درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(135- قسمت)

البته این تغییر و تحولات درچگونگی بر خورد با کفار هم عادی است، چون ممکن است قدرت مسلمین در زمانها و مکانهای مختلف کم یا زیاد باشد، یا برای رسیدن به اهدافی مشخص، مسلمین متناسب با شرایط سیاسی روز خودشان، و موقعیت حکومتهای طاغوتی منطقه ای، و شرایط بین المللی،مجبور بشوند که با تبعیت از اصول ثابت قانون شریعت الله از شیوه های به روزی برای رسیدن به اهدافشان استفاده کنند.

واضح است زمانی که از این معدنی که باید متناسب با نیازهای روز مسلمین ازآن استفاده بشود، نمی شود انتظار داشت که در قانون اسلام به این امر اشاره شده باشد که از این معدن در سالهای آینده چه استفاده ای باید بشود، یا یک روشی را در یک دوره ی زمانی و مکانی خاصی بدون توجه به شرایط زمانی و مکانی و نیازهای روز، آن را به عنوان یک الگو بر آینده تحمیل کرد؛ بلکه قانون شریعت الله با معرفی اصول ثابت، چگونگی استفاده از این معدن را- مثل امور نظامی و حمل و نقل و پزشکی و سایر امور مشابه – به اجتهاد شورای اولی الامر امت از کانال 3 ابزاری واگذار کرده است که  یکی از این سه ابزار متناسب با وضع موجود مسلمین و شرایط منطقه ای و بین المللی جامعه ی کفار و متناسب با نیازهای روز مسلمین اجتهاد واحدش را از زبان امیر و رهبر خودش به مسلمین ارائه می دهد . 

در اینجا رهبریتی که از طریق یکی از این 3 ابزار به وجود آمده است سپرمی شود، و باید در هر امری به او و به نهادهای تحت پوشش مثل شورای اولی الامر متخصصین پناه برد: وَإِذَا جَاءهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِی الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطَانَ إِلاَّ قَلِیلاً ‏(نساء/83) و زمانی که کاری که موجب نترسیدن یا ترسیدن است به آنان می‌رسد، آن را پخش و پراکنده می‌کنند. اگر این گونه افراد، سخن گفتن در این‌باره را به پیغمبر و واولی الامر های خود واگذارکنند، تنها کسانی از این خبر ایشان اطّلاع پیدا می‌کنند که شورای حلّ و عقد و أُوْلِی الأَمْرند و آنچه لازمه از آن درک و فهم می کنند. اگر فضل و رحمت خدا شما را در بر نمی‌گرفت جز اندکی از شما همه از شیطان پیروی می‌کردید .‏

واضح است که شما به چه میزانی به این رهبریت و به شورای اولی الامر آن اعتماد دارید به همان میزان هم به دیپلماسی های متغییر آنها در برابر دشمنان اعتماد خواهید داشت . چه به حکمت این تغییر و تحولاتِ متناسبِ با نیاز روز و وضع موجود مسلمین پی ببرید چه مثل مسائل امنیتی و جهانی به حکمت این تغییر و تحولات پی نبرید. چه بفهمید یا نفهمید که چرا رهبریت این همه امتیاز در پیمان مدینه به یهودیان می دهد، یا اینهمه امتیاز به مشرکین و سکولاریستهای قریش در پیمان حدیبیه می دهد، مهم این است به رهبریت و شورای اولی الامر متخصصین همچون یک سپر اعتماد دارید. مهم این است.

برای همین است که باید دقت کنید که این رهبریتی که برای یکی از 3 ابزار انتخاب می شود باید از کانال شرعیش انتخاب شده باشد، چون ما دین و جان و ناموس و آبرو و مال و دنیامان را دستش میدهیم که مزرعه ی اخرتمان است، و باید سپری باشد که بشود در برابر کفار و قوانین کفری آنها به آنها پناه برد و در پشت این سپر جهاد کرد .

امام قرطبی رحمه الله در قرن هفتم هجری در مورد چنین رهبری می گوید:

«أَنْ يَكُونَ مِمَّنْ يَصْلُحُ أَنْ يَكُونَ قَاضِيًا مِنْ قُضَاةِ الْمُسْلِمِينَ، مُجْتَهِدًا لَايَحْتَاجُ إِلَى غَيْرِهِ فِي الِاسْتِفْتَاءِ فِي الْحَوَادِثِ، وَهَذَا مُتَّفَقٌ عَلَيْهِ» «بایدعلمش آنقدر باشد که توانایی داشته باشد که قاضیی باشد ازقاضیان امت مسلمانان، به دنبال این مجتهد باشد وغنی از این باشد که از دیگران طلب فتوا کند، این چیزی است که همه ی علمای مسلمان برآن اتفاق کرده اند».

یعنی تا هفت قرن این رای اهل علمِ فقه در مورد رهبر جامعه ی اسلامی بوده، و اگر می بینیم که عده ای از علماء فقه گفته اند: اگر رهبر علم کافی داشته باشد که به حد اجتهاد در دین نرسد و در یکی از مذاهب اسلامی مجتهد باشد باز می تواند رهبر باشد، کلا به دلیل اضطرار بوده است، و به حکم ضرورت چنین تنازلی صورت گرفته است، و گرنه در حالت عادیش همان اتفاقی است که امام قرطبی در قرن هفتم بیانش کرده است که امام و رهبر مسلمین باید فقیهی مجتهد باشد.اگرچنین نباشد خواه نا خواه، دیر یا زود علماء یک طبقه را تشکیل می دهند و حکام هم یک طبقه می شوند، مثل آل سعود و آل شیخ در نظام سعودی و هر کدام در یک فضائی سیر می کنند و یک طور به مسائل نگاه می کنند، کل تاریخ بشریت هر زمانی که علمای هر مذهبی در یک طبقه قرار گرفتند و حکام هم طبقه ی در دیگر همیشه منبع فساد بودند . از طبقه بلعم باعورا با فرعون بگیر تا طبقه روحانیون و حکام عصر ساسانی یا طبقه ی راهبان نصرانی و طبقه ی حکام در اروپا و غیره …. این یعنی نوعی سکولاریسم نرم و خشنی که با استحمار و تخدیر مردم از طریق آموزه های مذهبی هم تغذیه شده است. چیزی که همین الان سکولاریستهای مرتد محلی با پشتوانه ی کفار سکولار و اشغالگر جهانی تلاش می کنند برای عوام فریبی و بسیج عمومی در سرزمینهای مسلمین ازآن استفاده کنند .

زمانی که دشمنان موفق می شوند این دو طبقه ی مجزا را تشکیل بدهند به صورت تدریجی علماء توسط حکام مورد سوء استفاده قرار می گیرند، و با فاصله گیری علمای عامل، میدان برای الرویبضه، علمای سوء ، الائِمَّهَ الْمُضِلِّینَ و دُعَاةٌ عَلَى أَبْوَابِ جَهَنَّمَ باز می شود.

(ادامه دارد…….)

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(134- قسمت)

آشکارا می بینیم که رسول الله صلی الله علیه وسلم، هم استعانت از کفار اهل کتاب و هم استعانت از کفار مشرک و سکولار، و در بسیاری موارد استعانت از منافقین را تحت مدیریت خودش و قانون شریعت الله و متناسب با وضع موجود و نیازهای روز مسلمین جایز دانسته اند، اما در شرایطی که مسلمین نیاز ندارند و ضرورتی نیست، ممکن است استعانت از همین کفار اهل کتاب و کفارمشرک و سکولاری که با مسلمین متحد و هم پیمان هستند منع بشود. مثل زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد آن شخص مشرکی که هنوز مسلمان نشده بود و می خواست در غزوه ی بدر شرکت کند می فرماید: ارْجِعْ فَلَنْ أَسْتَعِينَ بِمُشْرِكٍ، برگرد من هرگز از مشرک کمک نمی گیرم.

دقت بشود، این عدم استعانت از مشرکین یا سکولاریستها در آن موقعیت زمانی و مکانی به معنی پیمان نبستن با کفار نیست، بلکه به معنی عدم یاری گرفتن از کفاری است که با آنها هم پیمان هستیم .

تصور کنید سالها بعد از غزوه ی بدر، فتح مکه در نتیجه ی حمله ی سکولاریستهای قریش به قبیله ای از سکولاریستهای هم پیمان رسول الله صلی الله علیه وسلم انجام شد. این حمله ی سکولاریستهای قریش به سکولاریستهای بنی ‌خُزاعَه که هم پیمان رسول الله صلی الله علیه وسلم بودند به منزله ی نقض پیمان وصلح حدیبیه تلقی شد و اسباب فتح مکه و سقوط پایتخت سکولاریستهادر جزیره العرب را فراهم کرد.

به این شیوه رسول الله صلی الله علیه وسلم با قبایل کوچک سکولار و مشرک مختلفی پیمان می بستند، و خودش را ملزم به پایبند بودن به مفاد پیمان و مدت پیمان می کردند؛ و حتی زمانی که سوره ی توبه و دستوربه برائت و کشت و کشتار مشرکین و سکولاریستها نازل می شود این دسته از مشرکین و سکولاریستهایی که با حکومت اسلامی پیمان داشتند تا زمان تمام شدن مدت پیمانشان از جنگ مسلحانه مسلمین متثنی می شوند. إِلاَّ الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنقُصُوکُمْ شَیْئاً وَلَمْ یُظَاهِرُواْ عَلَیْکُمْ أَحَداً فَأَتِمُّواْ إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ ‏(توبه/4) امّا کسانی که از مشرکان با آنان پیمان بسته‌اید و اینها چیزی از آن کم نکرده‌اند (و پیمان را کاملاً رعایت نموده‌اند) و از کسی بر ضدّ شما پشتیبانی نکرده اند، پیمان آنان را تا پایان مدّت زمانی که تعیین کرده‌اند محترم شمارید و بدان وفا کنید. بیگمان خداوند پرهیزگاران را دوست می‌دارد .‏

رسول الله صلی الله علیه وسلم هم  به علی بن ابی طالب می فرماید: «این آیات صدر سوره ی برائت را همراه خود ببر و در روز عید قربان زمانی که مردم  در منا  جمع می شوند به آنان اعلام کن که: هیچ کافری به بهشت نمی رود، سال دیگر هیچ مشرکی در حج حاضر نشود، هیچ برهنه ای طواف خانه ی خدا رو نکنه، و هر کسی با رسول خدا پیمانی دارد آن پیمان تا پایان مهلت خودش معتبر است».

در اینجا مهم نیست مدت این پیمان مثل بنی ضَمرَة  همیشگی است «تا در دیا صدفی هست» مَا بَلّ بَحْرٌ صُوفَهً یا مدت معینی برایش تعین شده است، مهم پایبند بودن به مفاد و مدت این پیمانهاست که  أَوفُوا بِالعَهدِ إنَّ العَهدَ كانَ مَسئُولـاً (اسراء/34)و به عهد و پیمان وفا کنید، چرا که (روز قیامت) از عهد و پیمان پرسیده می‌شود .‏

یعنی زمانی که پایتخت سکولاریستهای قریش هم فتح می شود، و دوران حکمرانی سکولاریستها در شبهه جزیره ی عربستان خاتمه داده می شود، و قانون شریعت الله حرف اول رادر جامعه  می زند، و پاکسازی جامعه از مشرکین و سکولاریستها شروع می شود، باز این کفار مشرک و سکولاری که با رسول الله صلی الله علیه و سلم و حکومت اسلامی پیمان دارند از این کشت و کشتار در امان می مانند تا زمانی که مدت پیمانشان تمام می شود :«فَأَتِمُّوا إِلَیهِم عَهدَهُم إِلَی مُدَّتِهِم» (توبه/ 4)

در اینجا مشخص و واضح است که هم مفاد پیمان نامه ها و هم مدت پیمان نامه ها متناسب با «وضع موجود» و «نیازهای روز» مسلمین وتنها توسط امیر و رهبر امت اسلامی تعیین می شوند. و عرض کردیم که امت هم تنها و تنها  از طریق آن 3 ابزار تشکیل می شود: یا حکومت اسلامی علی منهاج نبوه، یا در صورت نبود آن، توسط حکومت بدیل اضطراری اسلامی، یا در صورت عدم وجود این، توسط مجلس واحد مجاهدین،این امت شکل می گیرد، و بعد از آخرین فرستاده، در سرزمینهای اسلامی، هیچ راهی غیر از این 3 راه برای تشکیل این امت وجود ندارد، برای همین است که پیمانهای گروههای متفرق با کفار جهانی و منطقه ای هیچ مشروعیتی ندارد و تنها مسلمین را گمراه و ابزار دست کفار جهانی و منطقه ای می کنند.

حالا رهبر این امت – در هر سطحی که قرار گرفته باشد – تنها مرجع تعیین کننده ای است که مشخص می کند با در نظر گرفتن اصول ثابت و اصلی قانون شریعت الله، متناسب با وضع موجود جهانی و منطقه ای و داخلی، و متناسب با نیازهای روز مسلمین، مفاد و مدت این پیمانها چگونه باید باشد. این یعنی اینکه دیپلماسی متغییراست، و مسلمین لازم است این تغییرات را از کانال شورای اولی الامر و رهبریت آن سه کانال بگیرند که مستقیما به «سمعنا و اطعنا»ی هر مومنی گره خورده است .

چون دیپلماسی و روش برخورد با کفار با اینکه دارای اصول ثابتی مثل معدن آهن است، اما برای رسیدن به اهدافش متناسب با شرایطِ متغییرِزمانی و مکانی، تغییروتحولات متعددی را تجربه می کند، و ممکن است برای رسیدن به یک هدف از روشهای مختلفی متناسب با وضع موجود زمانی و مکانی و نیازهای روز مسلمین استفاده بشود.

 یعنی چه طوری معدن آهن ثابت است و متناسب با شرایط متغییر زمان و مکان، و نیازهای روز، در زمینه های کاربردیش تغییر و تحولات متعددی را به خودش دیده است، می توانیم بگوییم که معدن آهن درزمینه های کاربردیش، ماهیت متحولی دارد و ثابت و مطلق نیست.

دیپلماسی اسلامی هم از زمان اولین پیامبر تا آخرین فرستاده، و بخصوص از زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم تا روز قیامت، متناسب با تغییرات زمانی و مکانی و وضع موجود و نیازهای روز مسلمین- باحفظ اصول-  تحولات زیادی را در زمینه ی رفع نیازها ی روز مسلمین، و پاسخگوئی به نیازهای روز مسلمین و وضع موجود داشته و خواهد داشت.

 (ادامه دارد……)

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(133- قسمت)

 امتیاز دهی به یهودیان مدینه و امتیازاتی که به وفود و هیئتهای کفار و بخصوص امتیازاتی که در صلح حدیبیه به سکولاریستهای قریش می دهند نمونه های بارز این روش دیپلماسی رسول الله صلی الله علیه وسلم در تضعیف و منفرد کردن کانون اصلی و سر افعی در مکه به شمار می روند . رسول الله صلی الله علیه وسلم با این کارش از یکطرف مانع اتحاد سایر مشرکین و کفار با حکومت مرکزی سکولاریستها در مکه می شد، و از سوی دیگر سعی می کرد تا آنجائی که امکان دارد کفار را به عنوان متحدین خودش در برابر حکومت مرکزی قریش قرار بدهد، این یعنی افزودن به قدرت خودش و کسب قدرت عمده در برابر دشمن عمده.

 حتی اگر نمی توانستند کفار را در جبهه ی خودشان بر علیه دشمن اصلی متحد کنند، با آنها قراردادهائی برای عدم تعرض و ترک مخاصمه می بستند. در هر صورت این هم اگر چه به صورت ملموس بر قدرت امت از کانال حکومت اسلامی اضافه نمی کرد باز باعث خنثی شدن یک دشمن بالقوه و مانع از اضافه شدن به قدرت دشمن اصلی می شد .

بله، رسول الله صلی الله علیه وسلم در برابر امتیازاتی که می دادند امتیازاتی هم می گرفتند . از متحد کردن کفار و دشمنان با جبهه ی مسلمین و اضافه کردنِ به قدرتِ مسلمین و کم کردنِ از قدرتِ دشمن اصلی یک امتیاز می گرفت، و از خنثی کردن دشمنانی که حاضر به وحدت نبودند وبا آنها قراردادهای عدم تعرض بسته می شد، هم حکومت اسلامی از آنها درامان بود و هم آنها به دشمن ملحق نمی شدند و به قدرت دشمن اضافه نمی کردند. در هر دو حالت این امتیازاتی که رسول الله صلی الله علیه وسلم می گرفت در برابر امتیازاتی که می داد بسیار مهمتر هستند.

یکی از اهداف عمده ی این سیاست، تجزیه صف کفار به صورت عام، و تجزیه ی صف کفار مشرک و سکولار به صورت خاص،و در انزوا قرار دادن دشمن اصلی، و به وجود آوردن یک جبهه ی واحد علیه حکومت مرکزی سکولاریستهای شبهه جزیره و پرهیز از باز کردن جبهات مختلف بود، سیاستی که خیلی از برادران ما الان به آن توجه نمی کنند و خلاف این سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم برایشان مُد و حتی افتخار هم شده است.

می دانیم در حالت عادی که قدرت مسلمین متناسب با قدرت دشمن به حد مورد نظر رسیده قاعده این است که مشرکین و سکولاریستها یا باید مسلمان بشوند یا با مسلمین وارد جنگ بشوند و راه سومی برایشان وجود ندارد، اما در حالت اضطرار و ضرورت که مسلمین از لحاظ قدرت در برابر دشمن اصلی در مضیقه قرار گرفته باشندچه؟ الضرورات تبيح المحظورات .

 بله، ما قبلا در مورد این حالت اضطراری و ضرورتی که ممکن برای بقای جانمان و سایر موارد ریز دیگرپیش بیاید بارها مطلب شنیده ایم، و در حالتهای ضروری و غیر عادی به اموری چنگ زده ایم که درحالت عادی هرگز انجامش نمی دادیم،تمام این امور در زندگی دنیوی همگی پائین تر از حفظ و بقای حکومت اسلامی و موجودیت امت مسلمین است، و بسیار عادی و حتی ضروری خواهد بود که در حالتهای اضطراری از این قاعده استفاده بشود .

در این حالت اضطرار رسول الله صلی الله علیه وسلم هم مسیر کردن این مشرکین و سکولاریستها  برای رسیدن به اهدافش را یک نیاز و ضرورت جامعه ی آن زمان مسلمین می دانست، و تا بر داشته شدن این حالت اضطرار از مشرکین و سکولاریستها حتی با پرداخت مسائل مالی = الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ به عنوان یک ابزار استفاده می کردند، و با اینان بر علیه دشمن اصلی جبهه ی واحدی را تشکیل می دادند و پیمانهائی را با اینان می بستند.

در همان ابتدای امر رسول الله صلی الله علیه وسلم علاوه بر یهود با مشرکین آنجا هم متحد می شوند  که یکی از بندهای پیمان مدینه این بود :هیچ مشرکی حق ندارد مال و جان فردی از قریش را پناه دهد و یا علیه مؤمنی از او حمایت کند . به دنبال آن، شرایط پیمان نامه با یهود هم ذکر می شود.

علاوه بر این زمانی که حکومت مرکزی سکولاریستهای شبهه جزیره عربستان با قبیله ی سکولار بنی بکر متحد شدند، حکومت اسلامی هم با قبیله ی سکولار خزاعه متحد شد، البته غیر از این رسول الله صلی الله علیه وسلم با قبایل سکولار دیگری بر علیه حکومت مرکزی سکولاریستها در مکه متحد شده بودند مثل:

  • پیمان عدم تجاوز با قبیله ی جُهَینه. این قبیله اولین قبیله ای بود که هیأتی از طرف حکومت اسلامی رسول الله صلی الله علیه وسلم برای بستن پیمان نزد آنها اعزام شدند. بر اساس پیمانی که با آنها بسته شده بود آنها می توانستند با مسلمین و کفار روابط یکسانی داشته باشند و از کسی پشتیبانی نکنند . راضی شدن حکومت اسلامی به پیمانی در این حد خیلی مهم است.

•        یا مثل پیمان عدم تجاوز با مشرکین و سکولاریستهای بنی مُدْلِج در سال دوم هجری[1]

•        یا مثل پیمان با مشرکین و سکولاریستهای بنی ضَمرَة در سال دوم هجری: که مفاد قرار داد با آنها اینطوری بود:

بِسْمِ اللهِ الرّحْمَنِ الرّحِیمِ. هَذَا کِتَابٌ مِنْ مُحَمّدٍ رَسُولِ اللهِ لِبَنِی ضَمْرَهَ، فَإِنّهُمْ آمِنُونَ عَلَى أَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ، وَأَنّ لَهُمْ النّصْرَ عَلَى مَنْ رَامَهُمْ إلّا أَنْ یُحَارِبُوا فِی دِینِ اللهِ مَا بَلّ بَحْرٌ صُوفَهً، وَإِنّ النّبِیَّ إذَا دَعَاهُمْ لِنَصْرِهِ، أَجَابُوهُ[2]«این پیمانی است از محمد رسول خدا با بنی ضمره، مبنی بر اینکه جان و مال این طایفه در امنیت خواهد بود و «تا در دریا صدفی هست» این طایفه از یاری و حمایت مسلمانان برخوردار باشند، مگر اینکه جنگ آنان علیه دین اسلام باشد،و همچنین هرگاه پیامبر آنانرا به یاری طلبیدند باید به یاری مسلمانان بشتابند».

در اینجا نکته ای که بعضی از برادران ما را به اشتباه می اندازد قاطی کردن مسأله ی پیمان و وحدت با کفار و مسأله ی «استعانت از کفار» است. در پیمان مدینه که حکومت اسلامی رسول الله صلی الله علیه وسلم با کفار یهود می بندد در یکی از بندهایش می خوانیم که «تا زمانی که مردم مدینه با بیگانگان می جنگند، یهودیان و مسلمانان هزینه ی جنگ و دفاع را با هم متحمل می شوند»، این در مورد کفار اهل کتاب؛ در مورد پیمان با همین طایفه ی مشرک و سکولار بنی ضَمرَة هم می بینیم که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: وَإِنّ النّبِیَّ إذَا دَعَاهُمْ لِنَصْرِهِ، أَجَابُوهُ، و هر زمانی که پیامبر آنانرا به یاری طلبید باید به یاری مسلمانان جواب مثبت بدهند و مسلمین را یاری کنند.

(ادامه دارد……..)


[1]السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۳./ الطبقات، ج۲، ص10

[2]روض الأنف ۲/ ۵۸ زرقانی ۱/ ۴۵۶٫

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(132- قسمت)

این پیروزی رسول الله صلی الله علیه و سلم قبل از پیمان حدیبیه و به دنبال آن فتح آشکار پیمان حدیبیه مقدمه و دروازه ی پیروزیها و فتحهای دیگری مثل ارسال سفرا به کشورهای مختلف و قبایل مختلف اطراف مدینه و شبه جزیره ی عربستان، فتح خیبر و فتح مکه ست که خیلی از مسلمین بسیار ناچیز به این پیروزیها و فتح آشکار و پروسه ی دیپلماسی بسیار مهم نگاه می کنند، و مستقیما پرش می کنند روی سوره ی نصر و فتح مکه که دو سال بعد اتفاق افتاده است که الله تعالی می فرماید: إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ * وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا(نصر/1-2)

علت این پرش نابجا و عدم توجه به این فتح آشکار بیشتر به دلیل جهل و عدم تخصص در این موارد است که قسمت سخت جهاد و حرکت اسلامی را تشکیل می دهد، علت هر چه باشد نمی تواند کار درستی باشد.

این فتح، آشکارا به همه می فهماند که رهبران شایسته با آنکه شایستگی خودشان را درهدایت جنگ گرم و مسلحانه نشان می دهند اما برجستگی و اهمیت والای آنها و اوج لیاقت آنها در دیپلماسی و جنگ نرمی خودش را نشان می دهد که با قدرت اسلحه ساپورت می شود، و حتی اسلحه را هم مدیریت، کنترل و هدایت می کند و اجازه نمی دهد اسلحه کنترل آنها را به دست بگیرد.

در این فتح آشکار الله تعالی می فرماید: لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ. یعنی این فتح آشکار بخشی اساسی و زیر بنائی از مسأله ی جهاد وعبادتی است که، با آن همه ثمرات و برکاتی که با خودش می آورد، باعث عفو وبخشش می شود. علاوه بر آن یکی از ابزارهای قوت قلب و آرامش «السَّکِینَةَ» می شود که ترس و نا امنی و وحشت و شک و تردید را از انسان دور می کند .

جالب است این را بدانید که در این فتح آشکاری که الله تعالی صحبتش را می کند و بیشتر به دیپلماسی و جنگ نرم و روانی با کفار مربوط می شود منافقین درآن حضور نداشتند. و الله تعالی از این جامانده های از این فتح تحت عنوان «الْمُخَلَّفُونَ » یاد می کند که خیال می کردند مومنین به دست سکولارهای قریش نابود می شوند. عادی هم هست که الله تعالی این منافقینی که خودشان از عوامل جنگ روانی بر مسلمین بوده اند را دراین برکت و نعمت شرکت ندهد. چون اینها رِجس هستند، و الله تعالی با این پلیدها نه دست بیعت می دهد و نه ازآنها راضی می شود .

زمانی که الله تعالی به شرکت کنندگان در این فتح آشکار پیمان حدیبیه می فرماید: «یَدُ اللهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ»  یعنی: این بیعت دهندگانی که خالی از منافقین هستند در واقع نه تنها با رسول الله صلی الله علیه وسلم و رهبریت شرعی جامعه بیعت داده اند بلکه با الله هم بیعت داده اند، و الله تعالی به صراحت رضایت خودش را از این جمع اعلام می کند: لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً ‏(فتح/18) خداوند از مؤمنان راضی گردید آن لحظه که در زیر درخت با تو بیعت کردند. خدا می‌دانست آنچه را که در درون دلهایشان بود، لذا اطمینان خاطری به دلهایشان داد، و فتح نزدیکی را پاداششان کرد.‏

بله، مسلمین بعد از این فتح آشکار، الله تعالی آنها را با فتح نزدیکی مثل فتح خیبر و بزرگتر از آنها فتح مکه – پایتخت کفار سکولار شبه جزیره ی عربستان- پاداش داد. با فتح پایتخت کفار سکولار و مشرک شبه جزیره ی عربستان دیپلماسی رسول الله صلی الله علیه وسلم در سال نهم هجری با قبایل مختلف رشد قابل ملاحظه ای کرد. در این سال بیشتر از30 هیئت از قبایل مختلف شبه جزیره که بیشترشان نصرانی و یهودی و مجوس بودند برای بیعت خدمت رسول الله صلی الله علیه وسلم آمدند . البته علاوه بر اینان قبایل مشرک و سکولار هم وجود داشتند.

رسول الله صلی الله علیه وسلم برا ی هم مسیر کردن کفار در مسیر قانون شریعت الله- قبل و بعد از جنگ-  دو شیوه  را در دیپلماسی و رفتار سیاسیش با گروههای مخالف انتخاب کرده بود:

1-      یکی مذاکره: به عنوان مستقیم ترین راه حل اختلاف. مثل مذاکره با نمایندگان مردم سکولار یثرب در عقبه اول و دوم، یا مذاکره با  فرستاده ی مخصوص سکولارهای قریش سهيل بن عمرو و انعقاد قرارداد تاريخي صلح حديبيه، یا مذاکره با نمايندگان ثقيف(طايف) و مذاکره با سفرای ملوک حمیر و مذاکره با هفتاد هيأت نمايندگي دیگر.

2- روش دومی که رسول الله صلی الله علیه وسلم در برخورد با کفار و مخالفین انتخاب کرده بود حکميت و داوري بود. در این روش شخصی که مورد تأئید هر دو طرفه اختيار دارد تا راه و روش حل اختلاف را نشان بدهد. رسول الله صلی الله علیه وسلم در مسأله ی یهودیان بني قريظه از این روش استفاده کردند. علی ابن ابی طالب هم  در جنگ صفین از همین روش حکمیت استفاده کردند . 

 علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه وسلم در دیپلماسیش با کفار به اصل محافظت و مصونیت  سفرا اهمیت قابل ملاحظه ای می داد. اصلی که مورد پذیرش صاحبان قدرت سیاسی دنیای آن روز هم بود، رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد سفرای مرتدین مسیلمه ی کذاب می فرماید:«اگر این‌گونه نبود که پیک را نباید کشت، شما را گردن می‌زدم».

یکی دیگر از ابعاد سیاست خارجی رسول الله صلی الله علیه وسلم در برخورد با دشمنان و جذب بیشتر متحدین از میان کفارو خنثی کردن و تجزیه ی نیروهای مخالف دادن امتیاز بود، تا با این وسیله مانع از اتحاد نیروهای مخالف با دشمنان حکومت اسلامی و امت مسلمین بشود، و عظمت نیروهای دشمن را خرد کند. رسول الله صلی الله علیه وسلم برای ایجاد انگیزه در کفار به کشاندن آنها به پای میز مذاکره و بستن قرارداد، از هیچ توافق جزئی و از هیچ قدر مشترکی هم صرف نظر نمی کردند .

(ادامه دارد…….)

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

 (131- قسمت)

در این صورت با آنکه عده ای در روش برخورد با مخالفین اصالت را می دهند به جنگ مسلحانه، و عده ای دیگراصالت را به دعوت می داهند و می گویند جهاد هميشه بعد از دعوت بوده است، اما واقعيت اين است كه از لحاظ تاريخى، اصالت دعوت و جنگ مسلحانه را «میزان قدرت» تعيين كرده و می کند.

مثلا اگر مسلمین ایران یا روم یا قبایل دیگر را به اسلام دعوت می کردند و آنها قبول نمی کردند آیا اگر مسلمین قدرتش را نداشتند با آنها جنگ مسلحانه می کردند؟ قطعا نه. رسول الله صلی الله علیه وسلم چه وقت به کشورها و قبایل همجوار نامه نوشت و  چه وقت جنگ مسلحانه – آن هم پس از دعوت مجدد – با این کشورها و قبایل در زمان عمر بن خطاب و عثمان بن عفان عملی شد؟ . این  یعنی اصل اساسى و تعيين كننده «میزان قدرت» مسلمین است.

با پشتوانه ی چنین قدرتی رسول الله صلی الله علیه وسلم در روابطش و دیپلماسیش با کفار از اصول کلی و ثابت و ماندگاری تبعیت می کرد، و چارچوب کلان سیاست خارجی حکومت اسلامی را شکل می داد. اصولی مثل: 1- اصل توحيد و دعوت .2- اصل حاکمیت قانون شریعت الله 3- اصل تامین امنیت 4- اصل نفي سيبل و عزت و سيادت اسلامي 5- اصل رفتار متقابل 6- اصل وفاي به عهد و احترام به قراردادها و پيمان ها

ضمن رعایت و در نظر گرفتن این اصول، رسول الله صلی الله علیه وسلم دردیپلماسی خودش،روشش با کفار تکیه بر اصل توحید، اعلام نبوت و مشترکات بود.

مشترکات بین تمام انسانهای مسلمان و کافر «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآَمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» از بین بردن گرسنکی و آوردن رفاه اقتصادی و از بین بردن ترس و آوردن امنیت است، بسیاری از انسانها بدون در نظر گرفتن عقاید طرف مقابل، بر روی این مشترکات تمرکز می کنند. غیر از این، مشترکات دیگری هم با کفار اهل کتاب  وجود دارند که الله تعالی می فرماید: قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ ۚ فَإِن تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (آل عمران/64) بگو: ای اهل کتاب! بیائید به سوی سخنی که میان ما و شما مشترک است که جز خداوند یگانه را نپرستیم، و چیزی را شریک او نکنیم، و برخی از ما برخی دیگر را، به جای خداوند یگانه، به خدائی نپذیرد. پس هرگاه ( از این دعوت) سر بر تابند ، بگوئید: گواه باشید که ما مسلمان هستیم .

غیر از این مشترکات، الله تعالی یک حقوقی را به کفار اهل کتاب داده است که به مشرکین و سکولاریستها نداده است، برای همین است می بینیم در پیمانی که در مدینه با یهودیان اهل کتاب بسته می شود این کفار اهل کتاب از نوعی خودمختاری درون عقیدتی و درون گروهی برخوردار می شوند، و روابطشان با مسلمین هم بر اصل احترام متقابل، عدم تعرض بر همدیگر، عدم همپیمانی با دشمنان حکومت اسلامی و همکاری در صورت مورد حمله قرار گرفتند، بنا شده بود .

 اما در حالت اضطرار و ضرورت که مسلمین از قدرت نظامی و حکومتی ضعیفی در برابر دشمن اصلی بر خوردارند تنها مشترکاتی که می تواندآن «3 ابزار» را با مشرکین یا سکولاریستها هم پیمان کند تنها «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآَمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» و منافع دنیوی است. 

  • سهم الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ، هم در این حالتهای اضطراری باز حول و حوش منافع دنیوی می چرخد.
  • شناسائی حاکمیتهای محلی به عنوان یک امتیاز سیاسی در برابر پذیرش اسلام هم باز در همین راستا بود، که نمونه های یمن و غسان و بحرین و غیره،و گسترش نفوذ اسلام  در کل جزیرة العرب و حتی تا مرزهای امپراتوری روم و ایران، موفقیت رسول الله صلی الله علیه وسلم در اجرای این تاکتیک مهم و سایر تاکتیهای قانون شریعت الله به صورت سیستماتیک رو می رساند .

در مورد مشرکین و سکولاریستهای قریش که دشمن اصلی و سر افعی آن زمان بودند ابتدا سیاست بر «اعمال فشار» و محاصره ی اقتصادی و ضربه زدن به منابع اقتصادی سکولاریستهای قریش و جذب بیشترین متحدین ممکن از کفار اطراف مکه متمر کز شد. 

زمانی که بعد از سال پنجم هجری قدرت رسول الله صلی الله علیه وسلم بیشتر شد دیپلماسی آن هم تحرک بیشتری پیدا کرد، در این مرحله با پشتوانه ی قدرت نظامی و حکومتی که کسب کرده بود برای ایجاد فشار بیشتر بر سکولاریستهای مکه ابتکارعمل را در دست گرفت، و روابط با قبایلی را که تا الان حاکمیت مدینه را نپذیرفته بودند سرعت بخشید . 

 همین اقدامات باعث شد سکولاریستهای قریش که در گذشته همواره با زبان شمشیر صبحت می کردند و در حالت جنگی به سر می بردند، و تا به حال دو جنگ بدر و احد را پشت سر گذاشته بودند،  برای اولین بار مجبور شدند زبان دیپلماسی را بر زبان شمشیر ترجیح بدهند. رسول الله صلی الله علیه وسلم با قدرتی که فراهم کرده بود این وضع را بر کفار سکولار قریش تحمیل کرده بود؛ که در نهایت سکولاریستهای کافر قریش -آمریکا و چین و روسیه و انگلیس و فرانسه و آلمان آن زمان- مجبور به پیشنهاد صلح حدیبیه و به رسمیت شناختن قدرت حکومت اسلامی شدند . که الله تعالی در تجلیل این پیشرفت و پیروزی آشکار سوره ی فتح را نازل می کند و می فرماید: ‏إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا‏. (فتح /1) ما براي تو فتح آشكاري را فراهم ساخته‌ايم.

بله، در پیش گرفتن این دیپلماسی باعث این فتح آشکاری شد که خیلی از مسلمین به مقدماتی که سبب این فتح آشکار شدند توجه نمی کنند و 2 سال بعد از این را مورد توجه قرار می دهند که سوره ی نصر نازل شد. الله تعالی اقدامات سیاسی قبل از این صلح و پیمان حدیبیه را پیروزی می داند: وَهُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا (فتح/24) او همان کسی است که در درون مکه (و در زیر پنجه دشمن) دست کافران را از شما، و دست شما را از ایشان کوتاه کرد، بعد از آنکه شما را بر آنان پیروز گردانیده بود، و خداوند می‌بیند هرچیزی را که بکنید .‏

(ادامه دارد…….)

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(130- قسمت)

بله، یکی از اهداف نزدیک مسلمین در برخورد با کسانی که تسلیم قانون شریعت الله نمی شوند این است که باید برای کسب قدرت بیشتر وعمده، در برخورد با دشمنان عمده، از درون جامعه ی کفار، نیروهای یاری دهنده ی خودشان را بیرون بکشند، و هر کسی را که می تواند از آنها حمایت کند یا آزادیهای آنها را تأمین کند ازآنها استفاده کنند، و از اختلاف های موجود بین صف های مختلف دشمنان و تنوع نگرش های آنها نهایت استفاده را ببرند و در صورت توانائی خوبی های آنها را جبران کنند.

در کنار اینان، دسته ای دیگر از این کفارهستند که باز تسلیم قانون شریعت الله نمی شوند اما بر اساس دو هدف «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» رهائی از گرسنگی و فقر و به دست آوردن رفاه، و رهائی از ترس و ناامنی و به دست آوردن امنیت، با مسلمین هم مسیر می شوند . اینان دین ما را نمی خواهند فقط دنیایی را می خواهند که از طریق ما برایشان تأمین می شود. این درخواست آنها در طول تاریخ بوده و نیازمند پاسخ شرعی هستند. این دو خواسته علت هم مسیر شدن و متحد شدن این دسته با ما را آگاهانه، هدفمند و حرکتی می کند، و نیازمند پاسخی روشن، بدون ابهام، عملی و ظاهری و ملموس هستند. همان پاسخی که از رسول الله صلی الله علیه وسلم و اصحاب ایشان گرفتند .  

باید دقت بشود که هم پیمان شدن و وحدت با این دسته از کفار تنها باید از طریق امتی انجام بشود که از طریق یکی از 3 کانال به وجود آمده و قدرت رهبریت هم دست خودش است و این کفار زیر دستانش هستند. اگر کسی تصور کند که غیر از این 3 کانال می تواند با کفار هم پیمان بشود بدون شک در توهم افتاده، چون خواسته یا ناخواسته تبدیل به ابزاری در دست همین کفار می شود، و این تسلیم شدن است نه وحدت، و فرق زیادی بین تسلیم شدن با وحدت وجود دارد .

به عنوان مثال ما می دانیم که همین الان در سوریه گروههائی هستند که از کانال حکومت سکولار ترکیه در خدمت اهداف ناتو قرار گرفتند، گروههائی هم هستند که از کانال آل سعود و قطر و اردن و کویت و غیره در اختیار آمریکا هستند، و گروههائی هم هستند مثل دارودسته ی مزدور اوجالان-مسیلمه  کذاب فعلی کوردها- که در اختیار روسیه قرار گرفتند، تمام این گروهها هم نوبتی و بر اساس سیاستهای ناتو و آمریکا و روسیه با هم وارد جنگ می شوند. در اینجا وحدتی وجود ندارد بلکه ابزار شدنی است غیر قابل انکار که تنها به اهداف اربابان خدمت می کند .  

وحدت با کفار تنها و تنها از طریق امتی انجام می شود که از طریق یکی ازآنها 3 ابزار به وجود آمده است، و الله ضمانت کرده  است که این امت گمراه و سرگردان نمی شود و بدون شک از موضع قدرت صحبت می کند. قدرت نظامی که پشتوانه ی اصلی دیپلماسی مسلمین در روابط با دشمنانشان است.

می دانیم که الله تعالی در برخورد با دشمنانمان به فریضه ی مهم ارهاب و ترساندن آنها با قدرت نظامی اشاره می کند و می فرماید: وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یَعْلَمُهُمْ (انفال/60) برای (مبارزه با) آنان تا آنجا که می‌توانید نیروی (نظامی) و اسبهای ورزیده آماده سازید، تا دشمنِ خدا و دشمن خویش را بترسانید، و کسان دیگری جز آنان را هم بترسانید  که آنها را نمی‌شناسید و خدا آنان را می‌شناسد .

در این صورت آن نیروئی که به عنوان یک عامل بازدارنده ی اصلی نقش بازی می کند و دشمن ما و الله را می ترساند و شرش را از ما دور می کند و پشتوانه ی دعوت و دیپلماسیمان با کفار می  شود تنها قدرت نظامی است. دقت کنید: تنها قدرت نظامی است.

ما هر چه مثل اندلس به تنهائی قدرت مالیمان بیشتر باشد طمع دشمنا ن بیشتر می شود، قدرت علمی هم به تنهائی کافی نیست همچنانکه به تنهائی برای رسول الله صلی الله علیه وسلم در مکه کافی نبود، بلکه تنها زبان قدرت نظامی و جسمی است که در مراحل مختلف با پشتوانه ی علمی و گاه اقتصادی که دارد، حرف اول را می زند .

در همان ابتدای بعثت رسول الله صلی الله علیه وسلم هم بعد از نصرت الله، آن چیزی که مانع صدمه زدن به رسول الله بود شمشیرهای بنی هاشم بودند نه فقط آیات قرآن و میزان علم رسول الله صلی الله علیه وسلم یا ثروت ام المومنین خدیجه به تنهائی، آن چیزی که نمی گذاشت کسی به عمربن خطاب و سعد ابن ابی وقاص و علی بن ابی طالب صدمه ای بزند یا باعث می شد که به امثال سمیه و یاسر و دیگران صدمه بزنند وجود یا عدم وجود قدرت نظامی بود. آن چیزی که شرایط را بر دیگران تحمیل می کند قدرت نظامی است، و آن چیزی که شخص را وادار می کند تسلیم شرایط درست یا غلط دیگران بشود باز قدرت نظامی است. این فرمول از گذشته های دور بوده الان هم درقالب حق وتو و غیره درسطح بین المللی و منطقه ای حاکم است.

با مرگ ابوطالب قدرت شمشیرهای بنی هاشم به ابولهب منتقل می شود و رسول الله صلی الله علیه وسلم از این قدرت نظامی محروم می شود، برای همین ابتدا خیال می کند این قدرت را با شمشیرهای مردم طائف می تواند به دست بی آورد اما این اتفاق نمی افتد، زمانی هم این قدرت را درمدینه به دست می آورد باز در روابطش با سایر قبایل کافر و حتی کنترل و مدیریت منافقین، میزان قدرت نظامی ایشان با پشتوانه ی قانون شریعت الله حرف اول را می زند .

 قبل از فتح آشکارِ پیمان حدیبیه و بعد از این فتح آشکار، دیپلماسی رسول الله به میزان قدرتی که داشت در حال اوج گیری بود، تا اینکه بعد از فتح مکه به اوج خودش می رسد. چرا؟ چون قدرت نظامی مسلمین هم در حال اوج گیری بود .

(ادامه دارد……..)

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(129- قسمت)

ام سلمه رضی الله عنها می گوید: «قسم به خدا ما ازاعلام مبارزه ی این مخالفان با نجاشی چنان غمگین و افسرده شدیم که چنین حالتی را به خود ندیده بودیم». البته عکس العمل مسلمانان از حد غم و غصه تجاوز کرد، و با بیداری و احتیاط، مراحل جنگ را زیر نظر می گرفتند؛ زبیر نوجوان که کسی متوجه بچه بودن او نمی شد مسئولیت دیدبانی و مراقبت را بر عهده گرفت و از دریا گذشت و در آن سوی مرز اخبار قطعی جنگ رابرای مسلمین آورد، از بس که به پیروزی سپاه کافر نجاشی خوشحال بود از دور لباس بالایش را بیرون آورده بود و با علامت پیروزی آن را تکان می داد، و پیروزی یک ارتش و جریان کافری که مسلمانی آن را رهبری می کرد و آزادی عبادت و عمل آنها را تضمین می کرد بر جریان کافر دیگری که این آزادیها را نابود می کرد، تبریک گفت. در اینجا یک گروه مسلمان از یک حکومت کافر در برابر کافر بدتری در دارالکفر حمایت و پشتیبانی می کنند.

 نکته ای که لازم است در اینجا به آن اشاره بشود این است که نجاشی و جعفر بن ابی طالب با آنکه هر دو مسلمانند، اما هر کدامشان وظیفه ای ر انجام می دهند، و می بینیم آنچه برای نجاشی جایزاست برای جعفر جایز نیست. نجاشی حتی ایمان خودش را هم پنهان و کتمان می کند .

 جعفر رضی الله عنه الگو و سخنگوی اسلام و مسلمین است، و مردم در خلال مواضع و سخناش، پیام و عقیده ی اسلامی را می فهمند، برای همین بهانه ای برای مخفی کردن و کتمان حقایق ندارد، و هرگونه پنهان کردن حقایق، به معنای کتمان و سرپوش  گذاشتن بر حقایق اسلامی است که باید  برای مردم روشن بشوند.  اما شخصیت نجاشی رضی الله عنه معرفی کننده ی مبادی و اصول اسلامی نیست، و پیش مردم هم هنوز به عنوان یک فرد کافرنصرانی مطرح است نه یک مسلمان، و تمام لشکریان و نزدیکان او هم از نصرانی های کافر بودند، و مصلحت اسلام و مسلمین اینطوری اقتضا می کرد که بر مخفی بودن عقیده و دین خودش اصرار کند، و درآن لحظه ی حساس و بحرانی به کنایه و تعارف متوسل بشود، و عقیده ی خودش را مخفی و کتمان کند، و در ذهن مردمِ کافر اینطوری وانمود کند که هنوز یک کافرنصرانی است، تا با این روش، آتش شورشی را که سکولاریستهای قریش در حبشه برپا کرده بودند را خاموش کند و خدمتی به جریان نوپای شریعت پیامبر خاتم و مسلمین  انجام بدهد.

نجاشی و نعیم بن مسعود، شخصیت های مختلفی هستند که هر کدامشان در نقش خودشان و مسئولیتی که به آنها سپرده شده بود ادای وظیفه کردند، و زمینه سازیهای لازم برای حفظ وجود مسلمین و افزایش قدرت مسلمین رادر زمین آماده کردند، و حرکت اسلامی را از بحرانها و گره هایی که ممکن بود در مراحلی با آن مواجه بشود، نجات دادند.

حالا دسته ای دیگر از کفار هستند که مثل نجاشی رحمه الله ایمان نمی آورند اما دارای صفات پسندیده ای هستند و می توانند با این صفات خوبشان در جامعه جریانی مردمی به راه بیندازند، و نقشی شبیه به نقش نجاشی رضی الله عنه را در بسیج افکار عمومی برای فشار بر دستگاه حاکمه ی کفار ایفا کنند که امروزه هم نمونه های زیادش را دیده ایم .

 مثل آن دسته از کفار سکولار مکه که برای از بین بردن محاصره ی اقتصادی که بر مسلمین در شعب ابی طالب  تحمیل شده بود گروه و دسته ای را به وجود آورده بودند و در جامعه برای شکستن این پیمان ظالمانه تلاش می کردند. افرادی مثل هِشَام بن عَمْرو، زُهَیر بن امیه، مُطْعِم بن عدی، ابوالبختری بن هشام  و زَمْعَة بن الأَسْوَد و افراد دیگری که همگی با هم جریانی انسان دوستانه ی نیرومندی را درمردم به عنوان یک اهرم فشار به وجود آوردند . که بعدها هشام و زهیر ایمان آوردند و مُطْعِم در مکه در حالت کفر مُرد، و ابوالبختری و زمعه هم در جنگ بدر کشته شدند. رسول الله صلی الله علیه وسلم سفارش کرده بود که ابوالبختری را در پاداش آن کار انسان دوستانش نکشند اما خودش مسیر مرگ را انتخاب کرد .

در هر صورت اینان هم دسته ای از کفار هستند که صفات پسندیده ای را در خودشان دارند، و بدون شک مسلمین از این صفات آنها حمایت می کنند، و با آنها در این صفت همراه و متحد می شوند، و اگر بتوانند این نیکی های آنها را در هر موقعیتی که باشند جبران می کنند حتی اگر به صورت مسلحانه در برابر مسلمین شمشیر کشیده باشند.

می دانیم زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم به نیت «دعوت و درخواست یاری» به طایف رفت و با مخالفت و توهین مردم مواجه شد زمانی که می خواست به مکه برگردد تنها در پناه مُطْعِم بن عدی کافر تونست وارد مکه شود.

 رسول الله صلی الله علیه وسلم این دفاع شرافتمندانه مُطْعِم را به اضافه ی تلاشهای بی دریغش برای نقض پیمان تحریم اقتصادی شعب ابی طالب را در یاد و خاطره ی خودش حفظ کرده بود، مُطْعِم بن عدی، کافرسکولاری بود و از نظر عقیدتی تفاوتی با سکولاریستهای قریش نداشت اما رسول الله صلی الله علیه وسلم در هنگام قدرت نیکی های اورا فراموش نکرد و در جواب درخواست قریش مبنی بر آزاد کردن هفتاد نفر از اسیران که متشکل از سران سکولارقریش بودند، می فرماید : «اگر مُطْعِم اینجا بود و درخواست پناهندگی می کرد آنها را به او می بخشیدم». رسول الله صلی الله علیه وسلم همین واکنش را نسبت به ابوالبختری که به عنوان یک کافر محارب، در جنگ مسلحانه برعلیه  مسلمین شرکت کرده و در میدان جنگ بود، اعمال کرد؛ و دستور داد آن رادر صورت اسارت هم نکشند.

(ادامه دارد…….)

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(128- قسمت)

  1. یکی دیگر از بزرگترین ابزارهای شرعی مدیریت، کنترل و هدایت خشم، به خاطر الله معامله كردن است، يعني عفو و گذشت كنيم تا الله هم از ما گذشت کند، الله تعالی می فرماید: وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ‏(نور/22) باید عفو کنند و گذشت نمایند. مگر دوست نمی‌دارید که خداوند شما را بیامرزاد ؟ 

اینها نمونه ابزارهائی هستند برای مدیریت شرعی و هدایت شرعی خشم در مسیری که بیشترین سود دنیوی و اخروی را برای شخص مسلمان در بر داشته باشد. البته ابزارهای شرعی دیگری هم وجود دارند که نمی شود در این فرصت کوتاه به آنها اشاره کرد . 

روشن شد که اولا خشم یک نیازاست و فطری هم هست، علاوه بر این، خشم حالتي است مثل قدرت آتش فشان كه در درون انسان متراكم و فشرده می شود و نیاز به راهی برای تخلیه دارد. اگر در مسير قانون شریعت الله تخليه بشود باعث سازندگي است، و اگر در مسیر غیر شرعیش قرار بگیرد همیشه باعث تخريب ديگران و حتي تخريب خود شخص می شود.

در هر صورت، چه شخص مسلمان با دوری از «3 ابزار» و چسبیدن به اجتهادات و تأویلات شخصی و فرقه ای باعث سرگردانی خودش بشود و از خشم نابجا استفاده کند و دراین صفت خودش را شبیه کفار و منافقین کند، و چه شخصی که به جای مدیریت و هدایت خشم مرتکب سرکوب خشمش می شود و این خشم را می گنداند و گندش خودش و دیگران را هم گرفتار می کند؛ هر دو بیمارانی هستند که به سبک خودشان عملا به وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی مسلمین صدمه می زنند و در برابر چنین وحدتی سد و مانع می شوند .

  هم مسیر کردن غیر مسلمین با جریان وحدت گرای آگاهانه، هدفمند و حرکتی مسلمین

ما، تمام آنچه  تا الان دراین درسمان گفتیم در راستای وحدت با اهل خودمان یعنی اهل اسلام بود، حالا در برابر جامعه ی رنگارنگ و متنوع کفار چه؟ آیا می شود و امکانش هست که اهل قبله با دسته هائی از کفار هم پیمان بشوند و مسلمین آنها را در جبهه ی خودشان جا بدهند؟

در درس دشمن شناسی و درجه بندی دشمنان نکات ساده و لازمی را خدمت دوستان عرض کردیم که، بخشی از هنرِ برخوردِ با نظامِ جاهلی و عقاید و رفتارهایِ جاهلی را به ما نشان می داد . در همین درس دشمن شناسی عرض کردیم که ما در میان این کفار از آن بدی حمایت می کنیم که بدیش کمتر است و نفعش برای مسلمین بیشتر است؛ و به پیروزی اوهم خوشحال می شویم و به شکستش هم ناراحت می شویم. 

حالا به صورت ریزتر می شود گفت: در این جامعه ی متنوع کفار افرادی وجود دارند که در صفاتی انسانهای صالحی هستند، اینها کسانی هستند که در قوم و منطقه ی خودشان در صفاتی انسانهای شایسته و درستکار و خوبی هستند، و دنبال خوبی و درستکاری هستند.

وجود صفات و نگرشهای سازنده و مثبت در میان کفار بعضی وقتها به خاطر تبعیت از مسائل فطری و نوع دوستی به وجود می آید،  بعضی وقتها هم به دلیل وجود پس مانده های تعالیم انبیاء گذشته در هر قومی است که به صورت فرهنگ در آمده است، مثل حیاء که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:”إنَّ مِمَّا أَدْرَكَ النَّاسُ مِنْ كَلَامِ النُّبُوَّةِ الْأُولَى: إذَا لَمْ تَسْتَحِ فَاصْنَعْ مَا شِئْت” .بعضی وقتها هم این صفات پسندیده به دلیل پیشرفتهای فرهنگی و تبادل فرهنگی و رفتار با ملل دیگراست. در هر صورت به هر دلیلی این صفات پسندیده در شخص به وجود آمده باشد تنها می شود از آنها استقبال کرد و از آنها نهایت استفاده را کرد . 

 عده ای از این افراد به محض اینکه اسلام به آنها می رسد تسلیمش می شوند، چون مکمل آنی است که خودشان دارند. مثل نصرانی هائی که الله تعالی فرموده از نظر موده به مسلمین نزدیکترند و علاوه بر این تکبر هم ندارند: وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ (مائده/83) و آنان هر زمان بشنوند چیزهائی را که بر پیغمبر نازل شده است بر اثر شناخت حق و دریافت حقیقت، چشمانشان را می‌بینی که پر از اشک می‌گردد ومی‌گویند: پروردگارا ! ایمان داریم پس ما را از زمره گواهان بنویس .‏ خوب این امتیاز خوبی است و صفتهای خوبی هستند.

اینها خوبهای میان بدها هستند که باید ازآنها حمایت بشود. در اینجا یک مثالی را خدمتتان عرض کنم که مربوط به مسلمین مهاجر و ارتش کافر نجاشی رضی الله عنه در حبشه ست.

می دانیم عمروعاص به عنوان نماینده ی سکولاریستهای کافرقریش  با وجود شکست سختی که خورده بود، تا بذر جنگ داخلی رادر میان مردم حبشه نکاشت، آنجا را ترک نکرد. با سیاست خودش کفار نصرانی حبشه را به دو جبهه تبدیل کرد: جبهه ای که به رهبری نجاشی رضی الله عنه بود که وجود مسلمانان در حبشه را اجازه می داد و جبهه ی مخالفی که مخالف وجود مسلمانان در حبشه بود و جنگی داخلی را به وجود آورد . عمرو عاص نماینده ی کفار سکولار قریش از این جبهه ای که مخالف ماندن مسلمین در حبشه بودند حمایت می کرد، و مسلمین هم از کفاری که با نجاشی بودند و از ماندن آنها در حبشه و آزادیهای آنها حمایت می کردند، پشتیبانی می کردند.

(ادامه دارد…….)

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم: چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(127- قیسم)

  1. ابزار دیگر کنترل و مدیریت خشم تغيير حالت فيزيكي است: اگر فرد ايستاده است بنشيند یا اگر نشسته است بایستد، یا كمي راه برود، یا در صورت امكان مكان را ترك كند، مثلا اگر در منزل است بيرون برود و مكان را كلاً ترك  کند.
  2. یکی دیگر از ابزارهای شرعی وضو گرفتن است: چون در حالت خشم، دماي بدن بالا می رود و باعث سرعت گردش خون مي شود و باعث كاهش هوشياري و كنترل اراده می شود. وضو گرفتن باعث مي شود دماي بدن پايين بيايد.
  3. یکی دیگر از ابزارهای شرعی مدیریت خشم نشان دادن میزان اهمیت شرعی عامل خشم و مشغول شدن به کارهای دیگر است که از این مهمترهستند. مثلا زمانی که می بینیم که عده ای مثل گوساله پرستان زمان سیدنا هارون دعوت با بصیرت آنها را سر راه نمی آورد این باعث خشم ما می شود، اما اگر ما این خشممان را تخلیه کنیم باعث شرک بزرگتری به نام تفرق می شود و از شرکی کوچکتر به شرک بزرگتری منتقل شدیم، برای همین کل تلاش خودمان را می گزاریم روی حفظ وحدت و عدم تفرق تا زمان بازگشت رهبریت مورد قبول همه که امروزه تنها از طریق شورای واحد، اجماع واحد و امت و جماعت واحد از طریق آن 3 کانال به وجود می آید. در اینجا این شرکی که مرتکب شدند ما را به خشم می آورد اما شرک تفرق از آن بدتر است و ما به حرکت به سمت و سوی به وجود آوردن رهبر مورد قبول همه مشغول می شویم.

یا در مسیر حرکتمان از فرد به جماعت و از جماعت به مجلس شورای مجاهدین و از این به حکومت بدیل اضطراری اسلامی تا زمانی که به حکومت اسلامی علی منهاج نبوه می رسیم ممکن است در این مسیر با امرای فاجری برخورد کنیم که فجور آنها ما را به خشم بیاورد اما زمانی که اهمیت سپر بودن چنین امیری، و دفع کفار اشغالگر جهانی و مرتدین و منافقین و سکولار زده های درنده ی محلی، و اهمیت حرکت از طریق 3 ابزار و تشکیل امت و رسیدن به اهدافمان را نگاه می کنیم می بینیم که این موارد از آن فجوری که به خود شخص بر می گردد مهمتراست و خودمان را به این امور مهمتر مشغول می کنیم . همان کاری که امثال ابن تیمیه و صلاح الدین ایوبی انجامش دادند .

  • یکی دیگراز ابزارهای شرعی کنترل و مدیریت خشم و هدایت آن در مسیر شرعیش تقويت بردباري و صبر با يادگيري آيات و احاديث، مطالعه ی سرگذشت ها و يا گوش دادن يا شركت درسخنراني هايي است كه در مذمت خشم نابجا یا خشم سرکوب شده و گندیده گفته شدند.
  • یکی دیگراز ابزارهای شرعی مدیریت خشم، شناخت صحيح حقوق ديگران و انتظار داشتن چنين برخوردهايي از طرف مقابل است، چون همه انسان هستيم و داراي اشتباه. در مورد شناخت حقوق دیگران می توانیم به سفارش اسلام به چگونگی برخورد با زنها اشاره کنیم.

در این زمینه مثالی را خدمتتان عرض کنم که چگونه شناخت صحیح حقوق دیگران می تواند در مدیریت خشم به ما کمک کند: ابن حجر هیتمی و عده ای دیگراز علماء ذکر کرده اند که شخصی آمد پیش عمر بن خطاب که از غرزدنهای خانمش شکایت کند، زمانی که به در خانه ی عمر بن خطاب رسید متوجه شد که خانم عمر هم همینجوری دارد روی سر عمر غر می زند و عمر چیزی نمی گوید؛ برا ی همین از شکایت کردن منصرف شد و با خودش گفت: اگر این حال امیر المومنین باشه حال من باید چطورباشد؟ برای همین برگشت.

در همین لحظه عمر از خانه اش بیرون می رفت او را دید و صدایش زد: مَا حَاجَتُك يَا أَخِي؟ چه می خواستی برادر؟ این شخص گفت: آمدم در مورد اخلاق خانمم پیشت شکایت کنم اما شنیدم خانمت چی به تو گفت برگشتم و گفتم: اگر این حال امیر المومنین با خانمش باشد حال من باید چطور باشد؟ عمر به او گفت: إنَّمَا تَحَمَّلْتُهَا لِحُقُوقٍ لَهَا عَلَيَّ: إنَّهَا طَبَّاخَةٌ لِطَعَامِي خَبَّازَةٌ لِخُبْزِي غَسَّالَةٌ لِثِيَابِي رَضَّاعَةٌ لِوَلَدِي، وَلَيْسَ ذَلِكَ بِوَاجِبٍ عَلَيْهَا، وَيَسْكُنُ قَلْبِي بِهَا عَنْ الْحَرَامِ، فَأَنَا أَتَحَمَّلُهَا لِذَلِكَ، این غرزدنهایش را به خاطر حقوقی که بر گردنم دارد تحمل می کنم : او برایم آشپزی می کند، برایم نان می پزد، لباسهای مرا می شورد، بچه های مرا شیر می دهد و ازآنها نگهداری می کند، و اینها بر او واجب نیستند، و قلبم به واسطه ی او سکونت و آرامش پیدا می کند و به سمت حرام نمی رود. برای همین غرزنهایش را تحمل می کنم. آن مرد به او گفت یا امیر المومنین زن من هم همینطوری است، عمر بن خطاب به او گفت: تحملش کن برادر، فَتَحَمَّلْهَا يَا أَخِي فَإِنَّمَا هِيَ مُدَّةٌ يَسِيرَةٌ. [1]

  • یکی دیگر از ابزارهای شرعی مدیرت و کنترل خشم بالا بردن آگاهی های شرعی و قدرت نقدپذيري خودمان است که نشانه ای از اعتماد به نفس هم هست.
  • یکی دیگر از ابزارهای شرعی مدیرت و کنترل خشم دعا و طلب مغفرت برای طرف مقابل است، که همین کار باعث از بين رفتن كينه  دردل، و عدم اجازه ی نفوذ كينه بر دل می شود، و مانع از بروز خشم انفجاري و برخورد پرخاشگرانه با طرف مقابل می شود.
  • یکی دیگر از ابزارهای شرعی مدیرت و کنترل خشم ايمان به اين است كه انسان قطعاً مورد آزمايش قرار مي گيرد و درك اين مطلب كه ممكن است الله تعالی  با اين شخص يا اين حادثه من را آزمايش و امتحان می کند.
  • یکی دیگر از ابزارهای شرعی مدیرت و کنترل خشم فهم اين نكته ست كه خشم نابجا علاوه بر ضعف ایمان نشانه ی ضعف درعقل و جسم است، نه نشانه ی قدرت. به عنوان مثال انسانهای حسود، بخيل، ديوانه، مریض، و اکثر انسانهای پیر و مسن زودترعصباني می شوند.

فرد بخيل و حسود بيماري دروني دارد و در درونش ضعف دارد برای همین است زودتر عصبانی می شود.

ديوانه هم ضعف درعقلش دارد كه باعث می شود زودتر از كوره دربرود و عصباني بشود. شخص بيمار هم ضعف و مشكلی درجسمش دارد برای همین است زودتر عصباني می شود.

(ادامه دارد…….)


[1]ابن حجرالهيتمي في “الزواجر” (2/80)/ /  أبوالليث السمرقندي الفقيه الحنفي في كتابه “تنبيه الغافلين” (ص: 517) /  الشيخ سليمان بن محمد البُجَيْرَمِيّ الفقيها لشافعي في “حاشيته على شرح المنهج” (3/ 441-442)

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

درسهای مقدماتی/درس ششم:  چه باید کرد؟ وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی

 پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(126- قسمت)

در اینجا واضح است که هدف اسلام سركوب خشم نيست، بلكه كنترل، مديريت و سازماندهي خشم است. دیدیم صفتي كه الله تعالی برای مديريت خشم به كار برده الْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ است. اين در واقع دعوت به كنترل و مديريت خشم است. روشن است که كنترل و مديريت خشم به معني سركوب خشم نيست، بلكه تنظيم و سازماندهيِ آگاهانه ی خشم است. كنترل و هدايت خشم يكي از راه هاي ايجاد تعادل رفتاري و مديريت رفتار در انسان است. ما ممكن است نتوانیم عوامل و حوادث به وجود آورنده ی خشم را از بين ببريم، يا از رو برو شدن با  این عوامل به وجود آورنده ی خشم پرهيزكنيم، اما مي توانيم چگونگيِ واكنشِ خودمان نسبتِ به آنها راكنترل و مديريت كنيم.

برای این مدیریت خشم هم راهکار و ابزارهای شرعی زیاد است، مثل: 

  1.   پایبند بودن مخلصانه به «لا اله – الا الله و محمد رسول الله» و با «سَمِعْنا وَ أَطَعْنا» تسلیم کامل قانون شریعت الله شدن به عنوان اصلی ترین راهکار.
  2.   حرکت به همراه شورای واحد امت و جماعت واحدی که تنها و تنها از طریق «3 ابزار» به وجود می آید، که تنها در چنین حالتی ضمانت شده است که شخص دچار گمراهی و ضلالت نشود . و گرنه دوری از امتی که از این «3 ابزار» به وجود می آید باعث سرگردانی شخص می شود، و شخص با تأویلات غلط و اجتهادات اشتباه از خشم نابجا استفاده می کند، و در مسیری غیر از مسیر أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ حرکت می کند.
  3. کنترل زبان که اولین چیزی است که باید برای مدیریت و هدایت خشم، آن را کنترل کرد .إَحْفِظْ لِسانِکْ.زبانت را حفظ کن
  4. عفو وگذشت که جزئی از همان قانون شریعت الله است :فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ‏(حجر/85). «گذشت كن گذشتي زيبا» . گذشت يعني بین خوب و خوبتر، خوبتررا انتخاب کردیم و اجازه نمي دهيم “كنترل ما” به دست نفس أمَّارةٌ بالسُّوء و شيطان يا حتي كنترل ما به دست ديگران بيافتد، چون یکی از تلبیسهای ابلیس این است که به مسلمان فشار می آورد بین خوب و خوبتر خوب را انتخاب کند. حالا موقعیتهای اضطراری مثل مسلمین مدینه پیش می آید که شخص لازم است و باید بین خوب و خوبتر حتما خوبتر را انجام بدهد، چون دشمن برای هدايت فرد سعي مي كند اورا تشویق به تخلیه ی خشم خوب یک مسلمان بر یک مسلمان دیگر کند تا از نتایج تخلیه ی چنین خشمی بهره برداری های خودش را بکند، و نگذارد یک مسلمان بین خوب و خوبتر، خوبتر را انتخاب کند؛ عمر بن خطاب به کسانی که خوب بود خشم رویشان پیاده بشود گاه به رسول الله صلی الله علیه وسلم می گفت به من اجازه دهید تا او را به قتل برسانم. رسول الله صلی الله علیه وسلم در مواردی مخالفت می کرد و می فرمود: «یَا عُمَرُ! لاَ یَتَحَدَّثُ النَّاسُ أَنَّ مُحَمَّداً یَقْتُلُ أَصْحَابَهُ». «ای عمر! مردم نگویند: محمد یارانش را می‌کشد». یعنی کشتنش خوب است، اما اگر گذشت بشود عواقبش بهتر است و باید گذشت کرد.

این انتخب خوبتر به جای خوب در مسائلی اصلا به نفع دشمن اصلی نیست، چون ابزار سوء استفاده را از او گرفتیم، برای همین است که حتی با رسانه هایشان سعی می کنند مسلمان صاحب حق را خشمگين تر كنند و برنامه ریزی شده آن را وادار کنند که خوب را انجام بدهد و خوبتر را رها کند، و گاه مسلمان رابه خشم نابجا بکشانندش تا بتوانند او را در مسير موردنظرشان قرار بدهند.

چون خشم نابجا به راحتی قدرت فكر و عقل و قدرت كنترل انسان را پايين می آورد و ناكارآمدش مي كند، عقل انسان را به حداقل هوشياري می رساند و به درجه ی انسان هاي عقب مانده او را تنزل می دهد و مثل انسانهای عقب مانده اش می کند. شخص در چنین حالتهائی گاه به ایمانش هم صدمه می زند و با فحاشي و بد دهني، مسخره كردن، توهين، فاش كردن اسرار ديگران باعث دشمني بين دوستان می شود و به راحتی دوستان و اطرافیان شخص از او دور و پراکنده می شوند . برای همین است که الله تعالی به رسولش می فرماید: فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْوَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ (آل عمران/159) از پرتو رحمت الهی است که تو با آنان نرمش نمودی . و اگر درشتخوی و سنگ‌دل بودی ازاطراف تو پراکنده می‌شدند . پس از آنان درگذر و برایشان طلب آمرزش نما. در اين صورت گذشت يعني “قدرت”. برای همین است که  رسول اللّه صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید: «دلاور و نیرومند آن کسی نیست که کشتی می‌گیرد و پیروز می‌شود، بلکه دلاور آن کسی است که هنگام خشم، خویشتن داری می‌کند»

زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم از ثُمَامَة بن اثال که به ستون مسجد بستنش می پرسد که «مَاذَا عِنْدَكَ يَا ثُمَامَةُ؟»: «ای ثمامه در چه فکری؟ (چه در سر داری و فکر می‌کنی چگونه با تو رفتار خواهم کرد؟) ثُمَامَة گفت:ای محمد، انتظار خیر و خوبی دارم؛ اگر مرا به قتل برسانی، کسی را کشته‌ای که مستحق قتل است (اما اگر منت بگذاری و مرا آزاد کنی) بر فرد سپاس‌گذاری منت نهاده‌ای؛ و اگر مال می‌خواهی هرچه می‌خواهی طلب کن به تو داده می‌شود. اما رسول الله صلی الله علیه وسلم  در نهایت بدون گرفتن چیزی می فرماید:«أَطْلِقُوا ثُمَامَةَ»: «ثمامه را باز کنید». پس از آنکه او را باز کردند به نخلستان نزدیک مسجد رفت و غسل کرد و به مسجد آمد و گفت: «أَشْهَدُ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّااللهُ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ» ای محمد، سوگند به الله تا پیش از این در روی زمین چهره‌ای منفورتر از چهره‌ی تو نزد من نبود اما امروز چهره‌ای محبوب‌تر از چهره‌ات نزد من وجود ندارد. سوگند به الله تا پیش از این نزد من دینی منفورتر از دین تو نبود اما الان دین تو پسندیده‌ترین دین‌ها نزد من است……

بله، این یعنی مدیریت، کنترل و مهارت خشم در مواردی که لازم است گذشت بشود وبین خوب و خوبتر شخص خوبتر را انتخاب می کند، چه این گذشت در مورد یک مسلمان باشد یا کافر باشد . این گذشت یعنی اضافه کردن قدرت بر قدرت. و کسی که اینطوری گذشت می کند همان دلاور و پهلوان واقعی است .

(ادامه دارد…….)