شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(31- قسمت)

 دیدیم که الله تعالی مشرکین و سکولاریستها را مسخره می کند که این ها از ظن و گمان تقلید می کنند، عقایدشان بر اساس ظن و گمان است؛ ولی الله تعالی با این ابزاری که برای انسان قرار داده به او اجازه نمی دهد که هر چیزی را الکی قبول کند «وَلَا تَقفُ مَا لَیسَ لَکَ بِهِ عِلمٌ إنَّ الْسَّمْعَ وَالبْصَرَ وَالفْؤادَ کل اولئک عنه مسئولا»، برای همین سه ابزاری که قرار داده مسئولیت تعیین نموده است و اسلام در مسأله ی عقیده، ظن و گمان و تقلید را قبول نمی کند. در مورد آن چیز علم نداری از تو قبول نمی کند که آن را بپذیری. تقلید در عقیده جایز نیست.

تقلید یعنی اینکه چون فلانی گفته پس من آن را انجام می دهم. اطمینان به فلانی باعث می شود که این کار را انجام بدهی نه اطمینان به خود حق، چون ممکن است کاری که انجام می دهی حق باشد یا نباشد. واقعیت هم همین است. اینهمه مراجع تقلید و اینهمه تقلید از مذاهب مختلف در طول سال ها و قرن های مختلف، ما بیشتر از 150 امام داشتیم فقط در فرق منسوب به اهل سنت که مذاهب چند نفر از آن ها مانده است. پس، این همه مراجع تقلید و این همه تقلید از مذاهب به این معنی نیست که همه ی آن ها در فلان مسأله ی فقهی روی حق هستند و حقهای مختلفی وجود دارد، نه، حق های مختلفی وجود ندارد.در حالی که همه ی این ها از یک حق و یک منبع اینهمه تفاسیر مختلف را به وجود آورده اند و اینهمه مذهب و مراجع تقلید درست شده اند.

پس، در امور تقلیدی، یقین وجود ندارد و بیشتر ظن و گمان حاکم است، تا زمانی که این امور تقلیدی با حق منطبق شوند و یقین حاصل شود که در این مورد واقعاً حق است و یقین حاصل شود با اصل و حق اصلی فرقی ندارد، و آنوقت شما از چنین حقی تبعیت می کنید.

الله تعالی کفار را مذمت می کند که این ها در عقایدشان از ظن و گمان تبعیت می کنند و این ظن و گمان هم هرگز انسان را به حقیقت نمی رساند. به همین دلیل است که، کل اهل قبله بر روی این مسأله اتفاق نظر دارند که عقیده را نمی توان تقلیدی به دست آورد و عقیده نباید بر اساس ظن و گمان باشد بلکه، باید بر اساس یقین، تلاش شخص و جستجوی شخص باشد. این باید یقینی باشد نباید تقلیدی باشد.

عقیده، اساسی ترین مسأله ی زندگی انسان است که انسان به صورت تدریجی، و پشت سر گذاشتن موانع، و ارتکاب خطاهای مختلف از حالت جهل به حالت علم ارتقا پیدا می کند. الله تعالی زمانی که امر می کند: «فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» (قتال/۱۹)، بدون شک این را به ما می رساند که جهلی وجود دارد که باید با علم برداشته شود، آن هم در چه چیزی؟ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»، «فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» در  توحید، در اساس دین، و طبیعی است که در این مسیرِ حرکتِ تدریجیِ از جهل به علم،  که از بچگی شروع می شود و تقلیدی هم در آن جایز نیست، ممکن است شخص دچار انواع اشتباهات و حتی گناهان غیر عمدی هم شود. 

جهل، در هر صورتی «فقر» و مانعی در برابر رشد و تکامل انسان بوده و هست، و منشأ بسیاری از ناهنجاریها و رفتارهای مجرمانه بوده که باعث مسمومیت زندگی درونی و باعث آلودگی زندگی اجتماعی انسانها شده است. طبیعی است که انسان با چنین فقری هم از درون، زندگی وی مسموم می شود و هم زندگی اجتماعی و روابط اجتماعی او هم همین گونه می شود. انسان ها چگونه رفتار می کنند همان طور هم فکر می کنند، درونشان هم همین است.اعمالشان، بازتاب درونشان است.

 طبیعی است که اسلام در این زمینه بی تفاوت نیست، برای همین راهکارها و دستوراتی رابرای چگونگی برخورد با این معضل ارائه داده است. به همین دلیل، تنها زمانی از اشخاص، عمل صالح را می خواهد که به آن ها علم و آگاهی داده و گفته باشد این خوب و این بد است. این را که به شما گفتم خوب است انجام دهید و این که گفتم بد است بد است دیگر آن را انجام نده. (ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(30- قسمت)

در اینجا «لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئاً» یعنی هیچ چیزی نمی دانید. هیچ چیزی نمی دانید مثل کسی که ادعا داشته باشد که می داند فرشته ها نر هستند یا ماده؛ خوب، در این زمینه کسی هیچ چیزی نمی داند و جامعه ی کفار هم نمی دانستند که چنین ادعایی داشتند و فقط از ظن و گمان پیروی می کردند: «وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً» ‏(نجم/28)،ایشان در این باب چیزی نمی‌دانند و جز از ظن و گمان پیروی نمی‌کنند، و ظن و گمان هم اصلاً انسان را از حق بی‌نیاز نمی‌کند.‏ یعنی ظن و گمان هرگز نمی تواند جای یقین را بگیرد.

یا زمانی که الله تعالی در مورد عقاید سکولاریستها و مشرکین صحبت می کند باز می فرماید که اکثریت این ها در عقایدشان از شک و گمان استفاده می کنند و این شک و گمان آن ها در عقاید هرگز نمی تواند جای یقین را بگیرد و هیچ سودی ندارد: «وَمَا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنّاً إَنَّ الظَّنَّ لاَ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً إِنَّ اللّهَ عَلَیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ» ‏(یونس/36)، بیشتر مشرکان (در معتقدات خود) جز از شکّ و گمان پیروی نمی‌کنند (و تنها به دنبال اوهام و خرافات می‌روند). شکّ و گمان هم اصلاً انسان را از حق و حقیقت بی‌نیاز نمی‌سازد (و ظنّ جای یقین را پر نمی‌کند و برایشان سودمند نمی شود). بیگمان خداوند آگاه از چیزهائی است که انجام می‌دهند«إِنَّ اللّهَ عَلَیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ».‏

بله، شک و گمان اصلاً انسان را از حق و حقیقت بی‌نیاز نمی‌کند «إَنَّ الظَّنَّ لاَ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً». هم اکنون هم همین طور هستند. همین سکولاریست ها را نگاه کنید وقتی در مورد خلقت صحبت می کنند با شک و گمان است، در مورد آسمان و زمین با شک و گمان است، در مورد تکامل که صحبت کردند دروغ گفتند و شک و گمان است، تمام چیزهای آن ها بر اساس شک و گمان است حتی شکاکیون در میان آن ها اساس باورهایشان بر اساس شک و گمان است و با همین شک و گمان هم به جنگ مسلمین می آیند و دوست دارند همین شکاکیت را در میان مسلمین به عنوان یک ارزش ارائه دهند که مسلمان یقین خود را نسبت به باورهایش از دست بدهد.

خوب، حالا، زمانی که الله تعالی برای رفع این جهل و نادانی سه ابزار شناخت مشخص چون: گوش(شنیدن)، چشم(دیدن) و قلب(جهت تعقل، تفقّه و فهم داده های گوش و چشم)[1] زمانی که این ابزار را در اختیار انسان قرار داده «وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ»، شریعت اسلام در همان ابتدا، در مساله ی عقیده، ظن و گمان و تقلید را جایز نمی داند.

(ادامه دارد…….)


[1]مرکز تعقل، فهم، تفقه دل است

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله
 

(29- قسمت)

حالا، اگر شخص مسلمان گفتار یا عملی را انجام دهد که کفری و آلوده هستند، و ثابت هم شده باشد که مرتکب چنین جرمی شده، و شروط تکفیر هم وجود داشته باشند. با این وجود، هنوز ممکن است موانعی بین این سخن یا عمل آلوده با ایمانش وجود داشته باشند که در صورت وجود این موانع، همین موانع اجازه نمی دهند این آلودگی به ایمان فرد وارد شوند و به ایمان او صدمه ای بزند، و این موانع بین این سخن یا عمل کفری و آلوده و ایمان شخص قرار می گیرند و اجازه نمی دهند به ایمان شخص صدمه وارد شود و از ایمان شخص محافظت می کنند.

مهمترین موانع شرعی که بین کفر و ایمان، بین این که شخص را از جامعه ی مسلمین به جامعه ی کفار برگرداند و شخص در این میان مانع درست کرده و اجازه نمی دهد اسلام شخص از بین برود،عبارتند از: جهل، تاويل، خطاء، فراموشی و نسیان، اکراه و اجبار، عدم اراده ی فعل (مثل اینکه شخص شعورش قفل شده و نمی داند به دلیل شدت خوشحالی یا شدت عصبانیت و نگرانی، ترس، غم و غصه چه می گوید یا چه می کند). عده ای هم تقلید را جزو موانع تکفیر بیان نموده و عدم تقلید را جزو شروط بیان کرده اند. کسانی چون ابن تیمیه رحمه الله می گویند: شخص مقلد اهل قبله اصلاً مذهب ندارد و به همین دلیل او را صاحب عذر می دانند.

به صورت کلی، شروط تکفیرهم یعنی هر چه مخالف این موانع تکفیر باشد مثل: علم و آگاهی، قصد و عمدی بودن، اختیار و عدم تأویل که قبلاً به بخشی از این ها اشاره کردیم، و اگر توضیحاتی درمورد این موانع تکفیر بدهیم فکر کنم شروط هم خود به خود روشن می شوند.

ابتداسراغ یکی از موانع تکفیر تحت عنوان عذر به جهل می رویم که در مورد آن زیاد صحبت می شود:

این را می دانیم که انسان با علم و آگاهی از شکم مادر متولد نمی شود، بلکه انسان ورقه ی سفیدی است که به تدریج باید چیزهایی درآن نوشته شود تا بتواند به آن درجه از رشد و تخصص برسد که قدرت اداره ی زندگی درونی و مادی خود را داشته باشد. پس، انسان با علم به دنیا نمی آید، این را همه می دانیم. همین الان خیلی از شما دانشجو و طلبه هستید، یا در مشاغل مختلف مدتها شاگردی کردید تا به این درجه ی استادی رسیدید، در یادگیری ادب سخن گفتن، ادب نشستن، ادب روابط خانوادگی، ادب سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، عقیدتی و غیره هم به تدریج این ها را از منابع مختلف دریافت کردید و دریافت می کنید.

در این صورت، قاعده بر این است که انسان در هر چیزی که ارثی نباشد، و مادرزادی به او نرسیده باشد، و باید در این دنیا خودش به دست بیاورد، جاهل و بی علم است: «وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (نحل/۷۸)، خداوند شما را از شكمهای مادرانتان بيرون آورد در حالی كه چيزی نمی‌دانستيد، و او به شما گوش، چشم و دل داد تا سپاسگزاری كنيد.

(ادامه دارد……)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(28- قسمت)

معمولاً تحقق «إجماع» بسیار سخت است، درست است؟ اما می بینیم که ابن منذر «إجماع» کل مسلمین و صحابه را در مورد  قاعده ی «دَفع الحدود بالشبهات» آورده و گفته کل مسلمین و صحابه در این زمینه اجماع دارند و اجماع داشته اند. بسیاری از محدثین چون ترمذی، بيهقی، هيثمی، ابن ماجة، ابن أبي شيبة و دیگران بابی در این زمینه ایجاد کرده اند و کسی از سلف و گذشتگان صالح این امت دیده نشده که خلاف این «إجماع» چیزی گفته باشد.

 ابوحنيفه رحمه الله و اصحاب او از سرسخت ترين طرفداران اين قاعده هستند و بيشتر از همه اين قاعده را به كار برده اند. به دنبال ابوحنيفه و طرفدارانش، مالكى ها و به دنبال این ها شافعى ها طرفداران اين قاعده اند، و دیگران هم هستند اما در میان فرق معروف به اهل سنت این ها بیشترین کسانی هستند که از این قاعده طرفداری کرده اند هر چند که ظاهری ها و دیگران هم مخالفتی با این قاعده نداشته اند.

رشید رضا رحمه الله می گوید: «در صورت وجود شبهه و تأویل راجع به فرد معین، حد کفر و احکام آن برداشته می‌شود».او با اشاره به مضمون احادیث درء می‌گوید: «ما امر شده‌ایم که حدود را با شبهات رفع کنیم؛ و شایسته‌ترین حدود به رفع، حد ارتداد و خروج از دین اسلام است».

دیدید؟ دوباره رسیدیم به این قاعده ی اساسی که «من دخل الإسلام بيقين لم يُـخرج منه إلا بيقين»، کسی که مسلمان بودنش با یقین ثابت شده باشد با شک، احتمال وشبهه از او گرفته نمی شود، بلکه به هر شبهه ای که وجود داشته باشد چنگ می زنیم که از ایمان برادر و خواهرمان محافظت کنیم و آن ها را از خودمان دور نکنیم و دستمان به خون برادرمان رنگین نشود.

این ها شروطی بودند که کل اهل قبله بر آن ها اتفاق نظر دارند اما، در مذهب شیعه علاوه بر این شروط، قصد و نیت به انجام کفر را هم از شرایط عمده به شمار آورده اند. اما گفته اند: راهِ پیدا کردن به اعتقادات افراد و بخصوص قصد آنان که به عنوان پشتوانه ی گفتار و رفتار آنها تلقّی می شود، امری است که بایستی به اهل فن و متخصّصین آن واگذار شود، و متخصصین هستند که می توانند این قصد و نیتی که پشت این سخن یا عمل اشخاص است و این اشخاص به واسطه ی این عمل یا رفتار متهم به ارتداد شده اند را این ها فقط می توانند تشخیص دهند، اهل تخصص هستند که می توانند چنین نیتی را تشخیص دهند مثل نمونه ی حاطِب بن ابی بلتعه. 

حالا، اگر هر یک از این چند شروط وجود نداشته باشند اصطلاح مرتد بر شخص منتفی می شود، و حد هم بر او اجرا نمی گردد. اما، اگر شخص این شروط رادر خود جای داده بود آنوقت است که سراغ آخرین مرحله و مرحله ی چهارم می رویم و آن هم موانع تکفیر است.

موانع تکفیر به عنوان چهارمین مرحله در روش برخورد با شخص متهمِ به جرم ارتداد، جهت صدور حکم ارتداد محسوب می شود.مرحله ی چهارم و بررسی موانع تکفیر زمانی است که شخص سه مرحله ی گذشته را با «یقین» پشت سرگذاشته و با «یقین» مجرم بودن آن ثابت شده، و کل شروط تکفیر را هم در خود جا داده باشد.

می دانیم که مانع، یعنی چیزی که بین دو چیز قرار می گیرد و اجازه نمی دهد این ها به هم برسند، یا از ورود و خروج چیزی جلوگیری می کند. لباس، مانع رسیدن سرما به بدن شما می شود، چتر مانع خوردن باران به سر شما می شود، سد مانع جاری شدن آب می شود، پوشش روی کابل برق مانع برق گرفتگی شما می شود، و به همین شیوه موانع مختلفی وجود دارند که آن ها را می شناسیم.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(27- قسمت)

باید در مورد جرمی که شخص مرتکب شده یقین و اطمینان داشت، شخص با یقین وارد اسلام شده و تنها با یقین از اسلام خارج میشود نه با شک، شبهه و ظن و گمان که دروغترین سخن هستند، این ها دروغترین سخن هستند: «إِيَّاكُمْ وَالظَّنَّ فَإِنَّ الظَّنَّ أَكْذَبُ الْحَدِيثِ».

می دانیم که کلمه ی شبهه در معنای عام  آن به کار رفته و شامل هر شبهه ای می شود. به همین دلیلِ عام بودن، هم  شبهاتِ عارضِ بر متهم را در برمی گیرد و هم شبهاتِ عارضِ بر قاضی را، یعنی زمانی که شبهه باعث دفع مجازات می شود کاری به متهم یا قاضی ندارد؛ در هر صورت، اگر برای متهم یا قاضی شبهه عارض شود، شخص از مجازات ساقط می شود.

در اینجاست که می رسیم به قاعده ی «ال‍ح‍ُدُود ت‍درأ ب‍ِال‍ش‍ب‍ه‍ات‌« یعنی تمام حدود با شبهات از شخص دفع می شوند و دور می گردند. در این زمینه اخبار و روایات زیادی وجود دارد که به صراحت می رسانند که اگر کوچکترین شبهه ای پیدا کردیم که با آن می توان حکمی را از یک مسلمان دور کنیم باید همین یک شبهه ای که مانع شده در مورد شخص یقین حاصل شود باید به همین یک شبهه قناعت کرد، و حکم دهیم چون یقین حاصل نشده و فلان شبهه و شک و تردید وجود دارد پس حکم ارتداد از شخص برداشته می شود.حکم قتل شخص منتفی می شود و شخص از قتل و کشتار تبرئه می شود.

  •   عبداللّه بن مسعود رضی الله عنه می گوید:‏ «‏‏ادرؤوا الحدود بالشبهات ادفعوا القتل عن المسلمين ما استطعتم‏‏».حدود را به شبهه دفع كنيد و تا مى توانيد حكم قتل را از مسلمانان دفع كنيد.
  •   ابن عباس رضی الله عنه هم از رسول  الله صلى الله عليه وسلم  نقل می کند که فرموده‏: «ادْرَءُوا الْحُدُودَبالشبهات‏‏». حدود را با شبهات بردارید.
  • در نیل الاوطار شوکانى در بابى تحت عنوان «حد با تهمت واجب نمى شود و به شبهه دفع مى شود»[1] آمده است:الزهری عن عروة عن عائشة، قالت: قال رسول الله صلی الله علیه وسلم: «ادْرَءُوا الْحُدُودَ عَنْ الْمُسْلِمِينَ مَا اسْتَطَعْتُمْ فَإِنْ كَانَ لَهُ مَخْرَجٌ فَخَلُّوا سَبِيلَهُ فَإِنَّ الْإِمَامَ أَنْ يُخْطِئَ فِي الْعَفْوِ خَيْرٌ مِنْ أَنْ يُخْطِئَ فِي الْعُقُوبَة».حد را تا جايی كه می‌توانيد از مسلمين برداريد؛ پس اگر برای متهم، راهی برای دفع هست، آن راه را برای او بگشاييد؛ زيرا امام اگر در عفو، خطا كند بهتر است از اينكه در مجازات و عقوبت اشتباه نمايد.

معنی «يدرأ بالشبهة» یعنی اینکه اگر شبهه ای هر چند ضعیف برای حاکم یا قاضی وجود داشته باشد که بر اساس این شبهه، حکم علیه شخص به حد یقین و اطمینان کامل نمی رسد؛ در این صورت، به دلیل وجود این شبهه، حکم می شود که در مورد این شخص به یقین نرسیده ایم، و به دلیل نرسیدن به یقین، حکم علیه شخص صادر نمی شود، و همین شبهه هر چند ضعیف هم باشد مانع از آن می شود که حکم علیه شخص مسلمان صادر شود. چرا؟ چون با یقین وارد اسلام شده و تنها با یقین از اسلام خارج می شود، و همین یک شبهه ی ناچیز، نگذاشته ما به یقین برسیم. حالا، اگر حاکم و قاضی در عفو، گذشت و بخششِ متهم اشتباه کند بهتر از این است که در جریمه کردن و اجرای حد دچار اشتباه شود، همچنانکه در حدیث ترمذی آمده بود: «فَإِنَّ الْإِمَامَ أَنْ يُخْطِئَ فِي الْعَفْوِ خَيْرٌ مِنْ أَنْ يُخْطِئَ فِي الْعُقُوبَةِ».

(ادامه دارد……)


[1]اکثر علماء چنین بابی را قرار داده اند

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(26- قسمت)

  • شرط سوم از شروط تکفیر به سخن یا کاری برمی گردد که شخص آن را انجام داده است. یعنی: بايد سخن و كفری كه مرتكب شده، آشكار، روشن، قاطع و صریح الدلاله باشد، و هيچ گمان، شك و شبهه ای در مورد آن وجود نداشته باشد و با اطمينان و یقین و بدون هیچ شک و شبهه ای ثابت شده باشد كه این جرم، شخص را از اسلام خارج کرده است. این نکته ی مهمی است.

 می دانیم که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند:«إقَامَةُ حَدٍّ فِي الْأَرْضِ خَيْرٌ لِأَهْلِهَا مِنْ مَطَرِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً» یعنی جارى كردن يك حد درزمین برای اهل زمین بهتر است از چهل شب بارش باران.

در این صورت و بدون شک، حکم بر بیمار بودن بیمارانی که به بیماری واگیری چون طاعون، سل،  وبا، ایدز و مشابه این ها مبتلا شده اند و بیماری آن ها باعث می شود اگر حکم به آن ها که بیمار هستند ندهید بیماری آن ها باعث می شود به سلامت جامعه صدمه وارد شود و حتی سلامت خودشان و مردم را مورد تهدید قرار می دهند، چون اگر به خودش نگویی که چنین بیماری داری سلامت خودش هم مورد تهدید قرار می گیرد، سلامت جامعه را هم مورد تهدید قرار می دهد. با اجرای چنین حکمی و دادن حکم به این شخص در واقع به زندگی او کمک کرده ای و خدمتی است به زندگی جامعه است.

 درست است، حتی صدور حکم آن و مجازات کردن مجرمین هم، اگر عادلانه و از روی اطمینان و يقين باشد، در احيای جامعه، مانندِ بارشِ ۴۰ شب بارانِ رحمت، باعثِ طراوت، سرسبزی و بارور شدن جامعه می شود و بلکه، اجرای چنین حدودی بهتر از چنین بارانی برای اهل زمین است. اما، با وجود تمام خیری که در اجرای حدود وجود دارد اگر در مسیر صحیح آن قرار نگیرد اجرای حد و حدی که اجرا می کنیم دلیل نمی شود که از روی شك و ترديد و ظن و گمان به همراه ظلم و بيدادگری انجام شود، و با دلایل غیر شرعی نفسانی توجیه شود.خیلی ها را دیدیم و خیلی ها را داریم می بینینم که به قول خودشان دارند حدود را انجام می دهند در حالی که این حدود مال الله نیستند، مال نفس خودشان است شبه حکم الله هستند چون بر اساس ظن و گمان و ظلم و بیدادگری و با دلایل غیر شرعی و کاملاً نفسانی آن را انجام می دهند و توجیه می کنند.

پیاده شدن عدالت اسلامی و کارنامه ی عدالت اسلامی بیشتر از آنکه مدیون تطبیق حکم بر مجرمین باشد، مدیون و وابسته به دادرسی و رسیدگی عادلانه به حقوق افراد جامعه بوده است. دفاع از حقوق شخص و دفاع از حق کسی که متهم به جرمی شده، بیشتر از هر چیز دیگری مهم و مشکل و ضروری است.

در روایت: «ادْرَءُوا الْحُدُودَ عَنْ الْمُسْلِمِينَ مَا اسْتَطَعْتُمْ فَإِنْ كَانَ لَهُ مَخْرَجٌ فَخَلُّوا سَبِيلَهُ فَإِنَّ الْإِمَامَ أَنْ يُخْطِئَ فِي الْعَفْوِ خَيْرٌ مِنْ أَنْ يُخْطِئَ فِي الْعُقُوبَةِ» رسول الله صلی الله علیه وسلم با این روایت اصرار دارد تا سرحدِّ امكان از مسلمانان حدود را برداريد و مجازاتها را متوقف كنيد و اگر راهی برای خلاصیِ آنان وجود دارد، رهايشان كنيد؛ چون اگر امامِ مسلمين در عفو و بخشش، راه خطا و اشتباه را طی کند، بهتر است از اينكه در مجازات و عقوبت اشتباه كند.در این صورت، راحت می توانیم متوجه شویم که در قانون شریعت الله نفسِ مجازات چندان مطلوب نیست، بلکه تأکید بر رعایت حقوق متهم با آسان گیری در قضاوت و نگهداری از حقوق مسلمین تا زمان یقین و ثبوت جرم مهم است؛ و صدور حکم و مجازات تنها در صورت ناچاری و آخرین مرحله و به عنوان یک ضرورت در مورد آن صحبت می شود.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(25- قسمت)

حالا، اگر بدون شک و گمان و به صورت یقینی توانستیم از طریق قرآن و سنت صحیح ثابت کنیم که این عمل، کفر آشکاری بوده که باعث ارتداد شخص می شود، در این صورت، باز به مرحله ی سوم می رسیم و آنهم بررسی و در نظر گرفتن شروط تکفیر شخص مسلمان است:
  • شرط اول از شروط تکفیر به همان کسی بر می گردد که سخن یا عمل را انجام داده، و این شخص باید:
  • مكلف باشد: یعنی انجام دهنده یكفر بايد بالغ، عاقل و آزاد باشد، بچه، ديوانه و مست نباشد. چون رسول الله صلي الله عليه وسلم فرموده: “رُفِعَ الْقَلَمُ عَنْ ثَلَاثَةٍ: عَنِ النَّائِمِ حَتَّى يَسْتَيْقِظَ، وَعَنِ الصَّبِيِّ حَتَّى يَحْتَلِمَ، وَعَنِ الْمَجْنُونِ حَتَّى يَعْقِلَ”.[1] این شرط اول است، باید مکلف بوده و تکلیف بر او واجب شده باشد. مثلا می گویند به دانش آموز تکلیف می دهند.
  • دومین شرط و در واقع مهمترین شرط، به اقامه ی حجت نبوی بر شخص و آگاهی و شناخت شخص برمی گردد. یعنی شخص در این زمینه ای که متهم شده، آگاهی های مورد نیاز و ضروری با اقامه ی «حجت نبوی» به او رسیده باشد، و برایش ملموس و آشکار شده باشد. یعنی طوری برایش آشکار شده باشد که به قول قرآن به نحوی که چگونه می تواند فرزندانش را بشناسد اینگونه بتواند حق را تشخیص دهد: «يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ»، به همان شیوه که می تواند فرزندانش را بشناسد به همان شیوه هم حکم برایش روشن شده باشد و آن را بشناسد، و بتواند به همان شیوه ای که بین فرزند خودش با بچه های دیگر می تواند فرق بگذارد، به همان شیوه هم بتواند بین این حکم شریعت الله با احکام کفری دیگر فرق بگذارد، و این شخصی که متهم به چنین کفری شده بتواند حکم الله را از این کفری که روی او ثابت شده، به همین آسانی بتواند تشخیص دهد، همان طوری که می تواند پدر خودش را از سایر پدرها تشخیص دهد. 

حالا، اگر این حق و حکم الله مثل نماز، روزه، حج و غیره که برای عموم آشکار و روشن شده و زبانزد خاص و عام شده یعنی برای همه روشن است، این شخص ادعا کند و بگوید من نمی دانستم، از وی پذیرفته نمی شود. در اینجا مهم این است که این حق برای افراد جامعه چنان روشن شده باشد که هیچ شکی وجود نداشته باشد مبنی بر اینکه کسی مانده باشد که از این حکم بی خبر باشد. 

اما، امور دیگری هم هستند که ممکن است برای عده ای روشن شده باشد اما برای کسانی روشن نشده باشد و این شخص در یکی از این موارد دچار کاری شده باشد که در معرض جرم ارتداد قرار گرفته باشد. در اینجا این شخص در این مورد، حق برایش آشکار و بدیهی نشده، حکم برایش آشکار و بدیهی نشده، برای همین، از جرم و صدور حکم ارتداد تبرئه می شود. حرفی را زده که این حرف قبلاً آشکار نبوده که کفر است برایش روشن و آشکار نشده که این چنین جرمی است، برای همین از جرم و صدور حکم ارتداد تبرئه می شود.

پس، معیار این است که حق قبلاً برای شخص آشکار و بدیهی شده باشد، نه اینکه در شریعت واضح و آشکار بیان شده باشد، یا برای دیگران آشکار و روشن باشد. فرقی نمی کند در کدام بخش از دین باشد، بلکه مهم این است که این شناخت باید در همان جرمی باشد که این شخص به آن مرتکب شده و فرقی هم نمی کند که آیا در مورد عقیده است یا در مورد سایر احکام می باشد.

نکته ای که لازم است در اینجا به آن اشاره کنم و در عصر ما به وفور دیده می شود این است که عده ای هستند که حکم به صورت اشتباه به آن ها رسیده و حکم را اشتباه فهمیده اند، و چیز اشتباهی را به عنوان دین و حقیقت اسلام به آن ها معرفی کرده اند و اگر به این اشخاص، خلاف آن را بگویید، خلافی که شما به آن ها می گویید را گمراهی و کفر می دانند؛ چون آموزش دهنده ها خلاف این چیز را به آن ها آموزش داده اند و گفته اند که خلاف این، گمراهی و کفر است. در اینگونه موارد هم که به کرات با آن مواجه می شویم باز شخص مثل کسی می ماند که حق به او نرسیده است. دقت کردید در اینگونه موارد هم شخص مثل کسی می ماند که حق به او نرسیده است و حجت نبوی را آشکارا و روشن نمی شناسد و نا آگاه است. کسی که اینچنین، آشکار حق به او نرسیده باشد و حکم برایش بدیهی و روشن نشده باشد از صدور حکم ارتداد تبرئه می شود.

(ادامه دارد…….)


[1]-رواه أبوداود (رقم/4403) 

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(24- قسمت)

در این صورت، حکم به اینکه این سخن یا این عملی که شخص آن را انجام داده جرمی است در حد ارتداد، «بر عهده ی ما نیست» بلکه، فقط به الله و رسولش بر می گردد و منبع آن تنها قرآن و سنت صحیح است نه رأی فلان عالم، فلان امام و مجتهد و فلان بزرگواری که قبلاً بوده اند و چیزی را در مورد گروه های دوران خودشان گفته اند یا درمورد گروه، مذهب و فکر خاصی … چیزی گفته باشند. این یکی از همان نکاتی است که خیلی از دوستان به آن دقت نمی کنند و فقط با رأی و فتوای یک عالم در دوره ای خاص، که مربوط به گروهی خاص هم عصر خود این عالم بوده و این حرف را زده، می خواهند این حکم را بر زمان الان خودشان هم تطبیق دهند. در واقع اینگونه می شود و مثل قرآن و سنت با چنین آرائی برخورد کنند. هر چند که خودشان آن را انکار کنند اما، عملاً همین کار را انجام می دهند در حالی که این یک اشتباه محض است.

هر گروه و مذهبی در هر دوره ای پیروان خاصی داشته و اگر قدرت هم در اختیار او نبوده باشد ده ها و بلکه صدها شاخه از آن هم جدا شده و هر کدام هم ادعای همان مذهب را داشته اند و ممکن است – وقطعاً صدق می کند و الان هم همین است – که شاخه های انحرافی زیادی هم در درون همان گروه و مذهب وجود داشته باشند. خوب، عالمی آمده در مورد یکی از همین گروه ها صحبت کرده و ممکن است مستحق حکم همان عالم هم بوده باشند، کاری را انجام داده اند و مستحق همان حکم هم شده اند و عالم آن زمان، این گروه خاص را مستحق همان رأی کرده است، اما همین گروه و مذهب در دوره ای دیگر تغییراتی خوب یا بد در آن ها به وجود آمده باشد، طبیعی است خیلی از آن ها به سمت خوبی آمده اند یا خیلی از بدها از بین رفته اند، مثل صدها فرقه ای که تاکنون از بین رفته اند و یا تولید شده اند؛ خوب، حالا وقتی که این گروه در دوره ای دیگر تغییر پیدا کرده و به سمت خوبی یا بدی حرکت کرده ، پس مستحق حکم دیگری می شوند و حکم عالم قبلی در دوره ی گذشته به درد جدیدی ها نمی خورد. در این صورت دیگر نمی توان همان حکم عالم قبلی را در مورد این ها تطبیق داد، بلکه «معیار ثابت ما وضع موجود آن ها و فقط و فقط قرآن و سنت صحیح است و هیچ رأی ثابتی در مورد چیزهای متغیر وجود ندارد».

همین الان شافعی های ما، حنفی های ما، سایر مذاهب ما و گروههای مختلفی که از میان ما به جود آمده اند با 40-50 سال گذشته بسیار متفاوت و مختلف هستند و نیازمند حکم جدیدی می باشند، حالا چه رسد به این که پیروان فلان گروه یا مذهب در چند قرن گذشته چگونه بوده اند.

مظفر سلطانی، در کتاب تاریخ هورامان می گوید: در کلِ هورامان نه درمیان جنس زنان و نه درمیان جنس مردها حتی یکی هم وجود ندارد که نماز نخوان باشد بلکه، همه نمازخوان و اهل اسلام هستند. این مال چند سال پیش همین هورامان خودمان است، اما آیا مردم الان هورامان هم همین طوری هستند؟ مسلماً نه. پس، الان حکم دیگری درموردشان باید صادر شود و ممکن است چند سال دیگر باز مستحق حکم دیگری شوند.

در هر صورت، تنها معیار برای اثبات گفتار یا عملی که باعث ارتداد شخص مسلمان می شود فقط و فقط قرآن و سنت صحیح است، نه رأی فلان عالم یا دانشمند زمان حاضر یا گذشته. دانشمندی هم که هم اکنون حرف می زند باید مستند با قرآن و سنت صحیح باشد، چون شخصی را متهم به جرمی می کند.

(ادامه دارد……)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(23- قسمت)

این سلفی درباری می گوید سکولاریسم کفر است، در خیلی از مطالب او هست چون، نمی تواند بگوید نیست و می گوید احزاب سکولار هم کافر هستند. خوب، حالا اگر کسی رهبر یک حزب سکولاریست شود چه؟ این سؤالی است که باید این ساحرهای درباری دین فروش جواب دهند. کسی که به رهبریت یک حزب سکولار می رسد، این یک کافر معمولی نیست بلکه «اَئِمَّةَ الکُفر» است. این «اَئِمَّةَ الکُفر» است.

آخر مگر می توانیم به استالین بگوییم این شخص کمونیست نیست در حالی که رهبر کمونیستها بوده؟ مگر می توان به قاضی محمد بگوییم دمکرات و سکولار نبوده در حالی که با حمایت استالین، بنیانگذار اولین حزب سکولار و ارتدادی در کردستان بوده؟ آیا می توان اینقدر مسلمان را احمق فرض کرده باشند که با عمامه ای که روی لباس فرم کمونیستها بر سر قاضی محمد گذاشتند خیال می کنند می توانند ما را فریب دهند؟  

پس، انکار شخص تا زمانی اعتبار دارد که اولاً خودش را از مسلمین جدا نکرده باشد، و وارد کفار آشکار نشده باشد، و علاوه بر آن ضمن آگاهی بر جرم، گفتار وی با کردارش مخالف نباشد و یا در حال انجام دادن آن نباشد. مردی که در رمضان ناهار می خورد، و میبینی که دارد می خورد، اگر صاف صاف به چشم هایت نگاه کند و بگوید من غذا نمی خورم چه حالتی به  شما دست می دهد؟  کسی که دستش در جیب توست و پولت را می دزدد یا به خانه ات آمده و در حال جمع کردن وسایل می باشد، اگر مچ او را بگیری و بگویی چرا دزدی میکنی؟ صاف صاف به چشم هایت نگاه کند و بگوید من دزدی نمی کنم و دزد نیستم، چه حالتی به شما دست می دهد؟

این حالت حکام طاغوت و مزدوران کفار سکولار جهانی است که انواع کفریات، جنایات، اعدامها، دزدیها، چپاولها، مسلمان کشی ها و کشتارها را انجام می دهند و صاف صاف به چشم های مردم نگاه می کنند و می گویند ما نبودیم، و ساحران و علمای درباری هم می گویند این انکار آن ها به معنی این است که راست می گویند.

به نظرمن این اَئِمَّةَ الکُفر و مفسدین را بهتر است به وقت خودش بسپاریم، و در این فرصت بر می گردیم سراغ مسلمانی که متهم شده بود به ارتکاب جرمی که در صورت عبور از مراحل خاصی که برایش تعیین شده باعث صدور حکم قطعی ارتداد شخص می شود و به سمت و سوی خطرناکی پیش می رود، مسیری که خیلی خطرناک است.

  حالا، اگر شخص مسلمان اقرار کند و چیزی را انکار و رد نکند، جرم او ثابت می شود. اما، این کافی نیست و نمی توان حکم را صادر کرد، و ما تنها مرحله ی اول را طی کردیم. مرحله ی دوم این است، که باید ثابت هم بکنیم که این تهمت، جرم و کفری بوده که باعث ارتداد شخص می شود. این چیزی است که فقط و فقط از طریق نصوص قطعی قرآن و سنت صحیح ثابت می شود.

 قبلاً ثابت کردیم و این فرد هم اقرار کرد که چنین حرفی را زده که به اتهام جرم او را گرفته اند ولی باید ثابت شود که حرفی را که زده جرم کفری بوده که باعث ارتداد شخص می شود، و این هم چیزی است که فقط در قرآن و سنت ثابت می شود، این هم چیزی است شبیه حلال و حرام در قرآن و در قانون شریعت الله، و فقط الله حق حلال کردن یا حرام کردن دارد، و مسلمین تنها کاری که می کنند این است که این احکام را بدون هیچ گونه دخل و تصرفی از قرآن و سنت بگیرند و به آن عمل کنند. اینجا دیگر جای اجتهاد نیست، جای تأویل و رأی انسان نیست.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(22- قسمت)

البته، در این زمینه هم مدافعین طاغوتها و عده ای از ساحران و علمای سوئی که در اختیار طواغیت و به نفع طواغیت در حال انجام وظیفه هستند شبهاتی را برای جادو کردن مسلمین در این زمینه درست کرده اند. ما می دانیم که این انکار برای مسلمانی است که بخشی از ماست و مثل ما به تمام قانون شریعت الله اعتقاد دارد و مثل ما خودش را از جامعه ی مسلمین جدا نکرده، اما اگر جدا کرده باشد، چه؟ اگر به جمع کفار آشکار رفته باشد، چه؟ 

اگر این شخص هم اکنون هم در حال انجام دادن جرم باشد و بداند که جرم است و همه او را ببینیم چه؟ یا تا زمانی که مرده باشد همین جرم را انجام داده باشد چه؟ آیا جایی برای تردید ما می ماند تا مثلاً یک بار دیگر بیاییم و از او بپرسیم؟ یا جایی برای انکار همین شخص هم می ماند؟

مشخص است، شخص مسلمان حرفی زده و یا عملی از او سر زده که مال مثلاً یهودیان، نصرانیها، مجوس یا سکولاریستها بوده، و ما خیال کردیم که این شخص به جمع همان گروهها رفته، و شاهدان هم گواهی دادند که این شخص چنین عمل یا گفتاری از او سر زده، اما خود این شخص می گوید این حرف را اصلاً نزدم و انکار می کند و ما هم از وی می پذیریم که این شخص از میان مسلمین با این سخن و کلام خودش به جای دیگری نرفته، حالا اگر بداند که کارش جرم است و واقعاً او را همانجا ببینیم، چه؟ می توان حرف کسی را که داخل دریا رفته و می گوید در دریا نیستم را قبول کنیم؟ کسی که مست است و داخل مشروب فروشی می گوید من شراب نخوردم، می توان حرف او را باور کرد؟

اگر کسی آشکارا به یکی از احزاب سکولار کمونیست، دمکرات لیبرال یا به یهودیت، نصرانیت و مجوسیت و غیره ملحق باشد و بگوید من سکولار یا یهودی، نصرانی و مجوس نیستم و مسلمانم، این دروغ آشکاری گفته است.

 حضور او در فلان حزب سکولار و در دست داشتن سمتهای مختلف در آن و غیره عملی را نشان می دهد که با گفتارش در تضاد بوده و فقط برای فریب مسلمین است. کاملاً آشکار است همچنانکه سکولاریستهای مرتد کردستان برای فریب مسلمین می گویند قاضی محمد مرتد بنیانگذار اولین حزب ارتدادی سکولار در کردستان بوده، سکولاریست نبوده، یا عبداللطیف سلفی آل سعود می گوید: در کردستان عراق ولی امر ما مسعود بارزانی می گوید من سکولار نیستم. این ساحر می گوید: رهبر حزب دمکرات کردستان عراق گفته من سکولار نیستم پس نمی توان او را سکولار دانست چون اقرار کرده که نیست.

 صرف نظر از اینکه خود همین ساحر (عبداللطیف) یکی از سلفی های دروغگوی آل سعود و از کاسه لیسهای طاغوتهاست و نمی توان حرف او را قبول کرد، و صرف نظر از این که صحبتهای بارزانی در دفاع از دین سکولاریسم و اینکه همیشه خودش را مدافع سکولاریسم دانسته و تنها یک بار هم یک کلمه علیه سکولاریسم نگفته، با آنکه تمام رسانه ها هم در اختیار او هستند، و هزاران جوان کُرد را در راه دین سکولاریسم و سکولاریستهای جهانی به رهبری آمریکا و نوکرانش به کشتن داده، فقط کافی است به مرامنامه ی حزبی او مراجعه شود یا حداقل به همین عنوان حزب دمکرات کردستان او توجه شود و فقط کلمات را در نظر بگیریم(به عنوان دمکرات توجه شود) که دموکراسی و دمکرات کلاً بر اساس سکولاریسم تعریف شده است.

(ادامه دارد…….)