شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(66- قسمت)

 در همان وقت، انگلیس سکولار، عراق را به وسیله ی مسلمان زاده ی های مزدور هندی از دست عثمانی های مسلمان گرفت و آن را اشغال کرد، توسط چه کسی؟ توسط همین مزدوران به اصطلاح مسلمان هندی (حنفی های هندی) ووقتی که مسلمان زاده های هندی جنگیدن با عثمانی های مسلمان را گناه دانستند شریف وعلمای سلفی درباری و خائن مکه و سایر ملاهای خائن مزدورش فتوای جایز بودن جنگ در زیر پرچم انگلیس علیه مسلمین عثمانی راصادر کردند. پس، انگلیس سکولار با حمایت و پشتیبانی سلفیون خائن آل سعود و علمای درباری آن ها، سرزمین مسلمین را به وسیله ی مسلمانان فریب خورده تسخیر کرد. همان کاری که هم اکنون آمریکای سکولار در حال انجام آن می باشد.

  • فرانسه ی سکولارهم درسال1920با قرارداد سایکس- بیکو به وسیله ی مسلمان زاده ها(مالکی ها در آن زمان)، تونس والجزایر را گرفت و فرانسه در سال 1954-1962  با الجزایری ها به وسیله ی الجزایرهای مالکی که آن ها را در گروهی با عنوان الحرکیون که عدد آنها دویست و پنجاه هزار نفر بود با همین ها علیه الجزایری ها جنگید. کاری که هم اکنون صحوات در عراق و سوریه، برای آمریکا و ناتو و روسیه و مزدورانش انجام می دهند. فرانسه در آن سال ها با الحرکیون که تعداد آنها دویست و پنجاه هزار نفر بود و از میان مالکی ها بیرون آمده بودند علیه مسلمانان مالکی الجزایر جنگید. وبعد از کشته شدن یک میلیون نفر از مردم انقلابی الجزایر وشکست مزدوران، الحرکیون موجود در الجزایر هم با فرانسوی ها به فرانسه فرار کردند. نماز جماعت وسیع سربازان مسلمان زاده ی هیتلر هم دیدیم. نماز جمعه آن ها را دیدیم که این ها بیشتر از حنفی های ترکیه بودند.شافعی های مصر و مالکی های تونس، لیبی و امثالهم.

دوستان دقت کنید و الان هم نگاه کنید وآمریکای سکولار هم، خود و سایر هم پیمانان سکولار خودش را تنها به وسیله ی خائن الحرمین الشریفین وفتوای دین فروشان خائن آل سعود و سایر سرزمینها، که آنها را لشکرِ دوست، اسم می بردند، داخل سرزمينهای مسلمان نشین در خاورميانه کرد و هم اکنون، در پناه همین ها با کل مسلمین در حال جنگ است.

آمریکای سکولار، عراق را ویران نکرد مگر به وسیله ی کویت، اردن، آل سعود، مصر و سایر طاغوتها، و همین الان هم هواپیماهایش را از کویت، سعودی، قطر، ترکیه و پاکستان برای کشتار مسلمین به پرواز درمی آورد. آمریکای سکولار افغانستان را از پاکستان می زند وبه وسیله ی افغانی های حنفی مذهب ائتلاف به اصطلاح شمال – چون: ربانی، دوستم، احمد شاه مسعود، سیاف و دیگران–با طالبان جنگید.

آمریکای سکولار هم اکنون به وسیله ی کُردهای خائن و سکولار و شافعی زاده های کردستان به اهدافش در بعضی از نقاط عراق رسید و کارش که تمام شد آن ها را مثل دستمال توالت ول کرده تا یک بار دیگر که به دستمال احتیاج پیدا کند. هم اکنون هم آمریکای سکولار دارد همین استفاده را از حزب کارگران اوجالان مسیلمه ی کذاب کردهادر سوریه می کند، حالا کی کارش تمام می شود و این دستمال را هم مثل دیگران دور می اندازد همه منتظر میشویم و می بینیم. قبلاًدر مورد قاضی محمد دیدیم. همین کار را استالین با بنیانگذارشان قاضی محمد مرتد انجام داده بود و مثل دستمال توالت او را پس از مصرف دور ریخت. آخر، مگر کسی پیدا می شود که دستمال توالت را پس از استفاده پیش خودش نگه دارد؟ غیر ممکن است.

حتی در جنگهای صلیبی قدیم هم صلیبیها با خیانت امیران شام وارد سواحل شام شدند، واندلس هم به وسیله ی خیانت سران طوائف سقوط کرد. در این روابطِ میانِ کفارِ آشکار با چنین نوکرانِ مسلمان زاده ای همیشه کفار آشکار سود برده اند، و مسلمان زاده ها هم هر بار بعد از ازدست دادن دین، عزت، ناموس و هویتش، در نهایت زمین وثروت خودش را هم از دست داده است.

(ادامه دارد……)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(65- قسمت)

 قبلاً هم اشاره کردیم و توضیح دادیم که سکولاریسم چه بلایی بر سر نصرانیت در اروپا آورده است.نگاه کنید سکولاریسم چه بلایی بر سر نصرانیت در آمریکا و جاهای دیگر آورده است. همه را نابود کرده و هیچ کشور نصرانی هم اکنون در دنیا وجود ندارد که با مسلمین بجنگد. کشور نصرانی که بر اساس قوانین نصرانیت، کشور یهودی که بر اساس قوانین یهودیت بیاید علیه مسلمین بجنگد وجود ندارد؛ بلکه، سکولاریست ها هستند که بر همه حکم می کنند و عده ای از نصرانی ها و تعداد بسیار زیادی از مسلمان زاده ها را به کار می گیرند و در راستای اهداف خودشان خرج می کنند. بله، سکولاریسم و دین سکولاریسم و مذاهب مختلف آن همچنان که در اروپا این مصائب را به جود آورد در میان سرزمین های مسلمان نشین هم باعث ارتداد عمومی در میان قبایل، نژادها و سرزمین های مختلفی شده که در کردستان و در میان کُردها می توان به قاضی محمد به عنوان بنیانگذار اولین حزب سکولار و ارتدادی در کردستان و بعدها بارزانی ها و طالبانی و اوجالان مسیلمه ی کذاب فعلی کُردها اشاره کرد، که هم اکنون صدها حزب از این سکولارها در میان کُردها فعال اند و کاری کرده اند که ارتداد عمومی در میان کُردها جریان پیدا کند. ارتداد عمومی که سابقه ای به این گستردگی هرگز نداشته و هیچ چیزی اینچنین نتوانسته عقاید، باورها، اخلاق، فرهنگ و هویت کُردها را نابود کند و به جای آن کفر، الحاد، بی بندوباری اخلاقی و جنسی، فساد، خیانت، پستی و رذالت را جایگزین کند. هیچ چیزی نتوانسته چنین بلا و مصیبتی را بر سر این ملت بیاورد.

این ارتداد عمومی در میان کُردها هم هرگز به معنی مرتد شدن تمام کُردها نیست بلکه، همچون ارتداد عمومی عصر رسول الله صلی الله علیه وسلم و دیگر ادوار تاریخی ما شاهد ثابت قدمان زیادی در میان کُردها و سایر اقوام هستیم که عمومیت قاطع و قدرت قاطع را تشکیل می دهند. اما، جریان غالب رهبری که قدرت اسلحه و قدرت تبلیغی را در اختیار دارد در میان اکثریت قاطع کُردها بخصوص کُردهای ترکیه، سوریه و عراق در دست همین سکولاریستهاست و جریان رهبری در میان اکثریت قاطع کردها جریان ارتداد سکولاریست هاست که افرادی در کردستان ایران را هم متأسفانه با خودش آلوده و مرتد کرده است. تعداد قلیلی هستند، در هر سرزمینی آدم فاسد وجود دارد، قطعاً وجود دارد. منافقین که قطعاً وجود دارند. زمانی که رسول الله صلی الله علیه و سلم نتوانسته همه ی آن ها را از بین ببرد هم اکنون هم در سرزمین ما باید وجود داشته باشند. این چیز طبیعی است و همین تعداد منافقین اگر زمینه برایشان فراهم شود به همان گروه های مرتد ملحق می شوند.

ارتداد عمومی دیگری که به دنبال تولید این سکولاریستهای مرتد دامنگیر مسلمین، بخصوص مسلمین منطقه ی ما و اکثر مناطق دنیا شده این است که، گروه بسياری از مسلمان زاده ها به واسطه ی پشتيبانی كردن از كفار سكولار اشغالگرجهانی و به واسطه ی پشتيبانی كردن از نوکران آن ها و مرتدين سكولار محلی علیه مسلمین این ها مرتد شدند، که فقط الله می داند شمار اين بيچاره ها چند است. در این زمینه، اگر به چند نمونه و مثال برجسته اشاره شودفکر نمی کنم بی ضرر باشد (بهتر است):

  • می دانیم که سکولاریستهای انگلیس با ابزاری چون رهبری شریف حسن – که به او بزرگ مکه می گویند- به عثمانی به اسم انقلاب بزرگ عربی – که در اصل خیانت بزرگ عربی بود- حمله کردند تا اینکه در سالهای 1916و 1918 بر شام حاکم شدند و عثمانیها را بیرون کردند ورهبر سکولار انگلیسی، لورد لنبی حاکم شد وانگلیس سکولار فلسطین را به صهیونیستهای سکولار تحویل داد، فرانسه ی سکولار سوریه ولبنان را گرفت، سکولاریست های انگلیس عراق واردن را در اختیار سایکس و بیکو قراردادند وشریف حسین را در حالی که وعده ی پادشاهی عرب را به وی داده بودند به قبرس تبعید کردند.[1] فلسطین به این شیوه، قربانی خیانت بزرگ عربهای نوکر سکولاریستها قرار گرفت. پس هر آن چه که می بینیم بر سر فلسطین و فلسطینیان می آید ثمره ی سکولاریست های جهانی و نوکران محلی آن هاست. هر روز که اسم فلسطین یادتان می آید جنایت کاران سکولاریست جهانی و نوکران محلی آن ها هم جلو چشمتان بیاید.

(ادامه دارد…….)


[1]– مراسلات الحسین/مکما هون

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(64- قسمت)

حمله ی مغولها هم باز باعث ایجاد ارتداد عمومی در میان مسلمین شد.ابن تيميه مي گويد: در ميان مردم كسانی بودند كه اگر دشمن پيروز می شد آنها هم كفر و ارتداد خود را آشكار می نمودند، كه اين حال اكثريت مسلمانان اين عصر است كه زمانی دچار سختی و مشكلاتی می گردند مرتد می شود، در اين زمينه خودمان و غير خودمان اين اندازه ديده ايم كه برای عبرت گرفتن كافی باشد.[1]  این گفته ی ابن تیمیه هم می رساند آنان که مرتد می شدند دمدمی مزاجهایی بودند که در دارودسته ی منافقین تعریف شدند. یعنی آن ها مسلمانان راسخ نبودند همین سکولارزده هایی هستند که ما هم اکنون آن ها را می بینیم. همین سکولارزده ها هستند که در طول تاریخ مرتد شدند به شرط این که اسباب ارتداد برایشان فراهم شود.

 در اندلس هم زمانی که ابوعبدالله صغیر در حال جنگ با عموی خودش، ابوعبدالله محمد الزغل بود، ارتش نصارایِ کاستیل به فرماندهی فردیناندو به آن ها حمله کرد و ابوعبدالله صغیر اسیر شد و به شرط اینکه تابع نصارا شود و سالانه به آنان جزیه بدهد، پس از دو سال از زندان آزاد شد. نگاه کنید، مسلمان وقتی که به جان هم می افتد ذلیل و نابود می شود، تفرق تو را نابود می کند و معادله را برعکس می نماید به جای این که نصارا به تو جزیه بدهند تو باید به آن ها جزیه بدهی. قاعده همین است.

 اما، نصرانیها به این تعهد خودشان هم عمل نکردند و زمانی که مسلمین با هم دچار تفرق، درگیری و حتی متحد شدن با نصارا بودند نصرانیها توانستند با اتحاد سه پادشاهیِ کاستیل، لئون و آراگون  قدرت بزرگی را به وجود بیاورند و مسلمین متفرق، ذلیل، بی ابهت، سست و ضعیف را که در حال نبرد داخلی و خوشگذرانی بودند را نابود کنند. کفار با وحدت، قدرت پیدا کردند و مسلمین با تفرق، ذلیلی و ضعف را انتخاب نمودند و الله تعالی سنت خودش را عوض نمی کند.

در هر صورت، هزاران مسلمان اندلس قتل عام شدند و هزاران نفر دیگر به سمت شمال آفریقا فراری گشتند. اما، آندسته از مسلمینی هم که نصارا را در اندلس علیه مسلمین حمایت کرده بودند یا نکرده بودند و بی طرف مانده بود و فرار نکرده بودند، زمانی که نصارا قدرت گرفتند و پایه هایشان را قوی کردند دادگاههای انگیزاسیون و تفتیش عقاید تشکیل دادند و با تشکیل دادگاههای انگیزاسیون و تفتیش عقاید، این مسلمانان به صورت عمومی مرتد شدند، حتی باور کنید نصارا به مرتد شدن این ها هم قناعت نکردند. بعدها همین جمعیت انبوه مرتدین هم به بهانه ی اینکه قبلاً مسلمان بوده اند و خون مسلمین در رگهایشان است توسط نصرانیها قتل عام شدند و ریشه ی چند صد ساله ی مسلمین در این دیار خشکیده شد.

در یکی دو قرن اخیر هم افراد زیادی در میان قوم خود باعث ارتداد عمومی ملت و قوم خود به دین سکولاریسم ومذاهب مختلف آن چون لیبرالیسم، سوسياليسم، سوسيال دموكراسی، ليبرال دموكراسی، كمونيسم و غیره شده اند.هم اکنون این ها قدرت گرفته اند و مُد مُد اینهاست و یهود و نصارا چنان تأثیری ندارند. استثناهای خیلی نادری هستند. در یکی دو قرن گذشته بلای ویرانگر برای کفار اهل کتاب و حتی شبه اهل کتاب و تمام فرق اسلامی که همه را فلج کرده دین سکولاریسم  و سکولاریست ها هستند.

(ادامه دارد…….)


[1]– ابن تیمیه، الإیمان،ص 281 

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(63- قسمت)

به همین ترتیب، ارتدادهای عمومی زیادی در تاریخ اسلام رخ داده است که نمی توان به همه ی آن ها در طول این 14 قرن اشاره کرد. برای نمونه می توان به ارتداد عمومی در خراسان توسط سنباد خرم دین و مزدکی (که آن ها عقاید اشتراکی یا به قول امروزی ها، سوسیالیستی داشتند و ارتداد عمومی در خراسان توسط آن ها انجام شد)، و استاذ سیس که خود را موعود زرتشت قلمداد می‌کرد و ادعای پیامبری داشت و در صدد بود که آیین زرتشتی را با برخی اصلاحات احیا کند در خراسان ظهور کرد و ارتداد عمومی به راه انداخت؛ یا می توان به ارتداد عمومی در ماوراءالنهر توسط گروه سپیدجامگان مقنّع که ادعای پیامبری و سپس خدائی می کرد و تعالیم مزدک را در اشتراک مال و ثروت زنده می کرد اشاره نمود و پیروان همین شخص مزدکی مساجد را به آتش می کشیدند و زنان را می دزدیدند،همان کاری که حزب مسیلمه ی کذاب کُردها اوجالان دختران را در کردستان عراق و جاهای مختلف می دزدند. همه این را می دانند. مردم به نام پَک این ها را می شناسند. شواهد و دلایل زیادی وجود دارد که این ها ادامه دهندگان راه همان مزدکیان سابق هستند. سرخ جامگان هم باز درخراسان، بانی یک ارتداد عمومی دیگری شدند که همان عقاید اشتراکی و اباحی گری مزدکی ها را با خودشان می آوردند، و تمام حرامهای اسلام رابرای خودشان حلال و آزاد کرده بودند و از هیچ چیزی که دلشان می خواست ابائی نداشتند. بروید همین الان هم پرچم ها و نمادهای به اصطلاح همجنس بازان را نگاه کنید در میان احزاب سکولاریست و مرتد کردستان، بروید نگاه کنید و تحقیق کنید. در راهپیمایی های همجنس بازها، با پرچم های آن ها و با رسمیت بخشیدن به اباحی گری ها در میان گروه های خودشان و در سرزمین هایی که تحت تسلط آن ها قرار گرفتند ادامه دهنده ی راه همین مزدکی ها هستند.

در آذربایجان و بخشهائی از کردستان ایران و ترکیه هم ارتداد عمومی توسط بابک خرمدین اتفاق افتاده بود. همان عقاید را داشت که الان همین دارودسته ی مافیایی اوجالان مسیلمه ی کذاب کردها همین عقاید را با خودشان تحت عنوان آزادی زنان، آزادی جنسی، آزادی … با خودشان حمل می کنند. بابک خرمدین در بخش هایی از کردهای ایران، ترکیه و آذربایجان قیامی را شروع کرد که مدت 20 سال طول کشید که این هم باز همان عقاید مزدکیان در اشتراک در ثروت و زنها و غیره را ترویج می کرد. چیزی شبیه همین که کمونیستهای امروزین چون کومله ها، مسلیمه ی کذاب کُردها اوجالان و دیگران آن را تبلیغ می کنند.

بدون شک، مثل همین بابک خرمدین که در خراسان و جاهای دیگر به مدت 20 سال این کار را کرد، قاضی محمد هم بنیانگذار اولین حزب سکولار و کفری در کردستان در قرون گذشته، کسی بود که جریان ارتداد عمومی در این مناطق را به راه انداخت و هم اکنون اوجالان، مسیلمه ی کذابی است که اسباب ارتداد عمومی در بخش عظیمی از جمعیت کُردهای مسلمان را به همراه سایر گروه های سکولار چپ و لیبرال فراهم کرده است، این غیر قابل کتمان و پوشاندن است. کسی نمی تواند آن را بپوشاند. ارتداد عمومی واقعیتی است که این ها از دهه های گذشته تاکنون شروع کرده اند، کسی نمی تواند آن را در میان کردها انکار کند.

در طبرستان هم مازیار بن قارن، باز همان باورهای خرم دینان و مزدکی های اشتراکی را بانی ارتدادی عمومی در میان مردم این منطقه کرد، و مثل قاضی محمد کردها، او هم بنیانگذار و بانی ارتداد عمومی در طبرستان شد. به آفرید و اسحاق ترک هم با برگشت به زرتشتی گری هر یک به نوبه ی خودشان بانی ارتداد عمومی در مناطق تحت نفوذ خودشان در خراسان شدند.

اکثر این ها مربوط به زمانی بود که خلاء قدرتی بین نابودی امویان تا قدرت گیری عباسیان به وجود آمده بود. همین گروهها با قدرت گیری حکومت عباسیان دوباره به روش منافقین برگشتند، و در مواردی در گروههای غلاتی خزیدند که نقاب اسلامی به چهره داشتند و گروههایی چون قرامطه، علی اللهی های کرمانشاه، یزیدی های عراق و غیره را به وجود آوردند،ع لوی های اطراف درسیم و … را به وجود آوردند و باز این ها به شیوه ای دیگر، نوعی ارتداد عمومی را در بخشی از مسلمین به وجود آوردند که بخشی از هورامی های ما هم از این مصیبت در امان نماندند و هم اکنون هم عده ای ناچیز و اندکی از آن ها هنوز بر باورهای غلات علی اللهی باقی مانده اند.

(ادامه دارد……)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(62- قسمت)

 چرا جرمی اجتماعی است؟ چون، زمانی که شخص آشکارا و علنی مرتد میشود مجرمی است که آشکارا به حقوق معنوی و ایمان و باورهای سایر مسلمین صدمه زده است. به او گفته شده اجباری در داخل شدن به اسلام وجود ندارد«لا اکرَاهَ فِی الدِّین»، «فی»در داخل شدن به دین اجباری وجود ندارد اما، اگر وارد شدی دیگر نمی توانی خارج شوی، نمی توانی هر کاری را به میل خودت انجام دهی. یکی از دلایل این شرط این است که خروج از دین اسلام برای مسلمین ایجاد شبهه می کند و جنگی روانی را در تضعیف صف مسلمین و تقویت جبهه ی کفار آشکار به راه می اندازد، و بر ایمان و اراده ی مسلمین تأثیر منفی می گذارد به نفع دشمنانشان. مثل کسانی که یک قراردادی با تو بسته اند و وسط کار یک دفعه زیر همه ی شروط موجود در قرارداد می زنند و دنبال کارشان می روند. چنین کاری به شما صدمه می زند. حالا ممکن است در کاری که شما انجام دادید یک نفر برود که صدمه ی آن کمتر است اما، ممکن است همه زیر همه چیز بزنند و همه بروند که قطعاً صدمه ی آن بیشتر است.

در این صورت، ارتداد هم ممکن است به صورت فردی و موردی باشد، که خطر کمتری برای مسلمین دارد و جاهایی هم ممکن است به صورت جمعی و فراگیر باشد که این ترسناكترين و مصيبت بارترين بلائی است که مسلمین یک مکان ممکن است به آن دچار شوند. بخصوص زمانی که این مرتدین صاحب قدرت و حکومت هم شوند.

در زمینه ی مرتد شدن عمومیِ دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها در زمان وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم شواهد زیادی وجود دارد، و این فراگیری به نحوی بوده که خیال می کردی کل عرب مرتد شده اند:

  • عمربن خطاب رضی الله عنه می گوید:”إنَّ العَرَبَ قَد ارتدَّت عَلَى أعقَابِهَا كُفَّارًا“به درستی كه عرب به عقب برگشتند و كافر شدند.
  • انس رضی الله عنه می گوید: “إرتَدَّت العَرَب” يعنی عرب مرتد شدند.
  • ابن كثير رحمه الله و ابن هشام رحمه الله از ابن اسحاق رحمه الله روايت كرده اند كه: “قبيله ی اسد و غَطفان در نجد به رهبری طُلَیحَةِ فرزند خُویلِد اسدی كه ادعای پيامبری می كرد مرتد شدند؛ و قبيله ی بنی حنيفه در يمامه به رهبری مسيلمه ی کذاب مرتد شدند، و قبيله ی تميم به رهبری سجّاح دختر حارث تميمی كه ادعای پيامبری می كرد و با مسيلمه ازدواج كرد مرتد شدند، قبيله ی فزاره هم به رهبری عُويينه مرتد شدند و قبايل ربيعه و بكربن وائل در بحرين به رهبری منذر فرزند نعمان مرتد شدند و قبايل كِنده در حضرموت به رهبری اشعث بن قيس كِندی مرتد شدند و مُزحج و در ميان آنها قبيله ی عناس و مراد در يمن به رهبری اَسْود عَنْسی كه قبل از وفات رسول الله صلی الله عليه وسلم به قتل رسيد مرتد شدند، و چند طايفه از سُويلم و قُضاعه هم مرتد شدند.

ابن اثیر می نویسد: «چون سپاه اسامه به فرمان ابوبکر عازم شد در هر قبیله ای به تمامی یا برخی از آنها مرتد شدند و به غیر از ثقیف و قریش سایر قبایل مرتد شدند».[1]همین مورخ اضافه می کند: «بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمانداران پیامبر از هر کران فرا رسیدند و گزارش می دادند که اعراب شورش کرده و مرتد شده اند».[2]

پس، این دلایل و دلایل زیاد دیگری به ما می رساند که چیز واضحی است که ارتداد عمومی در میان قبایل مختلف در انتهای عمر رسول الله صلی الله علیه وسلم و هنگام مرگ این بزرگوار رخ داده است. اما، این به این معنی نیست که کل قبیله یا قبایل یا مردمان آن سرزمین مرتد شدند، بلکه، در میان اکثر قبایل مؤمنین راستینی هم وجود داشتند که بر ایمان خود ثابت قدم مانده بودند اما، در هر صورت قدرت غالب و آشکار با مرتدین بود. رسول الله صلی الله علیه وسلم به ثابت قدمان قبایل نامه نوشت و دستور داد که در برابر این بلای فراگیر واکنش نشان دهند. ایرانیها در یمن بر ایمان خود ثابت قدم ماندند و توانستند اَسْود عَنْسی یکی از پیامبران دروغین را که بخشهای زیادی از یمن، بحرین و صحرای عربستان را اشغال کرده بود به قتل برسانند. ابوبکر رضی الله عنه هم همین شیوه ی نامه نگاری را با ثابت قدمان ادامه داد.

(ادامه دارد…….)


[1]– ابن اثیر، الکامل، ج 2، ص 342

[2]– همان، ص 343

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(61- قسمت)

بله، همین قدرت استدلال و همین قدرت عقیدتی مسلمین از یکطرف همه چیز را برای منافقین و سکولارزده ها روشن و واضح می کند و از طرف دیگر هیچ راه چاره ای جز فرار و جدا شدن از صف مسلمین برای سکولارزده ها باقی نمی ماند، چون می دانند تنها با زبان اسلحه و گلوله می توانند علیه مسلمین کاری انجام دهند و تنها با زبان اسلحه و گلوله می توانند بر مسلمین غلبه پیدا کنند نه با زبان دلیل، عقل و گفتگو. چیزی که همیشه به دروغ و برای فریب دیگران ادعای آن را دارند در حالی که از هر دلیل، عقل و گفتگویی بری هستند. به همین دلیل این ها هر فرصتی که برایشان پیش بیاید می خواهند از این تنگنایی که در آن قرار گرفته اند بیرون بیایند.

 این ها در هر فرصتی سعی می کنند از سفری که با مسلمین همراه بوده اند و به جلو رفته اند آگاهانه می خواهند که به عقب برگردند و تصمیم می گیرند که برگردند به عقب. مشخص است کسی که می خواهد برگردد می داند مقصدش کجاست و به کجا برمی گردد، درست است؟ مثلاً شخصی که قصد مسافرت دارد قطعاً می داند به کجا می خواهد برود و حتی وسیله ای که می خواهد با آن مسافرت کند را هم خوب تشخیص می دهد.

شخصی که می خواهد از دین اسلام دست بردارد و به وسیله ی گفتار یا عملی به کفر برگردد، می خواهد اینهمه مسافرتی که رفته دوباره به عقب برگردد، برای همین چنین شخصی آشکارا می داند به کجا می خواهد برگردد و با چه وسیله ای هم برمی گردد. وسیله اش را هم می داند، می داند اگر این حرف را بزند به عقب برمی گردد، همین وسیله ی او می شود یا فلان عمل را انجام دهد به عقب برمی گردد. هم می داند به کجا برمی گردد و هم وسیله اش را می داند که با چه وسیله ای می خواهد برگردد. مگر ممکن شما همین الان بخواهید از شهری به شهر دیگری بروید نفهمید که به کجا می خواهید بروید یا با چه وسیله ای می خواهید بروید؟ چنین چیزی غیر ممکن است. اینگونه باید مسأله ی برگشت و ارتداد واضح شود.

به عنوان مثال، اگر شخص مکلفی قصد مسافرت درون شهری داشته باشد و به اشتباه سوار اتوبوس و ماشین شهر دیگری شود، این شخص مکلف اشتباه کرده و می توان حرفش را قبول کرد و او را پیاده نمود. حتی اگر دروغ هم بگوید باز برای بار اول می توان حرفش را قبول کرد. اما، اگر دوباره سوار همان وسیله شد و قصد مسافرت داشت چطور؟ در این صورت، نمی توان حرفش را قبول کرد. چرا؟ چون این بار آگاهانه سوار شده و واقعاً قصد مسافرت به خارج از این منطقه با همین وسیله را دارد.

الله تعالی می فرماید: کسانی که قصد دارند به وسیله ی سخن یا عملی مرتد شوند، و با این دو وسیله مسافرت خودشان را از جامعه ی مسلمین به عقب شروع کرده اند و به عقب بر می گردند، آگاه هستند که دارند چکار می کنند، و از روی علم، آگاهی، عمد و اختیار اقدام به چنین مسافرتی می کنند؛ و نکته دیگر اینکه، همه آشکارا می دانند که چنین شخصی مسافرت کرده و از جامعه و محل و همسایگی آن ها به محل دیگری کوچ کرده، و این تغییر آشکاری که در زندگی شخص رخ داده را فهمیده اند؛ برای همین است که فهمیدن تغییر مکانِ آشکارِ محل زندگی این شخص نیاز به تخصص خاصی ندارد بلکه، برای باسواد و بی سواد، پیر و جوان ، زن و مرد و هر انسانی قابل تشخیص است که این شخص این محل را ترک کرده و به جای دیگری مسافرت و کوچ نموده است.

پس، در دنیا مرتد کسی است که، به صورت علنی و آشکار، با میل و اختیار خود از دین اسلام خارج می شود و به عقب برمی گردد و همه ی مسلمین این تغییر مکان را می توانند تشخیص دهند. و درمواردی هم که نیاز به تشخیص و قضاوت پیچیده و گذراندن شخص از مراحل چهارگانه دارد باز قضاوت در این زمینه که توسط متخصصین اهل فن با یقین انجام شده این افراد و متخصصین این امکان را به دیگران می دهند که دیگران هم این تغییر مکان را متوجه شوند. یعنی متخصصین اهل فن  با یقین این تغییر مکان را آشکار می کنند و آنوقت است که این تغییر مکان برای عموم هم روشن و آشکار می شود.

اگر چنین شخصی ارتداد خودش را علنی نکند و کسی از ارتداد او باخبر نشود، در دنیا مشمول حکم مرتدین نمی شود و کسی کاری به قلب و اعتقاد درونی او ندارد بلکه، ظاهر آشکار او معیار قرار می گیرد. چون ارتداد در دنیا فقط یک جرم درونی و کاملاً شخصی نیست بلکه، جرمی اجتماعی است و نیاز به قرائن ظاهری، دلایل و مستندات برای اثبات جرم دارد.

(ادامه دارد……)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(60- قسمت)

تکفیر کردن، عبادت است و نمی توان آن را دست کم گرفت؛ وظیفه ی حساس و خطرناکی هم هست که نمی توان با آن شوخی کرد. این نارنجک، جسم را نابود کرد؛ تکفیر نابجا، ایمان را نابود می کند و این خیلی خطرناک است.

با این وجود پدیده ی خطرناک ارتداد هم ممکن است به صورت فردی انجام شود و هم به صورت عمومی که سعی می شود به صورت مختصر به شکل عمومی آن اشاره شود. ان شاء الله.

گفتیم آنچه منافقین و سکولارزده ها را مطیعِ چموشِ مسلمین کرده چیست؟ قدرت. این ها به هر میزان متوجه شوند این قدرت کم و ضعیف شده، و یا در حال ضعف و از بین رفتن است، به همان میزان خودشان را نشان می دهند، و در نهایت کفر خودشان را آشکار می کنند. این اتفاقی بود که در اواخر عمر رسول الله صلی الله علیه وسلم و در هنگام بیماری ایشان و فوت ایشان و خلاء قدرتی که به وجود آمده بود اتفاق افتاد؛ و به همین ترتیب، در طول تاریخ هرگاه خلاء قدرتی در میان مسلمین به وجود آمده این ها ابراز وجود کرده اند.

نکته ی جالب این جریان که چندین بار به آن اشاره کردیم این است که این ها آگاهانه و از روی علم  و با میل و اختیار، صف خود را جدا می کنند و به عقب بر می گردند به همین دلیل هیچ عذری هم ندارند:

  • ‏كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (آل عمران/86)،‏ چگونه خداوند گروهی را رهنمون می كند كه بعد از ايمانشان و بعد از آن كه گواهی دادند به اين كه پيغمبر بر حق است و دلائل روشنی برای آنان آمد، كافر شدند؟ و خداوند گروه ستمكاران را هدايت نخواهد كرد
  • ‏إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ‏ (محمد/25)، اینجا مهم این است مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى، كسانی كه بعد از روشن شدن هدايت، به كفر و ضلال پيشين خود برمی گردند، بدان خاطر است كه شیطان كارهايشان را در نظرشان می‌آرايد   و آن ها را با آرزوهای طولانی فریب می‌دهد. همین آرزوهای طولانی که همین سکولارزده ها هم اکنون هم دارند و سکولاریست ها هم ده ها سال است در منطقه ی ما دارند و هیچ وقت به آن نمی رسند . إن شاءالله.

پس، این ها حق برایشان واضع و روشن شده «جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ» و «تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى» هم شده اند و کاملاً همه چیز را در مورد قانون شریعت الله و رسول الله صلی الله علیه وسلم می دانند و عذری ندارند اما، با تمام این آگاهیها به عقب برمی گردند «ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِمْ» و از ایمان به کفر عقب نشینی می کنند و از دنیای مسلمین به دنیای کافرین برمی گردند. این برگشت آن ها ممکن است دلایل مختلفی داشته باشد اما محرک اصلی آن چیز دیگری است.

می دانیم که اسلام، علاوه بر قدرت حاکمیت که ممکن است بعضی وقتها داشته باشد یا آن را ازدست بدهد و این قدرت دست به دست شود، دارای یک قدرت نامرئی و نرمی است که مثل آب همیشگی و مثل آب قدرتمند و حیاتی می باشد و به تدریج محکمترین سنگها را هم سوراخ می کند و محکمترین باورها و عقاید را نیز نابود می سازد.

اسلام و قانون شریعت الله در یک گفتگوی آزاد به اندازه ای واضح، روشن و قدرتمند است که هرگز شکست نمی خورد. به قول ابن حزم رحمه الله، شمشیر گاه با ماست و گاه علیه ما، اما برهان اینگونه نیست؛ برهان همیشه از آن ماست و نابودگر سخنان مخالفان ما.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(59- قسمت)

گفتیم زمانی که انسان مشروب می خورد یا مرتکب دزدی، زنا و غیره می شود، تمامی اینها باعث کافر شدن شخص مسلمان نمی شوند و شخص با وجود این گناهان بزرگ، باز در دایره ی اسلام می ماند مادام که آنها را حلال نداند. اما، اگر کسی در آزمایش دقیق و تشخیص دقیق بیماری یک مسلمان سهل انگاری نماید و جاهلانه یک مسلمان را تکفیر کند و این مسلمان کافر نباشد حکم به خودش برمی گردد، پناه بر الله. آیا گناهی بالاتر این برای یک مسلمان وجود دارد؟

خودش را کافر کرده؛ این شخص، خودش کافر می شود به جرم:

  1. نسبت دروغ دادن به الله. چون، خداوند این شخص را کافر ندانسته اما این بیچاره ی نامیزان می گوید: نه، این کافر است. یعنی الله متعال فرموده این امر حرام است اما این بیچاره می گوید: نه حلال است. یعنی عملاً می گوید من راست می گویم نه الله. برادران! تکفیر، کارِ خداست؛ همچنانکه حلال و حرام کردن کارِ خداست.
  2. مسلمان را به جرمی متهم می کند که اگر در وی نباشد به خودش برمی گردد. یعنی کفر به خودش برگشته، همچنانکه عرض شد ریسکی خطرناکتر از این در دنیا وجود ندارد.

امام نووی رحمه الله که اخیراً توسط عده ای از همین بیماران روانیِ نامتعادل و نامیزان تکفیر شده می گوید: «چنانچه مسلمانی بگوید: ‌ای کافر! بدون آن­که آن را توجیه کند،خودش کافر می‌شود؛ زیرا او اسلام را کفر نامیده است».[1] نگاه کنید امام نووی رحمه الله چه می گوید.

این را می رساند که در هر صورت، شایسته و لازم است مسلمانی که به قیامت خود اهمیت می دهد، از این جرم بسیار بزرگی که بالاتر از تمام جرمهاست پرهیز کند، و همچنین بترسند از اینکه خواسته یا ناخواسته خودشان را در ردیف کسانی قرار داده اند که الله تعالی با لفظ تهدید آمیزی در مورد آن ها می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَالآخِرَةِ» (نور/۱۹)، بی‌گمان کسانی که دوست می‌دارند گناهان بزرگی در میان اهل ایمان گسترش یابد، در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهند دید .

برای یک مسلمان چه فاحشه ای بدتر از تکفیر برادر مسلمانش و گسترش تفرق در میان مسلمین وجود دارد؟ تفرقی که تاکنون جان هزاران مسلمان را گرفته، خون هزاران مسلمان را هدر داده، خون مسلمانی که بالاتر از کعبه است. مگر کشتن یک مسلمان جرمش سنگین تر است یا خراب کردن کعبه؟ در حالی که روزانه می بینیم ده ها مسلمان را می کشند، تکفیر می کنند و می کشند. اگر ده ها بار در روز کعبه را درست می کردند و خراب می کردند هنوز جرم آن سبک تر از کشتن مسلمان بود. پس، چه فاحشه ای بدتر از این وجود دارد.

 یکی از برادران افغانی ما تعریف می کرد که یکی از فرماندهای مجاهدین در جنگ با سکولاریستهای سوسیالیست شوروی و مزدوران محلی آن در منطقه ی سمنگان افغانستان، این مجاهد، ملائی بود که تازه با چیزی مثل نارنجک آشنا شده بود و به قدرت تخریبی آن آشنایی نداشت. کسانی که این نارنجک را آورده بودند توضیح دادند که این نارنجکِ کوچک قدرت تخریبی زیادی دارد و مثلاً اگر حلقه ی آن را بکشی می تواند اینقدر به دشمن صدمه بزند. این ملای مجاهد، آگاهی چندانی در مورد این نارنجکِ کوچک نداشت و خیال می کرد این ها با او شوخی می کنند. برای همین، بدون اینکه دیگران بفهمند ضامن نارنجک را کشید، دیگران نفهمیدند و دستش را بالا گرفت و رو کرد به دوستان و گفت: یعنی این می تواند اینقدر صدمه بزند؟ این دوستمان می گوید: هنوز در حال صحبت کردن بود که نارنجک منفجر شد و دست این ملای فرمانده را قطع کرد و طبعاً صدمات دیگری هم به کل سرو صورت و بدنش وارد کرد و حتی بعضی از افراد اطراف او هم قطعاً صدمه دیدند. 

(ادامه دارد…..)


[1]-النووی، 1412ق، ص 65

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(58- قسمت)

این ها موارد عمومی بودند که شخص می تواند حد خود را بداند، میزان علم خود را بداند و به همان اندازه ای که الله تعالی به او علم داده بتواند در مورد آن ها صحبت کند.

پایین ترین درجه ی تکفیر هم در مواردی است که در آن اختلاف وجود دارد. کمی بالاتر از آن این است که فرد تخصص ندارد که او دیگر قطعاً وارد آن نمی شود. در آن علم و تخصص ندارد، ویژه است، مربوط به قضات خاصی می شود و هر کسی نمی تواند وارد آن شود.

در حال حاضر هم در مورد امورات دنیوی، پرونده هایی هستند که هر کسی نمی تواند وارد آن شود و نیاز به تخصص ویژه و قاضیان ویژه ای دارد حتی قاضیان هم در این زمینه با یکدیگر متفاوت هستند. اما، پایین ترین درجه ی تکفیر هم در مواردی است که در آن اختلاف وجود دارد. مانند اینکه کسی که نماز نمی خواند کافر می شود یا نه؟ و موارد دیگری که این ها نیاز به تخصص خاص توسط قاضیانی خاص دارد و هر کسی نمی تواند در این مسائل تخصصی رأی بدهد. موارد در این زمینه زیاد بودند اما، تصور کنید شخصی چون منصور حلاج معتقد به حلول بود و می گفت: در داخل این لباس من غیرِ الله چیزی در آن نیست، من و الله یکی شدیم. این حرف را آشکارا بین همه می گفت. تصور کنید محاکمه ی او هفت سال و نیم طول کشید، آن هم نه این که در زندان باشد بلکه، آزادانه زندگی خودش را می گذراند. در نهایت، 21 سر مذهب امضاء کردند که این شخص مرتد شده و الان کشتن او جایز است. این یعنی، مواردی پیش می آیند که فقط متخصصین می توانند در مورد آن رأی بدهند و قرار نیست همه در آن رأی دهند. پس، تو هم نگاه کن تخصص تو چقدر است همان اندازه برو جلو، و روی سلامت اسلام خودت ریسک الکی نکن، و روی اسلامت قمار نکن.

نکته ای که در مورد منصور حلاج لازم است دوباره یادآوری شود گفتیم که 21 سر مذهب امضاء کردند یعنی چه؟ یعنی در آن زمان، 21 مذهب زنده وجود داشتند. در حال حاضر که این تعداد هم نیستند. نکته ی دیگر این که همان 21 سر مذهب امضاء کردند یعنی به اجماع همه امضاء کردند که این فرد به چنین درجه ای رسیده است. متخصصین همه ی مذاهب نه فقط یک مذهب، یک سر مذهب یا یک مجتهد چنین حرفی را زده باشد. الان در یک مذهب خاص صدها مجتهد وجود دارند که شخص حرف یکی از آن ها را می گیرد و با حرف همان یک نفر، هیچ که 100 سر مذهب درون مذهب خودش را می کوبد، کل مذاهب دیگر را با همان یکی که گرفته می زند با تأویل همان یک نفر که گرفته است.

پس، مسأله خیلی خطرناک است. نگاه کن میزان معلومات تو چقدر است و چقدر مثل خورشید در روز صاف در وسط آسمان برایت معلوم شده و هیچ شک و شبهه ای برایت باقی نمانده که فلانی کافر و مرتد شده، آنوقت بگو فلانی کافر و مرتد شده است. ببین، همان طوری که میدانی شیطان، فرعون، یهودی، نصرانی، مجوس و صابئی و یک مشرک سکولار، کافر هستند به همان میزان یقین داری که فلان مسلمانی که دچار فلان جرم شده باز کافر شده است؟ اگر نیستی پیش نرو، زبانت را قیچی کنی بهتر از این است که آن را با تکفیر مسلمانی بچرخانی که کافر نباشد یا حتی در کفر او شک داشته باشی؛ حتی اگر این شک هم یک ذره باشد.

در این زمینه، باید نهایت دقت را به کار برد و تا زمانی که مثل آفتاب در آسمان صاف کافر بودن مسلمانی آشکار نشده است نباید در تکفیر او عجله کرد. چون تکفیر ناحق مسلمان، گناهی است که هیچ گناه کبیره ای با آن قابل مقایسه نیست. خطری است که در صورت عدم تخصص، تنها انسانهای نامیزان و نامتعادل به آن اقدام می کنند.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله
 (57- قسمت)

جرم این شخص بسیار بدتر از جرم شخص مسلمانی است که شراب می خورد، دزدی می کند، مال مردم را می خورد، زنا می کند، غیبت می کند و سایر گناهان کبیره را انجام می دهد و می داند این ها حرام هستند. حداقل این است که شخص بااین جرمهایی که می داند حرام اند اما آن ها را انجام می دهد کافر نمی شود و سودی هم در دنیا به او می رسد، اما بیچاره ای که از روی حماقت و کینه، اکثرا ً از روی کینه کسی را بدون یقین تکفیر می کند، در واقع  خودش را تکفیر می کند، و هیچ لذتی هم در دنیا به او نمی رسد. به نظر شما کسی هست تا این اندازه به دنیا و قیامت خودش ظلم کند؟ کسی هست که تا این اندازه به خودش اهمیت ندهد؟ خودش را ذلیل، پست و ناچیز بداند؟ قطعا چنین انسانی وجود ندارد.

چون، کفار آشکار هم حداقلش این است که در دنیا از لذتهای جسمی برخوردار می شوند، اما جرم این بیچاره به نحوی است که هیچ لذت دنیوی هم برایش ندارد غیر از اعصاب خُردکنی، آشفتگیهای درونی و رفتاری نباشد. دزد که دزدی می کند در این دنیا چیزی به او می رسد که می تواند در این دنیا از آن استفاده کند اما، این بیچاره غیر از آسیب و ضرر هیچ چیزی به او نمی رسد؟ دوستان، چه چیزی به او می رسد؟ هیچ چیزی.  

پس، تکفیر یا کافر کردن، یعنی شما به یک کافر که الله او را کافر دانسته بگویی کافر. مثلاً به یک یهودی، نصرانی، مجوس، صابئی یا مشرک و سکولار بگویی این ها کافر هستند. یا به یک مسلمان یا مؤمنی که با گفتار یا کرداری مستحق این می شود که به او بگویی کافر بگویی کافر.

 یا زمانی که الله تعالی می فرماید: «لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ»ۚ. الله تعالی به این شیوه دسته ای از مؤمنین را تکفیر می کند و به آن ها می گوید شما بعد از ایمان کافر شده اید. کافر شدن بعد از  مسلمان بودن و ایمان هم یعنی مرتد شدن. اما، می بینیم که این منافقین و سکولارزده ها به دلایلی مشمول حکم مرتدین و کشتار نمی شوند بلکه، مشمول همان حکم «حذر» می شوند که قبلاً آن را توضیح دادیم «لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ».

در هر صورت، تکفیر و کافر کردن یعنی حکم دادن به اشخاصی که الله در شریعتش آن ها را کافر دانسته است. می دانیم که در تکفیرهم، هیچ جایگاهی برای عقل و رأی فلانی و فلانی وجود ندارد. نمی توانی بگویی فلان امام، فلان پیشوا، فلان عالم این را گفته است. جایی برای رأی، اجتهاد و عقل فلان و فلانی وجود ندارد و حکم شرعی محضی است که فقط و فقط باید دلیلی از الله بر آن وجود داشته باشد. این هم درجات و مراتبی دارد که مهمترین آن مسائلی هستند که برای همان شخص روشن و آشکار شده باشند. یعنی برای این شخص با یقین و بدون کوچکترین شکی ثابت شده باشد که این افراد کافر هستند. مانند تکفیر کردن کسی که الله تعالی آن ها را در قرآن تکفیر کرده و کافر دانسته است. مثل شیطان، فرعون و هر کسی که دینی غیر از اسلام را قبول کند، مثل کفار اهل کتاب، کفار شبه اهل کتاب و کفار مشرک که امروزه به آن ها می گویند سکولاریست.

یا تکفیر کسانی که خاص و عام می دانند. شخص مجرم و غیر مجرم می دانند که اگر کسی این سخن یا عمل را انجام دهد آشکارا از دین اسلام خارج می شود، مثل کسی که مکلف باشد، شخص مکلفی که وجود بهشت، جهنم یا وجود الله را انکار کند؛ یا بگوید زنا حلال است و خودش کاملا آگاه باشد که جریان از چه قرار است، یا بگوید شراب حلال است، همجنس بازی حلال است یا ازدواج با حیوانات مثل اروپا که در حال حاضر رایج است حلال است و مسائلی مثل این که برای خاص و عام روشن شده اند و هیچ انسان مکلفی وجود ندارد و نیست که در آن ها شک داشته باشد. در اینجا اگر کسی مرتکب چنین جرمهای آشکاری شد که علم آن نزد همه وجود دارد، همه می توانند این ها را کافر بدانند مثل همان رفیق ایماندار صاحب باغ که زمانی که صاحب باغ، قیامت را انکار کرد به او گفت: آیا تو کافر شدی به کسی که تو را آفریده؟ «قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَيُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلا» (كهف/37).

(ادامه دارد……)