
مصداقهای دارالاسلام در دنیای معاصر (11) (جمهوری اسلامی ایران (4)) (قسمت 36)
پیاده شده از نوار صوتی شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله
(30- قسمت)
در مساله ی شوراها باید دقت کرد که هر صنفی دارای شورای اولی الامر خاص خودش است و تمام متخصصین صنفهای مختلف در شورای مرکزی گرد هم می آیند که شورای اولی الامر عام را تشکیل می دهند. این شورای متخصصین یا اهل حل و عقد یا خبرگان رهبری شخصی را به عنوان رهبر جامعه انتخاب می کنند که از همه شایستگی بیشتری داشته باشد.
در اینجا این شورا خودش نمی تواند در جایگاه رهبریت قرار گیرد، بلکه این شورا رهبر جامع الشرایط مجتهد را به عنوان نماینده ی خود جلو می اندازد و خودش در کنار سایر مردم به عنوان یک «ناظر» عمل می کند و به وظایف خاص خود مشغول می شود. در اینجا عده ای که شورا را در برابر رهبر «مجتهد یا فقیه» قرار می دهند در واقع دچار نوعی مغالطه شده اند، و مساله را درست درک نکرده اند، یا می فهمند اما عمداً خود را به نفهمی زده اند و از عنوان شورا جهت جنگ روانی بر علیه رهبریت مجتهد و «ولایت مجتهد» سوء استفاده می کنند.
در هر صورت اگر حاکمی مسلمان بر دارالاسلام تسلط پیدا می کند که از کانال شورای اولی الامر انتخاب نشده است و قصد دارد علماء و مجتهدین را به حاشیه براند و از مجتهدین به عنوان یک ابزار در مسیر اهداف خودش استفاده کند، معمولاً مجتهدین اجازه نداده اند ابزار دست چنین حاکمی شوند؛ بخصوص زمانی که دارالاسلام در «مرحله ی گذار» و تب و تاب انقلاب به سر می برد و خلاء قدرت احساس می شد و امید می رفت که وضع در مسیر شرعی آن قرار گیرد.
امام ابوحنیفه رحمه الله از تابعین است چون تعدادی از اصحاب را دیده است. این امام بزرگوار با تمام مکرها و فشارهائی که حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی اموی و عباسی به کارگرفتند تحت هیچ شرایطی حاضر نشد که در این «مرحله ی گذار» شغل قضا و قاضی گری در این حکومتها را قبول کند، هر چند که در «دوره ی تثبیت» عباسیان شاگردش ابویوسف منصب قاضی القضاتی حکومت بدیل اضطراری اسلامی عباسیان را پذیرفت.
در زمان حکومت امویان، حاکم اموی کوفه یزید بن عمرو از امام حنفی رحمه الله خواست که شغل قضاوت را قبول کند و امام همچنان قبول نکرد و یزید دستور داد در مدت ۱۱ روز ۱۱۰ تازیانه به او بزنند؛ عده ای از فقها در این حالت اضطرار به وی گفتند بر خودت رحم کن و این حکم قضاوت را بپذیر اما امام در پاسخ گفت: «اگر او از من بخواهد که دروازههای مسجد واسط را برای او بشمارم نخواهم پذیرفت» فشار حاکم اموی ها چنان ادامه پیدا کرد که امام حنفی رحمه الله مجبور به فرار به مکه شد و 6 سال در این شهر ماند و در آنجا به تدریس فقه و حدیث پرداخت و با روی کار آمدن عباسیان به بغداد برگشت و این بار هم به علت نپذیرفتن منصب قضا، توسط عباسیان هم چندین بار به زندان رفت.
(ادامه دارد…….)