امريکا اودهغوى متحدين دڅوم ځل لپاره په اسلامى مماليکو کى يى ماتى اوخوړه او کم هوشه مسلمانانوته يى اوښودله چى امريکا اونور دنړى سکولار کفار په برابر ديووالي او وحدت دهر ملت ديو کاغځى پړانګانو څخه مخکى نه دى
امريکا پس دالله تعالی دنصرت او په زور دايمان يووالى اوصبر دمجاهيدينو څخه يى ماتى اووخوړه او دامريکا ماتى په افغانستان کى تنها ماتى په يو منطقه کى مشخصه نه ده بل کى ماتى خوړل هغه پروژه ده چى داسلام دين اود مٶمنانو هدف ګرځيدلى دى او په اوس عصرکى(٥٧) اسلامى انقلاب دايران سره يى جرقى لګيدلى دى او بل آخره اوس افغانستان ته رسيدلى ده.
Энди мана бу душманчилик фақатгина рухий ё совуқ жанг кўринишида бўлиши ёки совуқ ва иссиқ жангни таркибидан ташкил топган бўлиши хам мумкин. Мисол тариқасида келтирилса, аллох таоло мархамат қилади:
Агар мана бу ерга диққат қилсангиз, ошкор кофирларга қарши жиход қилиш ички мунофиқларни муқобилидаги жиходдан муқаддам қўйилган, чунки кўпинча мунофиқларни тўдасини гўёки улар аслан йўқдек кўрмаганликга олинади. Мунофиқларга қарши жиход хам таблиғот, юмшоқ жанглар, уларни ушлаб турадиган омиллар ва ички томондан уларни мудирият қилиш орқали бажарилади, қуролли ва иссиқ жанг ишга солинмайди. Агар улар шаръий хадлар ижро қилинадиган ёки дорул исломдан чиқариб юбориладиган жиноятлар қиладиган бўлишса, бу вақтда уларни хукми секуляристларни хукмига ўхшаш бўлади.
کفار آشکار که غیر از مرتدین به 5 دسته ی اصلی تقسیم می شوند: الَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا(حج/17)یهودی ها، صابئین، نصارا، مجوس و مشرکین
کفار پنهان داخلی یا منافقین که دارودسته ای هم برای خود از مسلمین تهیه کرده وخودشان را گم کرده اند و تشخیص آنها از مسلمین فریب خورده در دنیا برای ما غیر ممکن است.
مومنین مجرمی که ممکن است به دلایلی با دیگر مومنین دشمنی کنند. وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ (حجرات/9)
حالا این دشمنی ممکن است تنها در بخش جنگ روانی و سرد باشد و یا ممکن است جنگی ترکیبی از جنگ سرد وگرم باشد، به عنوان مثال زمانی که الله تعالی می فرماید: يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ ۚ (توبه/73) در اینجا اگر دقت کنید جهاد با کفار آشکار مقدم بر جهاد با منافقین داخلی است به همین دلیله اکثر اوقات دارودسته ی منافقین نادیده گرفته میشن انگار اصلاً وجود ندارند؛ و جهاد با منافقین هم در بخش تبلیغی و جنگ نرم و در پیش گرفتن عوامل بازدارنده و مدیریت داخلی اونهاست، و جنگ مسلحانه و گرمی در کار نیست، مگر اینکه جرمی مرتکب شوند که حدی بر آن تطبیق شود یا اینکه از دارالاسلام بیرون بروند که آنوقت حکمشان شبیه حکم سکولاریستها می شود.
Жохилиятни ўзи бир тушунча бўлиб, шаръий истелохда эса хақдан узоқлашиш ва тавхид, дини исломдан огох бўлмаслик маъносини билдиради. Шундай экан, жохилиятни бугунги кунни тажрибий илмлар ё башариятнинг тажрибий билимлардан узоқлашиши маъносида эмас, балки аллохнинг шариатини қонунлари, арзишларидан узоқлашиш маъносида тушунилади. Мана бу дунё-қараш орқали ўша замонни жамиятидаги донишманд ва профессор хисобланган Абул Хакам нима сабабли Абу Жахл деб лақабланганлигини тушуниб олсак бўлади.
Ўша пайтларда араблар тажрибий илмлар борасида ўзларини атрофларидаги румликлар , эронликларга нисбатан орқада қолган бўлиши мумкин, аммо бошқа илмларда ўзига яраша афзалликларга эга бўлишган. Масалан жуғрофия, адабиёт, шеър,илми нужум, метеорология илми,насабга оид илмлар ва ……да афзал бўла олишган. Шундай экан , уларни жохилиятлари ўша кунни тажрибий илмлардан огох бўлмасликлари ё саводларини йўқлиги сабабли эмас эди; балки аллохнинг шариатини қонунларини , диний арзишларни муқобилидаги жохилият бўлган. Шу сабабли хам аллох таоло савол кўринишида мархамат қилади:
جاهلیت یک مفهوم است، و در اصطلاح شرعی یعنی دور شدن از حق و عدم آگاهی به توحید و دین اسلام. پس، نمیشود جاهلیت را به معنی دوری از علوم تجربی روز و دانشهای تجربی بشری دانست، بلکه جاهلیت مفهومی استبه معنی دوری از قوانین و ارزشهای شریعت الله. با این نگرش است که می فهمیم چرا ابوالحکم پروفسور و دانشمندِ بزرگِ آن زمانِ آن جامعه ملقب به ابوجهل می شود.
با آنکه اعراب ممکن است در زمینه های علوم تجربی نسبت به اقوام اطراف خودشان مانند رومی ها و مثل ایرانی ها عقب مانده تر بوده باشند اما در علومی نیز برتری های داشتند. مثل ستاره شناسی، جغرافیایطبیعی، باد شناسی، نسب شناسی، ادبیات و شعر و … . پس جاهلیت آن ها مترادف نادانی به علوم روز و متضاد علوم تجربی و سواد و آگاهی های تجربی نبود؛ بلکه جاهلیت در مقابل قانون شریعت الله و ارزشهای دینی بود.
برای همین الله متعال در قالب سؤال می فرمایند: أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّهِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ؛ آيا دنبال حكم جاهليت هستند؟ برای مردمی كه اهل يقين هستند چه حكمی بهتراز حکم خداست؟
پروسه ی اجتناب ناپذیر«اتحاد» اسلامی، دوران گذار از تفرق کنونی به «وحدت» اسلامی (4)
دیدیم که رسول الله صلی الله علیه وسلم با پشتوانه ی قدرت حکومتی که داشت با چه کفاری متحد شد، آنهم با چه عقاید و اعمالی که داشته و دارند! حالا ما ندای دعوت به «اتحاد» میان مسلمین را سر می دهیم که عده ای را تا این اندازه هراسان کرده است! «اتحاد» با مسلمینی که ممکن است در تاویل و اجتهاد در مورد فلان آیه یا روایت تاریخی با ما اختلاف داشته باشند.
چرا عده ای درک و فهم این را ندارند که می توانند در مواردی با سایر مسلمین اختلاف داشته باشند اما با این وجود با «اتحاد» ی اسلامی در یک جبهه باشند؟
چرا ندای تفرق و جنگ داخلی و کشتار با مسلمین را سر می دهند در حالی که می دانند که دشمنان هر جا توان جنگ با مسلمین را نداشته اند بین آنها اختلاف می اندازند و با دامن زدن به تفرق میان مسلمین نزدیک به دو قرن است که بر آنها حاکمیت دارند؟
چرا جاهلانه همدیگر را می کشند در حالی که روزانه توسط کفار سکولار جهانی مومنین قتل عام می شوند؟ در حالی که می دانند حتی در گرماگرم جنگ نیز اگر کافری محارب گفت من ایمان آورده ام نباید با او جنگید و اشتباه اسامه بن زید رضی الله عنهما را تکرار کرد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً» حالا چه رسد به کسانی که دور از میدانهای جنگ بوده و برای همه واضح و روشن است که جزو مسلمین هستند و تنها جرم این دسته از مسلمین اینه که مخالف افکار و تأویل و اجتهادات شما هستند نه مخالف شریعت الله.
اگر مثل مُحَلِّمٍ به این دلایل نفسانی و دنیوی مسلمانی را با گفتار یا دستت می کشی یا حتی راضی به کشته شدن آن هستی باید تاوان پس بدهی و خود را مخاطب : «اِذْهَبْ لاَ غَفَرَ اللّهُ لَکَ؛ برو که خدا تو را نیامرزد» قرار دهی چون خود را آلوده به گناه خطرناک کرده ای که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:كُلُّ ذَنْبٍ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَغْفِرَهُ إِلاَّ مَنْ مَاتَ مُشْرِكًا أَوْ مُؤْمِنٌ قَتَلَ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا[1] ممکن است الله تمام گناهان را ببخشد مگر کسی که سکولار مرده باشد یا مومنی که مومنی را عمداً کشته باشد. حالا سکولار یا مشرک خلدین فیها ابدا در جهنم است و مومن قاتل هم والله اعلم چقدر به خاطر این جرمش در جهنم باقی بماند.
حتی اگر به خاطر تاویل و تفسیر غلط خودت یا گروهت مسلمانی را در گرماگرم جنگ ودر تنگترین اوقات تصمیم گیری می کشی که شهادتین بر زبان جاری کرده و در گروه مرتدین نیست باید خود را آماده پاسخ به سوال رسول الله صلی الله علیه وسلم کنی که : « أَقَتَلْتَهُ بَعْدَمَا قَالَ: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ؟!» آیا مثل اسامه بن زید رضی الله عنه می خواهی اشتباه کنی؟ آنوقت:«فَكيْفَ تَصْنَعُ بلا إِله إِلَّا اللَّهُ إِذا جاءَت يوْمَ القيامَةِ؟!»
اما تو با مشرک خواندن و تکفیر نابجای مسلمین در مورد کشتن کسی صحبت می کنی که تنها در «تاویل» منابع شرعی و چند عمل فقهی باهاش اختلاف داری در حالی که خودش و اجدادش دارای سابقه ی اسلام و دارای هزاران مسجدی است که با داشتن اسلام مجمل و به ظاهر در دنیا جزو متقین و مفلحون هستند: الله متعال در ابتدای سوره بقره مشخصات کسانی را می آورد که این اشخاص پرهیزگار «هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ» و در مسیر هدایت الله قرار گرفته اند و رستگار هستند . «أُوْلَئِکَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (بقره/5) دقت کنیم که اینها چه کسانی؟
الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ (بقره/3)آن کسانی که به دنیای نادیده و غیب باور میدارند ، و نماز را به بر پا می دارند، و از آنچه بهره آنان ساختهایم میبخشند . « والَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ» (بقره/4)آن کسانی که باور میدارند به آنچه بر تو نازل گشته و به آنچه پیش از تو فرو آمده ، و به روز آخرت هم یقین و اطمینان دارند .
حالا که متوجه شدی که پیروان تمام اهل قبله اعم از شافعی و شیعه و حنفی و مالکی و … به این موارد ایمان دارند پس سخن الله تعالی را قبول کن و سخن اهل هوا و هوس و اهل تنفر و کینه را بینداز دور و بگو : أُوْلَئِکَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (بقره/5)
پروسه ی اجتناب ناپذیر«اتحاد» اسلامی، دوران گذار از تفرق کنونی به «وحدت» اسلامی (3)
با آنکه تمام کافران دشمنان آشکار مومنین هستند: إِنَّ الْکَافِرِینَ کَانُوا لَکُمْ عَدُوّاً مُبِیناً ( النساء/ 101) با این وجود همین دشمنان توسط الله تعالی درجه بندی شده اند و برای هر کدام قوانینی خاص وضع شده است و ما از کانال یکی از «3ابزار» برتر می توانیم طبق شرایطی با این کفار روابط و اتحادهائی داشته باشیم.
البته در مورد مشرکین به میزانی که قدرت نظامی حکومت اسلامی مومنین بیشتر می شود نیاز به آنها حتی بر علیه سایر کفار مشرک نیز برطرف می شود، و این سکولاریستها تنها زمانی می توانند با مومنین همراه شوند که ایمان بیاورند، به همین دلیل در مرحله ای که قدرت برتر با مومنین است تنها به «وحدت» با آنها راضی می شویم و از آنها پرسیده می شود که آیا به الله و رسولش ایمان می آورید؟ «تُؤْمِنُ باللَّهِ وَرَسولِهِ؟» اگر گفتن نه. ما هم می گوئیم برگرد ما از مشرکین کمک نمی گیریم:«فَارْجِعْ، فَلَنْ أَسْتَعِينَ بمُشْرِكٍ» [1] یعنی اگر میزان قدرت نظامی «دارالاسلام» ما در حدی بود که «نیاز»ی به «اتحاد» با این کفار مشرک بر علیه سایر کفار مشرک نبود ما به صراحت می گوئیم که :«فإنَّا لا نَستعينُ بالمُشرِكينَ على المُشرِكينَ»[2]و به این شکل درِ «اتحاد» بر روی سکولاریتسها بسته می شود و اینها اگر پیمانی با دارالاسلام نداشته باشند مجبورند یا ایمان بیاورند و از درِ «وحدت» وارد شوند یا جنگ را انتخاب کنند.
اگر دقت کنیم هم اکنون نزدیکترین کفار به مسلمین سکولاریستها (یا به زبان عربی مشرکین) هستند. مگر کسی در این شک دارد؟ مگر کسی در این شک دارد که هم اکنون آمریکا و رژیم صهیونیستی و متحدین جهانی و منطقه ای آنها مثل روسیه و چین و ناتو در سازمان فراماسونری ملل متحد پرچمداران دین سکولاریسم بر علیه قانون شریعت الله هستند؟
آیا ما می توانیم با پشتوانه ی قدرت حکومتی جهت دفع این دشمن جنایتکارِ مهاجم با سایر دشمنان الله و رسولش و جبرئیل و مکائیل و زناکاران با محارم و تهمت زنندگان به مریم و ناموس رسول الله صلی الله علیه وسلم و غیره متحد بشویم؟ بله. نمونه اش رسول الله صلی الله علیه وسلم که با پشتوانه ی قدرت حکومتی که داشت با یهودی ها و مشرکین و نصرانی ها و مجوس و دارودسته ی منافقین داخلی بر علیه مشرکین مکه متحد شد. این یکی از واقعیتهای تاریخ مسلمین است که کسی نمی تواند انکارش کند.
در این صورت زمانی که ما از کانال یکی از «3ابزار» برتر با کفار آشکار و دارودسته ی منافقین پیمانی می بندیم و «اتحاد»ی شکل می گیرد باید در همان قدم اول بپذیرم که ما با هم اختلافاتی داریم، و قرار هم نیست هیچ یک عقیده ی خودش را بر آن یکی تحمیل کند، بلکه ضمن فراهم کردن زمینه ی مناسب گفتگو بر نقاطی تمرکز می شود که به عنوان اشتراکات از سوی طرفین پذیرفته شده اند، و این تفاوتها در عین کثرت در یک ساختار متحد حکومتی، پذیرفته و مدیریت می شوند.
باز تکرار می کنم که پذیرش وجود یک عقیده یا شخص یا جماعت یا جامعه ای با هویت عقیدتی متمایز و مخالف به معنی قبول داشتن عقاید و باورها و هویت عقیدتی آنها نیست، بلکه می پذیریم که چنین چیزی هست و با ما در مواردی مخالف است، اما همیشه نقاط مورد اختلاف و جدائی تحت الشعاع موارد مورد توافق و اشتراک قرار می گیرند.
شخصی نصرانی یا یهودی یا مجوس و صابئی یا مشرک یا حتی شخصی از دارودسته ی منافقین، دارای عقاید و هویتی متفاوتِ از هویت مومنین است و می خواهد بگوید من طبق پیمانی که بسته ام حق حیات و زندگی بر اساس عقاید خودم را دارم، هر چند که مخالف عقاید و هویت اسلامی شما باشد.