شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(41- قسمت)

مورد دیگری که می تواند به عنوان مانع تکفیر و یکی از موانع تکفیر عمل کند اکراه و اجبار است:

در حالت اکراه، شخص کاری را از روی اجبار انجام می دهد و اگر این اجبار نباشد، این شخص این کار را انجام نمی دهد. مثل زمانی که سکولاریستهای قریش عمار بن ياسر رضی الله عنهما را مجبور به گفتارهائی کردند که از دل به آن اعتقاد نداشت و الله متعال در مورد او و افرادی که شبیه او در دام چنین کفاری قرار می گیرند می فرماید: «مَن کَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إیمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ وَلَکِن مَّن شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ»‏ (نحل/۱۰۶)، کسانی که پس از ایمان آوردنشان کافر می‌شوند – به جز آنان که (تحت فشار و اجبار)وادار به اظهار کفر می‌گردند و در همان حال دلهایشان ثابت بر ایمان است‌ – آری! چنین کسانی که سینه ی خود را برای پذیرش مجدّد کفر گشاد می‌کنند (و به دلخواه خود دوباره کفر را می‌پذیرند)، خشم تند و تیز خدا (در دنیا)گریبانگیرشان می‌شود، و (در آخرت، کیفر و) عذاب بزرگی دارند.‏ در اینجا، شخصِ مجبور و مُکرَه از عذاب در دنیا و در قیامت استثناء شده است. «إِلاَّمَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ»، به جز کسانی که وادار به کفر می شوند و در همان حال دل هایشان بر ایمان ثابت است.

اینکه یک مسلمان تا چه حد می تواند در برابر اکراه و اجبار کفار مقاومت کند، بستگی به ایمان شخص دارد و نمی توان حد و مرزی برایش تعیین کرد. سیمه رضی الله عنها در برابر درخواست کفار وسعتی داشت و حاضر نشد حتی به قیمت جانش هم که شده زبان به کفرگوئی باز کند و بر روی طاغوت زمان تف انداخت. اما، پسرش عمار، سخنان کفرآمیزی را از روی اجبار گفت. پس، نمی توان برای اشخاص تعیین تکلیف کرد، این به میزان ایمان و وسعت اشخاص بستگی دارد. اما، علمای اسلام مواردی چون قتل و زنا را از این قاعده مستثنی کرده اند و بر این باورند در هر صورتی، مسلمان نمی تواند این دو جرم را انجام دهد حتی اگر به قیمت جانش هم تمام شود.

مانع دیگر تکفیر تأویل است که به عنوان آخرین مرحله در روش برخورد با شخصِ متهمِ به جرمِ ارتداد قبل از صدورِ حکمِ ارتداد باید مورد بررسیِ دقیق قرار بگیرد و در این مرحله هم شخصی که می خواهد حکم را صادر کند باید به یقین کامل برسد.

تأویل شرعی و اجتهاد شرعی، هم یکی از همان مواردی است که امکان خطا و اشتباه در آن وجود دارد، و مانعی است که اجازه نمی دهد به ایمان شخص صدمه ای برسد و اجازه نمی دهد شخص مسلمان از دایره ی اسلام خارج شود. تأویل کننده، کسی است که هدفش اطاعت از قانون شریعت الله است اما در اجتهادش دچار اشتباه می شود. یعنی تأویل کننده، کسی است که هدفش اطاعت و فرمانبرداری از قانون شریعت الله است، می خواهد از الله تبعیت کند اما در اجتهادش دچار اشتباه می شود.

تأويلِ اشتباهِ نسبتِ به نصوص شرعی، در عصر رسول الله صلی الله علیه وسلم و صحابه هم رخ داده است، حتی تأویلی در حد تحلیل و تحریم که در چند جای مختلف به آن اشاره کردیم و دوباره به آن اشاره می کنیم. اما، با وجود رسول الله صلی الله علیه وسلم و به دنبال آن با وجود حکومت اسلامی و شورای صحابه، تازمانی كه «حجتِ نبوی» بر شخص اقامه نشده بود و از کانال شرعی آن جهل رفع نشد، و از او طلب توبه نشده بود، شخص به دلیل خطایی که مرتکب شده بود حکم ارتداد بر او اجرا نشد، و اگر در موردی چون قضیه ی حاطِب بن ابی بلتعه رضی الله عنه که توسط عمر بن خطاب رضی الله عنه تکفیر می شود، اما تحقیقات بعدی نشان می دهند که چنین تکفیری در مورد حاطِب رضی الله عنه اشتباه بوده برای همین کار به اجرای حکم ارتداد نکشید.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(40- قسمت)

در این حدیث، صحابی گرانقدر رسول الله صلی الله علیه وسلم قصد کشتن خودش را نداشت و رسول الله صلی الله علیه وسلم روشن کرد که چون عملش از روی اشتباه وخطا بوده مورد عفو قرار می گیرد .

یا در جای دیگر رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: خداوند نسبت به توبه ی بنده اش هنگامی که به سوی او برمی گردد شادتر از هر کدام از شماست. هنگامی که در یک بیابان دور از آبادی شخصی از شما وسیله ی سواری اش را که حامل طعام و خوراکش نیز بوده گم می کند و آنگاه که از یافتنش مأیوس می شود. شخص زیر سایه ی درخت دراز می کشد تا استراحت کند، در همین حال پریشانی، به ناگاه سواری خودش را بر بالین خود می یابد آنگاه افسارش را می گیرد و از شدت خوشحالی می گوید: قَالَ مِنْ شِدَّةِ الْفَرَحِ اللَّهُمَّ أَنْتَ عَبْدِی وَأَنَا رَبُّکَ أَخْطَأَ مِنْ شِدَّةِ الْفَرَحِ، این شخص از شدت خوشحالی می گوید: پروردگارا! تو بنده و من پروردگار تو هستم. این شخص به خاطر نهایت خوشحالی دچار خطا و اشتباه شد.

هيچ شكی وجود ندارد كه اگر کسی خداوند را به عنوان بنده مورد خطاب قرار دهد دچار كفر آشکاری شده است، قطعاً دچار كفر آشکاری شده و چنانچه کسی آگاهانه و عمدی چنین کاری را انجام دهد باعث خروج از دایره ی اسلام می شود، اما وقتی که به این شيوه شخص از روی خطا و اشتباه سخن گفت به خاطر خطایش معذور می شود، و حکم بر او صادر نمی شود.

البته، برداشتن گناه و سخت گیری بر شخص خطاکار یا فراموش کار به معنی عدم اجرای احکام در جرمهای مشخص و تعیین شده ی در شریعت بر او نیست. چون، در مسأله ی خطا و فراموشی بعضی از احکام هستند که در صورت خطا هم باید اجرا شوند، مخصوصاً اگر به حق بندگان الله ربط داشته باشد. مانند قتل غیر عمد که شخص کسی را به صورت غیر عمد بکشد، در برابر آن باید دیه و کفاره اشتباهش را بدهد. یا مانند کسی که وضو گرفتن را فراموش می کند و بدون وضو نمازش را می خواند اما بعد از نماز یادش می آید. در این صورت، باید نمازش را دوباره بخواند، یا کسی که وقت یک فرض تمام می شود و فراموش می کند نماز بخواند، بعد از آنکه یادش می آید دوباره باید آن را بخواند .

در اینجا، گناه به ایمانش صدمه ای نزده و همین فراموشی و خطا مانعی می شوند که به ایمانش صدمه ای وارد نشود، اما صدمه ای که زده باید جبران کند. در هر صورت، امور غیر عمدی مثل فراموشی و خطا مانع تکفیر شخص مسلمان می شوند.

(ادامه دارد……..)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(39- قسمت)

مورد دومی که می تواند به عنوان یک مانع از تکفیر مسلمان جلوگیری کند، کارهای غیر عمدی است که در قالب فراموشی، خطا و غیره از آن ها نام برده می شود:

می دانیم که انسان کارهایش یا از روی عمد است یا غیر عمدی، چیزهائی مثل فراموشی، خطا، و به دلیل ترس یا خشم یا شادی بیش از اندازه انسان مرتکب عملی غیر ارادی شود، این ها هم جزو امور غیر عمدی هستند و شخص به صورت غیر عمدی از حق دور می شود و مرتکب جرمی می شود، و همین غیر عمدی بودن مانع صدمه دیدن ایمان شخص و مانع صدور حکم ارتداد بر شخص می شود. الله تعالی در مورد چنین مسلمینی می فرماید:

  • لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا …(بقره/۲۸۶)،خداوند به هیچ کس جز به اندازه ی توانائی اش تکلیف نمی‌کند هر کار (نیکی که) انجام دهد برای خود انجام داده و هر کاربدی که بکند به زیان خود کرده است. پروردگارا! اگر ما فراموش کردیم یا به خطا رفتیم، ما را (بدان) مگیر (و مورد مؤاخذه و پرس و جو قرار مده) «رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا».
  • لَيْسَ عَلَيْکُمْ جُناحٌ فيما أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لکِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً (احزاب/۵( هرگاه اشتباه کردید گناهی بر شما نیست «أَخْطَأْتُمْ بِهِ». ولی آنچه را که دلتان می‌خواهد (یعنی از روی عمد و اختیار انجام می دهید، گناه و کیفر دارد). دقت کنید دوستان، «تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ» عمدی بودن کار را به قلب ربط داده است. دقت کردید؟ عمدی بودن عمل را به قلب ربط داده است چه سخن باشد چه عمل «تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ».

خوب، رسول الله صلی الله علیه وسلم هم برای روشن نمودن و تبیین این آیات و آیات مشابه می فرماید که الله تعالی اگر امتم در کاری دچار خطا، فراموشی و اجبار شوند از این کارشان گذشت کرده است:«إِنَّ اللهَ تَجَاوَزَ لِي عَنْ أُمَّتِي الخَطَأَ وَالنِّسْيَانَ وَمَا اسْتُكْرِهُوا عَلَيْهِ».

خطا یعنی شخص می خواهد کاری انجام دهد اما نتیجه ی کارش چیزی می شود غیر از آنچه مورد نظرش بود. مثل:

  • در غزوه ی خیبر صحابی گرانقدر، عامر بن اکوع رضی الله عنه قصد کشتن سرباز دشمن را داشت اما، ضربه اش به خودش برگشت و خودش به قتل رسید. یکی از اصحاب گفت: عامر خودکشی کرد و این باعث باطل شدن اعمالش گردید. سلمه رضی الله عنه برادر اکوع رضی الله عنه با چشمانی گریان خدمت رسول الله صلی الله علیه وسلم رسید و گفت: مالک؟ و افزود: گفتند که عامر اعمالش باطل شدند؛ پیامبر فرمود: چه کسی این سخن را گفته؟، جواب داد: یکی از یارانت. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: كَذَبَ مَنْ قَالَ ذَلِكَ، بَلْ لَهُ أَجْرُهُ مَرَّتَيْنِ. آنها دروغ گفتند، هر کی این را گفته دروغ گفته بلکه، برای او دوبرابر پاداش وجود دارد.

(ادامه دارد……)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله
 

(38- قسمت)

در هر صورت، اگر شخصی نسبت به کار مجرمانه ای که او را تا حد ارتداد پیش برده جهل معتبر داشته باشد، همین جهل معتبر برایش عذر، بهانه و دست آویزی می شود که او را از جرم ارتداد تبرئه می کند و همین جهل معتبر مانعی جهت عدم صدمه به ایمان شخص می شود و مانعی در برابر صدور حکم علیه شخص و تکفیر وی می شود، و فرقی هم نمی کند این مسأله ای که شخص نسبت به آن جهل معتبر دارد کدام بخش از شریعت الله را شامل می شود.

جهل معتبر در کل شریعت جاری است، بخصوص در عقیده که انسان نمی تواند آن را تقلیدی از دیگران بگیرد یا ارثی به او نمی رسد، و شخص باید حتماًعقیده اش را بر اساس تحقیق و جستجو، از راه آزمایش و خطا، و حرکت تدریجی از جهل به سوی علم به دست بیاورد. همین حرکت از جهل به علم، از کفر به ایمان، از جامعه ی کفار به اسلام است که به پیشرفت و عقب ماندگی مورد نظر الله معنی و مفهوم می دهد: «لِمَنْ شاءَ مِنْكُمْ أَنْيَتَقَدَّمَأَوْيَتَأَخَّرَ». در صورت پیشرفت است که عقب ماندگی و بازگشت به عقب مشخص می شود.

نکته ای که در مورد عذر به جهل می توان به آن اشاره کرد، تقسیم دین به اصول و فروع می باشد، و عده ای قصد دارند که بگویند در اصول عذر نیست اما در فروع هست. اولاً، چنین تقسیم بندی هیچ مبنایی در قرآن و سنت صحیح ندارد. پس، خیالتان از این بایت راحت باشد. و علمائی چون ابن قیم و ابن تیمیه رحمهما الله در این زمینه گفته اند: این تقسیم (به اصول و فروع) بعد از عصر صحابه پدید آمده است، از اینرو می‎بینیم کسانی که به این تقسیم قائل‌اند بزرگترین اصول دین از جمله نماز را که رکنی از ارکان دین است جزء فروع به شمار می آورند و مسائل اعتقادی مورد اختلاف سلف را فروع به حساب می‌آورند. می‌گوییم: اگر منظور شما از اصول، مسائل عقیده است، تمام دین اصول است؛ چون ما نمی‎توانیم عبادت‎های مالی یا بدنی را انجام دهیم مگر آنکه معتقد باشیم که مشروع‎اند؛ و باید قبل از عمل، اعتقاد وجود داشته باشد و اگر چنین عقیده‎ای نباشد عبادت خداوند به وسیله ی عمل درست نخواهد بود.[1]. نگاه کردید، این هم دیدگاه این بزرگواران به این مسأله. پس، این تقسیم به اصول و فروع هیچ اساسی در قرآن و سنت ندارد.

در این صورت، عذر به جهل یعنی پذیرش جهل معتبر در تمام دین، نه بخشی از آن؛ و امور آشکار و بدیهی یعنی اموری که قبلاً «برای شخص» آشکار و بدیهی شده اند، نه اینکه در شریعت واضح و روشن بیان شده باشند؛ یا برای دیگران آشکار وبدیهی باشند. به همین دلیل، باید برای یک مسلمان امور را آشکار و بدیهی کرد و به دنبال این که این امور را آشکار و بدیهی کردیم آن وقت است که حکم را بر شخص مجرم با طی کردن این مراحل صادر می کنیم.

 حالا، اگر مسلمانی حاضر نباشد از کانال های شرعی جهل او برطرف شود و اجازه ندهد کسی امور را برایش آشکار و روشن کند چه؟ در این صورت، چنین شخصی مثل شاگردی است که بدون این که هیچ دلیل موجهی داشته باشد سر کلاس درس حاضر نشده و از بقیه عقب مانده و طبیعی است در امتحانش هم رد و مردود شده است. این شخص، هیچ عذری ندارد چون همه چیز برایش فراهم بوده اما «به میل خودش» در کلاس شرکت نکرده و «به میل خودش» خود را از دانش و رفتن به کلاس بالاتر و پیشرفت محروم کرده است. به همین ترتیب، مسلمینی که مرتد می شوند و خودشان را جزیی از کفار سه گانه (کفار اهل کتاب، کفار شبه اهل کتاب و کفار مشرک و سکولار) قرار می دهند و خودشان را جزیی از آن ها می دانند، این ها هم عذری ندارند. چون عذر به جهل مال مسلمین است نه کفار، امتیازی است مختص مسلمین نه کفار. در هر صورت، اگر مسلمانی دارای چنین جهل معتبری باشد همین جهل معتبر مانع تکفیر او می شود و حکم از او برداشته می شود.

(ادامه دارد…….)


[1]– ابن عثیمین در قول المفید (۴۹۲/۲)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(37- قسمت)

 حالا، بعضی از احکام شرعی هستند که برای همه واضح و روشن هستند و در حالات استثنائی نباشد، فعلاً می توانیم بگوییم همه ی کسانی که مسلمان بودنشان به صورت مجمل ثابت شده ممکن نیست نسبت به این احکام آگاهی نداشته باشند. مثلاً همه می دانند که نماز واجب است، یا روزه واجب است، یا حج و زکات واجب است. چون، این موارد برای همه روشن و آشکار شده اند، و اگر کسی را ببینی که نماز نمی خواند و بگویی چرا نماز نمی خوانی؟ این شخص اگر در جواب بگوید من نمی دانستم که نماز واجب است، ما این بهانه و عذرش را نمی پذیریم و می گوییم جهل این شخص نامعتبر است.

اما، قبلاً عرض شد موارد دیگری هم هستند که ممکن است افراد یک جامعه درمورد آن ها علم و آگاهی داشته باشند و حکم این موارد برای همه آشکار و روشن شده باشد، اما برای جوامع دیگر روشن و آشکار نباشد، یا حتی ممکن است در یک مجتمع و منطقه ای خاص بعضی از احکام برای کسانی روشن و آشکار باشد اما افراد دیگری هم وجود داشته باشند که نسبت به همین احکام آگاهی و علم نداشته باشند و حکم چنین چیزی برایشان آشکار و روشن نباشد. در این صورت، معیار این است که حق و حکم برای خودِ شخص آشکار و روشن شده باشد نه اینکه برای دیگران آشکار و روشن شده باشد.

برای همه ی ما پیش آمده، برای خودتان هم ممکن است خیلی پیش آمده باشد که یکی بیاید خبری را به شما برساند و شما از آن بی اطلاع بوده باشید، بعد با تعجب بپرسد همه خبر دارند تو چطوری خبر نداری؟ اینگونه برایتان اتفاق نیفتاده؟ شده، قطعاً شده. ممکن است این شخص از کانال های درست هم اطلاعات به او داده نشده باشد و کانال های غلط اطلاعات را به او رسانده باشند. نمونه ای که یکی از دوستانمان در صحبتی که داشتیم مطرح کردند در مورد جنگ بین مرتدین حزب کارگران اوجالان، مسیلمه ی کذاب فعلی کردها و سگمرگ های کردستان با مسلمین بود که چه کسی این جنگ را شروع کرد؟ دوستمان هنوز بر این باور بود که مسلمین جنگ را علیه ما شروع کرده اند، در حالی که تمام اسناد و مدارک نشان داده اند که شروع کننده، همین سکولاریست های مرتد بودند علیه مسلمین و بر اساس همان قاعده ی «ولا یزالون یقاتلونکم حتی یردکم عن دینکم إن استطاعوا» جنگ را بر مسلمین تحمیل کردند در عراق، سوریه و در تمام مناطقی که این ها فعالیت داشتند و دارند. دوستمان از این حقیقت بی خبر بود و نمی دانست. چون شبانه روز تمام رسانه های ماهواره ای مرتدین و منافقین سکولارزده، دروغ را در حلقوم این ها کرده بودند و این بنده خدا از حق خبری نداشت، حقی که مال امروز است. حقی که در آن خون مسلمان هدر می رود در مورد خون یک مسلمان که آیا به حق ریخته شده یا بر باطل صحبت می شود. در مورد خون یک مسلمان صحبت می شود. آبروی یک مسلمان و دین یک مسلمان صحبت می شود ولی دوستمان خبر نداشت. 

پس، معیار این است آن مسأله یا حکم برای خود شخص، مشخص و آشکار شده باشد نه اینکه برای اجداد او یا برای مردمان دیگر در سرزمینهای دیگر یا حتی برای دیگران که در آن جامعه زندگی می کنند آشکار و روشن شده باشد.

بیهقی و عبدالرزاق رحمهم االله آورده اند که: عمر بن خطاب رضی الله عنه عذر کسی را در شام پذیرفت که ادعا داشت به اینکه نسبت به تحریم زنا جهل داشته است.مرتکب زنا شده بود و ادعا داشت که نسبت به آن جهل داشته است. عمر بن خطاب عذر به جهل او را قبول کرد. به همین ترتیب از او و از عثمان روایت شده است که عذر جاریه ای غیر عرب را در دارالاسلام پذیرفت که مرتکب زنا شده بود و ادعا می کرد که حکم تحریم زنا را نمی دانسته است.

سبحان الله، اگر در عصر صحابه  با وجود چنان سابقون الاولون و با وجود قدرت حکومت اسلامی چنین کسانی وجود داشته اند که به چنین احکام آشکاری جهل داشته اند، و عذر به جهل آنها پذیرفته شده، در عصر ما که اینهمه جهل به واسطه ی نبود حکومت اسلامی رایج شده و قرنهاست منافقین، جامعه را جولانگاه خودشان کرده اند باید چه میزان جاهل وجود داشته باشد؟ آن هم نسبت به چه چیزی؟ نسبت به همه ی امور شریعت الله.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(36- قسمت)

اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم هم که تازه از شرک و کفر رها شده بودند و نسل اول محسوب می شدند، در موارد زیادی شک می کردند و شکشان را با پرسش از رسول الله صلی الله علیه وسلم به عنوان منبع اصلی برطرف کننده ی مشکلات و جهل ها به این شیوه شکشان را برطرف می کردند، یا در اشتباهات فاحش عقیدتی و عملی می افتادند و باز هم با مراجعه به رسول الله صلی الله علیه وسلم اقامه ی حجت و اصلاح می شدند.

مقصود از اقامه ی حجت، رساندن نص شرعی از قرآن، سنت و اجماع به اسلوب شرعی رسول الله صلی الله علیه وسلم به شخص واجد الشرایط است. یعنی با استدلال و مدارکِ روشن، امور ناشناخته را به سبک رسول الله صلی الله علیه وسلم برای شخص شناسائی، معرفی و شناخته کنیم، به گونه ای این ها را شناسایی، معرفی و شناخته کنیم که همچنانکه خانواده و خویشان نزدیک خود را می تواند از بیگانگان تشیخص دهد به همین شیوه حق برایش روشن و قابل تشخیص باشد: «يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ»، به همان شیوه بتوانند حکم شرعی را از باطل تشخیص دهند.

در این مسیر آگاه سازی، ما هم اکنون سیستم آموزشی یکسانی برای تمام مسلمین نداریم، به همین دلیل ممکن است شخصی به این درجه از شناخت رسیده باشد و دیگری نرسیده باشد. و یا در مکانی این آگاهی بر اثر وجود علمای ربانی و شرایط خاص اطلاع رسانی رسیده باشد و در جای دیگری بر اثر وجود علمای سوء و کانالهای سوء یا نبود هیچ کدام از علما چنین حقی نرسیده باشد.

 این هم دلیل نمی شود که چون برای گذشته های این ها رسیده پس برای این ها هم کفایت می کند. خیر، این طور نیست، اصلاً این طور نیست، اگر اینگونه بود دیگر امر تبلیغ باید تعطیل می شد و دین چیزی ارثی می شد و چیزی به نام فقیه، مجتهد و اهل فن معنی و کارکرد خودشان را از دست می دادند.

بله،واضح و امر است که در هر دوره ای باید کسانی باشند که برای کسب این آگاهی های شرعی اقدام نموده و هجرت کنند و به ملتشان ارائه دهند و آگاهی ها را برسانند: «وَما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْيَحْذَرُونَ» (توبه/122)، این طائفه ی دعوت گر باید فقه دین را یاد بگیرند و بعد، این آگاهی ها را به زبان قومشان و به زبانی که مردم آن می فهمند برسانند: «بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ» خیلی مهم است به زبان آن ملت باید به آن ها بفهمانید، به فرهنگ آن ملت، به زبانی که آن ملت متوجه می شوند «بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ» برایشان بینه، روشن و آشکار کنند و به اصطلاح، دین را برای ملتشان «مجدداً» ارائه دهند تا جهل مردم را به این شیوه از بین ببرند. این واقعیت است.

خوب، الان می توان پرسید که این جهل چیست که باید برداشته شود و اگر برداشته نشود به عنوان یکی از موانع تکفیر عمل می کند؟ اهل فن، جهل برای مسلمین را به دو بخش تقسیم کرده اند:

  • جهل معتبر: یعنی شخص مسلمان قبل از انجام دادن کاری «آگاهی وعلم» نداشته است.دقت کنید یعنی، شخص مسلمان قبل از انجام دادن این کار «علم و آگاهی» نداشته است و این برایش جهل معتبر می شود.
  • جهل غیر معتبر: یعنی شخص مسلمان بعد از «آگاهی و علم» کاری را انجام داده است. کاری که مرتکب شده بعد از «آگاهی و علم» بوده، برای همین است که این جهل غیر معتبر است، نمی توانیم جهل او را قبول کنیم.

(ادامه دارد……)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله
 

(35- قسمت)

در این صورت، عذر به جهل برای مسلمان در تمام امور عبادی او اعم از مسائل عقیده، توحید وشرک، و یا مسائل احکام فقهی ثابت و وارد است و اشتباه و جهل برای مسلمان باز، اشتباه وجهل بوده و کاری به بزرگ و کوچک ندارد.

نکته ی دیگری که باید صدها بار تکرار شود تا به صورت فرهنگ دربیاید و به آن دقت شود این است که، با شک و شبهه نمی توان کسی را کافر دانست و حد را بر شخص اجرا کرد و کسی که مسلمان بودنش با یقین ثابت شده، یعنی تو مطمئنی که این شخص مسلمان است؛ در این صورت، با شک و شبهه و احتمال نمی توانی نام مسلمانی را از او بگیری و او را جزو کفار قرار دهی. «مَن دخلَ في الإسلام بيَقين فلا يُخرَج مِنه إلا بيقين» یا «مَنْ ثَبَتَ لَهُ عَقْد الْإِسْلَام بِيَقِينٍ لَمْ يَخْرُج مِنْهُ إِلَّا بِيَقِينٍ». یعنی تنها با دلیل و یقین می توانی شخص را از اسلام خارج کنی، یقین خیلی مهم است. همچنانکه با دلیل و یقین اسلام و مسلمان شدن کافر هم ثابت می شود.

باید برای خارج کردن مسلمان از دایره ی اسلام ابتدا دلیل و یقین داشته باشی و سپس به دنبال چنین یقینی او را اخراج کنی، و برای اینکه یک کافر را هم وارد دایره ی اسلام کنی باز باید دلیل و یقین داشته باشی. این اشتباهی است که در رفتار خیلی از دوستان مشاهده می شود که ابتدا به شخص می گویند کافر است بعد دنبال دلیل برای کافر بودنش می گردند.

این اشتباه است که ابتدا به شخص کافر بگویی مسلمان است بعد دنبال دلیل برایش بگردی، یا به شخص مسلمان بگویی کافر است بعد دنبال دلیل برایش بگردی. تکفیر کردن مسلمان یعنی کشتن مسلمان.«إِذَا قَالَ الرَّجُلُ لِأَخِيهِ يَا كَافِرُ فهو کقتله».آیا این معقول است که اول با شک و شبهه و احتمال مسلمانی را بکشی بعد دنبال دلیل بگردی که آیا این شخصی که من کشتم واقعاً مجرم بوده یا نه؟ مستحق کشتن و اعدام بوده یا نه؟ این کار یک انسان نرمال نیست.

کار انسان نرمال این است که ابتدا دلایل و بینات را بررسی کند، و بعد از اثباتِ یقینیِ جرم، حکم را ثابت نمایدف و بعد حکم را صادر کند، و در آخرین مرحله، سراغ اجرای حکم از کانالهای مربوط به اجرای حکم برود.

زمانی که شخص بر اساس کتاب و سنت و اجماع دچار کفری می شود، ایمان چنین شخصی با شک و گمان و بر اساس هوی و هوس افراد باطل نمی شود، و کسی نمی تواند به هر شخص مسلمانی لفظ کافر را تحمیل کند، در حالی که در حق چنین شخصی مراحل اثبات جرم، شروط و موانع تکفیر به اجرا درنیامده است.

  • مانند کسی که در کفر، شرک و بدعت رشد کرده و تازه از این مصیبت رها شده و هنوز در سفر جهل به دانش است اما، هنوز مثل ابوذر رضی الله عنه یا مسلمان زاده های کنونی، پس مانده های جاهلیت در آنها باقی مانده و باید به صورت تدریجی پاک شود.
  • یا مانند کسی که در صحرا، بادیه و کوههای پرت و صعب العبور و به دور از عقیده ی پاک رشد کرده باشد. عقیده ی پاک به او نرسیده باشد و چنین کسی در عقاید آلوده رشد کرده باشد.
  • یا کسی که سخنی را که می شنود باور ندارد که مال رسول الله صلی الله علیه و سلم باشد و به دلایلی چون عدم اعتماد به گوینده وغیره آنرا انکار می کند.
  • یا موارد دیگری که وجود دارند و در درسهای قبلی به آن ها اشاره کردیم.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(34- قسمت)

در اطلاق کلمه ی کافر بر این ها فرقی میان علماء و مقلدین آن ها وجود ندارد. همه جزو یک مجموعه از کفار هستند که خودشان را با آن می شناسانند، و به اصطلاح میگوییم جامعه ی کفر یا جامعه ی کفار. مثلاً یکی می گوید من نصرانی هستم، یا یکی می گوید من یهودی هستم، یا یکی می گوید من سکولاریست هستم؛ در این صورت، ما عالم و مقلدشان را جزو همان دسته ای از کفار حساب می کنیم که خودشان می گویند ما جزو همان ها هستیم «شَهِدُوا عَلَی أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کَانُوا کَافِرِینَ» و ما هم طبق شهادت خودشان، هیچ عذری برای هیچ کدام از آنان قائل نیستیم. چون اصلاً نمی دانیم کدام یک از این ها کافر اصلی است و کدام یک مقلد و دارودسته ی آن ها هستند، کدام یک هستند که اصلاً ایمان نمی آورند و کدام یک از آن ها هستند که ممکن است ایمان بیاورد. پس، طبق شهادت خودشان «شَهِدُوا عَلَیأَنْفُسِهِمْأَنَّهُمْ کَانُوا کَافِرِینَ» و ما هم، عذری برای هیچ کدام از آنان قائل نیستیم.

اینکه چرا کفار عذر ندارند و جایگاه اهل فتره در دنیا و قیامت چگونه است در کتاب «عذر به جهل» به آن پرداختیم و دوستانی که تمایل به مطالعه ی بیشتر دارند می توانند به این کتاب مراجعه کنند.

اما، کسی که به صورت «مجمل» و «کلی» اسلام را پذیرفته و وارد دایره ی مسلمین شده ولی به دلایلی دچار اشتباهاتی در هر امری مربوط به اسلام می شود، چنین مسلمانی از امتیازات خاصی برخوردار است و باید پس از اثبات جرم در مرحله ی سوم و چهارم، شروط تکفیر و موانع تکفیر را در مورد این شخص رعایت کرد، و باید به شیوه ی رسول الله صلی الله علیه وسلم برایش اقامه ی حجت نبوی شود، یعنی دلیلِ صحیح به روشنی، آشکارا و بدون ابهام به او برسد. مهم، رساندن دلیل و حجت به زبانی است که آن شخص متوجه می شود و می تواند تشخیص دهد که تو چه می گویی. حالا، این دلیل و حجت کی می رسد هم مهم است، ممکن است کسی به محض اشتباه، زود اشتباهش از طرف رسول الله صلی الله علیه وسلم یا نهادهای مرتبط با حکومت اسلامی رفع شود، و ممکن است به دلیل نبود حکومت اسلامی و نهادهای تحت پوشش آن و نبود علمای ربانی این دلیل خیلی دیر به او برسد یا حتی ممکن است چنین مسلمانی با چنین اشتباهات و خطاهائی هم بمیرد. این شخص باز هم مسلمان است، با این که خطای او هر چه می خواسته باشد.

دقت کنید دوستان، مسلمین عصر رسول الله صلی الله علیه وسلم هم با گرفتن کلیات دین، و تسلیم شدن در برابر کلیات دین، به صورت تدریجی با مسائل جزئی عقیده و احکام مربوط به آن آشنا می  شدند، حتی در این زمینه دچار اشتباهات فاحشی هم می شدند که توسط رسول الله صلی علیه وسلم و پس از آن توسط حکومت اسلامی و شورای حاکم بر آن اصلاح می شدند. پس، وجود خطا و اشتباه در عقیده و سایر موارد تا زمانی که برای شخص آشکار، معلوم و کاملاً روشن نشده باشد امری اجتناب ناپذیر است. یعنی در هر مسأله ای مسلمان ممکن است دچار خطا و انحراف شود، بخصوص در مسأله ی عقیده که تقلیدی نیست و شخص خودش باید تحقیق کند و به صورت تحقیقی به آن برسد.

پس، اینکه تصور کنید رسول الله صلی الله علیه وسلم هر کسی مسلمان می شد را می نشاند و همه ی زیر و بمهای عقیده را به او آموزش می داد تصور اشتباهی است. بلکه، اصحاب به صورت تدریجی به این آگاهیها می رسیدند، حتی فرق نمی کند که در چه زمینه ای باشد.[1]

 (ادامه دارد……)


[1] فکر کنم در درس چهارم به اشتباهات رایجی که مسلمین ممکن است در زمینه ی عقاید و سایر زمینه ها مرتکب شوند نمونه های کافی را از قرآن و سنت صحیح آورده ایم و در اینجا نیازی به تکرار نیست.

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(33- قسمت)

دسته ی دیگر هم مسلمینی هستند که ناخواسته از این وضع موجود محافظت می کنند. این دسته از مسلمین برای تغییر وضع موجود و بیدار کردن مسلمین در حال تلاش اند، اما چون شیوه های شرعی بیدارگری را بلد نیستند، با خشونت بی جایی که نسبت به اهل قبله ی جاهل از خود نشان می دهند، باز چنان فضائی را فراهم کرده اند که دوباره ترس بر مسلمین حاکم شود، و کسی جرأت نداشته باشد از تیغ تیز زبان این ها قدمی به سمت جلو بردارد. چون این دوستان ما همان لحظه دست به تکفیر می شوند، و در واقع حکم قتل این ها و حتی اجداد مرده ی این ها را هم صادر می کنند.

در واقع، ثمره و نتیجه ی هر دو گروه، یعنی دارودسته ی طاغوتها و مخالفین جاهلی که علیه طاغوتها هستند، باز برای مسلمین در این زمینه یکی است. ایجاد ترس و وحشت، جلوگیری کردن از حرکت به جلو و بیدار شدن مسلمینِ دربندِ طاغوتها، و به همین سادگی و ناخواسته اما هماهنگ، هر یک به شیوه ی خودشان مانعی در برابر حرکتِ از جهل به علمِ مسلمین می شوند و اجازه نمی دهند مسلمین عقایدشان را یقینی به دست بیاورند و آن ها را به سمت و سوی ظن و گمان و تقلید در عقاید می کشانند.  

شکی نیست، همچنانکه بعضی از مسلمین به بیماری منافقین آلوده می شوند و اسلام به خاطر همین مسلمین آلوده منافقین را جزو مسلمین حساب می کند، به همین شیوه عده ای از مسلمین ممکن است به دلایلی، مرتکب قول یا عملی شوند که مختص کفار است، در این صورت چه باید کرد؟

این را می دانیم که هر مسلمانی تا به سن تکلیف می رسد و تکالیفی بر او واجب می شود به تدریج و به صورت تحقیقی باید عقایدش را یاد بگیرد و به پیش برود و این پیشرفت از جهل به آگاهی، از جهالت به اسلام نمی تواند ارثی و تقلیدی باشد. چون، اگر ارثی بود دیگر حرکتی وجود ندارد و شخص مثل قد، رنگ پوست و سایر ویژگیهای نژادی آن را از شکم مادرش با خود به دنیای کنونی می آورد. اما، همه می دانیم که اینگونه نیست. پس، نزد بسیاری از علماء مسأله ی برگشت و ارتداد برای کسی مطرح است که به جلو حرکت کرده باشد و به صورت تحقیقی اسلام را پذیرفته باشد نه به صورت ارثی و تقلیدی. اینجا، دادن حکم از پیچیدگی خاصی برخوردار است که شاید هیچ امری تا این اندازه پیچیده و سرنوشت ساز نباشد.

چون، همه این را می دانیم که خیلی از مسلمین اسلامشان را به صورت ارثی و تقلیدی دریافت کرده اند و بسیاری از اوقات شخص چیزهائی را به نام اسلام به خوردش داده اند که اسلام نیست، یا مخلوطی از اسلام و صدها خرافه ی دیگراست، حالا، آیا باید این مریضها و فقرا را کشت و حکم مرگشان را صادر کرد و آن ها را تکفیر کرد؟ یا بیمارستانهائی برای درمان، و راههایی برای رفع فقر و بیچارگی آن ها وجود دارد؟   

اجازه دهید با هم جلو برویم و جواب را با هم به دست بیاوریم:

می دانیم پس از آمدن آخرین فرستاده و نزول قرآن، ما همه ی غیر مسلمین را جزو جامعه ی کفار حساب می کنیم، حالا یک کافر اهل کتاب یا یک کافر شبه اهل کتاب یا یک کافر مشرک. و آمدن رسول الله صلی الله علیه و سلم و قرآن برای آن ها اقامه ی حجت محسوب می شود، و بدون رعایت شروط تکفیر، موانع تکفیر و دیگر مراحل، این ها را جزو همان دسته ای از کفار قرار می دهیم که در آن هستند و آن ها را کافر میدانیم و می گوییم جامعه ی کفار. قرآن می گوید کفار، جاهل هستند و جهل دارند اما، جهلشان مانع از آن نمی شود که به آن ها نگوییم کافر.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(32- قسمت)

 تا یک انسان غیر مکلفی را به این درجه می رساند که متوجه شود چه چیزی خوب و چه چیزی بد است، دوباره یک نسل دیگری غیر مکلف و جاهل تولید شدند که این ها هم باید، به صورت تدریجی و مستقل خودشان عقاید خود را بگیرند و به صورت تدریجی از جهل به سوی علم حرکت کنند، و حداقلش این است که این ها اسلام حُکمی و اسلام کلی و مجمل رایاد گرفته اند، باز در مسیر تحکیم این اسلام حکمی هم دچار انواع اشتباهات، آزمایش و خطا شوند تا به علم بیشتری دست پیدا کنند و به یقینی که الله تعالی از مسلمین خواسته برسند.این حلقه ی دورانی، همیشه در حال جریان است و تمام شدنی نیست. چون انسانها همه در یک سن نیستند، هر ثانیه و هر دقیقه یکی مکلف می شود و یکی متولد می گردد. شما تا به سن تکلیف می رسید این پروسه ی حرکت از جهل به سوی علم را طی می کنید، بعد فرزندان شما این مسیر را طی می کنند و بعد فرزندان فرزندان شما و تا قیامت این روند ادامه دارد، به همین دلیل تا قیامت هم دعوت ادامه دارد.

این نماد زنده بودن جامعه ی مسلمین است. این تکاپو و تلاش، مخلّ نظم اجتماعی مسلمین نیست، بلکه حیات بخش به آبی است که رکود و سکون در آن باعث گندیدگی و اغتشاش اجتماعی می شود. جامعه ی زنده، جامعه ای است که بدون ترس بتواند عقاید خودش را به سوی تکامل به پیش ببرد، و چنان چه شخص در این مسیر هم دچار اشتباهاتی شد جامعه از او حمایت کند و از او حمایت شده و راهنمائی شود و اشتباهاتش رفع گردد؛ و این یعنی تأمین امنیت در پروسه ی آموزش، یادگیری و کسب یقین در مسأله ی عقیده و سایر احکام دیگر.

 اگر حکومتی اسلامی باشد که چنان امنیتی را تأمین کند که شخص بدون ترس به مسیرش ادامه دهد و مطمئن باشد اگر اشتباه کرد کسانی هستند که دلسوزانه به او کمک می کنند و به او توهین نمی کنند و در ادامه ی راه به او کمک می کنند و با نشان دادن اشتباهش او را تشویق می نمایند، جامعه روز به روز در حال پیشرفت است، و روز به روز انسانهای مؤمن ثابت قدم بیشتری در این جامعه تولید می شوند.

اما، اگر چنین فضائی فراهم نباشد و مسلمین به خاطر اشتباهاتشان تکفیر شوند (یعنی در واقع کشته شوند) آنوقت ترس بر شخص  حاکم می شود و جرأت نمی کند به پیش برود، چون می ترسد دچار اشتباه شود و بعد او را بکشند. برای همین، اسلام و عقیده از حالت تحقیقی و علمی، تبدیل می شود به اسلامی ارثی و تقلیدی، و جهل هم هرگز از بین نمی رود، چرا؟ چون ظن و گمان حاکم است نه یقین:«إَنَّ الظَّنَّ لاَ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً». چیزی که قرنهاست در سرزمینهای مسلمان نشین شاهد آن هستیم. حالا شما بفرمائید چه کسانی هستند که به این وضع راضی بوده و از چنین وضعی حمایت می کنند؟ و ادامه ی این وضع به نفع کیست؟

هم اکنون، دو طبقه در حفظ این وضع تلاش می کنند و سعی می کنند این وضع را به همین شیوه ای که هست نگه دارند، خواسته یا ناخواسته. یکی طاغوتها، حکومتهای طاغوتی، علمای فاسد، منافقین و سکولارزده هائی هستند که در چنین سیستمهائی همچون میکروبهای خطرناک به حیات خودشان ادامه می دهند، و هرگونه تکاپو، علم توحیدی و بیداری را به ضرر خودشان می بینند، و با به جریان انداختن انواع جنگهای روانی و تبلیغی، تولید انواع شبهات، و به راه اندختن انواع تهدیدات، آن هم چه تهدیدهایی: تهدید به زندان، شکنجه، تبعید و حتی اعدام سعی دارند از این جهالت و وضع موجود محافظت کنند، و کسی جرأت نداشته باشد از این وضع موجود، خودش را بیرون بکشد. جرأت خروج و اعتراض به خودش ندهد، جرأت نه گفتن نداشته باشد.

(ادامه دارد……)