درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(21- قسمت)

اسماعیلی ها هم دقیقا بر خلاف سیاست اسماعیلی های مصرِ زمان صلاح الدین ایوبی برای مقابله با حمله ی مغولهای سکولاردشمنان شماره 1 مسلمین به کفار نصرانی دشمنان شماره 3 مسلمین متوسل می شوند. و در سال 637 قمری رکن الدین خورشاه اسماعیلی هیئتی را به اروپا می فرستد اما جواب رد می بیند. همین شخص هیئت دیگری را به همین منظور به دربار هنری سوم (Henry) پادشاه انگلیس می فرستد؛ اما اسقف وینچستر (Winchester) پس از شنیدن خبر ورود سفیر اسماعیلی، گفت بگذارید این سگان یکدیگر را پاره کنند و نسل یکدیگر را از بین ببرند، آن وقت ما بر روی خرابه های شهرهای ایشان آیین کاتولیک را می سازیم؛ در آن صورت دنیا یک شبان و یک رمه خواهد داشت.[1]

در برابر، مغولها با حول و حوش 40 هزار مغول متحد و همراه کردن گرجها، و نزدیک به 12 هزار ارمنی و 1000 توپخانه ی چینی که مسلمان زاده ها هم در آن بودند، و همراه کردن هزاران مسلمان حنفی و شافعی مذهب ترک و فارس و غیره سپاهی متحد حول و حوش به قول ابن کثیر  200 هزار نفر را به وجود می آورند[2] در آن زما ن شیعه ها یا اسماعیلی بودند یا 12 امامی که اسماعیلی ها با مغولها می جنگیدند و در نهایت توسط اینها هم نابود شدند، و دسته ی دیگر شیعه ها ی 12 امامی بودند که تعداد اینها دراین سرزمینها قابل توجه نبود اما درسخوانده هائی چون خواجه نصیرالدین طوسی در میان لشکر مغول قرار داشتند که به نسبت تعداد سنی زاده ها بسیار ناچیز شمرده می شدند. در هر صورت همه با هم جبهه ی سکولاریستهای کافرمغول را برعلیه مسلمین تقویت می کردند.

در برابر این جبهه ی متحد مغولها ابن کثیر می گوید: تعداد سربازان خلیفه از مرز بیست هزار نفر تجاوز نمی کرد. همین تعداد هم در نهایت سختی و ذلت به سر می بردند، به طوری که در خیابان ها و درهای مساجد گدایی می کردند. به گفته مورخان هنگامی که قوم غارتگر مغول در دروازه های شهر بغداد بودند، خلیفه در کاخ خود با کنیزکان و زن های آوازه خوان مشغول خوش گذرانی بود.[3] این هم گزارش ابن کثیر در مورد وضع آن زمان پایتخت حکومت مسلمین. بله اینطوری سپاه متحد و یکپارچه ی مغول در برابر چنین سربازان مسلمانی قرار می گیرند که در نهایت در سال ۶۵۶ ه ق  سپاه مغول وارد بغداد می شود و تنها الله می داند از آن زمان تا قدرت گیری مجدد عثمانیها به عنوان یک حکومت بدیل اضطراری اسلامی چه بر سر مسلمین آمد.

از میان دهها واقعه ی تاریخی این دو واقعه برای اکثر ما آشنا هستند، دو واقعه با دو نتیجه ی کاملا متفاوت و متضاد در برخورد با یک حکومت بدیل اضطراری اسلامی .

  نمونه ی دیگری که باز می تواند ما را به سمت جلو ببرد و ما را به اینجائی که هستیم هدایت کند سرانجام حکومت بدیل اضطراری اسلامی عثمانی است :

حکومت بدیل اسلامی عثمانی که با شعار «خلافة إلى الأبد» و بر اساس مذهب حنفی و گرایشات صوفیانه ی نقشبندی نزدیک به 6 قرن حکومت داشت، در زمان ایلدرم بایزید قلمرو مسلمین را به اروپا گسترش داد و با فتح بلغارستان، یونان، صربستان، آلبانی،بوسنی و رومانی مسلمین در زمان سلیمان قانونی تا محاصره  و فتح شهر وین پایتخت کنونی اتریش پیش رفتند، البته در زمان محمد فاتح قسطنطنیه را فتح کردند و به عمر امپراطوری نصرانیها در روم شرقی هم پایان دادند .

  نصرانیهای کافر دشمنان شماره 3 مسلمین فهمیدند که با جنگ گرم نمی توانند با عثمانیهای متحد و یکدست به پیش بروند، جنگهای صلیبی و جنگهای عثمانی این را به آنان ثابت کرده بود. اینها می دانستند تا زمانی که مسلمین باهم متحد هستند آنها نمی توانند حتی از موجودیت خودشان هم محافظت کنند چه رسد به اینکه در برابر آنان پیشروی هائی داشته باشند.  برای همین چندین قرن وارد جنگ نرم و روانی و سرد به عنوان اولین و مهمترین قدم جهت ضربه زدن به این وحدت مسلمین شدند.

(ادامه دارد……..)


[1] ادوارد براون، تاریخ ادبیات ایران، ترجمه علی اصغر حکمت (تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد و ابن سینا و مروارید، 1366) ج 3.

[2] ابن کثیر، البدایة و النهایة (قاهره: مطبعه العاده، 1351 ق) ج 13 ـ 14، ص 225.

[3] ابن کثیر، البدایة و النهایة (قاهره: مطبعه العاده، 1351 ق) ج 13 ـ 14، ص 225.

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(20-قسمت)

یک معادله ی جالبی می شود، از یکطرف شافعی ها و حنفی ها و حتی حنبلی های اهل سنت لشکر شیرکوه و صلاح الدین از حکومت شیعه های اسماعیلی فاطمیان در برابر کفار آشکار صلیبی و مرتدین محلی حمایت می کنند، و از طرف دیگر همین شیعه های اسماعیلی، سالها بعد، از حکومت شافعی مذهب صلاح الدین ایوبی در برابر کفار صلیبی و دشمنان شماره 3 مسلمین و مرتدین محلی چون طواشی و مزدوراش حمایت می کنند، و بعدها با همدیگرو در کنار هم چنان قدرتی را می سازند که به فتح بیت المقدس و آزاد سازی سرزمینهای اسلامی و بیرون راندن کفار اشغالگر منتهی می شود، کاری  که قبل از آن هیچ یک از قدرتهای به اصطلاح سنی مسلک عباسی و به اصطلاح شیعه مسلک مصر به تنهائی نتوانسته بودند به آن  دست پیدا کنند . 

 حالا در برابر ثمرات تسلط صلاح الدین بر حکومت شیعه ی فاطمی مصر ما به یک نمونه ی دیگر: تسلط شیعیان آل بویه برعباسیان – حکومت یکپارچه ی اضطراری اسلامی آن زمان- اشاره می کنیم تا ببینیم که اقدامات کدام یکی ما را به جلو و عزت برده است و کدام یکی ما را به عقب و ذلیلی برگردانده است .

ابوریحان بیرونی تسلط آل بویه بر عثمانی ها را باعث به وجود آمدن تغییرات زیربنائی و اساسی می داند و می گوید «سلطنت در آخر ایام متقی و آغاز ایام مستکفی از آل عباس به آل بویه انتقال یافت».[1] ابن خلدون هم می گوید: «به راستی که اساس خلافت به کلی رو به ویرانی نهاده بود».[2]

آل بویه، تمام اختیارات معنوی و دنیوی را از خلفای عباسی گرفتند، و این صدمات تا این اندازه عمیق و ریشه ای بود که پس از نابودی آل بویه هم  حکام عباسی هرگز به آن جایگاه قدرتمند و یکپارچه ی قبل از آل بویه دست پیدا نکردند.

  واقعه ی حمله ی کفار صلیبی روم و پیشرفتهای آنها در بخشهائی از موصل می تواند ما را بیشتربه آنچه بر سر این حکومت یکپارچه و بدیل اضطراری اسلامی در آمده است آشنا تر کند. عزالدوله دیلمی در یک بازی سیاسی، از طریق نامه ای برای جنگ با رومیان در سال 360 قمری از حاکم عباسی که متکی به خودش است تقاضای کمک مادی می کند، و جنگ با کفار نصرانی را از وظایف حاکم عباسی می داند . شاه عباسی در پاسخ نامه اش می نویسد:«غزا هنگامی بر من واجب است که فرمانروایی به دست من باشد. دارایی و سپاه در اختیار من بود. اکنون که من جز به اندازه بخور و نمیر ندارم، همه آنها در دست شما و فرمانروایان دیگر کشور است، نه غزا نه حج نه هیچ یک از وظایف پیشوا بر من واجب نیست. من برای شما تنها این نام را دارم که خطیبان شما بر منبرها می آورند تا مردم را برای شما آرام کنند. هر گاه می خواهید از این نیز کناره گیرم، کنار خواهم رفت و همه کارها را به شما می سپارم». [3] اما عزالدوله با تهدید بسیار موفق می شود مبلغی از حاکم عباسی بگیرد، اما جهادی هم بر علیه کفار اشغالگر نصرانی صورت نگرفت.

 آل بویه اینطوری حکومت یکپارچه ی عباسیان را به چنین جایگاه ضعیفی می رساند و حتی از ترس حکومت شیعه ی اسماعیلی مصر و حفظ قدرت خودشان حاضر هم نمی شوند این مترسکهای دست نشانده ی عباسی راکنار بزنند و حکومتی شیعی را اعلام کنند هرچند که می توانستند، چون معتقد بودند اگر این مترسکها که به راحتی آنها را خلع می کردند از بین بروند و حکومت شیعی را اعلام کنند خودشان تنها تبدیل به یک سرباز و فرمانده می شوند نه این که هستند و بر همه چیز تسلط دارند . 

آل بویه به همین سادگی چنین حکومت یکپارچه ای را تبدیل کردند به چندین حکومت کوچک و متفرقی مثل سامانیان در خراسان و ماوراءالنهر، علویان در طبرستان و گرگان  و آل بویه درفارس و بلاد مرکزی و بعد ها سلجوقیان و خوارزمشاهیان و دهها حکومت کوچک و تقریبا مستقل و محلی دیگر که اکثرا با هم در گیر هم بودند .

اما مغولهای متحد در سال 616 قمری  به مسلمین شرق اسلامی و داخل ایران حمله می کنند و در تا سال 656 یعنی نزدیک به 50 سال کشتار این مسلمین توسط مغولها، حکومت ضعیف شده و فاسد شده ی عباسیان تنها نظاره گر قتل عام مسلمین می شود، و حتی از اینکه حکومتهای قدرتمندی مثل خوارزمشاهیان حنفی مذهب و اسماعیلی های شیعه از بین می روند و حکومت ایلخانان کافر جای آنها را می گیرد خوشحال هم می شوند، و حتی ابن اثیر در دوجا در کتابش الکامل به این نکته اشاره می کند که حاکم عباسی «الناصر لدین الله»در نامه ای مغولهای کافر را به حمله به رقبای مسلمانش تحریک و تشویق هم می کند.[4]برای همین است در عرض نزدیک به 50 سال قتل عام مسلمین توسط مغولها هیچ واکنشی از سپاه عباسی در برابر مغولهای کافر نمی بینیم، تا زمانی که مغولها به دروازه های بغداد می رسند  که دیگرخیلی دیر شده بود.

(ادامه دارد…….)


[1] ابوریحان بیرونی، آثارالباقیه، ترجمه اکبر دانا سرشت، (تهران، امیرکبیر، 1363) ص203.

[2] ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون: العبر و دیوان المبتداء و الخبر. ..، ترجمه عبدالمحمد آیتی، (تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1364) ج2، ص708.

[3] ابن مسکویه، ابن مسکویه الرازی، ابوعلی، تجارب الامم، الجزء السادس؛ حققه و قدم له ابوالقاسم امامی، (طهران، دار سروش للطباعه و النشر، 1379ش / 2000م).، ص349-350.

[4]ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 9، ص 330 و 361، برتولد اشپولر، تاریخ مغول در ایران، ترجمه میرآفتاب (تهران، 1351) ص 26 و 27،/ نیز الکامل  ابن اثیر ج 9، صص 331 – 361 / نیز مستوفی، تاریخ برگزیده، – چاپ سوم، تهران، امیرکبیر، 1364) ص 368 و 493 .

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(19-قسمت)

نصرانی ها هم در ادامه ی جنگهای صلیبیشان قصد داشتند که قاهره را بگیرند و مصر را که شیعه و فاطمی و خارج از حاکمیت مذهبی عباسیان و سایر مسلمین بود را تصرف کنند، اینها به خوبی از این اختلافات مذهبی ما مسلمین باخبرند و سعی دارند به هر نحوی که شده است از این تفرق به نفع خودشان سوء استفاده کنند. برای همین درآن برهه ی زمانی به سمت قاهره حمله می کنند و شهر بزرگ بلبیس را در مسیرشان اشغال می کنند و پس از غارت شهر مسلمین آنجا را هم قتل عام می کنند تا اینکه به اطراف قاهره می رسند که با مقاومت مردم قاهره روبرو می شوند .  

این کفار صلیبی کار را به جائی رساندند که حاکم فاطمی وقت عاضِد از نورالدین محمود درخواست می کند که او و زنانش را از دست صلیبی های کافر نجات بدهد . اینجا بود که نورالدین سنی مذهب دو تا دشمن در برابر خودش می بیند، یکی دشمنی کافر آشکار و شماره 3 که تحت حمایت دشمنان شماره 4 داخلی قرار دارد و دیگری فرقه ای از اهل قبله که چند قرن است بر علیه هم مذهبهای آن جنگیده اند و باعث مرگ هزاران مسلمان شده اند اما در هر صورت اهل قبله است و در هر صورت یک مسلمان در برابر یک کافر اصلی قرار گرفته است؛ به همین دلیل  در سال ۵۴۸ لشکری به فرماندهی اسدالدین شیرکوه و برادر زاده‌اش صلاح الدین را برای کمک به حکومت شیعه مذهب و فاطمی در برابر کفار اصلی به مصر می فرستد.

زمانی که بر خلاف پیش بینی و بر خلاف میل کفار صلیبی لشکر شافعی ها و حنفی ها برای کمک به شیعه های اسماعیلی و فاطمی مصر به قاهره نزدیک می شوند این کفار صلیبی از اطراف قاهره فرار را بر قرار ترجیح می دهند و به شهرهای تحت کنترل خودشان بر می گردند .

 همینکه شیرکوه به قاهره می رسد “العاضِد لدین الله” حاکم شیعه مذهب و اسماعیلی فاطمی مصر او را تشویق می کند وزیرش «شاور» را که مسئول خیانت به مسلمین و هدایت کفار صلیبی به مصر و اطراف قاهره شده بود به قتل برساند. شیرکوه هم اورا به قتل می رساند. حاکم شیعه مذهب و اسماعیلی مصر  هم  اورا وزیر خود می کند و اوهم می پذیرد، اما بعد از 2 ماه شیرکوه می میرد؛ بعد از مرگ شیرکوه  بین یاران شیرکوه بر سرجانشینیش اختلافاتی به وجود می آید اما “العاضِد لدین الله” جانب صلاح الدین را می گیرد و سمت وزارت را به صلاح الدین ایوبی می دهد و صلاح الدین ایوبی هم این مقام وزارت در حکومت شیعه ی اسماعیلی را قبول می کند.

 بعد از گذشت 19 سال از وزارت صلاح الدین ایوبی در زمانی که حاکم وقت در حال احتضار و مرگ بود و روزهای آخر عمر خودش را می گذراند یک جنگ قدرتی برای جانشینی او به وجود می آید، یک طرف شخصی به اسم طواشیه که با کفار صلیبی اروپا در ارتباط است و قصد دارد با قدرت آنها حکومت را به دست بگیرد و باز مسلمین را زیر دست کفار اصلی قرار بدهد و از طرف دیگر مسلمین شیعه و اهل سنتی هستند که به چنین حقارتی راضی نیستند .

بله، در این تغییر و تحول یک طرف صلاح الدین ایوبی است با عقاید شافعی مذهب خاصی که دارد و حکومت یکپارچه ی عباسیان، و در طرف دیگه شخصی به اسم طواشی که «متولی خلافت فاطمی» بود که به صیلبی های اروپا نامه می نویسد که اورا دربیرون راندن مسلمین شام کمک کنند، که در نهایت قاصد نامه دستگیر می شود و طواشی هم به قتل می رسد. [1] غیر از برده های سودانی قصر کسی از مردم شیعه مذهب و اسماعیلی مصر از طواشی خائن و کفار صلیبی و دشمنان شماره 3 مسلمین بر علیه اهل سنت مذهبهای طرفدار حکومت یکپارچه ی عباسیان حمایت نمی کند .

 در نهایت  صلاح الدین ایوبی در محرم سال ۵۶۷ قمری دستور می دهد که در قاهره به نام حکومت یکپارچه و بدیل اضطراری اسلامی عباسیان خطبه خوانده شود. و اینطوری یک حکومت بدیل اضطراری درجه چندم اسلامی که بعد از سال 271 سال دوباره تبدیل می شود به یک حکومت بدیل اضطراری بزرگتر و قدرتمند تری. در اینجا یک حکومت درجه چندم بدیل اضطراری اسلامی تبدیل می شود به یک حکومت بدیل اضطراری اسلامی بالاتری که ما را به وحدت عمل و وحدت فرماندهی و وحدت دستور و «خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ» نزدیکتر می کند .

در اینجا مشخص است که درخواست حاکم اسماعیلی مصر باعث ورود شیرکوه و صلاح الدین ایوبی سنی مذهب به مصر شیعه مذهب می شود و صلاح الدین به نیت دفع کفار اصلی به کمک شیعه های اسماعیلی مصر می رود، و این حکومت خودش دارای متولی بوده است که تا آخرین روزهای عمر حاکم هم زنده بوده است و تنها به دلیل خیانت و نامه نگاری به کفار صلیبی سمتش را از دست می دهد و کشته می شود و نمی تواند جانشنین حاکم در حال احتضار شود .

(ادامه دارد………)


[1]البدایة والنهایة (۱۲/۲۵٧، ۲۵۸ )

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(18-قسمت)

می دانیم که اسماعیلی های شیعه مذهب طوایفی از غلات شیعه بودند که خودشان به خالصه و مبارکیه و این هم به سه شاخه ی عمده ی نزاری و دروزی و مستعلی و هم اکنون به آغاجانیه و بُهره تقسیم می شوند و هر کدام از اینها هم به چندین فرقه ی مختلف تقسیم می شوند، از قرامطه بگیرید تا آنچه که ما هم اکنون در افغانستان و ایران می بینیم تا اسماعیلی هایی که در شمال آفریقا و بخصوص در مصر در اواخر عمر این حکومت دارای کتب فقهی خاص خودشان بودند و دانشگاههائی مثل الازهر و سایر مدارس را برای تدریس فقهشان تأسیس کردند.

 اسماعیلی ها تا جعفر صادق را قبول داشتند و بعد از آن اسماعیل را قبول دارند. به همین دلیل به آنان میگویند6 امامی . عقاید غالی گرایانه ی آنهاهم بر باطنی گری و تأویل باطنی از منابع شرعی و بر 7 رکن استوار بود .

  1. ولایت . پذیرش سرپرستی و دوستی با خدا و پیامبرا ن و امامان و مبلغین . اینان می گفتند خدا می تواند در پیامبران و امامان تجلی کند .
  2. طهارت . اما دروزیان این را رکن دین نمی دانند
  3.  نماز. که تعیین شیوه و روش آن بر عهده ی امام حاضر است. اینان نماز خواندن به سبک مسلمانان دیگر را شیوه ی جهال می دانند. برای همین است می بینم که حسن صباح نماز و روزه را از گردن پیروانش بر می دارد.
  4. زکات. آنها 12 درصد درآمد ماهیانه ی خودشان را به امام حاضرشان می دهند. غیر از دروزیها
  5. روزه . آنها پایبند به روزه رمضان نیستند.
  6. حج . قائل به حج مکه نیستند و دیدار امام و داعیان خودشان را بالاتر از حج می دانند.
  7. جهاد. این را مبارزه با نفس می دانند.

غیر از این موارد به بهشت و دوزخ جسمانی اعتقادی ندارند و به بهانه ی امر به معروف و نهی از منکر مخالفین خودشان را ترور می کردند که ترور خواجه نظام الملک مشهوراست. البته این اسماعیلی های غالی هر کدام که تحت تأثیر عقاید هندیان یا مزدکیان یا نصرانیها و غیره قرار گرفته بودند به نسبتهائی با همدیگر مختلف بودند. اکثریت اینها توسط شیعیان 12 امامی و فرق معروف به اهل سنت تکفیر شدند. اما دسته هایی از آنها که بر ملتی مسلمان و ریشه دار مثل مصر حکم می کردند بعضی از آداب ظاهری چون نماز و روزه و غیره را در دورانهائی به جای می آوردند و تا حدودی در ظاهر – عده ای می گویند به خاطر تقیه – خودشان را از سایر فرق اسماعیلی غالی جدا کرده بودند. به هر دلیلی که بوده باشد بخشی از اینان کتبی در فقه ظاهر هم برای خودشان در اواخر حکومت فاطمیان مصر داشتند و در ظاهر با تمام آلودگیهائی که داشتند حکم اهل قبله بر آنها صادر می شد.

این اسماعیلی ها با چنین عقاید و رفتار های آلوده ای در شمال آفریقا حکومتی تحت عنوان عبیدی ها یا فاطمیون را بر اساس فقه اسماعیلی  تشکیل دادند. در دوران این دسته از فاطمی ها بود که از مناسبتهائی که الان می بینیم برای تبلیغ شیعه ی اسماعیلی استفاده می شد، برگزاری مراسم عاشورا و عید غدیر و عید ولادت ائمه و فاطمه زهراء رضی الله عنها و مراسم مولود و نیمه ی شعبان از جمله ی این موارد بود.

برای اولین بار مراسم عزاداری عاشورا در سال 363  در زمان حاکمیت معزالدین الله فاطمی برگزار شد و در زمان حکام دیگر تا کنون ادامه پیدا کرده است . به قول مقریزی، فاطمی ها 3 روز قبل از روز عاشوراء بازارها و مغازه ها را غیر از نانوائی ها تعطیل می کردند[1]، و مردم به همراه مقامات در همین دانشگاه الازهر عزاداریشان را انجام می دادند، و بعد به سوی جائی به نام مشهد راس الحسین می رفتند و آنجا هم با شعر و نوحه خواندن عزاداری می کردند . درهمین روز مردم باز به زیارت امامزاده هائی مثل کلثوم و سیده نفیسه می رفتند و آنجا هم با نوحه و شعر خوانی عزاداری می کردند. در قصر حکومتی هم و با حضور حاکم مراسم عزاداری مخصوصی برگزار می شد. علاوه بر این در همین حکومت بود که عبارت «حی علی خیر العمل» وارد اذان مردم شد .

حالا یک همچنین حکومت شیعه ی اسماعیلی با چنین عقاید و برنامه هائی بر مصر حاکمیت دارد، از زمان  حاکمیت حافظ، فاطمیان دچار تفرق، ضعف و درگیری‌های شدید داخلی شدند، از این زمان به بعد است که  وزرا و حکام مناطق مختلف شورش می کردند و در نصب و برکناری  حکام نقش پیدا می کنند. همین وزراء در رقابتهای داخلی با هم و با حکومتهای مالکی و شافعی اطراف خود به اروپائیان نصرانی کافر که در آن زمان به فرنگیان مشهوربودند هم اجازه ی ورود به سرزمینشان را می دهند و وزیر فاطمی مصر به نام شاور به آنان اجازه می دهد که پایگاهی نظامی در اطراف قاهره داشته باشند.

(ادامه دارد……)


[1] خطط، ج 2، ص 57؛ ابوشامه، الروضتين، ج1، ص 10.

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

د……..)

(17-قسمت)

چون عرب جاهلیت رهبری واحد نداشتند که ازاو سمع و طاعه داشته باشند کسی که بدون بیعت چنین امام عادل یا ستمکاری بمیرد در این صفت اطاعت نکردن و حرکت نکردن بر اساس وحدت فرماندهی و وحدت دستور مثل عربهای جاهلی شده است.

نکته ی جالب این است که رسول الله صلی الله علیه وسلم بیان میکند که چیزهائی از سلطان مسلمان نزد شما بد بود باز این چیزها باعث نشود شما از بیعت با او فاصله بگیرید و ازاو جدا بشوید: مَنْ كَرِهَ مِنْ أَمِيرِهِ شَيْئًا فَلْيَصْبِرْ عَلَيْهِ ، فَإِنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ خَرَجَ مِنَ السُّلْطَانِ شِبْرًا ، فَمَاتَ عَلَيْهِ إِلَّا مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً[1] در اینجاست که باز می فهمیم که چرا بزرگوارانی چون حسن و حسین رضی الله عنهما و دیگران به شاهی چون معاویه بیعت می دهند که خود معاویه نه به علی بیعت داد و نه به حسن بن علی که هر دو خلیفه ی برحق مسلمین بودند و او باغی بود.  در اینجا حسن و حسین رضی الله عنهما کاری به جرم معاویه و هزاران نفر از اطرافیان او ندارند، بلکه برایشان مهم این است که خودشان در مسیر درست حرکت کنند .

 تمام این روایتها مربوط به زمانی است که جماعتی وجود داشته باشد و این جماعت امیری واحد داشته باشد، حالا اگرچنین جماعتی و چنین امیری وجود نداشته باشد و تفرق حاکم باشدطبق روایت حذیفه : تَلْزَمُ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ قُلْتُ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ جَمَاعَةٌ وَلَا إِمَامٌ قَالَ فَاعْتَزِلْ تِلْكَ الْفِرَقَ كُلَّهَا وَلَوْ أَنْ تَعَضَّ بِأَصْلِ شَجَرَةٍ حَتَّى يُدْرِكَكَ الْمَوْتُ وَأَنْتَ عَلَى ذَلِكَ. [2] بهترین گزینه کناره گیری از تمام فرق متفرق سفارش می شود که معمولا به دلیل وجود فرقه ی ناجیه «لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي يُقَاتِلُونَ عَلَى الْحَقِّ ظَاهِرِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ”.»[3]و « “لَنْ يَبْرَحَ هَذَا الدِّينُ قَائِمًا يُقَاتِلُ عَلَيْهِ عِصَابَةٌ مِنْ الْمُسْلِمِينَ حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ»[4] در برابر جنگ همیشگی و تحمیلی سکولاریستها بر مسلمین: وَ لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَکُمْ حَتَّي يَرُدُّوکُمْ عَنْ دينِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا(بقره/217) چنین موقعیتی ممکن است مربوط به مکانهای استثنائی در روی زمین باشد که شخص توان هجرت به سمت این فرقه ی ناجیه رانداشته باشد و در میان فرق مختلفی گیر کرده باشد. چون سکولاریستها همیشه تا روز قیامت با ما می جنگند و تا روز قیامت هم آشکارا طائفه ای از مسلمین در برابر آنها می جنگند و همه آنها را می شناسند و اینها برحق هستند.

برای چگونه برخورد کردن با حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی که به دلیل انهدام خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ به وجود آمده اند، و تا زمانی که دوباره این روش حکومتی به سبک رسول الله صلی الله علیه و سلم بر می گردد «ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ» وجود این بدیلهای اضطراری اسلامی غیر قابل اجتناب است، لازم است نمونه های تاریخی که برای همه تا حدودی شناخته هستند را بیشتر مورد بررسی قرار بدهیم؛ تا به امید الله بتواند ما را از این محدودیت و تنگناهِ منجر به شکست و نا امیدی و تفرقی که عده ای از برادران نامتعادل و نامیزان و جاهل ما برای  خودشان و سایر هم مسیرانشان تصور کردند، و دشمنان مسلمین هم به آن دامن میزنند، بیرون ببرد. ان شاء الله.

عده ای از برادران ما به دلیل محدودیتهائی که به دلیل عدم آگاهی از مقاصد و اهداف شریعت و به دنبال آن به دلیل نا آگاهی از تاریخ مسلمین برای خودشان تراشیده اند و دایره ی دید خودشان را بسیار محدود و تنگ قرار داده اند، از یکطرف ابزاری برای تفرق بیشتر و ضعف و سستی بیشتر اهل قبله شده اند و از سوی دیگر باعث نوعی یأس و نا امیدی در میان مسلمین شده اند.

همچنانکه عرض شد یکی از اشتباهات فاحش این برادران نامتعادل چگونگی برخورد کردن با حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی است که به دلیل انهدام خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  و در حالت اضطراری به وجود آمده اند . این برادران نامیزان ما، بر خلاف بزرگان صالح ما در تاریخ اسلام، به جای اینکه تا زمان رسیدن مجدد به خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  از این حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی به عنوان یک فرصت استفاده کنند متأسفانه به دلیل کینه و تنفر و کنار نهادن عدالت، به عنوان یک تهدید و خطر به آنان نگاه می کنند، و دشمنان مسلمین هم از کانالهای مختلف دین فروشان و علمای سوء و الرویبضه به این کینه ها دامن زده و این برادران نامتعادل ما را به آنجاهائی که بخواهند می کشانند .  

برای اینکه بحثمان را در چگونگی برخورد با حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی ملموس تر کنیم لازم دانستم مثالهائی رابرایتان ذکر کنم که تمام مورخین مسلمان و حتی کافر هم در صحت این وقایع شکی ندارند و مورد اتفاق همه ی مورخین است . اجازه بدهید از صلاح الدین و حکومت اسماعیلی مصر و آل بویه و حکومت عباسیان شروع کنیم و به تدریج برسیم به عثمانیها و وضع موجود.

(ادامه دارد……..)


[1] متفق علیه

[2] متفق علیه

[3] مسلم (1923)

[4] مسلم (1922)

Дарсхойи муқаддамотий/ дарси шишум : чи бояд кард? Вахдати огохона, хадафманд ва харакатий.

Дарсхойи муқаддамотий/ дарси шишум : чи бояд кард? Вахдати огохона, хадафманд ва харакатий.

Пиёда шуда аз навори совтийи шайх мужохид : Абу Хамза мухожир  хўромий.

(61- қисмат)

Мархалайи баъдий огохихойи малмус ба тажоруби хар ек аз сарзаминхойи мусалмоннишин дар торихи гузашта ва бахусус огох шудан аз хар ончи муртаддин дар чанд дахайи гузашта то кунун бар сари он оварданд, ва ташрихи сахихи хар ончики ба тахаққуқ пейваста ва ё хануз хам дар холи вуқуъ аст, бармегардад. Ин хам худиш рохи аст ба огохи пейдо кардани муслимин аз худишон ва хар ончики карданд. Масъулияти мо дар ин мархала ин астки худишонро ба худишон бишносонем, чун ин огохий хам метавонад муқаддамайи бошад дар масири вуруд ба огохихойи бартар.

Замоники қонуни шариати аллох истиқрори мужаддади худишро аз тариқи хукумати исломий бар минхажи набавий ё хукумати бадили изтирорий бадаст биёварад, набояд тасаввур кунемки мо пешгомон ва собиқин, чанин неъматиро ба онон хадя кардаем, балки ин амри астки фақат дар сояйи огохийи иймоний ва огохихойи шаръий ин мардум ва соири муқаддамот ва пеш заминахойи вахдат тавассути хамин муслимин тахаққуқ ёфта ва мева ва самарайи солхо муборизайи худи онхост, мардум солхо ва шояд қарнхо хостори адолат, амният, озодий, рифохи иқтисодий ва аз бейн рафтани махрумият ва рафъи истибдод ва ихтиноқ буданд, ва замоники мо мотараққиёнатарин ва устувортарин роххойи расидан ба ин умидхо ва ахдофро ба онон маърифий кардем худи онон хастандки дар замин чанин тарх ва нақшаиро пиёда мекунанд.

Мо харгиз гуши ононро бо ёва суроихо ва харфхойи пуч, бемаъни,дуруғ ва таваххуми – монанди пейравони дини секуляризм ва дин фурушони хоиники солхост мардумро ба гандоби пасти, шикаст ва ноумиди кашонда – пурнахохем кард, мо хақро баён мекунем, мотараққиёна тарин рохи инсонсозро ба онон арза мекунем,ва замоники бо мардум вориди сухбат мешавем, фақат қонуни шариати аллохро бо забони имруз ва забоники хуб мутаважжихиш мешаванд ба онон арза мекунем. Бароишон ровшан ва ошкор мекунемки аллох таоло аз мо ва шумо чи мехохад? Мо ва онон дар ин дунё дар пейи чи чизи хастем? Чи медихем ва дар дунё ва қиёмат чи бадаст меоварем?

Мо ба  онон мефахмонемки вахдати огохона ва харакатий ба самт ва суйи ташкили хукумати исломий ала минхажин нубувват ва татбиқи комили қонуни шариати аллох ва ташкили уммати вохид ва жамоати вохид аз тариқи шўройи улил амри жахоний нобуд кардани ситамгар ва золими қаблий ва интиқоли қудрат аз ек табақа ва гурухи золим ва ба табақайи золими дигар нест, ба онон мефахмонемки барои мо ек золими англизи, фарансавий, японий, чиний ва ……бо ек золим ва ситамгари турк, араб ва форс , курд, балуч ва пашту ва худи на танхо хеч фарқи надорад балки истисморгари худи манфуртар ва палидтар аст.

Мо омодаемки риша зулмро хушик кунем, барои мо зулм, зулм аст; ва тағйири забон ва нажоди золим наметавонад мохияти зулмро аваз кунад, балки танхо гур астки метавонад онро мунхадим кунад ва тағйириш бидихад. Ва ин худиш мўъминин онки хоханд фахмидки хукумати исломий ала минхажин нубувват ва шўройи улил амри вохиди он ва уммати вохид ва жамоати вохидики ба вужуд меояд харгиз манофеъи истисморгарон, истеъмогарон ва куллан табақа золимро таъмин накарда ва нахохад кард, ва жомеъйи ояндайи мо жойи баро фурсат талабон ва хийлагарони хунрез нахохад дошт.

Мо бояд бо мардум аз забони мустақими истефода кунемки хамма битавонад бифахманиш, мо бояд аз мафохимики миллатимон хануз қодир ба даркиш нестанд пархез кунем, ва формули муносиби барои басижи рустоиён ва мардумони шахрий пейдо кунемки дарки он барои хамма мумкин бошад мисалан: “ ла илаха” куфр ба тоғут чист? Ва “ иллаллох” ва иймон ба аллох ва ийяка наъбуду ва ийяка настаъин яъни чи? Бехишт чист? Жаханнам чист? Қиёмат яъни чи? Чиро мехохид жиход ва мубориза кунид? Шумо кистид? Падаритон чи касони буданд? То кунун чи бар саритон омода аст? Вазиъат чигуна аст? Секуляристхойи кофари жахоний чи балойи бар сари дин ва фарзандон ва номус ва фарханг ва мол ва сарзамини онон дар оварданд? Оё аз инки муртаддини секуляр бо хамкорийи куффори секуляри жахоний ошкоро ва бо аслаха талош доранд қонуни шариати аллохро аз бейн бибаранд ва қонуни ек башарий мисли худишонро жойиш бигузоранд норохат нестанд? Оё аз инки бо дур рехтани қонуни шариати аллох ва жойгузини қонуни дигари ба аллох тўвхин мешавад нигарон нестанд? Оё аз инки насли гузаштайи бехирад ва фариб хурда ва ноогох ва сухтайи мо масири миллати моро аваз карда ва ба самт ва суйи иртидод ба дини секуляризм кашонда шарм надоранд? Ва намехоханд ба ин нангики насли фосид ва сухта ва фариб хурдайи гузаштайи мо ба вужуд оварданд хотима бидиханд? Оё духтар ва хохар ва модари мусалмонитонки аз тарафи куффори секуляр ва ишғолгари жахоний ва муртаддин ва новкарони махаллий онон мовриди тажовуз қарор мегиранд, аз ин бобат норохат нестид? Оё аз инки секуляристхойи муртадди махаллий ва мунофиқин ва секулярзадахо номуси шуморо дар расонахоишон дар маъаррази диди хамма қарор доданд ва шуморо назди муслимин инсонхойи беғайрат ва беномус маърифий карданд шарм надорид? Оё метарсид бо инхамма сахл инкори ва бетафовути бимирид ва вориди қабр бишавид? Фикр кардидки чи чизи барои қабр ва қиёмати худитон омода кардаид? Ва суъолоти дигарики шариати аллох аз бандахо мепурсад ва бандахо бояд посухи шаръий барояш дошта бошанд.

(идома дорад…….)

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(16-قسمت)

ما بسیار بدتر از حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی درتاریخ داشته ایم و الان هم داریم . یک نمونه را برایتان تعریف کنم ممکن است جالب باشد: نقل است  که در دوران مهدی عباسی بادیه‌ نشینی ادعای پیامبری کرد.او را دستگیر کرده نزد خلیفه آوردند.مهدی گفت: آیا تو پیامبری؟ گفت:بله! مهدی پرسید: به سوی چه کسانی مبعوث شده‌ای؟!

گفت: مگر گذاشتید به سوی کسی مبعوث شوم؟ صبح مبعوث شدم، عصر دستگیرم کردید!

حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی اینطوری می توانند جلو بسیاری از منکرات را بگیرند. اما حکومتهای کفاری چون دین سکولاریسم و مرتدین محلی چه؟ ادعای خدائی هم کنید کاری به کارتان ندارند و بلکه تحت عنوان آزادی بیان و عقیده و آزادیهای شخصی و غیره راه را برایت باز می کنند.  برای یک مسلمان ضروری است که تشخیص بدهد کدام سیستم آن را به جلو می برد و به خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و امت واحد و جماعت واحد نزدیک آن  می کند و کدام یکی نه .

نکته ی دیگری که به این حالت اضطرار بر می گردد و از یکپارچگی کنونی مسلمین محافظت می کند این است که در حالتهائی میان یک امیر و رهبر صالح اما ضعیف با یک امیر و رهبر فاجر قوی، مسلمین گیر می کنند که از کدام یکی حمایت کنند؟ کسانی چون امام احمد بن حنبل رحمه الله  سفارش می کنند که جانب امیر فاجر قوی را بگیریم و می گوید: «اما فرد فاجر قوتش برای مسلمانان و فجورش برای نفس خودش است و اما صالح ضعیف صلاحش برای نفسش و ضعفش برای مسلمانان است، پس باید به همراه قوی فاجر قتال نمود و پیامبر صلی­الله علیه وسلم فرموده­اند:«وَإِنَّ اللَّهَ يُؤَيِّدُ هَذَا الدِّينَ بِالرَّجُلِ الْفَاجِر» «خداوند متعال این دین را با فرد فاجر نصرت می­بخشد.»[1]  در اینجا ممکن است متوجه بشویم که چرا در جنگ بین عبدالله بن زبیر آنهمه بزرگوار به خاطر منافع کل جامعه ی مسلمین جانب حاکم فاجر قوی بنی امیه را گرفتند نه جانب عبدالله بن زبیر صالح ضعیف را. نفع حاکم فاجر و قوی بنی امیه  درآن حالت اضطرار برای عموم مسلمین بود و فجورش به خودش بر می گشت.

  مسأله ی دیگری که علما برای این حالتهای اضطراری به آن اشاره کرده اند این است که اگر بین دو امیر یا حکومت بدیل اضطراری اسلامی که مثل هم هستند و در یک سطح قرار دارند جنگی رخ بدهد و یکی با زور اسلحه بر آن یکی غالب بشود آنی که با زور اسلحه پیروز شده است امیر مسلمین و حاکم می شود و جنگ با آن نادرست است.

بله، اگرکیفیت هر دو مثل هم باشد ما می گوییم آنی که با اسلحه و قدرت حاکمیت را در دست گرفته است دیگر قیام شخص دیگری که چیز بهتر از این نمی تواند  بیاورد و چیزی مثل همین می اورد و کیفیتش مثل همین است (قیامش) درست نیست، بلکه بین این چند گروهی که مثل هم هستند – برای جلوگیری کردن از ریخته شدن خون مسلمان و سایر مصیبتهای تفرق و جنگهای داخلی- آنی که زودتر از همه با زور اسلحه قدرت را به دست گرفته است و نظمی را برقرار کرده است بهتر از دیگرانی است که هم کیفیت خودشان مثل اینهاست  و هم شکست خورده اند ؛ برای همین از جنگ با این حاکم و جایگزین کردن چیز دیگری مثل این حمایت نمی کنیم .

ابن حجر عسقلانی رحمه الله در فتح الباری میگوید : «فقها اجماع کرده اند بر واجب بودن پیروی از سلطان متغلب (کسی که با غلبه و شمشیر سلطان شده است) و جهاد کردن همراه با او و اینکه اطاعت کردن از او بهتر است از خروج بر او؛ زیرا غیر این موجب خون ریزی و فتنه می‌گردد»[2]

امام احمد حنبل رحمة الله علیه می گوید : «کسیکه بر آنها با شمشیر (زور و قدرت) غلبه پیدا کرد تا اینکه خلیفه گشت و امیرالمومنین نامیده شد، بر احدی که ایمان به خداوند دارد حلال نیست که بماند (وفات کند) و امام عادل یا ستم کاری نبیند (نداشته باشد) .پس او امیر المومنین است (ولو اینکه با شمشیر هم امیر شده باشد).[3]

با این سخن امام احنبل ممکن است این حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم را بهتر متوجه بشویم که می فرماید: «مَنْ مَاتَ لا بَيْعَةَ عَلَيْهِ مَاتَ مَوْتَةَ جَاهِلِيَّةٍ »[4] یا «مَنْ خَلَعَ يَدًا مِنْ طَاعَةٍ لَقِيَ اللَّهَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لا حُجَّةَ لَهُ “. قَالَ:” وَمَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مَيْتَةً جَاهِلِيَّةً» .[5] کسی که دست از فرمانبرداری بکشد (بیعت خود را بشکند) در مواجهه با خداوند در روز قیامت؛ دلیلی بر عملش نخواهد داشت و همچنین کسی که بمیرد و بیعتی بر گردن خود نداشته باشد؛ به مرگ جاهلی مرده است.

(ادامه دارد……..)


[1] (سنن دارمی ـ باب : «ان الله يؤيد هذا الدين بالرجل الفاجر» ـ صحفه ۳۱۴ ـ شماره ۲۵۱۷ 

[2] شرح النووى جلد ۱۲ ص۲۲۹

[3] اصول السنه-امام احمد- المعتمدا في أصول الدين ص ۲۳۸- الأحكام السلطانية لأبي يعلى صفحه۲۰ -طبقات الحنابلة لأبي‌يعلى (جلد ۱ ص ۲۴۱-۲۴۶)- في اعتقاد أهل السنة- اللالكائي جلد۱ صفحه۱۶۰

[4] مسلم في صحيحه (1851)

[5] رواه مسلم

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

15-قسمت)

این شخص به نفس خودش ضرر کرده است و فجورش هم به خودش یا گروهش و حزبش یا مذهبش بر می گردد و بر دیگر مسلمین تحمیل نمی شود، و ضرر این، بسیار کمتر از ضرری است که یک امیر فاجرتر یا کفارآشکار خارجی و مرتدین ممکن است به مسلمین وارد کنند، و در این حالتِ ضرورت، جایگزین صالحی هم برای  این شخص یا این قوم وجود نداشته باشد . تحمل این شخص فاجر یا گروه و حزب و قوم و مذهب فاجر به این دلیل است که مفسده اش از فاجرتر از خودش یا از کافر آشکار و مرتدین برای مسلمین کمتراست، و با تحمل این، مفسده ای بزرگتر دفع می شود.

این هم فرق نمی کند این شخص یا قوم یا حزب و دولت فاجر یک همزبان و هم مذهبت است یا نه، مهم این است یک مسلمان فاجری است و نژاد و مذهبش هم فرقی برای  ما ندارد. چون بعضی ها هستند در حالتِ اضطرار، فاجر درون مذهبی خودشان را  تحمل می کنند اما مال مذاهب دیگری را نه.

  حتی عده ای از برادران ما در این حالت اضطراری که پیش آمده است و آنهمه سرزمینهای مسلمین توسط نصرانیها و کفار سکولار خارجی و یهود و مرتدین محلی اشغال شده است به بهونه های من درآوردی مثل خالی بودن صف از گنهکاران و فاجران و الوده شده های فکری و رفتاری و پاک بودن صف و غیره پشت مسلمین راخالی می کنند و درجبهه ی متحد مسلمین بر علیه دشمنان متحد شرکت نمی کنند که این هم یک نوع آلودگی فکری است در شکل و قالب دیگری . 

از احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم روشن است که این حکومتهای بدیل اضطراری هم  به صورت کلان به دو دسته ی «مُلْكًا عَاضًّا» و «مُلْكًا جَبْرِيّاً» تقسیم می شوند . هر کدام از این دو نوع هم به نسبتی که به اهداف و مقاصد شریعت الله نزدیکتر باشند یا دورتر باشند بین خودشان به دسته های مختلف و کیفیتهای مختلفی تقسیم می شوند. یکی ظلمش بیشتراست یکی کمتر، یکی اسراف کاراست دیگری نه، یکی کیفیتش بهتراست  یکی بدتر، یکی ناخالصیش بیشتراست یکی کمتر، خلاصه هر کدام یک جایی نقص دارند و تا زمانی که دوباره تبدیل نشده اند به خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ این ناخالصیها و نقصها برطرف نمی شوند .

 برای همین است که در این حالت اضطراری که پیش آمده است در برابر این منکرات این سلطانها و شاهان باید صبر کرد: مَنْ كَرِهَ مِنْ أَمِيرِهِ شَيْئًا (و فی روایه : من رَأَي من أَمِيرِهِ شيئا يَكْرَهُهُ) فَلْيَصْبِرْ عَلَيْهِ، فَإِنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ خَرَجَ مِنَ السُّلْطَانِ شِبْرًا، فَمَاتَ عَلَيْهِ إِلَّا مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً [1]كسي كه از چیزی از حاكمش بدش آمد یا چیزی ازش دید و نزدش ناپسند بود، بايد صبر كند. به درستي كه هر كس از سلطانش به اندازه يك وجب دور شود، به مرگ جاهلي از دنيا رفته است. مشخص است که این صبر به دلیل همسفره بودن با این حاکم یا رضایت به این صفت زشتش نیست، بلکه به دلیل قرار گرفتن ما در حالت اضطراراست و بدیلی بهتر از این هم نداریم و تا زمان پیدا شدن زمینه های پیدایش این بدیل صبر می کنیم و وضع را بدتر و فاسد تر نمی کنیم .

تا آن زمان ما تنها می توانیم مثلا بگوییم که حکومت عمر بن عبدالعزیز از این لحاظ بهتر از حکومت مأمون عباسی است ، و حکومت عمر بن عبدالعزیز در این زمینه ها در درجه ی بالاتری قرار دارد و حکومت مأمون در این زمینه ها در درجه ی بد تری قرار دارد .

هدف اصلی یک مسلمان تبدیل دوباره ی این سبک حکومتهای بدیل اضطراری  به خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و بیرون رفتن از این حالت اضطراری است، اما اگر بین دو حکومت بدیل اضطراری اسلامی مجبور بشویم از یکی از آنها حمایت کنیم از آنی حمایت می کنیم که به حق و قانون شریعت الله و خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  نزدیکتراست . ما از آنی حمایت می کنیم که کیفیتش بهتر است و ما را به جلو می برد و به خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  نزدیکتر می کند، نه آنی که از کیفیت بدتری برخورداراست  و ما را به عقب بر می گرداند و از خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  دورترمان می کند .

در چنین حالتی اگر بین دو حکومت بدیل اضطراری اسلامی بر سر «کیفیت حکومت» جنگی اتفاق بیافتد، آنی که ما را به عقب بر می گرداند و جلو حرکت ما رابه سمت خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  سد می کند اهل بغی می شود. وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ ۚ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ(حجرات/9) هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند، در میان آنان صلح برقرار سازید . اگر یکی از آنان در حق دیگری ستم کند و تعدی ورزد (و صلح را پذیرا نشود)، با آن دسته‌ای که ستم می‌کند و تعدی می‌ورزد بجنگید تا زمانی که به سوی اطاعت از فرمان خدا برمی‌گردد و حکم او را پذیرا می‌شود. هرگاه بازگشت و فرمان خدا را پذیرا شد، در میان ایشان دادگرانه صلح برقرار سازید و(در اجرای مواد و انجام شرائط آن) قسط بکار برید، چرا که خدا  الْمُقْسِطِين را دوست دارد.‏ (ادامه دارد…….)


[1] متفق علیه

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(14-قسمت)

حالا خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ از بین رفته  است تا قانون شریعت الله را به شکل کامل و شرعی آن اجراء کند و وظایف خودشان را به شکل کامل انجام بدهد، و به جایش مسلمین در این حالت اضطراری صاحب یک بدن بیمار و یک حکومت بدیل اسلامی شده اند با کلی عیب و نقص که باید این وظایف را انجام بدهد و قانون شریعت الله را به هر میزانی که می تواند اجراء کند و آن را تعطیل نکند.

 پس مسلمین با همین بدن بیمار و ناقص و گاه آلوده هم، تا زمان رسیدن به سلامتی کامل، عباداتی را که تنها از کانال این بدن بیمار می توانستند انجام بدهند را تعطیل و رها نکردند. چون یقین داشتند همچنانکه عمربن خطاب و عثمان بن عفان رضی الله عنهما گفته اند: « إنَّ اللهَ یَزَعُ بالسُّلطان ما لا یَزَعُ بالقرآن» خداوند با قدرت حکومتی، کاری را به انجام می‌رساند، که با قرآن به انجام نمی‌رساند.

دلایل قرآنی و هزاران حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم و هزاران جلد کتاب فقهی نمی تواند جلو جنگ تحمیلی سکولاریستها که جزء ذاتشان است را برمسلمین بگیرد که الله تعالی فرموده :وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْحَتَّىٰيَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا (بقره/217) و تمام این منابع شرعی باز به تنهائی نمی توانند باعث دفع سایر کفار و مرتدین و کنترل منافقین و سکولار زده ها بشوند، و حتی تمام این منابع شرعی به تنهائی نمی توانند تنها با پند و اندرز و نصیحت  «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآَمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» را درجامعه پیاده کنند تا زمینه های مناسب «فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ» برای بندگان الله فراهم بشود، تمام این منابع شرعی حتی نمی توانند تفرق را در مواردی از بین ببرند یا حتی کم رنگش هم کنند، یا حتی جلو یک دزد یا قاتل یا زناکار و مشروب خور و گردنه گیری را بگیرد که مسلمان ضعیف الایمانی هم هست اما تنها از قدرت و زور مخلوقات می ترسد نه از قدرت و زور دلایل روشن و قاطع قانون شریعت الله و سنتهای روشن و قوی رسول الله صلی الله علیه وسلم و آنهمه کتاب فقه و تفسیر قوی و محکم علمای اسلام که به هزاران جلد هم می رسد.

 رسول الله صلی الله علیه وسلم به عنوان حکیم ترین و بابصیرت ترین و مصلحت اندیش ترین و عادل ترین شخصی که الله تعالی در موردش می فرماید: وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ (قلم /4) و زمانی که از همسرش ام المومنین عایشه رضي الله عنها در مورد اخلاق و رفتار رسول الله پرسیده می شود در جواب می گوید : “كَانَ خُلُقُهُ الْقُرْآنَ “[1] اما باز چنین شخصیت عظیمی در برابر کفار سکولار قریش و سایر کفار یهودی در مدینه و نصرانیهای نجران و منافقین داخلی و تأمین اهداف و مقاصد شریعت نتوانست با قرآن و پند و موعظه کارش را به پیش ببرد و مجبور به هجرت و جنگ و قتال و اعداد و اجرای حدود و غیره آن هم از کانال قدرت حکومتی شد.

 پس دوباره برگشتیم به قول عمر و عثمان رضی الله عنهما: «إنَّ اللهَ یَزَعُ بالسُّلطان ما لا یَزَعُ بالقرآن» خداوند با قدرت حکومتی، کاری را به انجام می‌رساند، که با قرآن به انجام نمی‌رساند. و اینکه آیا با بیمار شدن خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ می توانیم از اینهمه واجباتی که تنها از کانال این بدن بیمار و آلوده می شود انجام داد دست بکشیم و همه ی این واجبات راترک کنیم؟ مسلما خیر.

در رابطه با این بدن بیماری که باید این فرضها و عبادات مختص خودش را انجام بدهد مسلمین قواعدی را برای عمل در این حالتهای اضطراری به وجود آوردند . مثل قاعده ی «دفع أعظم المفسدتین باحتمال أدناهما» که طبق این قاعده مشروعیت و جایز بودن قتال تحت امارت رهبر و امیر فاجر برای انجام این وظایف حکومتی مطرح می شود .  بخصوص دفع دشمن کافراشغالگری که پس از ایمان به الله هیچ فرض عینی مقدم تر از این نیست که حتی سایر فرضها را هم تحت الشعاع خودش قرار می دهد .

 در چنین حالتی یا از این حکومت مریض اسلامی که جای خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ را گرفته دوری می کنیم و از آن استفاده نمی کنیم و آن همه مفاسد را متحمل می شویم و حتی زمینه های تسلط کفار را و افراد فاجر تری را فراهم می کنیم که ضررشان برای دین و دنیای مسلمین بزرگتراست، یا اینکه از این حکومت مریض اسلامی و امیر فاجر آن  برای  تطبیق اکثر قوانین شریعت الله و دفع امیر فاجرتر اسلامی یا دفع کافر خارجی و منافقین و غلات داخلی  و آزاد سازی سرزمینهای کفار استفاده می کنیم، که تمام فتوحات مسلمین بعد از حسن بن علی رضی الله عنهما تا زمان عثمانی ها بر همین اساس بوده است .

زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:  وَإِنَّ اللَّهَ لَيُؤَيِّدُ هَذَاالدِّينَبِالرَّجُلِ الْفَاجِر[2]. و یا می فرماید: إنَّ الله يؤَيِّدُ الدِّينَ بِأَقْوَامٍ لا خَلاقَ لَهُمْ[3] یعنی الله تعالی این دین را با شخص فاجر یا اقوام و گروههائی که هیچ خیر و اجر اخروی نصیبشان نمی شود یاری می دهد و پیروزش می کند. در این حالات رهبر فاجر مسلمان است  که ضرر کرده است، و فجورش به خودش بر می گردد و خیرش به مسلمین.

(ادامه دارد…….)


[1] البخاري، مسلم، الترمذي، النسائي، أبي داود، ابن ماجة، مالك، الدارمي، أحمد

[2] متفق علیه

[3] أخرجه أحمد (5/45) ، والطبرانى/ أخرجه الإسماعيلى (( معجم شيوخه ))(1/406) ، والطبرانى (( الأوسط ))(1948) و (( الصغير ))(132) ، والضياء (( المختارة ))(5/231// 1863) أخرجه النسائى (( الكبرى ))(5/279/8885) ، وابن حبان (4517) ، وابن حزم (( المحلى ))(11/113) ، والضياء (( الأحاديث المختارة ))(6/234/2251

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(13-قسمت)

دراین صورت روشن است که چگونه مسلمین با تغییر خودشان اسباب از دست رفتن نعمت خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ را فراهم کردند و این خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  تبدیل شد به حکومت شاهیگری ملوکیت که تا کنون ما در اشکال و کوچک و بزرگی با آن دست و پنجه نرم می کنیم . الله تعالی می فرماید : وَاتَّقُواْ فِتْنَةً لاَّ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُواْ مِنکُمْ خَآصَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ (انفال/25)‏خویشتن را از بلا و مصیبتی به دور دارید که تنها دامنگیر کسانی نمی‌گردد که ستم می‌کنند (بلکه اگر جلو ستمکاران گرفته نشود ، خشک و تر به گناه آنان می‌سوزد) و بدانید که خداوند دارای کیفر سخت و مجازات شدید است. و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:« لتُنْقَضَنَّ عُرَى الْإِسْلَامِ ،عُرْوَةً عُرْوَةً , فَكُلَّمَا انْتَقَضَتْ عُرْوَةٌ، تَشَبَّثَ النَّاسُ بِالَّتِي تَلِيهَا ، وَأَوَّلُهُنّ نَقْضًا الْحُكْمُ، وَآخِرُهُنَّ الصَّلَاةُ»  دستگیره های اسلام یک به یک شکسته می شود، هرگاه یک دستگیره نابود شود مردم به آنچه نزدیک آن است چنگ می زنند، اول آنها شکستن حکم است و آخر آنها نمازاست. با شکستن حکم کردن از کانال  خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  مردم به آنچه نزدیک بود چنگ زدند. بلکه مسلمین آن زمان به حکومت شاهیگری بنی امیه چنگ زدند و به تدریج دستگیره ها یکی بعد از دیگری شکسته شده اند تا به زمان ما رسیده است و فتنه ای که آن زمان استارتش زده شده است هنوز دامنگیر ما هم هست آن هم با شدت بیشتری.

در هر صورت این حکومت ملوکیت و شاهیگری بنی امیه در حالت اضطرار مورد پذیرش واقع شد که در این حکومت بدیل اضطراری به حکم «الضرورات تبيح المحظورات» اصحاب زیادی هم وجود داشتند و بالاجبار برای پرهیز از بدتر و انجام یک واجب شرعی به آن بیعت هم دادند.  واجب چرا؟ چون انجام واجبهای دیگری از طریق این حکومت انجام می شوند و اگر این حکومت نباشد دیگر واجبات هم انجام نمی شوند .  مَا لاَ يَتِمُّ الْوَاجِبُ إِلاَّ بِهِ؛ فَهُوَ وَاجِبٌ.

ما در حالت ضرورت زمانی که خوراک تمیز و حلال را از دست می دهیم و نداریم، برای حفظ جانمان به گوشت مردار و چیزهای دیگری که نهی شده اند پناه می بریم، و خوردن این گوشت مردار برای حفظ جانمان بر ما واجب می شود تا این ضرورتمان رفع بشود و دوباره به طعام سالم و حلال دست پیدا کنیم. چون حفظ جان واجب است و تنها از طریق این گوشت مردار است که ما می توانیم جانمان را نجات بدهیم پس خوردن این گوشت مردار هم واجب می شود. زمانی هم  که خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ را از دست دادیم و نداریم برای حفظ دینمان و اسلاممان به حکومت بدیل اسلامی پناه می بریم تا این ضرورتمان هم رفع بشود و دوباره به  خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  بر گردیم .

این هم می دانیم زمانی که ما در حالت ضرورت قرار می گیریم و مجبور می شویم که مثلا برای حفظ جانمان گوشت مردار بخوریم  به دلیل حفظ جانمان است نه به دلیل اینکه مثلا از بوی این مردار یا از مزه ی این مردار یا از رنگ این مردار خوشمان می آید؛ نخیر، ما خیلی هم از این لاشه بدمان می آید. دلیل و علت و هدف استفاده مان از این گوشت، تنها حفظ جانمان است و رسیدن به این هدف است، و زمانی که به این هدفمان رسیدیم آن را هم دور می اندازیم.

إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنزِیرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ‏(بقره/173) تنها مردار و خون و گوشت خوک و آنچه نام غیرخدا (به هنگام ذبح) بر آن گفته شده باشد بر شما حرام کرده است. ولی آن کس که مجبور شود (به خاطر حفظ جان از آن اشیاء حرام بخورد) در صورتی که علاقمند (به خوردن و لذّت بردن از چنین چیزها نبوده است ) و متجاوز (از حدّ سدّجوع هم) نباشد، گناهی بر او نیست. بی‌گمان خداوند بخشنده و مهربان است .‏

بدون شک حفظ دین مقدم بر حفظ جان، مال و دنیا و تمام خواسته های دنیوی ماست و طبیعی است که اگر ما برای حفظ دینمان درحالت اضطرار قرار بگیریم ناچارا باید به اسبابی شرعی پناه ببریم که دینمان را حفظ کنیم که بالاتر از جانمان و سایر متعلقات دنیویمان است  .

حالا زمانی که آنهمه صحابه به یک حکومت بدیل اضطراری اسلامی رضایت می دهند به دلیل حفظ دین و رسیدن به اهدافی است که دارند، نه به دلیل تأئید و موافقت با انهدام خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ  یا به دلیل تأئید اعمالی که معاویه از زمان علی بن ابی طالب تا زمان حسن بن علی برای رسیدن به چنین مقامی انجام داده است؛ نه، اسباب و تغییرات منفی که مسلمین در خودشان به وجود آورده بودند این بزرگان را در حالت اضطرار قرار داده بود و به این نتیجه رسیده بودند که برای فرار از تفرق، خاتمه دادند به کشت و کشتار میان مسلمین، شروع کردن مجدد فتوحات اسلامی که از مرگ عثمان تا الان متوقف شده بود، بازگشت رفاه و امنیت به میان مسلمین و دلایل خوب دیگری که از آنها  بی خبریم  ابزاری غیر از این حکومت بدیل اضطراری اسلامی وجود ندارد، و ناچارا باید در وضع اضطراری موجود از این ابزار نازل و بدیل اسلامی استفاده کرد .

   زمانی که انسان درحالت اضطرار قرار می گیرد مشخص است  که با امری عادی سروکله نمی زند، زمانی که نمی توانی ایستاده نماز بخوانی و نشسته نمازت را می خوانی یعنی یک عیبی در بدن به وجود آمده است اما باز نمازت را ترک نمی کنی، و با وجود آن عیب باز نشسته نمازت را می خوانی، حالا اگه مجبور بشوی درازکش نمازت را بخوانی این هم واضح و روشن نشان می دهد که عیب بزرگتری در جسمت هست که نمی توانی فریضه ی نماز را در حالتهای عادیش انجام بدهی اما باز نمازت را ترک نمی کنی و انجامش می دهی . تمام این عیبها مانع آن نمی شوند که تو نتوانی نمازت را بخوانی حتی اگر مشکلاتی در زمینه ی پاکی یا ناپاکی لباس و یا وضو گرفتن یا نگرفتن یا توانائی بر تیمم کردن یا نکردن هم برایت  پیش بیاید و در حالت اضطرار بدتری هم قرار بگیری باز نمی توانی به خاطر این حالتها فرض عین نماز را ترک کنی .

(ادامه دارد…….)