شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(56- قسمت)

پس، این هم مثل روزه، زکات و جهاد حقی اجتماعی بوده، و حقی است که غیر از خودت، مسلمین دیگر هم در آن سهم دارند، و تو نمی توانی حق الناس را همین طوری تلف کنی و آن را زیر پا بگذاری. در صورت توانائی، هیچ راهی برای فرار از این مسئولیت، وظیفه و تکلیف شرعی نداری، و باید آن را انجام دهی و باید حق مردم را در این وظیفه پرداخت کنی، و نمی توانی بگویی من نمی دانم یا ربطی به من ندارد یا کار من نیست یا شبهات دیگری که منافقین و سکولارزده های وعاظ السلاطین و دین فروشان در این زمینه تولید کرده اند.

رسول الله صلی الله عليه وسلم می فرمايند: “أنتُم شُهَدَاءُ الله في الأرض فمن شَهِدَ له عُمُومُ المؤمنين بالخيرِ كان مِن أهل الخير، ومَن شُهِدَ له بالشَّرِّ كان مِن أهل الشَّرِّ“.[1] يعنی: شما شاهد و گواه الله بر روی زمين هستيد. زمانی که نزد عموم مؤمنین ثابت شده فلانی آدم خوبی است تو هم باید بگویی خوب است و اگرعموم مؤمنین شاهدی دادند و ثابت شده که آدم بدی است و اهل شر، تو هم باید بگویی آدم شری است. شاهد الله در روی زمین هستی «أنتُم شُهَدَاءُ الله في الأرض»در حديث ديگری هم رسول الله صلی الله عليه وسلم می فرمايند: ” وَاشْهَدُوا عَلَى الْمُحْسِنِ بِأَنَّهُ مُحْسِنٌ، وَعَلَى الْمُسِيءِ بِأَنَّهُ مُسِيءٌ”[2] شاهدی بدهيد بر انسان نيكوكار كه نيكوكار است، و بر انسان بدكار هم شاهدی بدهيد كه بدكار است.

هیچ شر و هیچ بدی بدتر از کفر وجود ندارد، و باید حواست باشد با کافر دانستن کافر و کفر به طاغوت، علاوه بر آنکه به عقیده ی خودت خدمت می کنی با شهادت به کافر بودن یک کافر به جامعه هم خدمت می کنی. تو زمانی که بت سکولاریستهای محلی منطقه ی کردستان قاضی محمد مرتد، بنیانگذار اولین حزب ارتدادی در کردستان و اوجالان، مسیلمه ی کذاب فعلی کُردها را کافر نمی دانی و یا حتی سکوت می کنی در این صورت، به چه کسی خدمت می کنی؟ به شیطان و حفظ بتها و فراگیرشدن بیشتر جریان ارتداد عمومی که باعث پرستش بیشتر این بتها، گرایش به دین سکولاریسم و رواج انواع مفاسد عقیدتی، رفتاری و اخلاقی در میان مسلمین کمک می کنی؟ یا به قانون شریعت الله و گرایش بیشتر مسلمین به قانون شریعت الله؟

کفر به این بتها و شکستن این بتها علاوه بر آنکه بخشی از عقیده ی هر مسلمانی را شامل می شود حق اجتماعی است، حق فرزندان و اطرافیان تو و حق آیندگان می باشد. این وظیفه ی توست که در کارنامه ی خود بنویسی و بتوانی به هر شیوه ای شده جلو جریان کثیف، پلید و چرکین ارتداد را در میان مردم بگیری. باید بگویی که چرکین و کثیف است، آلوده است تا مردم بدانند با چه چیزی سر و کله می زنند. این مایع چیست؟

این هم مثل روزه، زکات و جهاد، دارای مقدماتی است که باید رعایت شوند..[3]مهمترین مقدمات این است که باید در مورد آن علم داشته باشی:«فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ».دقت کردید الله تعالی در «لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ» می گوید «فَاعْلَمْ». الله تعالی به همان اندازه ای که لازم است به تو علم داده که بفهمی کفار یهودی، نصرانی، مجوس، صابئی و سکولاریستها کدامها هستند و آن ها را کافر بدانی همین برایت کافی است. در مورد مسائل ریز دیگر اگر علم نداری نباید ریسک کنی: «وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۚ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَـٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا» (اسراء/36).در صورتی که علم کامل، دقیق و یقینی نداری سکوت برایت هیچ خطری ندارد، و الله بیشتر از وسعت تو و بیشتر ازعلم تو از تو چیزی نمی خواهد: «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفسًا إِلّا وُسعَها» پس، ادای علماء را در نیاور، سکوت کن، و اگر علم نداری روی ایمانت شرط بندی، قمار و ریسک نکن. چون، رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: “إِذَا كَفَّرَ الرَّجُلُ أَخَاهُ فَقَدْ بَاءَ بِهَا أَحَدُهُمَا»،هر كسی كه به برادر خود بگويد ای كافر، در آن صورت به يكی از آنها بر می گردد.  یا می فرماید: “أَيُّمَا رَجُلٍ قَالَ لِأَخِيهِ يَاكَافِرُ فَقَدْ بَاءَ بِهَا أَحَدُهُمَا إِنْ كَانَ كَمَا قَالَ، وَإِلَّا رَجَعَتْ عَلَيْهِ. پس، حواست باشد اگر آن مسلمان به صورت یقینی کافر نشده بود، و تنها یک ذره شک در مورد کافر بودنش وجود داشت کفر به خودت بر می گردد، و مثل این می ماند که گفته باشی خودم کافرم، و این خطرناک ترین جرم و ظلمی است که شخص در حق خودش مرتکب می شود.

(دوامی بار……)


[1]– متفق علیه

[2]رواه الطبراني والبیهقي وصححە الألباني

[3] دیدیم و مقدمات آن را در چند درس گذشته خواندیم که باید رعایت شوند

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(55- قسمت)

زمانی که یک شخص به عقب برمی گردد و وارد یکی از کفار آشکار می گردد، یا مشخص می شود به چنین کافری تبدیل شده، همین کافی است که او را از این چهار مرحله که از امتیازات مسلمین است محروم کند. پس، طی کردن این چهار مرحله مربوط یک مرتد کومله، دمکرات، حزب کارگران اوجالان مسیلمه ی کذاب فعلی کردها، بارزانی و سایر احزاب سکولار کافر و مرتد نیست. این ها به میل خودشان خود را از دایره ی اسلام خارج کرده اند و وارد دایره ی کفار شده اند، طبیعی است که از امتیازات مسلمین هم محروم شوند و باید آن ها را جزو کفار آشکار به حساب آورد. چون، طبق قاعده ی «مَن لَم يَكفر الكافر فَهُو كافر»، کسی «آگاهانه» کافری چون یهود، نصارا، مجوس، صابئین و مشرکین که امروزه به آن ها سکولاریست می گویند را کافر نداند در حالی که می داند الله آن ها را کافر دانسته؛ در این صورت، «آگاهانه» حکم و قضاوت الله را اشتباه دانسته است و به واسطه ی آن خودش کافر می شود، چون «آگاهانه» حکم الله و رسولش را کنار زده برای همین به جرم مخالفت «آگاهانه» با شریعت الله، باعث کافر شدن خودش می شود.

البته، باید دقت کرد که هم اکنون خیلی از مسلمین هنوز نمی دانند که سکولاریستهای امروز همان مشرکین موجود در منابع شرع هستند. کسی به زبان امروز منافقین، مشرکین، دهری ها و امثالهم را برایشان روشن نکرده است. برای همین، ابتدا باید آشکار و روشن برایشان روشن شود که ابلیس همان شیطان است، ملک طاووس یزیدی ها و علی اللهی ها همان شیطان است، دهری ها همان طبیعت پرستان و آئتیستها و ماتریالیستهای امروزین هستند. به همین شیوه، سکولاریستها همان مشرکین هستند که دارای احکام خاصی هم می باشند که احکام آن ها با کفار اهل کتاب و شبه اهل کتاب فرق می کند. این تغییر اسم مثل همین کلمه ی دگرباشان است که امروزه به لوطی ها و همجنس بازها می گویند. ماهیت یکی است، فقط اسم عوض شده است. این تغییر اسم مشرکین به سکولاریستها هم چیزی است که مسلمین باید بدانند و باید با دلیل و با منابع شرعی، با استناد به قرآن و سنت، با استناد به منابع فقهی و با آگاهی و با درک این مطلب، به شخص رسانده شود.

در هر صورت، کفار عذر به جهل ناشی از تأویل، شک و شبهه، خطا، فراموشی و غیره ندارند و کسی برای اینها عذری قائل نیست و طبیعی است که آنها را عضوی از مسلمین به حساب نیاورند؛ اما مسلمان با دارا بودن تمام این امتیازات، زمانی که در جرمی مربوط به دین می افتد، تا زمان بیان واقامه ی «حجت نبوی» و گذراندن آن از مراحل چهارگانه مجرم شناخته نمی شود، و کسی که مسلمان را با دارا بودن این عذرها و موانع، تکفیر کند در واقع، برادر مسلمانش را تکفیر کرده و خودش جرمی در حد تکفیر کردن خودش را مرتکب شده، یعنی در واقع خودش خودش را تکفیر کرده است.

خوب، حالا اگر در مورد شخص متهم به جرم ارتداد هم تمام این مراحل را طی کردی و مشخص شد این شخص مجرم است، و حکم قطعی بر او صادر شده و تکفیر شده و تنها منتظر اجراست، تو هم باید همچون یک وظیفه ی شرعی او را کافر بدانی. این کافر هم چیزی است مثل همان کفار آشکار که همچون یک وظیفه باید آن ها را کافر بدانی. چون، الله آن ها را کافر دانسته، وقتی می گوییم وظیفه، یعنی عبادت است.

تکفیرِ کافرِآشکار عبادت است. اما، با آنکه جایگاهش در عقیده مهم و کلیدی بوده و کفر به طاغوت و استارت ورود به اسلام است، تنها عبادتی شخصی مثل نماز و … نیست بلکه، عبادتی است مثل روزه، زکات و جهاد؛ تو حتی قبل از نماز، جهاد، زکات و روزه این را قبول کردی. چون قبل از نماز، شهادتین آوردی و به لا اله – الا الله اقرار کردی. قبل از نماز و روزه و سایر عبادات به  «لا اله» و کفر به طاغوت اقرار کردی: «فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» (بقره/256).

(ادامه دارد……..)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(54- قسمت)

 در سطور گذشته عرض شد که علل کفر و کافر شدن ممکن است اعتقاد کفری باشد (که امری است مربوط به قلب و ما از آن خبر نداریم و به خود شخص برمی گردد) یا سخن یا عملی کفری باشد که باعث پوشاندن یکی یا کل قانون شریعت الله و نعمتهای الله شود. 

حالا، اگر مسلمانی دچار این مصیبت و جرم شود باید تمام آن مراحل چهارگانه یِ اثباتِ جرمِ ارتداد، تأییدِ جرم توسط قرآن و سنت صحیح، شروط تکفیر و موانع تکفیر به صورت دقیق و موبه مو به اجرا دربیایند تا شخص به یقین کامل می رسد که حکم را صادر کند و شخص به یقین از اسلام خارج می شود نه با شک و شبهه و ظن و گمان.

باید دقت شود که، طی کردن تمام این مراحل پیچیده و تخصصی و گذراندن شخص از تمام این فیلترها، برای خواهر یا برادر اهل قبله ای است که صف خود را از میان مسلمین جدا نکرده باشد، و دیدیم که نیاز به تخصص خاصی دارد و هر کسی نمی تواند در این بخش رأی بدهد و حکم صادر کند. اما، به محض اینکه شخص صف خود را از صف مسلمین جدا می کند دیگر این شخص جزو کفار و مرتدین شده، و دیگر نیازی به طی کردن هیچ کدام از این مراحل نیست، و هر مسلمانی می تواند در مورد این شخص حکم ارتداد و کفر وی را صادر کند. چون کافر و مرتد هیچ عذری ندارد و تمام این عذرها و فیلترها مال مسلمین است. این بخش از تکفیر کردنِ کفارِ آشکار، جزو همان مواردی است که عالم و غیر عالم نمی شناسد و نیاز ی به تخصص ندارد، و الله تعالی قدرت تشخیص و علم آن را به همه ی مسلمین داده است.

پس، در همین ابتدا این نکته ی مهم را به خاطر بسپارید که تکفیر کردن به دو بخش کاملاً متمایز تقسیم  می شود:

  1.  نوع اول تکفیر، تکفیری است که ساده و عمومی بوده و نیاز به تخصص خاصی ندارد. مثل اینکه بگویی الان شب یا روز است. یا بگویی این یهودی، مسلمان یا کافر است؟ یا بگویی ابوجهل و ابولهب مسلمان بودند یا کافر؟ اینگونه موارد نیاز به تخصص ندارند.به همین دلیل است رسول الله صلی الله علیه و سلم به صراحت می گوید: «قولوا لا اله الا الله». لا اله یعنی همین نوع که ساده و عمومی است و نیازی به تخصص ندارد.
  2. نوع دوم تکفیر، تکفیری است که پیچیده است، و مخصوص قضات و علمای خاصی می باشد و نیاز به تخصص ویژه ای دارد و هر کسی نمی تواند در آن نظر بدهد. که در چند جلسه ی گذشته به این نوع از تکفیر و تخصص و مراحل آن اشاره کردیم.

بله، این شروط و فیلترهای چهارگانه، امتیازی مختص مسلمین است. حالا شخصی که «آگاهانه» به قوانین شریعت الله پشت می کند و به یکی از کفار آشکار ملحق می شود؛ همچون سایر امتیازات مسلمین که در شریعت برای مسلمین در نظر گرفته شده، شخص خودش را از این امتیازات چهارگانه هم محروم می کند. چون این امتیازات چهارگانه مختص مسلمین است نه مرتدین و کفارآشکار. 

زمانی که شخص در برابر مسلمین قرار گرفته و آشکارا خودش را یهودی، نصرانی، زردشتی  و سکولار می نامد، آشکارا به کافر بودن خودش گواهی می دهد: «شاهِدِينَ عَلى‌ أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْر»، این می گوید من تمایلی به قوانین شریعت الله ندارم و قوانین دیگری را قبول کردم. این ها مجرمینی هستند که عملاً خودشان را از دایره ی مسلمین خارج کرده اند و وارد دایره ی مرتدین و کفارآشکار شده اند، و طبیعی است که مشمول حکم کفارآشکارشوند، آن هم بدترین نوع کفار یعنی کفار مشرک و سکولاریست.

این ها کسانی هستند که آگاهانه و به میل و اختیار خودشان سینه شان رابرای پذیرش کفر باز کرده اند، با آغوش باز کفر را پذیرفته اند و قلبشان به این کفر اطمینان پیدا کرده، و نفس آن ها بر این کفر آرام گرفته است:«مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً»(نحل/۱۰۶)،برای همین است که بدون هیچ دلنگرانی می گویند: ما یهودی، نصرانی، مجوس یا سکولاریست شده ایم. یا محلی های ما به همین راحتی می گویند ما کومله، دمکرات یا پ.ک.ک و غیره شده ایم. این ها به کفر خودشان شهادت می دهند، برای همین است که طی کردن این مراحل برای این کفار، دیگر لازم نیست. یعنی وقتی شخص گفت من یهودی، نصرانی، سکولاریست، مجوس یا صابئی شده ام دیگر نیازی به گذراندن او از این مراحل چهارگانه نیست، بلکه کافر آشکاری شده که شک در کفر این کافر باعث کافر شدن خود شخص می شود. چون، الله تعالی این ها را کافر دانسته و تو نمی توانی برخلاف حکم الله حکم دیگری صادر کنی.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(53- قسمت)

خوب، فکر کنم در مورد تأویل به عنوان یک مانع در تکفیر به اندازه ی نیاز صحبت کردیم. به هر حال، این چهار مرحله ی اثبات جرم ارتداد، تأئید جرم توسط قرآن و سنت صحیح، شروط تکفیر و موانع تکفیر، مراحلی هستند که شخص لازم است و باید در مورد مسلمانی که به جرم ارتداد متهم شده این ها را طی کند و به آن ها یقین و اطمینان پیدا کند وذره ای شک هم نداشته باشد و چنانچه در هر موردی به یقین کامل نرسیده بود باید حکم به برائت مسلمان صادر نماید. و به قول بزرگواران ما اگر 99 دلیل قوی بر کافر بودن شخص مسلمان وجود داشت و تنها یک دلیل ضعیفِ دارای شبهه وجود داشت باید اهل قبله را با همین شبهه از جرم و مرگ نجات داد.این راهی است که باید رفت، اگر مسلمانی خود و قیامتش را دوست دارد این مسیری است که باید طی کند.

مرحله ی صدور حکم در مورد کسانی که آنها را از4 فیلتر اصلی گذرانده ایم:

در اینجا می رسیم به مرحله ی صدور حکم در مورد کسانی که چهار مرحله ی اثبات جرم، تأیید جرم توسط قرآن و سنت صحیح، شروط تکفیر و موانع تکفیر را در موردشان به اجرا درآورده ایم. ابتدا چند کلمه در مورد کفر و کافر بگوییم بهتر است:

کفر در زبان عربی به معنی پوشاندن چیزی می آید. به همین دلیل به کشاورز می گویند کافر، چرا؟ چون بذر را با خاک می پوشاند: «كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ» (حدید/20)، دنیا همچون باران است که گیاهان آن، کشاورزان را به شگفت می‌آورد.

مشخص است، کشاورز می داند چه چیزی را می پوشاند. می داند بذر را می پوشاند نه سنگ و شیشه را. همچنین، می داند این بذری که می پوشاند چه بذری است، و ماهها و بلکه سالها انتظار ثمر همان بذر را دارد، نه چیز دیگری را. پس، شناخت دارد می داند که چه چیزی را پوشانده است.

با همین مقیاس به کسانی که آگاهانه چیزی از نعمتهای الله و چیزی از قانون شریعت الله را می پوشانند یا کل قانون شریعت الله را می پوشانند و منتظر عواقب آن هم می شوند به آن ها می گویند کافر. البته، ممکن است تعداد این کفار بسیار کم باشد (همان کفاری که قبلاً در مورد آن ها صحبت کردیم و توضیح دادیم) إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ این ها ممکن است تعدادشان خیلی کم باشد که مطلقاً لاَ یُؤْمِنُونَ هستند و ایمان نمی آورند. اما این افراد ممکن است جامعه ای بزرگ را با عقاید خودشان بار آورده باشند و در کفریات از آن ها تقلید شود و به اصطلاح از میان جاهلان از خودشان کپی گرفته باشند. در این صورت، کل آن جامعه ای که از این ها کپی شدند را در دنیا جزو کفار حساب می کنیم و جزو کفار حساب می شوند. با آنکه ممکن است خیلی از این جوامع فقط مقلدین کفار باشند و از کفار اصلی کپی گرفته شده باشند، با این وجود، فرقی بین جاهل و عالم جوامع کفار وجود ندارد و همه مشمول حکم واحدی می شوند. مثل جامعه ی یهودیت، نصرانیت، مشرکین، مجوس یا صابئین. 

اما، در میان مسلمین کفار پنهانی هستند که سعی دارند خودشان را کپی مسلمین کنند و شبیه مسلمین شوند و ادای مسلمین را درمی آورند که به آن ها می گویند منافقین یا به زبان امروزی به آن ها می گویند سکولارزده. در این صورت، این ها چون خودشان را شبیه مسلمین کرده اند جزو مسلمین حساب می شوند. حالا، این ها ممکن است شرایطی پیش بیاید که وضع عوض شود، یعنی به جای اینکه این ها خودشان را شبیه مسلمین کنند و کپی مسلمین شوند، این ها اصل خودشان را رو می کنند و آشکار می کنند و دیگر ادای مسلمین را در نمی آورند. یا علاوه بر این، ممکن است عده ای از مسلمین در سخنانی یا اعمالی کپی این هاشوند و ادای این کفار پنهان و یا ادای کفارآشکار را درمی آورند و از مسیری که با مسلمین آمده اند تصمیم بگیرند که به عقب برگردند، این برگشت به عقب را ارتداد می گویند.

(ادامه دارد……)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(52- قسمت)

این عذر به شبهه یا به تأویل همیشه تا زمان اقامه ی حجت وجود خواهد داشت، اجتهاد یک مجتهد هم برای یک مجتهد دیگر به منزله ی اقامه ی حجت بر مجتهد مخالف نیست، دقت کردید دوستان،اجتهاد یک مجتهد هم برای یک مجتهد دیگر به منزله ی اقامه ی حجت بر مجتهد مخالف نیست؛ تنها اجتهاد جمعی شورا که به صورت اجماع واحدی ارائه شده می تواند درتمام این موارد حکم اقامه ی حجت بر همگان باشد. پس، اجماع واحد ناشی از امت واحد این اقامه ی حجت بر تمام مجتهدین و دانشمندان اسلامی است نه اجتهاد یک دانشمند بریک دانشمند دیگر.

در این صورت، و تا زمان رسیدن به چنین اجماعی، عذر به شبهه یا به تأویل همیشه وجود خواهد داشت و تنها از کانال شورای اولی الامر وابسته به حکومت اسلامی است که از بین می رود. پس، اگر میخواهی از این تأویلات خلاص شویم پیش به سوی تشکیل شورای اولی الامر و پیش به سوی وحدت و کسب قدرت حکومتی. و اگر از چنین حکومتی حتی بر اساس هر یک از مذاهب اسلامی هم برخوردار هستیم، پیش به سوی تقویت آن و حرکت همه ی مسلمین به سوی این که آن ها را دعوت کنیم به این که همه با هم وارد گفتگو شوند، همه در هر سطحی که هستند شورا را تشکیل دهند و تابع رأی شورا شوند و همه ی تأویلات را به گفتگو دعوت کنیم، همه ی تأویلات را به این شورا بکشانیم و سعی کنیم آن ها را تحت نظارت همین شورای واحد اصلاح کنیم. این راهکار است.

تا آن زمان، عذر به شبهه یا به تأویل از عمر طولانی تری برخوردار خواهد شد، چون حجت دیرتر به شخص تأویل کننده می رسد و رساننده ی واقعی حجت هم که شورا باشد فعلاً وجود ندارد، و گاه در موارد زیادی خود شما هم اهل تأویلی هستی مثل آن ها، آن ها تأویل شما را قبول ندارند و شما هم تأویل آن ها را، قاضی هم که شوراست وجود ندارد که با اجماع واحد به اختلافات خاتمه دهد.در اینجا نمی شود هم خودت شاکی باشی و هم قاضی، طرف مقابل نیز هم شاکی باشد و هم قاضی، تو علیه او حکم صادر کنی و او علیه تو حکم صادر کند.

 در این صورت لازم است و باید به حکم ضرورت مثل سایر ضرورتها با آن برخورد شود، سعه ی صدر داشت و تحمل شود، و به آدابی پایبند شویم که از بزرگان ما در قرون گذشته تاکنون به ما رسیده است. از جمله این که: محترمانه با مخالف برخورد کنیم، انصاف داشته باشیم (چیزی که هم اکنون خیلی کم شده است)، از اصل «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ»محافظت کنیم واز دشمنی و کینه با اهل قبله پرهیز کنیم، اولویتهای شریعت در حفظ وحدت و سرعت بخشیدن حرکت به سمت تشکیل دارالاسلام در سرزمین های مختلف، سرعت بخشیدن به شورای واحد اسلامی در سرزمین های مسلمان نشین و موارد دیگری که اهل فن در این زمینه بیان کرده اند باید در آن ها تلاش کنیم.

باید این موراد را رعایت کنیم، این همان ابزارهائی هستند که ما به حکم ضرورت باید به آن ها اهمیت دهیم. اولویت هایمان را بررسی کنیم که چه چیزهایی هستند. از کینه و دشمنی پرهیز کنیم و انصاف داشته باشیم، دوباره می گویم انصاف داشته باشیم، چیزی که در حال حاضر خیلی کم است. برای همین اولویت ها را می خواهم بگویم. تصور کنید ابن تیمیه مصلحت مسلمانان را چگونه بیان می کند.

ابن تیمیه رحمه الله ترک برخی از مستحبات را باعث دوستی می دانست و می گوید:«مصلحتِ رسیدنِ به دوستیِ در دین، بزرگ تر از برخی کارهاست؛ همانگونه که رسول الله صلی الله علیه وسلم تغییر بنای کعبه را رها کردند، چون باقی ماندن آن به همان حالت پیشین سبب نزدیکی دل‌ها می شد». . ابن مسعود رضی الله عنه بر کامل خواندن نماز در مسافرت را پشت سر عثمان رضی الله عنه ایراد گرفت اما، پشت سرش نماز خواند و گفت: درگیری چیز ناپسندی است.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(51- قسمت)

این همان مسیری است که اکثر بیماران عقیدتی و رفتاری مسلمین در آن افتاده اند. بیماران عقیدتی و رفتاری مسلمین در همین چیزها و در همین مسیر افتاده اند.این ها قصد اطاعت از الله را دارند اما، در اجتهاد و تأویل دچار اشتباه شده اند، و بدتر از همه ما شورای اولی الامری هم به عنوان قاضی و مرجع نداریم  و چنین قاضی و شورائی وجود ندارد که بتوان به همان سادگی عصر رسول الله صلی الله علیه وسلم و عصر خلفای راشدین به آن مراجعه کرد و مسأله را در سطح منطقه و جهانی خاتمه بخشید، ما فقط شاید بتوانیم در سطح روستای خودمان، گروه یا شهر خودمان یا همین اطرافیان خودمان بتوانیم کاری انجام دهیم. به همین دلیل است که عذر به شبهه یا به تأویل همیشه وجود داشته است و در وضع موجود هم تنها از کانال شورای اولی الامر وابسته به حکومت اسلامی از بین می رود.[1]

اما با این وجود، باید به این نکته هم اشاره شود و گفته شود که: عذر به تأویل به این معنا نیست که شخص می تواند مثلاً به انکار لا اله الا الله یا انکار بهشت و جهنم و یا هریک از مسلمات شریعت که برای همه ی اهل قبله به ضرورت معلوم است اقدام کند، کسی نمی تواند چنین چیزهایی را انکار کند. مثل همین کاری که کفار سکولار هم اکنون آن را انجام می دهند، ملحدین آن را انجام می دهند یا قبلاً به آن ها زنادقه می گفتند، غلات که قبلاً انجام می دادند هم اینک هم هستند و دارند انجام می دهند، و به این معنا هم نیست که در صورت مخالفت با قانون رایج اجرائی و آشکار شریعت نمی توان «حد» را برشخص تأویل کننده اجرا کرد، نه اینگونه نیست؛ بلکه چنین شخصی هم همچون سایر مسلمین غیر قابل استثناء است. همچنانکه قدامة بن مظعون رضی الله عنه وقتی در مورد نوشیدن خمر تأویل کرد حد زده شد، و همینطور به این معنی هم نیست که افکار چنین کسی که تأویل کرده مستحق نقد و آسیب شناسی نباشد، نه. بلکه، این به این معناست که این تأویلات شرعی مانعی می شوند که اجازه نمی دهند صدمه ای به ایمان شخص وارد شود و مانعی می شوند که حکم تکفیر بر شخص صادر شود. مانعی برای جلوگیری از صدور حکم تکفیر بر شخص تأویل کننده و مقلدی که از چنین مجتهدی تقلید کرده است می شود.

در هر صورت، کل مسلمین، غیر متأول بودن را در تکفیر شرط می دانند، و اگر کسی تأویلی شرعی از منابع شرعی داشته باشد، همین تأویل وی مانع از آن می شود که تکفیر گردد. خوب، الان شما اطراف خودتان را نگاه کنید، ببینید کسانی از فرق اسلامی که شما آن ها را به خاطر فعلی که انجام می دهند کافر می دانید واقعاً این سخنان و کارهایشان تأویلی از آیات، احادیث و روایتهای تاریخی نیست؟ آیا این ها واقعاً به خاطر اطاعت از الله این سخنان را می گویند و این کارها را می کنند یا به خاطر دشمنی با الله؟ اگر حتی شک هم داشتید همین شک و شبهه هم باز مانع از آن می شود که آن ها را تکفیر کنید. چون با یقین وارد اسلام شده اند و با شک و شبهه از آن خارج نمی شوند.

حالا، کسانی هم که تمام این بدیهایت اهل قبله را در مورد شخص یا مذهب تأویل کننده نادیده می گیرند، بدون شک یا دشمنان دانای اهل قبله چون منافقین و سکولارزده ها هستند و می خواهند گروهی از اهل قبله را در برابر گروه دیگری قرار دهند، یا دوستان جاهلی هستند که نیازِ به حمایتِ مردمیِ فرقه ی خود، علیه فرقه ی مخالف دارند همین نیاز آن ها را وادار کرده در چنین اشتباهاتی بیفتند و بی محابا به تکفیر گروه مخالف اقدام کنند.

در هر دو حالت، این ها در مسیر غیر شرعی درحرکت هستند، و هر دو وحدت و قدرت اهل قبله را هدف قرار داده اند، و در راستای تضعیف مسلمین و عمیق تر شدن شکافهای تفرق میان اهل قبله در تلاش اند و هر دو خواسته یا ناخواسته مانعی برای وحدت و برگشت قدرت و ابهت به اهل قبله هستند و حتی مانع عقیم شدن جهاد بسیاری از بزرگواران در راستای تشکیل حکومت اسلامی در سایر سرزمین های مسلمان نشین هم می شوند.

(ادامه دارد……)


[1] دوستان، روی این مسائل دقت کنید.

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(50- قسمت)

 دوباره یادآوری کنیم، بازآموزی کنیم و صدها بار بگوییم که فرق زیادی چون معتزله و خوارج در طول تاریخ وجود داشته اند و هم اکنون هم وجود دارند که هرگز توسط علمای صالح و ربانی تکفیر نشدند. خوارج خون مسلمین را حلال کردند و بسیاری از اصول مورد پذیرش مسلمین را انکار نمودند، کسی چون علی بن ابی طالب رضی الله عنه را تکفیر کردند که جزو سابقون الاولون، شرکت کننده در احد، بدر و سایر غزوات، شرکت کننده در بیعت رضوان و از جمله ی عشره ی مبشره است، و آن همه روایاتی که در مورد صحابه ی گران قدر وجود دارد. این ها آن را تکفیر کردند. چنین انسان بزرگواری را تکفیر کردند. آن ها کسی را تکفیر کردند که الله از او راضی است. آیات قرآن به تأکید در مورد سابقون الاولون آمده است. در مورد کسانی که در بیعت رضوان شرکت کردند در بیعت رضوان که منافقین در آن نبودند. الله از آن ها راضی است و رسول الله صلی الله علیه گفته او اهل بهشت است، در زندگی دنیوی خودش وعده ی بهشت را به او داده است اما خوارج او را تکفیر کردند وعلاوه بر آن، خوارج هزاران صحابی همراه علی بن ابی طالب رضی الله عنه را تکفیر کردند، اما تأویل آن ها مانع از تکفیرشان شد. با آن که این همه صحابی بزرگوار را تکفیر کرده بودند. پس، تکفیر صحابه با تأویلات اشتباه باعث نمی شود که تو آن ها را تکفیر کنی. خودش مرتکب اشتباهی شده باید تاوان آن را هم بدهد تو چرا می خواهی خودت را شریک جرم آن ها بکنی؟، تو هم او را تکفیر می کنی شریک جرم او می شوی.

ابن تیمیه رحمه الله می گوید: «تأویلگری که قصد پیروی از پیامبر صلی الله علیه وسلم داشته است تکفیر نمی‌شود، بلکه اگر تلاش خود را کرده و سپس دچار اشتباه شده، حتی او را فاسق هم نمی‌دانیم و این نزد مردم در مورد «مسائل عملی» شناخته شده است. اما، در «مسائل عقیده» بسیاری از مردم کسی را که در این زمینه اشتباه کرده کافر دانسته‌اند، اما چنین سخنی از هیچ یک از صحابه و کسانی که به نیکی از آنان متابعت کرده اند و نه از هیچ یک از امامان مسلمان مشهور نیست، و بلکه در اصل از سخنان اهل بدعت است».

نگاه کنید ابن تیمیه چه می گوید:تأویلگری که قصد تبعیت از پیامبر صلی الله علیه وسلم را دارد تکفیر نمی‌شود. او همه ی تلاش خودش را کرده و دچار اشتباه شده است حتی او را فاسق هم نمی‌دانیم می گوید: این نزد عموم شناخته شده است یعنی یک چیز عمومی است در مسائل عملی. می گوید: عده ای هستند که اگر کسی در عقیده تأویل و اشتباهی مرتکب شد می گویند او کافر است. می گوید: چنین حرفی نه از هیچ صحابه ای و نه از هیچ کسی که از سابقون الولون تبعیت به احسان کرده اند شنیده نشده بلکه می گوید این حرف مال کیست؟ این حرف، حرف کسانی است که اهل بدعت اند.  

در جای دیگری می گوید: «به همین شیوه، اقوالی که گوینده‌اش کافر دانسته نمی‌شود، شاید نصوصی که موجب شناخت حق می‌شود به گوینده‌اش نرسیده[1]  و یا شاید به او رسیده اما برایش اثبات نشده، یا نتوانسته به فهم آن دست پیدا کند، یا شاید شبهاتی بر وی عرضه شده که خداوند او را برایش معذور بدارد. پس، هر که مؤمن باشد و در طلب حق تلاش کند و با این وجود، دچار اشتباه شود خداوند اشتباه او را ـ هر چه باشد ـ خواهد بخشید، چه در مسائل نظری یا عملی، و این همان روشی است که اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم و جمهور ائمه‌ی اسلام بر آن بودند».

.این سخن ابن تیمیه برای برادرانی که مسیر اشتباه را در برخورد با اهل تأویل از اهل قبله درپیش گرفتند می تواند بسیار مفید باشد، بخصوص که این بزرگواران خودشان را از شاگردان ابن تیمیه رحمه الله می دانند. این گفته را چند بار گوش دهند و برای خودشان مرور کنند تا بفهمند کسی که او را استاد خودشان می دانند در این زمینه چه چیزی در مورد کسانی  از اهل قبله که تأویل می کنند گفته است.

البته، خود ابن تیمیه رحمه الله هم چند بار در مورد «عقاید و توحید» مناظراتی با کسی چون «بکری» داشته، و بکری تأویلاتی داشت که همین تأویلات مانع تکفیر او از طرف ابن تیمیه رحمه الله شده بود. هنگامی که ابن تیمیه با «بکری» بر سر مسأله ی توحید مناظره داشت، (نگاه کنید بر سر مسأله ی توحید مناظره داشته) بکری برای اعتقادات خود از آیات و احادیث استفاده می کرد، و تأویلاتی آورد که از نظر ابن تیمیه رحمه الله آن تأویلات مانع تکفیر بکری می شد! دوستان گرامی، برادران من، اگر دقت کنید، الان همه ی کسانی که توسط عده ای از برادران ما تکفیر می شوند به آیات، احادیث و روایتهای تاریخی استناد می کنند، و هدفی جز اطاعت از الله و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم ندارند. و این حال اکثریت قاطع این گروههاست، هر چند که استثنائاتی هم وجود دارند اما، حکم بر اساس استثناء صادر نمی شود.

(ادامه دارد……)


[1]دلیل می آورد و عذرهایش را بیان می کند

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(49- قسمت)

در همین زمینه ابن رشد رحمه الله در البیان و التحصیل می گوید مالک گفته است: فتوا دادن برای مردم این گونه نیست که گفته شود این حلال است و آن حرام، بلکه گفته می‌شود من آن را نمی‌پسندم یا من چنین کاری نمی‌کنم. در گذشته مردم به این بسنده کرده و خشنود می‌شدند و می‌گفتند ما این را زشت می‌دانیم، یا باید از این پرهیز کرد، امانمی‌گفتند این حلال است، این حرام است. و ابن رشد رحمه الله ادامه می دهد و می گوید: این برایم جالب است که در مناطق ما هم رواج دارد. یعنی در زمان ابن رشد رحمه الله  هم چنین چیزی بوده است.

امیدورام دوباره علمای سرزمینهای مسلمان نشین هم به این درجه از درک برسند که در اموری که قابل اجتهاد بوده و ممکن است اجتهادات زیادی وجود داشته باشد تنها به این بسنده کنند، و نگویند که من می گویم این حلال است و آن می گوید حرام است، پس طرف مقابل من حلالی را حرام کرده و اینگونه شروع کنند به تکفیر همدیگر، بلکه روش این باشد که بگوید به نظر من این درست است یا بگوید من این کار را نمی پسندم، یا من این کار را نمی کنم. امیدورام دوباره علماء به این سبک گذشتگان صالح خودشان برگردند.

این در اموری است که قابل اجتهاد بوده و ممکن است تأویلات مختلفی به وجود بیایند، و نمی توان تا زمان تشکیل شورای اولی الامر واحد مسلمین در روستا، شهر،منطقه یا شورای اولی الامر واحد جهانی با اجتهاد یک مجتهد به مجتهد یا مقلدی که به چنین اجتهاداتی عمل می کنند حمله کرد، و یا آن ها را تکفیر نمود؛ بلکه، تنها می توان در چارچوب خود انتقادی به نقد دیدگاههای آن ها، آن هم با رعایت اسلوب شرعی اقدام کرد.

پس، با اجتهاد یک مجتهد به مجتهد دیگر یا مقلدی که با یک مجتهد دیگر است نمی توانید حمله کنید. شما طرف یک مجتهدی و او هم طرف یک مجتهد دیگر، تو با اجتهاد مجتهدی حمله می کنی او هم با اجتهاد مجتهد دیگری به تو حمله می کند و همین بازی و جنایاتی رخ می دهد که هم اکنون شاهد آن هستیم.

تا زمانی که بار دیگر با تشکیل حکومت اسلامی در سرزمینهای مسلمان نشین، شورای اولی الامر شکل نگیرد و امتی به وجود نیاید که با اجماعی واحد رسالت امر به معروف و نهی از منکر را بر عهده بگیرد، این حالت اضطرار مثل خوردن گوشت مردار تارفع این حالت ادامه دارد. باید درست با موضوع برخورد کرد.

ابن تیمیه رحمه الله درباره‌ی امامان مذاهب می گوید: هیچ کدام از آن ها با احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه و سلم عمداً مخالف نکرده است. پس، باید برای آنان در ترک حدیث صحیح توجیه و عذر بیاوریم. در ادامه می گوید: همه‌ی عذرها سه گونه‌اند:

1- باور نداشتن به این که رسول الله صلی الله علیه و سلم آن سخن را گفته است.

2- باور نداشتن به این که هدف حدیث، فلان موضوع است.

3- اعتقاد به منسوخ بودن حکم مسأله.

 خوب، الان هم کل اختلافات فرق و مذاهب اسلامی را اگر نگاه کنید در همین مسائل و تأویلات مربوط به آیات است، و همین تأویلات مربوط به روایات است. همه ی اختلافات فرق و مذاهب اسلامی در همین است. یا باور ندارند که رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین سخنی را گفته است. یا باور ندارند به این که هدف حدیث، فلان موضوع است که تو در مورد آن صحبت می کنی، یا معتقدند که این مسأله منسوخ شده است[1].خوب، این ها از این روایات رسول الله صلی الله علیه و سلم تأویل داشتند و برایشان عذر آورده و عذر هم دارند. خوب، از آیات قرآن هم چنین تأویلاتی هست و همین تأویلات شرعی ادامه خواهد داشت تا زمان تشکیل شورای اولی الامر جهانی یا منطقه ای، و تا آن زمان تمام فرق و مذاهب اسلامی را به دلیل تأویلات شرعیشان نمی توان تکفیر کرد؛ مادام که هنوز در چارچوب شریعت الله و جماعت مسلمین در حرکت هستند.

حتی به قول ابن تیمیه رحمه الله اگر این ها حتی منافق کافری باشند که در درون کافر هستند یا منافقی باشند که به خدا هم ایمان دارند در هر صورت، این ها را جزو منافقین حساب کنیم باز جزو مسلمین آن ها را حساب کردیم؛ همه ی این ها هم دارای عذر هستند.دیدیم که حدیث 73 فرقه هم می رساند که همه ی فرق از دین خارج نیستند، چون رسول الله صلی الله علیه وسلم همه را امت خودش معرفی کرده است. مگر ممکن است رسول الله صلی الله علیه وسلم یک کافر را جزو امت خودش حساب کند؟

(ادامه دارد……)


[1]در مورد ناسخ و منسوخ صحبت می کنند که هر چند از مسائلی است که باید روی آن بیشتر دقت شود و بعداً در مورد آن صحبت می کنیم . ان شاء الله

تعارفي درسونه/پنځم درس: شرعي دښمن پېژندنه (4)/په شرعي ادبياتو کې د مرتد پېژندنه او مرتدین او له مرتدین ډلو سره د چلند څرنګوالی(24)

تعارفي درسونه/پنځم درس: شرعي دښمن پېژندنه (4)/په شرعي ادبياتو کې د مرتد پېژندنه او مرتدین او له مرتدین ډلو سره د چلند څرنګوالی(24)

تعارفي درسونه/پنځم درس: شرعي دښمن پېژندنه (4)/په شرعي ادبياتو کې د مرتد پېژندنه او مرتدین او له مرتدین ډلو سره د چلند څرنګوالی(24)

که، که موږ پرته له شک او تردید څخه د قرآن او صحیح سنت له لارې دا ثابته کړو چې دغه عمل ښکاره کفر دی او د شخص د ارتداد سبب ګرځي، نو بیا درېیم پړاو ته داخلیږو، چې دا د مسلمان د تکفیر شروط دي:

• لومړی شرط د هغه چا سره تړاو لري چې دا قول یا عمل یې کړی، او دا شخص باید:

مکلف وي: یعنې بالغ، عاقل او آزاد وي، ماشوم، لیونی او مست نه وي، ځکه رسول الله ﷺ فرمایلي:
“رُفِعَ الْقَلَمُ عَنْ ثَلَاثَةٍ: عَنِ النَّائِمِ حَتَّى يَسْتَيْقِظَ، وَعَنِ الصَّبِيِّ حَتَّى يَحْتَلِمَ، وَعَنِ الْمَجْنُونِ حَتَّى يَعْقِلَ”
دا لومړی شرط دی، باید مکلف وي او تکلیف پرې لازم شوی وي.

• دویم شرط، چې تر ټولو مهم دی، دا دی چې د نبوي حجت اقامه پر دغه شخص شوې وي او د هغه لپاره حکم واضح او څرګند شوی وي. یعنې هغه باید په دې مسئله کې، چې پرې تور پورې شوی، کافي معلومات ولري، او د “حجت نبوي” له لارې ورته واضح شوی وي. داسې چې څنګه یو پلار خپل اولادونه پېژني، هماغسې دې ته معلومه شي چې حق څه دی، لکه څنګه چې قرآن فرمایي:
«يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ»
باید داسې ورته واضحه شوې وي چې د شریعت حکم د کفر له حکمونو سره تفکیک کړای شي، او د الله حکم له باطلو احکامو څخه بېل پېژني، لکه څنګه چې یو انسان خپل پلار له نورو پلارانو بېل پېژني.
که، که د الله دا حق او حکم لکه لمونځ، روژه، حج او نور چې د ټولو لپاره څرګند او واضح دي، او عام و خاص پرې پوهیږي، که یو شخص ادعا وکړي چې زه نه وم خبر، نو دا ادعا نه قبلیږي. مهمه دا ده چې دا حق خلکو ته دومره څرګند وي چې هېڅ شک پکې پاتې نه‌شي، او هېڅوک داسې نه‌وي پاتې چې له دې حکم څخه بې‌خبره وي.

خو ځینې نورې مسئلې داسې دي چې ممکن د ځینو خلکو لپاره روښانه وي، خو نورو ته نه‌وي واضحه، او که یو شخص په داسې موضوع کې ښکېل شي چې د ارتداد خطر لري، خو دی پرې نه‌وي خبر، نو په دې حالت کې دی له دې جرم څخه معاف دی، ځکه چې دا حکم ورته واضح او څرګند شوی نه‌دی.

دی داسې یو قول یا عمل کړی وي چې پخوا ورته نه‌و معلوم چې دا کفر دی، او دا جرم ورته نه‌و ښکاره، نو له همدې امله د ارتداد له حکم څخه تبرئه کېږي.

پس، معیار دا دی چې حق مخکې له مخکې د شخص لپاره واضح او څرګند شوی وي، نه دا چې یوازې په شریعت کې بیان شوی وي، یا نورو ته معلوم وي. دا مهمه نه ده چې دا مسئله د عقیدې اړوند ده که د فقهې، بلکه ضروري خبره دا ده چې دا پیژندنه باید په هماغه جرم کې وي چې دی یې مرتکب شوی، پرته له دې چې دا د عقیدې مسئله وي او که د شریعت نور احکام وي.

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله
 

(48- قسمت)

زمانی که در عصر صحابه ی کرام رضی الله عنه تأویلات غلط در حد تحلیل و تحریم وجود داشته آیا در عصر حاضر چنین چیزی بعید است؟ غیر ممکن است شاگردان رسول الله صلی الله علیه وسلم دچار چنین اشتباهاتی شده باشند اما، شاگردان اساتید ما و شاگردان ما دچار چنین اشتباهاتی نشوند. این انتظار اشتباه است، این انتظار توهین به رسول الله صلی الله علیه وسلم و شاگردان رسول الله صلی الله علیه وسلم است و بزرگ انگاشتن اساتید ما و شاگردان ما و خود ماست. این غرور، تکبر و استکبار است. پس، غیر ممکن است که بعد از عصر رسول الله صلی الله علیه وسلم تاکنون و تا روز قیامت هم افرادی دچار چنین اشتباهاتی نشوند. بخصوص هم اکنون که با انهدام شورای اولی الامر و به حکم ضرورت، علماء مجبور به اجتهادات فردی شده اند و اجتهادات فردی جای اجتهادات جمعی و شورا را گرفته است. اجتهادات فردی که علماء مجبور به آن شده اند جای چه چیزی را گرفته؟ جای اجتهادات جمعی و شورا را گرفته است:«وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ ۚ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ* وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ ۚ وَأُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ»  (آل‌عمران/۱۰۵-۱۰۴)،  در اینجا آن مقامی که شایستگی امر به معروف و نهی از منکر را دارد «امت» است. برادران و خواهران محترمم، گوش بدهید «وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ» آن مرجع، امت است «يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ» گفته امتی باید در میان شما وجود داشته باشد. آن مرجع که شایستگی امر به معروف و نهی از منکر را دارد امت است. که وجود امت هم به وجود «شورا» بستگی دارد، و از کانال همین شورا یک رأی واحد به عنوان «اجماع» به کسانی که قصد امر به معروف و نهی از منکر را دارند ارائه می شود.

این امت، یک رأی را به همه ی کسانی که امر به معروف و نهی از منکر می کنند ارائه می دهد نه آرای مختلف که مردم را گیج و چند دسته کنند. نگاه کنید دوستان، امت یک رأی ارائه می دهد به نام اجماع؛ این اجماع به همه ی کسانی که می خواهند امر به معروف و نهی از منکر کنند ارائه می شود و تمام افراد، هزاران نفر، چند هزار نفر که می خواهند به شهرها و روستاهای مختلف، هر جایی که می خواهند  بروند و تبلیغ کنند یک رأی می دهند. چرا؟ چون رأی همه ی آن ها مال امت و اجماع واحد این امت است. دیگر آن زمان، رأی فلان روستا با فلان شهر با فلان استان با فلان کشور فرقی ندارد و همه یک حرف هستند. اینگونه نیست که ملای فلان محله چیزی بگوید و ملای محله ی دیگر چیز دیگری بگوید. پدر به مسجد می رود و چیزی را می شنود، پسر به مسجد دیگری رفته و چیزی  دیگری را می شنود، داماد و قوم و خویش ها هر کدام چیزی را می شنوند وقتی که دور هم جمع می شوند در مورد همان مسأله صحبت می کنند هر کدام چیزی می گوید. یکی می گوید ملای ما این را گفته دیگری می گوید ملای ما آن را گفته، به همین دلیل است که الله تعالی مقامی را که شایستگی امر به معروف و نهی از منکر به آن عطا کرده، «امت» است: «وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ». امت است و امتی که از شورا به وجود آمده و رأی واحدی را ارائه می دهد.

خوب،علماء این را می دانستند که وظیفه ی دعوت بر عهده ی «امت» یکدستی است که از «شوری» برخواسته، و اعضای این امت با تبعیت از«اجماعی» که به آن ها ارائه شده همگی به یک شیوه با مسلمین صحبت می کنند، ائمه و علماء این را می دانستند. این ها می دانستند که اجماع، وظیفه ی امت است که این دعوت را به پیش ببرد که این امت از شورا بلند شده و اعضای این امت هم با تبعیت از همین رأیی که این اجماع به آن ها داده همگی به یک شیوه با مسلمین صحبت می کنند و باعث گیجی و سردرگمی نمی شوند، و یک رأی واحدی را به عموم مسلمین می رسانند که این رأی واحد، واجب الاطاعه است و مخالفت با آن حرام می باشد. برای همین، تنها این نهاد است که شایستگی حلال و حرام کردن مسائل مستحدثه و مسائل روز را دارد. این را علماء می دانستند.

 اما این را هم می دانستند که حالا، که حکومت اسلامی از بین رفته، و به دنبال این مصیبت بزرگ، «امت واحد» هم از میان رفته و امم کوچک و متفرقی ایجاد شده اند، ده ها امت کوچک و متفرق به وجود آمدند و «شورای واحد» اولی الامر هم نابود شده، و اجتهادات افراد متعدد جای اجتهاد واحد شورا و امت واحد را گرفته، و «اجماع واحد» هم  به صورت طبیعی از میان رفته است؛ در اینجا، به حکم «الضرورات تبیح المحظورات» هر عالمی ناچارا اقدام به روشنگری در مورد مسائل مورد نیاز مسلمین در وضع موجود خودشان می کرده، در همان زمان خودش مجبور شده روشنگری هایی داشته باشد. اما، همین علماء بر این نکته آگاه بودند که رأی آنها مثل رأی «اجماع» نیست، این رأی،رأی اجماعی نیست که از امت بیرون آمده و نمی تواند معیار حلال و حرام در امور اجتهادی روز باشد. بر این مبنا، همچنانکه قبلاً هم عرض شد برای کسانی چون امام مالک رحمه الله بسیار سنگین بود که یک مفتی در مسائل اختلافی بگوید این حرام است، بلکه می گفت باید بگوید: من آن را ناپسند می‌دانم.

(ادامه دارد…….)