
مصداقهای دارالاسلام در دنیای معاصر (9) (جمهوری اسلامی ایران (2)) (قسمت 34)
پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله
(14- قسمت)
در کنار این احزاب سکولار باز ما شاهد نهضت خداپرستان سوسیالیست[1] بودیم که یکی از گروههای التقاطی بود که بعدها به چندین حزب مختلف تقسیم شد ،و در زمان تأسیس به نحوی خود را به بعضی از مبانی مورد پذیرش اسلام نزدیک کرده بود و سوسیالیسم را بدون دستکاری به عنوان یک قالب و ابزار اقتصادی پذیرفته بودند و: معتقد بودند که باید سوسیالیسم را از قید ماتریالیسم و خداپرستی را از قید خرافات رها کرد.[2] و به حکومت اسلامی و اجرا شدن احکام شریعت[3] و رهبری یک انسان والا و زمامدار برتر – که از شایستگی هدایت جامعه بشری برای رسیدن به کمال برخوردار باشد و پیروی از آن ضروری دانسته میشد – اعتقاد داشتند و در این حکومت اسلامی مورد پذیرش آنها اصل شورا به اجرا در می آمد.[4]
این التقاطی ها در کنار کمونیستها و لیبرالهای ملی گرا ریشه هائی شدند که بعدها دهها حزب و گروه و شاخه ی دیگر از آنها منشعب شدند.
ابزار دیگری که در طرح اندلسی کردن سرزمینهای اسلامی مورد استفاده قرار گرفته ملاها و آخوندها و به اصطلاح روحانی ها بوده اند. در دهه ی 1340 و 1350 ش در داخل ایران هم چهار دسته ملا یا آخوند یا شیخ و مولوی وجود داشت:
- دسته ای آخوندهای درباری که تکلیف آنها در طول تاریخ روشن بوده است.
در کتاب حکومت اسلامی یا ولایت فقیه، آیت الله خمینی می گوید: آخوندهای درباری را طرد کنید اینها از فقهای اسلام نیستند. و بسیاری از اینها را سازمان امنیت ایران معمم کرده تا دعا کنند. …اینها فقها نیستند؛ «شناخته شده»اند! مردم اینها را می شناسند… در روایت است که از این اشخاص بر دین بترسید؛ اینها دین شما را از بین می برند. اینها را باید رسوا کرد تا اگر آبرو دارند در بین مردم رسوا شوند؛ ساقط شوند. اگر اینها در اجتماع ساقط نشوند، … اسلام را ساقط می کنند. باید جوانهای ما عمامۀ اینها را بردارند…. عرض کردم که علمای اسلام از این مطالب منزه اند، و در این دستگاهها نبوده و نیستند. و آنهایی که به این دستگاه وابسته اند، مفتخورهایی هستند که خود را به مذهب و علما بسته اند؛ و حسابشان اصلاً جداست و مردم آنها را می شناسند.[5]
اینها دقیقاً همان طبقه از ملاها و مولوی ها و شیوخ شافعی و حنفی و مالکی و حنبلی بودند که حکومت بدیل اضطراری عثمانی هم آنها را پروار بندی کرده بود اما در نهایت زمانی که فتوای جهاد توسط مفتی اعظم عثمانی صادر شد اینها با رفض رهبر خود جزو روافض دارالاسلام عثمانی شدند و طرف ناسیونالیستهای ملی گرا و طاغوتهای داخلی و کفار سکولار و اشغالگر خارجی را گرفتند . روش و سبک عمل این نان به نرخ روزخورها در تمام سرزمینها اینگونه یکسان بوده است.
- دسته ی دوم مقدس نماهائی بودند که با افکاری انحرافی در کنار آخوندهای درباری به کفار سکولار جهانی و طاغوتهای محلی و یا حاکمیتهای جائر کمک می کنند که وضع سرزمینهای اسلامی را به همین صورت نگه دارند، و همچون یک مانع از نهضت اسلامی جلوگیری کنند.
آیت الله خمینی در مورد این مقدس نماها می گوید: باید افکار آنها را اصلاح کنیم، و تکلیف خود را با آنها معلوم سازیم؛ چون اینها مانع اصلاحات و نهضت ما هستند و دست ما را بسته اند… آنها شما را در جامعه ضایع می کنند. شما باید قبل از هر چیز فکری برای آنها بکنید.امروز جامعۀ مسلمین طوری شده که مقدسین ساختگی جلو نفوذ اسلام و مسلمین را می گیرند، و به اسم اسلام به اسلام صدمه می زنند. ریشۀ این جماعت، که در جامعه وجود دارد، در حوزه های روحانیت است.
(ادامه دارد…….)
[1] سوسیالیستهای مسلمان بر این باور بودند که آموزههای قرآن و سنت به خصوص زکات، سازگار با اصول برابری اقتصادی و اجتماعی است.
[2] نگار، مرتضی کاظمیان روزنامه. «نخشب، اندیشههای یک خداپرست سوسیالیست»
[3] مجموعه آثار و نوشتههای محمد نخشب – نشر چاپخش ۱۳۷۱
[4] نکوروح، محمد؛ نهضت خداپرستان سوسیالیست، تهران، چاپخش، 1377، ص 234.
[5] ولایت فقیه؛ حکومت اسلامی: ص 148-149