س2: چرا عده ای می گویند که زنان پیامبران به آنها خیانت کرده اند و یا شیعیان جعفری می گویند که زن پیامبراسلام به ناموس پیامبر خیانت کرده؟ چرا شما سکوت کرده اید؟

س2: چرا عده ای می گویند که زنان پیامبران به آنها خیانت کرده اند و یا شیعیان جعفری می گویند که زن پیامبراسلام به ناموس پیامبر خیانت کرده؟ چرا شما سکوت کرده اید؟

ج: الله متعال می فرماید: ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِینَ کَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَقِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ ‏(تحریم/10) الله از میان کافران، زن نوح و زن لوط را مثل زده است. آنان در قید نکاح دو تن از بندگان خوب ما بودند ولی (این دو زن کافر) به آن دو خیانت کردند و آن دو نتوانستند نزد الله کمترین کاری برای ایشان بکنند و (به این دو زن کافر) گفته شد: به جهنم داخل شوید همراه با همه کسانی که بدان داخل می شوند .‏

پس الله تعالی است می فرماید که این دو زن کافر به پیامبران به عنوان شوهران خود خیانت کرده اند. اما این خیانت در چه چیزی بوده؟ رای قاطع شیعیان جعفری بر این است که این خیانت این دو زن کافر هرگز خیانت در ناموس و انحراف از پاکدامنی نبود، و هر چند ممکن است به کفر آلوده شده باشند اما زنان تمام پیامبران از جمله پیامبر خاتم از تهمت فحشاء مبرا هستند و اگر دچار خیانتی شده اند خیانت آنها در دین و مسائلی متعلق به جنگ روانی و امنیتی و اجرائی حکومتی بود.

شیعیان جعفری اعتقاد به پاکدامن نبودن همسران پیامبران را طعن بزرگ بر انبیاء می دانند، که هست، و کسانی مثل طوسی در تفسیر التبیان می گویند: زیرا چنین مطلبی باعث نفرت از فرستاده الله و نسبت دادن ننگ و رسوایی به وی است؛ کسی که به یکی از زنان پیامبر نسبت زنا بدهد دچار خطای بسیار بزرگی شده است و کسی که تحصیل (تحقیق) کرده باشد، چنین سخنی نمی‌گوید. [1]

شیعیان جعفری در این زمینه به عنوان یک مبنای عقیدتی از رسول الله صلی الله علیه وسلم نقل می کنند که فرموده: مَا بَغَتْ امْرَأَةُ نَبِيٍّ قَطُّ : همسر هیچ پیامبری هرگز آلوده به عمل منافی عفت نشد و بعد با استناد به همین روایت از ابن عباس توضیح می دهند که خیانت همسر لوط این بود که با دشمنان آن پیامبر همکاری می‌کرد و اسرار خانه او را به دشمن می‌سپرد و همسر نوح نیز چنین بود.[2]

سیدمرتضی (متوفای423ش/۴۳۶ ق) [3]  از فقهای بزرگ شیعه و شیخ طوسی معروف به شیخ طائفه (متوفای447ش/ ۴۶۰ ق) [4]  و شیخ طبرسی (متوفای532ش/ ۵۴۸ ق)[5] و ملا محمدصالح مازندرانی (متوفای1049ش/ ۱۰۸۱ ق) [6] و دیگران با ذکر همین روایت مَا بَغَتْ امْرَأَةُ نَبِيٍّ قَطُّ : همسر هیچ پیامبری هرگز آلوده به عمل منافی عفت نشد از ابن عباس، خیانت این زنها را از نوع همکاری با دشمنان بر علیه دعوت پیامبران، نسبت‌ دادن امور ناروا به پیامبران چون دیوانگی و مشارکت در جنگ روانی کفار بر علیه پیامبران و کشف اسرار پیامبران مثل نشان دادن جای مهمان لوط می دانند. و سیدعبدالحسین شرف‌الدین (متوفای1336ش/ ۱۳۷۷ق) می گوید: وعلی ذلک اجماع مفسری الشیعة ومتکلمیهم وسائر علمائهم[7] و تمام مفسران، متکلمان و دیگر علمای شیعه بر این مطلب اجماع دارند.

البته امام قرطبی نیز از امام قشیری روایت می کند: مفسرین بر این مطلب اجماع دارند که خیانت آن دو زن در امور دینی بوده و هر دو مشرک(سکولار) بوده‌اند.[8] با این وجود در کنار این اتفاق مورد پذیرش مذاهب جعفری و حنفی و مالکی و شافعی و غیره آراء شاذ دیگری هم از علمای گذشته و بخصوص از غلاة وجود دارند که نیازی به بررسی آنها نیست؛ اما چون اتهام در مورد شیعیان است لازم است اضافه کنم که علامه شهاب الدین آلوسی از علمای برجسته شافعی (متوفای1233ش/ 1270ق) و از مخالفین شیعیان جعفری است در تفسیر روح المعاني می گوید: به شیعیان نسبت داده شده است که به عائشه تهمت زنا که الله او را از آن مبرّا کرده است، زده‌اند؛ در حالی که خود آن‌ها چنین مطلبی را شدیدا انکار می‌کنند؛ در کتاب‌های مورد اعتماد آن‌ها چنین مطلبی دیده نمی‌شود و اصلا اثری از آن نیست. همچنین آن‌ها وقوع فحشا را برای عائشه بعد از وفات رسول الله انکار می‌کنند و از این مطلب نیز در کتاب‌های آن‌ها اثری دیده نمی‌شود.[9] 

پس متهم کردن شیعیان جعفری به چنین اتهامی در واقع یک دروغ بزرگ تاریخی است و به جای اینکه به چنین دروغی استناد کرد بهترین گزینه فاش کردن این دروغ و فاش کردن اهداف پلیدی است که «مثلث دروغساز» و سازندگان و مروجان این دروغ در تولید تفرق و جنگ داخلی میان مسلمین در پی آن هستند که پروژه ی جنگ روانی بر علیه مومنین و جنگ داخلی میان مسلمین و ضربه زدن به دارالاسلام را به پیش می برند.

شیعه جعفری یعنی:

  1.  قرآن + سنت وعقلی که با قرآن پالفته و پذیرفته می شوند آنهم بر اساس دستور امام جعفر صادق که می گوید: « كُلُّ شَيْ‌ءٍ مَرْدُودٌ إِلَى الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ وَ كُلُّ حَدِيثٍ لَا يُوَافِقُ كِتَابَ اللَّهِ فَهُوَ زُخْرُف‌ »[10] هر چیزی باید به قرآن و سنّت ارجاع داده شود و هر حدیثی که موافق کتاب الله نباشد باطل است. یا می گوید: «مَا أَتَاكُمْ عَنَّا مِنْ حَدِيثٍ لَا يُصَدِّقُهُ كِتَابُ اللهِ، فَهُوَ زُخْرُفٌ[11] [باطِلٌ]»[12] هر حديثي که از ما به شما برسد و قرآن آن را تصديق نکند، زخرف (يا باطل) است.
  2. همین الان. چون تشیع کلاً اجتهادات مرده ها و بخصوص مجتهدین قرون گذشته برای زنده ها را نادیده می گیرد و ما هم اکنون نیز غیر از غلاة و شیعیان انگلیسی در «کتاب‌های مورد اعتماد» شیعه ی جعفری کسی از اهل علم را نمی توانیم پیدا کنیم که دیدگاهی بر خلاف دیدگاه اجماع شیعیان مبنی بر پاکدامن بودن همسران تمام پیامبران از جمله پیامبر خاتم داشته باشد.

به هر حال مخالفت اصلی جعفری ها با ام المومنین عایشه به دلیل سرپیچی از حکم علی بن ابی طالب به عنوان خلیفه و امیرالمومنین و رهبر دارالاسلام و راه انداختن جنگ جمل و جنگ داخلی است نه افک و تهمت ناروای خیانت به ناموس رسول الله صلی الله علیه وسلم.

آنچه «در وضع موجود» برای ما مهم است و اجماع تمام مذاهب اسلامی است اینکه: حق با خلیفه و امیرالمومنین بود و اگر توسط یکی از «3ابزار»برتر دارالاسلامی وجود دارد رعایت «وحدت فرماندهی» و «وحدت دستور» بر هر مومنی واجب است و مومنین در هر درجه ای هم قرار گرفته باشند حق ندارند با گفتار و اعمال خود از جماعت مومنین فاصله بگیرند و با تولید تفرق و مشغول کردن مومنین به مومنین در برابر حرکت رو به جلو دارالاسلام و رسالت آزاد سازی زمین مانع ایجاد کنند و دست به اسلحه ببرند.


[1] الطوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۵۲، ناشر:مکتب الاعلام الاسلامی، سال چاپ:۱۴۰۹ق./ می گوید:  (ضرب الله مثلا للذین کفروا امراة نوح وامراة لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین) قال ابن عباس: کانت امراة نوح وامراة لوط منافقتین (فخانتاهما). قال ابن عباس: کانت امراة نوح کافرة، تقول للناس انه مجنون، وکانت امراة لوط تدل علی اضیافه، فکان ذلک خیانتهما لهما، وما زنت امراة نبی قط، لما فی ذلک من التنفیر عن الرسول والحاق الوصمة به فمن نسب احدا من زوجات النبی الی الزنا، فقد اخطا خطا عظیما، و لیس ذلک قولا لمحصل. / یعنی : ابن‌عباس گفت: همسر نوح و لوط منافق بودند (پس خیانت کردند). ابن‌عباس گفت: همسر نوح کافر بود و به مردم می‌گفت نوح دیوانه است. همسر ح لوط مردم را از میهمان لوط با خبر کرد. خیانت آن دو همین بود. هیچ کدام از زنان پیامبران دچار فحشاء نشدند. زیرا چنین مطلبی باعث نفرت از فرستاده خدا و نسبت دادن ننگ و رسوایی به وی می‌باشد؛ کسی که به یکی از زنان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نسبت زنا بدهد دچار خطای بسیار بزرگی شده است و کسی که تحصیل (تحقیق) کرده باشد، چنین سخنی نمی‌گوید.

[2] مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه؛ ج ۲۴، ص ۳۰۲.

[3] المرتضی علم‌الهدی، ابوالقاسم علی بن الحسین، الامالی، ج۲، ص۱۴۴-۱۴۵، تحقیق:السیدمحمد بدرالدین النعسانی الحلبی، ناشر:منشورات مکتبة آیة‌الله العظمی المرعشی النجفی قم، الطبعة الاولی، ۱۳۲۵ه ۱۹۰۷م/ می گوید : الانبیاء علیهم الصلاة والسلام یجب ان ینزَّهوا عن مثل هذه الحال، لانها تَعُرُّ وتَشِین وتَغُضُّ من القدر، وقد جنَّب الله تعالی انبیاءه علیهم الصلاة والسلام ما هو دون ذلک تعظیماً لهم وتوقیراً ونفیاً لکل ما ینفِّر عن القبول منهم. وقد حمل ابن عباس ظهور ما ذکرناه من الدلالة علی ان تاول قوله تعالی فی امراة نوح وامراة لوط فخانتاهما علی ان الخیانة لم تکن منهما بالزنا بل کانت احداهما تخبر الناس بانه مجنون والاخری تدل علی الاضیاف. / یعنی:  واجب است که انبیا از چنین اموری پاک باشند؛ زیرا برای آن‌ها ننگ و عار است و قدر و منزلت آن‌ها را پایین می‌آورد؛ در حالی که خداوند به خاطر تعظیم و احترام آنان و دور کردن هر چیزی که مردم را از پذیرش سخنشان روی‌گردان می‌کند، انبیاءش را از چیزهای کم‌تر از این نیز منزه و پاک کرده است. ابن‌عباس، جمله «فخانتاهما؛ آن دو خیانت کردند» را این‌گونه تفسیر کرده است که خیانت آن‌ها زنا نبوده است؛ بلکه یکی از آن‌ها (همسر نوح) به مردم می‌گفت که او دیوانه شده است و دیگری (همسر لوط) مردم از جای مهمانان آن آگاه کرد.

[4]  الطوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۴۹۵، ناشر:مکتب الاعلام الاسلامی، سال چاپ:۱۴۰۹./ قال ابن عباس: (كانت امرأة نوح كافرة، تقول للناس: إنه مجنون. وكانت امرأة لوط تدل على أضيافه، فكان ذلك خيانتهما لهما، وما زنت امرأة نبي قط)؛ لما في ذلك من التنفير عن الرسول وإلحاق الوصمة به، فمن نسب أحداً من زوجات النبي إلى الزنا فقد أخطأ خطأً عظيماً، وليس ذلك قولاً لمحصِّل..

[5] الطبرسی، ابی‌علی الفضل بن الحسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۲۸۵، تحقیق:لجنة من العلماء والمحققین الاخصائیین، ناشر:مؤسسة الاعلمی للمطبوعات بیروت، الطبعة الاولی، ۱۴۱۵ه ۱۹۹۵م./ ﴿ … فَخَانَتَاهُمَا … ﴾ بالنفاق والتظاهر على الرسولين، فامرأة نوح قالت لقومه: إنه مجنون، وامرأة لوط دلت على ضيفانه، وعن الضحاك: خانتاهما بالنميمة، إذا أوحى الله إليهما أفشتاه إلى المشركين، ولا يجوز أن يراد بالخيانة الفجور؛ لأنه نقيصة عند كل أحد، سمج في كل طبيعة، بخلاف الكفر؛ لأن الكفار لا يستسمجونه، وعن ابن عباس: ما زنت امرأة نبي قط؛ لما في ذلك من التنفير عن الرسول، وإلحاق الوصمة به./ نیز  در تفسیر مجمع البیان  در رد گفتار حسن بصری و مجاهد مبنی بر این که فرزند نوح، از زنا بوده است می‌نویسد: وهذا الوجه بعید من حیث ان فیه منافاة القرآن، لانه تعالی قال: (ونادی نوح ابنه) ولان الانبیاء یجب ان ینزهوا عن مثل هذه الحال، لانها تعیر وتشین، وقد نزه الله انبیاءه عما دون ذلک، توقیرا لهم، وتعظیما عما ینفر من القبول منهم. وروی عن ابن عباس انه قال: ما زنت امراة نبی قط، وکانت الخیانة من امراة نوح انها کانت تنسبه الی الجنون، والخیانة من امراة لوط انها کانت تدل علی اضیافه.  / یعنی: این دیدگاه بعید به نظر می‌رسد؛ چرا که با قرآن در تضاد است؛ زیرا خداوند می‌فرماید که نوح او را فرزند خود خطاب کرده است و همچنین به این دلیل که واجب است انبیاء از چنین اموری پاک باشند؛ زیرا برای آن‌ها عیب و عار است و خداوند انبیای خود را به منظور احترام و تعظیم آن‌ها و دور کردن هرآن‌ چه که پذیرش گفتار آن‌ها را منفور می‌کند، از اموری پایین‌تر از آن پاک کرده است. از ابن‌عباس روایت شده است که زن هیچ پیامبری هرگز زنا نکرده است و خیانت همسر نوح این بود که آن به دیوانگی متهم کرده بود و خیانت همسر لوط نیز این بود که جای مهمانان را به کفار نشان داد.

[6] مازندرانی، محمدصالح بن احمد، شرح الکافی الاصول و الروضه، ج۱۰، ص۱۰۷، چاپ:اول، سال چاپ:۱۴۲۱ – ۲۰۰۰ م، ناشر:دار احیاء التراث العربی للطباعة والنشر والتوزیع – بیروت – لبنان/ در شرح کافی خود می‌نویسد: فامراة نوح قالت لقومه: انه مجنون، وامراة لوط دلت قومه علی ضیفانه، ولیس المراد بالخیانة البغی والزنا، اذ ما زنت امراة نبی قط. / یعنی: همسر نوح به قومش گفت که او دیوانه شده و همسر لوط قومش را از میهمانان او آگاه کرد. بنابراین مقصود از خیانت، فحشا و زنا نیست چرا که همسر هیچ پیامبری، هرگز آلوده عمل منافی عفت نشد.

[7] شرف‌الدین الموسوی، السیدعبدالحسین، الفصول المهمة فی تالیف الامة، ص۱۵۶، ناشر:قسم الاعلام الخارجی المؤسسة البعثة قم، الطبعة:الاولی./ بعد از نقل گفتار سیدمرتضی در دوری زنان نوح و لوط می‌نویسد: الی آخر کلامه الدال علی وجوب نزاهة امراة نوح وامراة لوط من الخنا، وعلی ذلک اجماع مفسری الشیعة ومتکلمیهم وسائر علمائهم./ یعنی : این گفته سید مرتضی دلالت می‌کند بر وجوب پاکی زن نوح و لوط از خیانت، و تمام مفسران، متکلمان و دیگر علمای شیعه بر این مطلب اجماع دارند.

[8] بوعبدالله محمد بن احمد الانصاری القرطبی، الوفاة:۶۷۱، تفسیر القرطبی، ج۱۸، ص۲۰۲، دار النشر:دار الشعب – القاهره./ وقال سلیمان بن رقیة عن بن عباس: کانت امراة نوح تقول للناس انه مجنون وکانت امراة لوط تخبر باضیافه وعنه: ما بغت امراة نبی قط وهذا اجماع من المفسرین فیما ذکر القشیری انما کانت خیانتهما فی الدین وکانتا مشرکتین. / یعنی : سلیمان ابن‌قته می‌گوید از ابن‌عباس شنیدم در حالی که در کنار کعبه بود از کلام الله (فخانتاهما) سوال شود: ابن‌عباس گفت: این خیانت زنا نبوده بلکه همسر نوح می‌گفت نوح دیوانه شده و همسر لوط قومش را از میهمانان حضرت لوط آگاه کرد. قشیری می‌گوید: مفسرین بر این مطلب اجماع دارند که خیانت آن دو زن در امور دینی بوده و هر دو مشرک بوده‌اند./ نیز: قال ابن كثير: فخانتاهما أي في الإيمان، لم يوافقاهما على الإيمان ولا صدقاهما في الرسالة…  وفي أحكام القرآن لابن العربي، قال ابن عباس لما قرأ الآية: …. والله ما بغت امرأة نبي قط، ولكنهما كفرتا. ومثل هذا لا يقال بالرأي…. وقال الطبري في تفسيره: فخانتاهما قال: أما إنه لم يكن الزنا، ولكن كانت هذه تخبر الناس أنه مجنون، وكانت هذه تدل على الأضياف.

[9]     آلوسي، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، بيروت، دارالكتب العلميه، 1415ق، ج‏9، ص 318./ ونسب للشیعة قذف عائشة رضی الله تعالی عنها بما براها الله تعالی منه وهم ینکرون ذلک اشد الانکار ولیس فی کتبهم المعول علیها عندهم عین منه ولا اثر اصلاً. وکذلک ینکرون ما نسب الیهم من القول بوقوع ذلک منها بعد وفاته صلی الله علیه وسلم ولیس له ایضا فی کتبهم عین ولا اثر/ نیز : في تفسير قوله تعالى ﴿ … فَخَانَتَاهُمَا … ﴾ ، حيث قال: نقل ابن عطية عن بعضٍ تفسيرَها بالكفر، والزنا، وغيره، ولعمري لا يكاد يقول بذلك إلا ابن زنا، فالحق عندي أن عهر الزوجات كعهر الأمهات من المنفرات التي قال السعد: (إن الحق منعها في حق الأنبياء عليهم السلام)، وما ينسب للشيعة مما يخالف ذلك في حق سيد الأنبياء صلى الله عليه وسلم كذب عليهم، فلا تعول عليه وإن كان شائعاً، وفي هذا على ما قيل تصوير لحال المرأتين المحاكية لحال الكفرة في خيانتهم لرسول الله صلى الله عليه وسلم بالكفر والعصيان، مع تمكنهم التام من الإيمان والطاعة (روح المعاني 28/162.)

[10] محمّدبن حسن حرّ عاملى، وسائل‏الشیعه، ج 1، کتاب فضل‏العلم، ص 69، روایت 3.

[11] بحار الانوار، ج۲، ص ۱۸۹؛ المحاسن، ج۱، ص۲۲۱.

[12] بحار الأنوار، ج۲، ص ۲۴۲؛ المحاسن، ج۱، ص ۲۲۱.

2-Савол: нима учун баъзиларни айтишича, пайғамбарларни аёллари уларга хиёнат қилган,дейишади, ёки жаъфарий шиъалари хам пайғамбари исломни аёли пайғамбарни номусига хиёнат қилган, дейишган? Сиз нима учун сукут сақлаб тургансиз?

2-Савол: нима учун баъзиларни айтишича, пайғамбарларни аёллари уларга хиёнат қилган,дейишади, ёки жаъфарий шиъалари хам пайғамбари исломни аёли пайғамбарни номусига хиёнат қилган, дейишган? Сиз нима учун сукут сақлаб тургансиз?

Жавоб: аллох таоло мархамат қилганки:

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِینَ کَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَقِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ ‏(تحریم/10)

Аллох кофир бўлган кимсалар ( ва уларни мўъминлар билан бирга хаёт кечиришлари хам аллохнинг азобидан қутқара олмаслиги) хақида нухнинг аёли ва лутнинг аёлини мисол келтирди. У иккиси бизнинг бандаларимиздан икки солих банда қўл остида эдилар. Бас,у (аёл)лар (нух ва лутга) хиёнат қилган эдилар, (нух ва лут) аллох (нинг азоби)дан бирон нарсани у иккисидан дафъ қила олмадилар, ва (уларга) “киргувчилар билан бирга дўзахга киринглар!” дейилди.

Кўриниб турганидек аллох таоло мана бу икки аёлни пайғамбарларга  хиёнат қилишганини мархамат қиляпти. Аммо бу хиёнат қайси нарсаларда бўлган? Жаъфарий шиъаларини қатъий назари шуки, мана бу икки кофир аёлни хиёнати харгиз номус ва фахш масаласида бўлган эмас, албатта улар куфрга булғанган бўлишлари мумкин, аммо барча пайғамбарларни аёллари шу жумладан пайғамбари хотам  саллаллоху алайхи васалламни аёллари фахш ишлар бўйича тухматдан покдирлар, агар хиёнатга дучор бўлишган бўлса хам, бу динга ва рухий жангларга,хавфсизликка ва хукуматни ижроъий масалаларига оид ишларда бўлган.

Жаъфарий шиъалари пайғамбарларни аёлларига нисбатан номус жихатидан пок бўлмаслик эътиқодини анбиёларга қилинган катта таъна ,деб билишади, албатта шундай хам бўлади, Тусийга ўхшаш кишилар тибян тафсирида айтадики: чунки бундай матлаблар аллохни элчиларига нисбатан нафратга боис бўлади, улар учун  ор ва расвогарчилик хисобланади; пайғамбарни аёлларини бирига нисбатан зинони нисбатлаган кимса нихоятда катта хатога дучор бўлибди, тахсил кўриб (тахқиқ) қилган киши бундай сўзларни айтмайди.   [1]

Жаъфарий шиъалари бир ақидага оид асос сифатида росулуллох саллаллоху алайхи васалламдан нақл қилиб келтиришадики:

مَا بَغَتْ امْرَأَةُ نَبِيٍّ قَطُّ :

Хеч қайси пайғамбарни аёли харгиз иффатга оид амал билан булғанган эмас, шундан сўнг ибни Аббосдан ривоятни истинод қилган холда изох беришадики, лутнинг  аёли қилган  хиёнатни сабаби, у пайғамбарни душманлари билан хамкорлик қилган эди ва уйидаги сирларни душманга фош қилган, нухни аёли хам шундай бўлган.   [2]


[1] الطوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۵۲، ناشر:مکتب الاعلام الاسلامی، سال چاپ:۱۴۰۹ق./ می گوید:  (ضرب الله مثلا للذین کفروا امراة نوح وامراة لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین) قال ابن عباس: کانت امراة نوح وامراة لوط منافقتین (فخانتاهما). قال ابن عباس: کانت امراة نوح کافرة، تقول للناس انه مجنون، وکانت امراة لوط تدل علی اضیافه، فکان ذلک خیانتهما لهما، وما زنت امراة نبی قط، لما فی ذلک من التنفیر عن الرسول والحاق الوصمة به فمن نسب احدا من زوجات النبی الی الزنا، فقد اخطا خطا عظیما، و لیس ذلک قولا لمحصل. / یعنی : ابن‌عباس گفت: همسر نوح و لوط منافق بودند (پس خیانت کردند). ابن‌عباس گفت: همسر نوح کافر بود و به مردم می‌گفت نوح دیوانه است. همسر ح لوط مردم را از میهمان لوط با خبر کرد. خیانت آن دو همین بود. هیچ کدام از زنان پیامبران دچار فحشاء نشدند. زیرا چنین مطلبی باعث نفرت از فرستاده خدا و نسبت دادن ننگ و رسوایی به وی می‌باشد؛ کسی که به یکی از زنان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نسبت زنا بدهد دچار خطای بسیار بزرگی شده است و کسی که تحصیل (تحقیق) کرده باشد، چنین سخنی نمی‌گوید.

[2] مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه؛ ج ۲۴، ص ۳۰۲.

سَوال: نِیمَه اوُچُون بَعضِیلَرنِی اَیتِیشِیچَه، پَیغَمبَرلَرنِی عَیاللَرِی اوُلَرگه خِیانَت قِیلگن، دِییِیشَدِی،یاکِی جَعفَرِی شِیعَه لَرِی هَم پَیغَمبَرِی اِسلامنِی عَیالِی پَیغَمبَرنِی نامُوسِیگه خِیانَت قِیلگن، دِییِیشگن؟ سِیز نِیمَه اوُچُون سُکوُت  سَقلَب توُرگنسِیز؟

سَوال: نِیمَه اوُچُون بَعضِیلَرنِی اَیتِیشِیچَه، پَیغَمبَرلَرنِی عَیاللَرِی اوُلَرگه خِیانَت قِیلگن، دِییِیشَدِی،یاکِی جَعفَرِی شِیعَه لَرِی هَم پَیغَمبَرِی اِسلامنِی عَیالِی پَیغَمبَرنِی نامُوسِیگه خِیانَت قِیلگن، دِییِیشگن؟ سِیز نِیمَه اوُچُون سُکوُت  سَقلَب توُرگنسِیز؟

جَواب:  اَلله تَعالی مَرحَمَت قِیلگنکِی:

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِینَ کَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَقِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ ‏(تحریم/10)

اَلله کافِر بوُلگن کِیمسَه لَر ( وَ اوُلَرنِی مُؤمِنلَر بِیلَن بِیرگه حَیات کِیچِیرِیشلَرِی هَم اَلله نِینگ عَذابِیدَن قوُتقَرَه آلمَسلِیگِی) حَقِیدَه نوُحنِینگ عَیالِی وَ لوُطنِینگ عَیالِینِی مِثال کِیلتِیرَدِی. اوُ اِیککِیسِی بِیزنِینگ بَندَه لَرِیمِیزدَن اِیککِی صالِح بَندَه قوُل آستِیدَه اِیدِیلَر.  بَس، اوُ (عَیال) لَر (نوُح وَ لوُطگه) خِیانَت قِیلگن اِیدِیلَر، (نوُح وَ لوُط) اَلله ( نِینگ عَذابِی) دَن بِیران نَرسَه نِی اوُ اِیککِیسِیدَن دَفع قِیلَه آلمَدِیلَر، وَ (اوُلَرگه) “کِیرگوُچِیلَر بِیلَن بِیرگه دوُزَحگه کِیرِینگلَر!” دِییِیلدِی.

کوُرِینِیب توُرگنِیدِیک اَلله تَعالی مَنَه بُو اِیککِی عَیالنِی پَیغَمبَرلَرگه خِیانَت قِیلِیشگنِینِی مَرحَمَت قِیلیَپتِی. اَمّا بُو خِیانَت قَیسِی نَرسَه لَردَه بُولگن؟ جَعفَرِی شِیعَه لَرِینِی نَظَرِی شوُکِی، مَنَه بُو اِیککِی کافِر عَیالنِی خِیانَتِی هَرگِیز نامُوس وَ فَحش مَسَلَه سِیدَه بُولگن اِیمَس، اَلبَتَّه اوُلَر کُفرگه بوُلغَنگن بوُلِیشلَرِی مُومکِین، اَمّا بَرچَه پَیغَمبَرلَرنِی عَیاللَرِی شوُ جُملَه دَن پَیغَمبَرِی خاتَم صلی الله علیه وسلمنِی عَیاللَرِی فَحش اِیشلَر بُویِیچَه تُحمَتدَن پاکدِیرلَر، اَگر خِیانَتگه دُوچار بوُلِیشگن بوُلسَه هَم، بُو دِینگه وَ رُوحِی جَنگلَرگه، خَوفسِیزلِیکگه وَ حُکوُمَتنِی اِجرائِی مَسَلَه لَرِیگه آئِد اِیشلَردَه بُولگن.

جَعفَرِی شِیعَه لَرِی پَیغَمبَرلَرنِی عَیاللَرِیگه نِسبَتاً نامُوس جِهَتِیدَن پاک بُولمَسلِیک اِعتِقادِینِی اَنبِیا لَرگه  قِیلِینگن کَتتَه طَعنَه، دِیب بِیلِیشَدِی، اَلبَتَّه شُوندَی هَم بُولَدِی، طوُسِیگه اوُحشَش کِیشِیلَر تِبیان تَفسِیرِیدَه اَیتَدِیکِی: چوُنکِی بوُندَی مَطلَبلَر اَلله نِی اِیلچِیلَرِیگه نِسبَتاً نَفرَتگه بائِث بوُلَدِی، اوُلَر اوُچُون عار وَ رَسواگرچِیلِیک حِسابلَنَدِی؛ پَیغَمبَرلَرنِی عَیاللَرِینِی بِیرِیگه نِسبَتاً زِنانِی نِسبَتلَگن کِیمسَه نِهایَتدَه کَتتَه حَطاگه دوُچار بوُلِیبدِی، تَخصِیل کوُرِیب (تَحقِیق) قِیلگن کِیشِی بوُندَی سوُزلَرنِی اَیتمَیدِی.   [1]

جَعفَرِی شِیعَه لَر بِیر عَقِیدَه گه آئِد اَساس صِیفَتِیدَه رَسُول الله صلی الله علیه وسلمدَن نَقل قِیلِیب کِیلتِیرِیشَدِیکِی:  مَا بَغَتْ امْرَأَةُ نَبِيٍّ قَطُّ :  هِیچ قَیسِی پَیغَمبَرنِی عَیالِی هَرگِیز عِفَّتگه آئِد عَمَل بِیلَن بُولغَنگن اِیمَس، شوُندَن سوُنگ اِبنِ عبَّاسدَن کِیلتِیرِیلگن رِوایَتنِی اِستِناد قِیلگن حالدَه اِیضاخ بِیرِیشَدِیکِی، لوُطنِینگ عَیالِی قِیلگن خِیانَتنِی سَبَبِی ، اوُ پَیغَمبَرنِی دُشمَنلَرِی بِیلَن هَمکارلِیک قِیلگن اِیدِی، وَ اوُیِیدَگِی سِیرلَرنِی دُشمَنگه فاش قِیلگن، نوُحنِی عَیالِی هَم شوُندَی بوُلگن.     [2]


[1] الطوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۵۲، ناشر:مکتب الاعلام الاسلامی، سال چاپ:۱۴۰۹ق./ می گوید:  (ضرب الله مثلا للذین کفروا امراة نوح وامراة لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین) قال ابن عباس: کانت امراة نوح وامراة لوط منافقتین (فخانتاهما). قال ابن عباس: کانت امراة نوح کافرة، تقول للناس انه مجنون، وکانت امراة لوط تدل علی اضیافه، فکان ذلک خیانتهما لهما، وما زنت امراة نبی قط، لما فی ذلک من التنفیر عن الرسول والحاق الوصمة به فمن نسب احدا من زوجات النبی الی الزنا، فقد اخطا خطا عظیما، و لیس ذلک قولا لمحصل. / یعنی : ابن‌عباس گفت: همسر نوح و لوط منافق بودند (پس خیانت کردند). ابن‌عباس گفت: همسر نوح کافر بود و به مردم می‌گفت نوح دیوانه است. همسر ح لوط مردم را از میهمان لوط با خبر کرد. خیانت آن دو همین بود. هیچ کدام از زنان پیامبران دچار فحشاء نشدند. زیرا چنین مطلبی باعث نفرت از فرستاده خدا و نسبت دادن ننگ و رسوایی به وی می‌باشد؛ کسی که به یکی از زنان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نسبت زنا بدهد دچار خطای بسیار بزرگی شده است و کسی که تحصیل (تحقیق) کرده باشد، چنین سخنی نمی‌گوید.

[2] مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه؛ ج ۲۴، ص ۳۰۲.

س2: چرا عده ای می گویند که زنان پیامبران به آنها خیانت کرده اند و یا شیعیان جعفری می گویند که زن پیامبراسلام به ناموس پیامبر خیانت کرده؟ چرا شما سکوت کرده اید؟

س2: چرا عده ای می گویند که زنان پیامبران به آنها خیانت کرده اند و یا شیعیان جعفری می گویند که زن پیامبراسلام به ناموس پیامبر خیانت کرده؟ چرا شما سکوت کرده اید؟

ج: الله متعال می فرماید: ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِینَ کَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَقِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ ‏(تحریم/10) الله از میان کافران، زن نوح و زن لوط را مثل زده است. آنان در قید نکاح دو تن از بندگان خوب ما بودند ولی (این دو زن کافر) به آن دو خیانت کردند و آن دو نتوانستند نزد الله کمترین کاری برای ایشان بکنند و (به این دو زن کافر) گفته شد: به جهنم داخل شوید همراه با همه کسانی که بدان داخل می شوند .‏

پس الله تعالی است می فرماید که این دو زن کافر به پیامبران به عنوان شوهران خود خیانت کرده اند. اما این خیانت در چه چیزی بوده؟ رای قاطع شیعیان جعفری بر این است که این خیانت این دو زن کافر هرگز خیانت در ناموس و انحراف از پاکدامنی نبود، و هر چند ممکن است به کفر آلوده شده باشند اما زنان تمام پیامبران از جمله پیامبر خاتم از تهمت فحشاء مبرا هستند و اگر دچار خیانتی شده اند خیانت آنها در دین و مسائلی متعلق به جنگ روانی و امنیتی و اجرائی حکومتی بود.

شیعیان جعفری اعتقاد به پاکدامن نبودن همسران پیامبران را طعن بزرگ بر انبیاء می دانند، که هست، و کسانی مثل طوسی در تفسیر التبیان می گویند: زیرا چنین مطلبی باعث نفرت از فرستاده الله و نسبت دادن ننگ و رسوایی به وی است؛ کسی که به یکی از زنان پیامبر نسبت زنا بدهد دچار خطای بسیار بزرگی شده است و کسی که تحصیل (تحقیق) کرده باشد، چنین سخنی نمی‌گوید. [1]

شیعیان جعفری در این زمینه به عنوان یک مبنای عقیدتی از رسول الله صلی الله علیه وسلم نقل می کنند که فرموده: مَا بَغَتْ امْرَأَةُ نَبِيٍّ قَطُّ : همسر هیچ پیامبری هرگز آلوده به عمل منافی عفت نشد و بعد با استناد به همین روایت از ابن عباس توضیح می دهند که خیانت همسر لوط این بود که با دشمنان آن پیامبر همکاری می‌کرد و اسرار خانه او را به دشمن می‌سپرد و همسر نوح نیز چنین بود.[2]


[1] الطوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۵۲، ناشر:مکتب الاعلام الاسلامی، سال چاپ:۱۴۰۹ق./ می گوید:  (ضرب الله مثلا للذین کفروا امراة نوح وامراة لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین) قال ابن عباس: کانت امراة نوح وامراة لوط منافقتین (فخانتاهما). قال ابن عباس: کانت امراة نوح کافرة، تقول للناس انه مجنون، وکانت امراة لوط تدل علی اضیافه، فکان ذلک خیانتهما لهما، وما زنت امراة نبی قط، لما فی ذلک من التنفیر عن الرسول والحاق الوصمة به فمن نسب احدا من زوجات النبی الی الزنا، فقد اخطا خطا عظیما، و لیس ذلک قولا لمحصل. / یعنی : ابن‌عباس گفت: همسر نوح و لوط منافق بودند (پس خیانت کردند). ابن‌عباس گفت: همسر نوح کافر بود و به مردم می‌گفت نوح دیوانه است. همسر ح لوط مردم را از میهمان لوط با خبر کرد. خیانت آن دو همین بود. هیچ کدام از زنان پیامبران دچار فحشاء نشدند. زیرا چنین مطلبی باعث نفرت از فرستاده خدا و نسبت دادن ننگ و رسوایی به وی می‌باشد؛ کسی که به یکی از زنان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نسبت زنا بدهد دچار خطای بسیار بزرگی شده است و کسی که تحصیل (تحقیق) کرده باشد، چنین سخنی نمی‌گوید.

[2] مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه؛ ج ۲۴، ص ۳۰۲.

1-Савол: жиходни сахих каналлари қайсилар бўлади? Зарурат холатида бир неча хизбга эга бўлишни иложи йўқми?

1-Савол: жиходни сахих каналлари қайсилар бўлади? Зарурат холатида бир неча хизбга эга бўлишни иложи йўқми?

Жавоб: бизлар учун меъёр исломдир ва бу номни,унвонни аллох бизлар учун танлаган ва росулуллох саллаллоху алайхи васаллам хам буни тасдиқлаганлар. Аллох таоло қуйидаги амрга буюргандан сўнг:

« وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ ۚ »

Ва аллох йўлида хақ жиход-ла жиход қилингиз!

هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ ۚ ؛

Унинг ўзи сизларни (шу муқаддас дин учун ) сайлади ва бу динда сизларга бирон хараж-танглик қилмади.

 مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ ۚ

Оталарингиз Иброхимнинг динини (яъни исломни ушлангиз)!

هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَفِي هَٰذَا،

(аллохнинг) ўзи сизларни илгари(ги муқаддас китобларида) хам, мана шу (қуръонда) хам мусулмонлар ( яъни ўзининг динига бўйсинувчилар) деб атади.

لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ ۚ ،

Токи (қиёмат кунида) пайғамбар сизларнинг устингизда гувох бўлиши учун, сизлар эса (барча динлардаги) одамлар устингизда гувох бўлишингиз учун ,

 فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ ۖ فَنِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِيرُ (حج/78)

Бас,намозни тўкис адо этингиз, закотни (хақдорларга) ато этингиз ва аллохга боғланингиз! У сизларнинг хожангиздир. Бас,у зот нақадар яхши хожа ва нақадар яхши мададкордир!

Росулуллох саллаллоху алайхи васаллам хам мархамат қиладиларки:

«أَنَا آمُرُكُمْ بِخَمْسٍ اللَّهُ أَمَرَنِي بِهِنَّ، السَّمْعُ وَالطَّاعَةُ وَالجِهَادُ وَالهِجْرَةُ وَالجَمَاعَةُ، فَإِنَّهُ مَنْ فَارَقَ الجَمَاعَةَ قِيدَ شِبْرٍ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الإِسْلَامِ مِنْ عُنُقِهِ إِلَّا أَنْ يَرْجِعَ، وَمَنْ ادَّعَى دَعْوَى الجَاهِلِيَّةِ فَإِنَّهُ مِنْ جُثَا جَهَنَّمَ»

Аллох менга буюрган беш нарсага сизларни буюраман: эшитиш ва итоат қилиш, жиход, хижрат қилиш ва жамоат билан бирга бўлиш, кимки жамоатдан бир қарич жудо бўлса, арқон яъни ислом (таъаххудини) ўзини бўйнидан чиқариб ташлабди, магар яна жамоатга қайтади, ўзини жохилият номлари,унвонлари билан чақирадиган ва унга эътиқод қиладиган кимсалар жаханнам ахлини жумласидан хисобланади. Шу пайтда бир киши айтдики: эй росулуллох! Агар намоз ўқиса,рўза тутса хам шундай бўладими?! Росулуллох саллаллоху алайхи васаллам мархамат қилдиларки:

 «وَإِنْ صَلَّى وَصَامَ، فَادْعُوا بِدَعْوَى اللَّهِ الَّذِي سَمَّاكُمُ المُسْلِمِينَ المُؤْمِنِينَ، عِبَادَ اللَّهِ»[1]

Агарчи намоз ўқиса ва рўза тутса хам, шундай  бўлгач эй аллохни бандалари! Бир-бирингизни аллох сизларни номлаган ном ва унвон билан мусулмонлар ё мўъминлар ,деб  чақирингиз.

Бу суратда бизлар учун жаъфарий ё ханафий ё зайдий ё моликий,шофеъий мазхабида ва исломдаги хос кишиларни тафсирида бўлишлик эмас,балки мусулмон ва мўъмин бўлиш мухим аслдир. Жиход амридаги асл хам мусулмонларнинг  вохид рахбарияти  ва вохид жамоатидадир, унда “қўмондонлик вахдати” ва “дастур вахдати” хокимдир,

«تَلْزَمُ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ»،

Мўъминларнинг инқилобий,жиходий харакатидаги биринчи қадам  ё мархала, кичик мужохид ташкилотларини ёки мужохидларни кичик шўроларини барчасини ягона ташкилот ва мужохидларнинг катта шўросида жамланишидир, мана бу улил амр шўроси вохид уммат ва вохид ижмоъ ва вохид рахбарияти билан “уч абзор”ни биринчи  намояндаси бўлади ва мусулмонларнинг вохид жамоатини вужудга келтиради. Мана бу мархалада мужохидларнинг вохид шўросини ташлаб хар қандай фирқа ё хизбга фирқани,мазхабни,фикрни бахона қилган холда қўшилиб кетиш, дарвоқеъ асли “ваътасиму биллах”ни ташлаб қўйишлик ва тафарруқга бурилиш ва мусулмонларни жамоатидан жудо бўлиш ва ўзини бўйнидан ислом (таъаххуди) арқонини чиқариб ташлаш хисобланади,

«مَنْ فَارَقَ الجَمَاعَةَ قِيدَ شِبْرٍ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الإِسْلَامِ مِنْ عُنُقِهِ»

ادامه خواندن 1-Савол: жиходни сахих каналлари қайсилар бўлади? Зарурат холатида бир неча хизбга эга бўлишни иложи йўқми?

سَوال: جِهادنِی صَحِیح کَنَللَرِی قَیسِیلَر بُولَدِی؟ ضَرُورَت حالَتِیدَه بِیر نِیچَه حِزبگه اِیگه بُولِیشنِی عِلاجِی یوُقمِی؟

سَوال: جِهادنِی صَحِیح کَنَللَرِی قَیسِیلَر بُولَدِی؟ ضَرُورَت حالَتِیدَه بِیر نِیچَه حِزبگه اِیگه بُولِیشنِی عِلاجِی یوُقمِی؟

جَواب: بِیزلَر اوُچُون مِعیار اِسلامدِیر وَ بُو نامنِی، عُنواننِی اَلله بِیزلَر اوُچُون تَنلَگن وَ رَسُول الله صلی الله علیه وسلم هَم بُونِی تَصدِیقلَگنلَر. اَلله تَعالی قوُیِیدَگِی اَمرگه بُویُورگندَن سُونگ:   « وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ ۚ »  وَ اَلله یوُلِیدَه حَق جِهاد-لَه جِهاد قِیلِینگِیز!

هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ ۚ ؛ اوُنِینگ اوُزِی سِیزلَرنِی (شوُ مُقَدَّس دِین اوُچُون) سَیلَدِی وَ بُو دِیندَه سِیزلَرگه بِیران هَرَج- تَنگلِیک قِیلمَدِی. 

مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ ۚ  آتَه لَرِینگِیز اِبراهِیمنِینگ دِینِینِی ( یَعنِی اِسلامنِی اوُشلَنگِیز)!

هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَفِي هَٰذَا، (اَلله نِینگ) اوُزِی سِیزلَرنِی اِیلگرِی(گِی مُقَدَّس کِتابلَرِیدَه) هَم، مَنَه شُو (قُرآندَه) هَم مُسُلمانلَر (یَعنِی اوُزِینِینگ دِینِیگه بوُیسِینُوچِیلَر) دِیب اَتَدِی. 

لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ ۚ ، تاکِی (قِیامَت کوُنِیدَه) پَیغَمبَرلَر سِیزلَرنِینگ اوُستِینگِیزدَه گوُواه بوُلِیشِی اوُچُون، سِیزلَر اِیسَه (بَرچَه دِینلَردَگِی) آدَملَر اوُستِینگِیزدَه گوُواه بوُلِیشِینگِیز اوُچُون،   فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ ۖ فَنِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِيرُ (حج/78)  بَس، نَمازنِی توُکِیس عَدا اِیتِینگِیز، زَکاتنِی (حَقدارلرگه) عَطا اِیتِینگِیز وَ اَلله گه باغلَنِینگِیز! اوُ سِیزلَرنِینگ هاجَنگِیزدِیر. بَس، اوُ ذات نَقَدَر یَحشِی هاجَه وَ نَقَدَر یَحشی مَدَدکاردِیر!

رَسُول الله صلی الله علیه وسلم هَم مَرحَمَت قِیلَدِیلَرکِی: 

«أَنَا آمُرُكُمْ بِخَمْسٍ اللَّهُ أَمَرَنِي بِهِنَّ، السَّمْعُ وَالطَّاعَةُ وَالجِهَادُ وَالهِجْرَةُ وَالجَمَاعَةُ، فَإِنَّهُ مَنْ فَارَقَ الجَمَاعَةَ قِيدَ شِبْرٍ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الإِسْلَامِ مِنْ عُنُقِهِ إِلَّا أَنْ يَرْجِعَ، وَمَنْ ادَّعَى دَعْوَى الجَاهِلِيَّةِ فَإِنَّهُ مِنْ جُثَا جَهَنَّمَ»

اَلله مِینگه بُویوُرگن بِیش نَرسَه گه سِیزلَرنِی بُویُورَمَن: اِیشِیتِیش وَ اِطاعَت قِیلِیش، جِهاد، هِجرَت قِیلِیش وَ جَماعَت بِیلَن بِیرگه بُولِیش، کِیمکِی جَماعَتدَن بِیر قَرِیچ جُودا بُولسَه، اَرقان یَعنِی اِسلام (تَعَهُّودِینِی) اوُزِینِی بوُینِیدَن چِیقَرِیب تَشلَبدِی، مَگر یَنَه جَماعَتگه قَیتَدِی، اوُزِینِی جاهِلِیَت ناملَرِی، عُنوانلَرِی بِیلَن چَقِیرَدِیگن وَ اوُنگه اِعتقاد قِیلَدِیگن کِیمسَه لَر جَهَنَّم اَهلِینِی جُملَه سِیدَن حِسابلَنَدِی. شُو پَیتدَه بِیر کِیشِی اَیتدِیکِی: اِی رَسُول الله! اَگر نَماز اوُقِیسَه وَ رُوزَه تُوتسَه هَم شُوندَی بوُلَدِیمِی؟ رَسُول الله صلی الله علیه وسلم مَرحَمَت قِیلَدِیلَرکِی:

«وَإِنْ صَلَّى وَصَامَ، فَادْعُوا بِدَعْوَى اللَّهِ الَّذِي سَمَّاكُمُ المُسْلِمِينَ المُؤْمِنِينَ، عِبَادَ اللَّهِ»[1]

اَگرچِی نَماز اوُقِیسَه وَ رُوزَه توُتسَه هَم، شوُندَی بوُلگچ اِی اَلله نِی بَندَه لَرِی! بِیر- بِیرِینگِیزنِی اَلله سِیزلَرنِی ناملَگن نام وَ عُنوان بِیلَن مُسُلمانلَر یا مُؤمِنلَر، دِیب چَقِیرِینگِیز.

ادامه خواندن سَوال: جِهادنِی صَحِیح کَنَللَرِی قَیسِیلَر بُولَدِی؟ ضَرُورَت حالَتِیدَه بِیر نِیچَه حِزبگه اِیگه بُولِیشنِی عِلاجِی یوُقمِی؟

س1: کانالهای صحیح جهاد کدامها هستند؟ آیا در حالت ضرورت هم نمی توان چند حزب داشت؟

س1: کانالهای صحیح جهاد کدامها هستند؟ آیا در حالت ضرورت هم نمی توان چند حزب داشت؟

ج: معیار برای ما اسلام است و نام و عنوانی است که الله برای ما انتخاب کرده است و رسول الله صلی  الله علیه وسلم نیز بر آن تاکید دارد. الله تعالی بعد از آنکه امر می کند:« وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ ۚ » و در راه الله جهاد و کنید آن گونه که شایسته و حق جهاد در راه او است می فرماید: هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ ۚ ؛ الله شما رابرگزیده است و در دین (بر اساس اسلام و در هر 4 معنی و مفهوم آن یعنی1- قدرت حکومتی 2- قانون و برنامه3- اطاعت کردن 4- مجازات و پاداش) کارهای دشوار و سنگین را بر دوش شما نگذاشته است؛ مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ ۚ (این دین همان) دین پدرتان ابراهیم است. هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَفِي هَٰذَا، الله شما را قبلاً (در کتابهای پیشین) و در این (قرآن) مسلمین نامیده است، لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ ۚ ،تا پیامبر الگوی عینی و گواه بر شما باشد و شما هم الگوی عینی و گواه بر مردمان باشید، فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ ۖ فَنِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِيرُ (حج/78) پس ( برای رسیدن به این هدف) نماز را برپا دارید و زکات مال به در کنید و به الله چنگ زنید که سرپرست و یاور شما او است، و چه سرور و یاور نیک و چه مددکار و کمک‌کننده خوبی است!‏

رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز می فرماید: «أَنَا آمُرُكُمْ بِخَمْسٍ اللَّهُ أَمَرَنِي بِهِنَّ، السَّمْعُ وَالطَّاعَةُ وَالجِهَادُ وَالهِجْرَةُ وَالجَمَاعَةُ، فَإِنَّهُ مَنْ فَارَقَ الجَمَاعَةَ قِيدَ شِبْرٍ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الإِسْلَامِ مِنْ عُنُقِهِ إِلَّا أَنْ يَرْجِعَ، وَمَنْ ادَّعَى دَعْوَى الجَاهِلِيَّةِ فَإِنَّهُ مِنْ جُثَا جَهَنَّمَ» من شما را به پنج چیز امر می‌کنم که الله آن‌ها را به من امر کرده: سمع (شنیدن) اطاعت (فرمان برداری کردن)، جهاد، هجرت کردن و با جماعت بودن (وحدت داشتن) زیرا که هرکس که به اندازه‌ی یک وجب از جماعت جدا شود، طناب (تعهّد) اسلام را از گردن خود در آوَرده مگر این که به جماعت بر گردد، و هرکس که خود را به نام‌ها و عناوین جاهلیّت بخواند و بر آن اعتقادات باشد، همانا او از جمله‌ی جهنّمیان می‌باشد.  در این هنگام، مردی گفت: ای رسول الله! اگرچه که نماز هم بخواند وروزه هم بگیرد؟! رسول الله فرمود: «وَإِنْ صَلَّى وَصَامَ، فَادْعُوا بِدَعْوَى اللَّهِ الَّذِي سَمَّاكُمُ المُسْلِمِينَ المُؤْمِنِينَ، عِبَادَ اللَّهِ»[1]: اگرچه نماز هم بخواند و روزه هم بگیرد، پس ای بندگانِ الله! هم دیگر را با نام و عنوانی که الله شما را بدان خوانده و نامیده، مسلمین با مؤمنین بخوانید.

در این صورت برای ما اصل بر مسلمان و مومن بودن است نه مذهب جعفری یا حنفی و زیدی و مالکی و شافعی و تفسیر خاص افراد از اسلام. در امر جهاد نیز اصل بر رهبریت واحد و جماعت واحدی از مسلمین است که در آن «وحدت فرماندهی» و «وحدت دستور» حاکم است «تَلْزَمُ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ»، پس اولین قدم و مرحله در حرکت انقلابی و جهادی مومنین تجمع تمام سازمانهای کوچک مجاهد یا جمع شدن تمام شوراهای کوچک مجاهد در یک سازمان و یک شورای بزرگ از مجاهدین است که این شورای واحد اولی الامر با امتی واحد و اجماعی واحد و رهبریت واحدی که دارد اولین ابزار از «3ابزار» را نمایندگی می کند که جماعت واحدی از مسلمین را به وجود می آورد. در این مرحله رها کردن شورای واحد مجاهدین و پیوستن به هر فرقه و حزب دیگری به بهانه های فرقه ای و مذهبی و فکری، در واقع رها کردن اصل «وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ» و گرایش به تفرق و جدا شدن از جماعت مسلمین و درآوردن طناب (تعهّد) اسلام را از گردن خود «مَنْ فَارَقَ الجَمَاعَةَ قِيدَ شِبْرٍ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الإِسْلَامِ مِنْ عُنُقِهِ» وانحراف آشکار از مسیر صحیح جهاد و حرکت به سوی آتش«مِنْ جُثَا جَهَنَّمَ» محسوب می شود.

زمانی که این شورای واحد مجاهدین به حکومت بدیل اضطراری اسلامی تکامل پیدا می کند و به این شکل ابزار دوم از «3ابزار» متولد می شود، این شورا در این حکومت بدیل اضطراری اسلامی حل می شود؛ و زمانی که حکومت بدیل اضطراری اسلامی وجود داشت پیوستن به هر گروه و حزب و شورای دیگری با هر اسم و رسم مذهبی و فکری و فرقه ای منتسب به حنفی، جعفری، شافعی، نجدی و غیره باشد، باز انحراف آشکار از جهاد و تولید تفرق میان مسلمین است؛ حالا زمانی که این حکومت بدیل اضطراری اسلامی به تکامل نهائی خود می رسد و تبدیل به  خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ می شود ابزار سوم که غایت و هدف تمام تلاشهای مسلمین و مومنین محسوب می شود به وجود می آید.

ادامه خواندن س1: کانالهای صحیح جهاد کدامها هستند؟ آیا در حالت ضرورت هم نمی توان چند حزب داشت؟

1-Савол: жиходни сахих каналлари қайсилар бўлади? Зарурат холатида бир неча хизбга эга бўлишни иложи йўқми?

1-Савол: жиходни сахих каналлари қайсилар бўлади? Зарурат холатида бир неча хизбга эга бўлишни иложи йўқми?

Жавоб: бизлар учун меъёр исломдир ва бу номни,унвонни аллох бизлар учун танлаган ва росулуллох саллаллоху алайхи васаллам хам буни тасдиқлаганлар. Аллох таоло қуйидаги амрга буюргандан сўнг:

« وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ ۚ »

Ва аллох йўлида хақ жиход-ла жиход қилингиз!

هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ ۚ ؛

Унинг ўзи сизларни (шу муқаддас дин учун ) сайлади ва бу динда сизларга бирон хараж-танглик қилмади.

 مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ ۚ

Оталарингиз Иброхимнинг динини (яъни исломни ушлангиз)!

هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَفِي هَٰذَا،

(аллохнинг) ўзи сизларни илгари(ги муқаддас китобларида) хам, мана шу (қуръонда) хам мусулмонлар ( яъни ўзининг динига бўйсинувчилар) деб атади.

لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ ۚ ،

Токи (қиёмат кунида) пайғамбар сизларнинг устингизда гувох бўлиши учун, сизлар эса (барча динлардаги) одамлар устингизда гувох бўлишингиз учун ,

 فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ ۖ فَنِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِيرُ (حج/78)

Бас,намозни тўкис адо этингиз, закотни (хақдорларга) ато этингиз ва аллохга боғланингиз! У сизларнинг хожангиздир. Бас,у зот нақадар яхши хожа ва нақадар яхши мададкордир!

Росулуллох саллаллоху алайхи васаллам хам мархамат қиладиларки:

«أَنَا آمُرُكُمْ بِخَمْسٍ اللَّهُ أَمَرَنِي بِهِنَّ، السَّمْعُ وَالطَّاعَةُ وَالجِهَادُ وَالهِجْرَةُ وَالجَمَاعَةُ، فَإِنَّهُ مَنْ فَارَقَ الجَمَاعَةَ قِيدَ شِبْرٍ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الإِسْلَامِ مِنْ عُنُقِهِ إِلَّا أَنْ يَرْجِعَ، وَمَنْ ادَّعَى دَعْوَى الجَاهِلِيَّةِ فَإِنَّهُ مِنْ جُثَا جَهَنَّمَ»

Аллох менга буюрган беш нарсага сизларни буюраман: эшитиш ва итоат қилиш, жиход, хижрат қилиш ва жамоат билан бирга бўлиш, кимки жамоатдан бир қарич жудо бўлса, арқон яъни ислом (таъаххудини) ўзини бўйнидан чиқариб ташлабди, магар яна жамоатга қайтади, ўзини жохилият номлари,унвонлари билан чақирадиган ва унга эътиқод қиладиган кимсалар жаханнам ахлини жумласидан хисобланади. Шу пайтда бир киши айтдики: эй росулуллох! Агар намоз ўқиса,рўза тутса хам шундай бўладими?! Росулуллох саллаллоху алайхи васаллам мархамат қилдиларки:

 «وَإِنْ صَلَّى وَصَامَ، فَادْعُوا بِدَعْوَى اللَّهِ الَّذِي سَمَّاكُمُ المُسْلِمِينَ المُؤْمِنِينَ، عِبَادَ اللَّهِ»[1]

Агарчи намоз ўқиса ва рўза тутса хам, шундай  бўлгач эй аллохни бандалари! Бир-бирингизни аллох сизларни номлаган ном ва унвон билан мусулмонлар ё мўъминлар ,деб  чақирингиз.

Бу суратда бизлар учун жаъфарий ё ханафий ё зайдий ё моликий,шофеъий мазхабида ва исломдаги хос кишиларни тафсирида бўлишлик эмас,балки мусулмон ва мўъмин бўлиш мухим аслдир. Жиход амридаги асл хам мусулмонларнинг  вохид рахбарияти  ва вохид жамоатидадир, унда “қўмондонлик вахдати” ва “дастур вахдати” хокимдир,

«تَلْزَمُ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ»،

Мўъминларнинг инқилобий,жиходий харакатидаги биринчи қадам  ё мархала, кичик мужохид ташкилотларини ёки мужохидларни кичик шўроларини барчасини ягона ташкилот ва мужохидларнинг катта шўросида жамланишидир, мана бу улил амр шўроси вохид уммат ва вохид ижмоъ ва вохид рахбарияти билан “уч абзор”ни биринчи  намояндаси бўлади ва мусулмонларнинг вохид жамоатини вужудга келтиради. Мана бу мархалада мужохидларнинг вохид шўросини ташлаб хар қандай фирқа ё хизбга фирқани,мазхабни,фикрни бахона қилган холда қўшилиб кетиш, дарвоқеъ асли “ваътасиму биллах”ни ташлаб қўйишлик ва тафарруқга бурилиш ва мусулмонларни жамоатидан жудо бўлиш ва ўзини бўйнидан ислом (таъаххуди) арқонини чиқариб ташлаш хисобланади,

«مَنْ فَارَقَ الجَمَاعَةَ قِيدَ شِبْرٍ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الإِسْلَامِ مِنْ عُنُقِهِ»

жиходни сахих йўлидан ошкора жаханнам томонга бурилиб кетиш хисобланади,

 «مِنْ جُثَا جَهَنَّمَ»

Мужохидларнинг мана бу вохид шўроси исломий изтирорий бадал хукумат кўринишига ўтган пайтида, мана бу шакл билан ” уч абзорни” иккинчи абзори вужудга келади, мана бу шўро исломий изтирорий бадал хукуматда хал бўлиб кетади; исломий изтирорий бадал хукумат мавжуд бўлиб туриб ханафий,жаъфарий,шофеъий,наждийларга мунтасиб бўлган хар қандай исм,расмга эга мазхабий,фикрий,фирқаий гурухларга ё хизбларга қўшилиб кетиш хам,жиходдан ошкора бурилиб кетиш ва мусулмонларни ўртасида тафарруқни вужудга келтириш хисобланади; энди мана бу исломий изтирорий бадал хукумат ўзини охирга комил кўринишига хилафату ала минхажин нубуввахга айланган пайтида,барча мусулмонларнинг ва мўъминларнинг хадафи бўлмиш учинчи абзор вужудга келган бўлади.

Мана бу суратда биз мусулмонлар оддий холатда жиходимизни олдинга суриш ва хадафимиз бўлмиш уч абзорга етиш йўлида мухим воситаларга эхтиёжимиз бор, бу хам бўлса танхо замонат қилувчи абзор қуйидаги нарсадир:

 «تَلْزَمُ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ»

خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ-1

Аввалги ва энг мухим абзор бўлиб, бизлар уни Хасан ибни Али розиаллоху анхудан сўнг то бугунги кунгача бу неъматдан махруммиз.

2-Исломий изтирорий бадал хукумат хилафату ала минхажин нубуввахни йўқлиги пайтида зарурат,ночорлик, изтирор  хукми юзасидан хилафату ала минхажин нубуввахни  ўринбосари,бадали сифатида ўзини вазифасини бажарган.

3-Мужохидларнинг вохид шўроси эса хилафату ала минхажин нубуввах ва исломий изтирорий бадал хукуматни йўқлиги пайтида ўзини вазифасини бажаради.

 Мана бу “уч абзор” ўзидаги вохид шўро ва вохид рахбарият билан мўъминларнинг вохид назарини ироя беради, буни натижасида вохид жамоатнинг вохид фикрини вужудга келтириб мусулмонларни тафарруқни шарридан узоқлаштиради, аллох таоло мўъминларнинг мана бу йўли хақида мархамат қиладики:

 وَمَن یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَى وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِیراً ‏(نساء/115)

Ким хақ йўлни аниқ билганидан кейин пайғамбарга хилоф иш қилса ва мўъминларни йўлларидан бошқа йўлга эргашиб кетса, биз уни кетганича қўйиб берамиз. Сўнгра жаханнамга дохил қиламиз. Нақадар ёмон жой-у!


[1] أخرجه أبو داود (4758)، وأحمد (21561)، وابن أبي عاصم في (السنة) 892/ سنن الترمذي2863 / صحيح الترمذي2863  

سَوال: جِهادنِی صَحِیح کَنَللَرِی قَیسِیلَر بُولَدِی؟ ضَرُورَت حالَتِیدَه بِیر نِیچَه حِزبگه اِیگه بُولِیشنِی عِلاجِی یوُقمِی؟

سَوال: جِهادنِی صَحِیح کَنَللَرِی قَیسِیلَر بُولَدِی؟ ضَرُورَت حالَتِیدَه بِیر نِیچَه حِزبگه اِیگه بُولِیشنِی عِلاجِی یوُقمِی؟

جَواب: بِیزلَر اوُچُون مِعیار اِسلامدِیر وَ بُو نامنِی، عُنواننِی اَلله بِیزلَر اوُچُون تَنلَگن وَ رَسُول الله صلی الله علیه وسلم هَم بُونِی تَصدِیقلَگنلَر. اَلله تَعالی قوُیِیدَگِی اَمرگه بُویُورگندَن سُونگ:   « وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ ۚ »  وَ اَلله یوُلِیدَه حَق جِهاد-لَه جِهاد قِیلِینگِیز!

هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ ۚ ؛ اوُنِینگ اوُزِی سِیزلَرنِی (شوُ مُقَدَّس دِین اوُچُون) سَیلَدِی وَ بُو دِیندَه سِیزلَرگه بِیران هَرَج- تَنگلِیک قِیلمَدِی. 

مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ ۚ  آتَه لَرِینگِیز اِبراهِیمنِینگ دِینِینِی ( یَعنِی اِسلامنِی اوُشلَنگِیز)!

هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَفِي هَٰذَا، (اَلله نِینگ) اوُزِی سِیزلَرنِی اِیلگرِی(گِی مُقَدَّس کِتابلَرِیدَه) هَم، مَنَه شُو (قُرآندَه) هَم مُسُلمانلَر (یَعنِی اوُزِینِینگ دِینِیگه بوُیسِینُوچِیلَر) دِیب اَتَدِی. 

لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ ۚ ، تاکِی (قِیامَت کوُنِیدَه) پَیغَمبَرلَر سِیزلَرنِینگ اوُستِینگِیزدَه گوُواه بوُلِیشِی اوُچُون، سِیزلَر اِیسَه (بَرچَه دِینلَردَگِی) آدَملَر اوُستِینگِیزدَه گوُواه بوُلِیشِینگِیز اوُچُون،   فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ ۖ فَنِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِيرُ (حج/78)  بَس، نَمازنِی توُکِیس عَدا اِیتِینگِیز، زَکاتنِی (حَقدارلرگه) عَطا اِیتِینگِیز وَ اَلله گه باغلَنِینگِیز! اوُ سِیزلَرنِینگ هاجَنگِیزدِیر. بَس، اوُ ذات نَقَدَر یَحشِی هاجَه وَ نَقَدَر یَحشی مَدَدکاردِیر!

رَسُول الله صلی الله علیه وسلم هَم مَرحَمَت قِیلَدِیلَرکِی: 

«أَنَا آمُرُكُمْ بِخَمْسٍ اللَّهُ أَمَرَنِي بِهِنَّ، السَّمْعُ وَالطَّاعَةُ وَالجِهَادُ وَالهِجْرَةُ وَالجَمَاعَةُ، فَإِنَّهُ مَنْ فَارَقَ الجَمَاعَةَ قِيدَ شِبْرٍ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الإِسْلَامِ مِنْ عُنُقِهِ إِلَّا أَنْ يَرْجِعَ، وَمَنْ ادَّعَى دَعْوَى الجَاهِلِيَّةِ فَإِنَّهُ مِنْ جُثَا جَهَنَّمَ»

اَلله مِینگه بُویوُرگن بِیش نَرسَه گه سِیزلَرنِی بُویُورَمَن: اِیشِیتِیش وَ اِطاعَت قِیلِیش، جِهاد، هِجرَت قِیلِیش وَ جَماعَت بِیلَن بِیرگه بُولِیش، کِیمکِی جَماعَتدَن بِیر قَرِیچ جُودا بُولسَه، اَرقان یَعنِی اِسلام (تَعَهُّودِینِی) اوُزِینِی بوُینِیدَن چِیقَرِیب تَشلَبدِی، مَگر یَنَه جَماعَتگه قَیتَدِی، اوُزِینِی جاهِلِیَت ناملَرِی، عُنوانلَرِی بِیلَن چَقِیرَدِیگن وَ اوُنگه اِعتقاد قِیلَدِیگن کِیمسَه لَر جَهَنَّم اَهلِینِی جُملَه سِیدَن حِسابلَنَدِی. شُو پَیتدَه بِیر کِیشِی اَیتدِیکِی: اِی رَسُول الله! اَگر نَماز اوُقِیسَه وَ رُوزَه تُوتسَه هَم شُوندَی بوُلَدِیمِی؟ رَسُول الله صلی الله علیه وسلم مَرحَمَت قِیلَدِیلَرکِی:

«وَإِنْ صَلَّى وَصَامَ، فَادْعُوا بِدَعْوَى اللَّهِ الَّذِي سَمَّاكُمُ المُسْلِمِينَ المُؤْمِنِينَ، عِبَادَ اللَّهِ»[1]

اَگرچِی نَماز اوُقِیسَه وَ رُوزَه توُتسَه هَم، شوُندَی بوُلگچ اِی اَلله نِی بَندَه لَرِی! بِیر- بِیرِینگِیزنِی اَلله سِیزلَرنِی ناملَگن نام وَ عُنوان بِیلَن مُسُلمانلَر یا مُؤمِنلَر، دِیب چَقِیرِینگِیز.

بُو صُورَتدَه بِیزلَر اوُچُون جَعفَرِی یا حَنَفِی یا زَیدِی یا مالِکِی، شافِعِی مَذهَبِیدَه وَ اِسلامدَگِی خاص کِیشِیلَرنِی تَفسِیرِیدَه بوُلِیشلِیک اِیمَس، بَلکِی مُسُلمان وَ مُؤمِن بوُلِیش مُهِم اَصلدِیر. جِهاد اَمرِیدَگِی اَصل هَم مُسُلمانلَرنِینگ واحِد رَهبَرِیَتِی وَ واحِد جَماعَتِیدِیر، اوُندَه “قُوماندانلِیک وَحدَتِی” وَ “دَستُور وَحدَتِی” حاکِیمدِیر، «تَلْزَمُ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ»، مُؤمِنلَرنِینگ اِنقِلابِی، جِهادِی حَرَکَتِیدَگِی بِیرِینچِی قَدَم یا مَرحَلَه، کِیچِیک مُجاهِد تَشکِیلاتلَرِینِی یاکِی مُجاهِدلَرنِی کِیچِیک شوُرالَرِینِی بَرچَه سِینِی یَگانَه تَشکِیلاتِ وَ مُجاهِدلَرنِینگ کَتتَه شوُراسِیدَه جَمعلَنِیشِیدِیر، مَنَه بُو اوُلِی الاَمر شُوراسِی واحِد اوُممَت وَ واحِد اِجماع وَ واحِد رَهبَرِیَتِی بِیلَن “اوُ اَبزار”نِی بِیرِینچِی  نَمایَندَه سِی بوُلَدِی وَ مُسُلمانلَرنِی واحِد جَماعَتِینِی وُجُودگه کِیلتِیرَدِی. مَنَه بُو مَرحَلَه دَه مُجاهِدلَرنِینگ واحِد شوُراسِینِی تَشلَب هَر قَندَی فِرقَه یا حِزبگه فِرقَه نِی، مَذهَبنِی، فِکرنِی بَهانَه قِیلگن حالدَه قوُشِیلِیب کِیتِیش، دارواقِع اَصلِی «وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ» نِی تَشلَب قوُیِیشلِیک وَ تَفَرُّقگه  بوُرِیلِیش وَ مُسُلمانلَرنِی جَماعَتِیدَن جوُدا بوُلِیش وَ اوُزِینِی بوُینِیدَن اِسلام ( تَعَهُّدِی) اَرقانِینِی چِیقَرِیب تَشلَش حِسابلَنَدِی،  «مَنْ فَارَقَ الجَمَاعَةَ قِيدَ شِبْرٍ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الإِسْلَامِ مِنْ عُنُقِهِ»  جِهادنِی صَحِیح یوُلِیدَن آشکارَه جَهَنَّم تامانگه بوُرِیلِیب کِیتِیش حِسابلَنَدِی،  «مِنْ جُثَا جَهَنَّمَ»

مُجاهِدلَرنِینگ مَنَه بُو واحِد شوُرا سِی اِسلامِی اِضطِرارِی بَدَل حُکوُمَت کوُرِینِیشِیگه اوُتگن  پَیتِیدَه، مَنَه بُو شَکل بِیلَن “اوُچ اَبزارنِی” اِیککِینچِی اَبزارِی وُجُودگه کِیلَدِی، مَنَه بُو شوُرا اِسلامِی اِضطِرارِی بَدَل حُکوُمَتدَه حَل بوُلِیب کِیتَدِی؛ اِسلامِی اِضطِرارِی بَدَل حُکوُمَت مَوجُود بوُلِیب توُرِیب حَنَفِی، جَعفَرِی، شافِعِی، نَجدِیلَرگه مُنتَسِب بوُلگن هَر قَندَی اِسم، رَسمگه اِیگه مَذهَبِی، فِکرِی، فِرقَه ئِی گوُرُوهلَرگه یا حِزبلَرگه قوُشِیلِیب کِیتِیش هَم، جِهاددَن آشکارَه بُورِیلِیب کِیتِیش وَ مُسُلمانلَرنِی اوُرتَسِیدَه تَفَرُّقنِی وُجُودگه کِیلتِیرِیش حِسابلَنَدِی؛ اِیندِی مَنَه بُو اِسلامِی اِضطِرارِی بَدَل حُکوُمَت اوُزِینِی آخِیرگِی کامِل کوُرِینِیشِیگه خِلافَةُ عَلَی مِنهاجِ النُّبُوَّه گه اَیلَنگن پَیتِیدَه، بَرچَه مُسُلمانلَرنِینگ وَ مُؤمِنلَرنِینگ هَدَفِی بوُلمِیش اوُچِینچِی اَبزار وُجُودگه کِیلگن بوُلَدِی.

مَنَه بُو صُورَتدَه بِیز مُسُلمانلَر عاددِی حالَتدَه جِهادِیمِیزنِی آلدِینگه سوُرِیش وَ هَدَفِیمِیز بُولمِیش اوُچ اَبزارگه یِیتِیش یوُلِیدَه مُهِم واسِیطَه لَرگه اِیختِیاجِیمِیز بار، بُو هَم بُولسَه تَنها زَمانَت قِیلوُچِی اَبزار قوُیِیدَگِی نَرسَه دِیر:  «تَلْزَمُ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ»

1-خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ-  اَوَّلگِی وَ اِنیگ مُهِم اَبزار بُولِیب، بِیزلَر اوُنِی حَسَن اِبنِ عَلِی رَضِیَ الله عَنهُ دَن سُونگ تا بوُگوُنگِی کوُنگچَه بُو نِعمَتدَن مَحرُوممِیز.

2-اِسلامِی اِضطِرارِی بَدَل حُکوُمَت خِلافَةُ عَلَی مِنهاجِ النُّبُوَّه نِی یوُقلِیگِی پَیتِیدَه ضَرُورَت، ناچارلِیک، اِضطِرار حُکمِی یوُزَسِیدَن خِلافَةُ عَلَی مِنهاجِ النُّبُوَّه نِی اوُرِینباسَرِی، بَدَلِی صِیفَتِیدَه اوُزِینِی وَظِیفَه سِینِی بَجَرگن.

3-مُجاهِدلَرنِینگ واحِد شوُراسِی اِیسَه خِلافَةُ عَلَی مِنهاجِ النُّبُوَّه وَ اِسلامِی اِضطِرارِی بَدَل حُکوُمَتنِی یوُقلِیگِی پَیتِیدَه اوُزِینِی وَظِیفَه سِینِی بَجَرَدِی.

مَنَه بُو “اوُچ اَبزار” اوُزِیدَگِی واحِد شوُرا وَ واحِد رَهبَرِیَت بِیلَن مُؤمِنلَرنِینگ واحِد نَظَرِینِی اِرایَه بِیرَدِی، بوُنِی نَتِیجَه سِیدَه واحِد جَماعَتنِینگ واحِد فِکرِینِی وُجُودگه کِیلتِیرِیب مُسُلمانلَرنِی تَفَرُّقنِی شَررِیدَن اوُزاقلَشتِیرَدِی، اَلله تعالی مُسُلمانلَرنِینگ مَنَه بُو یُولِی حَقِیدَه مَرحَمَت قِیلَدِیکِی:

وَمَن یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَى وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِیراً ‏(نساء/115)  کِیم حَق یوُلنِی اَنِیق بِیلگندَن کِییِین پَیغَمبَرگه خِلاف اِیش قِیلسَه وَ مُؤمِنلَرنِی یوُللَرِیدَن باشقَه یوُلگه اِیرگشِیب کِیتسَه، بِیز اوُنِی کِیتگنِیچَه قوُیِیب بِیرَمِیز. سُونگرَه جَهَنَّمگه داخِل قِیلَمِیز. نَقَدَر یامان جای- اوُ!

دوامی بار……


[1] أخرجه أبو داود (4758)، وأحمد (21561)، وابن أبي عاصم في (السنة) 892/ سنن الترمذي2863 / صحيح الترمذي2863  

س1: کانالهای صحیح جهاد کدامها هستند؟ آیا در حالت ضرورت هم نمی توان چند حزب داشت؟

س1: کانالهای صحیح جهاد کدامها هستند؟ آیا در حالت ضرورت هم نمی توان چند حزب داشت؟

ج: معیار برای ما اسلام است و نام و عنوانی است که الله برای ما انتخاب کرده است و رسول الله صلی  الله علیه وسلم نیز بر آن تاکید دارد. الله تعالی بعد از آنکه امر می کند:« وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ ۚ » و در راه الله جهاد و کنید آن گونه که شایسته و حق جهاد در راه او است می فرماید: هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ ۚ ؛ الله شما رابرگزیده است و در دین (بر اساس اسلام و در هر 4 معنی و مفهوم آن یعنی1- قدرت حکومتی 2- قانون و برنامه3- اطاعت کردن 4- مجازات و پاداش) کارهای دشوار و سنگین را بر دوش شما نگذاشته است؛ مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ ۚ (این دین همان) دین پدرتان ابراهیم است. هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَفِي هَٰذَا، الله شما را قبلاً (در کتابهای پیشین) و در این (قرآن) مسلمین نامیده است، لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ ۚ ،تا پیامبر الگوی عینی و گواه بر شما باشد و شما هم الگوی عینی و گواه بر مردمان باشید، فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ ۖ فَنِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِيرُ (حج/78) پس ( برای رسیدن به این هدف) نماز را برپا دارید و زکات مال به در کنید و به الله چنگ زنید که سرپرست و یاور شما او است، و چه سرور و یاور نیک و چه مددکار و کمک‌کننده خوبی است!‏

رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز می فرماید: «أَنَا آمُرُكُمْ بِخَمْسٍ اللَّهُ أَمَرَنِي بِهِنَّ، السَّمْعُ وَالطَّاعَةُ وَالجِهَادُ وَالهِجْرَةُ وَالجَمَاعَةُ، فَإِنَّهُ مَنْ فَارَقَ الجَمَاعَةَ قِيدَ شِبْرٍ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الإِسْلَامِ مِنْ عُنُقِهِ إِلَّا أَنْ يَرْجِعَ، وَمَنْ ادَّعَى دَعْوَى الجَاهِلِيَّةِ فَإِنَّهُ مِنْ جُثَا جَهَنَّمَ» من شما را به پنج چیز امر می‌کنم که الله آن‌ها را به من امر کرده: سمع (شنیدن) اطاعت (فرمان برداری کردن)، جهاد، هجرت کردن و با جماعت بودن (وحدت داشتن) زیرا که هرکس که به اندازه‌ی یک وجب از جماعت جدا شود، طناب (تعهّد) اسلام را از گردن خود در آوَرده مگر این که به جماعت بر گردد، و هرکس که خود را به نام‌ها و عناوین جاهلیّت بخواند و بر آن اعتقادات باشد، همانا او از جمله‌ی جهنّمیان می‌باشد.  در این هنگام، مردی گفت: ای رسول الله! اگرچه که نماز هم بخواند وروزه هم بگیرد؟! رسول الله فرمود: «وَإِنْ صَلَّى وَصَامَ، فَادْعُوا بِدَعْوَى اللَّهِ الَّذِي سَمَّاكُمُ المُسْلِمِينَ المُؤْمِنِينَ، عِبَادَ اللَّهِ»[1]: اگرچه نماز هم بخواند و روزه هم بگیرد، پس ای بندگانِ الله! هم دیگر را با نام و عنوانی که الله شما را بدان خوانده و نامیده، مسلمین با مؤمنین بخوانید.

در این صورت برای ما اصل بر مسلمان و مومن بودن است نه مذهب جعفری یا حنفی و زیدی و مالکی و شافعی و تفسیر خاص افراد از اسلام. در امر جهاد نیز اصل بر رهبریت واحد و جماعت واحدی از مسلمین است که در آن «وحدت فرماندهی» و «وحدت دستور» حاکم است «تَلْزَمُ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ»، پس اولین قدم و مرحله در حرکت انقلابی و جهادی مومنین تجمع تمام سازمانهای کوچک مجاهد یا جمع شدن تمام شوراهای کوچک مجاهد در یک سازمان و یک شورای بزرگ از مجاهدین است که این شورای واحد اولی الامر با امتی واحد و اجماعی واحد و رهبریت واحدی که دارد اولین ابزار از «3ابزار» را نمایندگی می کند که جماعت واحدی از مسلمین را به وجود می آورد. در این مرحله رها کردن شورای واحد مجاهدین و پیوستن به هر فرقه و حزب دیگری به بهانه های فرقه ای و مذهبی و فکری، در واقع رها کردن اصل «وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ» و گرایش به تفرق و جدا شدن از جماعت مسلمین و درآوردن طناب (تعهّد) اسلام را از گردن خود «مَنْ فَارَقَ الجَمَاعَةَ قِيدَ شِبْرٍ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الإِسْلَامِ مِنْ عُنُقِهِ» وانحراف آشکار از مسیر صحیح جهاد و حرکت به سوی آتش«مِنْ جُثَا جَهَنَّمَ» محسوب می شود.

زمانی که این شورای واحد مجاهدین به حکومت بدیل اضطراری اسلامی تکامل پیدا می کند و به این شکل ابزار دوم از «3ابزار» متولد می شود، این شورا در این حکومت بدیل اضطراری اسلامی حل می شود؛ و زمانی که حکومت بدیل اضطراری اسلامی وجود داشت پیوستن به هر گروه و حزب و شورای دیگری با هر اسم و رسم مذهبی و فکری و فرقه ای منتسب به حنفی، جعفری، شافعی، نجدی و غیره باشد، باز انحراف آشکار از جهاد و تولید تفرق میان مسلمین است؛ حالا زمانی که این حکومت بدیل اضطراری اسلامی به تکامل نهائی خود می رسد و تبدیل به  خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ می شود ابزار سوم که غایت و هدف تمام تلاشهای مسلمین و مومنین محسوب می شود به وجود می آید.

در این صورت ما مسلمین در حالت عادی برای پیش برد جهادمان و رسیدن به اهدافمان به سه ابزار و وسیله مهم نیاز داریم که تنها ابزارهای ضمانت کننده ی«تَلْزَمُ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ» هستند:

  1. خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ که اولین و مهمترین ابزار و وسیله ست که ما بعد از حسن بن علی رضی الله عنهما تا کنون از نعمت آن محروم هستیم.
  2. حکومت بدیل اضطراری اسلامی که در زمان نبود خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و به حکم ضرورت و از روی ناچاری و اضطرار به عنوان بدیل و جایگزین خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ انجام وظیفه کرده است.
  3. شورای واحد مجاهدین که در صورت نبود خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و حکومت بدیل اضطراری اسلامی انجام وظیفه می کند .

این «سه ابزار»  با شورای واحد و رهبریت واحدی که دارند یک رای واحد به مومنین ارائه می دهند که این رای واحد جماعت واحدی را تولید می کند و مسلمین را از شر تفرق دور می کند و یک راه واحد پیش پای مومنین قرار می دهد که الله تعالی در مورد این راه واحد مومنین یا «سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ» می فرماید: وَمَن یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَى وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِیراً ‏(نساء/115) و هر کس پس از آنکه هدایت روشن شده است، با رسول مخالفت کند، و (راهی) جز راه مؤمنان در پیش گیرد، او را به همان جهتی که دوستش داشته است رهنمود می‌گردانیم و می رسانیم  و او را به جهنم داخل می‌گردانیم و با آن می‌سوزانیم، و جهنم چه بد جایگاهی است!‏

ادامه دارد…….


[1] أخرجه أبو داود (4758)، وأحمد (21561)، وابن أبي عاصم في (السنة) 892/ سنن الترمذي2863 / صحيح الترمذي2863