شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(27- قسمت)

باید در مورد جرمی که شخص مرتکب شده یقین و اطمینان داشت، شخص با یقین وارد اسلام شده و تنها با یقین از اسلام خارج میشود نه با شک، شبهه و ظن و گمان که دروغترین سخن هستند، این ها دروغترین سخن هستند: «إِيَّاكُمْ وَالظَّنَّ فَإِنَّ الظَّنَّ أَكْذَبُ الْحَدِيثِ».

می دانیم که کلمه ی شبهه در معنای عام  آن به کار رفته و شامل هر شبهه ای می شود. به همین دلیلِ عام بودن، هم  شبهاتِ عارضِ بر متهم را در برمی گیرد و هم شبهاتِ عارضِ بر قاضی را، یعنی زمانی که شبهه باعث دفع مجازات می شود کاری به متهم یا قاضی ندارد؛ در هر صورت، اگر برای متهم یا قاضی شبهه عارض شود، شخص از مجازات ساقط می شود.

در اینجاست که می رسیم به قاعده ی «ال‍ح‍ُدُود ت‍درأ ب‍ِال‍ش‍ب‍ه‍ات‌« یعنی تمام حدود با شبهات از شخص دفع می شوند و دور می گردند. در این زمینه اخبار و روایات زیادی وجود دارد که به صراحت می رسانند که اگر کوچکترین شبهه ای پیدا کردیم که با آن می توان حکمی را از یک مسلمان دور کنیم باید همین یک شبهه ای که مانع شده در مورد شخص یقین حاصل شود باید به همین یک شبهه قناعت کرد، و حکم دهیم چون یقین حاصل نشده و فلان شبهه و شک و تردید وجود دارد پس حکم ارتداد از شخص برداشته می شود.حکم قتل شخص منتفی می شود و شخص از قتل و کشتار تبرئه می شود.

  •   عبداللّه بن مسعود رضی الله عنه می گوید:‏ «‏‏ادرؤوا الحدود بالشبهات ادفعوا القتل عن المسلمين ما استطعتم‏‏».حدود را به شبهه دفع كنيد و تا مى توانيد حكم قتل را از مسلمانان دفع كنيد.
  •   ابن عباس رضی الله عنه هم از رسول  الله صلى الله عليه وسلم  نقل می کند که فرموده‏: «ادْرَءُوا الْحُدُودَبالشبهات‏‏». حدود را با شبهات بردارید.
  • در نیل الاوطار شوکانى در بابى تحت عنوان «حد با تهمت واجب نمى شود و به شبهه دفع مى شود»[1] آمده است:الزهری عن عروة عن عائشة، قالت: قال رسول الله صلی الله علیه وسلم: «ادْرَءُوا الْحُدُودَ عَنْ الْمُسْلِمِينَ مَا اسْتَطَعْتُمْ فَإِنْ كَانَ لَهُ مَخْرَجٌ فَخَلُّوا سَبِيلَهُ فَإِنَّ الْإِمَامَ أَنْ يُخْطِئَ فِي الْعَفْوِ خَيْرٌ مِنْ أَنْ يُخْطِئَ فِي الْعُقُوبَة».حد را تا جايی كه می‌توانيد از مسلمين برداريد؛ پس اگر برای متهم، راهی برای دفع هست، آن راه را برای او بگشاييد؛ زيرا امام اگر در عفو، خطا كند بهتر است از اينكه در مجازات و عقوبت اشتباه نمايد.

معنی «يدرأ بالشبهة» یعنی اینکه اگر شبهه ای هر چند ضعیف برای حاکم یا قاضی وجود داشته باشد که بر اساس این شبهه، حکم علیه شخص به حد یقین و اطمینان کامل نمی رسد؛ در این صورت، به دلیل وجود این شبهه، حکم می شود که در مورد این شخص به یقین نرسیده ایم، و به دلیل نرسیدن به یقین، حکم علیه شخص صادر نمی شود، و همین شبهه هر چند ضعیف هم باشد مانع از آن می شود که حکم علیه شخص مسلمان صادر شود. چرا؟ چون با یقین وارد اسلام شده و تنها با یقین از اسلام خارج می شود، و همین یک شبهه ی ناچیز، نگذاشته ما به یقین برسیم. حالا، اگر حاکم و قاضی در عفو، گذشت و بخششِ متهم اشتباه کند بهتر از این است که در جریمه کردن و اجرای حد دچار اشتباه شود، همچنانکه در حدیث ترمذی آمده بود: «فَإِنَّ الْإِمَامَ أَنْ يُخْطِئَ فِي الْعَفْوِ خَيْرٌ مِنْ أَنْ يُخْطِئَ فِي الْعُقُوبَةِ».

(ادامه دارد……)


[1]اکثر علماء چنین بابی را قرار داده اند

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(26- قسمت)

  • شرط سوم از شروط تکفیر به سخن یا کاری برمی گردد که شخص آن را انجام داده است. یعنی: بايد سخن و كفری كه مرتكب شده، آشكار، روشن، قاطع و صریح الدلاله باشد، و هيچ گمان، شك و شبهه ای در مورد آن وجود نداشته باشد و با اطمينان و یقین و بدون هیچ شک و شبهه ای ثابت شده باشد كه این جرم، شخص را از اسلام خارج کرده است. این نکته ی مهمی است.

 می دانیم که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند:«إقَامَةُ حَدٍّ فِي الْأَرْضِ خَيْرٌ لِأَهْلِهَا مِنْ مَطَرِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً» یعنی جارى كردن يك حد درزمین برای اهل زمین بهتر است از چهل شب بارش باران.

در این صورت و بدون شک، حکم بر بیمار بودن بیمارانی که به بیماری واگیری چون طاعون، سل،  وبا، ایدز و مشابه این ها مبتلا شده اند و بیماری آن ها باعث می شود اگر حکم به آن ها که بیمار هستند ندهید بیماری آن ها باعث می شود به سلامت جامعه صدمه وارد شود و حتی سلامت خودشان و مردم را مورد تهدید قرار می دهند، چون اگر به خودش نگویی که چنین بیماری داری سلامت خودش هم مورد تهدید قرار می گیرد، سلامت جامعه را هم مورد تهدید قرار می دهد. با اجرای چنین حکمی و دادن حکم به این شخص در واقع به زندگی او کمک کرده ای و خدمتی است به زندگی جامعه است.

 درست است، حتی صدور حکم آن و مجازات کردن مجرمین هم، اگر عادلانه و از روی اطمینان و يقين باشد، در احيای جامعه، مانندِ بارشِ ۴۰ شب بارانِ رحمت، باعثِ طراوت، سرسبزی و بارور شدن جامعه می شود و بلکه، اجرای چنین حدودی بهتر از چنین بارانی برای اهل زمین است. اما، با وجود تمام خیری که در اجرای حدود وجود دارد اگر در مسیر صحیح آن قرار نگیرد اجرای حد و حدی که اجرا می کنیم دلیل نمی شود که از روی شك و ترديد و ظن و گمان به همراه ظلم و بيدادگری انجام شود، و با دلایل غیر شرعی نفسانی توجیه شود.خیلی ها را دیدیم و خیلی ها را داریم می بینینم که به قول خودشان دارند حدود را انجام می دهند در حالی که این حدود مال الله نیستند، مال نفس خودشان است شبه حکم الله هستند چون بر اساس ظن و گمان و ظلم و بیدادگری و با دلایل غیر شرعی و کاملاً نفسانی آن را انجام می دهند و توجیه می کنند.

پیاده شدن عدالت اسلامی و کارنامه ی عدالت اسلامی بیشتر از آنکه مدیون تطبیق حکم بر مجرمین باشد، مدیون و وابسته به دادرسی و رسیدگی عادلانه به حقوق افراد جامعه بوده است. دفاع از حقوق شخص و دفاع از حق کسی که متهم به جرمی شده، بیشتر از هر چیز دیگری مهم و مشکل و ضروری است.

در روایت: «ادْرَءُوا الْحُدُودَ عَنْ الْمُسْلِمِينَ مَا اسْتَطَعْتُمْ فَإِنْ كَانَ لَهُ مَخْرَجٌ فَخَلُّوا سَبِيلَهُ فَإِنَّ الْإِمَامَ أَنْ يُخْطِئَ فِي الْعَفْوِ خَيْرٌ مِنْ أَنْ يُخْطِئَ فِي الْعُقُوبَةِ» رسول الله صلی الله علیه وسلم با این روایت اصرار دارد تا سرحدِّ امكان از مسلمانان حدود را برداريد و مجازاتها را متوقف كنيد و اگر راهی برای خلاصیِ آنان وجود دارد، رهايشان كنيد؛ چون اگر امامِ مسلمين در عفو و بخشش، راه خطا و اشتباه را طی کند، بهتر است از اينكه در مجازات و عقوبت اشتباه كند.در این صورت، راحت می توانیم متوجه شویم که در قانون شریعت الله نفسِ مجازات چندان مطلوب نیست، بلکه تأکید بر رعایت حقوق متهم با آسان گیری در قضاوت و نگهداری از حقوق مسلمین تا زمان یقین و ثبوت جرم مهم است؛ و صدور حکم و مجازات تنها در صورت ناچاری و آخرین مرحله و به عنوان یک ضرورت در مورد آن صحبت می شود.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(25- قسمت)

حالا، اگر بدون شک و گمان و به صورت یقینی توانستیم از طریق قرآن و سنت صحیح ثابت کنیم که این عمل، کفر آشکاری بوده که باعث ارتداد شخص می شود، در این صورت، باز به مرحله ی سوم می رسیم و آنهم بررسی و در نظر گرفتن شروط تکفیر شخص مسلمان است:
  • شرط اول از شروط تکفیر به همان کسی بر می گردد که سخن یا عمل را انجام داده، و این شخص باید:
  • مكلف باشد: یعنی انجام دهنده یكفر بايد بالغ، عاقل و آزاد باشد، بچه، ديوانه و مست نباشد. چون رسول الله صلي الله عليه وسلم فرموده: “رُفِعَ الْقَلَمُ عَنْ ثَلَاثَةٍ: عَنِ النَّائِمِ حَتَّى يَسْتَيْقِظَ، وَعَنِ الصَّبِيِّ حَتَّى يَحْتَلِمَ، وَعَنِ الْمَجْنُونِ حَتَّى يَعْقِلَ”.[1] این شرط اول است، باید مکلف بوده و تکلیف بر او واجب شده باشد. مثلا می گویند به دانش آموز تکلیف می دهند.
  • دومین شرط و در واقع مهمترین شرط، به اقامه ی حجت نبوی بر شخص و آگاهی و شناخت شخص برمی گردد. یعنی شخص در این زمینه ای که متهم شده، آگاهی های مورد نیاز و ضروری با اقامه ی «حجت نبوی» به او رسیده باشد، و برایش ملموس و آشکار شده باشد. یعنی طوری برایش آشکار شده باشد که به قول قرآن به نحوی که چگونه می تواند فرزندانش را بشناسد اینگونه بتواند حق را تشخیص دهد: «يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ»، به همان شیوه که می تواند فرزندانش را بشناسد به همان شیوه هم حکم برایش روشن شده باشد و آن را بشناسد، و بتواند به همان شیوه ای که بین فرزند خودش با بچه های دیگر می تواند فرق بگذارد، به همان شیوه هم بتواند بین این حکم شریعت الله با احکام کفری دیگر فرق بگذارد، و این شخصی که متهم به چنین کفری شده بتواند حکم الله را از این کفری که روی او ثابت شده، به همین آسانی بتواند تشخیص دهد، همان طوری که می تواند پدر خودش را از سایر پدرها تشخیص دهد. 

حالا، اگر این حق و حکم الله مثل نماز، روزه، حج و غیره که برای عموم آشکار و روشن شده و زبانزد خاص و عام شده یعنی برای همه روشن است، این شخص ادعا کند و بگوید من نمی دانستم، از وی پذیرفته نمی شود. در اینجا مهم این است که این حق برای افراد جامعه چنان روشن شده باشد که هیچ شکی وجود نداشته باشد مبنی بر اینکه کسی مانده باشد که از این حکم بی خبر باشد. 

اما، امور دیگری هم هستند که ممکن است برای عده ای روشن شده باشد اما برای کسانی روشن نشده باشد و این شخص در یکی از این موارد دچار کاری شده باشد که در معرض جرم ارتداد قرار گرفته باشد. در اینجا این شخص در این مورد، حق برایش آشکار و بدیهی نشده، حکم برایش آشکار و بدیهی نشده، برای همین، از جرم و صدور حکم ارتداد تبرئه می شود. حرفی را زده که این حرف قبلاً آشکار نبوده که کفر است برایش روشن و آشکار نشده که این چنین جرمی است، برای همین از جرم و صدور حکم ارتداد تبرئه می شود.

پس، معیار این است که حق قبلاً برای شخص آشکار و بدیهی شده باشد، نه اینکه در شریعت واضح و آشکار بیان شده باشد، یا برای دیگران آشکار و روشن باشد. فرقی نمی کند در کدام بخش از دین باشد، بلکه مهم این است که این شناخت باید در همان جرمی باشد که این شخص به آن مرتکب شده و فرقی هم نمی کند که آیا در مورد عقیده است یا در مورد سایر احکام می باشد.

نکته ای که لازم است در اینجا به آن اشاره کنم و در عصر ما به وفور دیده می شود این است که عده ای هستند که حکم به صورت اشتباه به آن ها رسیده و حکم را اشتباه فهمیده اند، و چیز اشتباهی را به عنوان دین و حقیقت اسلام به آن ها معرفی کرده اند و اگر به این اشخاص، خلاف آن را بگویید، خلافی که شما به آن ها می گویید را گمراهی و کفر می دانند؛ چون آموزش دهنده ها خلاف این چیز را به آن ها آموزش داده اند و گفته اند که خلاف این، گمراهی و کفر است. در اینگونه موارد هم که به کرات با آن مواجه می شویم باز شخص مثل کسی می ماند که حق به او نرسیده است. دقت کردید در اینگونه موارد هم شخص مثل کسی می ماند که حق به او نرسیده است و حجت نبوی را آشکارا و روشن نمی شناسد و نا آگاه است. کسی که اینچنین، آشکار حق به او نرسیده باشد و حکم برایش بدیهی و روشن نشده باشد از صدور حکم ارتداد تبرئه می شود.

(ادامه دارد…….)


[1]-رواه أبوداود (رقم/4403) 

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(24- قسمت)

در این صورت، حکم به اینکه این سخن یا این عملی که شخص آن را انجام داده جرمی است در حد ارتداد، «بر عهده ی ما نیست» بلکه، فقط به الله و رسولش بر می گردد و منبع آن تنها قرآن و سنت صحیح است نه رأی فلان عالم، فلان امام و مجتهد و فلان بزرگواری که قبلاً بوده اند و چیزی را در مورد گروه های دوران خودشان گفته اند یا درمورد گروه، مذهب و فکر خاصی … چیزی گفته باشند. این یکی از همان نکاتی است که خیلی از دوستان به آن دقت نمی کنند و فقط با رأی و فتوای یک عالم در دوره ای خاص، که مربوط به گروهی خاص هم عصر خود این عالم بوده و این حرف را زده، می خواهند این حکم را بر زمان الان خودشان هم تطبیق دهند. در واقع اینگونه می شود و مثل قرآن و سنت با چنین آرائی برخورد کنند. هر چند که خودشان آن را انکار کنند اما، عملاً همین کار را انجام می دهند در حالی که این یک اشتباه محض است.

هر گروه و مذهبی در هر دوره ای پیروان خاصی داشته و اگر قدرت هم در اختیار او نبوده باشد ده ها و بلکه صدها شاخه از آن هم جدا شده و هر کدام هم ادعای همان مذهب را داشته اند و ممکن است – وقطعاً صدق می کند و الان هم همین است – که شاخه های انحرافی زیادی هم در درون همان گروه و مذهب وجود داشته باشند. خوب، عالمی آمده در مورد یکی از همین گروه ها صحبت کرده و ممکن است مستحق حکم همان عالم هم بوده باشند، کاری را انجام داده اند و مستحق همان حکم هم شده اند و عالم آن زمان، این گروه خاص را مستحق همان رأی کرده است، اما همین گروه و مذهب در دوره ای دیگر تغییراتی خوب یا بد در آن ها به وجود آمده باشد، طبیعی است خیلی از آن ها به سمت خوبی آمده اند یا خیلی از بدها از بین رفته اند، مثل صدها فرقه ای که تاکنون از بین رفته اند و یا تولید شده اند؛ خوب، حالا وقتی که این گروه در دوره ای دیگر تغییر پیدا کرده و به سمت خوبی یا بدی حرکت کرده ، پس مستحق حکم دیگری می شوند و حکم عالم قبلی در دوره ی گذشته به درد جدیدی ها نمی خورد. در این صورت دیگر نمی توان همان حکم عالم قبلی را در مورد این ها تطبیق داد، بلکه «معیار ثابت ما وضع موجود آن ها و فقط و فقط قرآن و سنت صحیح است و هیچ رأی ثابتی در مورد چیزهای متغیر وجود ندارد».

همین الان شافعی های ما، حنفی های ما، سایر مذاهب ما و گروههای مختلفی که از میان ما به جود آمده اند با 40-50 سال گذشته بسیار متفاوت و مختلف هستند و نیازمند حکم جدیدی می باشند، حالا چه رسد به این که پیروان فلان گروه یا مذهب در چند قرن گذشته چگونه بوده اند.

مظفر سلطانی، در کتاب تاریخ هورامان می گوید: در کلِ هورامان نه درمیان جنس زنان و نه درمیان جنس مردها حتی یکی هم وجود ندارد که نماز نخوان باشد بلکه، همه نمازخوان و اهل اسلام هستند. این مال چند سال پیش همین هورامان خودمان است، اما آیا مردم الان هورامان هم همین طوری هستند؟ مسلماً نه. پس، الان حکم دیگری درموردشان باید صادر شود و ممکن است چند سال دیگر باز مستحق حکم دیگری شوند.

در هر صورت، تنها معیار برای اثبات گفتار یا عملی که باعث ارتداد شخص مسلمان می شود فقط و فقط قرآن و سنت صحیح است، نه رأی فلان عالم یا دانشمند زمان حاضر یا گذشته. دانشمندی هم که هم اکنون حرف می زند باید مستند با قرآن و سنت صحیح باشد، چون شخصی را متهم به جرمی می کند.

(ادامه دارد……)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(23- قسمت)

این سلفی درباری می گوید سکولاریسم کفر است، در خیلی از مطالب او هست چون، نمی تواند بگوید نیست و می گوید احزاب سکولار هم کافر هستند. خوب، حالا اگر کسی رهبر یک حزب سکولاریست شود چه؟ این سؤالی است که باید این ساحرهای درباری دین فروش جواب دهند. کسی که به رهبریت یک حزب سکولار می رسد، این یک کافر معمولی نیست بلکه «اَئِمَّةَ الکُفر» است. این «اَئِمَّةَ الکُفر» است.

آخر مگر می توانیم به استالین بگوییم این شخص کمونیست نیست در حالی که رهبر کمونیستها بوده؟ مگر می توان به قاضی محمد بگوییم دمکرات و سکولار نبوده در حالی که با حمایت استالین، بنیانگذار اولین حزب سکولار و ارتدادی در کردستان بوده؟ آیا می توان اینقدر مسلمان را احمق فرض کرده باشند که با عمامه ای که روی لباس فرم کمونیستها بر سر قاضی محمد گذاشتند خیال می کنند می توانند ما را فریب دهند؟  

پس، انکار شخص تا زمانی اعتبار دارد که اولاً خودش را از مسلمین جدا نکرده باشد، و وارد کفار آشکار نشده باشد، و علاوه بر آن ضمن آگاهی بر جرم، گفتار وی با کردارش مخالف نباشد و یا در حال انجام دادن آن نباشد. مردی که در رمضان ناهار می خورد، و میبینی که دارد می خورد، اگر صاف صاف به چشم هایت نگاه کند و بگوید من غذا نمی خورم چه حالتی به  شما دست می دهد؟  کسی که دستش در جیب توست و پولت را می دزدد یا به خانه ات آمده و در حال جمع کردن وسایل می باشد، اگر مچ او را بگیری و بگویی چرا دزدی میکنی؟ صاف صاف به چشم هایت نگاه کند و بگوید من دزدی نمی کنم و دزد نیستم، چه حالتی به شما دست می دهد؟

این حالت حکام طاغوت و مزدوران کفار سکولار جهانی است که انواع کفریات، جنایات، اعدامها، دزدیها، چپاولها، مسلمان کشی ها و کشتارها را انجام می دهند و صاف صاف به چشم های مردم نگاه می کنند و می گویند ما نبودیم، و ساحران و علمای درباری هم می گویند این انکار آن ها به معنی این است که راست می گویند.

به نظرمن این اَئِمَّةَ الکُفر و مفسدین را بهتر است به وقت خودش بسپاریم، و در این فرصت بر می گردیم سراغ مسلمانی که متهم شده بود به ارتکاب جرمی که در صورت عبور از مراحل خاصی که برایش تعیین شده باعث صدور حکم قطعی ارتداد شخص می شود و به سمت و سوی خطرناکی پیش می رود، مسیری که خیلی خطرناک است.

  حالا، اگر شخص مسلمان اقرار کند و چیزی را انکار و رد نکند، جرم او ثابت می شود. اما، این کافی نیست و نمی توان حکم را صادر کرد، و ما تنها مرحله ی اول را طی کردیم. مرحله ی دوم این است، که باید ثابت هم بکنیم که این تهمت، جرم و کفری بوده که باعث ارتداد شخص می شود. این چیزی است که فقط و فقط از طریق نصوص قطعی قرآن و سنت صحیح ثابت می شود.

 قبلاً ثابت کردیم و این فرد هم اقرار کرد که چنین حرفی را زده که به اتهام جرم او را گرفته اند ولی باید ثابت شود که حرفی را که زده جرم کفری بوده که باعث ارتداد شخص می شود، و این هم چیزی است که فقط در قرآن و سنت ثابت می شود، این هم چیزی است شبیه حلال و حرام در قرآن و در قانون شریعت الله، و فقط الله حق حلال کردن یا حرام کردن دارد، و مسلمین تنها کاری که می کنند این است که این احکام را بدون هیچ گونه دخل و تصرفی از قرآن و سنت بگیرند و به آن عمل کنند. اینجا دیگر جای اجتهاد نیست، جای تأویل و رأی انسان نیست.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(22- قسمت)

البته، در این زمینه هم مدافعین طاغوتها و عده ای از ساحران و علمای سوئی که در اختیار طواغیت و به نفع طواغیت در حال انجام وظیفه هستند شبهاتی را برای جادو کردن مسلمین در این زمینه درست کرده اند. ما می دانیم که این انکار برای مسلمانی است که بخشی از ماست و مثل ما به تمام قانون شریعت الله اعتقاد دارد و مثل ما خودش را از جامعه ی مسلمین جدا نکرده، اما اگر جدا کرده باشد، چه؟ اگر به جمع کفار آشکار رفته باشد، چه؟ 

اگر این شخص هم اکنون هم در حال انجام دادن جرم باشد و بداند که جرم است و همه او را ببینیم چه؟ یا تا زمانی که مرده باشد همین جرم را انجام داده باشد چه؟ آیا جایی برای تردید ما می ماند تا مثلاً یک بار دیگر بیاییم و از او بپرسیم؟ یا جایی برای انکار همین شخص هم می ماند؟

مشخص است، شخص مسلمان حرفی زده و یا عملی از او سر زده که مال مثلاً یهودیان، نصرانیها، مجوس یا سکولاریستها بوده، و ما خیال کردیم که این شخص به جمع همان گروهها رفته، و شاهدان هم گواهی دادند که این شخص چنین عمل یا گفتاری از او سر زده، اما خود این شخص می گوید این حرف را اصلاً نزدم و انکار می کند و ما هم از وی می پذیریم که این شخص از میان مسلمین با این سخن و کلام خودش به جای دیگری نرفته، حالا اگر بداند که کارش جرم است و واقعاً او را همانجا ببینیم، چه؟ می توان حرف کسی را که داخل دریا رفته و می گوید در دریا نیستم را قبول کنیم؟ کسی که مست است و داخل مشروب فروشی می گوید من شراب نخوردم، می توان حرف او را باور کرد؟

اگر کسی آشکارا به یکی از احزاب سکولار کمونیست، دمکرات لیبرال یا به یهودیت، نصرانیت و مجوسیت و غیره ملحق باشد و بگوید من سکولار یا یهودی، نصرانی و مجوس نیستم و مسلمانم، این دروغ آشکاری گفته است.

 حضور او در فلان حزب سکولار و در دست داشتن سمتهای مختلف در آن و غیره عملی را نشان می دهد که با گفتارش در تضاد بوده و فقط برای فریب مسلمین است. کاملاً آشکار است همچنانکه سکولاریستهای مرتد کردستان برای فریب مسلمین می گویند قاضی محمد مرتد بنیانگذار اولین حزب ارتدادی سکولار در کردستان بوده، سکولاریست نبوده، یا عبداللطیف سلفی آل سعود می گوید: در کردستان عراق ولی امر ما مسعود بارزانی می گوید من سکولار نیستم. این ساحر می گوید: رهبر حزب دمکرات کردستان عراق گفته من سکولار نیستم پس نمی توان او را سکولار دانست چون اقرار کرده که نیست.

 صرف نظر از اینکه خود همین ساحر (عبداللطیف) یکی از سلفی های دروغگوی آل سعود و از کاسه لیسهای طاغوتهاست و نمی توان حرف او را قبول کرد، و صرف نظر از این که صحبتهای بارزانی در دفاع از دین سکولاریسم و اینکه همیشه خودش را مدافع سکولاریسم دانسته و تنها یک بار هم یک کلمه علیه سکولاریسم نگفته، با آنکه تمام رسانه ها هم در اختیار او هستند، و هزاران جوان کُرد را در راه دین سکولاریسم و سکولاریستهای جهانی به رهبری آمریکا و نوکرانش به کشتن داده، فقط کافی است به مرامنامه ی حزبی او مراجعه شود یا حداقل به همین عنوان حزب دمکرات کردستان او توجه شود و فقط کلمات را در نظر بگیریم(به عنوان دمکرات توجه شود) که دموکراسی و دمکرات کلاً بر اساس سکولاریسم تعریف شده است.

(ادامه دارد…….)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(21- قسمت)

  1. دومین مورد برای ثابت کردن جرم شخص، گواهی و شهادت یا همان بینه های شرعی هستند که بر اساس دلایل و مدارک شرعی که حداقل توسط دو انسان عادل مورد پذیرش شرع ارائه می شوند، به عنوان موردی جهت اثبات جرم از آن استفاده می شود؛ که این دو انسان عادل هم باید مورد پذیرش شرع باشند.

 یعنی اگر دو انسان عادل با شرایط خاص که شریعت تعیین کرده و با دلایل و بینه های شرعی شهادت دادند و گفتند که فلانی یهودی، نصرانی، سکولاریست،[1] مجوس و غیره شده، یا فلان گفتار یا عمل را مرتکب شده، این هم می شود یکی از ابزارهای اثبات جرم شخص. حالا، اگراقرار شخص و یا شواهد و مدارک نشان دهند که این شخص سکولار شده، همین کافی است که ارتکاب چنین جرمی را ثابت کنیم. همچنانکه گفتیم مسأله ی ارتداد در حدود مطرح می شود. مثل قتل، دزدی، زنا و سایر حدود، اثبات چنین جرمی به همان شیوه یا باید بر اساس اقرار خود شخصِ مجرم ثابت شود یا دلایل و شهادت شهود این را ثابت کنند. غیر از این، راه سومی برای اثبات جرم این شخص از آن استفاده می شود.

  • سومین مورد برای ثابت کردن جرم شخص، اِستفاضه یا شايع شدن و مشهور شدن در ميان مردم است، طوری كه به اندازه ای مشهور باشد كه جايی برای انكار باقی نمانده باشد. مثل اینکه قاضی محمد بنیانگذار اولین حزب سکولار و مرتد کردستان است که تحت عنوان حزب دمکرات آن را درست کرد. ممکن است کسی هرگز او را ندیده باشد یا حتی در جایی هم نخوانده باشد اما، به واسطه ی شهرت توانسته قبول کند که قاضی محمد وجود داشته و این شخص، بنیانگذار اولین حزب مرتد کردستان است. 

خوب، تا اینجا تهمتی که به شخص زده شده را ثابت کردیم، یعنی یا خودش اقرار کرده یا شاهدان با دلایلشان آن را ثابت کرده اند یا بین مردم مشهور شده و ثابت شده، و شخص به آن اقرار کرده است. چیزها و شایعاتی که هست و شاهدین گفته اند. اگر شخص گواهی دهنده یا کسانی که گواهی دادند را به همراه همین شایعاتی که در داخل مردم هستند اگر این شخص بیاید و اینها را انکار کند ما هم حرف او را می پذیریم. قبلاً هم عرض کردیم حرف او را می پذیریم. دليل اين حکم، تکذيب شاهدان عادل نيست؛ بلکه دليلش اين است که انکار ارتداد توسط این شخص، توبه و رجوع به دين اسلام محسوب می شود. یعنی وقتی که این شخص همه چیز را انکار می کند به این معنی است که او توبه کرده و مثل توبه از وی پذیرفته می شود.

انکار، به این معنی است که شخص واقعیت را می داند و در آن شک و تردیدی ندارد اما، با این وجود آن را رد میکندو به اصطلاح زیر آن میزند، یعنی اصلاًدر آن تردید ندارد و می داند واقعیت چیست اما آن را انکار میکند. قاعده ی ما در مورد مسلمان، حسن ظن و گرایش به تفسیر مسائل به سمت وسوی خوبیبرای مسلمان و آوردن عذر برای اوست تا آنجایی که امکان داشته باشد. برای همین، این انکار مسلمان را این طوری به نفع مسلمان تفسیر می کنیم که این انکار نوعی توبه است و شخص توبه کرده است.

اما، اگر همین کار را یک کافر در برابر واقعیتهای اسلام انجام دهد، می گوییم این شخص کافر در عناد و لجبازی افتاده و با وجود یقین به حقانیت قانون شریعت الله و دین اسلام اما، آن را انکار می کنند. «وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَیقَنَتْها أنْفُسُهُمْ» (نمل/14)، اگر یک کافر دچار انکار، لجبازی و جحود شود ما نمی توانیم کاری برای این شخص لجباز بکنیم وتنها او را رها می کنیم.

این انکار توسط یک مسلمان یا توسط یک کافر در اموری است که درونی بوده و پنهان هستند، و ما در دنیا برای بار اول در جرمی مشخص و معلومِ مربوط به ارتداد می توانیم مسلمان را به دلیلِ جهلِ شخص به توبه تفسیر کنیم، اما بار دوم که همین جرم معلوم و مشخص را مرتکب شود دیگر عذری ندارد، بلکه آگاهانه و عمدی و به میل خود مرتکب چنین جرمی شده و انکار آن نمی تواند در این جرم مشخصی که قبلاً مرتکب آن شده بود سودی برایش داشته باشد.

(ادامه دارد……)


[1] در درسهای گذشته عرض کردیم که سکولار، معادل امروزین مشرک موجود در قرآن وفقه است، و کسی که سکولار است در واقع،همان مشرک می باشد و اسم آن عوض شده است. یعنی چیزی بسیار بدتر از کفار اهل کتاب و شبه اهل کتاب.

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(20- قسمت)

خوب، الان می رسیم به مراحل اثبات جرمِ شخصِ متهم و شروطِ تکفیر 

قبلاً عرض کردیم، اصل بر این است که شخص نمازخوانی که قبله ی ما را قبول دارد و ذبیحه ی ما را می خورد مسلمان است، و از تمام مزایای مسلمین بهره مند می شود مگر اینکه خلاف آن ثابت شود: مَنْ صَلَّى صَلاتَنَا وَاسْتَقْبَلَ قِبْلَتَنَا وَ أَكَلَ ذَبِيحَتَنَا فَهُوَ الْمُسْلِمُ، لَهُ مَا لَنَا وَعَلَيْهِ مَا عَلَيْنَا. علاوه بر آن،عرض کردیم که ارتداد و مرتد شدن جرم است، آنهم سنگین ترین جرمی که یک مسلمان مرتکب آن می شود، و مربوط می شود به حدود و حدود هم ارتباط تنگاتنگی با قضاوت دارند.

اسلام برای به وجود آوردن بهداشت قضائی در جامعه، اسلوب، چهارچوب، مراحل و کانالهای خاصی را برای اثبات جرم، صدور احکام قطعی، و در نهایت اجرای حکم ارائه داده است و چون مرتد شدن سنگین ترین جرمی است که شخص مسلمان مرتکب آن می شود، برای همین در مواردی که الله علم آن را به همه نداده، و علمش حالت عمومیت ندارد، و پرونده ی شخص هم سنگین تر است و سیر قضائی و صدور حکم آن هم پیچیده و سنگین است، و همین طوری نمی توان مثل حکم دزدی یا آدم ربائی، مشروب خواری، قصاص و موارد مشابه حکم صادر کرد، فیلترها و مراحلی را جهت اثبات جرم، صدور حکم و اجرای حکم قرار داده که نیاز به تخصص ویژه در این زمینه ی قضائی دارد.

حالا، در این سیستم قضائی که هم حالت عمومیت دارد، و هم حالتی خاص و تخصصی و مربوط به قضات ویژه می شود، چگونه مرتد بودن یک شخص را باید ثابت کنیم؟ و شخصی که متهم شده چه مراحلی را باید طی کند و از چه فیلترهائی باید بگذرد که مستحق صدور حکم قطعی ارتداد شود و آنوقت به جای اینکه به او بگوییم مسلمان، به او بگوییم مرتد؟ در این زمینه چهار مرحله ی خاص وجود دارد که اهل قبله بر این چهارمرحله اتفاق کرده اند:

-اولین مرحله، اثبات جرم است: باید دقت شود شخص مسلمانی که متهم به چنین جرم خطرناکی شده  و در صورت اثبات اتهام، مشمول مجازات مرتد و مرتدین می شود، ابتدا باید اتهامی که به او وارد شده ثابت شود، و معمولاً اهل قبله سه راه رابرای اثبات این اتهام ارائه دادند که باید از این راهها این اتهام ثابت شود: 

  1. اولین مورد جهت ثابت کردن جرم شخص، اقرار و اعتراف خود شخص متهم است. یعنی خود شخص اعتراف کند مبنی بر اينكه چنین عمل يا گفتاری را انجام داده كه در معرض ارتداد قرار گرفته است. مثلاً بگوید: من سکولاریست هستم، یا کومله و دمکرات هستم، یا پ.ک.ک هستم یا یهودی، نصرانی، مجوس و غیره هستم. چنین حرفی را زدم که مرا به اینجا کشانده است.

حالا، عده ای بر اين رأی هستند كه اگر شخص چنين جرم ارتدادی را انكار کرد حكم بر او اجرا نمی شود و دیگر سراغ مراحل بعدی نمی رویم. امام شافعی رحمه الله در كتاب الأم می گوید: “من قيل أنه لا يُصلي فَأنْكَرَ صدق” يعنی: به كسی گفته شد كه نماز نمی خواند اما اين شخص انكاركرد (و گفت من نماز می خوانم)، اين انكار شخص مانند حرف راست از وی پذيرفته می شود.

 یعنی اگر کسی را به اتهامی بگیرند و به او بگویند که تو سکولار، کومله، دمکرات، پ.ک.ک، یهودی، نصرانی و غیره هستی و این شخص انکار کرد، ما حرف او را قبول می کنیم و می گوییم راست می گوید و عذرش را می پذیریم؛ هرچند که او را جزو دارودسته ی منافقین و سکولارزده ها بدانیم، و در دروغگوئی، ریاکاری، قسم خوری و سایر مفاسد او هم شک نداشته باشیم. اما، باز عذر او را قبول می کنیم و حرف او را راست می دانیم. چرا؟

چون در این زمینه ی مشخص و معلوم تنها یک بار عذر کسی پذیرفته می شود، و اگر همان جرم مشخص و معلومی که باعث ارتداد می شود را عمداً و با میل خودش دوباره تکرار کرد دیگر عذر او پذیرفته نمی شود.علاوه بر این، چنین شخصی برای ما مجهول است و هنوز صف خودش را از مسلمین جدا نکرده و خودش را مسلمانی تابع کل قوانین شریعت الله می داند.

(ادامه دارد……)

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(19- قسمت)

این ها نمونه آیه هائی هستند که از مسلمین می خواهند به طور کامل تسلیم تمام آنچه شوند که الله نازل کرده است. مسلمین باید «سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا» داشته باشند. یعنی شنیدیم و اطاعت کردیم، همین. و نمی توانند بعضی را قبول کنند و بعضی را نه. اگر این کار را کردند: «أُوْلَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقّاً» یعنی، بدون شک و گمان هر کسی که این کار را بکند همه ی آن ها کافرند.

این در مورد انکار کردن یکی از احکام «آشکار» دین اسلام است. متوجه شدید؟، یکی از احکام «آشکار» دین اسلام که برای این شخص «آشکار» و روشن شده که حکم«آشکار» دین اسلام است اما این مسلمان آن را انکار می کند که می داند احکام«آشکار» دین اسلام است.

 مذاهب و فرق معروف به اهل سنت، انکار کردن مسائل فقهی مذهب را باعث ارتداد نمی دانند. یعنی سر مذهب ها و شاگردان اولیه ی آنان گفته اند اگر کسی اجتهاد خودشان یا اجتهاد فلان مذهب را انکار کند باعث ارتداد وی نمی شود، هر کسی که این کار را انجام دهد مرتد نمی شود. از نظر این ها سخن هر کسی قابل رد و پذیرش است، الّا آنچه که رسول الله صلی الله علیه و سلم آورده است. در این صورت، مخالفت با اجتهادات فلان مذهب، مخالفت یک انسان است با یک انسان دیگر، نه مخالفت انسان با الله تعالی. این نکته ی خیلی مهمی است که باید به آن دقت شود.

این قاعده ی کلی این سر مذهب ها بوده هر چند که سال ها و قرون بعدی به آن عمل نشده و هزاران مسلمان در ری، قزوین، خراسان، بغداد و سایر سرزمین های مسلمان نشین صرفاً به دلیل مخالفت با رأی حنفی، شافعی، حنبل و غیره به قتل رسیده اند و فجایعی که تاریخ آن ها را همه می دانیم و تاریخ این جنگهای برادر کشی و داخلی را به عنوان لکه ی ننگی برای مسلمین ثبت کرده است.

البته، شیعیان 12 امامی هم انکار مسأله ی ضروری مذهب تشیّع را باعث ارتداد نمی‏ دانند.[1] این را محمدباقر خوانساری یا (میرکبیر)، در کتاب مناهج المعارف یا فرهنگ عقائد شیعه می آورد. شیعیان 12 امامی بر این باورند چنانچه انکار ضروریات مذهب از اصول و ارکان مذهب شیعه باشد، فقط موجب خروج از مذهب شیعه است نه خروج از دین اسلام. شهید ثانی هم مخالفت با اجماع را مصداق انکار ضروریات نمی‏داند. یعنی مصداق انکار ضروریات دین نمی داند، مگر این که مسأله‏ای که بر آن اجماع اقامه شده، از ضروریات دین به شمار بیاید. علاوه بر آن، چیزی هم که بر آن اجماع شده به عنوان ضرورت دین بر آن اجماع شده، باید توسط اهل حَلّ و عقد از مسلمانان تحققّ پیدا کرده باشد و این اجماع توسط  اهل حل و عقد کل مسلمین روی آن اجماع شده باشد. وقتی کسی چنین چیزی را انکار کند. آن ها این را باعث انکار ضروریات دین و قانون شریعت الله و دین اسلام می دانند نه چیزی که مربوط به ضرورت مذهبشان باشد.

در این صورت، در مذهب شیعه،[2] انکار یکی از ضروریات مذهب و انکار اجماعی که ناشی از مذهب باشد را باعث ارتداد شخص نمی داند بلکه، تنها انکار کردن ضروریات دین را باعث ارتداد می داند.

این همان چیزی است که تمام سر مذهب ها و فرقِ میانِ مسلمین بر آن اتفاق نظر دارند. هر چند که متأسفانه در میان تمام فرق عده ای از پیروان آن ها از چنین قواعدی دوری کرده اند و باعث انحرافات و ذلت هائی برای خود و سایر فرق هم شده اند.

(ادامه دارد……)


[1]– خوانساری محمدباقر خوانساری (میرکبیر)، مناهج المعارف یا فرهنگ عقائد شیعه، ترجمه میرسیداحمد روضاتی،تهران، چاپاحمد روضاتی، ۱۳۵۱ ش، ص820

[2] شیعه ی 12 امامی، روافض و غلات هر کدام با هم متفاوت اند 

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی:درس های مقدماتی/ درس پنجم:  دشمن شناسی شرعی (4)/ شناسائی مرتد در ادبیات شرعی و چگونگی برخورد با مرتدین و جبهه ی مرتدین

پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله

(18- قسمت)

 آن ها به الله اعتماد پیدا کردند در نتیجه حرف هایش را هم قبول دارند. حکمت های خیلی از آیات هست، خیلی چیزها در مورد خیلی از آیات و روایات رسول الله صلی الله علیه و سلم هست که الان ما آن ها را متوجه شده ایم علم آن ها را به اصطلاح از طریق تجربه، علم و دانش آن ها را تجربه کرده و ثابت نموده است در حالی که هیچ کدام از صحابه این را نمی دانستند. ولی واکنش ما به هر چه از طرف الله آمده بدون این که با آن کلنجار برویم این است که «سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا» شنیدیم و اطاعت کردیم «بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ». هر چیزی که از طرف پروردگار نازل شده است. «وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِه»کل مؤمنان هم به همه ی آن اعتقاد دارند، همگی به آن اعتقاد دارند.

  • و در آیه دیگری می فرماید: «‏يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَمَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا‏» (نساء/136)، ‏ای كسانی كه ايمان آورده‌ايد! به خدا و پيغمبرش و كتابی كه بر پيغمبر نازل كرده و به كتاب هائی كه پيش‌تر نازل نموده است (که تحريف و نسيان در آن ها صورت نگرفته بود) ايمان بياوريد. و هر كس كه به خدا، فرشتگان، كتاب های خداوندی، پيغمبرانش و روز رستاخيز كافر شود (و يكی از اين ها را نپذيرد) واقعاً در گمراهی دور و درازی افتاده است. «وَمَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ»، بله او کتابش را فرو فرستاده به هیچ چیز آن نباید کفر بورزید و بگویید آن را قبول ندارم، قبول ندارم یعنی پوشاندن آن.
  • و در جای دیگری می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَن یُفَرِّقُواْ بَیْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَیقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلاً* أُوْلَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقّاً وَأَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ عَذَاباً مُّهِیناً» ‏(نساء/۱۵۰-۱۵۱)، کسانی که به خدا و پیغمبرانش ایمان ندارند و می‌خواهند میان خدا و پیغمبران جدائی بیندازند و می‌گویند که به برخی از پیغمبران ایمان داریم و به برخی دیگر ایمان نداریم، هدف آن ها از این که به برخی از پیغمبران ایمان دارند و به برخی دیگر ایمان ندارند چیست؟ می خواهند میان کفر و ایمان، بعضی از دستورات الله با بعضی دیگر، بخشی را قبول می کنند و بخشی را نمی پذیرند. می‌خواهند میان آن (کفر و ایمان) راهی برگزینند (و معجون و چیز جدیدی درست کنند).‏ «وَیُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلاً» آنان که می گویند «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ» به بعضی از آن ها ایمان داریم اما به بعضی دیگر ایمان نداریم. می خواهند در این وسط یک راه جدید و (معجون جدیدی) درست کنند. الله تعالی می گوید: آنان همگی بی گمان کافرند، «أُوْلَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقّاً»، و ما برای کافران عذاب خوارکننده‌ای فراهم آورده‌ایم «وَأَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ عَذَاباً مُّهِیناً».

بله، کسانی که می خواهند از اسلام و سکولاریسم، سوسیالیسم، لیبرالیسم، از فلان عقاید، هم چیزی از اسلام بگیرند و هم چیزی از دموکراسی، لیبرالیسم، و سوسیالیسم و این ها بگیرند، چکار می کنند؟ معجون جدیدی درست می کنند. شما همین الان زندگی آن ها را نگاه کنید، یک معجون است. معجون مختلفی است که هم اسلام در آن وجود دارد هم سکولاریسم و هم کفر در آن هست، همه چیز در آن وجود دارد. چون آن ها می خواهند چنین راهی را انتخاب کنند. الله می گوید هدفشان همین است. می گویند ما سکولاریسم را هم قبول داریم اسلام را هم قبول داریم، هدفشان همین است «یَتَّخِذُواْبَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلاً». می خواهند بین این دو تا راه جدیدی را انتخاب کنند. راه دیگری را انتخاب کنند.

(ادامه دارد……)