنن ابن ماجة القزويني (4019) الحاكم النيسابوري 4/540 / مسند البزار/ سليمان بن أحمد الطبراني 360/ السنن الواردة في الفتن للداني / شعب الإيمان للبيهقي                  ابن عبد البر القرطبي 463/ أبو نعيم الأصبهاني 430 /

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(39- قسمت)

در اینجا فرقی ندارد این شخص نافرمان و سرپیچی کننده چه کسی باشد، آیا یکی از سابقون الاولونی است که الله تعالی رضایت خودش را ازاو اعلام کرده است و همه ی انسانها را به تبعیت به احسان از آنها دعوت کرده است: وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ۚ ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (توبه/100)  یا این شخص نافرمان و سرپیچی کننده هر کس دیگری باشد، یک مسلمان مجرم عادی باشد یا یکی باشد از جامعه ی کفار، مهم این است سرپیچی کرده است و راه را کج رفته و باید منتظر نتیجه ش هم باشد. این سنت تغییر ناپذیر الله برای اداره و نظم دنیای ماست که هیچ تغییری در این سنتها داده نمی شود: فَهَلْ یَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلاًوَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلاً ‏(فاطر/43) آیا آنان انتظار دارند سرنوشتی جز سرنوشت پیشینیان را داشته باشند؟! هرگز و تحت هیچ شرایطی دگرگونی و تبدیلی در شیوه رفتار خدا (در معامله با ملّتها) نخواهی یافت، و هرگز و تحت هیچ شرایطی نخواهی دید که روش خدا تغییر مسیر و جهت دهد .‏

درکل باید به این نکته ی اساسی دقت کرد که: هر کسی در مسیری برخلاف قانون شریعت الله حرکت می کند خود به خود و اتوماتیک وار تبدیل می شود به مخرب شادی خودش و اطرافیان و حتی جامعه اش، در این صورت به پدیده هائی تحت عنوان عوامل بازدارنده از شادی یا مخربین شادی یا شادی سوز در زندگی انسانها بر می خوریم .

در این صورت هر چیزی که بر خلاف قانون شریعت الله باشد و الله تعالی آن را حرام کرده باشد را باید اسمش را گذاشت مخربین شادی که خیلی زیاد هستند و در شریعت الله به روشنی رویشان صحبت شده است. مثالها برای مواردی که شادی را تخریب می کنند به تعداد حرامها زیاد هستند و نمی شود در این فرصت کوتاه به همه اشاره کرد اما می شود به عنوان نمونه چند مورد را خدمت دوستان عرض کرد:

  • اولین و مهمترین مخربین شادی و بازدارندگان شادی و از عوامل اصلی شادی سوزی بعد از شیطان والنَّفْسَ امَّارَةُ بِالسُّوءِ انسان، کفار هستند.

در این صورت واضح است که کفار و تمام کسانی که به صفتی از صفات اینها آلوده شده اند از عوامل اصلی شادی سوزی محسوب می شوند . …یکی از شدیدترین کفاری که نزدیکترین و خطرناکترین کفار به ما و از مخربین اصلی شادی محسوب می شوند کفار سکولار اشغالگر خارجی و شکل تکامل یافته ی منافقین و سکولار زده ها هستند که در قالب مرتدین محلی و بومی و با عقاید سکولاریستی آشکارا خودشان را نشان داده اند . 

این دسته از کفار مرتد بومی و محلی که راه بلد و سگهای بوکش کفار سکولار جهانی مسحوب می شوند با همکاری منافقین و سکولار زده ها شادی سوزها و آنتی شادی های اصلی در میان افراد جامعه و خانواده ها هستند که آشکارا علاوه بر جنایات وحشتناکی که مرتکب شده اند پدر و برادر و خواهر و پسر عموم و دایی و … را با پشتوانه ی تبلیغاتی کفار جهانی ازما گرفته اند و باعث شده اند صله ی رحم که یکی از عوامل تولید شادی محسوب می شود در جامعه ی ما کم رنگ و حتی نابود بشود .

جارو کردن این آفتها، و جراحی کردن این غده های سرطانی از بدن خانواده و جامعه مان، و واکسینه کردن افراد جامعه حق خودمان است . انتقام اینهمه ظلم و کم مهری که به خاطر وجود این مرتدین سکولار از اطرافیان خودمان دیده ایم – در صورت عدم توبه ی این مرتدین- حق خودمان است، که یا الله تعالی این انتقام و حق ما را قبلا گرفته و الان هم می گیرد:فَانتَقَمْنَا مِنَ الَّذِینَ أَجْرَمُوا وَکَانَ حَقّاً عَلَیْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ (روم/47) پس ما از مجرمین انتقام گرفته‌ایم (و مؤمنان را یاری کرده‌ایم) و همواره یاری مؤمنان بر ما واجب بوده است .‏یا اینکه اینها را با دست خود ما عذاب داده :نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَن یُصِیبَکُمُ اللّهُ بِعَذَابٍ مِّنْ عِندِهِ أَوْ بِأَیْدِینَا (توبه/52) ما درباره شما چشم به راه هستیم که یا خداوند به عذابی از سوی خود و یا با دست ما گرفتارتان سازد. تا جائی که الله تعالی در مورد سکولاریستها می فرماید: یَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْکُبْرَى إِنَّا مُنتَقِمُونَ ‏(دخان/16) روزی با یورش و هجوم شدیدی بر آنها حمله می کنیم؛ بله، ما انتقام گيرنده‌ايم!  . بدون شک ما انتقام گیرنده ایم و به آنها نشان خواهیم داد که نتیجه ای اینهمه جرمهائی که کرده اند و اینهمه شادی که از ما گرفته اند را خواهند دید :فَتَرَبَّصُواْ إِنَّا مَعَکُم مُّتَرَبِّصُونَ(توبه/52) پس شما چشم به راه و منتظر این روز باشید و ما هم با شما در انتظاریم.

(ادامه دارد……..)

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(38- قسمت)

نوعی دیگر از لهو هایی که شادی به جا تولید می کند بازی های بدنی است  :

جابر بن عبدالله می گوید: روزی خدمت رسول خدا صلى الله علیه وسلم رسیدم در حالی که حسن و حسین رضی الله عنهما بر پشت ایشان نشسته بودند و رسول الله صلی الله علیه وسلم چهار دست و پا راه می‌رفت و می‌فرمود: «نِعْمَ الجَمَلُ جَمَلُکُمَا»؛ چه خوب شتری است این شتر شما! «نِعْمَ العِدْلانِ أَنتُمَا»؛ چه خوب باری هستید شما دو تا! [1]یا بهترين شتر شتر شماست و بهترين دو عدل که حمل کنند شمائيد.

ام المومنین عایشه رضی الله عنها هم می فرماید: خَرَجْتُ مَعَ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه وسلم وَأَنَا خَفِيفَةُ اللَّحْم، فَنَـزَلْنَا مَنْـزِلاً فَقَالَ لأَصْحَابِهِ تَقَدَّمُوا . ثُمَّ قَالَ لِي :تَعَالَيْ حَتَّى أُسَابِقَكِ، فَسَابَقَنِي فَسَبَقْتُهُ، ثُمَّ خَرَجْتُ مَعَهُ فِي سَفَرٍ آخَـرَ وَقَدْ حَمَلْتُ اللَّحْمَ، فَنَـزَلْنَا مَنْـِزلاً، فَقَالَ لأَصْحَابِهِ :تَقَدَّمُوا، ثُمَّ قَالَ لِي: تَعَالَيْ حَتَّى أُسَابِقَكِ، فَسَابَقَنِي فَسَبَقَنِي، فَضَرَبَ بِيَدِهِ كَتِفِي وَقَالَ: هَذِهِ بِتِلْكَ[2]«این در مقابل آن یکی »

لهو های سرگرم کننده برای تمرین فکر هم نوعی دیگر از لهوهائی هستند که شادی به جا تولید می کنندمثل شطرنج، ریزان و… که کلا نقشه ی جنگی است، یا بازی های کامپیوتری که می شود تاکتیکهای جنگی و رانندگی و … را ازآنها یاد گرفت.

ابن‌حجر هیثمی می‌نویسد: «رافعی گفته است به لحاظ حکمی، هر عملی که به معنای نرد و شطرنج باشد، به این دو قیاس می‌شود، همان‌طور که در لهو و سرگرمی این‌چنین است. بنابراین هرگونه لهو و سرگرمی که مبنای او حساب و تمرین فکر باشد، حرام نیست، مانند منقله که در او گودی‌ها و خطوطی وجود دارد که با نوعی حساب، از جایی به جایی دیگر منتقل می‌شود.» ۱۳

اما هر بازی و سرگرمی و لهوی که «بر اساس شانس» بنا شده باشد شبیه نردشیراست که رسول الله صلی الله علیه وسلم آن را بد دانسته است و فرموده: ” مَنْ لَعِبَ بِالنَّرْدَشِیرِ فَکَأَنَّمَا صَبَغَ یَدَهُ فِی لَحْمِ خِنْزِیرٍ وَدَمِهِ”[3] کسی که با نردشیر بازی کند مثل این است که دستش را به گوشت و خون خوک آلوده کرده باشد”، چون بازی نردشیر یا نرد یا وینشیر بر اساس شانس واقع شده است، و ممکن است این طوری شخص به قمار کشیده بشود و مقدمه و تمرینی برای ورود شخص به قمار محسوب می شود . 

«عوامل بازدارنده از شادی یا مخربین شادی»:

دیدیم که  روال شرعی و عادی زندگی کسانی که بر اساس قانون شریعت الله زندگی می کنند بین دو پیروزی و شادی قرار  دارد، حالا هر کسی که طبق قوانین شریعت الله حرکت نکند و نیازها و مسائل فطریش را با قانون شریعت الله مدیریت، کنترل و هدایت نکند، بسیار عادی خواهد بود که به این نیازهایش صدمه بزند، و به خودش و دیگران هم ظلم کند . در اینجا خود شخص است که خواسته یا ناخواسته می گوید من نمی خواهم الله تعالی برایم تعیین تکلیف کند که چه چیز خوب است و چه چیز  بد است، خودم یا فلان عقیده ی سکولاریستی و فلان حزب سکولاریستی بهتر از الله می تواند برای الان مفیدتر باشد و شادی که توسط الله مدیریت شده باشد را نمی خواهم و چیز دیگری را می خواهم که دلم می خواهد و مد روز است.

شخص تمام این اشتباهات و نافرمانی ها را نسبت به قلب خودش مرتکب می شود آن وقت گله هم می کند و می گوید قدیما هیچی نبود اما دل خوش بود اما الان همه چیز هست اما دل خوش نیست، چرا اینجوری شد؟ سوال بی موردی که جوابش را همه می دانند. قوانین شریعت الله را گذاشته اند کنار و تبدیل شده اند به مشتی تفاله و کلکسیونی از بیماری های قلبی و ذلت و عقب ماندگی و سرخوردگی و زیردست بودن و فقیر بودن و غیره آنوقت جاهلها می گویند این هم اسلام و مسلمین، و فریب خورده ها به همراه منافقین و سکولار زده ها و مرتدین داخلی و کفار خارجی با استناد به این مجرمین و جامعه ی به دور از قانون شریعت الله شروع می کنند به حمله به دین اسلام و قانون شریعت الله . 

 در اینجا شخص معامله کرده و به جای شادی، خودش را دچار مصیبت کرده است، یعنی شادی را با مصیبت معاوضه کرده است، زمانی که شخص حتی اگرمثل سابقون الاولون در جنگ احد هم باشد و دچار چنین جرم و نافرمانی شد و نتیجه ی نافرمانیش را دید دیگر نمی تواند آه و ناله و فغان سر بدهد و بگوید وای چرا اینجوری شد؟  : أَوَلَمَّا أَصَابَتْکُم مُّصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُم مِّثْلَیْهَا قُلْتُمْ أَنَّى هَذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِندِ أَنْفُسِکُمْ إِنَّ اللّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (آل عمران/165) ‏ آیا هنگامی که مصیبتی (در جنگ احد) به شما دست داده است (و می‌گوئید 🙂 این از کجا است‌ ؟ ! و حال آن که دو برابر آن، کسب کرده‌اید، بگو: این (مصیبت شکست خوردن و کشته‌شدن) از ناحیه خودتان ( و نتیجه مخالفت با رهنمودهای رسول خدا) است . بیگمان خداوند بر هر چیزی توانا است .

(ادامه دارد……..)


[1] ابن عدی، ابن عساکر )

[2]رَوَاهُ أَحْمَدُ وَأَبُو دَاوُدَ وَالنَّسَائِيُّ].

[3]مسلم 2260

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(37- قسمت)

شادی ناشی از مزاح و شوخی کلامی :

عبدالله‌بن حارث‌بن جَزْء رضی‌الله عنه می گوید: هیچ کسی را ندیده ام که به اندازه ی رسول الله صلی الله علیه وسلم مزاح و شوخی کرده باشد اما مزاح و شوخیهای او همه حق بود، همچنین هیچ کسی را ندیده ام که بیشتر از رسول الله صلی الله علیه وسلم تبسم کرده باشد. جریر بن عبدالله الْبِجِلّی رضی‌الله عنه هم می گوید: بعد از آنکه ایمان آوردم هر وقت با رسول الله صلی الله علیه وسلم ملاقات می کردم در روی من می خندید . انس بن مالک رضی الله عنه هم می گوید: رسول الله  صلى الله علیه وسلم از همه بذله‌گوتر بود.[1] همچنین می گوید که رسول خدا صلى الله علیه وسلم فرمود: «رَوِّحُوا القُلوبَ سَاعَهً بَعْدَ سَاعَهٍ»؛ دل‌ها را ساعت به ساعت شاداب و سرزنده سازید.[2]به همین دلیل است از سفیان الثَّوري رحمه الله پرسیدند: آیا مزاح و شوخی عیب است؟ گفت: نه، بلکه سنت است؛ چون رسول خدا صلى الله علیه وسلم فرمود: «إنی لأَمْزَحُ ولا أقولُ إلاّ الحقّ»؛ همانا من شوخی می‌کنم، اما جز حق سخنی نمی‌گویم. [3]

در اینجا هر شوخی و مزاحی که بر خلاف قانون شریعت الله باشد ناحق است، مثل :

  • شوخی کردن به الله تعالی یا یکی از آیات یا قوانینش یا شوخی کردن به رسول الله صلی الله علیه وسلم . ‏ وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّمَا کُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللّهِ وَآیَاتِهِ وَرَسُولِهِ کُنتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ (توبه/65) اگر از آنان بازخواست کنی، می‌گویند:  بازی و شوخی می‌کردیم . بگو : آیا به خدا و آیات او و پیغمبرش می‌توان بازی و شوخی کرد؟! لاَ تَعْتَذِرُواْ قَدْ کَفَرْتُم بَعْدَ إِیمَانِکُمْ إِن نَّعْفُ عَن طَآئِفَةٍ مِّنکُمْ نُعَذِّبْ طَآئِفَةً بِأَنَّهُمْ کَانُواْ مُجْرِمِینَ (توبه/70) عذرخواهی نکنید . شما پس از ایمان‌آوردن، کافر شده‌اید. اگر هم برخی از شما را (به سبب توبه مجدّد و انجام کارهای شایسته) ببخشیم، برخی دیگر را نمی‌بخشیم. زیرا آنان به جرم خود ادامه می‌دهند .‏
  • شوخی نابجای دیگر مثل: دروغ گفتن برای خندان مردم : وَيْلٌ لِلَّذِي يُحَدِّثُ بِالحَدِيثِ لِيُضْحِكَ بِهِ القَوْمَ فَيَكْذِب، وَيْلٌ  لَهُ، وَيْلٌ لَهُ.[4]وای بر کسی که به دروغ صحبت می کند برای اینکه دیگران را بخنداند؛ وای بر چنین شخصی
  •   شوخی نابجای دیگربرای تولید شادی این است که ایجاد رعب و ترس و وحشت در دیگران کند : صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم تعریف می کنند؛ با رسول الله صلی الله علیه و سلم هم سفر بودند. یکی از افراد خوابش برد؛ دیگران رفتند بندی را آوردند و خواستند که با آن وی را ببندند؛ در این هنگام آن شخص از ترس پرید. رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: «لَا يَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ يُرَوِّعَ مُسْلِمًا» جایز نیست مسلمان برادر مسلمانش را بترساند [5]
  • شوخی نابجای دیگری که بعضی ها برای تولید شادی ازآن استفاده می کنند مسخره کردن دیگران و عیب جوئی و دادن لقبهای زشت و غیبت است که از صفات منافقین و سکولار زده هاست و شخص مومن را به دایره ی مسلمین فاسق می کشاند که اگر توبه نکند جزو ظالمین است.   بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ ۚ وَمَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (حجرات/11)

این شوخی های نابجا باعث اذیت مسلمین و ایجاد  کینه می شود . رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ لَا يَظْلِمُهُ وَلَا يَخْذُلُهُ وَلَا يَحْقِرُهُ التَّقْوَى هَاهُنَا” وَيُشِيرُ إِلَى صَدْرِهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ، “بِحَسْبِ امْرِئٍ مِن الشَّرِّ أَنْ يَحْقِرَ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ كُلُّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ حَرَامٌ دَمُهُ وَمَالُهُ وَعِرْضُهُ”.[6] مسلمانان برادر همدیگراند و نباید یکی از آنان دیگری را مورد ظلم، و تحقیر قرار دهد و یکدیگر را تنها نمی گذارند، تقوا اینجاست ـ به سینه شان سه بار اشاره کردند ـ  برای بدی انسان همین قدر کافی است که برادر مسلمانش را تحقیر کند. خون، مال و عِرض و آبروی هر مسلمانی بر مسلمان دیگر حرام است.

بری حفظ آبروی دیگران لازم است اندازه شوخی و سن و جنسیت طرف مقابل را در نظر بگیرند . و نمیشود با هر کس یک شوخی را انجام داد. چون ممکن است شوخی به درد بچه ها یا نوجوانان و جوانان بخورد اما همین شوخی با یک بزرگسال یا کهنسال مایه ی اذیت و تمسخر و آبروریزی بشود . یا یک شوخی ممکن است به درد مردها بخورد اما برای زنها نه. همچنین برای  حفظ آبروی خودمان لازم است با نادانها و احمقها و کسانی که شناختی ازآنها نداریم شوخی نکنیم .  اینجاست که شخصی به سفیان بن عیینه رحمه الله گفت: شوخی کار ناپسندیده و نا خوشایندی است .سفیان به او می گوید : بلکه شوخی سنت است اما نسبت به فردی که در وقت و مکانش آن را انجام دهد.

از ابن عمر رضی الله عنهما پرسیدند: آیا صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم می خندیدند؟ ایشان جواب داد: بله؛ و ایمان در قلب هایشان مثل کوه محکم و استوار بود.

صحابه می خندیدند اما اسراف نمی کردند، چون اسراف و زیاده روی کردن در شوخی و خندیدن و تفریحات و وقت کشی ها هم مثل تمام اسرافها صدمات خاص خودش را دارد، اگر اسراف در غذا خوردن و نوشیدین باعث صدمه زدن به جسم می شود، اسراف در خندیدن هم باعث صدمه زدن به قلب می شود:رسول الله صلی الله علیه و سلم می فرمایند: وَلاَ تُكْثِرِ الضَّحِكَ، فَإِنَّ كَثْرَةَالضَّحِكِ تُمِيتُ الْقَلْبَ[7]  زیاد نخندید زیرا زیاد خندیدن باعث مردن قلب می شود.

عمر بن خطاب رضی الله عنه هم می گوید:” کسی که زیاد می خندد از هیبتش کاسته می شود، و کسی که زیاد شوخی می کند به فرد سبکی تبدیل می شود، و هر کس در چیزی زیاده روی کند به همان چیز معروف می گردد . ” یعنی اهل آن می شود، مثلا به او می گوییم اهل لهو  

(ادامه دارد……..)


[1] طبرانی

[2] ابوداوود در مراسیل، ترمذی در شمایل

[3] طبرانی

[4] سنن ابی داود و ترمذی  

[5] سنن ابی داود و صححه  آلبانی 

[6] أخرجه أحمد (2/277 ، رقم 7713) ، ومسلم (4/1986، رقم 2564) . وأخرجه أيضًا: البيهقي (6/92، رقم 11276)

[7] أخرجه أحمد (2/310 ، رقم 8081) ، والترمذي (4/551 ، رقم 2305) ، وقال : غريب ، والبيهقى في شعب الإيمان (7/78 ، رقم 9543) .قال الألباني في \”السلسلة الصحيحة\” 2 / 637 :أخرجه الترمذي ( 2 / 50 ) و أحمد ( 2 / 310 ) و الخرائطي في \” مكارم الأخلاق \” قال الشيخ الألباني : ( حسن ) انظر حديث رقم : 100 في صحيح الجامع.

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(36- قسمت)

  در هر صورت هیچ عالم اهل سنتی رقصیدن را حرام نکرده، حالا چه مباح باشد چه مکروه، رقص در ذات خودش حرام نیست، و دلیلی هم برا ی  حرام بودن آن وجود ندارد، بلکه این عملکرد افراد است که  آن را در همین حد مباح یا مکروه بودن نگه می دارد یا حرامش می کند.

 مثلا ورزش کردن یک کار مباحی است، حالا یکی انجامش می دهد به نیت اینکه فخر فروشی کند و یا قوی بشود برای دزدی یا اذیت ناموس مردم، در اینجا این ورزش کردنی که مباح است حکمش عوض می شود و شخص به خاطر چنین ورزشی دچار گناه هم می شود، اما اگر کسی همین ورزش را به نیت اعداد و تقویت بدن برای انجام بهتر خیر رسانی به مردم یا جهاد فی سبیل الله انجام بدهد این کارِ مباحِ ورزش، شایسته ی پاداش می شود و قاعده ی « لاَ يَتِمُّ الْوَاجِبُ إِلاَّ بِهِ؛ فَهُوَ وَاجِبٌ» در اینجا خودش را نشان می دهد و این ورزش کردن چون در خدمت انجام یک واجبی است خودش هم واجب می شود .

تا الان باید متوجه شده باشیم که بعد از نجات از فقر و گرسنگی و رسیدن به رفاه و بعد از نجات از ترس و ناامنی و رسیدن به امنیت، صدها مورد وجود دارد که می شود با آنها شخص و جامعه را شاد کرد، مثل فراهم کردن زمینه های تحصلی و شغلی و …… اینها جنبه های مثبت زندگی هستند که قابلیت تولید شاد کردن و تقویت دل را دارند که هم به عنوان یکی از ابزارهای سلامت درونی می توانند انجام وظیفه کنند و هم با تقویت و شارژ کردن قلب می توانند در افزایش خلاقیت و فعالیت اشخاص و سالمتر کردن روابط اجتماعی مردم و خوشبین کردن آنها به زندگی و آینده و…. به بهداشت درونی انسانها کمک کنند، و این یعنی تولید شادی برای حرکت قدرتمندانه در رسیدن به اهداف دنیوی و اخروی؛ اما چرا کفار جهانی و مرتدین و منافقین و سکولار زده های آلوده ی محلی به جای توجه به این جنبه های متعدد و اساسی شادی زا در میان عموم افراد جامعه تنها بر جنبه های غیر شرعی و بخصوص بر 3 مورد آنهم مسائل جنسی نامشروع  و رقص و ترانه انگشت گذاشته اند که اینها هم اکثرا غیر مشروع و ناپایدار و زودگذر هستند که حتی باعث نوعی افسردگی و آلودگی بیشتر قلبی و ایجاد پوچ گرائی و…. می شود که در نهایت به مکاتب مختلف شیطان پرستی و سکولاریستی ختم می شود؟

می دانیم با آنکه ترانه یا گورانی و رقص و پایکوبی ابزاری برای ایجاد شادی هستند اما بدون شک و قطعا شادی فقط گورانی و رقص و پایکوبی نیست. اما چرا در رسانه ها و بخصوص شبکه های ماهواره ای کفار و مرتدین محلی و منافقین و سکولار زده ها اینهمه به ترانه و رقص اهمیت داده می شود؟ چون این دو مورد از طرف مسلمین اهمال شده اند و نادیده گرفته شده اند و شیطان از کانال یارانش این خلاء را که نیاز انسانهاست می خواهد پرش کند و از این گوشه بیشترین انرژی خودش را از طریق مریدانش سازماندهی کرده و…

پس سحرو مکرشان را باطل کن که خیلی ضعیف است و اجازه ندهید از این کانال عقاید و باورهای فاسد خودشان را به جامعه تحمیل کنند، برای این دو مورد هم که نزدیک به چند دهه است کم کاری شده و خلاء به وجود آمده دست به کار شوید، و با بهره گیری از تاریخ اسلامی ملتمان دوباره یاد بگیرید که چگونه این ابزار شادی را در میان ملت خود فرهنگی کنید، و اینجوری ضربات مهلک خودتان را بر دشمنی وارد کنید که از این دو کانال حملات فرهنگی و عقیدتی و تخریبی خودش را شروع کرده و با صرف میلیاردها دلار و راه اندازی آنهمه شبکه ی ماهواره ای که آمریکا و اسرائیل و روسیه و سایر کفار جهانی و منطقه ای برایشان راه انداختند مستقیما با مخلوط نمودن عقاید و رفتار و الگودهی های آلوده از طریق ترانه و گورانی و رقص و هه لپه رکی، قانون شریعت الله  و ایمان مسلمین را هدف گرفته اند .

هشیار باش و مطمئن هم باش که در صورت هوشیاری تو سحر و مکر اینها چیزی نیست چون الله تعالی در مورد رئیسشان می فرماید:  إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفاً ‏(نساء/76)  بیگمان نیرنگ شیطان همیشه ضعیف بوده است .‏

(ادامه دارد…….)

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(35- قسمت)

رقص و پایکوبی:

ام المومنین عایشه رضی الله عنه می گوید: در روز عید حبشی ها در مسجد در حال رقص و پایکوبی بودند « جاء حَبَشٌ يزْفِنُونَ في يوْمِ عِيدٍ في الْمَسْجِدِ» رسول الله صلی الله علیه وسلم برای دیدن آنها مرا صدا زد و مرا به دیدن آنها دعوت کرد «فَدَعَانِي النبي صلى الله عليه وسلم» و سرم را روی شانه‌ اش قرار دادم و به تماشای بازی آنان مشغول شدم تا جائي که از تماشای آنان منصرف شدم [1]

امام احمد بن حنبل هم از ام المؤمنين عائشة رضي الله عنها  روایت می کند که فرمود: وَضَعَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ذَقْنِي عَلَى مَنْكِبَيْهِ لِأَنْظُرَ إِلَى زَفْنِ الْحَبَشَةِ[2]رسول الله صلى الله عليه وسلم چانه مرا روی  شانه  اش قرار داد تا من به رقص حبشه  ای ها نگاه  کنم . امام ذهبی می گوید: منظور از ” زَفن” رقص است[3] و ابن الأثير هم می گوید: عبارت” زَفن” در اصل به معنی رقص و بازی  است همانطور  که  در روایتی  از ام  المؤمنين  عائشة  رضي  الله  عنها  وارد شده است فرمود: قَدِمَ وَفْدُ الْحَبَشَةِ، فَجَعَلُوا يَزْفِنُونَ، وَيَلْعَبُونَ، وَالنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَائِمٌ يَنْظُرُ، فَقُمْتُ وَأَنَا مُسْتَتِرَةٌ خَلْفَهُ، فَنَظَرْتُ حَتَّى أَعْيَيْتُ، ثُمَّ قَعَدْتُ، فَنَظَرْتُ حَتَّى أَعْيَيْتُ، ثُمَّ قَعَدْتُ، وَرَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَائِمٌ يَنْظُرُ، فَاقْدُرُوا قَدْرَ الْجَارِيَةِ الْحَدِيثَةِ السِّنِّ الْمُشْتَهِيَةِ لِلنَّظَرِ.  هیئت  اعزامی حبشی ها نزد ما رسیدند  و به رقص  و بازی  پرداختند و….[4]و در جای دیگری ام المومنین عایشه رضی الله عنها می فرماید: « وَالْحَبَشَةُ يَلْعَبُونَ بِحِرَابِهِمْ فِي مَسْجِدِ» و حبشی ها با سلاح های‌شان در مسجد بازی می‌کردند، رسول الله صلی الله علیه وسلم مرا با ردای خود پوشاند تا به بازی آن‌ها نگاه کنم[5].در این هنگامی که حبشی ها مشغول شادی و بازی بودند  و  با نیزه هایشان می رقصیدند عمر وارد مسجد شد و مشتی سنگریزه برداشت و شروع کرد به زدن آن ها، پیامبر صلى الله علیه و سلم فرمود:  دعهم یا عمر[6] : «آن ها را به حال خود بگذار ای عمر.» 

ام المؤمنین می‌گوید: «همان طور من به حبشی‌هایی که در مسجد مشغول بازی بودند نگاه کردم تا پیامبر خسته شدند. برای همین است که همه باید نیاز و احساسات دختران جوان و کم سن و سالی که علاقه به لهو و سرگرمی و تفریح دارند را در نظر بگیرید. «فَاقْدِرُوا قَدْرَ الْجَارِيةِ الْحَدِيثَةِ السِّنِّ حَرِيصَةً على اللَّهْوِ .[7]

البته این حبشیها به عنوان خیر مقدم و اظهار شادی در هنگام ورود رسول الله صلی الله علیه وسلم به مدینه هم همین بازیها و پایکوبی ها را با سلاحهایشان انجام داده بودند: انس بن مالک رضی الله عنه می گوید: زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم به مدینه قدم گذاشت، لَمَّا قَدِمَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الْمَدِينَةَ، حبشی ها برای خیر مقدم او و اظهار شادیشان با اسلحه هایشان بازی می کردند، لَعِبَتْ الْحَبَشَةُ لَقُدُومِهِ فَرَحًا بِذَلِكَ، لَعِبُوا بِحِرَابِهِمْ.[8] شوکانی می گوید بازی آنها شامل گرداندن اسلحه هایشان با دستها و حرکات بدنی بود .[9]

علاوه بر این ام المومنین عایشه رضی الله عنها روایت می کند که : رسول الله صلی الله علیه وسلم نشسته بود، که هیاهو و صدای کودکان را شنیدیم، رسول الله صلی الله علیه وسلم بلند شدند، (دید که) یک جاریه حبشی می رقصد و بچه ها دور او را گرفته اند «حَبَشِيَّةٌ تَزْفِنُ وَالصِّبْيَانُ حَوْلَهَا»، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: يَا عَائِشَةُ تَعَالَيْ فَانْظُرِي» ای عایشه بیا و نگاه کن…[10]در اینجا واضح است که یک جاریه ی حبشی رقصیده است و اینکه اگر رقصیدن در ذات خودش حرام بود قطعا رسول الله صلی الله علیه وسلم آن جاریه را از رقصیدن منع و نهی می کرد و حکمی صادر می کرد و علاوه بر این ام المومنین را به دین رقص این جاریه دعوت نمی کرد و خودش هم نگاه نمی کرد .

 امام شافعی رحمه الله با استناد به این حدیث می گوید: رقص نه حرام است نه مکروه بلکه مباح است به شرط اینکه مرد ادای مخنَّثين را در نیاورد، یعنی ادای مردهای زن نما و سست و بی غیرت و فاقد مردانگی را در نیاورد و گرنه حرام می شود. الان باید متوجه شده باشید که چرا در پایکوبی(هور پرای) هورامیها شما از آنهائی که بوئی از شریعت بردند یا سنت نیاکان مسلمانشان بهشان رسیده  است حتی تکان دادن شانه و مثل بچه قرطی ها خندیدن و اداهای جلف را نمی بینید، و بیشتر آنها را جدی و سر سنگین می بینیند. انگار در حال جنگند. شیخها و علماها هم پایکوبی (هور پرای) و حتی گورانی و ترانه های خاص خودشان را داشتند . بله، شادی اینها در قلب است و حرکات ظاهری آنهاهم لطمه ای به مردانگی و شهامت آنها وارد نمی کند. هَلپَرکی و پایکوبی سورانها و شکاکها و سایر لهجه های کوردی، رقص شمشیر بلوچها، ذکر خنجر ترکمنها،عزبای خملی های جنوب ایران، رقص شمشیر عربها هم در همین مایه هاست البته چچنی ها و سایر اقوام مسلمان هم متناسب با قانون شریعت الله پایکوبی ها و رقصهائی را به وجود آورده اند که لازم به ذکر نیست .

  متوجه شدیم که مذهب شافعی حکمش بر اباحه ی رقص است اما در مذهب حنفی و مالکی و حنبلی رقص مکروه است. دلیل آنهاهم این است که ابهت و شخصیت انسان را پائین می آورد. البته عده ای هم ادعا کرده اند که مذهب حنفی و مالکی کلا رقص را حرام دانسته، اما این عزیزان برایشان شبه شده و اشتباه مطلب را متوجه شده اند، چون حنفی ها و مالکی ها آن دسته از رقصهائی را حرام دانسته اند که کسانی می آیند و با این رقص عبادت می کنند و این رقص را نوعی نزدیک شدن به الله می دانند، مثل همین کاری که دراویش و بعضی از صوفیها انجامش می دهند که اهلِ علمِ فقه در تحریم این نوع از رقص هیچ اختلاف  نظری باهم  ندارند .

(ادامه دارد……..)


[1] رواه مسلم

[2]مسند امام احمد (٢٣٧٠٩٩)

[3] ذهبی . الفائق(۲/۱۱۲)

[4]ابن اثیر. النهاية(٢/٣٠٥)

[5]صحیح مسلم، أبو الحسن مسلم بن الحجاج النيسابوري، دار إحياء التراث العربي، ج 2، ص 609

[6] متفق علیه

[7]متفق علیه . مسلم بن حجاج نيشابوري، صحيح مسلم، ج 2، ص 609، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، کتاب صلاة العيدين، بَاب الرُّخْصَةِ في اللَّعِبِ الذي لَا مَعْصِيةَ فيه في أَيامِ الْعِيدِ/ محمد بن اسماعيل البخاري، صحيح البخاري، ج 1، ص 173، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا، کتاب الصلاة، ابواب المساجد، بَاب أَصْحَابِ الْحِرَابِ في الْمَسْجِدِ . / بخاری کتاب المناقب ج۲ص۱۷۹ و کتاب العیدین ج۱ص۱۲۳ – صحیح مسلم کتاب صلوه العیدین ج۲ص۶۰۸

[8] سنن أبي داود كتاب الأدب باب في النهي عن الغناء.

[9] فإن اللعب هو الحركات الصادرة منهم من تقليب حرابهم بأيديهم وحركة أبدانهم

[10]البانی در ” صحیح الترمذی” (3691). و ابن حجر   در فتح الباري

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(34- قسمت)

الان مصیبتها و معضلها متعددند و باید اولویت بندی بشوند و به سبک رسول الله صلی الله علیه وسلم جوری پیش برویم تا به جامعه ای برسیم که تنها معضل آساسیش خوانندگی کنیزکان به همراه موسیقی باشد، و آنموقع کسانی بیایند و مثل ابن مسعود سوگند یاد کنند که مراد از«وَ مِنَ النَّاس مَن يَشتِري لَهوَ الحَديثِ ….» آوازه آنهم همراه موسیقی که آن زمان عده ای کنیزکان را با قیمت گرانی برای این کار می خریدند تا برایشان هر وقت خواستند بخوانند و وقت زیادی را به این کار می دادند، چون ابن مسعود معتقد بود همچنانکه آب سبب رویش گیاهان است گوش دادن به این ترانه هاهم نفاق رادر دل می کارد؛ و یا کسی مثل ابن عباس بیاید و بگوید : منظور از « لَهوَ الحَديثِ» هم آواز این کنیزکان همراه موسیقی است و هم سخنان بيهوده است. واقعا آنها چه جامعه ی خوبی داشتند که این معضل اساسی و درجه اولشان بوده است که حتی اگر وجود هم داشته باشد تنها کاری که می شود کرد این است که باید « و إذا مَرُّوا بِاللَّغوِ مَرَّوا کِراماً» (فرقان/72) و هنگامي که کارهاي ياوه و سخنان پوچي را ببينند و بشنوند بزرگوارانه از آن مي‌گذرند.

تا زمانی که حکومت اسلامی علی منهاج نبوه وجود داشت بطن جامعه همین طوری سالم بود اما پس از تولد شاهیگری و ایجاد حکومت بدیل اضطراری اسلامی به تدریج دستگیره های اسلام یکی از پس از دیگری پاره شدند و آلودگی به تدریج در میان جامعه ی مسلمین گسترش پیدا کرد، یکی از این معضلات گسترش وسیع و فراگیر موسیقی در جامعه توسط همین کنیزکان بود، برای  همین است کسی مثل عمر بن عبدالعزيز رحمه الله در نامه‌اي به معلم فرزندانش می نویسد: اولين چيزي که بايد از تو بياموزند تنفر از موسيقي است زيرا از شيطان مايه گرفته و عاقبت آن آلوده شدن به خشم پروردگار است. عمر بن عبدالعزیز رحمه الله یکی از عادل ترین شاهان پس از خلفای راشدین هم در این نظام شاهیگری نه برای کسانی که به سمت موسیقی می روند تعزیری تعیین کرد و نه حدی هم وجود داشت که بشود به اجراء درش آورد، بلکه تنها راه «مبارزه ی منفی» بود .

«مبارزه ی منفی» مثل: شرکت نکردن در فلان راهپیمائی یا انتخابات یا مجلس، یا نرفتن به فلان مکان، یا وارد فلان کانال رسانه ای نشدن، یا نخریدن فلان جنس : مثلا امام مالک رحمه الله برای مبارزه با پدیده ی خوانندگی همراه با موسیقی توسط کنیزها و برگذاری مجالس مختلف موسیقی فتوا می دهد: هر کس کنيزي بخرد و بعد متوجّه شود او آواز خوان است مي‌تواند به علّت عيب آنرا به صاحبش پس دهد.  

سلیمان التمیمی درباره‌ي کنيز آوازه‌خواني که به ارث به يتيمان رسيده باشد و مي‌خواهند او را بفروشند. مي‌گويد : بايد بدون ذکر صفت آوازه خواني فروخته شود و اگر با آن وصف بيست هزار (درهم) و در صورت عادي دو هزار (درهم) بيارزد باز هم ذکر وصفش صحيح نيست. اگر منفعت آواز مباح بود چنين مالي از يتيمان منع نمي‌شد. 

امام شافعي رحمه الله مي‌گويد : اگر مالک کنيزي مردم را براي شنيدن آواز او جمع نمايد سفيه بوده و شهادتش ردّ مي‌شود و درباره‌اش گفته اين فرد ديّوث (جاکش)است. قاضي ابوالطيّب مي‌گويد: به اين خاطر مالک کنيز را سفيه دانسته چون مردم را به باطل دعوت مي‌نمايد و هر کس مردم را به باطلي دعوت کند سفيه و فاسق است.

در یک جمع بندی قتاده مي‌گويد به خدا سوگند شايد در راه « لَهوَ الحَديث » مالي صرف نشود بلکه منظور از خريدن، گمراه شدن فرد است، چون گفته‌ي باطل را بر سخن حق و زيان را بر نفع ترجيح مي‌دهد، و بزرگترين علامت گمراهي فرد اينست که به جاي سخن حق باطل را انتخاب کند.

الان جایگاه «لَهوَ الحَديث» در جامعه ی ما چطوراست؟ مجموع ابزارهای گمراهی و سرگردانی را ما همین الان در خرید تنها یک دستگاه ماهواره و گوشی تلفن همراه و کامپیوتر و بازکردن شبکه های مختلف کفار جهانی و مرتدین و منافقین و سکولار زده های محلی و مراکز آموزشی فاسد شاهدش هستیم. اینها ابزارهائی هستند که مثل چاقو و اسلحه و نارنجک و مین دو کاربرد دارند و کسی نمی تواند این ابزارها را تحریم کند بلکه روش استفاده ی از آنهاست که فاسد و فاسد کننده شان می کند . 

بله، الان علاوه بر موسیقی که همگی شاهدش هستیم باید سرچشمه های فاسد کننده ای مثل شبکه های مختلف ماهواره ای و فیلمهای مختلف آن را به اضافه ی آنهمه میزگرد کفار سکولار جهانی و مرتدین محلی و منافقین و سکولار زده ها و آنهمه شبکه های مختلف اینترنتی و اجتماعی را نام برد که آشکارا بدتر و مدرنتر از هزاران نفر مثل نضر بن حارث و طرفداران موسیقی عصر صحابه و تابعین به جان ایمان مومنین و قانون شریعت الله و حتی موجودیت مومنین افتاده اند.

امروزه در قالب باستان گرائی و با افسانه های دروغین و کهنه ی بی پایه و اساس باستان هزاران نفر مثل نضر بن حارث تولید شده اند که این توهمات و افسانه ها را در دانشگاهها به صورت مدرن و سیستماتیک و با پشتوانه ی مکاتب کفری دین سکولاریسم یاد می گیرند و در مراکز آموزشی طاغوتها و رسانه های فاسد به خورد مردم می دهند، علاوه بر آن، در پناه این باستان گرائی افسانه ای هم تمام باورهای غلط شرک آمیز و کفریات سکولاریستها و سایر کفار تاریخ بشریت را در قالب دموکراسی و سکولاریسم و جامعه ی به اصطلاح مدنی سکولاریستی و غیره به خورد مسلمینی می دهند که نه مثل مسلمین عصر خلفای راشده صاحب حاکمیتی یکپارچه هستند و نه قدرتی دارند و نه ابهتی، این جنگ سرد و نرم و روانی بر مسلمین بی پناه را ما هرگز در تاریخ بشریت شاهدش نبوده ایم. 

با این وجود، شخص مسلمان بدون درک آموزش صحیح استفاده از این ابزارها این ابزارهای فاسد کننده و گمراهی را می خرد و به صورت خام وارد خانه و خانواده ش میکندو اسباب گمراهی خودش و اطرافیانش را به همین سادگی فراهم می کند . اگر ابن عباس و ابن مسعود و امثالهم امروزه زنده بودند و می خواستند در میان مسلمین « لَهوَ الحَديث » را به مردم نشان بدهند قطعا به این موارد و موارد دیگر اشاره می کردند و بخصوص به والدین و سرپرستهای خانواده ها و جامعه تذکر می دادند که : خریداران گمراهی مسیر دشمنان قانون شریعت الله را می روند و متوجه نیستند که هر آنچه باعث گمراهی خود شخص و دیگران باشد در قانون شریعت الله حرام است و جزو« لَهوَ الحَديث » محسوب می شود و الله تعالی آنها را از دیدن و شنیدن آن نهی کرده و باید پاسخگوی این معامله و خرید خود باشند که باعث گمراهی خودشان و دیگران و به بازی گرفتن قانون شریعت الله و دور شدن از قانون شریعت الله شده اند. 

(ادامه دارد……..)

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(33- قسمت)

به عنوان مثال در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم کفاری چون نضر بن حارث بودند که باخرید داستانها و افسانه های کهنه ی باستان ایران از حیره نماد « وَ مِنَ النّاس مَن يَشتَري لَهوَ الحديث» بودند، بعد از رسول الله صلی الله علیه وسلم ودر میان مسلمین هم منافقین و سکولار زده های میان مسلمین نماد ظاهری« وَ مِنَ النّاس مَن يَشتَري لَهوَ الحديث» بودند که با خرید برده ها و ابزار آلات موسیقی سعی داشتند همین کار امثال نضر بن حارث را انجام بدهند و « لَهوَ الحديث » این دوره هم همین موسیقی بود به عنوان مثال:

ابن مسعود رضي الله عنه در بيان معناي کلمه‌ي «لهو الحديث در اين آيه می گوید : به خدا سوگند منظورِ آيه آواز است. نه آواز خالی بلکه آواز همراه موسیقی .[1] و اين تفسير از ابن عباس و جابر و عکرمه و سعيد بن جبير و مجاهد و مکحول و عمرو بن شعيب و علي بن بديمه هم نقل شده است.

ثُوَيْر بن أَبِي فَاخِتَةَ از پدرش و او از ابن عباس درباره‌ي آيه‌ي «وَ مِنَ النَّاس مَن يَشتَري لَهوَ الحَديث» روايت مي‌کند که فرمود : درباره‌ي مردي است که کنيزي مي‌خرد تا شب و روز برايش آواز بخواند. ابن ابي نجيح از مجاهد روايت کرده که منظور آيه خريدن آوازه خوان (غلام يا کنيز) با قيمت فراوان و گوش سپردن به آواز و سخنان بيهوده‌اش مي‌باشد. مکحول هم‌چنين نظري داشته و ابو اسحاق اين تفسير را بر گزيده است.

سوالِ عامر بن سعد که به عروسی می رود و اتفاقی اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم را می بیند و می پرسد:ﺍﯼ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ، ﺍﯼ ﺑﺪﺭﯾﺎﻥ، ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﻭﺍﺯ ﮐﻨﯿﺰﺍﻥ ﮔﻮﺵ ﻣﯽﺩﻫﯿﺪ؟! و آنها جواب می دهند : ﺑﻨﺸﯿﻦ . ﺍﮔﺮ دوست داری با ما گوش ﺩِﻩ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﺮﻭ؛  چون ﺭﺳﻮﻝ الله صلی الله علیه وسلم ﺍﺟﺎﺯﻩﯼ لهو ﺭﺍ ﺩﺭ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ. قَدْ رُخِّصَ لَنَا فِي اللَّهْوِ عِنْدَ الْعُرْسِ.[2]این را می رساند که حضور در این گونه مراسمهای آواز خوانی ممنوع و حرام نبوده است،چون خود عامر بن سعد هم آمده در آن و اتفاقی اینها را دیده است، بلکه تعجب و سوال عامر از این بوده است که حضور در این گونه مکانها در شأن کسانی مثل اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم نبوده، و در کل در شأن سابقون الاولون و انسانهای بلند مرتبه هر جامعه ای نیست، اما استثنائاتی وجود دارد که می توانند شرکت کنند. و این ما را یاد این سخن حکیمانه می اندازد که: حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَیئَاتُ الْمُقَرَّبِین، کارهای خوب نیکان (گاهی) گناه مقربان محسوب می شود.

نکته ی مهمی که باید بارها به آن اشاره بشود تا جنایاتی مثل الجزائر بر اساس فتوای انسانهای نامتعادل و نامیزانی مثل ابوقتاده فلسطینی تکرار نشود این است که: وجود این مراسمها حرام و ممنوع نبوده است چون اگر حرام و ممنوع بودند قطعا حکومت خلفای راشده آن را ممنوع می کردند و مثل مانعین زکات و غیره با آنها برخورد می شد .

 این دیگر نزد اصحاب و خلفای راشده با داشتن چنان قدرت حکومتی شوخی بردار نیست که کسی بیاید آشکارا و علنی حرام الله را حلال کند یا حلال الله را حرام کند.  پس نباید جوری برداشت کرد که به خلفای راشدین توهین بشود . و جوری مسأله را توضیح داد که مثلا کسی مثل عبدالله بن جعفر بن ابيطالب بیاید و در معامله ی آشکار و علنی خرید و فروش کنیز آواز خوان شرکت کند، و آزادانه آن را بخرد، و آزادانه به صدایش هم گوش بدهد، و با این کارش آشکارا و آزادانه در جلو چشم خلفای راشدین مرتکب تحلیل و تحریم شده باشد و آنها همین طوری فقط نگاه کرده باشند . نه اگر کسی تنها مسأله ی قُدامه را بداند متوجه می شود که این توهینها به صحابه و بخصوص به خلفای راشدین نمی چسبد.

بلکه در آن عصر به اندازه ای مسلمین بی مشکل و دارای جامعه ی سالمی بودند که تنها مشکل آنها همین کنیزهای خواننده بود که آن را خطری برای ایمان و دوری از قرآن می دانستند .

این مشکل اساسی و اولویت آنها بود اما الان مشکلات اساسی و اولویتهای مسلمین چیست؟ الان حکومت اسلامی در اکثریت قاطع سرزمینهای مسلمین وجود ندارد و ام الفسادی برای  تولید انواع مصیبتها شده است، شرک تفرق بر مسلمین حاکم شده است، امت واحد و جماعت واحد از بین رفته و امتهای متعدد و جماعتهای متعددی به وجود آمده است و مسلمین حمایت الله را از دست داده اند چون حمایت الله با جماعت است، فقر و گرسنگی رایج شده است،  کفار و مرتدین بر مسلمین حاکم شده اند، نا امنی ناشی از این مفاسد مسلمین را ذلیل و بی ارزش کرده است، منافقین و سکولار زده ها در اکثر قاطع عرصه های زندگی مسلمین مناصب مختلف را به دست آورده اند و با پشتوانه ی طاغوتها و کفار اشغالگر خارجی در حال انهدام ایمان مسلمین هستند، هر سرزمین مسلمان نشینی دارای دهها مسیلمه ی کذاب مثل قاضی محمد و قاسملو و بارزانی و اوجالان و غیره شده است، و دهها مصیبت و معضل دیگر …..

در اینجا موسیقی هم معضل است، اما معضل اصلی و پایه ای برای آلوده کردن قلبی و ایمان مسلمین و دوری مسلمین از قرآن و قانون شریعت الله نیست، ما اولویتهای مهمتری مثل مسلمین صدر اسلام داریم که باید ابتدا آنها را رفع کنیم تا به درجه ی عصر صحابه برسیم که اولویت ما هم مبارزه ی منفی با معضل خواندن کنیزکان  باشد .

معضل خواندن کنیزکان با آلات موسیقی و اعتیاد به آن در نهایت یک مسلمان فاسقی را تولید می کرد، اما امروزه معضلهای اساسی برای مسلمین به وجود آمده اند که کلا شخص را از دین اسلام خارج می کند و تسلیم قانون دین سکولاریسمش می کند و کار به جائی رسیده که مسلمین برای اینکه داوطلبانه خودشان را ببرند زیر حاکمیت دین سکولاریسم و کفار یا به آب و آتش می زنند که  خودشان را به اروپا و امریکا و سایر بلاد کفر برسانند و گاه روی جانشان و به قیمت ترک خانواده و وطنشان ریسک می کنند و یا اینکه در داخل سرزمینهای مسلمان نشین آرزوی تشکیل چنین نظام کفری را توسط مرتدین محلی با پشتوانه ی کفار خارجی  دارند و ….

(ادامه دارد…….)


[1]ابن جرير از يونس بن عبدالأعلي از ابن وهب از يزيد بن يونس از ابو صخر از ابو معاويه البجلي از سعيد بن جبير از ابو الصهباء البکري روايت مي‌کند/نیز عمروبن علي از صفوان بن عيسي از حميد الخراط از عمار از سعيدبن جبير از ابو الصهباء روايت مي‌کند

[2] المستدرك على الصحيحين/ سنن النسائي/ المصنف

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(32- قسمت)

صفت انسانهای عاقل در برخورد با این گروهی که این کارها را پیشه ی خودشان کرده اند این است که : وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا.( فرقان/72)  و هنگامی که کارهای یاوه و سخنان پوچی را ببینند و بشنوند، و از کنار لغو و بیهودگی عبور کنند، بزرگوارانه می گذرند.  بزرگواری و کرامت در این گونه موارد یعنی همان برخوردی که رسول الله صلی الله علیه و ابن عمر کردند نه زیاده روی و اتکاء به خشونت و کاسه ی  داغتر از آش شدن که ظلم و خلاف شرعی است بدتر از کار اهل لغو .

 البته از میان آلات موسیقی تنها دف زدن در احادیث استثناء شده است . رسول خدا صلى الله علیه و سلم فرموده است: فَصْلُ مَا بَيْنَ الْحَرَامِ وَالْحَلَالِ الدُّفُّ وَالصَّوْتُ «حد فاصل بین حلال و حرام: نواختن دف و صدا است. . صدا یعنی ترانه یا گورانی خواندن و دف زدن هم طبق روایت : أَعْلِنُوا هَذَا النِّكَاحَ، وَاجْعَلُوهُ فِي الْمَسَاجِدِ، وَاضْرِبُوا عَلَيْهِ بِالدُّفُوفِ » مختص زن یا مرد اعلان هم نشده است .

«از مالک سؤال شد کسی به صنیعی (اطعامی مثل ولیمه ی عروسی) دعوت می‌شود، در آنجا لهو و لعبی وجود دارد. آیا جایز است برود یا نه؟ مالک در پاسخ گفته است: اگر اندک باشد، مثل دف و طبل که خانم‌ها با آن بازی می‌کند به نظر من اشکالی ندارد [1]

با این وجود، می بینیم که امروزه این آوازها یا ترانه یا گورانی های آمیخته با ابزارهای موسیقی یا حتی خود موسیقی خالی هم برای عده ای از مسلمین جزو مشتبهات شده اند، و به نظر بنده اگر حکمش برای شخصی کاملا روشن و واضح و آشکار نیست و در آن شک دارد اگر جانب احتیاط را بگیرد و از آن دوری کند بهتر است. چون برای اموری که مشتبه می شوند دوری کردن بهتراست، برای اینکه نکند شخص داخل حرام بیافتد:

 «إنَّ الحلال بیِّنٌ، وإنَّ الحرَامَ بیِّنٌ،(همانا حلال آشکار است و حرام (نیز) مشخص و آشکار است،) ‏وبینَهُما مُشْتَبِهاتٌ لا یعلمهُنَّ کثیرٌ من النّاس،( و در بین این دو (حلال و حرام) امورات مشتبهی و جود دارد که بسیاری از مردم (حکم) ‏آنها را نمی دانند،) فَمن اتّقی الشُّبُهات فقد استبرأَ لدینهِ ‏وعرْضِهِ، (پس (در اینحالت) کسی که از شبهات پرهیز کند؛ دین و آبرویش را حفظ ‏کرده است،) ومنْ وقعَ فی الشُّبهاتِ وقعَ فی الحرَام کالرَّاعی یرْعَی حوْلَ الحِمَی یوشِکُ ‏أنْ یقعَ فیه،( و کسی که در شبهات واقع شود (وپرهیز نکند) قطعاً در حرام واقع ‏شده است، همانند چوپانی که گوسفند انش را در اطراف (حریم) چراگاه می چراند ‏که نزدیک است (گوسفندان) وارد چراگاه بشوند.) أَلَا وَ إِنَّ لِکُلِّ مَلِکٍحِمًی أَلَا وَإِنَّ حِمَی اللَّهِ مَحَارِمُهُ،(‏ آگاه باشید که هر پادشاهی حریمی ‏دارد، بدانید! وحریم خداوند (در زمین) محرمات او هستند،) ألا وإنَّ فی الجسدِ مُضْغَةٌ ‏إذا صَلَحتْ صلحَ الجسدُ کُلُّهُ، وإذا فسدتْ فَسَدَ الجسدُ کلُّهُ، ألا وهی القلبُ»[2] و بدانید در بدن تکه ‏گوشتی (وعضوی) وجود دارد که هرگاه اصلاح شود، تمام بدن اصلاح می شود، ‏ و هرگاه فاسد گردد، تمام بدن فاسد می گردد؛هان بدانید! که آن قلب است» 

اگرالان در میان اهل قبله در زمینه استفاده از ابزارهای موسیقی – مثل سایر اختلافات- اختلافات گسترده شده و مرجعی هم برای حلش وجود ندارد در این صورت این اختلافات ممکن است بماند  تا زمانی که شورای اولی الامر واحد مسلمین با اجماع واحدش رای واحدی را ارائه بدهد، هر چند که ممکن است در سرزمینهائی که توسط یکی از 2 ابزار حکومت بدیل اضطراری اسلامی یا مجلس واحد شورای مجاهدین اداره می شود این اختلافات تمام بشود اما تنها در زمان حکومت اسلامی علی منهاج نبوه در تمام سرزمینهای مسلمان نشین، اجماع واحد شورای اولی الامر است که می تواند با اجماع واحدش به این اختلافات خاتمه بدهد .

در این زمینه هم مثل تمام موارد دیگر لازم است و باید در «وضع موجود» با در نظر گرفتن «نیاز روز» مسلمین و «اولویتهای آنها» و مسأله ی «اضطرار و ضرورتهایی» که وجود دارد هدفهای اصلی را گم نکنیم و هدفهای اصلی  و واجب را قربانی یک لهویا لغوی نکنیم که به سادگی می شود بزرگوارانه از کنارش گذشت.

 چون گاه ممکن است با گروه و جماعتی متحد بشویم که موسیقی را حلال می داند و می دانیم حفظ وحدت بالاتر از این مسأله ست . یا حتی ممکن است دریک مجلسی که موسیقی در آن وجود دارد وجود ما باعث مست نکردن فاسقین، مخلوط نشدن زن و مرد باهم، مدیریت نشدن آن توسط منافقین و سکولارزده ها و حتی مرتدین سکولارمحلی بشود، شخص می تواند با حضورش خاری در چشم و قلب این مفسدین بشود و افسد را با فاسدی دفع کند و شر و ضرر بزرگتر را با ضرر کوچکتری رفع کند.

این هم در جامعه ای که نه حکومت بدیل اضطراری اسلامی مثل عصر ائمه وجود دارد و نه مجلس شورای واحد مجاهدین بر آنها حاکم است و این مسلمین در چنگال منافقین و سکولار زده ها و سکولاریستهای مرتد گیر کرده اند اگر شخص بداند که با حضورش باعث دفع افسد و شر بزرگتر از مسلمین می شود و می تواند این طوری نفعی برساند به حکم ضرورت حضورش در این مجالسی که حضور در آنها حذر شده است، برایش مباح می شود. وضع الان سرزمینهای مسلمان نشین به صورت عموم با هیچ دوره ای در تاریخ مسلمین مشابه نیست، پس نمی شود گفت فلان عالم در فلان قرن برا ی عصر خودش فلان حرف را زده  است و فلان اجتهاد را کرده است پس الان هم همان است. نه این صحیح نیست. وضع موجود هر زمان و مکانی حکم خاص خودش را می طلبد ….

 (ادامه دارد……)


[1]«و سئل مالک عن الرجل یدعى إلى الصنیع فیجد فیه اللعب أیدخل؟ قال: إن کان الشیء الخفیف مثل الدف و الکبر الذی یلعب به النساء فما أرى بأسا.» (أبو الولید محمد بن أحمد بن رشد القرطبی (المتوفى: ۵۲۰هـ)، البیان و التحصیل و الشرح و التوجیه و التعلیل لمسائل المستخرجه، حققه: محمد حجی و آخرون، ج ۴، ص ۴۳۱)

[2] مُتّفقٌ علیه.‏

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

درسهای مقدماتی/درس هشتم:  شادی به عنوان یک نیاز فطری و چگونگی مدیریت و کنترل آن

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(31- قسمت)

همچنین امام شافعي هم در کتاب «أدب القضاء» گفته است : موسیقی مکروه بوده و شبهه‌ي باطل دارد و هر کس به آن مبتلا باشد سفيه شده و شهادتش ردّ مي‌شود . یعنی همان حکم فاسق را دارد. قرطبي در تفسيرش از ابوالفرج نقل مي‌کند که: قفّال از ياران مذهب ما (شافعي) مي‌گويد شهادت آوازه‌خوان و رقّاص پذيرفته نيست  اما عده ای از پیروان امام شافعی موسیقی راآزاد کردند که بیشتر تحت تأثیر دیدگاه ابن حزم اندلسی ظاهری مذهب و سپس تصوف بودند.

  • در مورد موقف مذهب امام احمد رحمه الله فرزند ایشان عبدالله بن احمد می گوید: در مورد موسیقی از پدرم پرسیدم، در جواب گفت: ” موسیقی نفاق را در قلب می رویاند، و من آن را خوش نمی دارم” سپس قول مالک را بازگو کرد که: ” این کارها را نزد ما فاسقان انجام می دهند”[1]  (یعنی ایشان هم این کار را مختص منافقین و سکولار زده ها می داند)

در این صورت الأئمة الأربعة در ناپسند دانستن استفاده از تمام آلات المعازف ( یا به قول امروزیها موسيقى) متفق هستند و هر کسی که به زبان یکی از آنها ببندد که استفاده از موسیقی را مباح  دانسته بدون شک به الأئمة الأربعة دروغ بسته است . 

ابن تیمیه می گوید : «هر چهار مذهب تمام آلات و ابزار موسیقی را حرام دانسته اند… و هیچ یک از اتباع مذاهب اربعه در مورد این اختلافی ندارند”[2]  و”موسیقی مشروب درون است و تاثیری که در درون و روح و روان انسان می گذارد، بزرگتر از تاثیری است که خمر می گذارد. زمانی که با موسیقی مست شدند شرک در آنها حل می شود، و گرایش به فواحش و ظلم پیدا می کنند، پس 1- شرک می کنند و 2- نفسی را که الله حرام دانسته را می کشند و 3- زنا می کنند ؛ و این 3 مورد در کسانی که اهل گوش دادن به  موسیقی هستند بسیار وجود دارد[3]

 ابن تیمیه دوباره می گوید :”  برای همین کسانی هستند که به آن معتاد شده اند تا جایی که به شنیدن قرآن مشتاق نیستند، و از گوش دادن به آن خوشحال نمی شوند، و آن تاثیری را که در شنیدن موسیقی می یابند در گوش فرادادن به قرآن نمی بینند، بلکه اگر به قرآن گوش دهند با قلبی مشغول و غیرحاضر و با زبانی مشغول به سخنانی دیگر آن را می شنوند اما همین که نوبت به موسیقی برسد صدایشان پایین می آید و از حرکت می افتند و قلبشان حاضر می شود!” [4]

ابوعمرو بن صلاح  و ابن قیم در مورد ممنوع بودن ساز و آواز (با هم) اتفاق علماي اسلامي را بيان کرده اند . علت اینهمه سخت گیری هم محافظت از ایمان مسلمین و جلوگیری کردن از آلوده شدن و بیمار شدن قلب، و رشد تدریجی بی رحمی در قلب، و دور شدن از درک مفاهیم قرآن و قانون شریعت الله و معتاد شدن به موسیقی است.

حالا این معتادان به موسیقی که اهل این کار شده اند، ما به آنها می گوییم :کسانی هستند که وقت خودشان را هدر می دهند و به لغو دلبسته شده اند، اینها دیگر این کاره اند، و به یکی از بیماریهای کفار آلوده شده اند، و مریض شده اند که اگر مومن باشند باید درمان بشوند و اگردر صف منافقین و سکولار زده ها هستند باید مثل دارودسته ی منافقین و سکولار زده ها با آنها برخورد بشود که حد اقل آن هوشیاری و مواظبت کردن از خود در برابر آنها و حذر از آنهاست . 

اگر در جامعه هم کسانی را دیدیم که مثل منافقین و سکولار زده ها از چنین آلات موسیقی در ترانه هایشان استفاده می کنند و به آنها گوش می دهند چه باید کرد؟ همان کاری را می کنیم که رسول الله صلی الله علیه وسلم و اصحابش چون ابن عمر رضی الله عنه کردند :

نافع رضی الله عنه می گوید: ابن عمر صدای نی شنید پس انگشتانش را در گوشش داخل کرد و راهش را کج کرد و به من گفت: ای نافع آیا صدای آن را می شنوی؟ گفتم: نه! پس انگشتانش را بیرون آورد و گفت: من به همراه رسول الله صلی الله علیه و سلم بودم پس صدایی به مانند این شنید و همین کار را انجام داد یا « ﺭَﺍَﯾْﺖُ ﺭﺳﻮﻝَ ﺍﻟﻠﻪِ ﯾَﺴْﻤَﻊُ ﺯَﻣﺎﺭَﺓَ ﺭﺍﻉٍ ﻓَﺼَﻨَﻊَ ﻣِﺜْﻞَ ﻫﺬﺍ»[5] ‏ رسول الله صلی الله علیه وسلم ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﻧﯽ ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺷﻨﯿﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩ .

این روایت به صراحت بیان می کند که استفاده از این ابزارها به درجه ی تحریم نرسیده، چون اگرحرام بود قطعا رسول الله صلی الله علیه وسلم به جای انگشت در گوش کردن حکم توقف آن را صادر می کرد، و اجازه ی زدن و شنیدن آن را به کسی نمی داد، و برای تغییر این منکر دستورات لازم را صادر می کرد، ابن عمررضی الله عنهما هم با آن تندی که در برابر محرمات داشت اگرمی دانست این حرام است اجازه نمی داد نافع آن را بشنود. این واکنشها دلیل بر این است که این ابزارها به حد تحریم نرسیده اند. رسول الله صلی الله علیه وسلم از خیلی از لغوها و لهوها دوری کرده اند اما آن را بر دیگران تحریم نکرده است، حتی از خیلی از مباحها هم دوری کردند. این دو مورد باید به دقت به آنها توجه بشود تا شخص در مورد سنت و سیره ی رسول الله صلی الله علیه وسلم دچار اشتباه نشود. در این صورت آنچه مهم است این است: زمانی که حکم چیزی از حالت تحریم خارج می شود دیگر وارد سایر درجات حکمی غیر از تحریم قرار می گیرد.

شما هم که معتقد به نادرست بودن صدای آلات موسیقی هستید همین کار رسول الله صلی الله علیه وسلم و ابن عمر را انجام بدهید، مبارزه ی منفی . بله مبارزه ی منفی، بیشتر از این غلو و زیاده روی می شود.

(ادامه دارد……..)


[1] إغاثة اللهفان

[2] مجموع الفتاوا . ج 11 ص 567 / ناصر الدین آلبانی هم می گوید: “مذاهب اربعه بر تحریم تمام آلات موسیقی اتفاق نظر دارند” (السلسلة الصحیحة:145/1)

[3]مجموع الفتاوى ” (10 /417)

[4] مجموع فتاوی

[5] امام احمد،صحیح أبی داوود 4116  و ابن ماجه